صرف میر

عين چون مَوْعِدٌ و مَوْضِعٌ و مَوْجِلٌ و مَوْسِمٌ و مَيْسِرٌ. و از ناقص مُطلقاً بر وزن مَفْعَل آيد به فتح عين چون مَرْمىٰ و مَرْضىٰ و مَرْخىٰ. و از لفيف مفروق و مقرون و اجوف و مضاعف اسم زمان و مكان و مصدر ميمى بر قياس صحيح است.

و بدانكه مِفْعٰالٌ و مِفْعَلٌ و مِفْعَلَةٌ براى آلت بود چون مِخْيَط و مِفْتٰاح و مِفْرَقَة و فَعْلَة بفتح فاء از ثلاثى مجرّد براى مَرّة بود چون ضَرَبْتُهُ ضَرْبَةً به معنى يكبار زدن است و فِعْلة بكسر فاء براى هيأت و چگونگى فعل بود چون جَلَسْتُ جِلْسَةً كه به معنى يك نوع نشستن است و فُعْلَة به ضمّ فاء براى مقدار بود چون اَكَلْتُ لُقْمَةً و فُعٰالة براى چيزى بود كه از فعل ساقط شود چنانكه كُنٰاسَة و قُلٰامَة.

و بدانكه از فعل ثلاثى مزيد فيه و رباعى مجرد و مزيد فيه ، مصدر ميمى و اسم زمان و اسم مكان بر وزن اسم مفعول آن باب باشد.

فصل :

بدانكه فَعَلَ يَفْعَلُ مشروط است به آن كه عين الفعل يا لام الفعل او حرفى باشد از حروف حلق و آن شش است : «همزه و هٰاء و عين و غين و حٰاء و خاءٰ» و واو در مثال اين باب چون وَضَعَ يَضَعُ بيفتد در مستقبلش ، زيراكه در اصل يَوْضِعُ بود ، واو افتاد چنانكه در يَعِدُ بعد آن كسره را بدل به فتحه كردند از جهت تثاقل حرف حلق ، به خلاف وَجِلَ يَوْجَلُ كه واو باقى است به حال خود.

* * *