درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۷۱: کتاب المزارعه ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اطلاق و تقیید در نوع زراعت

اطلاق و تقیید در نوع زراعت

تقیید در نوع زراعت

یکی از شرائط صحّت عقد مزارعه، این است که باید امکان انتفاع از زمین، در نوعِ خاصّی از زراعت که در عقد شرط شده است، وجود داشته باشد و الّا مزارعه باطل است.

برای مثال، اگر محصولی که قرار است در این زمین کاشته شود، نیاز به آبیاری مداوم داشته باشد، باید آن زمین دارای آب باشد (به صورت چشمه یا رود یا...)

نکته1: اگر در هنگام عقدِ مزارعه، زمین شرائط لازم را داشت، ولی بلافاصله بعد از عقد، شرائط لازم را از دست داد (مثلا چشمه‌ای داشت که خُشک شد) در این صورت عقد مزارعه فسخ می‌شود.

بله! اگر در اثناء مدّت مزارعه، شرائط لازم از بین برود دیگر مزارعه فسخ نمی‌شود ولی عامل خیار فسخ خواهد داشت. برای مثال اگر بر روی زمینی، به مدّت 6 ماه عقد مزارعه بسته شد، سپس این زمین 4 ماه آب داشت ولی در 2 ماه پایانی، آب قطع شد، در این صورت عقد مزارعه باطل نخواهد بود ولی از آن‌جایی که این قطعی آب، نوعی عیب محسوب می‌شود، لذا عامل خیار فسخ دارد.

علّت عدم بطلان عقد مزارعه در فرض بالا: عقد مزارعه در ابتدا (وقتی زمین آب داشت) به صورت صحیح واقع شده است، حالا که یکی از شرائط لازم برای زمین از بین رفته است (آب قطع شده است) شک می‌کنیم که آیا همچنان عقد مزارعه صحیح است یا دیگر باطل شده است؟ استصحاب می‌کنیم صحّت عقد مزارعه را. برای جلوگیری از وارد شدن ضرر به عامل هم، نسبت به زمان باقی‌مانده برای او خیار عیب قرار می‌دهیم که اگر مایل بود، معامله را فسخ نماید.

سؤال: اگر عامل معامله را فسخ کند، آیا لازم است نسبت به مدّتی که از این زمین استفاده کرده است، به مالک اجرتی پرداخت نماید؟

پاسخ: در اینجا دو نظر مطرح است ولی مرحوم شهید معتقدند که عامل، لازم نیست اجرتی به مالک پرداخت کند.

اطلاق در نوع زراعت

اگر عقد مزارعه، از جهتِ نوع زراعت، به صورت مطلق منعقد شود[۱] در این صورت عامل مخیّر است و می‌تواند هر آنچه دلش می‌خواهد در این زمین بکارد.

مگر اینکه شرط شده باشد که بذر توسّط مالک تأمین شود، در این صورت باید همان بذری که مالک داده می‌شود را بکارد.

نکته2: فرقی بین «اطلاق» و «تعمیم» وجود ندارد (اطلاق: مالک، کِشت خاصی را معیّن نمی‌کند ـ در مورد نوعِ کشت حرفی نمی‌زند ـ / تعمیم: مالک می‌گوید «هر کشتی که دلت می‌خواهد انجام بده») گرچه برخی بین این دو فرق قائل شده‌اند به این صورت که: اطلاق دالّ بر ماهیّت نیست بلکه دالّ بر تجویز قدرِ مشترک بین افراد است (قدر مشترک بین افراد: کِشتی که ضررش برای زمین، از همه کمتر باشد). امّا شهید ثانی عقیده دارند که مطلق دالّ بر ماهیّت است و لذا عامل مخیّر است که هر کشتی را که مایل بود انجام دهد.


وقتی که مالک با عامل عقد مزارعه می‌بستند، معیّن نکردند که چه نوع محصولی باید در این زمین کاشته شود.

۴

تطبیق اطلاق و تقیید در نوع زراعت

﴿ ولا بدّ من إمكان الانتفاع بالأرض (چاره‌ای نیست از امکان انتفاع به زمین ـ‌ وقتی مالک، زمین را در اختیار عامل قرار می‌دهد باید امکان انتفاع از این زمین در زراعت وجود داشته باشد ـ) ﴾ في الزراعة المقصودة منها، أو في نوعٍ منها مع الإطلاق (یکی از انواع زراعت هم اگر در آن ممکن باشد کافی است) ﴿ بأن يكون لها ماء من نهر (رودخانه‌ای که از وسط روستا ردّ می‌شود و هرکدام از باغ‌ها، مدّت معیّنی می‌توانند از آن استفاده کنند) أو بئر (چاه) أو مصنع (استخر و حوضچه) ، أو تسقيها الغيوث غالباً ﴾ (از زمین‌هایی باشد که باران‌ها آن را سیراب می‌کنند) أو الزيادة (اضافۀ آبِ رودخانه) كالنيل (رودِ نیل، معمولا آبش زیاد است و سر ریز دارد) . والضابط: إمكان الانتفاع بزرعها المقصود عادةً (عرفا باید امکان انتفاع از زراعت مقصوده وجود داشته باشد) ، فإن لم يمكن بطلت المزارعة وإن رضي العامل (اگر ممکن نباشد انتفاع، مزارعه باطل است ولو عامل راضی باشد) .

﴿ ولو انقطع ﴾ الماء ﴿ في جميع المدّة (اگر منقطع باشد در همۀ مدّت مزارعه) ﴾ مع كونه معتاداً لها قبلَ ذلك (آب وجود داشت برای این زمین، قبل از عقد مزارعه) ﴿ انفسخت ﴾  المزارعة (عقد خود به خود فسخ می‌شود) ﴿ وفي الأثناء (اگر آب در اثناء مزارعه قطع شود) يتخيّر العامل ﴾ لطروّ العيب (در این صورت دیگر مزارعه باطل نخواهد بود، بلکه عامل خیار عیب دارد) . ولا يبطل العقد (امّا عقد از ریشه باطل نمی‌شود) ؛ لسبق الحكم بصحّته (در ابتداء مزارعه، این زمین آب داشت و مزارعه صحیح بود) فيستصحب (حالا که آب قطع شده است، شک می‌کنیم که آیا مزارعه صحیح است یا خیر، استصحاب مِی‌کنیم صحّت مزارعه را) ، والضرر يندفع بالخيار (با خیار عیبی هم که به عامل داده شده است، ضرر از او دفع می‌شود) ﴿ فإن فسخ فعليه ﴾ من الاُجرة ﴿ بنسبة ما سلف ﴾ (اگر فسخ کند عامل، بر اوست اجرت مدّتی که آب داشته و استفاده کرده است) من المدّة؛ لانتفاعه بأرض الغير (زیرا در این سه ماهی که آب بوده است، از زمین غیر استفاده کرده است) بعوضٍ لم يسلم له (در مقابل عوضی که تسلیم مالک نشد) وزواله باختياره الفسخَ (زوال انتفاع هم به واسطۀ اختیار فسخ توسط عامل بود) .

ويشكل بأنّ فسخه لعدم إمكان الإكمال (اگر عامل فسخ کرد این عقد مزارعه را، به این جهت بود که امکانِ اکمال آن وجود نداشت!) ، وعمله الماضي مشروط بالحصّة لا بالاُجرة (عملی هم که سابقاً عامل روی این زمین انجام داده است مشروط به حصّه بود نه به اجرت) ، فإذا فاتت (حصّه) بالانقطاع ينبغي أن لا يلزمه شيء آخر (سزاوار است که چیز دیگری بر عهدۀ این شخص نباشد) . نعم لو كان قد استأجرها للزراعة توجّه ذلك (اگر این شخص از روز اوّل اجاره می‌کرد، حکم به ثبوت اجرت وجیه است) .

﴿ وإذا أطلق المزارعةَ زرع ﴾ العامل ﴿ ما شاء ﴾ (اگر مالک مزارعه را مطلق بگذارد ـ معیّن نکند که چه چیزی در این زمین کاشته شود ـ) إن كان البذر منه (اگر بذر از خودِ عامل است) ـ كما هو الغالب ـ أو بذل المالك ما شاء إن شرط عليه (یا بذل بکند مالک هر چیزی را که عامل دلش می‌خواهد، البته اگر شرط شده باشد علیه مالک) . وإنّما تخيّر مع الإطلاق (چرا می‌گوییم در فرض اطلاق، عامل مخیّر است که هرچیزی دلش می‌خواهد کشت کند؟) ؛ لدلالة المطلق على الماهيّة من حيث هي (مطلقِ زراعت، بما هی هی، شامل هر نوع زراعتی می‌شود) ، وكلّ فرد من أفراد الزرع يصلح أن يُوجد المطلق في ضمنه (هر فردی از افراد زراعت صلاحیّت دارد که مطلق در ضمن آن ایجاد شود) . وأولى منه (اولی از صورت مطلق) لو عمّم الإذن (این است که اذن را به صورت عامّ بیان کند) ؛ لدلالته (عمومیّت) على كلّ فردٍ فردٍ (عمومیّت دلالت بر تمام افراد می‌کند) .

وربما فُرّق بين الإطلاق والتعميم (برخی بین مطلق و عام فرق گذاشته‌اند) ؛ بناءً على أنّ الإطلاق إنّما يقتضي تجويز القدر المشترك بين الأفراد (مطلق، دلالت می‌کند بر قدر مشترک بین افراد ـ قدر مشترک بین افراد در زراعت: کشتی که ضررش برای زمین، از همه کمتر باشد ـ) ، ولا يلزم من الرضا بالقدر المشترك الرضا بالأقوى (زراعتی که ضررش برای زمین بیشتر است) ، بخلاف التعميم (تعمیم اینگونه نیست) . وممّا ذكرناه يظهر ضعفه (از دلیلی که در بالا آوردیم، ضعف این حرف معلوم می‌شود) .

۵

حکم تجاوز و تخطّی عامل

اگر در زراعت، موردِ خاصّی معیّن شده باشد، عامل حقّ تجاوز از آن را ندارد. مثلا اگر مالک به عامل گفته است که در این زمین «گندم» بکار، عامل حق مخالفت و تجاوز را ندارد.

سؤال: اگر مالک، نوعِ خاصّی از زراعت را تعیین کند، ولی عامل از گفتۀ مالک تجاوز و تخطّی کرد، در این صورت مسئله از دو حال خارج نیست:

الف) کاری که عامل انجام داده است، اضرّ است[۱]: در این صورت مالک مخیّر است بین دو چیز:

  • فسخ معامله و دریافت اجرة المثل.
  • ابقاء مزراعه و دریافت حصّة تعیین شده + أرش.

اشکال شهید ثانی: این «تخییری» که شما ادّعا کردید بر چه اساسی است؟! آنچه در عقد مزارعه آمده بود، مثلا این بوده که است که در قبال کاشت «گندم» در این زمین، 50 درصد هر کدام از طرفین سهم ببرند! حالا عامل آمده است و در این زمین «برنج» کاشته است که هیچ ربطی به محتوای عقد ندارد. لذا احتمال دوم (ابقاء مزراعه و دریافت حصّة تعیین شده + أرش) قابل پذیرش نیست و تنها راه موجود، فسخ معامله و دریافت اجرة المثل است.

ب) کاری که عامل انجام داده است، اقلّ ضرراً است: در اینجا دو نظر مطرح است:

  • برخی: چنین زراعتی جایز است و هیچ اشکالی ندارد؛ لذا مالک استحقاق «حصة المسمّی» را دارد (ارش و خیار فسخ هم در کار نیست)
  • شهید ثانی: اگرچه فرض بر این است که مالک ضرر نمی‌کند، ولی به هر حال عقد مزارعه، روی «گندم» رفته بود! ولی حالا برنج کاشته شده است! لذا «حصّة» در اینجا معنی ندارد و لذا در این صورت هم باید حکمِ به فسخ مزارعه و اجرة المثل داد.

نکته: در زراعت به چهار چیز نیاز است: 

الف) زمین.

ب) بذر.

ج) عمل.

د) ابزار و عوامل.

حال در عقد مزارعه، جایز است که تنها «زمین» از مالک باشد و بقیّه چیز‌ها (بذر و عمل و ابزار) از عامل باشد. یا اینکه زمین با یک یا دو چیز دیگر از مالک باشد، و بقیه چیز‌ها با عامل باشد. در همۀ این صُوَر، معامله صحیح است.[۲]


ضررش برای زمین بیشتر است.

مرحوم کلانتر، بیش از 400 فرض برای آن شمرده‌اند.

۶

تطبیق حکم تجاوز و تخطّی عامل

﴿ ولو عيّن ﴾ شيئاً من الزرع (اگر مالک معیّن کند زرع خاصّی را) ﴿ لم يتجاوز ﴾ ما عيّن له (عامل نمی‌تواند تجاوز کند از آنچه مالک برای او معیّن کرده است) ، سواء كان المعيَّن شخصيّاً (فرقی نمی‌کند که آنچه مالک معیّن کرده است شخصی باشد) كهذا الحبّ (مالک بگوید: تو باید این گندم مشخّص را در زمین من بکاری) ، أم صنفيّاً كالحنطة الفلانيّة (مالک می‌گوید: تو باید گندم شیراز را در ملک من بکاری) ، أم نوعيّاً (گندم در مقابل جو) ، أم غيره (غیر از این مورد ـ مقدار معیّن، زمان معیّن و...) ، لاختلاف الأغراض باختلافه، فيتعيّن ما تعلّق به (اغراض به اختلاف زراعت مختلف‌اند، لذا معیّن می‌شود آنچیزی که غرض به آن تعلّق می‌گیرد) (اگر عامل از آنچه توسّط مالک تعیین شده است تخطّی کند، دو صورت متصوّر است:) (صورت اول:) ﴿ فلو ﴾ خالف و (زَرَع الأضرّ (آن چیزی که ضررش برای مالک بیشتر باشد از آن چیزی که در عقد مشخّص شده است ـ لطمه بیشتری به زمین می‌زند ـ) قيل (نشان می‌دهد که خودِ شهید اول هم خیلی این نظر را قبول ندارند ـ قیل تمریضیّه ـ) : تخيّر المالك بين الفسخ (مالک می‌تواند معامله را فسخ کند) ، فله اُجرة المثل ﴾ عمّا زرعه (مالک می‌تواند اجرة المثل را از عامل نسبت به آن چه زراعت کرده است دریافت نماید) ﴿ وبين الإبقاء (یا این که اجازه باقی ماندن عقد را بدهد) ، فله المسمّى مع الأرش (همان سهم مسمّی ـ تعیین شده ـ را دریافت می‌کند و علاوه بر آن، أرش هم می‌گیرد) ﴾ .

ووجه التخيير (علّت تخییر مالک) : أنّ مقدار المنفعة المعقود عليها قد استوفي بزيادة في ضمن زرع الأضرّ (مقدار منفعتی که عقد بر آن بسته شده بود، استیفاء شده است با یک زیاده‌ای) ، فيتخيّر بين الفسخ لذلك (می‌تواند فسخ کند به خاطر زرع اضرّ) فيأخذ الاُجرة لما زرع، لوقوعه أجمع بغير إذنه (تمامِ این زراعت اضر، بدون اذن مالک انجام شده بود) ؛ لأنّه (زرع اضر) غير المعقود عليه (عقد بر آن بسته نشده بود)، وبين أخذ المسمّى (عطف بر بین الفسخ) في مقابلة مقدار المنفعة المعيّنة مع أخذ الأرش في مقابلة الزائد الموجب للضرر (نسبت به مقدار ما زادی که استیفاء کرده است از منفعت هم ارش دریافت نماید) .

ويشكل (این حرف مشکلی است) بأنّ الحصّة المسمّاة إنّما وقعت في مقابلة زرع المعيَّن (آن حصّة معیّن شده در عقد مزارعه واقع شد در مقابل زرع معین) ولم يحصل (آن حاصل نشد) ، والذي زرع لم يتناوله العقد ولا الإذن (آنچیزی هم که زراعت شده است، نه عقد و نه اذن مالک هم شامل این زرع اضر نمی‌شود) ، فلا وجه لاستحقاق المالك فيه الحصّة، ومن ثَمّ نسبه إلى القيل تنبيهاً على تمريضه (لذا شهید اوّل عبارت را با «قیل» آوردند که نشانۀ ضعف این قول است) .

والأقوى وجوب اُجرة المثل خاصّة (تخییر صحیح نیست) .

(صورت دوم:) ﴿ ولو كان ﴾ المزروع ﴿ أقلّ ضرراً ﴾ من المعيَّن (اگر محصول کاشته شده ضررش از آنچه معیّن شده است، کمتر باشد) (قول اول:) ﴿ جاز ﴾ فيستحقّ ما سمّاه من الحصّة (آن چه معیّن شده بود برای مالک از حصّه، استحقاق آن را پیدا می‌کند) ولا أرش ولا خيار؛ لعدم الضرر.

ويشكل بأ نّه (زراعت اقلّ ضرراً) غير معقود عليه أيضاً (این عقد بر رویش بسته نشده بود) ، فكيف يستحقّ فيه شيئاً؟ (چطور نسبت به زراعتی که عقدی روی آن بسته نشده است، استحقاق پیدا می‌کند؟) مع أنّه (محصول) نماء بذر العامل (محصول بذری است که عامل داده است) الذي لا دليل على انتقاله عن ملكه (دلیلی نداریم که از ملک عامل خارج شده باشد و به ملک مالک داخل شده باشد) .

والأقوى ثبوت اُجرة المثل أيضاً كالسابق.

﴿ ويجوز أن يكون من أحدهما الأرض حسبُ (جایز است که مالک زمین را بدهد فقط) ومن الآخر (عامل) البذر والعمل والعوامل ﴾ وهذا هو الأصل في المزارعة (اصل اولیه در مزارعه هم همین است که مالک زمین می‌دهد و بقیه‌اش می‌شود برای عامل و او باید تهیّه کند) . ويجوز جعل اثنين من أحدهما والباقي من الآخر (می‌شود دوتا از مالک باشد و دوتا از عامل) ، وكذا واحد وبعض الآخر. ويتشعّب من الأركان الأربعة صور كثيرة لا حصر لها بحسب شرط بعضها من أحدهما والباقي من الآخر.

﴿ وكلّ واحدة من الصور الممكنة جائزة ﴾ (همه این صورت‌ها جایز‌اند) متى كان من أحدهما بعضها ـ ولو جزء من الأربعة ـ (ولو جزئی از 4 مورد باشند) ومن الآخر الباقي، مع ضبط ما على كلّ واحد (ولی از روز اوّل باید همه چیز مشخّص و مضبوط باشد) .

﴿ ولو اختلفا في المدّة حلف منكر الزيادة ﴾ (اختلاف در مدّت: اختلاف کنند مالک و عامل در اینکه مدّت زمان مزارعه چه قدر بوده است) (در این صورت منکر زیاده ـ معمولا مالک است ـ قسم می‌خورد)  لأصالة عدمها (اصل عدم زیاده است و کسی‌ هم که قولش مطابق اصل باشد، منکر می‌باشد) ، فإن بقي الزرع بعد ما ثبت منها فكما سبق (اگر بعد از اینکه مقدار اقلّی که ثابت شد، زراعت باقی ماند، حکمِ سابق بار می‌شود) 

﴿ وللمالك قلعه إذ لا حقّ للزارع بعدها، فيتخيّر المالك بين القلع والإبقاء بالاُجرة إن رضي العامل بها، وإلّا قلع. ولا اُجرة للمالك على ما مضى من المدّة لو لم ينتفع بالمقلوع؛ لأنّ مقتضى العقد قصر الحقّ على الحصّة مع احتمال وجوبها على الزارع لو كان التأخير بتفريطه؛ لتضييعه منفعة الأرض بتأخيره. ولا فرق في كون المقلوع بينهما بين كون البذر من مالك الأرض والزارع.

وهل يستحقّ المالك قلعه بالأرش، أو مجّاناً؟ قولان (١) وظاهر العبارة ككثيرٍ عدمُه. وعلى القول به، فطريق معرفته: أن يقوَّم الزرع قائماً بالاُجرة إلى أوان حصاده ومقلوعاً.

﴿ ولا بدّ من إمكان الانتفاع بالأرض في الزراعة المقصودة منها، أو في نوعٍ منها مع الإطلاق ﴿ بأن يكون لها ماء من نهر أو بئر أو مصنع، أو تسقيها الغيوث غالباً أو الزيادة كالنيل. والضابط: إمكان الانتفاع بزرعها المقصود عادةً، فإن لم يمكن بطلت المزارعة وإن رضي العامل.

﴿ ولو انقطع الماء ﴿ في جميع المدّة مع كونه معتاداً لها قبلَ ذلك ﴿ انفسخت المزارعة ﴿ وفي الأثناء يتخيّر العامل لطروّ العيب. ولا يبطل العقد؛ لسبق الحكم بصحّته فيستصحب، والضرر يندفع بالخيار ﴿ فإن فسخ فعليه من الاُجرة ﴿ بنسبة ما سلف من المدّة؛ لانتفاعه بأرض الغير بعوضٍ لم يسلم له وزواله باختياره الفسخَ.

__________________

(١) القول بالأرش للعلّامة في القواعد ٢:٣١٢، والصيمري في غاية المرام ٢:٢٦٨. وأمّا القول الآخر فلم نعثر على المصرّح به. نعم، نسب في مفتاح الكرامة ٧:٣١٠ إلى ظاهر المقنعة والشرائع والتحرير والإرشاد وغيرها، اُنظر المقنعة:٦٣٦، والشرائع ٢:١٥٠، والتحرير ٣:١٣٩، والإرشاد ١:٤٢٧.

ويشكل بأنّ فسخه لعدم إمكان الإكمال، وعمله الماضي مشروط بالحصّة لا بالاُجرة، فإذا فاتت بالانقطاع ينبغي أن لا يلزمه شيء آخر. نعم لو كان قد استأجرها للزراعة توجّه ذلك.

﴿ وإذا أطلق المزارعةَ زرع العامل ﴿ ما شاء إن كان البذر منه ـ كما هو الغالب ـ أو بذل المالك ما شاء إن شرط عليه. وإنّما تخيّر مع الإطلاق؛ لدلالة المطلق على الماهيّة من حيث هي، وكلّ فرد من أفراد الزرع يصلح أن يُوجد المطلق في ضمنه. وأولى منه لو عمّم الإذن؛ لدلالته على كلّ فردٍ فردٍ.

وربما فُرّق (١) بين الإطلاق والتعميم؛ بناءً على أنّ الإطلاق إنّما يقتضي تجويز القدر المشترك بين الأفراد، ولا يلزم من الرضا بالقدر المشترك الرضا بالأقوى، بخلاف التعميم. وممّا ذكرناه (٢) يظهر ضعفه.

﴿ ولو عيّن شيئاً من الزرع ﴿ لم يتجاوز ما عيّن له، سواء كان المعيَّن شخصيّاً كهذا الحبّ، أم صنفيّاً كالحنطة الفلانيّة، أم نوعيّاً، أم غيره، لاختلاف الأغراض باختلافه، فيتعيّن ما تعلّق به ﴿ فلو خالف و (زَرَع الأضرّ قيل: تخيّر المالك بين الفسخ، فله اُجرة المثل عمّا زرعه ﴿ وبين الإبقاء، فله المسمّى مع الأرش (٣).

ووجه التخيير: أنّ مقدار المنفعة المعقود عليها قد استوفي بزيادة في ضمن

__________________

(١) قوّاه في التذكرة (الحجريّة) ٢:٣٤٠، وتبعه في جامع المقاصد ٧:٣٢٧، وقال: والأصحّ وجوب التعيين إن لم يعمّم.

(٢) وهو قوله: لدلالة المطلق على الماهيّة من حيث هي.

(٣) قاله المحقّق في الشرائع ٢:١٥١، والعلّامة في القواعد ٢:٣١٣، والتحرير ٣:١٤٠، والإرشاد ١:٤٢٧، وغيرها.

زرع الأضرّ، فيتخيّر بين الفسخ لذلك فيأخذ الاُجرة لما زرع، لوقوعه أجمع بغير إذنه؛ لأنّه غير المعقود عليه، وبين أخذ المسمّى في مقابلة مقدار المنفعة المعيّنة مع أخذ الأرش في مقابلة الزائد الموجب للضرر.

ويشكل بأنّ الحصّة المسمّاة إنّما وقعت في مقابلة زرع المعيَّن ولم يحصل، والذي زرع لم يتناوله العقد ولا الإذن، فلا وجه لاستحقاق المالك فيه الحصّة، ومن ثَمّ نسبه إلى القيل تنبيهاً على تمريضه.

والأقوى وجوب اُجرة المثل خاصّة.

﴿ ولو كان المزروع ﴿ أقلّ ضرراً من المعيَّن ﴿ جاز فيستحقّ ما سمّاه من الحصّة ولا أرش ولا خيار؛ لعدم الضرر.

ويشكل بأ نّه غير معقود عليه أيضاً، فكيف يستحقّ فيه شيئاً؟ مع أنّه نماء بذر العامل الذي لا دليل على انتقاله عن ملكه.

والأقوى ثبوت اُجرة المثل أيضاً كالسابق.

﴿ ويجوز أن يكون من أحدهما الأرض حسبُ، ومن الآخر البذر والعمل والعوامل وهذا هو الأصل في المزارعة. ويجوز جعل اثنين من أحدهما والباقي من الآخر، وكذا واحد وبعض الآخر. ويتشعّب من الأركان الأربعة (١) صور كثيرة لا حصر لها بحسب شرط بعضها من أحدهما والباقي من الآخر.

﴿ وكلّ واحدة من الصور الممكنة جائزة متى كان من أحدهما بعضها ـ ولو جزء من الأربعة ـ ومن الآخر الباقي، مع ضبط ما على كلّ واحد.

﴿ ولو اختلفا في المدّة حلف منكر الزيادة لأصالة عدمها، فإن بقي

__________________

(١) الأرض، البذر، العمل، العوامل.

الزرع بعد ما ثبت منها فكما سبق (١) ﴿ و لو اختلفا ﴿ في الحصّة حلف ﴿ صاحب البذر لأنّ النماء تابع له، فيقدّم قول مالكه في حصّة الآخر؛ لأصالة عدم خروج ما زاد عن ملكه وعدم استحقاق الآخر له، واتّفاقهما على عقد تضمّن حصّةً إنّما نقل عنه في أصل الحصّة، لا في الحصّة المعيّنة، فيبقى حكم إنكار الزائد بحاله، لم يخرج عن الأصل.

﴿ ولو أقاما بيّنة قُدّمت بيّنة الآخر في المسألتين، وهو العامل في الاُولى؛ لأنّ مالك الأرض يدّعي تقليل المدّة فيكون القول قوله والبيّنة بيّنة غريمه العامل. ومَن ليس له بذر في الثانية ـ من العامل ومالك الأرض ـ لأنّه الخارج بالنظر إلى الباذر حيث قُدّم قوله مع عدم البيّنة.

﴿ وقيل: يقرع (٢) لأنّها لكلّ أمر مشكل.

ويشكل بأ نّه لا إشكال هنا، فإنّ من كان القول قوله فالبيّنة بيّنة صاحبه، فالقول بتقديم بيّنة المدّعي فيهما أقوى.

﴿ وللمزارع أن يزارع غيرَه أو يشارك غيرَه لأنّه يملك منفعة الأرض بالعقد اللازم فيجوز له نقلُها ومشاركةُ غيره عليها؛ لأنّ الناس مسلّطون على أموالهم. نعم لا يجوز له تسليم الأرض إلّا بإذن مالكها.

وربما اشترط كون البذر منه ليكون تمليك الحصّة منوطاً به، وبه يفرّق بينه وبين عامل المساقاة حيث لم يجز له أن يساقي غيره. وهو يتمّ في مزارعة غيره لا في مشاركته. ويمكن الفرق بينهما بأنّ عمل الاُصول في المساقاة مقصود

__________________

(١) سبق عند قول الماتن قدس‌سره: «ولو مضت المدّة والزرع باقٍ ...» راجع الصفحة ٤٩٨ ـ ٤٩٩.

(٢) قاله الشيخ في الخلاف ٣:٥٢١، المسألة ١٠ من كتاب المزارعة.