درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۵۳: کتاب الصلح ۷

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله ششم: دیوار بین دو ساختمان

مسئله (منازعه) ششم

بحث بر سر «دیوار بین دو ساختمان» است. اگر دو طرفِ دیوار، بر سرِ ملکیت آن به اختلاف خوردند، حکم چیست؟

مسئله دو صورت دارد: 

صورت اول: اگر این دیوار، متّصل به بناء هیچ‌کدام نباشد یا متّصل به بناء هر دو باشد: در هر دو صورت باید تحالف صورت بگیرد. حال اگر هر دو قسم خوردند یا هر دو نکول کردند، دیوار متعلّق به هر دو خواهد بود ولی اگر یکی قسم خورد و دیگری نکول کرد، دیوار متعلّق به آن کسی است که قسم خورده است.

صورت دوم: اگر این دیوار، متّصل به بناء یکی از طرفین باشد: کسی که دیوار، متّصل به ساختمان اوست ذو‌الید محسوب می‌شود و لذا منکر است و باید قسم بخورد؛ ولی شخص مقابل مدّعی است و باید بیّنه اقامه کند.

نکته: در قدیم، گاهی روی دیوار‌ها، چیز‌هایی قرار می‌گرفت مانند قبّه، اتاقک، انباری، چادر و... . گاهی وجود این امور، قرینه‌ای می‌شود بر ذوالید بودن یکی از طرفین و لذا صاحب قبّه یا اتاقک و... منکر است و باید قسم بخورد.

گاهی اوقات، تیر‌های چوبی که در سقف یک بنا استفاده می‌شود، روی دیوار‌ها قرار می‌گیرد. همین مسئله هم می‌تواند سبب ذو‌الید شدن یکی از طرفین بر دیوار شود.

اگر قرائنِ دالّ بر ذوالید بودن، با یکدیگر تعارض کردند، چون هر دو طرف ذو‌الید محسوب می‌شوند، باید بین طرفین تحالف برقرار شود.

سؤال: گاهی در طرفین دیوار «خوارج» وجود دارد. «خوارج» به آن چیز‌هایی می‌گویند که از دیوار خارج شده‌اند ـ مانند نقش‌های گچی، میخ و... ـ. حال اگر این خوارج، در یک طرف دیوار بود و در طرف دیگر نبود، آیا می‌توان آن را علامتی بر ذو‌الید بودن به حساب آورد؟

پاسخ: «خوارج» وجه ترجیح و ذوالید بودن به حساب نمی‌آیند. زیرا هر طرفِ دیوار، تنها در اختیار صاحبِ آن ملک است و طرفِ مقابل، اختیار و کنترلی رو آن ندارد.

۴

تطبیق مسئله ششم: دیوار بین دو ساختمان

 ولو اتّصل بأحدهما ﴾ (اگر متّصل باشد این دیوار، به یک از دو بناء فقط) خاصّة ﴿ حلف (صاحبِ بیتی که دیوار متّصل به اوست) ﴾ وقُضي له به (حکم می‌شود برای آن فرد، به این دیوار) .

ومثله ما لو كان لأحدهما عليه قبّة (مثل همین صورت اتّصال دیوار به احدهما است، صورتی که یکی از طرفین، روی دیوار چیزی گذاشته باشد، مانند چیزی گنبد مانند) ، أو غرفة (اتاقکی) أو سُترة (چادر) ؛ لصيرورته بجميع ذلك ذا يدٍ (همۀ این موارد، قرینه‌ایست بر اینکه این شخص، بر دیوار ید دارد) فعليه اليمين مع فقد البينة (لذا او باید قسم بخورد، اگر طرف مقابل بیّنه‌ای ندارد) .

﴿ وكذا لو كان ﴾ لأحدهما خاصّة ﴿ عليه جذع ﴾ (همچنین است ـ مثل صورتی که دیوار متّصل به یکی از این دو است ـ اگر بر این دیوار، تیرِ چوبی که در سقف به کار می‌رود، باشد) فإنّه يُقضى له به بيمينه (حکم می‌شود برای احدهما، به آن دیوار، با قسم آن شخص) ، أولهما فلهما (اگر هر دو طرف، تیر چوبی‌شان روی دیوار آمده بود، هر دو باید قسم بخورند و دیوار متعلّق به هر دو خواهد بود) . ولو اتّصل بأحدهما وكان للآخر عليه جذع (اگر دیوار، متّصل به خانۀ زید است، امّا جذع عمرو روی دیوار است) تساويا على الأقوى (این دو علامت مساوی است و هر دو ذو‌الید محسوب می‌شوند) . وكذا لو كان لأحدهما واحدة من المرجّحات ومع الآخر الباقية (اگر یکی از این دو نفر، یکی از مرجّحات را داشته باشد و برای دیگری، بقیّه مرجّحات، بازهم هر دو قسم می‌خورند چون هر دو ذو‌الید محسوب می‌شوند) ؛ إذ لا أثر لزيادة اليد (همه ذو‌الید محسوب می‌شوند) كما سلف (قبلا بیان شد که قوّت ید اثری ندارد) .

﴿ أما الخوارج ﴾ (هر آن‌چیزی که از دیوار بیرون می‌زند) من أحد الجانبين (از یک طرف) أو منهما (یا از هر دو طرف) من نقش ووتد (میخ) ورفّ (چیزی شبیه به طاقچه) ونحوها ﴿ والروازن ﴾ (جمع روزنه، فرورفتگی‌های در دیوار) كالطاقات ﴿ فلا ترجيح بها ﴾ (این امور، سبب ترجیح و ذو‌الید بودن نمی‌شود) لإمكان إحداثها من جهة واضعها من غير شعور الآخر (امکان دارد یک طرف این کار را انجام داده باشد بدون اینکه دیگری متوجّه شود) ﴿ إلّا معاقد القِمْط ﴾ (قِمط: به آن ریسمانی که  به وسیلۀ آن خصّ را می‌بندند گفته می‌شود ـ معنی خصّ جلوتر خواهد آمد ـ) (در خصوص گره‌های قِمط یا قُمط، دو نظر مطرح است: قول اول: این گره‌ها، به سمت خانۀ هر کسی باشد، نوعی مرجّح به حساب می‌‌آید. به دلیل روایت: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ [عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ] عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّهُ قَضَى فِي رَجُلَيْنِ اِخْتَصَمَا إِلَيْهِ  فِي خُصٍّ فَقَالَ إِنَّ اَلْخُصَّ لِلَّذِي إِلَيْهِ اَلْقِمَاطُ) (قول دوم: این گره‌ها نمی‌تواند مرجّح باشد که شهید ثانی این قول را می‌پذیرند و آن را موافق با اصول می‌دانند) بالكسر (قِمط را می‌توان به کسر خواند) وهو الحبل الذي يشدّ به الخُصّ (طنابی که به وسیله آن بسته می‌شود به واسطۀ‌ آن خص) (به اتاقک‌هایی گفته می‌شود که از نی‌های ایستاده یا چوب‌های ایستاده به هم گره‌خورده ساخته می‌شوند) وبالضمّ جمع قِماط وهي شداد الخصّ من ليف وخوص (قُمط: جمع قِماط است که به همان ریسمان خصّ گفته می‌شود که از پوست درخت خرما یا برگ آن تهیّه می‌شود) وغيرها فإنّه يقضى بها فيرجّح من إليه معاقد القمط لو تنازعا (اگر تنازعی اتّفاق افتاد حکم می‌شود به اینکه این دیوار متعلّق به آن کسی است که گره‌ها به سوی اوست) ﴿ في الخصّ ﴾ بالضمّ وهو البيت الذي يُعمل من القَصَب ونحوه على المشهور بين الأصحاب، ومنهم من جعل حكم الخصّ كالجدار بين الملكين (برخی گفته‌اند که این خصّ، مانند دیوار بین دو ملک است) وهو الموافق للأصل (گرچه قول اول روایت دارد، ولی قول دوم موافق با اصول است).

۵

کتاب الشرکة / انواع و اسباب شرکت

کتاب الشرکة

ضبط کلمه شرکة: هم شِرْکَة درست است و هم شَرِکَة. 

انواع شرکت

شرکت بر دو صورت است:

  • عقد شرکت: زید و عمرو هر کدام مقداری پول وسط می‌گذارند و بعد با مجموع این پول کسب و کاری راه‌اندازی می‌شود که زید و عمرو به مقدار سهمشان در این کاسبی شریک هستند.
  • غیر از عقدِ شرکت، امورِ دیگری نیز وجود دارد که باعث شراکت دو نفر می‌شود و عمدتاً قهری می‌باشد (این شراکت، ناخواسته رُخ می‌دهد) مانند دو برادر که با مرگِ پدرشان، خانه‌ای را به ارث می‌برند که باهم در آن خانه شریک‌اند و این شراکت قهری است.

بحث ما فعلاً در صورت دوّم است.

 

اسباب شرکت

اسبابِ شرکت در صورت دوّم عبارت است از:

  • ارث: اگر دو نفر، مالی را به ارث ببرند، در آن شریک خواهند بود. حال ممکن است:

الف) عین به ارث برده شود: دو پسر، خانۀ پدرشان را به ارث می‌برند و در آن شریک می‌شوند.  

ب) منفعت به ارث برده شود: پدری خانه‌ای را به مدّت دو سال اجاره کرده ولی اکنون از دنیا رفته است. الآن منفعتِ این خانه به دو پسرش می‌رسد نه اصل و عین خانه.

ج) حق به ارث برده می‌شود: حق شفعه، حق خیار و...

  • به واسطۀ عقدی مانند عقد بیع: گاهی دو نفر، به واسطۀ یک عقد، با یکدیگر شریک می‌شوند. برای مثال: اگر دو نفر، پولشان را روی هم بگذارند و خانه‌ای را خریداری کنند، با اینکه آنچه جاری شده است عقد بیع است (نه عقد شراکت) ولی این عقد بیع، سبب می‌شود که این دو نفر، با یکدیگر در این خانه شریک شوند / گاهی هم ممکن است به عقد اجاره شراکت اتّفاق بیوفتد (دو نفر مشترکاً خانه‌ای را اجاره می‌کنند) / گاهی هم ممکن است به واسطۀ عقدی، در حق شراکت رخ دهد! مثلا دو نفر خانه‌ای را می‌خرند و این سبب می‌شود در خیارات این معامله نیز شریک شوند.
  • به حیازت: مثال: اگر دو نفر به نحوِ شراکتی، دامی دارند و آن را در جایی پهن می‌کنند. حال اگر حیوانی در این دام بیوفتد، متعلّق به هر دو نفر است (هر دو در آن شریک هستند). به عبارت دیگر، حیازت اشتراکی، سبب ملکیّت اشتراکی می‌شود.
  • به مزج و مخلوط شدن: البته به شرطِ اینکه این مخلوط شدن به گونه‌ای باشد که قابل جداسازی نباشد.

نکته: در سبب اوّل و دوم (ارث و عقد) شراکت هم در عین قابل تصویر بود و هم در منفعت و هم در حق. امّا در مورد سوّم و چهارم (حیازت و مزج) فقط در عین، شراکت جاری است.

۶

تطبیق کتاب الشرکة / انواع و اسباب شرکت

﴿ كتاب الشَرِكة ﴾

بفتح الشين فكسر الراء (شَرِکَة) ، وحكي فيها كسرُ الشين فسكون الراء (شِرْکَة) ﴿ وسببها قد يكون إرثاً ﴾ (بحث فعلا در عقد شرکت نیست! بلکه بحث در مواردی است که در غیر از عقد شراکت، شراکت محقّق می‌شود) لعين أو منفعة أو حقّ (ارث ممکن است در عین باشد یا منفعت یا حق) ، بأن يرثا مالاً (به اینکه این دو نفر، ارث ببرند مالی را) أو منفعة دار استأجرها مورثهم (یا منفعت خانه‌ای را که اجاره کرده‌ است آن خانه را مورّثشان) أو حقّ شفعة وخيار ﴿ وعقداً ﴾ (هر عقدی. مثلا عقد بیع) بأن يشتريا داراً (مانند اینکه دو نفر باهم خانه‌ای را خریداری کنند) بعقد واحد، أو يشتري كلّ واحد منهما جزءاً مشاعاً منها ولو على التعاقب (ولو به عقد واحد نباشد و پی در پی باشد ـ یکی 3 دنگ مشاع از خانه‌ را خریده است، دیگری هم 3 دنگ مشاع دیگر خانه را خریداری کرده است) ، أو يستأجراها (یا این‌که این دو نفر، با هم اجاره کنند آن دار را) ، أو يشتريا بخيار لهما (بخرند به واسطۀ‌ خیاری که متعلّق به هردوست) ﴿ وحيازة ﴾ لبعض المباحات ﴿ دفعةً ﴾ بأن يشتركا في نصب حبالة (شریک باشند در نصب دام یا توری) ورمي‌سهم مثبت (شریک‌اند در پرتاب کردن تیری که اصابت کرده است) فيشتركان في ملك الصيد (در ملک صید شریک می‌شوند) . ولو حاز كلّ واحد شيئاً من المباح منفرداً (اگر یکی یک آهو صید کرد، و دیگری هم آهوی دیگری را) عن صاحبه اختصّ كلّ بما حازه (هر کدام مالک چیزی هستند که حیازت کرده‌اند و در اینجا دیگر شراکتی وجود ندارد) إن لم يكن عمل كلّ واحد بنيّة الوكالة عن صاحبه في تملّك نصف ما يحوزه (اگر صید، به نیّت وکالت از هر دو نفر باشد، صید متعلّق به هر دو خواهد بود) ، وإلّا اشتركا أيضاً على الأقوى (اگر نیّت وکالت کرده باشد، علی‌الاقوی شریک خواهند بود) ، فالحيازة قد توجب الاشتراك مع التعاقب (پس حیازت می‌تواند دفعةً واحدةً نباشد) ، وقد لا توجبه في الدفعة (گاهی هم دفعةً واحدة است ولی موجب حیازت نیست ـ هر دو باهم، همزمان، دو صید متفاوت را شکار کنند ـ) ﴿ ومزجاً ﴾ (عطف بر ارثا) لأحد ماليهما بالآخر (یکی از این دو مال، با مالِ دیگری مخلوط شود) بحيث ﴿ لا يتميّز ﴾ كلّ منهما عن الآخر (البته به شرط اینکه تفکیک بین این دو ممکن نباشد) بأن يكونا متّفقين جنساً ووصفاً (به اینکه این دو، متّفق باشند جنساً و وصفاً) ، فلو امتزجا بحيث يمكن التمييز (اگر دو چیز باهم قاطی شوند به گونه‌ای که امکان جداسازی آن‌ها باشد) وإن عسر (حتّی اگر این جداسازی سخت باشد) كالحنطة بالشعير أو الحمراء من الحنطة بغيرها (گندم سرخ، با گندم سفید) أو الكبيرة الحبّ بالصغيرة (گندم دانه‌درشت و گندم دانه‌ریز) ـ ونحو ذلك ـ فلا اشتراك (در این صورت دیگر اشتراکی در کار نیست) . ولا فرق هنا بين وقوعه اختياراً واتّفاقاً (فرقی هم نمی‌کند که این مزج با اختیار بوده است یا غیر اختیار) .

﴿ والشَرِكة * قد تكون عيناً ﴾ أي في عين (شرکت گاهی در عین اتّفاق می‌افتد) ، كما لو اتّفق الاشتراك بأحد الوجوه السابقة في شيء من أعيان الأموال ﴿ ومنفعة ﴾ كالاشتراك في منفعة دار استأجراها (یا در منفعت است مانند اینکه دو نفر باهم خانه را اجاره کرده باشند) أو عبد اُوصي لهما بخدمته (عبدی که وصیّت شده است که به دو نفر خدمت کند) ﴿ وحقّاً ﴾ (شراکت ممکن است در حق باشد) كشفعة وخيار ورهن. وهذه الثلاثة (عین و منفعت و حق) تجري في الأوّلين (ارث و عقد) ، وأمّا الأخيران (حیازت و مزج) فلا يتحقّقان إلّافي العين (این دو فقط در عین وجود دارند) . و (برخی سعی کرده‌اند که امتزاج را در منفعت را تصویر کنند) يمكن فرض الامتزاج في المنفعة، بأن يستأجر كلّ منهما دراهم للتزيّن بها (من 10 درهم اجاره کردم برای زینت کردن، شما هم 10 درهم برای تزیّن اجاره کردی. حالا اگر این دو 10 درهم با هم قاطی شوند) ـ حيث نجوّزه (البته اگر این اجاره را صحیح بدانیم) ـ متميّزة (10 درهم این دو نفر در ابتدا از یکدیگر جدا بود)  ثم امتزجت (بعد این دو 10 درهم با هم ممتزج شدند) بحيث لا تتميّز.

عليها يد أيضاً بقبض زمام ونحوه؛ لدلالة الحِمْل على كمال استيلاء مالكه عليها، فيرجّح.

[وفي الدروس سوّى بين الراكب ولابس الثوب وذي الحمل في الحكم (١) وهو حسن] (٢) ﴿ و كذا يرجّح ﴿ صاحب البيت في دعوى ﴿ الغرفة الكائنة ﴿ عليه وإن كان بابها مفتوحاً إلى المدعي ﴿ الآخر لأنّها موضوعة في ملكه وهو هواء بيته، ومجرّد فتح الباب إلى الغير لا يفيد اليد.

هذا إذا لم يكن من إليه الباب متصرّفاً فيها بسكنى وغيرها، وإلّا قدّم؛ لأنّ يده عليها بالذات لاقتضاء التصرّف له، ويد مالك الهواء بالتبعيّة، والذاتيّة أقوى. مع احتمال التساوي، لثبوت اليد من الجانبين في الجملة وعدم تأثير قوّة اليد.

﴿ السادسة :

﴿ لو تداعيا جداراً غير متصّل ببناء أحدهما، أو متّصلاً ببنائهما معاً اتّصال ترصيف ـ وهو تداخل الأحجار ونحوها على وجهٍ يبعد كونه محدثاً بعد وضع الحائط المتصّل به ـ ﴿ فإن حلفا أو نكلا فهو لهما، وإلّا بأن (٣) حلف أحدهما ونكل الآخر ﴿ فهو للحالف، ولو اتّصل بأحدهما خاصّة ﴿ حلف وقُضي له به.

ومثله ما لو كان لأحدهما عليه قبّة، أو غرفة أو سُترة؛ لصيرورته بجميع ذلك ذا يدٍ فعليه اليمين مع فقد البينة.

﴿ وكذا لو كان لأحدهما خاصّة ﴿ عليه جذع فإنّه يُقضى له به بيمينه،

__________________

(١) الدروس ٣:٣٥٢.

(٢) ما بين المعقوفتين لم يرد في المخطوطات.

(٣) كذا في (ع) التي قوبلت بالأصل ونسخة بدل (ر) ، وفي باقي النسخ: فإن.

أولهما فلهما. ولو اتّصل بأحدهما وكان للآخر عليه جذع تساويا على الأقوى. وكذا لو كان لأحدهما واحدة من المرجّحات ومع الآخر الباقية؛ إذ لا أثر لزيادة اليد كما سلف.

﴿ أما الخوارج من أحد الجانبين أو منهما من نقش ووتد ورفّ ونحوها ﴿ والروازن كالطاقات ﴿ فلا ترجيح بها لإمكان إحداثها من جهة واضعها من غير شعور الآخر ﴿ إلّا معاقد القِمْط بالكسر وهو الحبل الذي يشدّ به الخُصّ (١) وبالضمّ جمع قِماط وهي شداد الخصّ من ليف وخوص وغيرها (٢) فإنّه يقضى بها فيرجّح من إليه معاقد القمط لو تنازعا ﴿ في الخصّ بالضمّ وهو البيت الذي يُعمل من القَصَب ونحوه على المشهور بين الأصحاب، ومنهم من جعل حكم الخصّ كالجدار بين الملكين (٣) وهو الموافق للأصل.

__________________

(١) بالضمّ والتشديد: البيت من قصب أو شجر.

(٢) كذا في المخطوطات، وفي (ر) : غيرهما.

(٣) مثل فخر المحققين في الإيضاح ٢:١١٢ وهو الظاهر من الصيمري في غاية المرام ٢:٢٢٨، ومن ابن فهد في المهذّب ٤:٤٨٨، والمقتصر:٣٨٢، وراجع للتفصيل مفتاح الكرامة ٥:٥٠٨.

كتاب الشركة

﴿ كتاب الشَرِكة ﴾

بفتح الشين فكسر الراء، وحكي فيها كسرُ الشين فسكون الراء ﴿ وسببها قد يكون إرثاً لعين أو منفعة أو حقّ، بأن يرثا مالاً أو منفعة دار استأجرها مورثهم أو حقّ شفعة وخيار ﴿ وعقداً بأن يشتريا داراً بعقد واحد، أو يشتري كلّ واحد منهما جزءاً مشاعاً منها ولو على التعاقب، أو يستأجراها، أو يشتريا بخيار لهما ﴿ وحيازة لبعض المباحات ﴿ دفعةً بأن يشتركا في نصب حبالة ورمي‌سهم مثبت فيشتركان في ملك الصيد. ولو (١) حاز كلّ واحد شيئاً من المباح منفرداً عن صاحبه اختصّ كلّ بما حازه إن لم يكن عمل كلّ واحد بنيّة الوكالة عن صاحبه في تملّك نصف ما يحوزه، وإلّا اشتركا أيضاً على الأقوى، فالحيازة قد توجب الاشتراك مع التعاقب، وقد لا توجبه في الدفعة ﴿ ومزجاً لأحد ماليهما بالآخر بحيث ﴿ لا يتميّز كلّ منهما عن الآخر بأن يكونا متّفقين جنساً ووصفاً، فلو امتزجا بحيث يمكن التمييز (٢) وإن عسر كالحنطة بالشعير أو الحمراء من الحنطة بغيرها أو الكبيرة الحبّ بالصغيرة ـ ونحو ذلك ـ فلا اشتراك. ولا فرق هنا بين وقوعه اختياراً واتّفاقاً.

__________________

(١) في (ر) : فلو.

(٢) في (ع) و (ش) : التميز.

﴿ والشَرِكة * قد تكون عيناً أي في عين، كما لو اتّفق الاشتراك بأحد الوجوه السابقة في شيء من أعيان الأموال ﴿ ومنفعة كالاشتراك في منفعة دار استأجراها أو عبد اُوصي لهما بخدمته ﴿ وحقّاً كشفعة وخيار ورهن. وهذه الثلاثة تجري في الأوّلين، وأمّا الأخيران فلا يتحقّقان إلّافي العين. ويمكن فرض الامتزاج في المنفعة، بأن يستأجر كلّ منهما دراهم للتزيّن بها ـ حيث نجوّزه ـ متميّزة ثم امتزجت بحيث لا تتميّز.

﴿ والمعتبر من الشركة شرعاً عندنا ﴿ شركة العنان بكسر العين، وهي شركة الأموال، نُسبت إلى العنان ـ وهو سير اللجام الذي يمسك به الدابّة ـ لاستواء الشريكين في ولاية الفسخ والتصرّف، واستحقاق الربح على قدر رأس المال كاستواء طرفي العنان، أو تساوي الفارسين فيه إذا تساويا (١) في السير، أو لأنّ كلّ واحد منهما يمنع الآخر من التصرّف حيث يشاء كما يمنع العِنانُ الدابّةَ، أو لأنّ الأخذ بعنانها يحبس إحدى يديه عليه ويطلق الاُخرى كالشريك يحبس يده عن التصرّف في المشترك مع انطلاق يده في سائر ماله.

وقيل: من «عنّ» إذا ظهر؛ لظهور مال كلّ من الشريكين لصاحبه، أو لأنّها أظهر أنواع الشركة (٢) وقيل: من المعانّة وهي المعارضة؛ لمعارضة كلّ منهما بما أخرجه الآخر (٣).

﴿ لا شركة الأعمال بأن يتعاقدا على أن يعمل كلّ منهما بنفسه ويشتركا

__________________

(*) في (ق) ونسخة بدل (س) : المشترك.

(١) لم يرد «إذا تساويا» في (ش).

(٢) نقله العلّامة في التذكرة (الحجريّة) ٢:٢١٩ بلفظ (وقيل) ولكن لم نعثر على القائل.

(٣) اُنظر تاج العروس ٩:٢٨٢، ونقله الشيخ في المبسوط ٢:٣٤٧ بلفظ (وقيل).