درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۵۴: کتاب الشرکة ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

عقد شراکت / شرکت العنان، شرکت الاعمال، شرکت المفاوضه

مقدمه 

در جلسه قبلی بیان شد که شرکت بر دو صورت است:

  • شرکت قهری: مانند ارث، عقود غیر از شراکت، امتزاج، حیازت. (این صورت در جلسه قبل مطرح شد)
  • عقد شرکت: اکنون می‌خواهیم از این صورت بحث کنیم.

عقد شراکت

ما چهار قسم شرکت داریم:

الف) شرکت العنان: اگر دو نفر، مالی را وسط بگذارند و با آن تجارت کنند، به این عمل «شرکت العنان» گویند.

سؤال: چرا به این نوع شرکت، «شرکت العنان» گویند؟ (وجه تسمیه به «عنان» چیست؟)

پاسخ: سه وجه تسمیه می‌توان تصویر کرد:

  • عنان به معنای افسار دابّه: افسار دابّه، وسیله‌ایست که با آن، مانع حرکت دابّه می‌شوند.
  • عنان از «عنّ» به معنای ظهر
  • عنان از «معانّه» به معنای معارضة

توضیح بیشتر وجوه تسمیه، در تطبیق خواهد آمد.

 

ب) شرکت الاعمال: اگر دو نفر، عقد شراکت بخوانند بر این اساس که هر کدام از این دو نفر جداگانه، کاری را انجام دهد (چه این کار روی سرمایه دیگران باشد و چه بدون سرمایه) و در پایان هر روز، درآمدشان را با هم تقسیم کنند.

حکم این قسم: شرکت الاعمال باطل است مطلقا (چه عملشان از حیث مقدار و نوع یکی باشد یا مختلف باشد)

دلیل بطلان: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ» فقها این آیه را اینگونه تفسیر می‌کنند: «اکل مال به باطل» آن چیزی است که در مقابل آن چیزی قرار نگیرد (بدون هیچ عقدی که مورد تایید عرف و شارع باشد). در شرکت الاعمال هم، اگر یکی در روز 50 تومان درآمد داشته باشد و دیگری 60 تومان، آن نفر دوم باید 5 تومان به نفر اول بدهد تا هر دو 55 تومان داشته باشند. حال سؤال این است که به چه دلیلی این 5 تومان از نفر دوم به نفر اول انتقال پیدا کرد؟! هیچ وجهی برای این انتقال وجود ندارد.

بله! اگر آن 5 تومان را هبه کند اشکالی ندارد ولی فرض ما در هبه نیست! بحث در الزامی است که از عقد شراکت به دست می‌آید. 

 

ج) شرکت المفاوضة: اگر دو نفر با یکدیگر عقد شراکت بخوانند به این صورت که: تمامِ ورودی‌ها (غُنم) و خروجی‌های (غُرم) زندگی‌شان باهم باشد. یعنی اگر ارثی به یکی رسید، دیگری‌ هم در آن سهیم باشد، اگر دیه‌ای بر گردن یکی آمد، دیگری هم در ضرر آن سهیم باشد.

حکم این قسم: این عقد شراکت باطل است. 

نکته: کسانی که شرکت المفاوضة را قبول دارند، مواردی را از آن استثناء کرده‌اند که در تطبیق خواهد آمد.

۴

تطبیق عقد شراکت / شرکت العنان، شرکت الاعمال، شرکت المفاوضه

﴿ والمعتبر ﴾ من الشركة شرعاً عندنا ﴿ شركة العنان ﴾ (آن‌چه معتبر است از عقد شراکت شرعا، شرکت العنان است) بكسر العين، وهي شركة الأموال (به این صورت که هر کدام از طرفین، پولی را وسط می‌گذارند و با آن تجارت می‌کنند و در سود و زیان آن تجارت با هم شریک می‌شوند) ، (چرا به این شرکت می‌گویند: شرکت العنان؟) نُسبت إلى العنان ـ وهو (عنان) سير (تسمه، یک پاره چرم دراز) اللجام الذي يمسك به الدابّة (به وسیله این عنان، دابّه را نگه‌می‌دارند) ـ (وجه تسمیه اول:) لاستواء الشريكين في ولاية الفسخ والتصرّف (افسار، وقتی به حیوان آویخته می‌شود، دو طرف حیوان قرار می‌گیرد و از هر دو طرف مساوی است. حالا به جهت استواء طرفین افسار در دابّه، باعث شده است که به این نوع شراکت هم بگوییم شرکت العنان، چون در یک‌سری چیز‌ها در این شراکت تساوی وجود دارد ـ هر دو ولایت در فسخ و تصرّف و... دارند ـ) ، واستحقاق (عطف بر ولایت) الربح على قدر رأس المال (هر دو مساوی‌اند که به نسبت سرمایه‌شان سود می‌برند) كاستواء طرفي العنان (همانطور که دو طرف افسار دابّه با همدیگر مساوی‌ است، در این شرکت هم تساوی طرفینی وجود دارد) ، أو تساوي (عطف بر کاستواء طرفی العنان) الفارسين فيه إذا تساويا في السير (تساوی دو اسب‌سوار، در آن افسار وقتی که در حرکتشان تساوی داشته باشند) ، أو (وجه تسمیه دوم:) لأنّ (عطف بر لاستواء) كلّ واحد منهما يمنع الآخر من التصرّف حيث يشاء (افسار، وسیله‌ایست برای منع دابّه از حرکت، به همین دلیل، این نام را بر روی این قسم از شرکت گذاشته‌اند! زیرا هر کدام از دو شریک، منع می‌کنند، شریک دیگر را از تصرّفات دل‌بخواهی!) كما يمنع العِنانُ الدابّةَ (همانطور که این افسار، دابّه را منع می‌کند،‌ هر کدام از شریک‌ها هم، شریک دیگر را منع می‌کند) ، أو (وجه تسمیه سوم:)  لأنّ (عطف بر لاستواء) الأخذ بعنانها يحبس إحدى يديه عليه ويطلق الاُخرى (یکی از دست‌های سوارکار بند می‌شود و دست دیگر او آزاد می‌ماند) كالشريك يحبس يده عن التصرّف في المشترك مع انطلاق يده في سائر ماله (در سایر اموالش آزاد است و می‌تواند هرکاری دلش خواست انجام دهد) (توضیح: وقتی سوار‌کار، افسار دابّه را می‌گیرد، یک دست به افسار است و دست دیگر آزاد می‌باشد. در شراکت هم انسان نسبت به برخی از اموالش آزاد است ـ اموال غیر شراکتی ـ ولی نسبت به اموالِ دیگرش آزاد نیست ـ اموال شراکتی ـ) .

وقيل: من «عنّ» إذا ظهر ؛ لظهور مال كلّ من الشريكين لصاحبه (انسان‌ها، نسبت به مال یکدیگر بی‌اطّلاع‌اند! امّا شراکت باعث می‌شود که کمّ و کیف اموالّ برای شریکین ظاهر شود) ، أو لأنّها أظهر أنواع الشركة (اظهرِ انواع شرکت، همین شرکت العنان است) وقيل: من المعانّة وهي المعارضة (دو چیزی که در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند) ؛ لمعارضة كلّ منهما بما أخرجه الآخر (هر کدام از این دو شریک، معارضه و مقابله می‌کند با آن مالی که دیگری آن را اخراج و استفاده کرده است) .

(استاد: یکی از توانایی‌هایی که لازم است شما کسب کنید، این است که سعی کنید در جاهایی که چند معنا برای یک واژه بیان می‌شود، همه این معانی را به یک معنای واحد برگردانید)

﴿ لا شركة الأعمال ﴾ (شرکت الاعمال معتبر نیست) بأن يتعاقدا (دو نفر عقد شراکت بخوانند) على أن يعمل كلّ منهما بنفسه (هر کدام از این دو نفر، جدای از دیگری، مشغول کار و شغلی شوند) ويشتركا في الحاصل (در درآمدشان شریک باشند) ، سواء اتّفق عملهما قدراً ونوعاً أم اختلف فيهما أم في أحدهما، وسواء عملا في مال مملوك (چه این دو، عمل کنند در مالی که مملوک فردی است) أم في تحصيل مباح (روی مال دیگران کار نکنند، مثلا یکی کارگر ساختمانی است و دیگری هم هیزم جمع می‌کند) ؛ لأنّ كلّ واحد متميّز ببدنه وعمله (دلیل بطلان: هرکدام از این دو شریک، بدن و عملی متفاوت از دیگری دارد) فيختصّ بفوائده (فواید عمل و بدن هر کدام، متعلّق به خودشان است نه دیگری) ، كما لو اشتركا في مالين وهما متميّزان (همانطور که این دو، هرکدام با مالِ خودشان تجارت کنند هر کدام سودِ یا زیان خودشان را می‌برند) (در واقع ریشه بطلان این نوع شرکت، «اکل مال به باطل» است) .

﴿ و ﴾ لا شركة ﴿ المفاوضة ﴾ * (شرکت المفاوضه هم معتبر نیست) وهي أن يشترك شخصان فصاعداً (اینکه دو نفر یا بیشتر با یکدیگر شریک شوند) بعقد لفظيّ على أن يكون بينهما ما يكتسبان (آن‌چه کسب می‌کنند) ويربحان (آنچه سود می‌برند) ويلتزمان من غرم (غرامت و زیانی که باید پرداخت کنند) ويحصل لهما من غُنم (غنیمت و ورودی مال) ، فيلتزم كلّ منهما للآخر مثل ما يلتزمه (موارد غُرم ـ خروجی‌ها:) من أرش جناية (اگر قرار شد که ارش جنایت پرداخت کنند، هر کدام ملتزم می‌شوند برای دیگری) وضمان غصب (هر کدام رفت و دزدی کرد و ضامن شد، باید هر دو بدهند) وقيمة مُتلف (اگر مالی را تلف کردند و قرار شد خسارت بدهند، باید هر دو بدهند) وغرامة ضمان وكفالة (اگر یکی ضامن و کفیل فردی شد، باید هزینه‌هایش را هر دو بدهند) ، و (موارد غُنم ـ ورودی‌ها:) يقاسمه (تقسیم کند با دیگری) فيما يحصل له من ميراث أو يجده من رِكاز (معدن و زیرخاکی) ولقطة (پیدا کردن مالی) ، ويكتسبه في تجارة ، ونحو ذلك.

و (کسانی که شرکة المفاوضه را صحیح می‌دانند، چند مورد را از آن استثناء کرده‌اند:)‌ لا يستثنيان من ذلك إلّا قوت اليوم وثياب البدن وجارية يتسرّى بها (جاریه‌ای که به او خدمت می‌کند) ، فإنّ الآخر لا يشارك فيها (در این موارد استثناء، شراکت وجود ندارد) . وكذا يستثنى في هذه الشركة من الغرم: الجناية على الحرّ (اگر کسی بر حرّی جنایتی انجام دهد) وبذل الخلع والصداق (اگر زنی با زن دیگری عقد شراکت مفاوضه ببندند، اگر یکی از این دو زن، از شوهرش با طلاق خلع جدا شد، یا اگر مهریه‌ای دریافت کرد، شریک در این موارد شریک نخواهد بود) إذا لزم أحدهما (خلع و صداق).

۵

شرکت الوجوه

د) شرکت الوجوه[۱]: چهار تفسیر برای این قسم از شرکت مطرح شده است:

  • در تطبیق خواهد آمد...

وجوه جمع وجه است به معنای «آبرو». حال تمام تفاسیری که از این نوع شرکت شده است، یک ارتباطی با اعتبار و آبروی این فرد در بازار دارد.

۶

تطبیق شرکت الوجوه

﴿ و ﴾ لا شركة ﴿ الوجوه ﴾ (شرکت الوجوه باطل است) وهي (تفسیر اول:) أن يشترك اثنان وجيهان (دو شخص با اعتبار در بازار با هم شریک شوند) لا مال لهما (هیچ‌کدام از این دو نفر هم مالی ندارند) بعقد لفظيّ ليبتاعا في الذمّة (چون پولی برای خرید ندارند، با اعتبارشان خرید می‌کنند ـ پولِ این چیزی که خریده‌اند بر ذمّه‌شان آمده است ـ) على أنّ ما يبتاعه كلّ منهما يكون بينهما فيبيعان ويؤدّيان الأثمان، وما فضل فهو بينهما (آن‌چه خرید کرده‌اند را می‌فروشند و با مبلغ به دست آمده، بدهی‌‌شان را پرداخت می‌کنند و سپس سودش را با یکدیگر تقسیم می‌کنند). أو (تفسیر دوم:) أن يبتاع وجيه في الذمّة (اگر یکی از دو طرف که آبرو‌دار و دارای اعتبار است برود و با اعتبارش چیزی را بخرد) ويفوّض بيعه إلى خامل (سپس فروش این جنس را به شخصی که بی‌اعتبار است در بازار ـ تازه‌کار است ـ‌ می‌سپارد) ، على أن يكون الربح بينهما. أو (تفسیر سوم:)  أن يشترك وجيه لا مال له وخامل ذو مال (یکی از طرفین در بازار اعتبار دارد ولی پولی ندارد، دیگری اعتباری ندارد ولی پول دارد) ليكون العمل من الوجيه والمال من الخامل (وظیفه فروش با شخص دارای اعتبار باشد و سرمایه از شخص بی‌اعتبار ـ زیرا معمولا در بازار، جنس را از شخص با اعتبار راحت‌تر می‌خرند) ويكون المال في يده لا يُسلّمه إلى الوجيه (مال در نزد شخص بی‌اعتبار باشد و آن را به شخص با‌اعتبار تسلیم نکند) ، والربح بينهما. أو (تفسیر چهارم:) أن يبيع الوجيه مال الخامل بزيادة ربح (خامل اگر بخواهد این جنس را بفروشد،‌ یا از او نمی‌خرند و یا اگر هم بخرند، به قیمت پایین می‌خرند، ولی اگر این جنس را به شخصی با‌اعتبار بدهد می‌تواند با قیمت خوبی بفروشد. حالا اگر خامل به شخص بااعتبار بگوید: این جنس را بفروش، هرچه بیشتر از قیمت آن فروختی، مالِ خودت!) ، ليكون بعضه له.

وهذه الثلاثة (شرکت الاعمال، شرکت مفاوضه و شرکت الوجوه) بمعانيها (با تمام معانی و تفاسیری که داشتند) عندنا باطلة (همه‌شان باطل‌اند).

﴿ والشَرِكة * قد تكون عيناً أي في عين، كما لو اتّفق الاشتراك بأحد الوجوه السابقة في شيء من أعيان الأموال ﴿ ومنفعة كالاشتراك في منفعة دار استأجراها أو عبد اُوصي لهما بخدمته ﴿ وحقّاً كشفعة وخيار ورهن. وهذه الثلاثة تجري في الأوّلين، وأمّا الأخيران فلا يتحقّقان إلّافي العين. ويمكن فرض الامتزاج في المنفعة، بأن يستأجر كلّ منهما دراهم للتزيّن بها ـ حيث نجوّزه ـ متميّزة ثم امتزجت بحيث لا تتميّز.

﴿ والمعتبر من الشركة شرعاً عندنا ﴿ شركة العنان بكسر العين، وهي شركة الأموال، نُسبت إلى العنان ـ وهو سير اللجام الذي يمسك به الدابّة ـ لاستواء الشريكين في ولاية الفسخ والتصرّف، واستحقاق الربح على قدر رأس المال كاستواء طرفي العنان، أو تساوي الفارسين فيه إذا تساويا (١) في السير، أو لأنّ كلّ واحد منهما يمنع الآخر من التصرّف حيث يشاء كما يمنع العِنانُ الدابّةَ، أو لأنّ الأخذ بعنانها يحبس إحدى يديه عليه ويطلق الاُخرى كالشريك يحبس يده عن التصرّف في المشترك مع انطلاق يده في سائر ماله.

وقيل: من «عنّ» إذا ظهر؛ لظهور مال كلّ من الشريكين لصاحبه، أو لأنّها أظهر أنواع الشركة (٢) وقيل: من المعانّة وهي المعارضة؛ لمعارضة كلّ منهما بما أخرجه الآخر (٣).

﴿ لا شركة الأعمال بأن يتعاقدا على أن يعمل كلّ منهما بنفسه ويشتركا

__________________

(*) في (ق) ونسخة بدل (س) : المشترك.

(١) لم يرد «إذا تساويا» في (ش).

(٢) نقله العلّامة في التذكرة (الحجريّة) ٢:٢١٩ بلفظ (وقيل) ولكن لم نعثر على القائل.

(٣) اُنظر تاج العروس ٩:٢٨٢، ونقله الشيخ في المبسوط ٢:٣٤٧ بلفظ (وقيل).

في الحاصل، سواء اتّفق عملهما قدراً ونوعاً أم اختلف فيهما أم في أحدهما، وسواء عملا في مال مملوك أم في تحصيل مباح؛ لأنّ كلّ واحد (١) متميّز ببدنه وعمله فيختصّ بفوائده، كما لو اشتركا في مالين وهما متميّزان.

﴿ و لا شركة ﴿ المفاوضة * وهي أن يشترك شخصان فصاعداً بعقد لفظيّ على أن يكون بينهما ما يكتسبان ويربحان ويلتزمان من غرم ويحصل لهما من غُنم، فيلتزم كلّ منهما للآخر مثل ما يلتزمه من أرش جناية وضمان غصب وقيمة مُتلف وغرامة ضمان وكفالة، ويقاسمه فيما يحصل له من ميراث أو يجده من رِكاز ولقطة، ويكتسبه في تجارة، ونحو ذلك.

ولا يستثنيان من ذلك إلّا قوت اليوم وثياب البدن وجارية يتسرّى بها، فإنّ الآخر لا يشارك فيها. وكذا يستثنى في هذه الشركة من الغرم: الجناية على الحرّ وبذل الخلع والصداق إذا لزم أحدهما.

﴿ و لا شركة ﴿ الوجوه وهي أن يشترك اثنان وجيهان لا مال لهما بعقد لفظيّ ليبتاعا في الذمّة على أنّ ما يبتاعه كلّ منهما يكون بينهما فيبيعان ويؤدّيان الأثمان، وما فضل فهو بينهما. أو أن يبتاع وجيه في الذمّة ويفوّض بيعه إلى خامل، على أن يكون الربح بينهما. أو أن يشترك وجيه لا مال له وخامل ذو مال ليكون العمل من الوجيه والمال من الخامل ويكون المال في يده لا يُسلّمه إلى الوجيه، والربح بينهما. أو أن يبيع الوجيه مال الخامل بزيادة ربح، ليكون بعضه له.

وهذه الثلاثة بمعانيها عندنا باطلة.

﴿ و المشتركان شركة العِنان ﴿ يتساويان في الربح والخسران مع

__________________

(١) في (ر) زيادة: منهما.

(*) في (ق) و (س) : والوجوه والمفاوضة.