درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۶۶: کتاب الودیعه ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اختلافات مالک و ودعیّ / ادّعای ودعی در پس دادن مال

مطلب اول

اگر ودعی در حفظ ودیعه کوتاهی کند و ودیعه تلف شود، سپس بین مالک و ودعیّ بر سر قیمت مالِ تلف شده اختلاف شود (مثلا مالک بگوید «قیمت اسبِ تلف شده 10 میلیون بوده است» ولی ودعی بگوید «قیمت اسبِ تلف شده،‌ 1 میلیون بوده است») در این صورت دو قول در مسئله وجود دارد: 

قولِ اول: قولِ ودعیّ مقدّم است؛ به خاطرِ «اصلِ عدم زیاده» که مطابقِ با قول ودعیّ است، ودعیّ را منکر قرار می‌دهیم و قولِ او با قسم مقدّم می‌شود. 

قولِ دوم: چون کوتاهی ودعیّ در اینجا مُحرز می‌باشد، دیگر امین محسوب نشده و خائن به حساب می‌آید و به همین‌خاطر، دیگر قولِ‌ او مورد پذیرش نخواهد بود.

اشکال شهید ثانی به قول دوم: ما حرفِ ودعی‌ّ را از بابِ «امین بودن» او نپذیرفتیم (که شما بفرمایید چون دیگر امین نیست، قولش نیز پذیرفته نمی‌شود) بلکه حرف ودعی، از بابِ «مطابقت با اصل» مقدّم شد.

 

مطلب دوم

اگر من، از زید انگشری را به امانت بگیرم، ولی بعد از مدّتی زید از دنیا برود، در این صورت باید انگشتر را به وارث مالک (یا وکیل یا ولی وارث) تحویل داد.

سؤال: اگر ورّاث متعدّد بودند تکلیف چیست؟

پاسخ: نمی‌توان تنها به یکی از آن‌ها مال را تحویل داد؛ بلکه باید مال در اختیار همۀ آن‌ها قرار بگیرد.

نکته1: اگر برخی از ورّاث صغیر و غیر مکلّف بودند، باید به مال را به ولیّ آن‌ها تحویل داد؛ اگر ولی‌ّ آن‌ها نیز پیدا نشد، باید مال به حاکم شرع تحویل داده شود.

نکته2: بر ودعیّ لازم است که بلافاصله بعد از مرگ مالک، با سرعت ودیعه را به ورّاث پس بدهد مطلقا (چه ورّاث آن را مطالبه کنند و چه نکنند).

 

مطلب سوّم

اگر ودعی ودیعه را بدون وجه و دلیل از حرز خارج کند، ضامن خواهد بود، حتّی اگر دوباره آن‌ها را به حرز برگرداند باز هم ضامن است (به محضِ خروج از حرز، ضامنِ این مال شد لذا اگر آن را بازگرداند، استصحابِ بقاء‌ ضمان همچنان جاری است)

چند راهکار برای ضامن نبودن:

  • به مالک مراجعه کرده و مال را به او برگرداند و دومرتبه مال را از او به عنوان ودیعه دریافت کند.
  • بدونِ ردّ ودیعه، آن را تجدید کنند.
  • مالک، ودعیّ را از ضمان بریء الذمّه کند.

 

مطلب چهارم

سؤال: اگر ودعی ادّعا کند که ودیعه را به مالک برگردانده است تکلیف چیست؟

پاسخ: اگر بخواهیم طبقِ قواعدِ عمومی کتاب القضاء عمل کنیم، در اینجا ودعیّ «مدّعی» خواهد بود و برای اثبات حرفش باید اقامۀ بیّنه کند؛ امّا شهید می‌فرمایند: کسی که مُحسِن محض[۱] است قولِ او در ردّ مال مورد پذیرش محض است و نیازی به آوردن بیّنه نیست.

نکته1: البته قولِ ودعیّ فقط برای خودِ مودِع مورد پذیرش است (چون خودِ مودِع، ودعی را امین قرار داد)؛ لذا اگر مودع از دنیا برود و ورّاث او برای دریافت ودیعه به دادگاه مراجعه کنند، در صورتی که ودعیّ ادّعای برگرداندن ودیعه را کند، دیگر قولِ او پذیرفته شده نیست مگر با اقامه بیّنه! زیرا پذیرش قولِ ودعیّ بر ورّاث لازم نیست (چون مودِع بود که ودعی را امین خود قرار داده بود نه ورّاث مودع).

نکته2: وکیلِ مودع، مانند خودِ مودع است؛ یعنی اگر ودعیّ ادّعا کند که این مال را به وکیلِ مودع داده است، قولِ او پذیرفته می‌شود (یدِ وکیل حکمِ یدِ موکّل را دارد).


محسن محض: کسی که احسان کرده است و در این احسان، هیچ منفعتی برای خودش قرار نداده است.

۴

تطبیق اختلافات مالک و ودعیّ / ادّعای ودعی در پس دادن مال

(مطلب اول:) ﴿ والقول قول الودعيّ في القيمة لو فرّط (قول، قولِ ودعی است در قیمت ـ در صورتی که با تفریط ودعیّ مال تلف شود ـ) ﴾ لأصالة عدم الزيادة (مالک ادّعای زیاد بودن را می‌کند ولی ودّعی مدّعی عدم زیاده است) عمّا يعترف به (زیاده نسبت به آن مقداری که ودعیّ اعتراف به آن می‌کند) . وقيل: قول المالك (قولِ مالک مقدّم می‌شود و نه قولِ ودعیّ) ؛ لخروجه (ودعیّ) بالتفريط عن الأمانة (چون ودعی به واسطه تفریط، از امانت خارج شده است) .

ويضعَّف بأ نّه ليس مأخذ القبول (اشکال شهید ثانی به قول دوّم: این قول ضعیف است زیرا أمین بودن ودعی، مأخذ و دلیل ما نبود که حالا با زائل شدن «أمین بودن» بگوییم دیگر قولش پذیرفته نمی‌شد! بلکه مأخذ و دلیل قبول قولِ ودعی، مطابقت قولِ او با اصل بود)  .

(مطلب دوم:)‌ ﴿ وإذا مات المودع سلّمها ﴾ المستودع ﴿ إلى وارثه ﴾ (اگر مودع از دنیا برود، ودعی باید این مال را به وارث مودع بدهد) إن اتّحد (البته اگر وارث واحد باشد) ﴿ أو إلى من يقوم مقامه ﴾ من وكيلٍ ووليّ (یا به وکیل یا ولی‌ّ وارث، ودیعه را تحویل می‌دهد) ، فإن تعدّد (حالا اگر چند وارث دارد) سلّمها إلى الجميع (ودعی باید این ودیعه را به همۀ آن‌ها تسلیم کند)  إن اتّفقوا في الأهليّة (البته اگر همۀ آن‌ها اهلیّت و شأنیّت قبض را داشته باشند ـ عاقل و بالغ و غیر صغیر و غیر مجنون باشند ـ) ، وإلّا (اگر همۀ شان اهلیّت قبض را ندارند) فإلى الأهل ووليِّ الناقص (کسی که اهلیّت دارد که مال به خودِ او داده می‌شود و آن کسی که هم که أهلیّت ندارد، ودیعه به ولی‌ّ او تحویل داده می‌شود) ﴿ ولو سلّمها إلى البعض ﴾ من دون إذن الباقين (اگر تمامِ ودیعه، تنها به یکی از ورّاث تحویل داده شد ـ‌ بدون اینکه از بقیّه ورّاث اذن گرفته شود ـ) ﴿ ضمن للباقي ﴾ (ودعیّ ضامن سهم بقیّه ورّاث است) بنسبة حصّتهم (به نسبت سهمی که هرکدام از ورثه دیگر دارند) ؛ لتعدّيه فيها بتسليمها إلى غير المالك (ودعی تعدّی کرده است در این ودیعه، با تسلیم کردن این مال به غیر مالک) . وتجب المبادرة إلى ردّها إليهم (واجب است که ودعی، مبادرت و تسریع کند در بازگرداندن ودیعه به ورثه) حينئذٍ كما سلف (صفحه 476 همین جلد)، سواء علم الوارث بها أم لا (چه وارث علم به این ودیعه داشته باشد و چه نداشته باشد) .

(مطلب سوّم:)‌ ﴿ ولا يبرأ ﴾ المستودع ﴿ بإعادتها إلى الحرز لو تعدّى (بریء الذمّه نمی‌شود ودعیّ، با برگرداندن ودیعه به حرز اگر تعدّی کرده باشد) ﴾ فأخرجها منه (خارج کرده است ودیعه را از حرز) ﴿ أو فرّط ﴾ بتركه غير مقفل ثمّ قفله ونحوه (تفریط و کوتاهی کرده است به اینکه حرز را، بدون قفل گذاشته است ـ‌ ولو بعداً به آن قفل زده باشد ـ) ؛ لأنّه صار بمنزلة الغاصب (به خاطر آن تعدّی و تفریطی که مرتکب شده است به منزلۀ غاصب تلقّی می‌شود) فيستصحب حكم الضمان إلى أن يحصل من المالك ما يقتضي زواله (اگر بعد از اینکه ودعیّ دوباره مال را به حرز برگرداند، شک کنیم که آیا همچنان ضامن است یا خیر، استصحابِ ضمان جاری خواهد بود تا وقتی که حاصل شود از مالک آنچه اقتضاء زوال ضمان را دارد) (راهکار اول زوال ضمان:) بردّه عليه ثمّ يجدّد له الوديعة (ودعیّ، ودیعه را به مالک برگرداند و دوباره عقد ودیعه جدید بخوانند) ، أو (راهکار دوّم زوال ضمان:) يجدّد له الاستئمان بغير ردّ (بدون اینکه ودیعه را برگرداند، عقد ودیعه را تجدید کند) كأن يقول له (مثل اینکه مالک به ودعیّ بگوید:) : «أودعتكها» (ودیعه دادم به تو) أو «استأمنتك عليها» (امین شمردم تو را بر این ودیعه) ونحوه على الأقوى (علی الاقوی استئمان به غیر ردّ هم کافی است) . وقيل (قولِ دوّم:) : لا يعود بذلك كما لا يزول الضمان عن الغاصب بإيداعه (به واسطۀ استئمان به غیر ردّ، حکم امانت بر نمی‌گردد) ؛ أو (راهکار سوّم زوال ضمان:) يبرئه من الضمان على قول قويّ (اگر مالک، ودعیّ را از ضمان بریء‌کند، دیگر ودعیّ ضامن نخواهد بود).

(مطلب چهارم:) ﴿ ويُقبل قوله بيمينه في الردّ (اگر ودعیّ با مالک به اختلاف بخورند ـ ودعیّ بگوید «من ودیعه را به تو برگرداندم» ولی مالک بگوید: «تو ودیعه را به من برنگرداندی» در این صورت قولِ ودعی با یک قسم پذیرفته می‌شود) ﴾ وإن كان مدّعياً بكلّ وجه على المشهور (ولو ودعیّ که ادّعای رد می‌کند، طبقِ قواعد بابِ قضاء، مدّعی محسوب می‌شود) ؛ لأ نّه محسن وقابض لمحض مصلحة المالك (محسن محض: کسی که احسان می‌کند و احسان او هم محض طرف مقابل است ـ هیچ‌چیزی برای خودش نمی‌خواهد ـ) والأصل براءة ذمّته (اصل هم برائت ذمّه ودعی است)

هذا (اینکه گفته شد: قولِ ودعی پذیرفته می‌شود) إذا ادّعى ردّها على من ائتمنه (اگر ودعیّ ادّعا کند ردّ را بر مودع) . أمّا لو ادّعاه على غيره ـ كوارثه ـ (امّا اگر مودع از دنیا رفته است و ودعیّ ادّعا کند که این مال را به وارث برگردانده است) فكغيره من الاُمناء (در این صورت ودعیّ، مثل اُمناء دیگر است) ؛ لأصالة عدمه (به خاطر اصلِ عدم ردّ) ، وهو (غیر مالک ـ‌ وارث ـ)  لم يأتمنه فلا يكلَّف تصديقه (وارث که ودعیّ‌ را امین خودش قرار نداده بود، پس مکلّف به تصدیق این شخص هم نیست) .

ودعوى ردّها على الوكيل كدعواه على الموكل (اگر ودعیّ ادّعا کند که «من مال را به وکیل مودع دادم» مانند این است که ادّعا کرده باشد که ودیعه را به خودِ مودع تحویل داده است) ؛ لأنّ يده كيده (یدِ وکیل مانند یدِ مالک است) .

۵

کتاب العاریه / ضبط کلمه عاریه / جایز بودن عقد عاریه

کتاب العاریة

ضبطِ کلمۀ عاریه 

کلمۀ عاریه دو ضبط دارد:

  • تشدید یاء: العاریّة.
  • تخفیف یاء: العاریَة.

استعمال دوّم (تخفیف یاء) قلیل است.

سؤال: ریشه کلمه «عاریه» چیست؟ این کلمه از چه چیزی گرفته شده است؟

پاسخ: چهار احتمال در آن وجود دارد:

الف) از کلمۀ «عار» به معنای «عیب و ننگ»‌ اخذ شده است. از آن‌جایی هم که در تلف کردن عاریه، نوعی عار و ننگ وجود دارد، از این جهت به این مفهوم «عاریه» گویند.

ب) منسوب به کلمه «العارَة» باشد که مصدرِ دوّم است برای «أعَرْتُه إعارةً»[۱] (عاریه دادم عاریه دادنی).

ج) از کلمه «عار» گرفته شده باشد به معنای «رفت و آمد» از آن‌جایی که عاریه، تحوّل پیدا می‌کند از دست معیر به دست مستعیر (و بالعکس) به آن عاریه گویند.

د) از کلمه «تعاور» به معنای «تداول» است (تداول القوم الشیء، و هو حصوله فی ید هذا تارة و فی ید هذا أخری) از آن‌‌جایی که در عاریه، گاهی دست معیر است و گاهی دست مستعیر، به آن عاریه گویند.

 

احکام عقد عاریه

اول: جایز بودن عقد عاریه

عاریه از عقود جایزه می‌باشد؛ لذا اثر آن این است که مستعیر می‌تواند تصرّف در عین کند با بقاء اصلِ آن مال، البته به صورت غالب (مثلِ ودیعه نیست که در آن تصرّف ودعی جایز نبود).

نکته: از آن‌جایی که عاریه، از عقود جائزه است، نیازمند لفظِ خاصّی نمی‌باشد (مانند ودیعه) و با هر لفظی که معنای عاریه را منتقل کند، محقّق می‌شود. حتّی از عبارات شهید، این برداشت می‌شود که گاهی عاریه، با فعل هم محقّق می‌شود (حتّی نسبت به ایجاب!).

لذا شهید می‌فرمایند: اگر زید به دنبال لباسی می‌گردد (که آن را بپوشد) و عمرو بیاید ولباسِ خود را بدون اینکه چیزی بگوید، به زید بدهد، همین مقدار در تحقّق عاریه کفایت می‌کند.

بررسی یک آیه: «لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَىٰ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ ۚ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا ۚ فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً ۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» در این آیه: 

اولا: صحبت از «أکل» است.

ثانیا: آیه این «أکل» را در خانه بعضی از افراد جایز دانسته است.

لذا وقتی آیه «أکل» را جایز دانست، هر چیزی که از أکل اولویّت داشته باشد نیز جایز خواهد بود.

سؤال: چه چیز‌هایی از أکل «أولویّت» دارند؟

پاسخ: هر آنچیزی که خسارت آن از أکل کمتر باشد، نسبت به أکل اولویّت دارد. برای مثال، استفاده از بالش و متّکا، نسبت به أکل اولویت دارد! زیرا در أکل، چیزی از اموال شخص از بین می‌رود ولی با استفاده از بالش و متّکا، اصلِ مال بدون تغییر باقی می‌ماند! لذا وقتی آیه أکل را مجاز دانست، به طریقِ اولی این امور را هم جایز می‌داند.

بله! اگر چیزی خسارتش «مساوی یا بیشتر» از اکل بود، دیگر نمی‌توان با این آیه، جواز آن را ثابت کرد؛ زیرا اثباتِ حکم برای «مساوی»‌ قیاس است و به طریقِ اولی خسارت بیشتر هم جایز نخواهد بود.


مانند «جابة» که مصدر است برای «أجابَ إجابةً»

۶

تطبیق کتاب العاریه / ضبط کلمه عاریه / جایز بودن عقد عاریه

﴿ كتاب العارية ﴾

بتشديد الياء، وتخفَّف (کلم‏ۀ‏ عاریه را می‌توان با تشدید یاء‌ خواند و می‌توان به تخفیف یاء قرائت کرد ـ استعمال تشدید یاء بیشتر است ـ) ، (احتمال اول:) نسبة إلى «العار» ؛ لأنّ طلبها عار (طلبِ عاریه مستلزم نوعی عار و ننگ است) ، أو (احتمال دوم:)‌ إلى «العارة» مصدر ثانٍ لأعرته إعارة، كالجابة للإجابة، أو (احتمال سوّم:)‌ من «عارَ» إذ جاء وذهب (آمد و رفت) لتحوّلها من يد إلى اُخرى (در عاریه هم رفت و آمد وجود دارد) ، أو من «التعاور» وهو التداول (مصباح المنیر: تداول القوم الشیء و هو حصوله فی ید هذا تارةً و فی ید هذا أخری) . وهي من العقود الجائزة (عاریه از عقود جائزه محسوب می‌شود) تثمر جواز التصرّف في العين (ثمره‌اش این است که مستعیر، مجاز است که در عین تصرّف کند) بالانتفاع (از آن نفع و سود ببرد) مع بقاء الأصل غالباً (غالباً اصلِ مال باقی می‌ماند) (در صفحه بعد، یک مورد استثنا می‌شود! یعنی عاریه‌ایست که در آن، خودِ عین مصرف می‌شود مانند عاریه کردن گوسفندی که از شیر آن استفاده می‌شود! در اینجا شیر، که عین است مصرف می‌شود) .

﴿ ولا حصر أيضاً (مانند ودیعه) ﴾ أي عوداً إلى ما ذُكر في الوديعة ﴿ في ألفاظها (حصری در الفاظ عاریه وجود ندارد) ﴾ إيجاباً وقبولاً (نه در ایجاب لفظِ خاصّی نیاز است و نه در قبول) ، بل كلّ ما دلّ على الإذن من طرف المعير فهو إيجاب (هر چیزی که دلالت بر اذن از طرف معیر کند،‌ ایجاب محسوب می‌شود ـ ولو از سنخ لفظ هم نباشد ـ) . ويكفي الفعل في القبول (در قبول، فعل هم کفایت می‌کند) ، بل لو استفيد رضاه من غير الألفاظ ـ كالكتابة والإشارة ـ ولو مع القدرة على النطق كفى (جوابِ لو) (اگر استفاده شود رضایت معیر در ایجاب بدون الفاظ، کفایت می‌کند) .

ومثله (کتابت و اشاره) ما لو دفع إليه (دفع کند معیر به مستعیر) ثوباً حيث وجده عارياً (در جایی که او را عاریه کننده بیابد) أو محتاجاً إلى لُبسه (گاهی شخص عاریه کننده نیست، امّا مثلا در حالِ تحمّل سرماست) ، أو فرش لضيفه فراشاً (فرشی زیر مهمان انداخته می‌شود تا روی آن بنشیند) ، أو ألقى إليه وسادة (پشتی، چیزی که به آن تکیه می‌دهند) أو مِخَدّة (متکّا و بالش، چیزی که زیر سر می‌گذارند) . واكتفى في التذكرة بحسن الظنّ بالصديق في جواز الانتفاع بمتاعه (علامه در تذکره فرموده‌اند که: کفایت می‌کند حسن ظن به صدیق و دوست در جواز انتفاع به متاع او ـ همین قدر که گمان کنید به اینکه رفیقتان راضی است به اینکه از مالِ او استفاده کنید، همین برای جواز انتفاع از متاع او کفایت می‌کند ـ) وينبغي (سزاوار بود بر علّامه که) تقييده (تقیید می‌کردند فرمایششان را)  بكون منفعته ممّا يتناوله الإذن الوارد في الآية بجواز الأكل من بيته بمفهوم الموافقة (ایشان باید مواردی را برای رفیق، در صورت حسن ظن، جواز تصرّف می‌دادند که از حیث مفهوم موافقت و اولویّت بتوانیم از آیه برداشت کنیم. اگر خسارت از اکل کمتر است، جواز تصرّف وجود دارد، و الّا اگر مساوی یا کمتر از آن باشد، جواز تصرّف وجود ندارد) ، وتعدّيه إلى من تناولته من الأرحام (تعدّی از صدیق، به ارحام مورد نظر در آیه) ، لا مطلق حسن الظنّ (صِرف حسن ظن کفایت نمی‌کند) ؛ لعدم الدليل (دلیلی برای صرف حسن ظن نداریم) ؛ إذ المساوي قياس (نسبت به مساوی با اکل که قیاس است) والأضعف (آنچه خسارتش بیشتر از اکل است) ممتنع بطريق أولى (وقتی مساوی پذیرفته نشد، اشدّ خسارتاً هم به طریق اولی پذیرفته نمی‌شود).

المتناول وكالتُه مثلَ ذلك، مخيّر (١) فيهما ﴿ فإن تعذّر المالك أو وكيله ﴿ فالحاكم الشرعيّ ﴿ عند الضرورة إلى ردّها لا بدونه؛ لأنّ الحاكم لا ولاية له على من له وكيل، والودعيّ بمنزلته. وإنّما جاز الدفع إليه عند الضرورة، دفعاً للحرج والإضرار، وتنزيلاً له حينئذٍ منزلةَ من لا وكيل له.

وتتحقّق الضرورة بالعجز عن الحفظ، وعروض خوفٍ يفتقر معه إلى التستّر المنافي لرعايتها، أو الخوف على أخذ المتغلّب لها تبعاً لماله أو استقلالاً، أو الخوف عليها من السرق أو الحرق أو النهب، ونحو ذلك. فإن تعذّر الحاكم حينئذٍ أودعها الثقة. ولو دفعها إلى الحاكم مع القدرة على المالك ضمن، كما يضمن لو دفعها إلى الثقة مع القدرة على الحاكم أو المالك.

﴿ ولو أنكر الوديعة حلف لأصالة البراءة ﴿ ولو أقام المالك ﴿ بها بيّنة قبلَ حلفِه ضمن لأنّه متعدٍّ بجحوده لها ﴿ إلّا أن يكون جوابه: «لا تستحقّ عندي شيئاً» وشبهه كقوله: «ليس لك عندي وديعة يلزمني ردّها ولا عوضها» فلا يضمن بالإنكار، بل يكون كمدّعي التلف يُقبل قوله بيمينه أيضاً؛ لإمكان تلفها بغير تفريط، فلا تكون مستحقّة عنده، ولا يناقض قولُه البيّنةَ. ولو أظهر لإنكاره الأوّل تأويلاً، كقوله: «ليس لك عندي وديعة يلزمني ردُّها، أو ضمانُها» ونحو ذلك، فالأقوى القبول أيضاً، واختاره المصنّف رحمه‌الله في بعض تحقيقاته (٢).

﴿ والقول قول الودعيّ في القيمة لو فرّط لأصالة عدم الزيادة

__________________

(١) في (ر) : مخيّراً.

(٢) لم نعثر عليه.

عمّا يعترف به. وقيل: قول المالك؛ لخروجه بالتفريط عن الأمانة (١).

ويضعَّف بأ نّه ليس مأخذ القبول (٢).

﴿ وإذا مات المودع سلّمها المستودع ﴿ إلى وارثه إن اتّحد ﴿ أو إلى من يقوم مقامه من وكيلٍ ووليّ، فإن تعدّد سلّمها إلى الجميع إن اتّفقوا في الأهليّة، وإلّا فإلى الأهل ووليِّ الناقص ﴿ ولو سلّمها إلى البعض من دون إذن الباقين ﴿ ضمن للباقي بنسبة حصّتهم؛ لتعدّيه فيها بتسليمها إلى غير المالك. وتجب المبادرة إلى ردّها إليهم حينئذٍ كما سلف، سواء علم الوارث بها أم لا.

﴿ ولا يبرأ المستودع ﴿ بإعادتها إلى الحرز لو تعدّى فأخرجها منه ﴿ أو فرّط بتركه غير مقفل ثمّ قفله ونحوه؛ لأنّه صار بمنزلة الغاصب فيستصحب حكم الضمان إلى أن يحصل من المالك ما يقتضي زواله بردّه عليه ثمّ يجدّد له الوديعة، أو يجدّد له الاستئمان بغير ردّ كأن يقول له: «أودعتكها» أو «استأمنتك عليها» ونحوه على الأقوى. وقيل: لا يعود بذلك (٣) كما لا يزول الضمان عن الغاصب بإيداعه؛ أو يبرئه من الضمان على قول قويّ.

﴿ ويُقبل قوله بيمينه في الردّ وإن كان مدّعياً بكلّ وجه على المشهور؛ لأ نّه محسن وقابض لمحض مصلحة المالك والأصل براءة ذمّته.

__________________

(١) قاله المفيد في المقنعة:٦٢٦، والشيخ في النهاية:٤٣٧، وابن زهرة في الغنية:٢٨٤.

(٢) يعني أنّ مأخذ قبول قول الودعيّ ليس كونه أميناً ليخرج بالتفريط عن الأمانة، بل كونه منكراً للزائد.

(٣) قاله ابن حمزة في الوسيلة:٢٧٥.

هذا إذا ادّعى ردّها على من ائتمنه. أمّا لو ادّعاه على غيره ـ كوارثه ـ فكغيره من الاُمناء؛ لأصالة عدمه، وهو لم يأتمنه فلا يكلَّف تصديقه.

ودعوى ردّها على الوكيل كدعواه على الموكل؛ لأنّ يده كيده.

كتاب العارية

﴿ كتاب العارية ﴾

بتشديد الياء، وتخفَّف، نسبة إلى «العار» ؛ لأنّ طلبها عار، أو إلى «العارة» مصدر ثانٍ لأعرته إعارة، كالجابة للإجابة، أو من «عارَ» إذ جاء وذهب لتحوّلها من يد إلى اُخرى، أو من «التعاور» وهو التداول. وهي من العقود الجائزة تثمر جواز التصرّف في العين بالانتفاع مع بقاء الأصل غالباً.

﴿ ولا حصر أيضاً أي عوداً إلى ما ذُكر في الوديعة ﴿ في ألفاظها إيجاباً وقبولاً، بل كلّ ما دلّ على الإذن من طرف المعير فهو إيجاب. ويكفي الفعل في القبول، بل لو استفيد رضاه من غير الألفاظ ـ كالكتابة والإشارة ـ ولو مع القدرة على النطق كفى.

ومثله ما لو دفع إليه ثوباً حيث وجده عارياً أو محتاجاً إلى لُبسه، أو فرش لضيفه فراشاً، أو ألقى إليه وسادة أو مِخَدّة. واكتفى في التذكرة بحسن الظنّ بالصديق في جواز الانتفاع بمتاعه (١) وينبغي تقييده بكون منفعته ممّا يتناوله الإذن الوارد في الآية بجواز الأكل من بيته (٢) بمفهوم الموافقة، وتعدّيه إلى من تناولته من

__________________

(١) التذكرة (الحجريّة) ٢:٢١١.

(٢) النور:٦١.

الأرحام، لا مطلق حسن الظنّ؛ لعدم الدليل؛ إذ المساوي قياس والأضعف ممتنع بطريق أولى.

﴿ ويشترط كون المعير كاملاً جائزَ التصرّف، ويجوز إعارة الصبيّ بإذن الوليّ لمال نفسه ووليّه؛ لأنّ المعتبر إذن الوليّ وهو كافٍ في تحقّق هذا العقد.

هذا إذا علم المستعير بإذن الوليّ، وإلّا لم يُقبل قول الصبيّ في حقّه، إلّا أن تنضمّ إليه قرائن تفيد الظنّ المتاخم للعلم به، كما إذا طلبها من الوليّ فجاء بها الصبيّ وأخبر أنّه أرسله بها، ونحو ذلك؛ كما يُقبل قوله في الهديّة والإذن في دخول الدار بالقرائن.

ولا بدّ مع إذن الوليّ له في إعارة ماله من وجود المصلحة بها بأن تكون يد المستعير أحفظ من يد الوليّ في ذلك الوقت، أو لانتفاع الصبيّ بالمستعير بما يزيد عن منفعة ماله، أو تكون العين ينفعها الاستعمال ويضرّها الإهمال، ونحو ذلك.

﴿ وكون العين ممّا يصحّ الانتفاع بها مع بقائها فلا يصحّ إعارة ما لا يتمّ الانتفاع به إلّا بذهاب عينه كالأطعمة. ويستثنى من ذلك المِنْحة وهي الشاة المستعارة للحلب؛ للنصّ (١) وفي تعدّيه إلى غيرها من الحيوان المتّخذ للحلب وجهان، والاقتصار فيما خالف الأصل على موضع اليقين أجود.

﴿ وللمالك الرجوع فيها متى شاء لاقتضاء جواز العقد ذلك ﴿ إلّا في الإعارة للدفن أي دفن الميّت المسلم ومن بحكمه (٢) فلا يجوز الرجوع فيه ﴿ بعد الطمّ لتحريم نبشه وهتك حرمته إلى أن تندرس عظامه. ولو رجع قبلَه جاز وإن كان الميّت قد وُضع على الأقوى؛ للأصل.

__________________

(١) اُنظر الوسائل ١٢:٢٦٠، الباب ٩ من أبواب عقد البيع وشروطه، الحديث ١ و ٤، والمستدرك ١٣:٣٩٣، الباب ٤ من أبواب الدين والقرض، الحديث ٤.

(٢) كالطفل والمجنون واللقيط بشرطه.