درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۶۹: کتاب العاریه ۳

 
۱

عبارت خوانی آغازین

۲

عاریه دادن مال توسط مستعیر / موارد ضمان در عاریه

عاریه دادن مال توسط مستعیر

مستعیر (عاریه گیرنده) حق ندارد مالی را که به عنوان عاریه دریافت کرده است را به دیگری عاریه دهد مگر با اذن مالک؛ زیرا ظاهر در اذن مالک این است که فقط شامل خودِ‌ مستعیر می‌شود.

مثال: اگر زید کتابی را از کتابخانه مدرسه به عنوان عاریه دریافت کند،‌ حق ندارد آن را به دیگران جهت مطالعه بدهد مگر اینکه کتابخانه در این باره اذن داده باشد.

نکته: بر مستعیر جایز است که یا خودش از عاریه انتفاع ببرد، یا اینکه استیفاء‌ منفعت را به وکیل بسپارد.

سؤال1: اگر مستعیر، بدون اذن مالک، مال عاریه‌ای را دیگری عاریه داد، تکلیف چیست؟

پاسخ: در این صورت مستعیر هم ضامن عین است هم ضامن منافع.

سؤال2: اگر مستعیر، بدون اذن مالک، مال عاریه‌ای را دیگری عاریه داد، در صورتی که مالک بخواهد حق خود را دریافت کند، باید مستعیر اول مراجعه کند یا مستعیر دوم؟

پاسخ: معیر (مالک) مخیّر است به هر کدام از دو مستعیر که اراده کرد، مراجعه کند.

 

موارد ضمان در عاریه

عاریه در برخی مواقع، ضمان دارد:

مورد اول: در صورت افراط و تفریط مستعیر.

مورد دوم: اگر عاریه،‌ ذهب و فضّه باشد.

سؤال1: اگر در مورد دوم (ذهب و فضه)، شرطِ عدم ضمان شود تکلیف چیست؟ (مستعیر به معیر بگوید: «من ذهب و فضّۀ تو را به عنوان عاریه دریافت می‌کنم، مشروط به این که ضامن نباشم» آیا چنین عاریه‌ای صحیح است؟)

پاسخ: این نوع عاریه صحیح است و مشکلی هم ندارد.

سؤال2: اگر در مورد اوّل (افراط و تفریط) شرطِ عدم ضمان شود تکلیف چیست؟ (مستعیر به معیر بگوید: «من این مال را از تو به عنوان عاریه دریافت می‌کنم، ولی به شرطِ اینکه در صورت افراط و تفریط، ضامن نباشم»)

پاسخ: در اینجا دو نظر است:

  • قول اول:‌ این شرط نافذ است و ضمانی در کار نیست.
  • قول دوم: این شرط نافذ نیست و ضمان همچنان برقرار است.
۳

تطبیق عاریه دادن مال توسط مستعیر / موارد ضمان در عاریه

﴿ ولا يجوز ﴾ للمستعير ﴿ إعارة العين المستعارة إلّا بإذن المالك (جایز نیست بر مستعیر، عاریه دادن عین مستعاره مگر با اذن مالک) ﴾ لأنّ الإعارة إنّما تناولت الإذن له خاصّة (عاریه فقط شامل اذن به خود مستعیر می‌شود) . نعم يجوز له استيفاء المنفعة بنفسه ووكيله (وکیل مستعیر هم می‌تواند استیفاء منفعت کند) ، لكن لا يُعدّ ذلك إعارة (وکیل به عنوان مستعیر دوم محسوب نمی‌شود) ؛ لعود المنفعة إليه، لا إلى الوكيل.

وحيث يعير يضمن (در صورتی که مستعیر، بدون اذن معیر، مالِ عاریه‌ای را دوباره عاریه دهد، ضامن است) العين والمنفعة (هم ضامن عین است و هم ضامن منفعت) ، ويرجع المالك على من شاء منهما (مالک ـ‌ معیر ـ‌ می‌تواند به هرکدام از این دو که اراده کرد، مراجعه نماید) ، فإن رجع على المستعير الأوّل (اگر مالک ـ معیر ـ به مستعیر اول مراجعه کند) لم يرجع على الثاني الجاهل (مستعیر اول نمی‌تواند به مستعیر دوم که جاهل به این عاریه اول بوده است رجوع کند) ، إلّا أن تكون العارية مضمونة (مگر اینکه مستعیر اول، وقتی مال را به مستعیر دوم داد، به صورت عاریه مضمونه داده باشد) فيرجع عليه ببدل العين خاصّة (فقط بدل عین را می‌تواند بگیرد نه اجرت را) ، ولو كان عالماً استقرّ الضمان عليه كالغاصب (اگر مستعیر دوّم، از عاریه‌ای بودن این مال اطّلاع داشت، در این صورت ضمان علیه مستعیر دوم استقرار پیدا می‌کند و او همانند فردی غاصب خواهد بود) . وإن رجع على الثاني (اگر معیر، به مستعیر دوم مراجعه کند) رجع على الأوّل (رجوع می‌کند مستعیر دوم بر مستعیر اول) بما لا يرجع عليه به لو رجع عليه (آن مقداری که رجوع نمی‌‌کرد اولی به دومی در آن چیز، اگر رجوع کرده بود معیر به اولی) ؛ لغروره (چون مستعیر دوّم در این جا گول خورده است) ﴿ ولو شرط سقوط الضمان في الذهب والفضّة صحّ ﴾ عملاً بالشرط (اگر شرط کند سقوط ضمان را در ذهب و فضّه، این کار صحیح است) .

﴿ ولو شرط سقوطه مع التعدّي أو التفريط (اگر شرط کند سقوط ضمان را در صورت تعدّی و تفریط) (اینجا دو احتمال وجود دارد:) احتمل الجواز ﴾ (احتمال اول: این شرط جایز و صحیح است)‌ لأنّه في قوّة الإذن له في الإتلاف فلا يستعقب الضمان (مانند این است که معیر از روز اول به مستعیر، اذن در اتلاف داده است) ﴿ كما لو أمره بإلقاء متاعه في البحر (مانند این است که مالک به شخصی اجازه دهد که مالِ او را در دریا بریزد) ﴾ و يحتمل عدم صحّة الشرط (احتمال دوّم: این شرط صحیح نیست) ؛ لأنّهما من أسباب الضمان (زیرا این تعدّی و تفریط، از اسباب ضمان است) ، فلا يعقل إسقاطه قبل وقوعه (اسقاط ضمان قبل از وقوع سببِ ضمان معنا ندارد) ؛ لأنّه كالبراءة ممّا لم يجب (مانند این است که زید به عمرو بدهکار نباشد، ولی عمرو بیاید و زید را بریء‌الذمّه کند) . والأوّل أقوى (احتمال اول اقوی است. زیرا این شرط، از بابِ اذن در اتلاف است ـ نه به معنای ابراء ذمّه ـ).

۴

اختلافی بین معیر و مستعیر

اختلافی بین معیر و مستعیر

اگر شخصی اسبش را به زید بدهد و بعد از مدّتی به او بگوید: «من این اسب را به تو اجاره دادم به مبلغ ماهی 100 هزار تومان». امّا زید به این شخص بگوید: «تو این اسب را به من عاریه دادی نه اجاره!» در این صورت دو نظر است:

  • نظر اول: راکب (زید) باید قسم بخورد.
  • نظر دوم: مالک باید قسم بخورد.
۵

تطبیق اختلاف بین معیر و مستعیر

﴿ ولو قال الراكب (کسی که اسب را از مالک گرفته است و سوار آن شده است) : أعرتنيها (توی مالک، این اسب را به عنوان عاریه به من دادی) ، وقال المالك: آجرتكها (مالک می‌گوید: «خیر! من این اسب را به تو اجاره دادم نه عاریه!» حلف الراكب (احتمال اول: راکب قسم می‌خورد) ﴾ لاتّفاقهما على أنّ تلف المنافع وقع على ملك المستعير (هم مالک و هم مستعیر، قبول دارند که راکب، حقّ استفاده از منافع این اسب را داشته است. فقط اختلاف این است که این استحقاق، با اجرت بوده است یا رایگان) ، وإنّما يختلفان في الاُجرة، والأصل براءة ذمّته منها (اصل هم که برائت ذمّه راکب از اجرت است ـ پس قول راکب مطابق اصل است، لذا منکر می‌شود و باید قسم بخورد ـ) .

﴿ و (احتمال دوم:) قيل ﴾ : يحلف ﴿ المالك ﴾ (مالک باید قسم بخورد) لأنّ المنافع أموال كالأعيان (منافع مانند اعیان مال محسوب می‌شوند) فهي بالأصالة لمالك العين (منافع به تبع عین،‌ ملک مالک است) ، فادّعاء الراكب ملكيّتها (منافع) بغير عوض على خلاف الأصل (پس اگر راکب بیاید ادّعا کند که مالک این منافع است به غیر عوض، این ادّعایی خلاف اصل است ـ اصل اولیه این است که شخصی که قبلا مالک منافع بوده است، الآن هم مالک منافع است ـ) ، وأصالة براءة ذمّته إنّما تصحّ من خصوص ما ادّعاه المالك (اصل برائت ذمّه راکب، فقط صحیح است در خصوص آنچه مالک آن را ادّعا می‌کند ـ اجرت المسمّی ـ) ، لا من مطلق الحقّ بعد استيفائه منفعة ملك غيره (در این حد که راکب از این منافع استفاده کرده‌ و باید اجرتی بدهد) ﴿ وهو أقوى (قول دوم اقوی است) ، ولكن ﴾ لا يقبل قوله (مالک) فيما يدّعيه من الاُجرة (اجرة المسمّی) ؛ لأنّه فيها مدّعٍ (مالک در حکم مدّعی است ـ مالک ادّعا می‌کند که اجرت آن به اندازه اجرت المسمّی است ـ) كما أنّ الراكب بالنسبة إلى العارية مدّعٍ (همانطور که راکب نسبت به عاریه بودن این مال، مدّعی بود) ، بل يحلف على نفي العارية (مالک قسم می‌خورد بر نفی عاریه) و (يثبت له اُجرة المثل ﴾ (برای مالک، اجرت المثل ثابت می‌شود) لثبوت أنّ الراكب تصرّف في ملك غيره بغير تبرّع منه (بدون اینکه تبرّعی بودن این تصرّف توسط راکب ثابت شده باشد) ﴿ إلّا أن تزيد ﴾ اُجرة المثل ﴿ على ما ادّعاه ﴾ المالك ﴿ من المسمّى ﴾ (مگر اینکه اجرت المثل، از اجرت المسمّی بالاتر باشد) فيثبت المسمّى؛ لاعترافه بعدم استحقاقه سواه (خودِ مالک دارد ادّعا می‌کند که کمتر از اجرت المثل طلبکار است) .

(اشکال شهید ثانی: ما قبلا گفتیم که اگر مالک قسم بخورد بر نفی عاریه، اجرت المثل برایش ثابت می‌شود ولو اجرت المسمّی بیش از اجرت المثل باشد، امّا این حرف یک اشکالی دارد و آن اینکه آن مقدار زائد، مدّعی دارد ـ اجرت المثل 50 تومان است ولی مالک می‌گوید 100 هزارتومان! پس مالک نسبت به 50 تومان اضافه‌تر مدّعی محسوب می‌شود ـ حالا اگر مالک نتواند ادّعای خود را با بیّنه ثابت کند، طرفِ مقابل می‌تواند بر نفی آن قسم بخورد. لذا باید اضافه می‌کردید که علاوه بر اینکه مالک، بر نفی عاریه قسم می‌خورد، راکب هم باید بر نفی مازاد از اجرت، قسم بخورد ـ پس تحالف نیاز است ـ) ويشكل (کلام شما در اجرت المثل مشکل است) بأنّ المالك يدّعي الزائد من الاُجرة (مالک مقدار زائد از اجرت را ادّعا دارد) على تقدير زيادة ما يدّعيه عن اُجرة المثل (مقدار زائدی که اجرت المسمّی از اجرت المثل دارد، مورد ادّعای این شخص است) ، والراكب ينفيه راکب هم دارد این زائد را نفی می‌کند) ، فلا بدّ من وجهٍ شرعيّ يقتضي نفيَه (برای نفی آن، نیازمند وجه شرعی هستیم) ، وحلفه على نفي الإعارة (این که مالک قسم می‌خورد بر نفی عاریه) لم يدلّ على نفي الإجارة (معنایش این نیست که اجاره منفیّ است) كما لم يدلّ على إثباتها، وإثبات أقلّ الأمرين باليمين مسلّم (مقدار اقلّ الامرین که یقینی است) ، لكن يبقى النزاع في الزائد على تقديره، لا يندفع إلّا بحلف الراكب (پس راکب هم باید قسم بخورد) على نفي الإجارة أو نكوله (یا راکب قسم بخورد بر حلف اجاره یا نکول کند) ، فيحلف المالك عليها ويأخذ الزيادة.

فالأقوى حينئذٍ أنّهما يتحالفان (پس با این توضیحات، باید تحالف رخ دهد) ؛ لأنّ كلّاً منهما مدّعٍ ومدّعى عليه (هر کدام از این دو، مدّعی و مدّعی علیه هستند) ، فيحلف المالك على نفي الإعارة والراكب على نفي الإجارة (هر کدام قسم می‌خورند بر نفی ادّعای طرف مقابل) ، ويثبت أقلّ الأمرين (اقل الامرین از اجرت المثل و اجرت المسمّی) ؛ لانتفاء الزائد من المسمّى بيمين المستعير (مقدار زائد از مسمّی با یمین مستعیر از بین می‌رود) والزائد من اُجرة المثل باعتراف المالك (مقدار زائد از اجرت المثل هم به اعتراف مالک از بین می‌رود) . وهذا هو الذي اختاره المصنّف في بعض تحقيقاته .

(این قول به تحالف که توسّط ما تقویت شد، برای صورتی است که اختلاف بین راکب و مالک بعد از انقضاء مدّتی باشد که عادتا برای آن مدّت اجرت وجود دارد، و الّا اگر مدّت زمانی که این مال در دستِ راکب است،‌ بسیار کم باشد ـ به‌طوری‌که عرفا برای آن اجرتی قرار نمی‌دهند ـ در این صورت اجرت به طور کلّی منتفی خواهد بود) هذا (قول به تحالف) إذا وقع الاختلاف بعد انقضاء مدّة لها اُجرة عادةً (این مدّتی که عادتا برای آن اجرت دریافت می‌شود گذشته باشد) ، أو ما يدّعى (عطف بر مدّت) كونها مدّةَ الإجارة (مدّت مورد ادّعا هنوز فرا نرسیده است) ، أمّا قبله (قبل از انقضاء مدّتی که عادتاً اجرت دارد) فالقول قول الراكب في نفي الإجارة (چون در این دو صورت اجاره هنوز محقّق نشده است) ، وتُستردّ العين (عین برگردانده می‌شود و اجاره‌ای هم در کار نیست) .

﴿ ولا يجوز للمستعير ﴿ إعارة العين المستعارة إلّا بإذن المالك لأنّ الإعارة إنّما تناولت الإذن له خاصّة. نعم يجوز له استيفاء المنفعة بنفسه ووكيله، لكن لا يُعدّ ذلك إعارة؛ لعود المنفعة إليه، لا إلى الوكيل.

وحيث يعير يضمن العين والمنفعة، ويرجع المالك على من شاء منهما، فإن رجع على المستعير الأوّل لم يرجع على الثاني الجاهل، إلّا أن تكون العارية مضمونة فيرجع عليه ببدل العين خاصّة، ولو كان عالماً استقرّ الضمان عليه كالغاصب. وإن رجع على الثاني رجع على الأوّل بما لا يرجع عليه به لو رجع عليه؛ لغروره ﴿ ولو شرط سقوط الضمان في الذهب والفضّة صحّ عملاً بالشرط.

﴿ ولو شرط سقوطه مع التعدّي أو التفريط احتمل الجواز لأنّه في قوّة الإذن له في الإتلاف فلا يستعقب الضمان ﴿ كما لو أمره بإلقاء متاعه في البحر ويحتمل عدم صحّة الشرط؛ لأنّهما من أسباب الضمان، فلا يعقل إسقاطه قبل وقوعه؛ لأنّه كالبراءة ممّا لم يجب. والأوّل أقوى.

﴿ ولو قال الراكب: أعرتنيها، وقال المالك: آجرتكها حلف الراكب لاتّفاقهما على أنّ تلف المنافع وقع على ملك المستعير، وإنّما يختلفان في الاُجرة، والأصل براءة ذمّته منها.

﴿ وقيل : يحلف ﴿ المالك لأنّ المنافع أموال كالأعيان فهي بالأصالة لمالك العين، فادّعاء الراكب ملكيّتها بغير عوض على خلاف الأصل، وأصالة براءة ذمّته إنّما تصحّ من خصوص ما ادّعاه المالك، لا من مطلق الحقّ بعد استيفائه منفعة ملك غيره (١) ﴿ وهو أقوى، ولكن لا يقبل قوله فيما يدّعيه من الاُجرة؛

__________________

(١) قاله ابن إدريس في السرائر ٢:٤٣١، والمحقّق في الشرائع ٢:١٧٥، والعلّامة في التحرير ٣:٢١٩.

لأنّه فيها مدّعٍ، كما أنّ الراكب بالنسبة إلى العارية مدّعٍ، بل يحلف على نفي العارية و (يثبت له اُجرة المثل لثبوت أنّ الراكب تصرّف في ملك غيره بغير تبرّع منه ﴿ إلّا أن تزيد اُجرة المثل ﴿ على ما ادّعاه المالك ﴿ من المسمّى فيثبت المسمّى؛ لاعترافه بعدم استحقاقه سواه.

ويشكل بأنّ المالك يدّعي الزائد من الاُجرة على تقدير زيادة ما يدّعيه عن اُجرة المثل، والراكب ينفيه، فلا بدّ من وجهٍ شرعيّ يقتضي نفيَه، وحلفه على نفي الإعارة لم يدلّ على نفي الإجارة كما لم يدلّ على إثباتها، وإثبات أقلّ الأمرين باليمين مسلّم، لكن يبقى النزاع في الزائد على تقديره، لا يندفع إلّا بحلف الراكب على نفي الإجارة أو نكوله، فيحلف المالك عليها ويأخذ الزيادة.

فالأقوى حينئذٍ أنّهما يتحالفان؛ لأنّ كلّاً منهما مدّعٍ ومدّعى عليه، فيحلف المالك على نفي الإعارة والراكب على نفي الإجارة، ويثبت أقلّ الأمرين؛ لانتفاء الزائد من المسمّى بيمين المستعير والزائد من اُجرة المثل باعتراف المالك. وهذا هو الذي اختاره المصنّف في بعض تحقيقاته (١).

هذا إذا وقع الاختلاف بعد انقضاء مدّة لها اُجرة عادةً، أو ما يدّعى كونها مدّةَ الإجارة، أمّا قبله فالقول قول الراكب في نفي الإجارة، وتُستردّ العين.

__________________

(١) الظاهر أنّه اختاره في حواشيه على القواعد حسب ما نقل عنه في مفتاح الكرامة ٦:٨٣، وفي مبحث المزارعة من غاية المراد ٢:٣٣٢ ما يؤيّد المنقول المختار.