درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۵۵: کتاب الشرکة ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

احکام شرکت العنان / حکم اول

مقدمه 

در جلسۀ قبل، چهار نوع از انواع شرکت بیان شد (شرکت العنان، شرکت الاعمال، شرکت المفاوضه و شرکت الوجوه). شهید ثانی فرمودند که غیر از شرکت العنان، بقیه موارد شرکت باطل هستند.

 

احکام شرکت العنان (شرکت الاموال)

حکم اوّل 

باید سود و زیانی که قرار است بین طرفین تقسیم شود، بر اساس سرمایه‌ای باشد که هرکدام از طرفین ارائه می‌دهند.

برای مثال، اگر یکی از طرفین 5 میلیون تومان سرمایه وسط گذاشته و دیگری 15 میلیون، سود و زیان باید به نسبت 1 به 3 تقسیم شود.

سؤال1: اگر در عقد شراکت، غیر از حکم بالا شرط شود، آیا شراکت صحیح است یا باطل؟ برای مثال:‌ اگر هر کدام از طرفین، 10 میلیون وسط بگذارند؛ ولی شرط کنند که سود و زیان، به نسبت 60٪ به 40٪ باشد و نه نصف‌نصف! آیا چنین شرطی صحیح است؟

پاسخ: دو نظر در این‌باره مطرح شده است:

نظر اول (شهید اول): چنین شرطی باطل است. طبیعتاً با بطلان شرط، عقد شراکت هم باطل خواهد بود؛ زیرا طرفین، تنها به عقد شراکتی راضی بودند که در ضمن این شرط تحقّق یابد! نه هر عقد شراکتی! لذا با انتفاء چنین شرطی، عقد شراکت هم منتفی خواهد بود.

نکته1: البته باید توجّه داشت که در صورت بطلان چنین شرطی، تنها «عقد شراکت» منتفی می‌شود نه اصلِ شراکت. لذا اگر پول‌ها قاطی شده است و یا معامله‌ای انجام شده است، باید بر اساس سهم هر کدام، سود و زیان تقسیم گردد و شرطی هم که قرار داده‌اند «کأن لم یکن»‌ می‌باشد. 

سؤال2: اگر پولی که طرفین وسط گذاشته‌اند برابر باشد، ولی کاری که هرکدام از طرفین انجام می‌دهند برابر نباشد، تکلیف چیست؟ آیا با وجودِ اینکه یکی از طرفین بیشتر کار می‌کند، می‌توان همچنان سود و زیان را به صورت مساوی تقسیم کرد؟ آیا این اجحاف در حق کسی که بیشتر کار می‌کند نخواهد بود؟

پاسخ: بحث ما از مقدار عملی که هر کدام از طرفین انجام می‌دهند نیست! زیرا هر کدام از طرفین، بابت کاری که انجام می‌دهند مبلغ و سودی دریافت می‌کنند که متعلّق به خودشان است و ربطی به اصلِ سرمایه‌ای که وسط گذاشته‌اند ندارد. یعنی همان مقداری که هر شخص، روی سرمایۀ طرف مقابل کار کرده‌ است، می‌تواند بابت آن اجرت دریافت کند و بعد از دریافت اجرت‌ها، سود و زیان به نسبت تقسیم می‌شود.

لذا بحث ما در این است که: سودِ و زیانِ خودِ سرمایه، باید به نسبت خودِ سرمایه تقسیم شود.

دلیل شهید اوّل بر بطلان: با وجودِ این شرط[۱] برای یکی از طرفین، زیاده حاصل می‌شود که:

اولا: در مقابل این زیاده، عِوضی قرار نگرفته است و هرگاه بدون عقدی خاص (شرعی) یا بدون شرط شدن در ضمن عقد لازم دیگری، شخصی زیاده‌ای بردارد، این می‌شود اکل مال به باطل مگر اینکه از بابِ هبه باشد که در اینجا چنین فرضی منتفی است.

ثانیا: اسبابِ مثمرِ ملک، اسبابِ معدودی هستند و نمی‌توان به دل‌بخواه، سببی را برای ملکیّت وضع کرد (تنها سببی معتبر است که به امضاء شارع رسیده باشد). لذا چون در اینجا، برای این زیاده وجه شرعی متصوّر نیست، طبیعتاً می‌گوییم این شرط، باطل است.

نکته2: دریافت این زیاده، تنها در صورتی باطل است که یکی از طرفین، عمل زیاد‌تری را نسبت به دیگری انجام نداده باشد، و الّا دریافت چنین زیاده‌ای بدون اشکال خواهد بود.

قول دوم (برخی): یجوز مطلقاً (چه یک طرف عمل بیشتری انجام داده باشد و چه نداده باشد). 

دلیل این قول: تمسّک به عموماتی مانند «اوفوا بالعقود» و «المؤمنون عند شروطهم» و...


منظور شرط عدم متابعت سود و زیان، از مقدار سرمایه هر طرف است.

۴

تطبیق احکام شرکت العنان / حکم اول

﴿ و ﴾ المشتركان شركة العِنان (دو نفری که شریک هستند از نوع شرکت العنان) ﴿ يتساويان في الربح والخسران (در سود و زیان آن با یکدیگر مساوی‌اند) مع تساوي المالين (البته اگر مالی که وسط گذاشته‌اند با یکدیگر مساوی باشد) . ولو اختلفا ﴾ في مقدار المال (اگر طرفین شراکت، مقدار مالِ متفاوتی را وسط گذاشته‌اند) ﴿ اختلف ﴾ الربح بحسبه (سود هم به حسب تفاوت در اصلِ سرمایه، مختلف می‌شود) .

والضابط: أنّ الربح بينهما على نسبة المال متساوياً ومتفاوتاً (سود بین طرفین تقسیم می‌شود به نسبت مالشان، چه متساوی باشد و چه متفاوت) ، فلو عبّر به (اگر شهید اول، مثل ما تعبیر به کار می‌برد) لكان أخصر وأدلّ على المقصود (بیان ما هم خلاصه‌تر بود و هم بهتر مقصود را می‌رساند) ؛ إذ لا يلزم من اختلاف الربح مع اختلاف المالين كونه على النسبة (از عبارت شهید اول که فرمودند «و لو اختلفا اختلف» فهمیده نمی‌شود که به همان نسبت مختلف است)

﴿ (سؤال: حالا که قرار است این تقسیم کردن به نسبت باشد، اگر شرط خلاف شود، آیا صحیح است یا خیر؟) ولو شرطا غيرهما (اگر شرط کنند این دو شریک، غیر این دو وضعیّت را ـ اگر سرمایه‌ها مساوی بودند سود مساوی، اگر سرمایه‌ها مختلف بودند سود هم مختلف ـ) ﴾ أي غير التساوي في الربح على تقدير تساوي المالين (شرط کنند غیر تساوی در ربح را بر فرض تساوی سرمایه‌ها) ـ بأن شرطا فيه (ربح) تفاوتاً حينئذٍ ـ أو غير اختلاف استحقاقهما في الربح مع اختلاف المالين كميّةً (در فرضی که مالشان از حیث کمّی مختلف است، غیر اختلاف را شرط کنند ـ تساوی را شرط کنند ـ) ﴿ (قول اول:) فالأظهر البطلان ﴾ أي بطلان الشرط (شرط باطل است و عقد هم بتبع باطل است) ، ويتبعه بطلان الشركة بمعنى الإذن في التصرّف (اذن در تصرّفی که در ضمن عقد شراکت آمد، باطل است) ، فإن عملا كذلك فالربح تابع للمال (حالا اگر به هر دلیلی این دو شریک، چنین شرطی را مطرح کردند تکلیف چیست؟ در این صورت باید سود و زیان را به نسبت مال و سرمایه تقسیم کنند و نه به حسب شرطی که در عقد فاسد با یکدیگر توافق کرده‌ بودند) وإن خالف الشرط (ولو با شرطی که کردند مخالف باشد) ، ويكون لكلّ منهما اُجرة عمله بعد وضع ما قابل عمله في ماله (برای هرکدام از این دو، اجرت عملش است) .

و (دلیل قول اول ـ شهید اول ـ:) وجه البطلان بهذا الشرط أنّ الزيادة الحاصلة في الربح لأحدهما (این زیاده‌ای که حاصل شد در سود برای یکی از طرفین) ليس في مقابلها عوض (در مقابلش عوضی واقع نشده است) ، ولا وقع (عطف بر لیس) اشتراطها في عقد معاوضة لتُضمّ إلى أحد العوضين (اگر عقدِ معاوضی دیگر رخ داده باشد و در ضمن آن، شرطِ زیاده در شراکت شد، اشکالی ندارد و این زیاده در شراکت صحیح خواهد بود!) ، ولا اقتضى تملّكها عقدُ هبة (عقد هبه‌ای هم اقتضاء تملّک این زیاده را نکرده است) ، والأسباب المثمرة للملك معدودة وليس هذا أحدها (اسبابی که ثمره‌شان ملکیّت باشد، معدود و محدود‌اند و این شرطی که در اینجا مطرح شد، یکی از اسباب مثمر ملک نیست) ، فيبطل الشرط ويتبعه العقد المتضمنّ للإذن في التصرّف؛ لعدم تراضيهما إلّا على ذلك التقدير ولم يحصل (شرط که باطل شد، به تبع بطلان آن، عقدی که متضمّن اذن در تصرّف است در شراکت از بین می‌رود، زیرا طرفین، تنها به شراکتی که در ضمنِ این شرط بود رضایت داشتند! نه هر عقد شراکتی) . وينبغي تقييده (بطلان) بعدم زيادة عملٍ ممّن شرطت له الزيادة (آن کسی که شرطِ زیاده برای آن شده است، سزاوار بود که مقیّد بشود به «عدم زیاده در عمل»!) ، وإلّا اتّجه الجواز (اگر زیاده در عمل در یکی از طرفین وجود داشت، زیاده در سود بلا اشکال است) .

وقيل (قول دوم:) : يجوز مطلقاً (چه از یک طرف زیاده در عمل باشد و چه نباشد) ؛ (دلیل اول:) لعموم الأمر بالوفاء بالعقود (اوفوا بالعقود می‌گوید به هر عقدی عمل و وفاء کنید! خب این عقد شراکت هم یک عقد است و باید به آن وفاء کرد)  و (دلیل دوم:) المؤمنون عند شروطهم (مؤمن باید هر شرطی می‌کند، پای آن بایستد) و (دلیل سوم:) أصالةِ الإباحة (اصل اباحه می‌گوید: هر عقدی را که شک کردید صحیح است یا نه، اگر آن عقد عرفی است، شارع هم آن را پذیرفته است) ، و (دلیل چهارم:) بناءِ الشركة على الإرفاق (در شراکت، بناء بر این است که طرفین از یکسری موارد گذشت کنند ـ در شراکت، نمی‌توان خیلی دقیق محاسبات را انجام داد!‌ ـ) ، ومنه (مواضع الارفاق) موضع النزاع .

۵

حکم دوم: تصرّف در مال مشترک

حکم دوم

تصرّف در مال مشترک جایز نیست؛ مگر با اذن تمام شرکا (چه شراکت عقدی باشد و چه غیر عقدی).

نکته1: در تصرّفات با اذن شرکاء، باید به مقداری که اذن داده شده اکتفا شود (نه بیشتر). برای مثال اگر شرکاء اجازه داده‌اند که با این پول برنج خریداری شود، دیگر حق ندارد با آن موبایل بخرد! و الّا اگر خارج از محدودۀ اذن تصرّف کند ضامن خواهد بود.

نکته2: هرکدام از شرکاء حق دارند که مطالبۀ «تقسیم مال» کنند. برای مثال اگر دو نفر در مالی شریک‌اند و بعد از مدّتی یکی از طرفین تصمیم گرفت که مال را تقسیم کنند، باید تقسیم صورت بگیرد (چه آن مالِ شراکتی کالا باشد و چه پول نقد)؛ زیرا شراکت عقدی جایز است.

نکته3: هر شریکی، نسبت به مالی که در نزد اوست (از اموال مشترک) امین محسوب می‌شود؛ لذا اگر این مال مشترک بدون افراط و تفریط در نزد او تلف شود، ضامن نخواهد بود.

نکته4: اگر شریکی ادّعا کند که مال شراکتی که در دستِ او بوده است، تلف شده است، قسم او در این زمینه پذیرفته می‌شود. در این حکم، فرقی نمی‌کند که سببِ مُتلِف ظاهر باشد یا خفی (برخی از اهلِ سنّت معتقدند که اگر سبب، سبب ظاهر باشد قسم کافی نیست و باید اقامۀ بیّنه صورت بگیرد)

۶

تطبیق حکم دوم: تصرّف در مال مشترک

﴿ وليس لأحد الشركاء التصرّف ﴾ في المال المشترك (جایز نیست برای یکی از شرکاء تصرّف در مال اشتراکی) ﴿ إلّابإذن الجميع ﴾ (مگر اینکه جمیع شرکاء اذن بدهند) لقبح التصرّف في مال الغير بغير إذنه عقلاً وشرعاً (تصرّف در مال غیر بدون آن غیر، عقلاً و شرعاً قبیح است) ﴿ ويقتصر من التصرّف على المأذون (اگر ورثه اذن داده‌اند، باید اکتفا شود در تصرّفات به آن مقدار مأذون) ﴾ على تقدير حصول الإذن ﴿ فإن تعدّى ﴾ المأذون ﴿ ضمن ﴾ (اگر آن مقدار مأذون را تعدّی کرد ضامن است)

واعلم أنّ الشركة كما تُطلق على اجتماع حقوق المُلّاك في المال الواحد على أحد الوجوه السابقة (حیازت و مزج و ارث و عقد بیع و...) ، كذلك تُطلق على العقد المثمر (عقد شراکت) جواز تصرّف (ثمره‌اش جواز تصرّف است) المُلّاك في المال المشترك، وبهذا المعنى اندرجت الشركة في قسم العقود (به همین معنای دوّم که عقد مثمر جواز تصرّف باشد، داخل می‌شود شرکت در اقسام عقود) وقبلت الحكم بالصحّة والفساد (می‌توان صحیح یا فاسد را به آن نسبت داد) ، لا بالمعنى الأوّل (حیازت و ارث و...) . والمصنّف رحمه‌الله أشار إلى المعنى الأوّل بما افتتح به من الأقسام (مصنّف مورد اوّل را همان ابتدای بحث عقد شراکت مطرح کرد) ، وإلى الثاني بالإذن المبحوث عنه هنا (به دوّمی اشاره کرد، با اذنی که بحث شد از آن در اینجا) .

﴿ ولكلّ ﴾ من الشركاء ﴿ المطالبة بالقسمة (هرکدام از شرکاء، حق مطالبۀ تقسیم مال دارند ـ عقد شراکت عقدی جایز است و نه لازم ـ) ، عرضاً (کالا ـ‌ غیر نقدی ـ) ﴾ بالسكون وهو ما عدا النقدين ﴿ كان المال، أو نقداً ﴾.

﴿ والشريك أمين ﴾ على ما تحت يده من المال المشترك (اگر مالی از اموال مشترک در نزد امین باشد) المأذون له في وضع يده عليه (به شرط اینکه با اذن آن را اخذ کرده باشد، این شریک، امین محسوب می‌شود) ﴿ لا يضمن إلّا بتعدّ ﴾ وهو فعل ما لا يجوز فعله في المال (اگر کاری را نجام دهد که انجام آن جایز نبوده است، مصداق تعدّی خواهد بود) ﴿ أو تفريط ﴾ وهو التقصير في حفظه وما يتمّ به صلاحه (مثلا حیوانی را به او داده‌اند ولی آب و علوفه به آن نداده‌اند و آن حیوان مریض شد) ﴿ ويقبل يمينه في التلف ﴾ لو ادّعاه بتفريط وغيره ﴿ وإن كان السبب ظاهراً ﴾ كالحرق والغَرَق. وإنّما خصّه لإمكان إقامة البيّنة عليه، فربما احتمل عدم قبول قوله فيه كما ذهب إليه بعض العامة أمّا دعوى تلفه بأمر خفيّ كالسَرَق فمقبول إجماعاً.

في الحاصل، سواء اتّفق عملهما قدراً ونوعاً أم اختلف فيهما أم في أحدهما، وسواء عملا في مال مملوك أم في تحصيل مباح؛ لأنّ كلّ واحد (١) متميّز ببدنه وعمله فيختصّ بفوائده، كما لو اشتركا في مالين وهما متميّزان.

﴿ و لا شركة ﴿ المفاوضة * وهي أن يشترك شخصان فصاعداً بعقد لفظيّ على أن يكون بينهما ما يكتسبان ويربحان ويلتزمان من غرم ويحصل لهما من غُنم، فيلتزم كلّ منهما للآخر مثل ما يلتزمه من أرش جناية وضمان غصب وقيمة مُتلف وغرامة ضمان وكفالة، ويقاسمه فيما يحصل له من ميراث أو يجده من رِكاز ولقطة، ويكتسبه في تجارة، ونحو ذلك.

ولا يستثنيان من ذلك إلّا قوت اليوم وثياب البدن وجارية يتسرّى بها، فإنّ الآخر لا يشارك فيها. وكذا يستثنى في هذه الشركة من الغرم: الجناية على الحرّ وبذل الخلع والصداق إذا لزم أحدهما.

﴿ و لا شركة ﴿ الوجوه وهي أن يشترك اثنان وجيهان لا مال لهما بعقد لفظيّ ليبتاعا في الذمّة على أنّ ما يبتاعه كلّ منهما يكون بينهما فيبيعان ويؤدّيان الأثمان، وما فضل فهو بينهما. أو أن يبتاع وجيه في الذمّة ويفوّض بيعه إلى خامل، على أن يكون الربح بينهما. أو أن يشترك وجيه لا مال له وخامل ذو مال ليكون العمل من الوجيه والمال من الخامل ويكون المال في يده لا يُسلّمه إلى الوجيه، والربح بينهما. أو أن يبيع الوجيه مال الخامل بزيادة ربح، ليكون بعضه له.

وهذه الثلاثة بمعانيها عندنا باطلة.

﴿ و المشتركان شركة العِنان ﴿ يتساويان في الربح والخسران مع

__________________

(١) في (ر) زيادة: منهما.

(*) في (ق) و (س) : والوجوه والمفاوضة.

تساوي المالين. ولو اختلفا في مقدار المال ﴿ اختلف الربح بحسبه.

والضابط: أنّ الربح بينهما على نسبة المال متساوياً ومتفاوتاً، فلو عبّر به لكان أخصر وأدلّ على المقصود؛ إذ لا يلزم من اختلاف الربح مع اختلاف المالين كونه على النسبة.

﴿ ولو شرطا غيرهما أي غير التساوي في الربح على تقدير تساوي المالين ـ بأن شرطا فيه تفاوتاً حينئذٍ ـ أو غير اختلاف استحقاقهما في الربح مع اختلاف المالين كميّةً ﴿ فالأظهر البطلان أي بطلان الشرط، ويتبعه بطلان الشركة بمعنى الإذن في التصرّف، فإن عملا كذلك فالربح تابع للمال وإن خالف الشرط، ويكون لكلّ منهما اُجرة عمله بعد وضع ما قابل عمله في ماله.

ووجه البطلان بهذا الشرط أنّ الزيادة الحاصلة في الربح لأحدهما ليس في مقابلها عوض، ولا وقع اشتراطها في عقد معاوضة لتُضمّ إلى أحد العوضين، ولا اقتضى تملّكها عقدُ هبة، والأسباب المثمرة للملك معدودة وليس هذا أحدها، فيبطل الشرط ويتبعه العقد المتضمنّ للإذن في التصرّف؛ لعدم تراضيهما إلّا على ذلك التقدير ولم يحصل. وينبغي تقييده بعدم زيادة عملٍ ممّن شرطت له الزيادة، وإلّا اتّجه الجواز.

وقيل: يجوز مطلقاً؛ لعموم الأمر بالوفاء بالعقود (١) والمؤمنون عند شروطهم (٢) وأصالةِ الإباحة، وبناءِ الشركة على الإرفاق، ومنه موضع النزاع (٣).

__________________

(١) المائدة:١.

(٢) الوسائل ١٥:٣٠، الباب ٢٠ من أبواب المهور، الحديث ٤.

(٣) قاله السيد المرتضى في الانتصار:٤٧٠ ـ ٤٧١، المسألة ٢٦٥، والعلّامة ووالده وولده في المختلف ٦:٢٣١، والإيضاح ٢:٣٠١، وابن فهد في المقتصر:١٩٩، والصيمري في غاية المرام ٢:٢٣٤ ـ ٢٣٥.

﴿ وليس لأحد الشركاء التصرّف في المال المشترك ﴿ إلّابإذن الجميع لقبح التصرّف في مال الغير بغير إذنه عقلاً وشرعاً ﴿ ويقتصر من التصرّف على المأذون على تقدير حصول الإذن ﴿ فإن تعدّى المأذون ﴿ ضمن .

واعلم أنّ الشركة كما تُطلق على اجتماع حقوق المُلّاك في المال الواحد على أحد الوجوه السابقة، كذلك تُطلق على العقد المثمر جواز تصرّف المُلّاك في المال المشترك، وبهذا المعنى اندرجت الشركة في قسم العقود وقبلت الحكم بالصحّة والفساد، لا بالمعنى الأوّل. والمصنّف رحمه‌الله أشار إلى المعنى الأوّل بما افتتح به من الأقسام، وإلى الثاني بالإذن المبحوث عنه هنا.

﴿ ولكلّ من الشركاء ﴿ المطالبة بالقسمة، عرضاً بالسكون وهو ما عدا النقدين ﴿ كان المال، أو نقداً .

﴿ والشريك أمين على ما تحت يده من المال المشترك المأذون له في وضع يده عليه ﴿ لا يضمن إلّا بتعدّ وهو فعل ما لا يجوز فعله في المال ﴿ أو تفريط وهو التقصير في حفظه وما يتمّ به صلاحه ﴿ ويقبل يمينه في التلف لو ادّعاه بتفريط وغيره ﴿ وإن كان السبب ظاهراً كالحرق والغَرَق. وإنّما خصّه لإمكان إقامة البيّنة عليه، فربما احتمل عدم قبول قوله فيه كما ذهب إليه بعض العامة (١) أمّا دعوى تلفه بأمر خفيّ كالسَرَق فمقبول إجماعاً.

﴿ ويُكره مشاركة الذمّيّ وإبضاعه وهو أن يدفع إليه مالاً يتّجر فيه والربح لصاحب المال خاصّة ﴿ وإيداعه لقول الصادق عليه‌السلام: «لا ينبغي للرجل المسلم أن يشارك الذمّيّ، ولا يُبضعه بضاعة، ولا يُودعه وديعة،

__________________

(١) قاله الشيرازي صاحب المهذّب وشارحه النووي، اُنظر المجموع ١٤:٧٦. وانظر مغني المحتاج ٢:٢١٦.