درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۰۰: کتاب المیراث ۳۸: سهام مقدره ۲۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله پنجم: اعمام یا اخوال همراه با احدالزوجین

ارث طبقه سوم

مسئله پنجم

اگر احدالزوجین، همراه با اخوال (فقط) یا همراه با اعمام (فقط) وارث باشند، تکلیف چیست؟ (مثال: زنی از دنیا رفته است و ورثه او عبارتند از: زوج + دایی ابی + دایی امّی). در این مسئله، چند قول مطرح شده است:

قول اول: ابتدا نصف مال را به زوج می دهیم و سپس ثلثِ مقدار باقی مانده را (سدسِ اصل مال) به خال امی می دهیم و مابقی را به خال ابی می دهیم.

قول دوم: ابتدا نصف مال را به زوج می دهیم و سپس سدسِ باقی مانده را ($\frac{۱}{۱۲}$ اصل مال) به خال امی می دهیم و مابقی رابه خال ابی می دهیم.

قول سوم: ابتدا، نصف مال را به زوج می دهیم و سپس به خال امی، ثلثِ سدسِ اصلِ مال را می دهیم[۱][۲].سپس باقی مانده را اخوال ابی می دهیم.

اشکال شهید ثانی: قول سوم اشکال دارد. زیرا شما فرمودید «سهم اخوال، ثلثِ کل مال است»[۳] و این تنها در صورتی درست است که اخوال، در کنار اعمام باشند و بخواهند با هم ارث ببرند! اما در جایی که تنها ورثه زوج و اخوال هستند، ابتدا سهم زوج را می دهیم و سپس تمام مال را به اخوال می دهیم. 

نکته: در اینجا، تنها چیزی که با اخوال در حال معارضه است، زوج می باشد. لذا لطمه ناشی از زوج، تنها به خال ابی وارد می شود و الا خال امی، سهم خود را می برد. حال یا سهم خال امی، یک ششمِ اصلِ مال است (قول اول) و یا یک ششمِ مقدارِ باقی مانده است (قول دوم) و سپس هرچه باقی ماند را به خال ابی می دهیم.


نصیب اخوال، ثلثِ کل مال است. که خال امی باید یک ششم از نصیب اخوال را ببرد.

البته یک ششم، در صورتی است که خال امی واحد باشد و الا اگر متعدد باشند، یک سومِ یک سومِ کل مال را باید به آن بدهیم.

که بعد از این ثلثِ اخوال، یک ششم آن به اخوال امی می رسد.

۴

تطبیق مسئله پنجم: اعمام یا اخوال همراه با احدالزوجین

ويشكل (قول سوم مشکل است) بأنّ الثلث إنّما يكون نصيبهم (خوؤلة) مع مجامعة الأعمام (این یک سومی که فرمودید، در صورتی سهم اخوال است که همراه با اعمام باشند) ، وإلّا (مع عدم مجامعة الاعمام) فجميع المال لهم (خوؤلة) (تمام مال ـ در فرض جمع شدن با زوجه می شود نصف مال ـ برای اخوال است) ، فإذا زاحمهم أحد الزوجين (وقتی مزاحمت کرد با یکی از این اخوال یکی از زوجین) زاحم المتقرّبَ منهم بالأب (مزاحمت می کند با اخوال ابی)، وبقيت حصّة المتقرّب بالاُمّ ـ وهو السدس مع وحدته، والثلث مع تعدّده (حال ممکن است منظور، ثلث یا سدسِ اصلِ مال باشد ـ قول اول ـ و یا ثلث یا سدسِ مقدار باقی مانده ـ قول دوم ـ )ـ خالية عن المعارض (حصة و سهم اخوال امی، بدون معارض و آسیب باقی می ماند) .

۵

تتمة مسئله پنجم

اگر ورثه میت عبارت باشند از: زوج + عموی امی + عموی ابوینی[۱]. در این صورت، ابتدا نصف مال را به زوج می دهیم و سپس اعمام امّی سدسِ اصل مال را می برند (در صورتی که واحد باشند و الا اگر متعدد بودند ثلثِ اصل مال را می برند) و ما بقی برای اعمام ابی می شود.

نکته: گویا در این مسئله، اختلافی بین علما نیست. اما دو قول دیگر هم که در مطلب قبل بیان شد، جا دارد که در اینجا مطرح بشود (صرفاً به عنوان احتمال مطرح است و الا کسی به آن قائل نشده است).


تا به حال بحث از مجامعة زوج با اخوال بود. از این به بعد بحث در مورد اجتماع زوج با اعمام است.

۶

تطبیق تتمة مسئله پنجم

ولو كان مع أحد الزوجين أعمامٌ متفرّقون (اگر همراه یکی از زوجین، اعمام متفرق باشند ـ عموی امی و عموی ابی یا ابوینی ـ) فلمن تقرّب منهم بالاُمّ (عموی امی) سدسُ الأصل أو ثلثُه (منوط به این که یکی باشد یا متعدد باشد) ، بلا خلاف على ما يظهر منهم (ظاهراً در این مسئله قول دیگری وجود ندارد) والباقي (بعد از جدا کردن سهم زوج و سهم عموی امی) للمتقرّب بالأب (عموی ابی) . ويحتمل على ما ذكروه في الخؤولة (دو قول دیگر) أن يكون للعمّ للاُمّ سُدس الباقي (قول دوم در مطلب قبل) خاصّة أو ثلثه (قول اول می گفت سدس یا ثلث اصل مال ولی قول دوم می گوید ثلث یا سدس باقی مانده) أو سدس الثلثين خاصّة أو ثلثهما (قول سوم: یک سوم یا یک ششم از دو ثلث ـ چون سهم اعمام ثلثین است ـ)، بتقريب ما سبق.

۷

مسئله ششم: اعمام و اخوال میت و اعمام و اخوال پدرِ و مادر میت

طبقه سوم ارث

مسئله ششم

هر شخصی، عمو، عمه، دایی و خاله (+فرزندان) دارد. حال پدر و مادر این شخص نیز، عمو و عمه و دایی و خاله (+فرزندان) دارند. همچنین اجدادِ میت نیز عمو و عمه و دایی و خاله (+ فرزندان) دارند. حال سؤال این است که این سه دسته (اعمام و اخوال میت، اعمام و اخوال پدر و مادرِ میت، اعمام اخوال اجداد میت) چه رابطه ای در بحث ارث با یکدیگر دارند.

اعمام و اخوال (+فرزندان) خودِ میت (چه امی، چه ابی، چه ابوینی)، اولی هستند از اعمام و اخوال (+فرزندان) پدر و مادر میت. زیرا اعمام و اخوال میت به میت، اقرب از اعمام و اخوال پدر و مادر میت به میت هستند. یعنی تا وقتی اعمام و اخوال میت وجود دارند، نوبت به اعمام و اخوال پدر و مادر میت نمی رسد.

در صورتی که، هیچ کدام از اعمام و اخوال (+فرزندان) میت نباشند، نوبت به اعمام و اخوال (+فرزندان) پدر و مادر میت می رسد. و تا وقتی که اعمام و اخوالِ پدر و مادر میت (+فرزندان) هستند، نوبت به اعمام و اخوال اجداد میت نمی رسد.

لذا برای مثال، پسر عموی میت (چه ابی چه امی چه ابوینی) بر عموی پدرِ میت مقدم است. یا مثلا پسر عمویِ پدرِ میت، مقدم است بر عموی جدِ میت.

نکته1: اگر در طبقه سوم، افرادی تساوی درجه داشته باشند، مال بینشان تقسیم می شود. برای مثال: اگر عمو، عمه، دایی، خاله پدرِ میت با عمو، عمه، دایی و خاله مادرِ میت با یکدیگر وارث باشند، همه با هم ارث می برند زیرا همه در یک درجه اند.

حال کیفیت تقسیم ارث بین این 8 نفر به این صورت است: ثلثِ مال را به قرابت ام می دهیم (که خودِ قرابت ام ـ عمو، عمه، دایی، خاله مادر میت ـ این یک سوم را بین خودشان به صورت مساوی تقسیم می کنند) و سپس دو ثلثِ مال را به قرابت اب می دهیم. حال از این دو ثلث، یک سوم آن، متعلق به دایی و خاله است (که بین خودشان بالسویه تقسیم می شود) و دو سوم آن برای عمو وعمه پدر است (بین خودشان بالتفاوت تقسیم می کنند ـ للذکر مثل حظ الانثیین ـ)

لذا کل مال را باید به 108 قسمت تقسیم کنیم. 36 قسمت را به اقرباء ام می دهیم. 72 قسمت را هم به اقرباء اب می دهیم. حال از این 72 قسمت، 24 قسمت برای دایی و خاله است (هر کدام 12 قسمت) و 48 قسمت برای عمو و عمه است (32 قسما عمو و 16 قسمت عمه). 

نکته2: این شیوه تقسیم بندی که بیان شد، یک نظر در مسئله است. در اینجا دو نظر دیگر نیز وجود دارد.

۸

تطبیق مسئله ششم: اعمام و اخوال میت و اعمام و اخوال پدرِ و مادر میت

﴿ السادسة ﴾:

﴿ عمومة الميّت وعمّاته ﴾ لأب واُمّ أو لأحدهما (عمو ها و عمه میت ـ چه ابی چه امی چه ابوینی ـ) ﴿ وخؤولته وخالاته ﴾ كذلك (لاب و لام او لاحدهما) وأولادهم (اولادِ اعمام و اولادِ اخوال) وإن نزلوا عند عدمهم (عدمِ اعمام و اخوال. زیرا فرزندان عمو و عمه و دایی و خاله میت، در رتبه بعد از پدر و مادرانشان قرار دارند. یعنی تا وقتی اعمام و اخوال هستند، نوبت به بچه های آن ها نمی رسد) ﴿ أولى من عمومة أبيه وعمّاته وخؤولته وخالاته (اولی هستند از عمو های پدر میت و عمه های پدر میت و دایی های پدر میت و خاله های پدر میت) ، ومن عمومة اُمّه وعمّاتها وخؤولتها وخالاتها (هم چنین اولی هستند از عموها، عمه ها، دایی ها، خاله های مادر میت) ﴾ لأنّهم (اعمام و اخوال خودِ میت) أقرب منهم (اعمام و اخوالِ پدر و مادرِ میت) بدرجة.

﴿ ويقومون ﴾ أي عمومة الأب والاُمّ وخؤولتهما ﴿ مقامَهم عند عدمهم وعدم أولادهم وإن نزلوا (می نشیند اعمام و اخوال اب و ام به جای اعمام و اخوال خودِ میت در صورتی که اعمام و اخوال میت و فرزندانشان نباشند) ﴾ ويقدّم الأقرب منهم إلى الميّت وأولاده فالأقرب (اقرب از اعمام و اخوال پدر و مادر میت مقدم می شوند) ، فابن العمّ مطلقاً أولى من عمّ الأب (پسر عموی میت ـ چه ابی، چه امی، چه ابوینی ـ اولی از عموی پدر میت است) ، وابن عمّ الأب أولى من عمّ الجدّ (پسر عموی پدر میت، از عموی جد میت، اولی است)، وعمّ الجدّ أولى من عمّ أب الجدّ (عموی جد، اولی است از عموی پدر جد) ، وهكذا... وكذا الخؤولة، وكذلك الخال للاُمّ أولى من عمّ الأب (دایی امی، اولی است از عموی پدر میت) .

ويقاسم كلّ منهم الآخر مع تساويهم في الدرجة (تقسیم می کند هر کدام از این موارد، در صورتی که تساوی درجه داشته باشند) ، فلو ترك الميّت عمّ أبيه وعمّته وخالَه وخالتَه (عمو + عمه + دایی + خاله پدر میت)، وعمَّ اُمّه وعمَّتها وخالَها وخالتَها (عمو + عمه + دایی + خاله مادر میت) ورثوا جميعاً (همه ارث می برند زیرا همه در یک رتبه اند) ؛ لاستواء درجتهم، فالثلث (یک سوم 108تا می شود 36 تا) لقرابة الاُمّ بالسويّة على المشهور (هر کدام 9 قسمت بالتساوی می برند) ، والثلثان (72 قسمت می رسد به اقرباء اب) لقرابة الأب عمومةً وخؤولةً، ثلثهما للخال (24 قسمت به دایی و خاله می رسد) والخالة بالسويّة (بین خودشان مساوی تقسیم می کنند) ، وثلثاهما (48) للعمّ والعمّة أثلاثاً (32 قسمت عمو و 16 قسمت عمه).

وصحّتها من مئة وثمانية (اگر می خواهی به اعشار دچار نشوی، از 108 حساب کن) كمسألة الأجداد الثمانية، إلّا أنّ الطريق هنا: أنّ سهام أقرباء الأب ثمانية عشر (2×3×3 =18) توافق سهام أقرباء الاُمّ الأربعة بالنصف (این 18، با 4 سهم اقرباء ام ـ 4 نفرند که بینشان مساوی تقسیم می شود ـ توافق دارد به نصف یعنی هر دو به 2 قابل قسمت اند) ، فيُضرب نصف أحدهما في الآخر (نصف یکی را در دیگری ضرب می کنیم 2×18=36) ، ثمّ المجتمع في أصل الفريضة وهو ثلاثة (36 ×3 = 108).

۹

دو قول دیگر در مسئله

قول دوم: دایی و خاله مادرِ میت ثلثِ از ثلثِ مال را می برند. یعنی وقتی یک سوم مال را به اقرباء ام دادید، این یک سوم را به سه قسم تقسیم می کنیم و دو سهم از سه سهم به عمو و عمه مادر و یک سهم از سه سهم به دایی و خاله مادر میت می رسد.[۱]

این قول، همان قول معین الدین مصری است که در اجداد ثمانیه مطرح شد. 

قول سوم: اخوال اربعه (دایی و خاله مادر + دایی و خاله پدر) ثلث مال را می برند بالسویه. و اعمامِ اربعه (عمو و عمه مادر + عمو و عمه پدر) دو ثلث مال را می برند. حال این از دو ثلث، یک سومش برای عمو و عمه مادر است (بالسویه بینشان تقسیم می شود) و دو سومش برای عمو و عمه پدر (بالتفاوت بینشان تقسیم می شود) است. 


به خلاف مشهور که می گفتند این یک سوم، بین 4 نفر بالتساوی تقسیم می شود.

۱۰

تطبیق دو قول دیگر در مسئله

وقيل: لخال الاُمّ وخالتها ثلث الثلث بالسويّة، وثلثاه لعمّها وعمّتها بالسويّة (از یک جهت با قول اول مساوی است: این که از اول، یک سوم به اقرباء ام داده می شود و دو سوم به اقرباء اب / از یک جهت با قول اول افتراق دارد: قول دوم می گوید، سهم اقرباء ام را به سه قسم تقسیم کن و به دایی و خاله یک سوم از یک سوم و به عمو و عمه دو سوم از یک سوم را بده ولی قول اول می گفت بین هر چهار نفر بالسویه باید تقسیم شود) فهي كمسألة الأجداد على مذهب معين الدين المصري .

وقيل: للأخوال الأربعة الثلث بالسويّة (به دایی و خاله پدر + دایی و خاله مادر  کلاً روی هم یک سوم مال را بده که بینشان بالسویه تقسیم می شود) ، وللأعمام (عمو و عمه پدر  + عمو و عمه مادر) الثلثان (دو سوم ارث را می برند) ، ثلثه (ثلث این دو سوم) لعمّ الاُمّ وعمّتها بالسويّة أيضاً، وثلثاه (دو سوم این دو سوم) لعمّ الأب وعمّته أثلاثاً، وصحّتها من مئة وثمانية كالأوّل (مثل اولی از 108 حساب می کنیم) .

نقل الخلاف ](١).

﴿ وقيل: سدسُه أي سدس الباقي. وهذا القول نقله المصنّف في الدروس (٢) والعلّامة في القواعد والتحرير (٣) عن بعض الأصحاب، ولم يعيّنوا قائله.

واختار المصنّف في الدروس (٤) والعلّامة (٥) وولده السعيد (٦) أنّ له سدسَ الثلث؛ لأنّ الثلث نصيب الخؤولة، فللمتقرّب بالاُمّ منهم سدسه مع اتّحاده، وثلثه مع تعدّده.

ويشكل بأنّ الثلث إنّما يكون نصيبهم مع مجامعة الأعمام، وإلّا فجميع المال لهم، فإذا زاحمهم أحد الزوجين زاحم المتقرّبَ منهم بالأب، وبقيت حصّة المتقرّب بالاُمّ ـ وهو السدس مع وحدته، والثلث مع تعدّده ـ خالية عن المعارض.

ولو كان مع أحد الزوجين أعمامٌ متفرّقون فلمن تقرّب منهم بالاُمّ سدسُ الأصل أو ثلثُه، بلا خلاف على ما يظهر منهم (٧) والباقي للمتقرّب بالأب. ويحتمل على ما ذكروه في الخؤولة أن يكون للعمّ للاُمّ سُدس الباقي خاصّة أو ثلثه أو

__________________

(١) ما بين المعقوفتين لم يرد في المخطوطات.

(٢) الدروس ٢: ٣٧٣.

(٣) القواعد ٣: ٣٧٠ ـ ٣٧١، والتحرير ٥: ٣٢.

(٤) الدروس ٢: ٣٧٣.

(٥) القواعد ٣: ٣٧١، والتحرير ٥: ٣٢.

(٦) اُنظر الإيضاح ٤: ٢٢٩.

(٧) كالعلّامة في التحرير ٥: ٣٠، والشهيد في الدروس ٢: ٣٧٤.

سدس الثلثين خاصّة أو ثلثهما، بتقريب ما سبق.

﴿ السادسة :

﴿ عمومة الميّت وعمّاته لأب واُمّ أو لأحدهما ﴿ وخؤولته وخالاته كذلك وأولادهم وإن نزلوا عند عدمهم ﴿ أولى من عمومة أبيه وعمّاته وخؤولته وخالاته، ومن عمومة اُمّه وعمّاتها وخؤولتها وخالاتها لأنّهم أقرب منهم بدرجة.

﴿ ويقومون أي عمومة الأب والاُمّ وخؤولتهما ﴿ مقامَهم عند عدمهم وعدم أولادهم وإن نزلوا ويقدّم الأقرب منهم إلى الميّت وأولاده فالأقرب، فابن العمّ مطلقاً أولى من عمّ الأب، وابن عمّ الأب أولى من عمّ الجدّ، وعمّ الجدّ أولى من عمّ أب الجدّ، وهكذا... وكذا الخؤولة، وكذلك الخال للاُمّ أولى من عمّ الأب.

ويقاسم كلّ منهم الآخر مع تساويهم في الدرجة، فلو ترك الميّت عمّ أبيه وعمّته وخالَه وخالتَه، وعمَّ اُمّه وعمَّتها وخالَها وخالتَها ورثوا جميعاً؛ لاستواء درجتهم، فالثلث لقرابة الاُمّ بالسويّة على المشهور، والثلثان لقرابة الأب عمومةً وخؤولةً، ثلثهما للخال والخالة بالسويّة، وثلثاهما للعمّ والعمّة أثلاثاً.

وصحّتها من مئة وثمانية كمسألة الأجداد الثمانية، إلّا أنّ الطريق هنا: أنّ سهام أقرباء الأب ثمانية عشر توافق سهام أقرباء الاُمّ الأربعة بالنصف، فيُضرب نصف أحدهما في الآخر، ثمّ المجتمع في أصل الفريضة وهو ثلاثة.

وقيل: لخال الاُمّ وخالتها ثلث الثلث بالسويّة، وثلثاه لعمّها وعمّتها بالسويّة (١)

__________________

(١) قاله المحقّق نصير الدين الطوسي كما نقله فخر المحقّقين في الإيضاح ٤: ٢٣٠.

فهي كمسألة الأجداد على مذهب معين الدين المصري (١).

وقيل: للأخوال الأربعة الثلث بالسويّة، وللأعمام الثلثان، ثلثه لعمّ الاُمّ وعمّتها بالسويّة أيضاً، وثلثاه لعمّ الأب وعمّته أثلاثاً، وصحّتها من مئة وثمانية كالأوّل (٢).

﴿ السابعة :

﴿ أولاد العمومة والخؤولة يقومون مقام آبائهم واُمّهاتِهم ﴿ عند عدمهم، ويأخذ كلّ منهم نصيب من يتقرّب به فيأخذ ولد العمّة وإن كان اُنثى الثلثين، وولدُ الخال وإن كان ذكراً الثلثَ، وابنُ العمّة مع بنت العمّ الثلثَ كذلك، ويتساوى ابن الخال وابن الخالة. ويأخذ أولاد العمّ للاُمّ السدسَ إن كان واحداً والثلث إن كان أكثر، والباقي لأولاد العمّ للأبوين أو للأب. وكذا القول في أولاد الخؤولة المتفرّقين.

ولو اجتمعوا جميعاً، فلأولاد الخال الواحد أو الخالة للاُمّ سدس الثلث، ولأولاد الخالين أو الخالتين أو هما ثلث الثلث، وباقيه للمتقرّب منهم بالأب، وكذا القول في أولاد العمومة المتفرّقين بالنظر إلى الثلثين، وهكذا...

﴿ ويقتسم أولاد العمومة من الأبوين إذا كانوا إخوة مختلفين بالذكوريّة والاُنوثيّة ﴿ بالتفاوت للذكر مثل حظّ الاُنثيين ﴿ وكذا أولاد العمومة ﴿ من الأب حيث يرثون مع فقد المتقرّب بالأبوين.

﴿ و يقتسم ﴿ أولاد العمومة من الاُمّ بالتساوي، وكذا أولاد الخؤولة مطلقاً.

__________________

(١) تقدّم عنه في الصفحة ٢٠٥.

(٢) لم نعثر عليه.