درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۶۰: کتاب المضاربة ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

سه مطلب پایانی کتاب المضاربه

مطلب اول

عامل حق ندارد چیزی را که به ضرر مالک است خریداری نماید. 

مثال: اگر عامل، پدرِ مالک را (که عبد است) با سرمایه‌ای که مالک به او داده است خریداری می‌کند، بلافاصله پدرِمالک خود‌به‌خود آزاد می‌شود. این مصداق ضرر به مالک است لذا عامل حق انجام چنین معامله‌ای را ندارد.

نکته: مراد از «ضرر به مالک» ضرر مالی است. در مثال بالا، اگرچه ممکن است مالک به واسطۀ آزاد کردن پدرش ثواب ببرد، ولی چون هدف از مضاربه استرباح است، چنین معامله‌ای باعث ضرر مالی به مالک خواهد بود و جایز نیست.

سؤال: حال اگر عامل، پدر مالک را خرید و سبب ضرر به مالک شد، تکلیف چیست؟

پاسخ: دو حالت در این مسئله متصوّر است:

الف) اگر عامل می‌دانست که: 

  • این عبد، پدرِ مالک است. 
  • حکمِ انعتاق قهری چیست.

در این صورت معامله فضولی خواهد بود؛ یعنی اگر مالک به این شراء‌ رضایت داد، معامله صحیح است (و پدرِ مالک آزاد می‌شود) و الّا اگر معامله را نپذیرفت، شراء‌ انجام شده توسّط عامل باطل است.

ب) اگر عامل به یکی از دو جهت بالا (پدر بودن / انعتاق قهری) یا هر دو جهت جهل داشت: دو نظر در مسئله وجود دارد:

نظر اول: همان حکمِ صورت اوّل را خواهد داشت (بیع فضولی است و متوقّف بر اذن مالک است).

نظر دوم: چنین معامله‌ای صحیح است و نیازی به اجازۀ مالک نیست.

 

مطلب دوم

سؤال: آیا عامل می‌تواند با سرمایۀ مالک، از خودِ مالک خرید کند؟ 

مثال: مالک یک بنگاه پخش برنج دارد. حال جوانی نزدِ مالک می‌آید و از او طلبِ سرمایه می‌کند برای انجام تجارت (عقد مضاربه). مالک هم پولی به او می‌دهد تا کسب و کاری را آغاز کند. حال آیا این عامل، می‌تواند با این پولی که از مالک دریافت کرده است، برود و از بنگاه برنجِ او خرید کرده و کاسبی را شروع کند؟

پاسخ: چنین عملی جایز نیست! زیرا در بیع، لازم است که مشتری و بایع غیر از یکدیگر باشند (معنی ندارد شخصی از خودش چیزی را خریداری کند!). وقتی عامل معامله‌ای را با پولِ مالک انجام می‌دهد،‌ در واقع این مالک است که دارد معامله‌ را انجام می‌دهد. حال اگر مالک از خودش خریداری کند،‌ بایع و مشتری یکی خواهند شد.

 

مطلب سوّم

اگر مالک، به عامل اجازه بدهد که پدرِ مالک را (که عبد است) خریداری کند، در این صورت شراء‌ صحیح خواهد بود و پدرِ مالک بلافاصله آزاد خواهد شد ولی عقد مضاربه، نسبت به مبلغی که برای این شراء‌ پرداخت شده است باطل خواهد بود.

نکته: عامل در چنین معامله‌ای می‌تواند بابت زحماتی که کشیده است اجرت دریافت کند.

سؤال: چرا در چنین معامله‌ای عامل مستحقّ دریافت اجرت است نه سهمِ سود؟[۱]

پاسخ: چه این معامله سود داشته باشد و چه سود نداشته باشد، سهمِ سود در آن نخواهد بود و فقط اجرت باید پرداخت شود.

  • امّا اینکه در صورت عدمِ سود باید اجرت پرداخت شود: زیرا قبلا اشاره شد که هر مضاربه‌ای که در آن سودی وجود نداشته باشد، باید اجرت عامل در آن معامله پرداخت شود (البته شهید ثانی به این کلام در صفحه 467 همین جلد اشکال کردند).
  • امّا اینکه در صورت وجودِ سود باید اجرت پرداخت شود: زیرا این مضاربه با شراء‌ عبد (که پدرِ مالک بود) باطل شد زیرا اذنِ مالک در عقد مضاربه، تنها به شرائی تعلّق گرفت که سود‌آور باشد که چنین معامله‌ای این ویژگی را ندارد.

قولی دیگر در مسئله:‌ عامل باید سهمِ سود خود را دریافت نماید.

مثال: عامل می‌رود و پدرِ مالک را به 9 میلیون تومان می‌خرد. حال اگر این پدر، بعد از معامله آزاد نمی‌شد،‌ می‌توانستند او را به 10 میلیون تومان بفروشند. یعنی سودِ‌ این معامله (در فرضِ عدم آزادی پدر) 1 میلیون تومان بود. حال اگر قرار بود که سود معامله بین عامل و مالک، مساوی تقسیم شود (50 - 50) در این صورت سهم عامل از چنین معامله‌ای 500 هزارتومان بوده است (5 درصد کلّ قیمت عبد). 

در کتاب العتق، مسئله‌ای وجود دارد که می‌گوید: عتق یک خاصیّتی دارد و آن اینکه «سرایت» می‌کند؛ به این معنا که اگر کسی، بخشی از عبدی را آزاد کرد، وظیفه دارد بخشِ دیگر عبد را نیز بخرد و آزاد کند. سپس بحث شده است که آیا چنین حکمی (سرایت)، در «آزادی قهری عبد»[۲] نیز وجود دارد یا خیر؟ (آزادی قهری هم بر دو صورت است: الف: آزادی قهری که سببش را خودِ شخص ایجاد کرده است ـ مانند کسی که پدرش را می‌خرد ـ / ب: آزادی قهری که سببش را خودِ شخص ایجاد نکرده است ـ مانند امّ‌ولد[۳] ـ)

حال در مثال بالا، مالک و عامل در این پدرِ مالک شریک یکدیگر می‌شوند. یعنی وقتی عامل، پدرِ مالک را خریداری می‌کند، 5 درصدِ این پدر (عبد) را مالک می‌شود و بقیه این پدر (95 درصد) متعلّق به مالک خواهد بود. حال بلافاصله این 95 درصد مالک آزاد می‌شود و از باب سرایت، 5 درصدِ باقی‌مانده در نزد عامل هم آزاد می‌شود. لذا عامل می‌تواند پولِ این 5  درصد را از مالک طلب کند.


سود هم به صورت بالقوّه است. یعنی اگر این عبد، پدرِ مالک نبود، معامله متضمّن سود می‌بود.

مانند آزاد شدن پدرِ عبد، به محض خرید آن توسط پسرش.

وقتی مولا می‌میرد، این مادر به بچه‌اش ارث می‌رسد و بلافاصله آزاد خواهد شد. ولی در ایجاد سببِ عتق، اختیاری وجود نداشته است.

۴

تطبیق سه مطلب پایانی کتاب المضاربه

﴿ وليس للعامل أن يشتري ما فيه ضرر على المالك (جایز نیست برای عامل که چیزی را خریداری کند که به ضرر مالک است) ، كمن ينعتق عليه (مانند اینکه عامل، عبدی را خریداری کند که بلافاصله بعد از خرید، آزاد می‌شود) ﴾ أي على المالك؛ لأنّه تخسير محض (زیرا چنین معامله‌ای، خسارت محض است بر علیه مالک) ، والغرض من هذه المعاملة الاسترباح (غرض مالک از مضاربه، سود بردن بوده است) ، فإن اشتراه بدون إذنه (اگر عامل، بدون اذن مالک چنین معاملۀ ضرری را انجام دهد) كان فضوليّاً مع علمه بالنسب والحكم (در صورتی که عامل، علم به نسب داشت ـ می‌دانست که این شخص، پدر مالک است ـ و  علم به حکمِ‌ انعتاق هم داشت، در این صورت بیع فضولی خواهد بود) . أمّا مع جهله بهما أو بأحدهما (اگر عامل جاهل بود به هر دو جهت ـ نسب و حکم ـ یا یکی از دو جهت) ففي صحّته وعتقه عن المالك أو إلحاقه بالعالم وجهان (دو وجه در مسئله است: 1. چنین معامله‌ای صحیح است و پدر بلافاصله آزاد می‌شود / 2. ملحق به عالم است ـ مانند صورت قبل، معامله فضولی است و متوقّف بر اذن مالک است) ، مأخذهما (دلیل این دو وجه:) : (دلیل الحاق به عالم ـ‌ وجه 2 ـ:) انصراف الإذن (اذنی که مالک در عقد مضاربه به عامل داده است) إلى ما يمكن بيعه والاسترباح به (اذن مالک تنها به تجارت و معاملاتی تعلّق گرفته است که در آن‌ها امکان بیع و استرباحشان وجود داشته باشد) فلا يدخل هذا (شراء‌عبد) فيه (مورد اذن) مطلقاً (فرقی نمی‌کند عالم باشد یا جاهل) (زیرا شراء عبد، باعث آزادی پدر و ضرر بر مالک می‌شود) ، و (دلیل عدم الحاق به عالم ـ وجه 1 ـ:) من كون الشرط (اینکه عامل باید تنها چیزی را بخرد که بتوان آن را فروخت یا از آن سود برد) بحسب الظاهر (به حسب علم ظاهری عامل است نه به حسب علم واقعی) ؛ لاستحالة توجّه الخطاب إلى الغافل (به شخص غافل، خطاب شرعی تعلّق نمی‌گیرد) كما لو اشترى معيباً (مانند جایی که عامل برود و شیء‌ معیوبی را بخرد) لا يعلم بعيبه (ولی علم به معیوب بودن آن نداشته است) فتلف به (در این صورت عامل مقصّر نیست! زیرا علم نداشته است به وجودِ این عیب) ﴿ و ﴾ كذا ﴿ لا يشتري من ربّ المال شيئاً ﴾ لأنّ المال له ولا يشترى مال الإنسان بماله (همچنین نباید عامل از صاحبِ مال ـ‌مالک‌ـ خرید کند! زیرا اصلِ سرمایه متعلّق به مالک است و یک شخصِ نمی‌تواند با مالِ خودش، اموالِ دیگرِ خودش را خریداری کند!) .

﴿ ولو أذن في شراء أبيه ﴾ وغيره ممّن ينعتق عليه (اگر مالک اذن بدهد به عامل، در خرید عبدی که پدرِ مالک است) ﴿ صحّ وانعتق ﴾ (چنین معامله‌ای صحیح است و پدر مالک آزاد می‌شود) كما لو اشتراه بنفسه أو وكيله (مانند صورتی که مالک، پدرِ خود را که عبد است، خودش یا وکیلش بخرند) ، وبطلت المضاربة في ثمنه (البته مضاربه نسبت به مبلغی که برای این پدر پرداخت شده است باطل می‌باشد) ؛ لأنّه بمنزلة التالف (این پولِ پرداختی به منزلۀ‌ مال تلف شده است) ، وصار الباقي رأس المال إن كان (اگر چیز دیگری دستِ عامل باقی مانده باشد، می‌‌شود سرمایه مضاربه) ﴿ وللعامل الاُجرة ﴾ (عامل بابت خرید پدرِ مالک و زحماتی که متحمّل شده است، باید اجرت دریافت کند) سواء ظهر فيه (در شراء‌ عبد) ربح أم لا (فرقی نمی‌کند که معامله متضمّن سود بوده یا خیر ـ البته بر فرضِ اینکه پدر آزاد نمی‌شد ـ) ، أمّا مع عدمه فظاهر (در صورتی که سودی در کار نباشد، ظاهر است که عامل، مستحقّ اجرت است) إلّا على الاحتمال السابق فيما لو فسخ المالك بنفسه (در آخر صفحۀ 467، شهید ثانی به این کلام اشکال کردند) ، وأمّا مع ظهوره (اگر در معامله‌ ربح و سودی وجود داشته باشد) فلبطلان المضاربة بهذا الشراء (چون مضاربه باطل شده است، سهمی که در مضاربه مطرح شده است دیگر ملاک نیست و باید اجرت پرداخت شود) ، لعدم كونه من متعلّق الإذن (شراء‌ عبد، جزو متعلّقات اذن مالک در ضمن عقدِ مضاربه نبوده است) ؛ لأنّ متعلّقه (اذن) ما فيه ربح (مالک تنها تجارتی را در این مضاربه اجازه داد که در آن سود وجود داشته باشد) ولو بالمظنّة وهو منفيّ هنا (در فرضِ ما، تجارت سود‌آوری وجود ندارد) ، لكونه مستعقباً للعتق (بعد از خرید عبد، بلافاصله آزاد شد) ، فإذا صرف الثمن فيه بطلت (لذا اگر این شخص، ثمن را در موردی هزینه کرد که سودی ندارد، مضاربه باطل خواهد بود). و (تا به حال گفته شد که عامل باید اجرت دریافت کند. حال احتمال دیگری را می‌خواهند در این مسئله بیان کنند:) يحتمل ثبوت الحصّة إن قلنا بملكها بالظهور (بین فقها اختلافی وجود دارد و آن اینکه: اگر عامل معاملۀ سود‌آوری را انجام دهد، سه نظر مطرح شده است: الف: عامل، مالک سهمش از سود می‌شود ولو هنوز کالا فروخته نشده است / ب: عامل، تا وقتی فروش را انجام نداده است، مالک سود نیست / ج: حتّی بعد از فروش، بازهم عامل، مالک سود نمی‌شود! تنها بعد از تقسیم اموال و سود‌هاست که عامل، مالک سود می‌شود) (عبارت شهید در اینجا،‌ ناظر به مبنای اول است) ؛ لتحقّقه (ربح) ، ولا يقدح عتقه القهري (گفته نشود: این سود که بالفعل اتّفاق نیوفتاد! عتق قهری رخ داد!) ؛ لصدوره بإذن المالك (این عتق قهری،‌ با اذن مالک رخ داده است) ، كما لو استردّ طائفة من المال(مانند جایی که طلب ردّ کند مالک) بعد ظهوره (ربح) . وحينئذٍ (طبق قول «یحتمل ثبوت الحصّه») فيسري على العامل مع يسار المالك (سرایت می‌کند عتق البته در صورتی که مالک بتواند سهم عامل را بدهد) إن قلنا بالسراية في العتق القهري (البته اگر ما قائل به مبنای سرایت در عتق قهری بشویم) ، أو مع اختيار الشريك السبب (یا قائل به سرایت شویم در فرضی که خودِ شریک سبب عتق قهری شده باشد) .

۵

خریداری عبدی که پدرِ عامل است

سؤال1: اگر عامل با پولِ مضاربه‌ای، به جای اینکه پدرِ مالک را خریداری کند، پدرِ خودش (عامل) را خریداری کند، تکلیف چیست؟

پاسخ: چنین معامله‌ای صحیح است و مشکلی ندارد. زیرا این عبد (پدرِ عامل) با پولِ مالک خریداری شده است و عبدِ مالک خواهد شد و عتقِ قهری هم رخ نخواهد داد.

سؤال2: اگر این معامله سودی را در پی داشته باشد، تکلیف چیست؟

مثال: عامل پدرِ خود را (که عبد است) به 9 میلیون تومان خریداری می‌کند. ولی قیمت این عبد در بازار 10 میلیون تومان است. از این 1 میلیون سود، 500 هزارتومان متعلّق به عامل است! یعنی 5 درصد پدر، متعلّق به عامل است که بلافاصله باید آزاد شود. حال اگر قائل به مبنای «سرایت» باشیم، 95 درصد دیگر عبد هم باید آزاد شود.

در این باب، روایتی وجود دارد که می‌فرماید: عبد (پدر عامل) بعد از آزادی، وظیفه  دارد که برود و کار کند و مبلغ 95 درصدِ آزاد شده‌اش را به مالک بپردازد.

نکته: دو قول دیگر هم در مسئله وجو دارد که در تطبیق خواهد آمد.

۶

تطبیق خریداری عبدی که پدرِ عامل است

﴿ ولو اشترى ﴾ العامل ﴿ أبا نفسه ﴾ (اگر عامل، پدرِ خود را بخرد) وغيره (عبد) ممّن ينعتق عليه (یا مثلا مادرِ خود را) ﴿ صحّ (این معامله صحیح است) ﴾ إذ لا ضرر على المالك (ضرری بر مالک وارد نشده است) ﴿ فإن ظهر فيه ربح ﴾ حالَ الشراء أو بعدَه (اگر ربح و سودی در این شراء‌ عبد پیدا شد) ﴿ انعتق نصيبه ﴾ أي نصيب العامل (سهم عامل آزاد می‌شود) ؛ لاختياره السبب المفضي إليه كما لو اشتراه بماله (خودِ‌ عامل اختیار کرده است سببی را که منجرّ به عتق شده است. مانند جایی که پدرش را با مالِ خودش خریداری کند) ﴿ ويسعى المعتَق ﴾ وهو الأب (شخصِ آزاد شده ـ‌ پدر عامل ـ‌ سعی می‌کند) ﴿ في الباقي ﴾ (باید کار کند تا بدهی را به مالک پرداخت کند) وإن كان الولد موسراً (حتّی اگر ولد ـ عامل‌ ـ توانمند باشد) ؛ لصحيحة محمّد بن أبي عمير عن الصادق عليه‌السلام الحاكمة باستسعائه من غير استفصال (این روایت حکم می‌کند به اینکه‌: باید پدرِ‌ آزاد شده سعی کند مطلقا! یعنی روایت تفصیلی بین موسر بودن یا نبودن ولد ـ‌عامل‌ـ در این روایت داده نشده است) . (عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُيَسِّرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ رَجُلٌ دَفَعَ إِلَى رَجُلٍ أَلْفَ دِرْهَمٍ مُضَارَبَةً فَاشْتَرَى أَبَاهُ وَ هُوَ لاَ يَعْلَمُ فَقَالَ يُقَوَّمُ فَإِذَا زَادَ دِرْهَماً وَاحِداً أُعْتِقَ وَ اُسْتُسْعِيَ فِي مَالِ اَلرَّجُلِ)

وقيل: يسري على العامل مع يساره (سرایت می‌کند عتق بر عامل در صورتی که عامل توانمند باشد) لاختياره السبب (چون این عامل سبب عتق را اختیار کرده است) ، وهو (اختیار سبب) موجب لها (سرایت) كما سيأتي إن شاء اللّٰه تعالى (در کتاب العتق خواهد آمد) . وحملت الرواية على إعساره (روایت بالا،‌ ناظر به صورتی است که عامل توامندی مالی ندارد) ؛ جمعاً بين الأدلّة.

وربما فُرّق بين ظهور الربح حالةَ الشراء وتجدّده (عطف بر ظهور) (برخی فرق گذاشته‌اند بین ظهور ربح در حال شراء و سودی که بعداً حاصل می‌شود) ، فيسري في الأوّل (اگر در حال شراء ظهور ربح بوده است، عتق سرایت می‌کند و پدر آزاد می‌شود) دون الثاني (در صورت دوّم آزاد نمی‌شود)  ويمكن حمل الرواية عليه أيضاً (ممکن است روایت را حمل بر این صورت بکنیم) .

وفي وجه ثالث بطلان البيع (برخی عقیده دارند که بیع در این صورت باطل است ـ عامل حق خرید پدرش را ندارد ـ) ؛ لأنّه منافٍ لمقصود القراض (مضاربه) (مالک پول را به عامل داد تا به وسیلۀ آن معاملۀ سود‌آور انجام دهد! نه اینکه برود و پدرش را بخرد و آزاد کند!) ؛ إذ الغرض هو السعي للتجارة التي تقبل التقليب للاسترباحِ (غرض این است که عامل، سعی بر تجارتی کند که قبول تقلیب کند! ـ یعنی تجارتی که بتوان آن را دست به دست کرد!‌ بتوان با آن خرید و فروش انجام داد‌ ـ) ، والشراءُ المتعقّب للعتق ينافيه (شرائی که پشت‌سرش آزادی عبد باشد، منافات با این غرض دارد) . والوسط قويّ (در میان این اقوال، قول وسط ـ يسري على العامل مع يساره ـ  قوی است) لولا معارضة إطلاق النصّ الصحيح .

العامل كما تقدّم؛ للأصل. والأقوى المنع.

﴿ وليس للعامل أن يشتري ما فيه ضرر على المالك، كمن ينعتق عليه أي على المالك؛ لأنّه تخسير محض، والغرض من هذه المعاملة الاسترباح، فإن اشتراه بدون إذنه كان فضوليّاً مع علمه بالنسب والحكم. أمّا مع جهله بهما أو بأحدهما ففي صحّته وعتقه عن المالك أو إلحاقه بالعالم وجهان، مأخذهما : انصراف الإذن إلى ما يمكن بيعه والاسترباح به فلا يدخل هذا فيه مطلقاً، ومن كون الشرط بحسب الظاهر؛ لاستحالة توجّه الخطاب إلى الغافل كما لو اشترى معيباً لا يعلم بعيبه فتلف به ﴿ و كذا ﴿ لا يشتري من ربّ المال شيئاً لأنّ المال له ولا يشترى مال الإنسان بماله.

﴿ ولو أذن في شراء أبيه وغيره ممّن ينعتق عليه ﴿ صحّ وانعتق كما لو اشتراه بنفسه أو وكيله، وبطلت المضاربة في ثمنه؛ لأنّه بمنزلة التالف، وصار الباقي رأس المال إن كان ﴿ وللعامل الاُجرة سواء ظهر فيه ربح أم لا، أمّا مع عدمه فظاهر إلّا على الاحتمال السابق (١) فيما لو فسخ المالك بنفسه، وأمّا مع ظهوره فلبطلان المضاربة بهذا الشراء، لعدم كونه من متعلّق الإذن؛ لأنّ متعلّقه ما فيه ربح ولو بالمظنّة وهو منفيّ هنا، لكونه مستعقباً للعتق، فإذا صرف الثمن فيه بطلت. ويحتمل ثبوت الحصّة إن قلنا بملكها بالظهور؛ لتحقّقه، ولا يقدح عتقه القهري؛ لصدوره بإذن المالك، كما لو استردّ طائفة من المال بعد ظهوره. وحينئذٍ فيسري على العامل مع يسار المالك إن قلنا بالسراية في العتق القهري، أو مع اختيار الشريك السبب.

﴿ ولو اشترى العامل ﴿ أبا نفسه وغيره ممّن ينعتق عليه ﴿ صحّ

__________________

(١) في قوله: وربما اُشكل الحكم بالاُجرة ....

إذ لا ضرر على المالك ﴿ فإن ظهر فيه ربح حالَ الشراء أو بعدَه ﴿ انعتق نصيبه أي نصيب العامل؛ لاختياره السبب المفضي إليه كما لو اشتراه بماله ﴿ ويسعى المعتَق وهو الأب ﴿ في الباقي وإن كان الولد موسراً؛ لصحيحة محمّد بن أبي عمير عن الصادق عليه‌السلام (١) الحاكمة باستسعائه من غير استفصال.

وقيل: يسري على العامل مع يساره (٢) لاختياره السبب، وهو موجب لها كما سيأتي (٣) إن شاء اللّٰه تعالى. وحملت الرواية على إعساره؛ جمعاً بين الأدلّة.

وربما فُرّق بين ظهور الربح حالةَ الشراء وتجدّده، فيسري في الأوّل دون الثاني ويمكن حمل الرواية عليه أيضاً.

وفي وجه ثالث بطلان البيع؛ لأنّه منافٍ لمقصود القراض؛ إذ الغرض هو السعي للتجارة التي تقبل التقليب للاسترباحِ، والشراءُ المتعقّب للعتق ينافيه. والوسط قويّ لولا معارضة إطلاق النصّ الصحيح (٤).

__________________

(١) الوسائل ١٣:١٨٨، الباب ٨ من أبواب المضاربة، الحديث الأوّل.

(٢) قاله الشيخ في المبسوط ٣:١٧٧ ـ ١٧٨، ويحيى بن سعيد في الجامع للشرائع:٣١٥، وغيرهما.

(٣) راجع الجزء الثالث: كتاب العتق، السراية.

(٤) صحيحة ابن أبي عمير المتقدّمة.