صرف میر

حرف جرّ ، متعدّى سازند (١) چون «اَذْهَبْتُ زَيْداً (٢)» و «فَرَّحْتُهُ وذَهَبْتُ بِهِ (٣)».

فصل :

بدانكه فعل بر دو نوع بُوَد : معلوم (٤) و مجهول (٥). معلوم آن است كه از براى فاعل بنا كنند چون نَصَرَ زَيْدٌ. و مجهول آن است كه از براى مفعول بنا كنند چون نُصِرَ زَيْدٌ.

و چون فعل را از براى فاعل بنا كنند در ماضى ثلاثى مجرد فاء

____________________________

(١) متعدّى در لغت مطلق گذرنده را گويند و در اصطلاح آنست كه فعل از فاعل گذشته و به مفعول به برسد.

(٢) اَذْهَبْتُ زيداً در اصل ذَهَبَ زَيْدٌ بود ، لازم بود ، خواستيم متعدّيش بنا كنيم ، برديم به باب افعال ، قاعده باب افعال را بر وى جارى كرديم ، اَذْهَبَ شد ، تاء كه ضمير فاعل بود در آخر اَذهب آورديم و از زيد لباس فاعليّت را كه رفع باشد بركنديم و لباس مفعوليّت كه نصب باشد بر او پوشانديم اَذْهَبْتُ زيداً شد ، اوّل معنايش چنان بود كه رفته است زيد ، حالا معنايش چنان است كه فرستادم من زيد را.

(٣) ذَهَبْتُ بِهِ در اصل ذَهَبَ زيدٌ بود ، فعل لازم بود ، خواستيم متعدّيش بنا كنيم به سبب حرف جرّ ، باء كه حرف جرّ بود بر سر زيد درآورديم و تاى مضمومه كه ضمير فاعل بود در آخر ذَهَبَ آورديم ذَهَبْتُ بزيدٍ شد ، زيد كه اسم ظاهر بود انداختيم و هاء كه ضمير مفعول بود به جاى وى گذاشتيم ذَهَبْتُ بِهِ شد ، اوّل ، معنايش چنان بود كه رفته است زيد و حالا معنايش چنان است كه فرستادم من او را.

(٤) بدانكه قاعده معلوم در ماضى آن است كه اوّل را يا اوّل متحرك منه را با آخرش مفتوح كنند و قاعده معلوم در مضارع آن است كه حرف اَتيْنَ را مفتوح كنند مگر در باب افعال و تفعيل و مفاعله و فَعْلَلَ كه در آنها علامت معلوم مكسور بودن ماقبل آخر آنهاست.

(٥) قاعده مجهول در ماضى آن است كه در شش باب ثلاثى مجرّد و در چهار باب افعال و تفعيل و مفاعله و فَعْلَلَ اوّلش را ضمّه و ماقبل آخرش را كسره دهند و در سه باب كه تفعّل و تفاعل و تفعلل است تاء را با فاء الفعل ضمّه دهند و ماقبل آخر را كسره و در هفت باب همزه ها را با اوّل متحرّك منه ضمّه و ماقبل آخر را كسره دهند.