درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۵۲: کتاب الصلح ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله پنجم: راکب دابّه و گیرنده افسار

مسئله (منازعه) پنجم

اگر زید سوار بر دابّه‌ای باشد و لجام (افسار) این دابّه در دست عمرو باشد،‌ در صورتی که زید و عمرو، بر سر ملکیّت این دابّه تنازع کنند، تکلیف چیست؟[۱]

قول اول: راکب چون ذو‌الید می‌باشد، منکر است و باید قسم بخورد.

سؤال1: مگر هر دو بر این دابّه تسلّط ندارند؟ چرا تنها راکب را ذو‌الید در نظر گرفتید؟

پاسخ: زیرا یدِ راکب، اقوی و اشدّ از یدِ قابض لجام است.

قول دوم: قول هیچ‌یک بر دیگری برتری ندارد و هر دو در «ید» مساوی هستند. اقوی و اشدّ بودن ید یک طرف هم، سبب ترجیح قول او نخواهد شد.

نظیر: اگر دو نفر بر لباسی ید داشته باشند ولی ید دیگری اقوی باشد[۲]، اینجا قول هیچ‌کدام را ترجیح نمی‌دهیم و اقوی و اشدّ بودن ید، ملاک قرار نمی‌گیرد.

نظر شهید ثانی:‌ قول دوّم قوی است و نتیجه قول دوم، تحالف است (اگر بیّنه‌ای در کار نباشد).

سؤال2: اگر در خودِ مرکب اختلاف نباشد، بلکه اختلاف در «زین و لجام» باشد تکلیف چیست؟

پاسخ: اگر در زین مرکب اختلاف باشد، ذو‌الید راکب است و قول او مقدّم می‌شود[۳]. اگر هم در لجام اختلاف باشد، قابض لجام ذو‌الید است و قول او مقدّم می‌شود.

سؤال3: اگر لباسی در دستِ دو نفر باشد (و یکی بیشتر از دیگری از آن استفاده کند) سپس بر سر آن نزاع به وجود بیاید، تکلیف چیست؟

پاسخ: چون هر دو ید دارند، نمی‌توان قولِ یکی را بر دیگری ترجیح داد و لذا باید تحالف صورت بگیرد.

نکته: حتّی اگر کسی در مسئله «راکب دابّه و قابض لجام» قائل شود به اینکه قول راکب بر قابض لجام مقدّم است، ولی در لباس نمی‌تواند قائل به چنین قولی شود؛ زیرا نوع تصرّف در راکب و قابض با یکدیگر متفاوت است ولی در لباس، تصرّف افراد در آن به یک شکل است (صرفاً استفاده یکی نسبت به دیگری کثرت دارد).

بله! اگر یکی لباس را بپوشد ولی دیگری صرفا گوشۀ لباس را گرفته باشد، در این صورت یکی لابس است و دیگری قابض لباس و لذا چون نوع این تصرّف متفاوت است، ممکن است برخی قائل به تقدیم قول کسی شوند که یدش اقوی و اشدّ است (لابس نسبت به ممسک مقدّم است).

سؤال4: اگر دو نفر (زید و عمرو) بر عبدی «ید» داشته باشند، ولی لباسی که تنِ عبد است متعلّق به یکی از این دو نفر (زید) باشد، در این صورت اگر در ملکیّت عبد اختلاف شود[۴] آیا در این صورت، می‌توان قول صاحب لباس را ترجیح داد یا خیر؟

پاسخ: خیر! نمی‌توان قولِ صاحب لباس را مقدّم کرد. زیرا اینکه عبد لباس زید را پوشیده است، هیچ ربطی به مالکیّت خودِ عبد ندارد (ممکن است لباس را عاریةً یا بدون اجازه از زید پوشیده باشد) و این مسئله، با مسئله رکوب متفاوت است. در رکوب، راکب ذو‌الید محسوب می‌شود امّا در مانحن فیه، فرض ما این است که هم زید و هم عمرو، هر دو ذو‌الید هستند.

نکته: اگر لباس عبد، متعلّق به زید باشد ولی عمرو بر عبد ید داشته باشد، در این صورت باید قول عمرو را مقدّم کرد زیرا زید ید ندارد و لباس هم اماره‌ای بر ید نیست.


این مسئله، بسیار مبتلا به است و در موارد مختلفی قابل صدق است. 

مثلا ید یکی بر لباس 70 درصد باشد و ید دیگری 30 درصد.

گیرنده لجام بر زین اسب تسلّط و یدی ندارد.

در ملکیّت لباس اختلافی وجود ندارد. فقط اختلاف در ملکیّت عبد است.

۴

تطبیق مسئله پنجم: راکب دابّه و گیرنده افسار

﴿ الخامسة ﴾ :

﴿ لو تنازع راكب الدابّة وقابضُ لجامها (اگر کسی که سوار بر اسب است با کسی که لجام و افسار این اسب را در دست دارد تنازع کنند) ﴾ فيها (دابّه) ﴿ حلف الراكب (راکب قسم می‌خورد) ﴾ لقوّة يده وشدة تصرّفه بالنسبة إلى القابض (یدِ راکب نسبت به ید قابض اقوی و اشدّ است) .

وقيل: يستويان في الدعوى (هر دو ذو‌الید هستند و باید تحالف اتّفاق صورت بگیرد) ؛ لاشتراكهما في اليد (هر دو ید دارند) وقوّتها (ید) لا مدخل له في الترجيح (قوّة، ملاک و معیار نخواهد بود) ، ولهذا لم تؤثّر في ثوبٍ بيد أحدهما أكثرُهُ ـ كما سيأتي (به همین خاطر اثر ندارد در ثوبی که اکثرش تحت یدِ یکی از این‌ها باشد) ـ وما مع الراكب من زيادة نوع التصرّف لم يثبت شرعاً كونُهُ مرجّحاً (آنچه با راکب است ـ که همان زیاده و قوّت در تصرّف است ـ شرعا دلیلی نداریم که چنین چیزی مرجّح باشد) ، وتعريف «المدّعي» و «المنكر» منطبق عليهما (هم تعریف مدّعی و هم تعریف منکر بر هر دو طرف دعوا صدق می‌کند ـ زیرا هر دو ذو‌الید هستند ـ) وهو قويّ (نظر شهید ثانی:‌ این قول دوم قوی است) ، فيحلف كلّ منهما لصاحبه إن لم يكن بيّنة (اگر هیچ‌کدام بیّنه نداشتند، باید تحالف صورت بگیرد) . وأمّا اللجام (اگر در خودِ لجام اختلاف شد) فيُقضى به لمن هو في يده (قول قابض لجام مقدم است) ، والسرج لراكبه (اگر در زین اختلاف شود، قول راکب مقدّم می‌شود) .

﴿ ولو تنازعا ثوباً في يد أحدهما أكثرُه (اگر دو نفر در لباسی تنازع کنند که هر دو بر آن ید دارند ولی یکی، بیش از دیگری از آن استفاده می‌کند) ، فهما سواء ﴾ لاشتراكهما في اليد ولا ترجيح لقوّتها (قوّت ید در اینجا اثری ندارد) ، والتصرّف هنا وإن اختلف كثرةً وقلّةً لكنّه من وادٍ واحد (اگر کسی در مسئله «راکب دابّه و قابض لجام» قول راکب را مقدّم بداند، ولی دیگر در اینجا نمی‌تواند همان حرف را تکرار کند! زیرا اینجا، اگرچه تصرّف از حیث قلّت و کثرت متفاوت است، ولی هر دو از یک وادی واحد‌ند ـ نوع تصرّف‌ها با هم فرقی نمی‌کند و یکی است ـ) ، بخلاف الركوب وقبض اللجام (نوع تصرّف راکب با قابض متفاوت است) . نعم لو كان أحدهما ممسكاً له والآخر لابساً (اگر یکی لباس را پوشید و دیگری فقط گیرنده لباس بود) فكمسألة الراكب والقابض (ممکن است همان حرفی که در مسئله راکب و قابض زده شود را قائل شویم ـ قولِ لابس را مانند قول راکب مقدّم کنیم ـ) ، لزيادة تصرّف اللابس على اليد المشتركة.

﴿ وكذا ﴾ لو تنازعا ﴿ في العبد وعليه ثياب لأحدهما (اگر تنازع کنند بر عبدی که این عبد، لباسی دارد که متعلّق به یکی از این دو نفر است) ﴾ ويدهما عليه (هر دو بر این عبد ید دارند) ، فلا يرجّح صاحب الثياب (قولِ صاحب ثیاب مقدّم نمی‌شود) كما يرجّح الراكب بزيادة ذلك على يده (همانطور که ترجیح دادیم راکب را به زیاده وصفِ رکوب بر ید راکب) ؛ إذ لا دخل للّبس في الملك بخلاف الركوب (چون مدخلی برای پوشیدن لباس زید بر تن عبد نیست ـ در ملکیّت ـ) ، فإنّه (عبد) قد يلبسها بغير إذن مالكها (چه بسا لباس زید را پوشیده است بدون اجازه مالکش) أو بقوله (با صرف قولَش ـ با اجازه مالک پوشیده است ـ) أو بالعارية (با عقد عاریه این لباس را پوشیده است) . ولا يرد مثلُه في الركوب (مثلِ چنین بیانی که در ثوب گذشت، در رکوب جاری نیست! زیرا راکب ذوالید محسوب می‌شود به خلاف عبد) ؛ لأنّ الراكب ذو يدٍ، بخلاف العبد، فإنّ اليد للمدّعي، لا له (ید برای مدّعی است نه برای کسی که لباسش تنِ عبد است) . ويتفرّع عليه ما لو كان لأحدهما عليه يد وللآخر ثياب خاصّة (تا به حال، بحث در این بود که هر دو بر عبد ید داشته باشند. ولی حالا بحث از حالتی است که یکی ید داشته باشد و دیگری ید نداشته باشد و صرفا لباسش تنِ عبد است)، فالعبرة بصاحب اليد (فقط قولِ کسی که ید دارد مقدّم خواهد شد) .

۵

بیان سه نکته

نکته1: اگر بر روی حیوانی «بار» باشد. حال اگر صاحبِ بار و فردِ دیگری ادّعای ملکیّت این حیوان را بکنند و بینشان نزاع رخ دهد، در این صورت قولِ صاحب بار مقدّم می‌شود حتّی اگر فردِ دیگر بر این دابّه ید داشته باشد (به واسطه قبض لجام و ...). زیرا وجودِ بار بر روی این حیوان، دلالت می‌کند بر کمال استیلاء مالک آن بار بر دابّة.

استاد: این کلام شهید تنها در صورتی درست است که قرینه‌ای بر خلاف این مسئله وجود نداشته باشد.

نکته2: شهید اوّل، حکم صورت «اختلاف راکب و قابض» حکم صورت «اختلاف لابس و ممسک ثوب» و حکم صورت «اختلاف صاحب بار و قابض لجام» را یکی کرده‌اند. 

شهید ثانی هم عقیده دارند که این حرف‌، حرف درستی است.

نکته3: اگر صاحب طبقه پایین خانه، ادّعا کند که طبقه بالا متعلّق به من است. شخص دیگری هم بیاید و ادّعا کند که «خیر!‌ این طبقه بالا متعلّق به من است». در این صورت قول صاحب بیت مقدّم است ولو مدّعی طبقه دوم، کسی باشد که درب طبقه بالا به سوی او باز می‌شود. 

دلیل: هر کسی مالک زمینی می‌شود، حوالی آن زمین هم به‌حسب ظاهر متعلّق به اوست.

۶

تطبیق بیان سه نکته

﴿ ويرجّح صاحب الحِمْل في دعوى البهيمة الحاملة (ترجیح داده می‌شود قول صاحب بار، در ادّعای نسبت به حیوان بارکش) ﴾ وإن كان للآخر (مدّعی دوم) عليها (البهیمه) يد أيضاً بقبض زمام ونحوه؛ لدلالة الحِمْل على كمال استيلاء مالكه عليها، فيرجّح.

[وفي الدروس سوّى بين الراكب ولابس الثوب وذي الحمل (شهید اوّل تسویه ایجاد کرده اند بین راکب و لابس و صاحب بار) في الحكم وهو حسن (شهید ثانی: این قولِ خوبی است) ] ﴿ و ﴾ كذا يرجّح ﴿ صاحب البيت في ﴾ دعوى ﴿ الغرفة ﴾ الكائنة  ﴿ عليه (همچنین ترجیح داده می‌شود قول صاحب بیت ـ مالک طبقه پایین ـ در ادّعای غرفه ـ طبقه بالا ـ)  وإن كان بابها (غرفه) مفتوحاً إلى ﴾ المدعي ﴿ الآخر ﴾ (ولو دربِ این طبقه بالا، به سمت خانه مدّعی دوم باز می‌شود) لأنّها موضوعة في ملكه وهو هواء بيته (زیرا این غرفه ساخته شده است در ملک طبقه پایینی، و قسمت هوایی خانۀ او محسوب می‌شود) ، ومجرّد فتح الباب إلى الغير لا يفيد اليد (صرف اینکه درب این واحد به سمت خانه دیگری باز می‌شود، مفید ید نیست) .

هذا (اینکه گفته شد قول صاحب بیت مقدّم است) إذا لم يكن من إليه الباب (مدّعی دوم) متصرّفاً فيها (غرفة) بسكنى وغيرها (این برای وقتی است که مدّعی دوّم که درب خانه به سوی او باز می‌شود، متصرّف به سکنی نباشد) ، وإلّا قدّم (و الّا قول مدّعی دوم مقدم می‌شود) ؛ لأنّ يده عليها بالذات (ید مدّعی دوم، ید ذاتی است ـ اثاثیّه‌اش را در این منزل قرار داده است و دارد در آن زندگی می‌کند ـ) لاقتضاء التصرّف له (تصرّف، همین ید را اقتضاء می‌کند) ، ويد مالك الهواء (صاحب بیت) بالتبعيّة (به تبع بیت، می‌گوییم صاحب غرفه هم هست) ، والذاتيّة أقوى (ید ذاتی، اقوی از ید تبعی است) . مع احتمال التساوي (احتما دارد که گفته شود ید هر دو به نحو مساوی است) ، لثبوت اليد من الجانبين في الجملة وعدم تأثير قوّة اليد.

۷

مسئله ششم: دیوار بین دو ساختمان

مسئله (منازعه) ششم

بحث بر سر «دیوار بین دو ساختمان» است. اگر دو طرفِ دیوار، بر سرِ ملکیت آن به اختلاف خوردند، حکم چیست؟

شهید می‌فرمایند: اگر این دیوار، متّصل به بناء هیچ‌کدام نباشد یا متّصل به بناء هر دو باشد در هر دو صورت باید تحالف صورت بگیرد. حال اگر هر دو قسم خوردند یا هر دو نکول کردند، دیوار متعلّق به هر دو خواهد بود ولی اگر یکی قسم خورد و دیگری نکول کرد، دیوار متعلّق به آن کسی است که قسم خورده است

۸

تطبیق مسئله ششم: دیوار بین دو ساختمان

﴿ السادسة ﴾ :

﴿ لو تداعيا جداراً (اگر دو نفر جدال و منازعه کنند بر یک دیوار) غير متصّل ببناء أحدهما، أو متّصلاً ببنائهما (اگر این دیوار متّصل به بناء‌ هیچ کدام نباشد یا متّصل به بناء هر دو باشد) ﴾ معاً اتّصال ترصيف (اتّصال پیوندی ـ کلاف شده باشند در یکدیگر ـ) ـ وهو تداخل الأحجار ونحوها على وجهٍ يبعد كونه محدثاً بعد وضع الحائط المتصّل به (به نحوی گره خورده باشند که جدا ساختن آن بعید به نظر برسد) ـ ﴿ فإن حلفا أو نكلا (اگر هر دو قسم بخورند یا هر دو نکول کنند) فهو لهما (هیچ‌کدام ذوالید محسوب نمی‌شوند) ، وإلّا ﴾ بأن حلف أحدهما ونكل الآخر (اگر اینگونه نبود که هر دو قسم بخورند یا هر دو نکول کنند ـ یکی قسم خورد و دیگری نکول کرد ـ) ﴿ فهو للحالف، ولو اتّصل بأحدهما ﴾ خاصّة ﴿ حلف ﴾ وقُضي له به.

﴿ الخامسة :

﴿ لو تنازع راكب الدابّة وقابضُ لجامها فيها ﴿ حلف الراكب لقوّة يده وشدة تصرّفه بالنسبة إلى القابض.

وقيل: يستويان في الدعوى؛ لاشتراكهما في اليد وقوّتها لا مدخل له في الترجيح، ولهذا لم تؤثّر في ثوبٍ بيد أحدهما أكثرُهُ ـ كما سيأتي ـ وما مع الراكب من زيادة نوع التصرّف لم يثبت شرعاً كونُهُ مرجّحاً، وتعريف «المدّعي» و «المنكر» منطبق عليهما (١) وهو قويّ، فيحلف كلّ منهما لصاحبه إن لم يكن بيّنة. وأمّا اللجام فيُقضى به لمن هو في يده، والسراج لراكبه.

﴿ ولو تنازعا ثوباً في يد أحدهما أكثرُه، فهما سواء لاشتراكهما في اليد ولا ترجيح لقوّتها، والتصرّف هنا وإن اختلف كثرةً وقلّةً لكنّه من وادٍ واحد، بخلاف الركوب وقبض اللجام. نعم لو كان أحدهما ممسكاً له والآخر لابساً فكمسألة الراكب والقابض، لزيادة تصرّف اللابس على اليد المشتركة.

﴿ وكذا لو تنازعا ﴿ في العبد وعليه ثياب لأحدهما ويدهما عليه، فلا يرجّح صاحب الثياب كما يرجّح الراكب بزيادة ذلك على يده؛ إذ لا دخل للّبس في الملك بخلاف الركوب، فإنّه قد يلبسها بغير إذن مالكها أو بقوله أو بالعارية. ولا يرد مثلُه في الركوب؛ لأنّ الراكب ذو يدٍ، بخلاف العبد، فإنّ اليد للمدّعي، لا له. ويتفرّع عليه ما لو كان لأحدهما عليه يد وللآخر ثياب خاصّة، فالعبرة بصاحب اليد.

﴿ ويرجّح صاحب الحِمْل في دعوى البهيمة الحاملة وإن كان للآخر

__________________

(١) قاله الشهيد في غاية المراد ٢:٢٣٥.

عليها يد أيضاً بقبض زمام ونحوه؛ لدلالة الحِمْل على كمال استيلاء مالكه عليها، فيرجّح.

[وفي الدروس سوّى بين الراكب ولابس الثوب وذي الحمل في الحكم (١) وهو حسن] (٢) ﴿ و كذا يرجّح ﴿ صاحب البيت في دعوى ﴿ الغرفة الكائنة ﴿ عليه وإن كان بابها مفتوحاً إلى المدعي ﴿ الآخر لأنّها موضوعة في ملكه وهو هواء بيته، ومجرّد فتح الباب إلى الغير لا يفيد اليد.

هذا إذا لم يكن من إليه الباب متصرّفاً فيها بسكنى وغيرها، وإلّا قدّم؛ لأنّ يده عليها بالذات لاقتضاء التصرّف له، ويد مالك الهواء بالتبعيّة، والذاتيّة أقوى. مع احتمال التساوي، لثبوت اليد من الجانبين في الجملة وعدم تأثير قوّة اليد.

﴿ السادسة :

﴿ لو تداعيا جداراً غير متصّل ببناء أحدهما، أو متّصلاً ببنائهما معاً اتّصال ترصيف ـ وهو تداخل الأحجار ونحوها على وجهٍ يبعد كونه محدثاً بعد وضع الحائط المتصّل به ـ ﴿ فإن حلفا أو نكلا فهو لهما، وإلّا بأن (٣) حلف أحدهما ونكل الآخر ﴿ فهو للحالف، ولو اتّصل بأحدهما خاصّة ﴿ حلف وقُضي له به.

ومثله ما لو كان لأحدهما عليه قبّة، أو غرفة أو سُترة؛ لصيرورته بجميع ذلك ذا يدٍ فعليه اليمين مع فقد البينة.

﴿ وكذا لو كان لأحدهما خاصّة ﴿ عليه جذع فإنّه يُقضى له به بيمينه،

__________________

(١) الدروس ٣:٣٥٢.

(٢) ما بين المعقوفتين لم يرد في المخطوطات.

(٣) كذا في (ع) التي قوبلت بالأصل ونسخة بدل (ر) ، وفي باقي النسخ: فإن.