درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۵۹: کتاب المضاربة ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

چهار حکم از احکام مضاربه

برخی از احکام مضاربه

حکم اول 

در عقد مضاربه، وقتی عامل می‌خواهد چیزی را خریداری کند، نباید آن را «بالذمّه»‌ خرید نماید؛ مگر اینکه مالک به او اجازه چنین بیعی را داده باشد (چه اذن باشد ـ از قبل عقد چنین اجازه‌ای را گرفته است ـ چه اجازه ـ بعد از عقد اجازۀ آن را از مالک می‌گیرد ـ).

 

حکم دوّم

سؤال: اگر عامل، بدون اذن و اجازۀ مالک، جنسی را بالذمّه خریداری کند،‌ تکلیف چیست؟

پاسخ: چند صورت در اینجا متصوّر است:

  • عدم ذکر مالک نیّةً و لفظاً (عامل این جنس را نه به قصد مالک خریداری کرده است و نه صراحتاً آن را ذکر کرده است): در این صورت، معامله و شراء برای خودِ عامل محسوب می‌شود و ربطی به مضاربه و مالک نخواهد داشت.
  • ذکر مالک لفظاً (مثلا هنگام خرید بگوید «اشتریت لزید»): در این صورت شراء، مصداق شراء فضولی خواهد بود؛ یعنی باید ببینیم که آیا مالک به این شراء‌ راضی می‌شود یا خیر. اگر راضی بود معامله صحیح است و الّا معامله باطل خواهد بود.
  • ذکر مالک نیّةً: در این صورت، اگر مالک اجازه بدهد، به حسب واقع شراء برای مالک خواهد بود ولی به حسب ظاهر، چون اسمی از مالک برده نشده است، دادگاه حکم می‌کند که معامله برای خودِ عامل بوده است.

 

حکم سوم

در جلسه قبل بیان شد که عامل، باید به تمامی شرایطی که مالک برای او تعیین می‌کند پایبند باشد. حال در صورت عدم رعایت این شرایط، نسبت به برخی ضامن خواهد بود ولی در برخی دیگر، صحّت معامله متوقّف بر اجازه خواهد بود. به برخی از این موارد اشاره خواهیم کرد:

الف) مالک برای عامل، نوع یا زمان یا مکانِ خاصّی را تعیین می‌کند: در صورت مخالفت عامل با این شرایط، ضامن خواهد بود.[۱] 

ب) تجاوز به عین توسّط عامل (مثلا به جای خرید به عین، بالذمّه خرید کرد): در این صورت معامله فضولی خواهد بود و صحّت آن متوقّف بر اجازه مالک خواهد بود.

 

حکم چهارم

سرمایه‌ای که مالک برای مضاربه به عامل می‌دهد، فقط و فقط باید درهم و دینار باشد (چه معیّن و چه مشاع)! دلیل این حکم هم اجماع می‌باشد (دلیل لفظی برای این حکم وجود ندارد). لذا نمی‌توان سرمایه مضاربه را «کالا» یا «فلوس»[۲] یا «طلب»[۳] قرار داد.

نکته: عامل در مضاربه، تنها مالک «حصّه» می‌شود (نه مالک اجرت). زیرا مضاربه عقدی صحیح است و لذا باید به مضمون آن عمل شود (در مضاربه، قرار بر تقسیم سود است و نه اجرت).

قولِ‌ برخی:‌ عقدِ مضاربه،‌ عقدی باطل است و ما اصلا چیزی به عنوان عقد مضاربه صحیح نداریم؛ زیرا عوض عقد مضاربه نامعلوم است (معلوم نیست که این عقد مضاربه سود خواهد داشت یا خیر،‌ و اگر هم سود دارد، چه مقدار خواهد بود!) و چون متضمّن جهل است، این معامله باطل خواهد بود.

اشکال به این قول:‌ وجود جهل در معامله، همیشه باعث بطلان معامله نخواهد بود. برای مثال، در جعاله و صلح جهل وجود دارد ولی هیچ‌کس آن‌ها را باطل ندانسته است. در مضاربه هم نصوص صحیحه‌ای وجود دارد که دالّ بر صحّت عقد مضاربه می‌باشد.


البته این ضامن بودن عامل، به معنای این نیست که در سود معامله شریک نخواهد بود.

پول‌های غیر درهم و دینار را، فلوس گویند.

مثلا من 10 میلیون از زید طلب دارم،‌ بعد پیش او بروم و به او بگویم: «آن طلبی که در نزد تو دارم را، سرمایه مضاربه قرار بده!»

۴

تطبیق چهار حکم از احکام مضاربه

﴿ وليشتر بعين المال ﴾ لا بالذمّة (عامل باید خرید را به عین مال انجام دهد و نه بالذمّه) ﴿ إلّا مع الإذن في الذمّة (مگر اینکه مالک به او اذن معامله در ذمّه را هم داده باشد) ﴾ ولو بالإجازة (در اصطلاح، «اذن» به اجازۀ‌ قبل از عمل گفته می‌شود و به رخصت بعد از عمل «اجازه» گویند) ، فإن اشترى فيها بدونه (اگر خرید بالذمّه، بدون اذن مالک انجام شود) ولم يذكر المالك لفظاً (به لفظ نگوید من این را برای مالک خریدم) ولا نيّةً (نیّت مالک را هم نکند) وقع له (چنین معامله‌ای برای خودِ عامل خواهد بود و ربطی به مضاربه و مالک ندارد) ولو ذكره لفظاً فهو فضوليّ (اگر عامل در لفظ به مالک اشاره کند؛ مثلا بگوید «اشتریت لزید»‌ چنین معامله‌ای فضولی خواهد بود و متوقّف بر اذن مالک است) ، ونيّةً (عطف بر لفظاً) خاصّة (فقط در نیّت خود، مالک را ذکر کرد) للعامل ظاهراً وموقوفاً باطناً (برای عامل واقع می‌شود بحسب ظاهر و متوقّف بر اجازه است بحسب باطن) ، فيجب التخلّص من حقّ البائع (حالا که بحسب ظاهر این معامله برای خودِ عامل است، خودش باید از حق بایع تخلّص پیدا کند ـ ثمن را باید از جیب خود پرداخت کند ـ)

﴿ ولو تجاوز ما حدّ له المالكُ (اگر عامل، تجاوز کند از محدوده‌ای که مالک برای او تعیین کرده است) ﴾ من الزمان والمكان والصنف (مالک به او گفته است: فقط صنفِ خاصّی از معاملات را انجام بده ـ مثلا اجاره نده! ـ ولی عامل به این گفته عمل نمی‌کند) ﴿ ضمن (در این صورت عامل ضامن خواهد بود و اگر مال تلف شود بر عهدۀ او خواهد بود) ، والربح على الشرط (اگر سودی داشت و چیزی تلف نشد، آن سود را طبق قراری که بایکدیگر گذاشتند تقسیم می‌کنند) ﴾ كما مرّ. أمّا لو تجاوز بالعين (اگر عامل به عین تجاوز کرد ـ به جای خرید به عین، بالذمّه خرید کرد ـ ) و المثل (به جای اینکه به ثمن‌المثل خرید کند، گران‌تر خرید کرد) والنقد (به جای خرید به نقد، نسیه‌ای خریدش را انجام داد) وقف على الإجازة، فإن لم يُجز بطل (متوقّف بر اجازۀ مالک است که اگر او اجازه ندهد،‌ بیع باطل خواهد بود) .

﴿ وإنّما تجوز ﴾ المضاربة ﴿ بالدراهم والدنانير ﴾ إجماعاً (مضاربه فقط به دراهم و دینار‌ها جایز است) ، وليس ثمّة علّة مقنعة غيره (وجود ندارد در اینجا،‌ علّت قانع‌کننده‌ای غیر از اجماع) ، فلا تصحّ بالعروض (جمع عرض به معنای کالا) ولا الفلوس (جمع فلس به معنای پولِ سیاه) ولا الدين (طلب) وغيرها، ولا فرق بين المعيّن والمشاع (فرقی نمی‌کند که این درهم و دینار معیّن باشند یا مشاع ـ 500 درهم از 1000 درهم در این کیسه ـ) .

﴿ وتلزم الحصّة (سهم معیّن شده در عقد مضاربه) بالشرط ﴾ دون الاُجرة (لازم می‌شود حصّه به واسطۀ شرطی که در ضمن عقد مضاربه کرده‌اند، نه اجرت) ؛ لأنّها (مضاربه) معاملة صحيحة فيلزم مقتضاها (چون مضاربه معامله‌ای صحیح است، باید به مقتضای آن هم عمل شود) ، وهو (مقتضای عقد مضاربه) ما شرط للعامل من الحصّة (آنچه شرط شده است برای عامل در حصّه) . وفي قول نادر (در مقابل، نادراً برخی قائل شده‌اند) : أنّ اللازم اُجرة المثل (چون عقد مضاربه، عقدی باطل است، شرطِ در ضمنِ آن هم باطل خواهد بود، لذا اگر عامل زحمتی کشیده است باید اجرتِ آن را دریافت کند) ، وأنّ المعاملة فاسدة، لجهالة العوض (دلیل بطلان مضاربه: جهل نسبت به عوض ـ معلوم نیست این مضاربه، سودی دارد یا خیر، و اگر سودی دارد، چه مقدار است؟) والنصوص الصحيحة على صحّتها (روایات صحیحه‌ای دالّ بر صحّت مضاربه داریم) ، بل إجماع المسلمين يدفعه (اجماع مسلمین این قول نادر را دفع می‌کند) .

۵

حکم پنجم و ششم / بحث‌های قضایی

حکم پنجم

عامل امین است؛ یعنی ضامن نخواهد بود مگر به افراط و تفریط.

 

حکم ششم

عقد مضاربه «جائز الفسخ» است. ولی بین فسخ مالک و عامل تفاوت وجود دارد:

الف) اگر مالک عقد مضاربه را فسخ کند: چند صورت دارد:

  • سرمایه به کالا تبدیل شده است و کالا هم به پول تبدیل شده است: اگر معامله سود داشته است بر اساس نسبت سود تقسیم می‌شود ولی اگر معامله سود نداشته است، برخی گفته‌اند که باید به عامل اجرت پرداخت شود (اجرت المثل عملی که انجام داده است). ولی شهید ثانی با این مطلب مخالفت می‌کنند و می‌فرمایند: مقتضای عقد مضاربه این است که اگر سودی در معامله بود باید تقسیم شود و الّا عامل سزاوار چیزی نیست! لذا نیازی به پرداخت اجرت نخواهد بود. مالک هم با فسخِ عقدِ مضاربه مرتکب خطایی نشده است. مقتضای عقد مضاربه، «جواز الفسخ» است.
  • سرمایه به کالا تبدیل شده است ولی کالا هنوز به پول تبدیل نشده است: دو حالت وجود دارد:

1. اگر ربحی در کار باشد:[۱] اگر مالک راضی است که حقّ عامل از کالا داده شود که هیچ و الّا عامل می‌تواند کالا را بفروشد (چه مالک اجازه بدهد و چه اجازه ندهد).

2. اگر ربحی در کار نباشد: عامل حق فروش کالا را ندارد مگر به اذن مالک (حتّی اگر عامل امید به سود داشته باشد). 

سؤال: آیا مالک می‌تواند عامل را مجبور به فروش کند؟

پاسخ: از آن‌جایی که عقد مضاربه،‌ عقدی جایز است لذا نه عامل می‌تواند مالک را مجبور کند و نه مالک می‌تواند عامل را اجبار به عملی نماید.

ب) اگر عامل عقد مضاربه را فسخ کند یا به سببِ عارضه‌ای عقد مضاربه خود به خود فسخ شود: اجرتی در کار نخواهد بود و فقط اگر معامله سودی داشته است، عامل از سود بهره‌مند خواهد شد.

 

بحث‌های قضایی

بحث اول: اگر در مقدارِ سرمایه اختلاف شود به این صورت که مالک ادّعای سرمایه بیشتری دارد ولی عامل ادّعای سرمایۀ کمتری را. در این صورت قول عامل مقدّم است. زیرا قولِ او مطابق با اصل (اصلِ عدم زیاده) است و می‌شود منکر و قولِ او با قسم مقدّم خواهد شد.

بحث دوم: اگر در مقدار ربح و سود اختلاف شود، قولِ عامل مقدّم می‌شود زیرا عامل،‌ امین مالک است و لذا مالک باید حرف عامل را قبول کند و قولِ عامل با قسم مقدّم خواهد شد.

 

نکته: سزاوار است که سرمایه هنگام عقد معلوم باشد تا جهالت رفع شود. ولی برخی گفته‌اند که صِرف مشاهده برای صحّت عقد مضاربه کفایت می‌کند.

شهید اوّل هم که می‌فرمایند «ینبغی..» (سزاوار است...) نیز عقیده دارند که مشاهده کفایت می‌کند ولی می‌فرمایند: بهتر است که مقدار دقیق آن هم معلوم باشد. نظر شیخ طوسی و علامه نیز این است که صِرف مشاهده کفایت می‌کند.


مثلا عامل برنج را از شمال خریده و به قم آورده است. برنج در شمال کیلویی 8 تومان بوده است ولی درقم کیلویی 10 تومان است.

۶

تطبیق حکم پنجم و ششم / بحث‌های قضایی

﴿ والعامل أمين لا يضمن إلّا بتعدّ أو تفريط (عامل امین محسوب می‌شود و ضامن نیست مگر به واسطۀ تعدّی و تفریط) ﴾ ومعهما يبقى العقد ويستحقّ ما شُرط له وإن ضمن المالَ (با وجود تعدّی و تفریط، عقد بر جای خود باقی است و سود خود را خواهد برد ولی امین بودن او از بین می‌رود و ضامن است) .

﴿ ولو فسخ المالك (اگر مالک این عقد را فسخ کند) فللعامل اُجرة مثله إلى ذلك الوقت ﴾ الذي فسخ فيه ﴿ إن لم يكن ﴾ ظهر ﴿ ربح ﴾ (اگر این تجارت سودی نداشته است، باید اجرت کار‌هایی که عامل تا به حال انجام داده است به او داده شود)  وإلّا (اگر معامله ربح و سودی داشته است) فله حصّته من الربح (عامل به نسبت تعیین شده، از سودِ این معامله بهره‌مند خواهد شد) .

و (اشکال شهید ثانی:) ربما اُشكل الحكم بالاُجرة على تقدير عدم الربح (اینکه شما فرمودید: «در صورت عدم ربح، اجرت واجب است» مورد اشکال است!) بأنّ مقتضى العقد استحقاق الحصّة إن حصلت لا غيرها (مقتضای عقد مضاربه این است که اگر معامله سودی داشت، عامل سهمش از سود را دریافت کند ولی اگر معامله سودی نداشت، دیگر مالک وظیفه‌ای ندارد) ، وتسلّط المالك على الفسخ من مقتضياتها (مضاربه) (تسلّط مالک بر فسخ، از مقتضیات عقد مضاربه است) ، فالعامل قادم على ذلك فلا شيء له سوى ما عُيّن (غیر از آن چیزی که معیّن شده است اجرت‌المثلی در کار نیست) (استاد: برخی از معاملات اینگونه است که تا مدّتی سود ندارد ولی بعد از مدّتی به سود‌دهی می‌رسد. شاید نظر شهید اوّل اینگونه معاملات بوده است) .

ولو كان المال عروضاً عند الفسخ (اگر مال در هنگام فسخ مالک،‌ کالا باشد) ، فإن كان به ربح (اگر این کالا سودی دارد) فللعامل بيعه إن لم يدفع المالك إليه حقّه منه (اگر مالک دفع نمی‌کند به عامل حقّ عامل را از این سود، عامل مِی‌تواند کالا را بفروشد و سهمش از سود را بردارد) ، وإلّا (اگر کالا سودی نداشته باشد)  لم يجز (عامل نمی‌تواند این کالا را بفروشد) إلّابإذن المالك وإن (وصلیه) رجا الربح حيث لايكون بالفعل (اگرچه امید به ربح وجود داشته باشد ـ اگر بالفعل سودی وجود ندارد ـ) .

ولو طلب المالك إنضاضه (تبدیل کالا به پول، نقد کردن) ، ففي إجبار العامل عليه قولان أجودهما العدم (اجود این است که مالک، نمی‌تواند عامل را مجبور به عملی کند) .

ولو انفسخ العقد من غير المالك (بحث تا حالا در مورد جایی بود که مالک معامله را فسخ کند، از اینجا به بعد، صورتی را بحث میکنیم که یا عامل معامله را فسخ کند یا معامله خود به خود فسخ شود) إمّا بعارض يفسد العقد الجائز (مانند بی‌هوش شدن یا مرگ یکی از طرفین) أو من قبل العامل (یا خودِ عامل فسخ را انجام داده است) فلا اُجرة له (اجرتی برای عامل نیست) ، بل الحصّة إن ظهر ربح (اگر این تجارت سودی دارد باید سهم خود را ببرد). وقيل: له الاُجرة أيضاً (برخی گفته‌اند اینجا هم می‌تواند اجرت ببرد) .

﴿ والقول قول العامل في قدر رأس المال ﴾ (قول قول عامل است در مقدار راس المال ـ زیرا معمولا در راس المال، عامل مقدار پایین‌تر را ادّعا دارد و لذا قولِ او مطابق با اصلِ عدم زیاده خواهد بود ـ) لأنّه منكر للزائد والأصل معه ﴿ و ﴾ في ﴿ قدر الربح ﴾ (اگر در مقدار سود اختلاف کردند) لأنّه أمين (بازهم قول عامل مقدّم است زیرا عامل امین است) فيقبل قوله فيه (حالا که امین شد، قولِ او مقدّم خواهد بود) .

﴿ وينبغي أن يكون رأس المال معلوماً عند العقد (سزاوار است که مقدار راس المال در هنگام عقد معلوم باشد) ﴾ لترتفع الجهالة عنه، (تا جهالت از راس المال مرتفع گردد) ولا يُكتفى بمشاهدته (اکتفا نشود به مشاهدۀ آن) . وقيل : تكفي المشاهدة وهو ظاهر اختياره هنا (از کلمۀ ینبغی) ، وهو مذهب الشيخ والعلّامة في المختلف لزوال معظم الغرر بالمشاهدة (وقتی مشاهده صورت می‌گیرد، به واسطۀ‌ آن معظم غرر رفع می‌شود) ، وللأصل (اصالة الصحّه) ، وقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: «المؤمنون عند شروطهم» فإن قلنا به (اگر قائل شدیم به اکتفاء به مشاهده) فاختلفا في قدره (بعد اختلاف شد در مقدار آن) فالقول قول العامل كما تقدّم؛ للأصل (اصل عدم زیاده) . والأقوى المنع (اکتفاء به مشاهده کفایت نمی‌کند) .

فيه سواه (١) ونبّه بأصل المال على أنّه لا يشترط حصول ربح، كما مرّ.

﴿ وليشتر نقداً بنقد البلد، بثمن المثل فما دون فلو اشترى نسيئة، أو بغير نقد البلد، أو بأزيد من ثمن المثل كان فضوليّاً، فإن أجازه المالك صحّ، وإلّا بطل؛ لما في النسيئة من احتمال الضرر بتلف رأس المال فيبقى عهدة الثمن متعلّقة بالمالك وقد لا يقدر عليه، أو لا يكون له غرض في غير ما دفع، وحملاً في الأخيرين على المتعارف وما فيه الغبطة، كالوكيل.

﴿ وليبع كذلك بنقد البلد نقداً ﴿ بثمن المثل فما فوقه لما في النسيئة من التغرير بمال المالك، وحملاً للإطلاق على المتعارف وهو نقد البلد، كالوكالة.

وقيل: يجوز بغيره وبالعَرْض مع كونه مظنّة للربح؛ لأنّ الغرض الأقصى منها ذلك، بخلاف الوكالة (٢) وفيه قوّة.

ولو أذن المالك في شيءٍ من ذلك خصوصاً أو عموماً ك‍ «تصرّف برأيك» أو «كيف شئت» جاز بالعَرْض قطعاً، أمّا النقد وثمن المثل فلا يخالفهما إلّا مع التصريح. نعم يُستثنى من ثمن المثل نقصان يتسامح به عادةً.

﴿ وليشتر بعين المال لا بالذمّة ﴿ إلّا مع الإذن في الذمّة ولو بالإجازة، فإن اشترى فيها بدونه ولم يذكر المالك لفظاً ولا نيّةً وقع له ولو ذكره لفظاً فهو فضوليّ، ونيّةً خاصّة للعامل ظاهراً وموقوفاً باطناً، فيجب التخلّص من حقّ البائع.

﴿ ولو تجاوز ما حدّ له المالكُ من الزمان والمكان والصنف ﴿ ضمن،

__________________

(١) قاله الشيخ في المبسوط ٣:١٧٢.

(٢) قاله العلّامة في التذكرة (الحجريّة) ٢:٢٣٦، وتبعه المحقّق الثاني في جامع المقاصد ٨:٩٣ ـ ٩٤.

والربح على الشرط كما مرّ. أمّا لو تجاوز بالعين (١) والمثل والنقد وقف على الإجازة، فإن لم يُجز بطل.

﴿ وإنّما تجوز المضاربة ﴿ بالدراهم والدنانير إجماعاً، وليس ثمّة علّة مقنعة غيره، فلا تصحّ بالعروض ولا الفلوس (٢) ولا الدين وغيرها، ولا فرق بين المعيّن والمشاع.

﴿ وتلزم الحصّة بالشرط دون الاُجرة؛ لأنّها معاملة صحيحة فيلزم مقتضاها، وهو ما شرط للعامل من الحصّة. وفي قول نادر: أنّ اللازم اُجرة المثل، وأنّ المعاملة فاسدة، لجهالة العوض (٣) والنصوص الصحيحة (٤) على صحّتها، بل إجماع المسلمين يدفعه.

﴿ والعامل أمين لا يضمن إلّا بتعدّ أو تفريط ومعهما يبقى العقد ويستحقّ ما شُرط له وإن ضمن المالَ.

﴿ ولو فسخ المالك فللعامل اُجرة مثله إلى ذلك الوقت الذي فسخ فيه ﴿ إن لم يكن ظهر ﴿ ربح وإلّا فله حصّته من الربح.

وربما اُشكل الحكم بالاُجرة على تقدير عدم الربح (٥) بأنّ مقتضى العقد استحقاق الحصّة إن حصلت لا غيرها، وتسلّط المالك على الفسخ من مقتضياتها، فالعامل قادم على ذلك فلا شيء له سوى ما عُيّن.

__________________

(١) بأن اشترى بالذمّة.

(٢) المسكوكات غير الذهب والفضّة.

(٣) قاله المفيد في المقنعة:٦٣٣، والشيخ في النهاية:٤٢٨، والديلمي في المراسم:١٨٣، والحلبي في الكافي:٣٤٤ و ٣٤٧، وغيرهم.

(٤) اُنظر الوسائل ١٣:١٨٥، الباب ٣ من أبواب المضاربة.

(٥) استشكل به العلّامة في القواعد ٢:٣٤٥، والتحرير ٣:٢٥٦.

ولو كان المال عروضاً عند الفسخ، فإن كان به ربح فللعامل بيعه إن لم يدفع المالك إليه حقّه منه، وإلّا لم يجز إلّابإذن المالك وإن رجا الربح حيث لايكون بالفعل.

ولو طلب المالك إنضاضه، ففي إجبار العامل عليه قولان (١) أجودهما العدم.

ولو انفسخ العقد من غير المالك إمّا بعارض (٢) يفسد العقد الجائز أو من قبل العامل فلا اُجرة له، بل الحصّة إن ظهر ربح. وقيل: له الاُجرة أيضاً (٣).

﴿ والقول قول العامل في قدر رأس المال لأنّه منكر للزائد والأصل معه ﴿ و في ﴿ قدر الربح لأنّه أمين فيقبل قوله فيه.

﴿ وينبغي أن يكون رأس المال معلوماً عند العقد لترتفع الجهالة عنه، ولا يُكتفى بمشاهدته. وقيل (٤) : تكفي المشاهدة وهو ظاهر اختياره هنا، وهو مذهب الشيخ (٥) والعلّامة في المختلف (٦) لزوال معظم الغرر بالمشاهدة، وللأصل، وقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: «المؤمنون عند شروطهم» (٧) فإن قلنا به فاختلفا في قدره فالقول قول

__________________

(١) القول بالإجبار للشيخ في المبسوط ٣:١٧٩، ويحيى بن سعيد في الجامع للشرائع:٣١٥، والعلّامة في القواعد ٢:٣٤٥. والقول بالعدم للمحقّق في الشرائع ٢:١٤٣.

(٢) في (ع) و (ف) : لعارض.

(٣) لم نعثر على المصرّح به. نعم، أطلق في التذكرة الحكم بثبوت الاُجرة له لو فسخا العقد أو أحدهما. اُنظر التذكرة (الحجريّة) ٢:٢٤٦.

(٤) لم نعثر على القائل. نعم، قال الفاضل الآبي في كشف الرموز ٢:١٥: هذا القول حكى شيخنا عن المرتضى في الدرس وما وقفت عليه.

(٥) نسبه غير واحد إلى مبسوطه ولم نعثر عليه. نعم، حكى العلّامة عن الشيخ القول بجواز المضاربة بالجزاف من غير تقييد بالمشاهدة. راجع المختلف ٦:٢٥٣.

(٦) المختلف ٦:٢٥٣.

(٧) الوسائل ١٥:٣٠، الباب ٢٠ من أبواب المهور، الحديث ٤.

العامل كما تقدّم؛ للأصل. والأقوى المنع.

﴿ وليس للعامل أن يشتري ما فيه ضرر على المالك، كمن ينعتق عليه أي على المالك؛ لأنّه تخسير محض، والغرض من هذه المعاملة الاسترباح، فإن اشتراه بدون إذنه كان فضوليّاً مع علمه بالنسب والحكم. أمّا مع جهله بهما أو بأحدهما ففي صحّته وعتقه عن المالك أو إلحاقه بالعالم وجهان، مأخذهما : انصراف الإذن إلى ما يمكن بيعه والاسترباح به فلا يدخل هذا فيه مطلقاً، ومن كون الشرط بحسب الظاهر؛ لاستحالة توجّه الخطاب إلى الغافل كما لو اشترى معيباً لا يعلم بعيبه فتلف به ﴿ و كذا ﴿ لا يشتري من ربّ المال شيئاً لأنّ المال له ولا يشترى مال الإنسان بماله.

﴿ ولو أذن في شراء أبيه وغيره ممّن ينعتق عليه ﴿ صحّ وانعتق كما لو اشتراه بنفسه أو وكيله، وبطلت المضاربة في ثمنه؛ لأنّه بمنزلة التالف، وصار الباقي رأس المال إن كان ﴿ وللعامل الاُجرة سواء ظهر فيه ربح أم لا، أمّا مع عدمه فظاهر إلّا على الاحتمال السابق (١) فيما لو فسخ المالك بنفسه، وأمّا مع ظهوره فلبطلان المضاربة بهذا الشراء، لعدم كونه من متعلّق الإذن؛ لأنّ متعلّقه ما فيه ربح ولو بالمظنّة وهو منفيّ هنا، لكونه مستعقباً للعتق، فإذا صرف الثمن فيه بطلت. ويحتمل ثبوت الحصّة إن قلنا بملكها بالظهور؛ لتحقّقه، ولا يقدح عتقه القهري؛ لصدوره بإذن المالك، كما لو استردّ طائفة من المال بعد ظهوره. وحينئذٍ فيسري على العامل مع يسار المالك إن قلنا بالسراية في العتق القهري، أو مع اختيار الشريك السبب.

﴿ ولو اشترى العامل ﴿ أبا نفسه وغيره ممّن ينعتق عليه ﴿ صحّ

__________________

(١) في قوله: وربما اُشكل الحكم بالاُجرة ....