درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۴۱: کتاب الحدود ۱۵: حدّ زنا ۱۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اقسام حد زنا / قسم سوم: جلد

اقسام حدّ زنا

قسم سوم: جلد

سومین قسم از اقسام حدود زنا، 100 ضربه شلاق (به تنهایی) است. علت آوردن قید «به تنهایی» برای خارج کردن قسم دوم و چهارم است که علاوه بر جلد، عقوبت های دیگری نیز برای زانی ثابت می شود.

این حدّ، مخصوص دو گروه است:

گروه اول: مردِ بالغِ محصَن، اگر با صبیّة یا مجنونة[۱] زنا انجام دهد (فرقی هم نمی کند که زانی، جوان باشد یا پیر)

گروه دوم: زنِ بالغة محصَنة، با طفلی زنا انجام دهد.

نکته1: در گروه اول، اگر مرد با مجنونة هم زنا می کرد، این حد شامل او می شود ولی در گروه دوم، زن، فقط اگر با صبی زنا می کرد، این حد برای او ثابت می شد. اما زنای زن بالغة با مجنون را مطرح نکردند! زیرا قبلا اشاره شد که اگر مردِ مجنون، با زنِ بالغة محصنة زنا انجام دهد، آن زن، حدّ تام می خورد (رجم + جلد)

سؤال1: علت این تفاوت در مرد و زن چیست؟

پاسخ: به دو دلیل این تفاوت گذاشته شده است: 

  • علت این است که روایات، حکمِ رجمِ زن را، معلق بر وطیِ بالغ کردند. حال این بالغ، اعم است از مجنون و عاقل. روایت: «عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اِمْرَأَةٍ تَزَوَّجَتْ وَ لَهَا زَوْجٌ فَقَالَ تُرْجَمُ اَلْمَرْأَةُ وَ إِنْ كَانَ لِلَّذِي تَزَوَّجَهَا بَيِّنَةٌ عَلَى تَزْوِيجِهَا وَ إِلاَّ ضُرِبَ اَلْحَدَّ.»
  • زنا نسبت به زن تام است، اگرچه زانی مجنون باشد ولی زنای مردِ عاقل نسبت به زن مجنونة، اولا به دلیل نص و ثانیا به دلیل اصالة البرائة رجم ندارد.

نکته2: البته برخی هم در اینجا قائل به مساواة شده اند. یعنی گفته اند همانطور که اگر زنی، با مجنون زنا کند رجم می شود، اگر مردی هم با زنی مجنونه زنا کند رجم می شود (استناداً به عموم ادله ای که می گویند اگر زنا کار محصن باشد رجم می شود).

سؤال2: حکم آن مجنون یا مجنونة ای که با آن ها زنا انجام گرفته است چیست؟

پاسخ: نسبت به زن مجنونة اجماعاً حدی جاری نمی شود. اما نسبت به مردِ مجنونة، دو نظر مطرح است:

شهید اول و مشهور: حد نمی خورد.[۲] به دو دلیل:

دلیل اول: تکلیف از مجنون منتفی است. (مناط عقوبت شدیدة، تکلیف است)[۳]

دلیل دوم: اصلِ برائت.

شیخ مفید و شیخ طوسی و برخی: حدّ (چه رجم و چه جلد) برای مجنون ثابت است. دلیل این حکم را هم روایتی می دانند. (در تطبیق خواهد آمد)


ولو بالغة باشد.

چه مجنون مطبق باشد یا ادواری. البته در صورتی که مجنون ادواری باشد و در حال سلامت عقل این عمل را انجام داده باشد، حد شامل او می شود.

مجنون و صبی را، گاهی برای تادیب عقوبت خفیفه می کنند. ولی عقوبت شدیدة نیازمند تکلیف است.

۴

تطبیق اقسام حد زنا / قسم سوم: جلد

﴿ وثالثها: الجلد خاصّة (سومین قسم از اقسام حد زنا، جلد به تنهایی است) ﴾ مئة سوط (100 ضربه شلاق) :

﴿ وهو حدّ البالغ المُحصَن (گروه اول: مردِبالغ محصن)  إذا زنى بصبيّة ﴾ لم تبلغ التسع (اگر زنا انجام دهد با دختر بچه ای که هنوز به سن 9 سال نرسیده است) ﴿ أو مجنونة ﴾ وإن كانت بالغة (یا زنا انجام دهد نسبت به مجنونة ای ـ ولو این مجنونة بالغة هم باشد ـ) ، شابّاً كان الزاني أم شيخاً ﴿ و (گروه دوم:) حدُّ المرأة إذا زنى بها طفل ﴾ لم يبلغ (زنی محصن که با او طفلی زنا انجام داده باشد ـ که آن طفل، هنوز بالغ نشده است) ﴿ ولو زنى بها المجنون ﴾ البالغ ﴿ فعليها الحدّ تامّاً (اگر با زنی، مردِ مجنونِ بالغی زنا انجام دهد، آن زن حد تام می خورد)  ﴾ وهو الرجم  بعد الجلد (بعد از 100 ضربه شلاق، رجم هم می شود) إن كانت مُحصَنة (اگر محصنة نباشد؛ حکم دیگری دارد) لتعليق الحكم برجمها في النصوص (دلیل اول: حکم به رجم زن در نصوص، معلق شده است بر وطی بالغ مطلقا) على وطء البالغ مطلقاً (حرفی از جنون یا عقل او نشده است) فيشمل المجنون، ولأنّ الزنا بالنسبة إليها تامّ (دلیل دوم: زنا نسبت به زن تام است به خلاف مرد) ، بخلاف زنا العاقل بالمجنونة (زنای مردِ عاقل با مجنونة اینگونه نیست) ، فإنّ المشهور عدم إيجابه الرجم للنصّ (محشین: ما در اینجا نصّی پیدا نکردیم) وأصالة البراءة.

وربما قيل بالمساواة (برخی گفته اند این دو مساوی اند. یعنی چه مرد با مجنونة زنا انجام دهد و چه زن با مجنون زنا انجام دهد، فرقی در حکم نمی کند) إطراحاً للرواية (نص را کنار زدند) واستناداً إلى العموم (عموم ادله حکم رجم بر محصن و محصنة) ولا يجب الحدّ على المجنونة إجماعاً (سؤال: حکم مجنونة ای که با او زنا می شود ـ توسط مردِ بالغ ـ چیست؟ حد بر مجنونة جاری نمی شود اجماعاً).

﴿ والأقرب عدم ثبوته على المجنون (اقرب این است که نسبت به مجنون هم زنا ثابت نمی شود) ﴾ لانتفاء التكليف الذي هو مناط العقوبة الشديدة (عقوبت غیر شدیدة، گاهی برای تادیب مجنون یا صبی، در حق آن ها جاری می شود) على المُحرَّم (مناط عقوبت شدیدة، تکلیف است که از مجنون ساقط است)، وللأصل (اصلِ برائت نسبت به اجراء حد بر مجنون) . ولا فرق فيه بين المطبق وغيره (هیچ کدام حد نمی خورند) إذا وقع الفعل منه حالتَه (اگر این فعل، در حال جنون او واقع نشده باشد، حد برای او ثابت است) . وهذا (الاقرب) هو الأشهر.

وذهب الشيخان (شیخ مفید و طوسی) وتبعهما ابن البرّاج إلى ثبوت الحدّ عليه (مجنون حد دارد) كالعاقل من رجم (حتی رجم هم ممکن است در حق مجنون ثابت شود) وجلد؛ لرواية أبان بن تغلب عن الصادق عليه‌السلام قال: « إذا زنى المجنون أو المعتوه (سبک مغز و سفیه. جنون او کمتر از مجنون است) جُلِد الحدّ (شلاق می خورد) ، فإن كان مُحصَناً رُجم (اگر محصن باشد، رجم هم می شود) . قلت: وما الفرق بين المجنون والمجنونة والمعتوه والمعتوهة (چه فرقی است بین زن و مرد در این موارد؟) ؟ فقال: المرأة إنّما تُؤتى والرجل يأتي (زن را به سراغش می روند ولی مرد به سراغ دیگران می رود!) ، وإنّما يأتي إذا عقل كيف يأتي اللذّةَ (مرد می رود زمانی که می فهمد از چه راهی لذت می آید) ، وإنّ المرأة إنّما تُستكره ويُفعل بها وهي لا تعقل ما يُفعل بها (زن مورد اکراه واقع می شود در حالی که خودش نمی فهمد که چه کاری دارد با او انجام می شود) » .

وهذه الرواية مع عدم سلامة سندها (اولا: این روایت صحت سند ندارد. زیرا در سند این روایت، ابراهیم بن الفضل است که مجهول است) مشعرة بكون المجنون حالة الفعل عاقلاً (این روایت اشعار دارد به اینکه مجنون در حالِ زنا، نوعی از عقل را دارد.) ، إمّا لكون الجنون يعتريه أدواراً أو لغيره (به خاطر اینکه جنونش ادواری است یا به خاطر هر چیز دیگری) ، كما يدلّ عليه التعليل، فلا يدلّ على مطلوبهم (در واقع این روایت، دارد در مورد مجنونی حرف می زند که در حالِ فعلِ زنا عاقل است. ولی بحث ما در مورد مجنون هاییست که در حال جنون مرتکب این عمل می شوند!) (استاد: اشکال دوم شهید، وارد نیست! زیرا امام نمی خواهند بگویند که مجنون ها دو دسته اند که برخی عاقل اند در حین فعل زنا و برخی نیستند! بلکه امام میخواهند بگویند از باب اینکه مرد فاعل است، تمام مجنون ها هم در حال زنا، نوعی شعور با خود دارند زیرا می فهمند که لذت از کجا می آید.همین هم بر اجرای حد کفایت می کند).

۵

کیفیت شلاق زدن

سؤال: کیفیت زدنِ شلاق به چه نحو باید باشد؟

پاسخ: شلاقی که قرار است به زانی زده شود، باید با شدّت و غلظت زده شود. زیرا آیه می فرماید «وَلا تَأخُذْكُمْ بِهِمَا رَأفَةٌ». 

نکته1: برخی محشّین در اینجا اشکال کرده اند که این آیه، نمی خواهد بگوید شلاق را محکم بزن! بلکه می خواهد بگوید: دلت نسوزد که بخواهی به جای 100 ضربه، 50 ضربه بزنی! همان 100 ضربه را بزن.

نکته2: غیر از این آیه، روایتی وجود دارد که سماعة از امام صادق عليه‌السلام نقل می کند: «عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: حَدُّ اَلزَّانِي كَأَشَدِّ مَا يَكُونُ مِنَ اَلْحُدُودِ.» برخی هم خواسته اند از این روایت، برای اثبات محکم زدن شلاق در جلد استفاده کنند.

قولی دیگر: برخی گفته اند که این ضربات شلاق، باید به صورت متوسط زده شود. دلیل قائلین این قول هم روایتی است: «عَنْ حَرِيزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: يُفَرَّقُ اَلْحَدُّ عَلَى اَلْجَسَدِ كُلِّهِ ـ این ضربات را بر همه جا بزنید نه فقط به یک نقطه ـ وَ يُتَّقَى اَلْفَرْجُ وَ اَلْوَجْهُ ـ بر صورت و فرج هم نزنید ـ وَ يُضْرَبُ بَيْنَ اَلضَّرْبَيْنِ ـ ضرب شدید و خفیف ـ.». شیخ حرّ عاملی بعد از نقل این روایت می فرمایند: «اقول لعلّه مخصوص بغیر الزنا»

همچنین از این روایت فهمیده شد که باید ضربات شلاق را بر بدن پخش کرد (فقط به یک نقطه نباید ضربات را وارد کرد) و این ضربات را نیز نباید به صورت یا فرج زد. 

نکته3: نسبت به سر، دلیل روایی نداریم اما برخی می گویند نباید به سر ضربه زد. زیرا ضربه به سر، خوف تلف را در پی دارد (قرار است شلاق بخورد ولی قرار نیست بمیرد) ولی در مقابل برخی گفته اند به سر هم می توان ضربه زد زیرا روایت تنها گفت که به صورت و فرج نباید ضربه زد. 

۶

تطبیق کیفیت شلاق زدن

﴿ ويُجلد ﴾ الزاني ﴿ أشدّ الجلد ﴾ لقوله تعالى: ( وَلا تَأخُذْكُمْ بِهِمَا رَأفَةٌ (اگر منظور از ـ رافة ـ از حیث شدت و ضعف ضربه یا اعم از آن باشد، حررف خوبی است. اما اگر کسی گفت منظور از این آیه، این است که 100 ضربه بزنید نه کمتر، دیگر استدلال به این آیه مخدوش است) ) ورُوي ضربه متوسّطاً (روایتی داریم که می گوید باید ضرب بین الضربین باشد) .

﴿ ويُفرَّق ﴾ الضرب ﴿ على جسده (باید تقسیم شود ضربات بر بدن زانی و زانیة) ، ويُتّقى رأسه ووجهه وفرجه (از سر، صورت و فرج او باید پرهیز شود ـ نباید به این قسمت ها ضربه زده شود ـ) ﴾ قبله ودبره؛ لرواية زرارة عن الباقر عليه‌السلام: « يُتّقى الوجه والمذاكير (جمع ذکر) » ورُوي عنه عليه‌السلام قال: « يُفرَّق الحدّ على الجسد ويُتّقى الفرج والوجه » وقد تقدّم استعمال الفرج فيهما (قُبُل و دبر) وأمّا اتّقاء الرأس فلأنّه مَخُوف على النفس والعين (ضربه زدن به سر، ممکن است باعث تلف شخص بشود) ، والغرض من الجَلد ليس هو إتلافه (غرض از شلاق زدن، اتلاف و مرگ شخص نیست) . واقتصر جماعة على الوجه والفرج تبعاً للنصّ (برخی گفته اند ما تابع نصیم! نص هم فقط وجه و فرج را خارج کرد. پس ضربه به سر ـ غیر از صورت ـ اشکالی ندارد) .

(استاد: نسبت به راس هم روایت داریم:  عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: يُضْرَبُ اَلرَّجُلُ اَلْحَدَّ قَائِماً وَ اَلْمَرْأَةُ قَاعِدَةً وَ يُضْرَبُ عَلَى كُلِّ عُضْوٍ وَ يُتْرَكُ اَلرَّأْسُ وَ اَلْمَذَاكِيرُ.) (اینکه در برخی روایات گفته اند راس و برخی گفته اند وجه، شاید به جهت این است که با ضربه زدن به سر، ممکن است صورت هم ضربه بخورد و بالعکس) 

(مرد هنگام شلاق خوردن باید برهنه باشد و ایستاده ولی زن باید نشسته باشد و لباس هایش هم باید به او پیچیده شده باشد ـ زیرا بدن زن، عورت است به خلاف مرد ـ. البته روایتی داریم بر خلاف این حکم: «عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ قَالَ: لاَ يُجَرَّدُ فِي حَدٍّ وَ لاَ يُشْبَحُ يَعْنِي يُمَدَّدُ قَالَ وَ يُضْرَبُ اَلزَّانِي عَلَى اَلْحَالِ اَلَّتِي وُجِدَ عَلَيْهَا إِنْ وُجِدَ عُرْيَاناً ضُرِبَ عُرْيَاناً وَ إِنْ وُجِدَ وَ عَلَيْهِ ثِيَابُهُ ضُرِبَ وَ عَلَيْهِ ثِيَابُهُ.») (شهید ثانی می فرمایند همان قول اول بهتر است ـ زیرا بدن زن عورت است و باید پوشیده شود ـ و روایت هم به دلیل وجود طلحة بن زید در سند آن ضعیف است)

﴿ وليكن ﴾ الرجل ﴿ قائماً ﴾ مجرّداً مستور العورة ﴿ والمرأة قاعدة قد رُبطت ثيابُها (لباسش باید بر او پیچیده شده باشد) ﴾ عليها لئلّا يبدو جسدها، فإنّه عورة، بخلاف الرجل.

ورُوي « ضرب الزاني على الحال التي يُوجد عليها إن وجد عرياناً ضُرِب عرياناً، وإن وجد وعليه ثيابه ضُرب وعليه ثيابه » سواء في ذلك الذكر والاُنثى. 

وعمل بمضمونها الشيخ وجماعة .

والأجود الأوّل (مرد برهنه باشد و زن با لباس) ؛ لما ذكرناه من أنّ بدنها عورة، بخلافه. والرواية ضعيفة السند (مرحوم نراقی، در دلالت این روایت هم حرف دارند که این روایت، مربوط به زانی است و نه زانیة) .

والذي دلّت عليه الأخبار (١) والفتوى (٢) أنّه يؤمر حيّاً بالاغتسال والتكفين ثمّ يجتزى به بعده، أمّا الصلاة فبعد الموت. ولو لم يغتسل غُسل بعد الرجم وكُفّن وصُلّي عليه. والعبارة قد توهم خلاف ذلك، أو تقصر عن المقصود منها.

﴿ وثالثها: الجلد خاصّة مئة سوط:

﴿ وهو حدّ البالغ المُحصَن إذا زنى بصبيّة لم تبلغ التسع ﴿ أو مجنونة وإن كانت بالغة، شابّاً كان الزاني أم شيخاً ﴿ وحدُّ المرأة إذا زنى بها طفل لم يبلغ ﴿ ولو زنى بها المجنون البالغ ﴿ فعليها الحدّ تامّاً وهو الرجم بعد الجلد إن كانت مُحصَنة لتعليق الحكم برجمها في النصوص (٣) على وطء البالغ مطلقاً فيشمل المجنون، ولأنّ الزنا بالنسبة إليها تامّ، بخلاف زنا العاقل بالمجنونة، فإنّ المشهور عدم إيجابه الرجم (٤) للنصّ (٥) وأصالة البراءة.

__________________

(١) الوسائل ٢: ٧٠٣، الباب ١٧ من أبواب غسل الميّت، وفيه حديث واحد. ومستدرك الوسائل ٢: ١٨١ ـ ١٨٢، الباب ١٧ من أبواب غسل الميّت، وفيه حديثان.

(٢) ذهب إلى ذلك الصدوق في المقنع: ٦٣، والشيخ في الخلاف ١: ٧١٣، المسألة ٥٢١، والشهيد في الذكرى ١: ٣٢٩ وقال: ولا نعلم فيه مخالفاً من الأصحاب.

(٣) مثل ما في الوسائل ١٨: ٣٩٥ ـ ٣٩٩، الباب ٢٧ من أبواب حدّ الزنا، الأحاديث ١، ٥، ٧، ٨، ٩، ١٢.

(٤) أطلق ابن الجنيد [ المختلف ٩: ١٤٤ ] حدّ الرجل المحصن إذا زنى بمجنونة ولم يذكر ما هو الحدّ. والظاهر أنّه يريد به المعهود وهو الرجم، وابن إدريس [ السرائر ٣: ٤٤٤ ] جعل المشهور رواية وهو يشعر باستضعافه. ( منه رحمه‌الله ).

(٥) لم نظفر بهذا النصّ كما صرّح بذلك الشارح في المسالك ١٤: ٣٦٥ حيث قال: « ومع ذلك لا نصّ على حكم المجنونة ». نعم، قال ابن إدريس في السرائر ٣: ٤٤٤: وروي أنّ الرجل إذا زنى بمجنونة لم يكن عليه رجم إذا كان محصناً، وكان عليه جلد مئة.

وربما قيل بالمساواة (١) إطراحاً للرواية واستناداً إلى العموم (٢) ولا يجب الحدّ على المجنونة إجماعاً.

﴿ والأقرب عدم ثبوته على المجنون لانتفاء التكليف الذي هو مناط العقوبة الشديدة على المُحرَّم، وللأصل. ولا فرق فيه بين المطبق وغيره إذا وقع الفعل منه حالتَه. وهذا هو الأشهر.

وذهب الشيخان (٣) وتبعهما ابن البرّاج (٤) إلى ثبوت الحدّ عليه كالعاقل من رجم وجلد؛ لرواية أبان بن تغلب عن الصادق عليه‌السلام قال: « إذا زنى المجنون أو المعتوه جُلِد الحدّ، فإن كان مُحصَناً رُجم. قلت: وما الفرق بين المجنون والمجنونة والمعتوه والمعتوهة ؟ فقال: المرأة إنّما تُؤتى والرجل يأتي، وإنّما يأتي إذا عقل كيف يأتي اللذّةَ، وإنّ المرأة إنّما تُستكره ويُفعل بها وهي لا تعقل ما يُفعل بها » (٥).

وهذه الرواية مع عدم سلامة سندها (٦) مشعرة بكون المجنون حالة الفعل

__________________

(١) ذهب إليه جماعة، منهم ابن الجنيد وأبو الصلاح وابن إدريس، وهو ظاهر المفيد، راجع المختلف ٩: ١٤٤، والكافي: ٤٠٥، والسرائر ٣: ٤٤٤، والمقنعة: ٧٧٩، وراجع المسالك ١٤: ٣٦٥.

(٢) وهو عموم إجراء الرجم على المحصن، الوسائل ١٨: ٣٤٦ ـ ٣٤٩، الباب الأوّل من أبواب حدّ الزنا.

(٣) المقنعة: ٧٧٩، والنهاية: ٦٩٦.

(٤) راجع المهذّب ٢: ٥٢١، وفيه: « وإذا زنى مجنون بامرأة كان عليها جلد مئة أو الرجم ».

(٥) الوسائل ١٨: ٣٨٨ ـ ٣٨٩، الباب ٢١ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٢.

(٦) في طريقها إبراهيم بن الفضل، وهو مجهول. ( منه رحمه‌الله ).

عاقلاً، إمّا لكون الجنون يعتريه أدواراً أو لغيره، كما يدلّ عليه التعليل، فلا يدلّ على مطلوبهم.

﴿ ويُجلد الزاني ﴿ أشدّ الجلد لقوله تعالى: ( وَلا تَأخُذْكُمْ بِهِمَا رَأفَةٌ )(١) ورُوي ضربه متوسّطاً (٢).

﴿ ويُفرَّق الضرب ﴿ على جسده، ويُتّقى رأسه ووجهه وفرجه قبله ودبره؛ لرواية زرارة عن الباقر عليه‌السلام: « يُتّقى الوجه والمذاكير » (٣) ورُوي عنه عليه‌السلام قال: « يُفرَّق الحدّ على الجسد ويُتّقى الفرج والوجه » (٤) وقد تقدّم استعمال الفرج فيهما (٥) وأمّا اتّقاء الرأس فلأنّه مَخُوف على النفس والعين، والغرض من الجَلد ليس هو إتلافه. واقتصر جماعة على الوجه والفرج (٦) تبعاً للنصّ.

﴿ وليكن الرجل ﴿ قائماً مجرّداً مستور العورة ﴿ والمرأة قاعدة قد رُبطت ثيابُها عليها لئلّا يبدو جسدها، فإنّه عورة، بخلاف الرجل.

ورُوي « ضرب الزاني على الحال التي يُوجد عليها إن وجد عرياناً ضُرِب عرياناً، وإن وجد وعليه ثيابه ضُرب وعليه ثيابه » (٧) سواء في ذلك الذكر والاُنثى.

__________________

(١) النور: ٢.

(٢) الوسائل ١٨: ٣٧٠، الباب ١١ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٦.

(٣) الوسائل ١٨: ٣٦٩، الباب ١١ من أبواب حدّ الزنا، الحديث الأوّل، وفيه: « يترك الرأس والمذاكير ».

(٤) راجع الهامش رقم ٢ من هذه الصفحة.

(٥) تقدّم في الصفحة ٢٦٢.

(٦) منهم: الصدوق في المقنع: ٤٢٧ ـ ٤٢٨، والشيخ في المبسوط ٨: ٨، والمحقّق في المختصر: ٢١٦، وغيرهم.

(٧) الوسائل ١٨: ٣٧٠، الباب ١١ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٧.

وعمل بمضمونها الشيخ (١) وجماعة (٢).

والأجود الأوّل؛ لما ذكرناه من أنّ بدنها عورة، بخلافه. والرواية ضعيفة السند (٣).

﴿ ورابعها: الجلد والجزّ للرأس ﴿ والتغريب :

﴿ ويجب الثلاثة ﴿ على الزاني ﴿ الذكر الحرّ غير المحصَن وإن لم يملك أي يتزوّج من غير أن يدخل؛ لإطلاق الحكم على « البكر » وهو شامل للقسمين، بل هو على غير المتزوّج أظهر، ولإطلاق قول الصادق عليه‌السلام في رواية عبد الله بن طلحة: « وإذا زنى الشابّ الحدث السنّ جُلد وحُلِق رأسه ونُفي سنة عن مصره » (٤) وهو عامّ فلا يتخصّص، وإلّا لزم تأخير البيان.

﴿ وقيل والقائل الشيخ (٥) وجماعة (٦): ﴿ يختصّ التغريب بمن أملك ولم يدخل؛ لرواية زرارة عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: « المحصَن يُجلد مئة

__________________

(١) راجع النهاية: ٧٠٠، وقد عمل الشيخ بمضمون الرواية في الرجل خاصّة.

(٢) عمل الشيخ الصدوق في المقنع: ٤٢٨، بالرواية في الرجل والمرأة، وعمل الحلبي والسيّد ابن زهرة في الرجل خاصّة، وأمّا المرأة فقد قالا فيها: إنّها تجلد وقد شدّت عليها ثيابها. راجع الكافي: ٤٠٧، والغنية: ٤٢٥.

(٣) لأنّ في سندها « طلحة بن زيد »، وهو بتري، راجع المسالك ١٤: ١٣.

(٤) الوسائل ١٨: ٣٤٩، الباب الأوّل من أبواب حدّ الزنا، الحديث ١١، وليس فيه: « وحُلق رأسه ».

(٥) النهاية: ٦٩٤.

(٦) منهم القاضي في المهذّب ٢: ٥١٩، والسيّد ابن زهرة في الغنية: ٤٢٣ ـ ٤٢٤، والكيدري في إصباح الشيعة: ٥١٤.