درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۵۸: کتاب المضاربة ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

چند نکته در مورد هزینه‌های سفر عامل

مقدّمه 

در جلسه قبل بیان شد که در عقد مضاربه، «عامل» باید به شرایطی که مالک برای او تعیین می‌کند ملتزم باشد و در صورت مخالفت، ضامن خواهد بود.

بحث جدید 

اگر مالک، عقد مضاربه را به صورت مطلق ایجاد و بیان کند (از حیث زمان و مکان و نوع تجارت، چیزی را بیان نکند) در این صورت، محدودۀ تصرّفات عامل چقدر خواهد بود؟

شهید می‌فرمایند: عامل مجاز است که هر عملی که گمان «ربح و سود» در آن وجود دارد را انجام دهد.

سؤال1: عامل در تجارتی که قرار است انجام دهد، چه کارهایی را باید خودش انجام دهد و چه کارهایی را می‌تواند به اجیر واگذار نماید؟[۱]

پاسخ: ملاک در این مسئله این است که: باید بررسی کرد که اگر خودِ مالک قرار بود چنین تجارتی را انجام دهد، کدام کارها را خودش انجام می‌داد و کدام کار‌ها را به اجیر می‌سپرد؟ بر همین اساس، عامل هم باید کار‌هایی را که خودِ مالک (اگر قرار بود تجارت کند) انجام می‌داد، خودش انجام دهد و برای سایر کار‌ها می‌تواند اجیر استخدام کند.

سؤال2: اگر تجارت نیاز به مسافرت داشته باشد، تکلیف هزینه‌های آن چه خواهد شد؟

پاسخ: جناب شهید اول معتقدند که عامل، می‌تواند تمام نفقۀ سفرش را از اصل مال بردارد. مثال: اگر مالک، 20 میلیون به این عامل داده است تا به شمال برود و برنج بخرد و به تهران بیاورد. طبیعتاً چنین سفری، نیازمند طی‌ّ مسافت و هزینۀ هتل و... است که عامل مجاز است تمامی این هزینه‌ها را از همین 20 میلیون بپردازد البته باید توجه داشت که:

الف) اگر در پایان، سودی برای فروش این برنج‌ها حاصل نشد: هزینه‌های سفر از 20 میلیون کسر می‌شود و مابقی به مالک پرداخت می‌شود.

ب) اگر در پایان، سودی از فروش این برنج‌ها حاصل شد: ابتدا باید 20 میلیون را به صورت کامل به مالک بازگرداند و سپس از سودِ باقی‌مانده، هزینه‌های سفر را کسر کند و بعد از آن، باقی‌مانده سود به نسبت بین عامل و مالک تقسیم خواهد شد.

نکته1: اگر از وسائل و خرید‌ها و نفقۀ سفر، چیزی اضافه آمد، عامل باید آن را به اصلِ مال‌التجاره برگرداند.

نکته2: مقدار نفقۀ سفر هم به اندازۀ شأن عامل، در حدّ متوسّط است. البته جایز نیست عامل، کمتر از شأن خودش برای سفر خرج کند و مابقی خرج سفر را برای خودش بردارد.[۲]

سؤال3: اگر مالک، شرطِ عدم نفقه کند تکلیف چیست؟

پاسخ: چنین شرطی صحیح و لازم است و اگر هم بعدا به هزینه‌های سفر راضی شود، تبرّع محض خواهد بود.

سؤال4: اگر عامل، شرطِ وجودِ نفقه کند تکلیف چیست؟

پاسخ: چنین شرطی صرفاً از باب تاکید است! زیرا اگر چنین شرطی توسّط عامل مطرح نمی‌شد، بازهم نفقه بر گردن مالک بود. البته اگر این شرط قرار داده شود، باید نفقه را معلوم و مشخص کنند تا شرط مجهول نباشد.

سؤال5: اگر عامل در سفر، دچار مریضی شود، هزینه‌های درمان او بر عهدۀ کیست؟

پاسخ: تمامی این هزینه‌ها برگردن عامل است و ربطی به مالک ندارد.

نکته3: منظور از «سفر» در احکام مطرح شده، سفرِ عرفی است و نه شرعی. یعنی ولو مسافت طی‌شده به اندازه سفر شرعی نباشد، ولی اگر عرفا سفر حساب شود، هزینه‌های آن بر عهده مالک است.


این بحث، از این جهت اهمیّت دارد که گاهی ممکن است عامل، شخص تنبلی باشد و برای تک‌تک کار‌هایش بخواهد اجیر استخدام کند و این مسئله گاهی سبب ضرر برای مالک است.

مثلا شأن او این باشد که چلو کباب بخورد، ولی با نانِ خشک سپری کند و هزینۀ چلوکباب را برای خودش بردارد! چنین عملی جایز نیست.

۴

تطبیق چند نکته در مورد هزینه‌های سفر عامل

﴿ ولو أطلق ﴾ له الإذن ﴿ تصرّف بالاسترباح (اگر مطلق بگذارد مالک برای عامل، اذن در تصرّف را، عامل می‌تواند هر تجارتی که گمان سود در آن وجود دارد را انجام دهد) ﴾ في كلّ ما يظنّ فيه حصول الربح (در هر تجارتی که گمانِ حصول ربح در آن وجود دارد) من غير أن يتقيّد بنوع أو زمان أو مكان (بدون اینکه مقیّد به نوع و زمان و مکانِ خاصّی از تجارت باشد) . ويتولّى أيضاً بالإطلاق (عامل بر عهده می‌گیرد کارها را در صورت عدم تعیین) ما يتولّاه المالك في التجارة بنفسه (اگر مالک می‌خواست این تجارت را خودش انجام دهد، کدام کار‌ها را خودش انجام می‌داد و کدام کار‌ها را به اجیر می‌سپرد؟ عامل هم باید بر همین اساس عمل کند) : من عرض القماش على المشتري (عرضه کردن و نشان‌دادن پارچه به مشتری) ونشره (بازکردن پارچه) وطيِّه (پیچیدن و جمع کردن پارچه) وإحرازه (نگه‌داری پارچه) وبيعه وقبض ثمنه (گرفتن پول و پاس‌کردن چک!) ، ولا اُجرة له على مثل ذلك (نمی‌تواند بابت این‌کار‌ها اجرتی دریافت کند! در واقع سودی که قرار است دریافت کند،‌ بابت همین‌کار‌هاست) ، حملاً للإطلاق على المتعارف (زیرا اطلاق عقد را باید حمل بر صورت متعارف نمود) . وله الاستئجار على ما جرت العادة به (الاستئجار) (برای عامل، جایز است اجیر بگیرد بر آن کار‌هایی که عادتاً برای آن اجیر گرفته می‌شود) ، كالدلالة (دلالت و واسطه‌گری) ووزن الأمتعة الثقيلة (وزن کردن متاع‌های سنگین) التي لم تجر عادته بمباشرة مثلها (این امورد) .

﴿ وينفق في السفر (عامل انفاق می‌کند در سفر) كمال نفقته من أصل المال (تمامِ هزینه‌های سفرش را می‌تواند از اصلِ مال بپردازد) ﴾ والمراد بالنفقة ما يحتاج فيه إليه (منظور از نفقه: هر چیزی که عامل، برای سفرش به آن نیازمند است) من مأكول وملبوس ومشروب ومركوب (مرکب و ماشین و ...) ، وآلات ذلك (مثلا اسب، نیازمند زین و نعل و... است) ، واُجرة المسكن (پول هتل) ونحوها. ويراعي فيها ما يليق به عادة مقتصداً (امّا عامل باید مراعات کند در این امور مقداری که لایق آن است عادتا البته در حدّ متوسّط) ، فإن أسرف حُسب عليه (اگر زیاده روی کند علیه خودش حساب می‌شود) ، وإن قتر لم يحسب له (اگر عامل بر خودش سخت گرفت ـ کمتر از شأنش برای خود هزینه کرد ـ مبلغ باقی‌مانده به نفع او حساب نمی‌شود) . وإذا عاد من السفر (اگر از سفر برگشت) فما بقي من أعيانها ـ ولو من الزاد (اگر از اعیان نفقه، چیزی اضافه آمده است ـ مثلا زین اسب،‌ همچنان باقی است ـ) ـ يجب ردّه إلى التجارة (واجب است این اضافه را به مال‌التجاره برگرداند) أو تركُه إلى أن يسافر (این مال را نگه‌دارد تا سفرِ بعدی) إن كان ممّن يعود إليه (سفر) قبل فساده (البته اگر سفرِ بعدی، قبل از فسادِ این اضافه باشد) .

ولو شرط عدمها لزم (اگر مالک، شرط کند عدم نفقه را، چنین شرطی صحیح و لازم است) ، ولو أذن له بعده (اگر این شرط قرار داده شد ولی بعداً مالک دلش سوخت و هزینه سفر را پرداخت کرد) فهو تبرّع محض (این هزینه، دیگر ربطی به عقد مضاربه ندارد و تبرّع محض است) ، ولو شرطها (اگر عامل، شرط نفقه کند) فهو تأكيد (زیرا اگر عامل شرطِ نفقه را هم نمی‌کرد، بازهم خودِ عقد، اقتضاء نفقه را داشت!) ، ويشترط حينئذٍ (در صورت شرط کردن نفقه در عقد) تعيينها (باید این کمّ و کیف نفقه را معلوم کنند) لئلّا يتجهّل الشرط (تا شرطِ مطرح شده در عقد مضاربه، مجهول نباشد) ، بخلاف ما ثبت بأصل الشرع (اگر نفقه به اصلِ شرع ثابت باشد ـ نه به واسطه ذکر شدن در متن عقد ـ باید به همان حدّ متعارف آن اکتفا شود و تعیین کم و کیف آن لازم نیست) . ولا يعتبر في ثبوتها حصول ربح (شرط نیست در ثبوت نفقه، حصول ربح ـ اگر این تجارت، هیچ سودی هم نداشته باشد، باز هزینه‌های سفر بر عهده مالک است) ، بل ينفق ولو من الأصل (اصل مال) إن لم يربح، وإلّا (اگر این معامله سود داشت) كانت منه (نفقه سفر باید از سود پرداخت شود ونه از اصلِ مال) .

ومؤونة المرض في السفر على العامل (هزینه‌های درمانی و مرض عامل در سفر، بر عهدۀ خودِ اوست و نه مالک) ، وكذا سفر لم يؤذَن فيه (همچنین سفری که اذن به آن توسط مالک داده نشده است) وإن استحقّ الحصّة (ولو استحقاق حصّه را دارد)  والمراد بالسفر (منظور از سفر در مطالب بالا، چه سفری است؟) : العرفي، لا الشرعي (منظور از سفر، سفر عرفی است و نه شرعی) ـ وهو (سفر شرعی) ما اشتمل على المسافة (سفر شرعی: سفری که باید انسان مسافت معیّنی را طی کند ـ 4 فرسخ ـ تا نماز و روزه او شکسته شود)  ـ فينفق وإن كان قصيراً أو أتمّ الصلاة (عامل می‌تواند نفقه سفر را دریافت کند ولو سفر قصیر و کوتاه باشد یا نماز در آن تمام باشد) ، إلّا أن يخرج عن اسم المسافر (مگر اینکه مسافت به قدری کم و کوتاه باشد که دیگر نتوان بر عامل، اسم مسافر را اطلاق کرد) ، أو يزيد عمّا تحتاج التجارة إليه (یا اینکه عامل، بخواهد بیشتر از زمانی که برای تجارت نیاز است در آن‌جا بماند) فينفق من ماله إلى أن يصدق الوصف (باید این هزینه‌ها را خودش بپردازد تا وقتی که وصف سفرِ تجاری صادق باشد)

(در نفقه سفر، برخی گفته‌اند: عامل باید ببیند که اگر در شهرِ خودشان زندگی می‌کرد، هزینه‌های زندگی او چه مقدار می‌بود؟ حالا که آمده سفر آن مقدار را هزینه را باید خودش بپردازد ولی اضافه‌تر از آن هرچه بود، باید توسط مالک به عنوان نفقه سفر پرداخت شود! حال شهید اول با عبارت «و ینفق فی السفر کمال نفقته» و ذکر کلمه «کمال» می‌خواهند این مطلب را برسانند که چنین نظری را قبول ندارند! یعنی عامل می‌تواند تمامِ هزینه‌های موجود در سفر را جزو نفقه سفر حساب کرده و از مالک دریافت کند) واحترز (شهید اول احتراز کردند) بكمال النفقة (به کلمه کمال نفقه) عن القدر الزائد عن نفقة الحضر (از مقدار هزینه‌ای که اگر در شهر خودشان بود، باید پرداخت می‌کرد) ، فقد قيل: إنّه لا ينفق فيه سواه (برخی گفته‌اند که عامل، حق ندارد بیشتر از آن مقدار زائد را به عنوان نفقه سفر قرار دهد) ونبّه بأصل المال على أنّه لا يشترط حصول ربح (با کلمه «اصل المال» توجه داد شهید اول به اینکه حصول ربح شرط نیست) ، كما مرّ.

۵

لزوم توجّه عامل به سه امر در معامله

وقتی عامل می‌خواهد معامله‌ای را انجام دهد، باید در هنگام خرید و فروش، اموری را مورد توجّه قرار دهد:

  • معامله باید به صورت نقد انجام شود (نسیه نباشد).
  • خرید به نقدِ بلد انجام شود (نقد رائج).
  • کالا را به ثمن‌المثل یا کمتر از آن خریداری کند (گران‌تر نخرد) اگر هم فروشنده است، باید کالا را به ثمن‌المثل یا بیشتر از آن بفروشد (ارزان‌فروشی نکند).

اگر هرکدام از این سه شرط در معامله توسط عامل رعایت نشود، معاملۀ انجام شده فضولی خواهد بود و صحّت آن متوقّف بر اذن مالک است.

دلیل این حکم: در شرط اول، اگر معامله به صورت نسیه‌ای انجام شود، احتمال دارد مالک متضرّر شود. در شرط دوّم و سوّم هم چون متعارف چنین معامله‌ایست، باید در اینجا هم به همان صورت متعارف معامله را انجام داد.

قولی دیگر در مسئله: خرید به غیر نقدِ بلد (حتّی بیع در مقابل کالا) اگر مظنّه ربح باشد اشکالی ندارد. زیرا غرض نهایی، وجود سود در این معامله است. قیاس به وکالت هم صحیح نیست (شهید ثانی، قولِ اوّل را به وکیل قیاس می‌کنند و می‌فرمایند: اگر وکیل بخواهد خرید و فروش کند، باید این سه مورد را رعایت کند، در عامل و عقد مضاربه هم همینطور است) 

شهید ثانی: کلام قول دوم صحیح است زیرا غرض وکیل از تجارت، لزوماً سود بردن نیست ولی هدف غائی از مضاربه، سود بردن است.

۶

تطبیق لزوم توجّه عامل به سه امر در معامله

﴿ وليشتر (باید بخرد عامل) (شرط اول:) نقداً (نسیه نخرد) (شرط دوم:) بنقد البلد (نقد رائج بلد) ، (شرط دوم:) بثمن المثل فما دون ﴾ فلو اشترى نسيئة، أو بغير نقد البلد، أو بأزيد من ثمن المثل كان فضوليّاً (فقط در صورتی صحیح است که مالک آن را امضا کند و اجازه بدهد) ، فإن أجازه المالك صحّ، وإلّا بطل؛ لما في النسيئة من احتمال الضرر بتلف رأس المال (چون اگر نسیه‌ای بخرد، احتمال دارد راس المال در نزد عامل تلف شود و این بدهی گردن مالک باقی بماند) فيبقى عهدة الثمن متعلّقة بالمالك وقد لا يقدر عليه (گاهی مالک قادر به پرداخت آن نیست) ، أو لا يكون له غرض في غير ما دفع (غرضی ندارد در غیر آن سرمایه‌ای که عامل دارد) ، وحملاً في الأخيرين (نقد بلد و ثمن المثل) على المتعارف وما فيه الغبطة (حمل می‌کنیم  بر متعارف و آنچه در آن مصلحت است) ، كالوكيل (همانطور که در وکیل، این سه شرط لازم بود، در عامل و مضاربه هم این سه شرط لازم است)

﴿ وليبع كذلك ﴾ بنقد البلد نقداً ﴿ بثمن المثل فما فوقه ﴾ (همچنین عامل باید بفروشد اولا به نقد رائج بلد، ثانیا نقدی نه نسیه‌ای، ثالثا به ثمن المثل یا بیشتر) لما في النسيئة من التغرير بمال (غرّر المال: مال را در معرض نابودی قرار داد) المالك (وقتی به نسیه فروختی، یعنی مال مالک را در معرض نابودی قرار دادی) ، وحملاً للإطلاق على المتعارف وهو نقد البلد (نسبت به نقد بلد هم اطلاق را حمل می‌کنیم بر امرِ متعارف) ، كالوكالة.

وقيل (نظری دیگر در مسئله) : يجوز بغيره (غیر نقد بلد) وبالعَرْض (کالا را با کالا معاوضه کنی) مع كونه مظنّة للربح (البته در صورتی که مظنّه سود وجود داشته باشد) ؛ لأنّ الغرض الأقصى منها (مضاربه) ذلك (ربح) ، بخلاف الوكالة وفيه قوّة (این حرف صحیح است) .

ولو أذن المالك في شيءٍ من ذلك خصوصاً أو عموماً (اگر مالک اذن داد در یکی از این امور ـ اذن خصوصی یا عمومی ـ) ك‍ «تصرّف برأيك» (مثال برای اذن عام: هر طوری که می‌خواهی عمل کن!) أو «كيف شئت» جاز بالعَرْض قطعاً (معامله کالا به کالا قطعا صحیح است) ، أمّا النقد وثمن المثل (اینکه باید نقدی بفروشد و نه نسیه یا اینکه باید به ثمن المثل بفروشد و نه کمتر از آن) فلا يخالفهما إلّا مع التصريح (در اینجا به عموم کلام مالک نمی‌تواند تکیه کند بلکه باید تصریحی وجود داشته باشد) . نعم يُستثنى من ثمن المثل نقصان يتسامح به عادةً (اگر هنگام فروش، کمتر از ثمن‌المثل بفروشد، ولی آن‌قدر این مقدارِ تخفیف کم است که عرف عادتاً آن را به حساب نمی‌آورد، اشکالی ندارد).

﴿ ولو أطلق له الإذن ﴿ تصرّف بالاسترباح في كلّ ما يظنّ فيه حصول الربح من غير أن يتقيّد بنوع أو زمان أو مكان. ويتولّى أيضاً بالإطلاق ما يتولّاه المالك في التجارة بنفسه: من عرض القماش على المشتري ونشره وطيِّه وإحرازه وبيعه وقبض ثمنه، ولا اُجرة له على مثل ذلك، حملاً للإطلاق على المتعارف. وله الاستئجار على ما جرت العادة به، كالدلالة ووزن الأمتعة الثقيلة التي لم تجر عادته بمباشرة مثلها.

﴿ وينفق في السفر كمال نفقته من أصل المال والمراد بالنفقة ما يحتاج فيه إليه من مأكول وملبوس ومشروب ومركوب، وآلات ذلك، واُجرة المسكن ونحوها. ويراعي فيها ما يليق به عادة مقتصداً، فإن أسرف حُسب عليه، وإن قتر لم يحسب له. وإذا عاد من السفر فما بقي من أعيانها ـ ولو من الزاد ـ يجب ردّه إلى التجارة أو تركُه إلى أن يسافر إن كان ممّن يعود إليه قبل فساده.

ولو شرط عدمها لزم، ولو أذن له بعده فهو تبرّع محض، ولو شرطها فهو تأكيد، ويشترط حينئذٍ تعيينها لئلّا يتجهّل الشرط، بخلاف ما ثبت بأصل الشرع. ولا يعتبر في ثبوتها حصول ربح، بل ينفق ولو من الأصل إن لم يربح، وإلّا  كانت منه.

ومؤونة المرض في السفر على العامل، وكذا سفر لم يؤذَن فيه وإن استحقّ الحصّة (١) والمراد بالسفر: العرفي، لا الشرعي ـ وهو ما اشتمل على المسافة ـ فينفق وإن كان قصيراً أو أتمّ الصلاة، إلّا أن يخرج عن اسم المسافر، أو يزيد عمّا تحتاج التجارة إليه فينفق من ماله إلى أن يصدق الوصف.

واحترز بكمال النفقة عن القدر الزائد عن نفقة الحضر، فقد قيل: إنّه لا ينفق

__________________

(١) أي حصّته من الربح.

فيه سواه (١) ونبّه بأصل المال على أنّه لا يشترط حصول ربح، كما مرّ.

﴿ وليشتر نقداً بنقد البلد، بثمن المثل فما دون فلو اشترى نسيئة، أو بغير نقد البلد، أو بأزيد من ثمن المثل كان فضوليّاً، فإن أجازه المالك صحّ، وإلّا بطل؛ لما في النسيئة من احتمال الضرر بتلف رأس المال فيبقى عهدة الثمن متعلّقة بالمالك وقد لا يقدر عليه، أو لا يكون له غرض في غير ما دفع، وحملاً في الأخيرين على المتعارف وما فيه الغبطة، كالوكيل.

﴿ وليبع كذلك بنقد البلد نقداً ﴿ بثمن المثل فما فوقه لما في النسيئة من التغرير بمال المالك، وحملاً للإطلاق على المتعارف وهو نقد البلد، كالوكالة.

وقيل: يجوز بغيره وبالعَرْض مع كونه مظنّة للربح؛ لأنّ الغرض الأقصى منها ذلك، بخلاف الوكالة (٢) وفيه قوّة.

ولو أذن المالك في شيءٍ من ذلك خصوصاً أو عموماً ك‍ «تصرّف برأيك» أو «كيف شئت» جاز بالعَرْض قطعاً، أمّا النقد وثمن المثل فلا يخالفهما إلّا مع التصريح. نعم يُستثنى من ثمن المثل نقصان يتسامح به عادةً.

﴿ وليشتر بعين المال لا بالذمّة ﴿ إلّا مع الإذن في الذمّة ولو بالإجازة، فإن اشترى فيها بدونه ولم يذكر المالك لفظاً ولا نيّةً وقع له ولو ذكره لفظاً فهو فضوليّ، ونيّةً خاصّة للعامل ظاهراً وموقوفاً باطناً، فيجب التخلّص من حقّ البائع.

﴿ ولو تجاوز ما حدّ له المالكُ من الزمان والمكان والصنف ﴿ ضمن،

__________________

(١) قاله الشيخ في المبسوط ٣:١٧٢.

(٢) قاله العلّامة في التذكرة (الحجريّة) ٢:٢٣٦، وتبعه المحقّق الثاني في جامع المقاصد ٨:٩٣ ـ ٩٤.