درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۷۲: کتاب المزارعه ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اختلافات میان مالک و عامل / عقد مزارعه با شخص ثالث

اختلافات میان مالک و عامل

اختلاف اول

اگر مالک و عامل، در مدّت تعیین شده در عقد مزارعه به اختلاف بخورند، باید آن کسی که منکر زیاده است قسم بخورد؛ زیرا قول او مطابق با اصل است.

اختلاف دوم

اگر مالک و عامل، در مقدار سهم هر کدام به اختلاف بخورند (برای مثال عامل می‌گوید: «سهم من 50 درصد بود» ولی مالک می‌گوید: «سهم تو 40 درصد بود») در این صورت، باید صاحبِ بذر قسم بخورد؛ زیرا صاحبِ بذر، به تبعِ بذری که داده است، مالک محصول نیز خواهد بود (قاعده اولیه این است که هرکسی که بذر را داده است، تمامِ محصول برای اوست) ولی حالا بر اساسِ قرارداد مزارعه، ما شک می‌کنیم که از این 100 درصد، چند درصدش از ذیل ملکیّت صاحب بذر خارج شده است؟ لذا اصل این است که بیش مقدارِ کمتر (40 درصد در مثال بالا) از اصلِ مال خارج نشده است.

اشکال: قدرِ متیقّن داریم که در این جا عقدِ مزارعه اتّفاق افتاده است! لذا دیگر اصلِ مورد ادّعای شما جاری نخواهد بود.

پاسخ: ما هم با قدرِ متیقّن مخالف نیستیم، بلکه آنچه مورد اختلاف است، مقدار اکثر یا اقل از این قدرِ متیقّن است و تنها چیزی که با قدرِ متیّقن ثابت می‌شود، مقدار اقلّ است.

سؤال: در کتاب القضاء بحثی بود که اگر منکر و مدّعی هر دو بیّنه داشته باشند، حکم چیست؟ حال همین مطلب، در دو اختلافی که تا به حال مطرح کرده‌ایم نیز مطرح می‌شود؛ یعنی اگر در این دو اختلاف، هر دو طرف (عامل و مالک) برای اثبات مدّعایشان بیّنه اقامه کردند، تکلیف چیست؟

پاسخ: طبق قاعده‌ای که سابقا در کتاب القضاء‌ مطرح شد، باید گفت که: اگر در مقابل منکرِ زیاده و صاحبِ بذر، بیّنه‌ای اقامه شد، قولِ طرفِ مقابل پذیرفته می‌شود. زیرا کسی که در مقابل «منکرِ زیاده» و «صاحبِ بذر»‌ قرار گرفته است، مدّعی بوده و بیّنه آوردن هم وظیفه مدّعی می‌باشد و نه منکر.

قولی دیگر: هر دو بیّنه تساقط می‌کنند و باید به قرعه مراجعه نمود.

اشکال شهید ثانی به قولِ دیگر: قرعه در اینجا پذیرفته نمی‌شود زیرا قرعه در جایی است که دلیلی بر تقدیم قولِ یکی از طرفین نباشد! (در اینجا به خاطر قاعده «البیّنه علی المدّعی و الیمین علی من انکر» باید قولِ مدّعی مقدم شود ولذا قرعه جاری نیست).

 

عقد مزارعه با شخص ثالث

عامل در عقد مزارعه می‌تواند با شخصِ ثالثی عقد مزارعه ببندد یا مشارکت کند.[۱]زیرا:

اولاً: عامل با عقد مزارعه مالک آن منفعت شده است و لذا جایز است هر تصرّفی مایل باشد با ملکش انجام دهد.

ثانیاً: روایت «الناس مسلّطون علی اموالهم» دلالت می‌کند بر جواز چنین عملی.

قولی دیگر در مسئله: اگر عامل بخواهد با شخصِ ثالثی عقد مزارعه ببندد، شرطش این است که خودِ عامل صاحبِ بذر باشد و الا عقد مزارعه او با شخص ثالث جایز نخواهد بود؛ زیرا اگر بذر برای مالک باشد، طبیعتاً محصول هم برای مالک خواهد بود و لذا تصرّف در مالِ مالک توسط عامل مجاز نخواهد بود، مگر اینکه مالک اذن بدهد و در مزارعه، مالک فقط به عامل اذن داده است و نه غیر او ولی اگر محصول برای خودِ عامل باشد، دیگر او جایز است در مالش هر تصرّفی می‌خواهد انجام دهد.


 بعدا خواهد آمد که چنین کاری در عقد مساقاة جایز نیست.

۴

تطبیق اختلافات میان مالک و عامل / عقد مزارعه با شخص ثالث

 ﴿ و ﴾ لو اختلفا ﴿ في الحصّة ﴾ (اگر عامل و مالک اختلاف کنند در حصّه) حلف ﴿ صاحب البذر (صاحب بذر منکر محسوب می‌شود و قولش مقدّم خواهد بود) ﴾ لأنّ النماء تابع له (زیرا نماء، تابع اصل است ـ صاحبِ بذر، مالک محصول است و لذا طبق قاعده اولیه، تمام محصول برای صاحبِ بذر خواهد بود ـ) ، فيقدّم قول مالكه (بذر) في حصّة الآخر؛ لأصالة عدم خروج ما زاد عن ملكه وعدم استحقاق الآخر له (مازاد از ملک) (وقتی اصل این بود که تمامِ محصول، ملک صاحبِ بذر است، خروج از این اصل نیازمند دلیل است) ، واتّفاقهما على عقد تضمّن حصّةً (اینکه مالک و عامل اتّفاق دارند بر عقد مزارعه‌ای که متضمّن حصّه‌ایست) إنّما نقل عنه في أصل الحصّة (نقل داده می‌شود از آن در اصل حصّه ـ مقدار قدر متیقّن ـ) ، لا في الحصّة المعيّنة (نه در سهم معیّنی که طرف مقابل هم می‌گوید در آن وجود دارد) ، فيبقى حكم إنكار الزائد بحاله (پس حکم انکار زائد که به واسطه اصلِ عدم خروج مازاد از ملک مالک بذر ثابت شد، به حال خودش باقی می‌ماند) ، لم يخرج عن الأصل (از اصلی که بیان شد خارج نمی‌شود) 

﴿ ولو أقاما بيّنة (اگر در این دو اختلافی که مطرح شد، هر دو طرف اقامه بیّنه کنند) قُدّمت بيّنة الآخر (مدّعی زیاده و کسی که صاحبِ بذر نیست) ﴾ في المسألتين (در دو اختلافی که گذشت)، وهو العامل في الاُولى (در اختلاف اولی، طرف مقابل می‌شود عامل ـ معمولا منکر زیاده مالک است و لذا طرفِ مقابل او می‌شود عامل ـ) ؛ لأنّ مالك الأرض يدّعي تقليل المدّة فيكون القول قوله (پس قول، قولِ مالک است در فرضی که مدّعی بیّنه نداشته باشد) والبيّنة بيّنة غريمه العامل (بیّنه همه برای طرفِ مقابل او خواهد بود که همان عامل باشد)  . ومَن ليس له بذر في الثانية (عطف بر و هو عامل) (در اختلاف دوم، شخصِ مقابل کسی است که مالک بذر نمی‌باشد) ـ من العامل ومالك الأرض ـ لأنّه الخارج بالنظر إلى الباذر (زیرا فردی که بذر ندارد، خارج محسوب می‌شود ـ بیّنه‌اش داخل نیست بلکه خارج است ـ) حيث قُدّم قوله مع عدم البيّنة (در جایی که مقدّم می‌شود قولِ صاحبِ بذر در فرض عدم وجود بیّنه) .

﴿ وقيل: يقرع ﴾ لأنّها لكلّ أمر مشكل (برخی هم گفته‌اند که در این جا، باید قرعه انداخت زیرا با امر مشکلی مواجه شده‌ایم و «القرعه لکلّ امر مشکل») .

ويشكل (قول به قرعه صحیح نیست) بأ نّه لا إشكال هنا (زیرا در اینجا با امر مشکلی مواجه نیستیم که بخواهی به قرعه مراجعه نماییم) ، فإنّ من كان القول قوله فالبيّنة بيّنة صاحبه (هر کسی که قول، قولِ اوست باید قسم بخورد و بیّنه او می‌شود بیّنه رفیقش) ، فالقول بتقديم بيّنة المدّعي فيهما أقوى.

﴿ وللمزارع أن يزارع غيرَه أو يشارك غيرَه ﴾ (مزارع می‌تواند با غیر از خودش ـ شخص ثالثی ـ عقد مزارعه ببندد یا با او مشارکت کند) لأنّه يملك منفعة الأرض بالعقد اللازم (عامل ـ مزارع ـ مالک منفعت زمین شده است به واسطه عقدی لازم ـ عقد مزارعه ـ) فيجوز له نقلُها ومشاركةُ غيره عليها (پس مزارع ـ عامل ـ می‌تواند این ملکش را منتقل به غیر کند یا در آن با دیگران شریک شود) ؛ لأنّ الناس مسلّطون على أموالهم. نعم لا يجوز له تسليم الأرض إلّا بإذن مالكها (بله! از آن جایی که زمین ملک مالک است، جایز نیست که بدون اذن مالک، زمین را در اختیار غیر بگذارد) .

وربما اشترط كون البذر منه (اگر مزارع ـ عامل ـ بخواهد با شخصِ ثالثی عقد مزارعه ببندد یا شریک شود، شرط است که خودِ عامل مالک بذر باشد) ليكون تمليك الحصّة منوطاً به (تملیک حصّه ـ از طرف عامل به غیر ـ منوط به این است که بذر از خودِ عامل باشد) ، وبه (کون البذر منه) يفرّق بينه وبين عامل المساقاة (فرق گذاشته می‌شود بین این مورد و بین عامل مساقاة) حيث لم يجز له أن يساقي غيره (چون در عقد مساقاة خواهد آمد که جایز نیست برای عامل مساقاة که عقدش را دیگری ببندد) . وهو (شرطی که مطرح شد) يتمّ في مزارعة غيره لا في مشاركته (این شرط تمام است در صورتی که بخواهد با شخص ثالث عقد مزارعه ببندد، نه در صورتی که بخواهد با غیر مشارکت کند؛ زیرا عامل بعد از ظهور نماء، مالک حصّه خودش می‌شود ولو بذر برای مالک باشد، لذا در بعد از ظهور نماء، دیگر حق مشارکت خواهد داشت. ولی اگر بخواهد عقد مزارعه ببندد، طبیعتا این عقد قبل از ظهور نماء بسته می‌شود، لذا هنوز عامل مالک چیزی نیست که بخواهد آن را به دیگری واگذار نماید) . ويمكن الفرق بينهما (عقد مزارعه و عقد مساقاة) بأنّ عمل الاُصول (آب‌یاری درختان و...) في المساقاة مقصود بالذات كالثمرة فلا يتسلّط عليه من لا يسلّطه المالك (نمی‌توان کسی را بر این‌کارها مسلّط کرد که مالک او را مسلّط نکرده است) ، بخلاف الأرض في المزارعة، فإنّ الغرض فيها ليس إلّا الحصّة (در مزارعه، خودِ زمین ویژگی ندارد، بلکه غرض اصلی در آن فقط حصّه است) ، فلمالكها (حصه) أن ينقلها إلى من شاء (در مزارعه، چون مالک، مالک حصّه است می‌تواند آن را منتقل کند) .

﴿ إلّا أن يشترط عليه المالكُ الزرعَ بنفسه (عامل در مزارعه می‌تواند با دیگری عقد مزارعه یا عقد مشارکت ببندد مگر اینکه مالک، زراعت کردن نفسِ عامل را شرط کرده باشد ـ مالک به عامل گفته باشد: «فقط خودِ تو جایز است در این زمین کار کنی نه غیر تو») ﴾ فلا يجوز له إدخال غيره مطلقاً عملاً بمقتضى الشرط.

۵

مالیات زمین / بطلان عقد مزارعه / بیع محاقله

مطلب اول

سؤال1: مالیات زمینی که بر روی آن عقد مزارعه بسته شده است با چه کسی است؟

پاسخ: مالیات این زمین بر عهده مالک است زیرا خراج و مالیات بر زمین بسته می‌شود. یعنی سلطان و حاکم، کاری ندارد که بر روی این زمین، محصولی وجود دارد یا ندارد! بلکه فقط می‌گوید بابت هر هکتار از زمین باید این مبلغ را پرداخت کنی.

بله! اگر مالک از روز اول با عامل شرط کند که مالیات بر عهدۀ عامل باشد، در این صورت پرداخت مالیات بر عهده عامل خواهد بود؛ البته این شرط، در صورتی صحیح است که مقدار مالیات معلوم باشد.

سؤال2: اگر بعد از شرطِ مالک (مبنی بر پرداخت مالیات به مقدار معلوم توسط عامل) سلطان مقدار مالیات را افزایش دهد، تکلیف چیست؟

پاسخ: در این صورت مقدار زیاده باید توسط مالک پرداخت شود و نه عامل.

 

مطلب دوم

اگر عقد مزارعه به هر دلیلی باطل شد، خاصیّتش این است که حصّه تعیین شده در ضمنِ آن نیز باطل است، لذا صاحبِ بذر تمامِ محصول را برای خودش بر می‌دارد. حال دو حالت در صاحبِ بذر متصوّر است:

الف) اگر صاحبِ بذر مالک باشد: اجرتِ کار‌هایی که عامل بر روی این زمین را انجام داده است را باید به او بدهد.

ب) اگر صاحبِ بذر عامل باشد: عامل باید به مالک اجرتِ زمین را پرداخت کند.

 

مطلب سوم

سابقا عقدی داشتیم به نام «مُحاقلة» که تعریف آن این بود: «بيع السنبل بحبّ منه أو من غيره من جنسه» به این معنا که اگر کسی خوشۀ گندم را بفروشد در مقابل حبّ گندم، چنین بیعی باطل است. حال می‌خواهی یک مورد را از این حکم استثناء کنیم: دو نفر با یکدیگر عقد مزارعه می‌بندند، مالک به عامل می‌گوید: «شما حدس می‌زنی که این زمین، در نهایت چه مقدار گندم بدهد؟» عامل هم در پاسخ می‌گوید: «3 تُن». مالک هم می‌گوید: «پس 50 درصد این محصول معادل 1.5 تُن برای شمای عامل» حال چنین معاملۀ تخمینی اشکال ندارد. البته صحّت چنین معامله‌ای مشروط به سلامت است. 

۶

تطبیق مالیات زمین / بطلان عقد مزارعه / بیع محاقله

﴿ والخراج على المالك ﴾ لأنّه موضوع على الأرض ابتداءً (مالیات بر عهدۀ مالک است زیرا خراج، در ابتداء وضع می‌شود بر زمین)، لا على الزرع ﴿ إلّا مع الشرط ﴾ (مگر اینکه مالک این مالیات را علیه عامل شرط کند) فيتّبع شرطه في جميعه (خراج) وبعضه (خراج) ، مع العلم بقدره (البته به شرطِ اینکه مقدار خراج معلوم باشد) أو شرطِ قدرٍ معيَّن منه (یا اینکه قدرِ معیّنی از خراج شرط شود ـ مثلا مالک بگوید: هر چقدر خراج گرفتند، 50 درهمش با تو ـ) . ولو شرط الخراج على العامل فزاد السلطان فيه (خراج) زيادة (اگر بعدا سلطان به مقدار این خراج اضافه کند) فهي على صاحب الأرض (مقدارِ زیاده بر عهده صاحبِ زمین است) ؛ لأنّ الشرط لم يتناولها (زیادة) .

﴿ وإذا بطلت المزارعة فالحاصل لصاحب البذر (اگر مزارعه به هر دلیلی باطل باشد) وعليه (صاحب البذر) الاُجرة ﴾ للباقي (اجرت بدهد برای باقی) ، فإن كان البذر من صاحب الأرض (اگر بذر برای مالک زمین بوده است) فعليه اُجرة مثل العامل والعوامل (اجرت المثل عامل و عوامل بر عهده مالک است که پرداخت کند) . ولو كان من الزارع (اگر هم بذر برای عامل ـ زارع ـ بوده است) فعليه لصاحب الأرض اُجرة مثلها (خودِ‌ زمین) ولما شرط عليه من الآخرَين (عمل و عوامل) ولو كان البذر منهما (اگر بذر متعلّق به هر دو بود ـ هم عامل و هم مالک ـ) فالحاصل بينهما (محصول بین این دو تقسیم می‌شود) ، ولكلّ منهما على الآخر اُجرة مثل ما يخصّه من الأرض وباقي الأعمال (هر کسی هر کار اضافه‌ای بر روی غیر از سهم خودش انجام داده است، طرف مقابل وظیفه دارد اجرت آن را بپردازد) .

﴿ ويجوز لصاحب الأرض الخرص على الزارع (جایز است برای صاحب زمین تخمین بزند بر عهدۀ‌ زارع) ﴾ بأن يُقدّر ما يخصّه من الحصّة تخميناً (به اینکه اندازه گیری کند آنچه را که اختصاص دارد به خودِ او) ويُقبّله به بحبٍّ (و بقبولاند مالک به زارع مقدار تخمینی را در مقابل حبّی) ـ ولو منه ـ بما خرصه به (در مقابل آن مقداری که تخمین زده شده است) ﴿ مع الرضا (البته اگر طرفین رضایت داشته باشند جایز است) ﴾ وهذه معاملة خاصّة مستثناة من المحاقلة (مراجعه شود به صفحه 259 که گفتیم چنین معامله‌ای باطل است ولی این نوع خاص که امروز بیان کردیم از این حکم استثنا شده است) إن كانت بيعاً أو صلحاً (اگر به صورت بیع یا صلح باشد) ﴿ فيستقرّ ﴾ ما اتّفقا عليه ﴿ بالسلامة (استقرار آنچه توافق کردند مشروط به سلامت است) . فلو تلف ﴾ الزرع أجمع من قبل اللّٰه تعالى (اگر تلف بشود زرع از جانب خداوند متعال) ﴿ فلا شيء ﴾ على الزارع (زارع لازم نیست چیزی را پرداخت کند) ، ولو تلف البعض سقط منه بالنسبة (اگر هم بعضی از آن تلف شد، طبیعتا به نسبت از آن کسر می‌شود) . ولو أتلفه متلف ضامن لم تتغيّر المعاملة (اگر زید کبریت برداشت و تمامِ این زراعت را آتش زد، ضامن خواهد بود) ، وطالَبَ المتقبّلُ المتلِفَ بالعوض (مالک که متقبّل است، طلب می‌کند از متلف آن عوض را) ، ولو زاد فالزائد للمتقبّل، ولو نقص بسبب الخرص لم يسقط بسببه شيء (اگر ما تخمین زدیم که یک تُن گندم سهم مالک است، اگر بیشتر شود، مقدار زائد برای طرف مقابل است، و اگر کمتر شد باید شخص مقابل بپردازد) .

هذا (احکامی که تا به حال بیان شد) إذا وقعت المعاملة بالتقبيل (در صورتی است که این معامله به لفظ تقبیل باشد) ، ولو وقعت بلفظ البيع اشترط فيه شرائطه (اگر با لفظ بیع این معامله منعقد شد، باید در آن شرائط بیع مراعات شود ـ مثلا اگر همجنس هستند نباید زیاده داشته باشند والّا ربا رخ می‌دهد ـ) ، مع احتمال كونه كذلك (البته احتمال دارد که گفته شود حتّی اگر به لفظ بیع هم باشد، لازم نیست شرائط بیع در آن مراعات شود) . ولو وقع بلفظ الصلح فالظاهر أنّه كالبيع (اگر با لفظ صلح واقع شود، ظاهر این است که مانند بیع است و احکام بیع باید در آن مراعات شود)؛ وقوفاً فيما خالف الأصل على موضع اليقين (اصل: مراعات احکام بیع) . وقد تقدّم الكلام على هذه القبالة (معامله تقبیل) في البيع (صفحه 259 به بعد همین جلد) .

الزرع بعد ما ثبت منها فكما سبق (١) ﴿ و لو اختلفا ﴿ في الحصّة حلف ﴿ صاحب البذر لأنّ النماء تابع له، فيقدّم قول مالكه في حصّة الآخر؛ لأصالة عدم خروج ما زاد عن ملكه وعدم استحقاق الآخر له، واتّفاقهما على عقد تضمّن حصّةً إنّما نقل عنه في أصل الحصّة، لا في الحصّة المعيّنة، فيبقى حكم إنكار الزائد بحاله، لم يخرج عن الأصل.

﴿ ولو أقاما بيّنة قُدّمت بيّنة الآخر في المسألتين، وهو العامل في الاُولى؛ لأنّ مالك الأرض يدّعي تقليل المدّة فيكون القول قوله والبيّنة بيّنة غريمه العامل. ومَن ليس له بذر في الثانية ـ من العامل ومالك الأرض ـ لأنّه الخارج بالنظر إلى الباذر حيث قُدّم قوله مع عدم البيّنة.

﴿ وقيل: يقرع (٢) لأنّها لكلّ أمر مشكل.

ويشكل بأ نّه لا إشكال هنا، فإنّ من كان القول قوله فالبيّنة بيّنة صاحبه، فالقول بتقديم بيّنة المدّعي فيهما أقوى.

﴿ وللمزارع أن يزارع غيرَه أو يشارك غيرَه لأنّه يملك منفعة الأرض بالعقد اللازم فيجوز له نقلُها ومشاركةُ غيره عليها؛ لأنّ الناس مسلّطون على أموالهم. نعم لا يجوز له تسليم الأرض إلّا بإذن مالكها.

وربما اشترط كون البذر منه ليكون تمليك الحصّة منوطاً به، وبه يفرّق بينه وبين عامل المساقاة حيث لم يجز له أن يساقي غيره. وهو يتمّ في مزارعة غيره لا في مشاركته. ويمكن الفرق بينهما بأنّ عمل الاُصول في المساقاة مقصود

__________________

(١) سبق عند قول الماتن قدس‌سره: «ولو مضت المدّة والزرع باقٍ ...» راجع الصفحة ٤٩٨ ـ ٤٩٩.

(٢) قاله الشيخ في الخلاف ٣:٥٢١، المسألة ١٠ من كتاب المزارعة.

بالذات كالثمرة فلا يتسلّط عليه من لا يسلّطه المالك، بخلاف الأرض في المزارعة، فإنّ الغرض فيها ليس إلّا الحصّة، فلمالكها أن ينقلها إلى من شاء.

﴿ إلّا أن يشترط عليه المالكُ الزرعَ بنفسه فلا يجوز له إدخال غيره مطلقاً عملاً بمقتضى الشرط.

﴿ والخراج على المالك لأنّه موضوع على الأرض ابتداءً، لا على الزرع ﴿ إلّا مع الشرط فيتّبع شرطه في جميعه وبعضه، مع العلم بقدره أو شرطِ قدرٍ معيَّن منه. ولو شرط الخراج على العامل فزاد السلطان فيه زيادة فهي على صاحب الأرض؛ لأنّ الشرط لم يتناولها (١).

﴿ وإذا بطلت المزارعة فالحاصل لصاحب البذر وعليه الاُجرة للباقي، فإن كان البذر من صاحب الأرض فعليه اُجرة مثل العامل والعوامل. ولو كان من الزارع فعليه لصاحب الأرض اُجرة مثلها ولما شرط عليه من الآخرَين (٢) ولو كان البذر منهما فالحاصل بينهما، ولكلّ منهما على الآخر اُجرة مثل ما يخصّه من الأرض وباقي الأعمال.

﴿ ويجوز لصاحب الأرض الخرص على الزارع بأن يُقدّر ما يخصّه من الحصّة تخميناً ويُقبّله به بحبٍّ ـ ولو منه ـ بما خرصه به ﴿ مع الرضا وهذه معاملة خاصّة مستثناة من المحاقلة (٣) إن كانت بيعاً أو صلحاً ﴿ فيستقرّ ما اتّفقا عليه ﴿ بالسلامة. فلو تلف الزرع أجمع من قبل اللّٰه تعالى ﴿ فلا شيء على

__________________

(١) في (ع) : لا يتناولها.

(٢) العمل والعوامل.

(٣) تقدّم شرحها في كتاب المتاجر:٢٥٩.

الزارع، ولو تلف البعض سقط منه بالنسبة. ولو أتلفه متلف ضامن لم تتغيّر المعاملة، وطالَبَ المتقبّلُ المتلِفَ بالعوض، ولو زاد فالزائد للمتقبّل، ولو نقص بسبب الخرص لم يسقط بسببه شيء.

هذا إذا وقعت المعاملة بالتقبيل، ولو وقعت بلفظ البيع اشترط فيه شرائطه، مع احتمال كونه كذلك. ولو وقع بلفظ الصلح فالظاهر أنّه كالبيع؛ وقوفاً فيما خالف الأصل على موضع اليقين. وقد تقدّم الكلام على هذه القبالة في البيع (١).

__________________

(١) راجع كتاب المتاجر:٢٦١.