درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۲۳: کتاب الدیات ۹: مورد دیه ۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

تتمة بحث در روایت سوم، اشکالات شهید اول

مقدمه: در مسئله چهارم، بحث بر سر چند روایت بود. رسیدیم به روایت سوم که که در مود چهار نفر مست بود که در حالت مستی با یکدیگر درگیر می شوند و دو نفر آن ها کشته می شود و دو نفر دیگر هم مجروح می شوند. امام فرمودند در این صورت، دو نفر مجروح باید دیه دو نفر کشته شده را بدهند (التبه بعد از کسر دیه جراحت خودشان). سپس امام در ادامه فرمودند: اگر این دو مجروح بعدا از دنیا بروند، دیگر بر گردن ورثه مقتولین، چیزی نیست.

شهید ثانی دو اشکال به این روایت مطرح کردند: 

الف) ضعف سندی روایت

ب) قبلا بیان شد.

بحث جدید: شهید اول، در کتاب «غایة المراد فی شرح الارشاد» سه اشکال دیگر به این روایت کرده اند. شهید ثانی می فرمایند: من این اشکالات سه گانه شهید اول در غایة المراد را قبول ندارم و لذا به هر سه پاسخ می دهند. اما اشکالات شهید اول:

اشکال اول: اگر مجروحین قاتل باشند[۱]که باید قصاص شوند! دیه وجهی ندارد. اگر قتل عمدی بوده است دیگر دیه معنی ندارد و باید قصاص صورت بگیرد.

شهید ثانی: در اینکه قتل انسان مست (ولو مستی اش به اختیار خودش بوده است)، قتل عمد است یا قتل خطا، اختلاف نظر است. اصح قولین این است که قتل مست، قتل خطاست (شبه عمد). لذا قصاص ندارد و تبدیل به دیه می شود.

اشکال دوم: در روایت حکم شد که دیة جراحت مجروحین، بر عهده مقتولین است (به همین خاطر گفته شد که دیه جراحت از دیه قتل کم می شود). اما در آخر روایت فرمودند که اگر بعدا این دو مجروح از دنیا بروند، دیة شان بر عهده ورثه مقتولین نیست! چه طور می شود جراحت بر گردن مقتولین باشد ولی قتل مجروحین بر عهده مقتولین نباشد؟! اگر جراحت بر عهده آن هاست، باید قتل هم بر عهده آن ها باشد! چه فرقی دارد؟!

شهید ثانی: فرض روایت (که فرمود جراحت بر عهده مقتولین است اما مرگ بر عهده مقتولین نیست) این است که جراحت، از ناحیه مقتولین بوده است (لذا دیة جراحت را بر عهده آن ها می گذاریم) ولی مرگ مجروحین معلوم نیست که ناشی از جراحت بوده باشد (در روایت گفته نشد که به سبب این جراحات از دنیا رفته اند! شاید به سبب دیگری از دنیا رفته باشد).

اشکال سوم: حکم به وجوب دیة در بحث «جراحت مجروحین» خلاف واقع است. اگر جراحت عمدی بوده است، قصاص دارد! دیة وجهی ندارد. 

شهید ثانی: اولا: فرض این است که جراحت در حال مستی وارد شده است. اگر قتل در حال مستی، عمد نیست، جراحت در حال مستی هم عمد نیست.

ثانیا: بر فرض که عمد باشد، چه کسی را باید قصاص کرد؟ دو نفری که جراحت را وارد کرده اند که مرده اند! چگونه می توان دو نفر مرده را قصاص کرد؟! لذا چون محل قصاص از بین رفته است، تبدیل به دیه می شود.

نکته: شهید ثانی می فرمایند: «اگرچه که ما اشکالات شهید اول به این روایت را جواب دادیم، ولی بازهم نمی توانیم به این روایت عمل کنیم! زیرا آن دو اشکالی که قبلا ما کردیم به قوت خود باقی است. لذا در چنین مواردی، اگر لوثی وجود دارد بر اساس لوث و قسامه حکم می کنیم. 


وقتی روایت می گوید دیه مقتولین، بر عهده مجروحین است، یعنی مجروحین قاتل اند.

۴

تطبیق تتمة بحث در روایت سوم، اشکالات شهید اول

وأمّا ما استشكله المصنّف في الشرح على الرواية (آنچه اشکال کرده است مصنف، در شرح ارشاد ـ غایة المراد ـ بر روایت): (اشکال اول:) من أنّه إذا حُكِم بأنّ المجروحَين قاتلان (وقتی در روایت حکم می کند که دو مجروح قاتل هستند ـ چون می گفت دیة مقتول ها را باید مجروحین بدهند پس معلوم می شود مجروحین را قاتل می دانسته است ـ) فلِمَ لا يُستعدى منهما (چرا دادخواهی نشود از این دو مجروح؟ چرا قصاص نشوند؟) ؟ و (اشکال دوم:) أنّ إطلاق الحكم بأخذ دية الجُرح وإهدار الدية لو ماتا لا يتمّ أيضاً (این که از یک طرف حکم مطلق بیاوریم به اخذ دیه جراحت ـ بگوییم دیه جراحت را باید مقتولین بدهند ـ از طرف دیگر بگوییم اگر دو مجروح مردند، ربطی به ورثه مقتولین ندارد، این حرف تمام نیست) ، و (اشکال سوم:) كذا الحكم بوجوب الدية في جراحتهما (فرض این است که جراحت به دو مجروح را، دو مقتول وارد کرده اند! اگر مقتولین جراحت وارد کرده اند، چرا حکم به وجوب دیه می کنید؟) ؛ لأنّ موجب العمد القصاص (آنچه موجب عمد است، قصاص می باشد و نه دیه!) فيمكن دفعه (ردّ اشکال اول:)  بكون القتل وقع منهما حالةَ السكر (قتلی که این دو مجروح انجام داده اند در حالت مستی بوده است) فلا يوجب إلّا الدية على أصحّ القولين (اصحّ قولین در این مسئله این است که موجب دیة است و نه قصاص. آدم مست چون عقل ندارد پس قتل او عمد محسوب نمی شود) و (ردّ اشکال دوم:) فرض (عطف بر کون. یعنی یمکن دفع اشکال بـ) الجُرح غير قاتل كما هو ظاهر الرواية (فرض بر این است که جراحت، قاتل نبوده است. لذا امام فرمودند دیة ربطی به مقتولین و ورثه شان ندارد) (استاد: حقیقتا معلوم نیست کجای ظاهر روایت این مسئله را می گوید؟ اتفاقا فرض روایت این است که قاتل همین جراحت است) ، و (ردّ اشکال سوم:) وجوبِ دية الجرح لوقوعه أيضاً من السكران كالقتل (جواب اول:) اینکه فرمودید چرا قصاص نمی کنید به خاطر جراحت، دلیلش این است که وجوب دیه جراحت به خاطر این است که جراحت از آدم مست واقع شده است و لذا عمد محسوب نمی شود و چون عمد نیست، دیه دارد و نه قصاص)، أو لفوات محلّ القصاص (جواب دوم: حتی اگر عمدی باشد، کسی که جراحت را وارد کرده است الآن مرده  لذا محل قصاص از بین رفته است و نمی توان مرده را قصاص کرد لذا تبدیل به دیه می شود).

والحقّ الاقتصار على الحكم باللوث وإثبات ما يوجبه فيهما (حق این است که اکتفا شود به حکم بر لوث و اثبات آنچه واجب می کند آن را لوث بر قتل و جرح) .

۵

مسئله چهارم: روایت چهارم

روایت چهارم: شش نفر غلام[۱]در رود فرات مشغول شنا بوده اند. از این 6 نفر، یک نفر غرق می شود و 5 نفر باقی می مانند. حال این 5 نفر دو دسته می شوند: دو نفر یک طرف و سه نفر یک طرف دیگر. حال آن دو نفر علیه سه نفر دیگر شهادت می دهند که این سه نفر، قاتل آن یک نفر غرق شده هستند. در مقابل، آن سه نفر هم شهادت می دهند که آن دو نفر ، آن یک نفر را غرق کرده اند. امام در اینجا فرموده اند: «فَقَضَى عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِالدِّيَةِ أَخْمَاساً (یعنی دیه را باید 5 قسمت کرد) ثَلاَثَةَ أَخْمَاسٍ عَلَى اَلاِثْنَيْنِ (سه پنجم دیه گردن این دو نفر است. زیرا علیه این دو نفر، سه نفر شهادت دادند!) وَ خُمُسَيْنِ عَلَى اَلثَّلاَثَةِ (دو پنجم دیه گردن آن سه نفر است).» برای مثال اگر 1500 دینار دیه این شخص غرق شده باشد، باید این 1500 را تقسیم بر 5 کرد، که می شود 300 دینار. دو نفر باید 900 دینار بدهند (هر کدام 450 دینار) و سه نفر دیگر باید 600 دینار بدهند (یعنی هرکدام 200 دینار). 

اشکال به عبارت شهید ثانی: عبارت شهید اول این است: «أنّ الدية أخماس بنسبة الشهادة». متن شهید اول با متن روایت هماهنگ است. زیرا می گوید دیه را به نسبت شهادت 5 قسمت می کنیم. یعنی چون سه نفر علیه دو نفر شهادت داده اند، دو نفر باید سه پنجم بدهند و چون دو نفر علیه سه نفر شهادت داده اند، سه نفر باید دو پنجم بدهند. ولی شهید ثانی در وسط عبارت شهید اول اضافه کرده اند «على كلّ واحد منهم خمس»! این که غلط است! اگر هرکدام قرار باشد یک پنجم بدهند که می شود هر نفر 300 دینار! این عبارت شهید ثانی را نمی توان توجیه کرد! کاملا خلاف آنچیزی است که روایت می گوید.

اشکال شهید ثانی به این روایت: این روایت چند اشکال دارد:

  • این روایت ضعیف السند است.
  • این روایت مخالف با قواعد است. لذا قابل تعدی به موارد دیگر نیست. صرفا «قضیة فی الواقعه» است. قواعد در اینجا به ما می گویند: اگر آن دو نفر یا آن سه نفر، یکی زودتر شهادت داد (و شرایط شهادت را داشت)، شهادت آن ها مورد پذیرش است و دسته دوم شهادتشان پذیرفته نمی شود! زیرا در کتاب الشهادات خواندیم که شاهد نباید در معرض تهمت باشد. اینجا هم ممکن است گروه دوم که شهادت می دهند به خاطر این است که از اعدام فرار کنند. لذا شهادتشان پذیرفته نمی شود. بله! اگر از ابتدا، ولی دمّ دعوا را علیه همه اقامه کند و از همه این 5 نفر با هم شکایت کند، یا همه این 5 نفر در معرض تهمت باشند، لذا شهادت هیچ کدام پذیرفته نمی شود. لذا در اینجا اگر لوثی وجود دارد، باید به آن مراجعه شود.

نکته: این چهار روایت بیان شد ولی باید دانست که فقها وقتی خواستند احکام این 4 روایت را در کتبشان بیان کنند، متن روایت را مطرح کردند. این مطلب یا به جهت این است که احکام این روایات مخالف قواعد است (و باید تاویل کرد) یا اینکه خواسته اند بگویند مستند این احکام خلاف اصل، روایات است. عده ای هم تصریح به ضعف سندی این روایات کرده اند که عذری بشود برای کنار گذاشتن این روایات.


غلام هم به معنای پسر بچه است و هم به معنای عبد. قرائنی در عبارت شهید اول وجود دارد که در اینجا منظور پسر بچه نیست! بلکه مراد عبد است.

۶

تطبیق مسئله چهارم: روایت چهارم

﴿ وعن أبي جعفر الباقر عن عليّ عليهما‌السلام في ستّة غلمان بالفرات (شش غلام در فرات) فغرق ﴾ منهم ﴿ واحد (یکی از این 6 غلام غرق شد) ﴾ وبقي خمسة ﴿ فشهد اثنان ﴾ منهم ﴿ على ثلاثة ﴾ أنّهم غرّقوه (دو نفر بر علیه سه نفر دیگر شهادت دادند که آن سه نفر بودند که غرق کردند) ﴿ وبالعكس ﴾ شهد الثلاثة على الاثنين أنّهما غرّقوه (سه نفر دیگر بر علیه این دو نفر دیگر شهادت دادند که این دو نفر آن یک نفر را غرق کردند) (غرقوه غلط است! غرقاه باید باشد چون دو نفرند) فحكم ﴿ أنّ الدية أخماس (حکم کرده است امام در روایت که دیه 5 قسمت می شود) ﴾ على كلّ واحد منهم خمس (این قسمتی که شهید ثانی به متن شهید اول اضافه کرده اند با روایت هماهنگ نیست) ﴿ بنسبة الشهادة ﴾ .

﴿ وهي (این روایت) ﴾ أيضاً مع ضعف سندها (علاوه بر ضعف سندی که دارد) ﴿ قضيّة في واقعة (قضیه ایست که در واقعه ای اتفاق افتاده است) ﴾ مخالفة لاُصول المذهب (مخالف با اصول مذهب شیعه است) فلا يتعدّى (نمی توان تعدی کرد. یعنی امام در این روایت هر حکمی داده اند خوب کاری کرده اند و چون معصوم اند قطعا درست بوده است ولی ما نمی توانیم بر اساس این روایت در جاهای دیگر حکم کنیم) . و (اگر این روایت موافق با قواعد و اصول نیست، پس این قواعد و اصول چیستند؟) الموافق لها (اصول) من الحكم: أنّ شهادة السابقين إن كانت مع استدعاء الوليّ وعدالتهم قُبلت (شهادت آن گروهی که زودتر شهادت داده اند اگر این شهادت با طلب ولی دم است و شاهد ها هم عادل اند ـ از اینجا می فهمیم که منظور از غلام، پسر بچه نیست چون بچه عدالت ندارد ـ پذیرفته می شود)  ثمّ لا تقبل شهادة الآخرين؛ للتهمة (شهادت گروه بعدی پذیرفته نمی شود چون در معرض تهمت اند. این ها چون پایشان گیر است آمده اند و شهادت داده اند). وإن كانت الدعوى على الجميع (اگر شکایت ولی از همه این 5 نفر بوده است) أو حصلت التهمة عليهم (تهمت علیه همه 5 نفر وجود داشته است) لم تُقبل شهادة أحدهم مطلقاً (شهادت هیچ کدام از این 5 نفر پذیرفته نیست حتی سابقین) ويكون ذلك لوثاً يمكن إثباته بالقَسامة.

و (این نکته، مربوط به هر 4 روایتی است که در مسئله چهارم خوانده شد) اعلم أنّ عادة الأصحاب جرت بحكاية هذه الأحكام هنا بلفظ الرواية (مثل شهید اول) ، نظراً (به خاطر نظر به اینکه) إلى مخالفتها للأصل (به خاطر مخالفتی که این احکام با اصول مذهب دارند) ، واحتياجها (احکام) ـ أو بعضها (احکام) ـ في ردّها إليه (اصول) (یعنی اگر بخواهیم برگردانیم به اصول خودمان، احتیاج به تاویل دارند) إلى التأويل أو التقييد (یا باید به تاویل ببریم یا باید قیدی را به آن اضافه کنیم) ، أو للتنبيه (عطف به نظرا) على مأخذ الحكم المخالف للأصل (می خواسته اند بگویند که این حکم مخالف با اصل، چنین ماخذی دارد) وقد يزيد بعضهم التنبيه على ضعف المستند (برخی به ضعف سند هم توجه داده اند) تحقيقاً لعذر إطراحها (تا عذر برای کنار زدن این احکام داشته باشند) .

۷

مسئله پنجم: معلّم شنا

مسئله پنجم[۱]

اگر یک معلم شنا (که متعلّمی صغیر و غیر بالغی را آموزش می دهد)، در حین تعلیم شنا، مرتکب جنایتی در حق بچه بشود (مثلا بچه غرق شود)، معلّم ضامن است و قتل هم شبه عمد است و لذا باید معلم از جیب خود بدهدو به عاقله ربطی ندارد.

سؤال: آیا در صورت کوتاهی کردن، یا نکردن معلم، تفاوتی در حکم ایجاد می شود؟

پاسخ: طبق اطلاق عبارت مصنف، تغییری در حکم ایجاد نمی شود! زیرا مصنف فرمودند «يَضمَن معلّم السباحة الصغير في ماله» و بحثی از کوتاهی کردن یا نکردن به میان نیامد! ضمن اینکه مؤید همین اطلاق مصنف، روایاتی است در مورد ضامن بودن صانع (حتی اگر تلاش خود را کرده باشد). (منظور از صانع، شغل هایی است که در آن چیزی ساخته می شود مثل خیاطی و بنایی و.. که مالی از دیگری گرفته می شود تا روی آن کاری انجام شود) 

نمونه روایت: «عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سُئِلَ عَنِ اَلْقَصَّارِ (کسی که لباس می شوید) يُفْسِدُ (لباس خراب شده است) قَالَ كُلُّ أَجِيرٍ يُعْطَى اَلْأَجْرَ (هر اجیری که به او اجرت می دهی تا کاری بکند) عَلَى أَنْ يُصْلِحَ (تا اصلاح امری را بکند) فَيُفْسِدُ فَهُوَ ضَامِنٌ»

نکته1: این بحث که آیا تفریط یا عدم تفریط معلم شنا در ضمان تاثیری دارد یا نه، مال وقتی است که بچه را ولیّ بچه یا کسی که در حکم ولیّ اوست به این معلم شنا سپرده باشد. ولی اگر خود بچه برود و ثبت نام کند و معلم شنا هم بدون اجازه ولی به او شنا یاد بدهد، در اینجا قطعا ضامن است حتی اگر کوتاهی نکرده باشد. زیرا از ولی بچه اجازه ای نداشته است. 

نکته2: اگر معلم شنا، به جای صغیر، به شخص رشیدی آموزش شنا بدهد، ضمان ندارد حتی اگر کوتاهی کرده باشد. زیرا شخص بالغ و رشید، اختیار خود را دارد و باید خودش حواسش را جمع کند که غرق نشود. 


این مسائل خیلی کاربردی اند. اگر بتوان این مسائل را به جاهای دیگر سریان داد خیلی کاربردی می شوند.

۸

تطبیق مسئله پنجم: معلم شنا

 ﴿ الخامسة ﴾:

﴿ يَضمَن معلّم السباحة (معلم شنا) ﴾ المتعلّم ﴿ الصغير (ضامن متعلم صغیر است) ﴾ غير البالغ لو جنى عليه بها (اگر جنایت کند معلم بر آن صغیر به سبب سباحة. مثلا غرق شود) ﴿ في ماله (معلم باید از مال خودش بدهد) ﴾ لأنّه شبيه عمد (خطا محض نبوده است. زیرا اصل فعل آموزش شنا را قصد کرده بوده است)، سواء فرّط أم لا (چه کوتاهی کرده باشد و چه نکرده باشد) على ما يقتضيه إطلاق العبارة (اطلاق عبارت مصنف که از افراط و تفریط بحثی نکرد) . ويؤيّده ما رُوي من ضمان الصانع وإن اجتهد (ولو تلاشش را کرده باشد. از عبارت ـ کل اجیر ـ در روایت فهمیده شد) .

وفي القواعد علّل الضمان بالتفريط (علامه در قواعد فرموده اند: می دانید چرا ما فتوا به ضمان می دهیم؟ چون معلم کوتاهی کرده است!) ومقتضاه: أنّه لو لم يفرّط فلا ضمان (معنای این حرف این است که اگر معلم کوتاهی نکند، ضمان ندارد!) .

وتوقّف في التحرير في الضمان (علامه در تحریر، نسبت به ضمان توقف کرده است!) على تقدير عدمه (اگر تفریط نکرده باشد نمی توانیم بگوییم ضمان دارد یا نه!)  .

هذا إذا كان قد دفعه إليه (این حکم مال وقتی است که دفع کرده باشد این بچه را به این معلم ولی بچه) وليّه ومن بحكمه (مث وصی) ، وإلّا (اگر بچه خودش آمده یا معلم بچه را برده است)  ضمن الصغير مطلقاً (حتی اگر بدانیم تفریط کرده است) قطعاً . وفي حكمه (صغیر) المجنون.

﴿ بخلاف البالغ الرشيد (بالغ رشید چنین حکمی ندارد) ﴾ فإنّه لا يضمنه وإن فرَّط؛ لأنّه في يد نفسه.

۹

مسئله پنجم: بناء مسجد

بناءمسجد: اگر کسی مسجدی را در راه عبور و مرور مردم بنا کند،[۱]و بعد کسی به واسطه این بناء این مسجد تلف شود (مثلا داشت با سرعت می آمد و با مسجد برخورد کرد و مرد)، در این صورت بنا کننده مسجد ضامن است. زیرا با بناء مسجد در محلی که نباید در آن محل مسجد بنا می کرد، تجاوز کرده است. مگر اینکه دو ویژگی داشته باشد (که در صورت وجود این دو ویژگی، دیگر ضامن نیست): 

1) طریق واسع باشد (راه به گونه ای باشد که وقتی مسجد را می سازد، بقیه مسیر برای عبور و مرور مردم کافی باشد).

2) زائد بر مقدّر شرعی است (در برخی روایات برای طریق عبور و مرور مقداری مشخص کرده اند. در برخی روایات 5 زراع است و در برخی 7 زراع.)


قدیم، مسجد های کوچک هم بوده است. پیامبر در هر جایی می رفتند، مسجدی را بنا می کردند. یعنی در قدیم، بنا کردن مسجد خیلی مؤونه نداشته است. 

۱۰

تطبیق مسئله پنجم: بناء مسجد

﴿ ولو بنى مسجداً في الطريق ضمن ﴾ للعدوان بوضعه فيما لا يصحّ الانتفاع فيه بما ينافي الاستطراق ﴿ إلّا أن يكون ﴾ الطريق ﴿ واسعاً ﴾ زائداً عن القدر المحتاج إليه للاستطراق كزاوية في الطريق، أو كونه زائداً عن المقدّر شرعاً ـ واعلم أنّ الطريق مؤنّث سماعي، فكان ينبغي إلحاق التاء في خبره ـ

مريده مطلقاً، والحكم المذكور في الرواية ـ مع ضعف سندها (١) ـ في واقعة مخالفاً للاُصول، فلا يتعدّى. فلعلّه عليه‌السلام علم بموجب ذلك.

﴿ وروى محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه الصلاة والسلام ﴿ في أربعة سكارى فجُرح اثنان منهم ﴿ وقُتِل اثنان ولم يُعلم القاتل والجارح: ﴿ يضمنهما الجارحان بعد وضع جراحاتهما من الدية (٢).

وفي الرواية ـ مع اشتراك « محمّد بن قيس » الذي يروي عن الباقر عليه‌السلام بين الثقة وغيره ـ عدم استلزام الاجتماع المذكور والاقتتال كونَ القاتل هو المجروح وبالعكس، فيختصّ حكمها بواقعتها؛ لجواز علمه عليه‌السلام بما أوجبه. نعم، يمكن الحكم بكون ذلك لوثاً يثبُت الفعل بالقَسامة من عمد أو خطأ، وقتل وجرح.

وأمّا ما استشكله المصنّف في الشرح على الرواية: من أنّه إذا حُكِم بأنّ المجروحَين قاتلان فلِمَ لا يُستعدى منهما ؟ وأنّ إطلاق الحكم بأخذ دية الجُرح وإهدار الدية لو ماتا لا يتمّ أيضاً، وكذا الحكم بوجوب الدية في جراحتهما؛ لأنّ موجب العمد القصاص (٣) فيمكن دفعه بكون القتل وقع منهما حالةَ السكر

__________________

(١) في طريقه « عبد الله بن طلحة » ولم يرد فيه توثيق ولا مدح يدرجه في الحسان. راجع جامع الرواة ١: ٤٩٣.

(٢) الوسائل ١٩: ١٧٢ ـ ١٧٣، الباب الأوّل من أبواب موجبات الضمان، الحديث الأوّل، نقلاً بالمضمون.

(٣) غاية المراد ٤: ٤٦٧.

فلا يوجب إلّا الدية على أصحّ القولين (١) وفرض الجُرح غير قاتل كما هو ظاهر الرواية، ووجوبِ (٢) دية الجرح لوقوعه أيضاً من السكران كالقتل، أو لفوات محلّ القصاص.

والحقّ الاقتصار على الحكم باللوث وإثبات ما يوجبه فيهما (٣).

﴿ وعن أبي جعفر الباقر عن عليّ عليهما‌السلام في ستّة غلمان بالفرات فغرق منهم ﴿ واحد وبقي خمسة ﴿ فشهد اثنان منهم ﴿ على ثلاثة أنّهم غرّقوه ﴿ وبالعكس شهد الثلاثة على الاثنين أنّهما (٤) غرّقوه (٥) فحكم ﴿ أنّ الدية أخماس على كلّ واحد منهم خمس ﴿ بنسبة الشهادة (٦).

﴿ وهي أيضاً مع ضعف سندها (٧) ﴿ قضيّة في واقعة مخالفة لاُصول

__________________

(١) القول بالدية للعلّامة في التحرير ٥: ٤٦٥، وابن فهد في المهذّب البارع ٥: ٢٨٤، والشهيد في غاية المراد ٤: ٣٤٠. والقول بالقصاص لابن إدريس في السرائر ٣: ٣٧٤ والمحقّق في الشرائع ٤: ٢١٦، وفخر المحقّقين في الإيضاح ٤: ٦٠١، وغيرهم.

(٢) بالجرّ معطوف على مدخول باء الجارّة.

(٣) في القتل والجرح.

(٤) في ( ع ) و ( ر ): أنّهم.

(٥) في ( ف ): أغرقوه. والمناسب: أغرقاه أو غرّقاه.

(٦) الوسائل ١٩: ١٧٤، الباب ٢ من أبواب موجبات الضمان، وفيه حديث واحد.

(٧) لعلّ نظره إلى « النوفلي عن السكوني » في سند الكافي، وإلى « محمّد بن قيس » في سند التهذيب، وقد صرّح في المسالك ١٥: ٣٥٧ بأنّ « محمّد بن قيس » مشترك بين الثقة والضعيف.

المذهب فلا يتعدّى. والموافق لها من الحكم: أنّ شهادة السابقين إن كانت مع استدعاء الوليّ وعدالتهم قُبلت ثمّ لا تقبل شهادة الآخرين؛ للتهمة. وإن كانت الدعوى على الجميع أو حصلت التهمة عليهم لم تُقبل شهادة أحدهم مطلقاً (١) ويكون ذلك لوثاً يمكن إثباته بالقَسامة.

واعلم أنّ عادة الأصحاب جرت بحكاية هذه الأحكام هنا بلفظ الرواية، نظراً إلى مخالفتها للأصل، واحتياجها ـ أو بعضها ـ في ردّها إليه إلى التأويل أو التقييد، أو (٢) للتنبيه على مأخذ الحكم المخالف للأصل (٣) وقد يزيد بعضهم التنبيه على ضعف المستند (٤) تحقيقاً لعذر إطراحها.

 ﴿ الخامسة :

﴿ يَضمَن معلّم السباحة المتعلّم ﴿ الصغير  غير البالغ لو جنى عليه بها ﴿ في ماله لأنّه شبيه عمد، سواء فرّط أم لا على ما يقتضيه إطلاق العبارة. ويؤيّده ما رُوي من ضمان الصانع وإن اجتهد (٥).

وفي القواعد علّل الضمان بالتفريط (٦) ومقتضاه: أنّه لو لم يفرّط فلا ضمان.

__________________

(١) سابقاً كان أو لا.

(٢) في ( ع ): و.

(٣) قال في المسالك ١٥: ٣٥٣: وقد سئل المصنّف رحمه‌الله ( صاحب الشرائع ) عن السبب في ذكرها مرويّة كذلك، فأجاب بستّة أوجه.

(٤) راجع المختصر النافع: ٣٠٤ ـ ٣٠٦.

(٥) الوسائل ١٣: ٢٧١ ـ ٢٧٦، الباب ٢٩ من أبواب أحكام الإجارة.

(٦) القواعد ٣: ٦٥٣.

وتوقّف في التحرير في الضمان على تقدير عدمه (١).

هذا إذا كان قد دفعه إليه وليّه ومن بحكمه، وإلّا ضمن الصغير مطلقاً قطعاً. وفي حكمه المجنون.

﴿ بخلاف البالغ الرشيد فإنّه لا يضمنه وإن فرَّط؛ لأنّه في يد نفسه.

﴿ ولو بنى مسجداً في الطريق ضمن للعدوان بوضعه فيما لا يصحّ الانتفاع فيه بما ينافي الاستطراق ﴿ إلّا أن يكون الطريق ﴿ واسعاً زائداً عن القدر المحتاج إليه للاستطراق كزاوية في الطريق، أو كونه زائداً عن المقدّر شرعاً ـ واعلم أنّ الطريق مؤنّث سماعي، فكان ينبغي إلحاق التاء في خبره ـ ﴿ ويأذن الإمام له في عمارته فلا ضمان حينئذٍ. وهذا يدلّ على عدم جواز إحياء الزائد من الطريق عن المقدّر بدون إذن الإمام. وفي الدروس أطلق جواز إحياء الزائد وغرسه والبناء فيه (٢) وكذا أطلق في التحرير جواز وضع المسجد في القدر الزائد (٣) وهو حسن مع عدم الحاجة إليه بحسب العادة في تلك الطريق، وإلّا فالمنع أحسن.

﴿ ويضمن واضع الحجر في ملك غيره مطلقاً إذا حصل بسببه جناية ﴿ أو طريق مباح عبثاً، أو لمصلحة نفسه، أو ليتضرّر به المارّة. أمّا لو وضعه لمصلحة عامّة، كوضعه في الطين ليطأ الناس عليه، أو سقَّف به ساقية فيها ونحوه فلا ضمان؛ لأنّه محسن. وبه قطع في التحرير (٤).

__________________

(١) التحرير ٥: ٥٤٥.

(٢) الدروس ٣: ٦٠ ـ ٦١.

(٣) التحرير ٥: ٥٤٠.

(٤) المصدر المتقدّم.