درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۳۶: کتاب الضمان ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان 4 مطلب در باب ضمان

مطلب اول

یکی از شرائطی که شهید اوّل، برای ضامن بیان می‌کنند این است که: ضامن باید برای ضمانت، مالی را داشته باشد تا بتواند به واسطۀ آن، دین طلبکار را پرداخت کند (به استثناء مستثنیات دین) یا اینکه اگر این مال را ندارد و اعسار از پرداخت آن دارد، طلبکار باید از این مسئله مطّلع باشد. 

مثال: زید ضمانت می‌کند که 10 میلیون بدهی عمرو را پرداخت کند. این ضمانت زید، در صورتی جایز است که دارایی زید، به 10 میلیون برسد؛ یا اینکه در صورت اعسار، طلبکار عمرو از این اعسار زید خبر داشته باشد. 

نکته1: در صورتی که ضامن مُعسر باشد و طلبکار هم از اعسار او خبر نداشته باشد، طلبکار حق دارد که عقد ضمان را فسخ کند. 

نکته2: مال داشتن و مُعسر نبودن ضامن، تنها در ابتدای ضمان شرط است؛ یعنی وقتی عقدِ ضمان خوانده می‌شود، ضامن باید معسر نباشد ولی اگر بعد از عقد ضمان، اعسار پیش آمد، دیگر طلبکار حق فسخ ندارد. 

اگر هم تعذّر استیفاء بعد از عقد به جهت دیگری (غیر از اعسار) رخ بدهد، بازهم طلبکار حق فسخ کردن عقد ضمانت را ندارد. مثلا: اگر بعد از عقد ضمانت، ضامن از دنیا رفت یا گُم شد (فرار کرد) یا به هر دلیلی تعذّر استیفاء مال از او به وجود آمد، طلبکار حق فسخ ندارد. 

 

مطلب دوم

ضمان می‌تواند «حالّ» باشد یا «مؤجّل» یعنی ضامن هم می‌تواند بگوید:‌ «الآن این بدهی را پرداخت می‌کنم» (حال) هم می‌تواند بگوید: «من ضمانت می‌کنم که 6 ماه دیگر این بدهی را پرداخت کنم» (مؤجّل).

همچنین ضمانت می‌تواند از جانبِ «دین حالّ» باشد و یا از جانبِ «دین مؤجّل»؛ یعنی بدهی بدهکار به طلبکار، می‌تواند حال باشد و کسی ضمانت آن را به عهده بگیرد و می‌تواند مؤجّل باشد و کسی ضمانت آن را به عهده بگیرد. 

نکته1: فرقی نمی‌کند که این دو أجل (اجل ضمان و اجل دین) مساوی و همزمان باشند یا با یکدیگر متفاوت باشند. به هرحال، ضمانت صحیح است. مثلا: ممکن است اجل دین، 3 ماه دیگر باشد ولی اجل ضمانت 6 ماه دیگر باشد. 

نکته2: دو حالت در پرداخت بدهی متصوّر است:

  • اگر دین حالّ باشد (بدهی بدهکار به طلبکار حالّ است):

الف) ضامن، مال طلبکار را اداء کرده باشد: جایز است که به بدهکار رجوع کند. 

ب) ضامن، مال طلبکار را اداء نکرده باشد: جایز نیست که به بدهکار رجوع کند. 

مثال: زید 100 درهم به عمرو بدهکار است «حالّاً» حال بکر ضامن این بدهی می‌شود. تا وقتی که بکر، این 100 درهم را به عمرو نداده است، حق ندارد به زید رجوع کند برای دریافت بدهی! امّا در صورتی که بکر، این 100 درهم را به عمرو پرداخت کند، می‌تواند برای دریافت این 100 درهم، به زید مراجعه کند مطلقا (چه ضمانت حال بوده و چه مؤجّل) زیرا ملاک دین است که حالّ بوده و توسط ضامن پرداخت شده است. 

  • اگر دین موّجل باشد (بدهی بدهکار به طلبکار مؤجّل است): ضامن نمی‌تواند به بدهکار رجوع کند و مال را از او طلب کند مگر با دو شرط:

الف) أجل رسیده باشد: تا قبل از فرارسیدن اجل دین، ضامن حق طلب مال از بدهکار را ندارد، حتّی اگر ضامن، این دین را به طلبکار پرداخت کرده باشد. 

ب) اداء دین توسّط ضامن شده باشد: اگر زمان اداء دین شده باشد ولی هنوز ضامن آن را اداء نکرده باشد، ضامن حقّ طلب بدهی از بدهکار را ندارد.

 

مطلب سوم

در صفحه 382 همین جلد، شرائط آن‌چه می‌توان برای آن رهن گرفت را بیان کردیم. در آنجا گفتیم که: رهن باید برای مالی باشد که «ثابتٌ فی الذمّه و لو متزلزلاً». حال شهید می‌فرمایند: هرچیزی که اخذ رهن برای آن جایز باشد، می‌تواند مورد ضمان هم قرار بگیرد. لذا اگر:

  • مال نباشد (مثلا حقّ باشد مانند حق حضانت): قابلیّت ضمان ندارد. 
  • ثابت فی‌الذمّه نباشد (مثلا ضامن بگوید: هرچه خواستی به زید بده، من ضامن آن می‌شوم![۱]): قابلیّت ضمانت ندارد. 

مطلب چهارم

اگر بیعی انجام شود و ثمن بیع به بایع پرداخت شود، ولی این بیع باطل باشد (به هر دلیلی) در این صورت بایع وظیفه دارد که ثمنِ دریافت شده را به مشتری برگرداند. حالا اگر کسی، از ابتداء ضامن شود که ثمنِ مشتری را به او بر گرداند (ضامن می‌گوید: «شما این بیع را انجام دهید، من هم ضامن می‌شوم که اگر این بیع باطل شد، من ضامن بازگرداندن ثمن به مشتری شوم») شهید می‌فرمایند: «این ضمانت در صورتی صحیح است که بیع از ریشه باطل باشد.»

مثال1 (جایی که مبیع برای غیر است): زید کتابی را به عمرو فروخته است در حالی که اصلاً این کتاب، برای زید نبوده است! مالکِ کتاب، چنین بیعی را اجازه نمی‌دهد لذا معامله از ریشه باطل می‌شود. حالا اگر در این بیع، ضامنی وجود داشته باشد که ضمانت برگشت ثمن مشتری را بکند، ضمانت صحیح است. 

مثال2 (جایی که در بیع، خِللی وجود دارد): مانند جایی که بیع، مقترن به شرط فاسد باشد. در این صورت هم اگر ضامن، ضمانت کند برگشت ثمن به مشتری را، ضمانت صحیح خواهد بود. 

امّا اگر این بیع، از ریشه صحیح بوده باشد، امّا بعداً به جهتی باطل شود (به جهت فسخ یا اقاله یا به خیار حیوان و شرط و...) در این موارد، چون ذمّه بایع به برگرداندن ثمن مشغول نبوده است ضمان صحیح نیست؛ زیرا در مطلب قبل گفتیم که مال، باید «ثابتٌ فی الذمّه» باشد تا بتوان آن را ضمانت کرد. در اینجا هم بیع از ریشه صحیح بوده است و این یعنی در ابتداء، برگرداندن ثمن به مشتری بر عهدۀ بایع نبوده است! لذا ضمانت آن هم بی‌معنا و بی موضوع خواهد بود. 


چون فعلا که زید بدهی ندارد! نمی‌شود چیزی را که الآن نیست و وجود ندارد را به عهده گرفت!

۴

تطبیق بیان 4 مطلب در باب ضمان

(مطلب اول:) ﴿ ويشترط فيه ﴾ أي في الضامن (شرط است در ضامن) ﴿ الملاءة ﴾ (قدرت بر پرداخت ـ غنی بودن ـ) بأن يكون مالكاً لما يوفي به الحقّ المضمون فاضلاً عن المستثينات في وفاء الدين (شخص باید موقع ضمانت، مالک چیزی باشد که بتواند وفاء کند به واسطۀ آن چیز، حق مضمون را ـ طلبِ طلبکار را ـ بیش از مستثنیات در وفاء دین) ﴿ أو علم المستحقّ بإعساره (اگر مُعسر است، باید طلبکار از این اعسار باخبر باشد) ﴾ حين الضمان، فلو لم يعلم به حتى ضمن (امّا اگر طلبکار، از اعسار ضامن خبر نداشت، تا وقتی که ضامن شد) تخيّر المضمون له في الفسخ (طلبکار می‌تواند بیاید و این معامله را فسخ کند) . وإنّما تعتبر الملاءة في الابتداء، لا الاستدامة (توانمندی در پرداخت بدهی، تنها در ابتدا و لحظۀ اجراء عقد ضمان شرط است ولی بعد از عقد، دیگر این استدامه شرط نیست) ، فلو تجدّد إعساره بعد الضمان لم يكن له الفسخ (اگر در موقع ضمان معسر نبود ولی بعدا اعسار برای او اتّفاق افتاد، دیگر حق فسخ ندارد) ، لتحقّق الشرط حالته (زیرا در حال ضمان، شرط محقّق بود) . وكما لا يقدح تجدّد إعساره (همانطور که تجدّد اعسار بعد از عقد، ضرری وارد نمی‌کند) فكذا تعذّر الاستيفاء منه بوجه آخر (اگر تعذّر استیفاء رخ بدهد به وجه دیگری ـ مثلا ضامن از دنیا برود یا فراری شود یا... ـ برای طلبکار خیار فسخ عقد ضمان ثابت نمی‌شود) .

(مطلب دوم:) ﴿ ويجوز الضمان حالاًّ ومؤجّلاً (خود ضمان می‌تواند حال یا مؤجل باشد ـ ضامن می‌تواند ضامن شود که همین الآن پرداخت کند یا اینکه ضامن  شود و 6 ماه دیگر پرداخت کند ـ) ، عن حالٍّ ومؤجّلٍ (بدهی بدهکار، ممکن است حالّ باشد و ضمانت نسبت به آن صورت بگیرد، ممکن است مؤجل باشد و ضمانت نسبت به آن صورت بگیرد) ﴾ سواء تساوى المؤجّلان في الأجل أم تفاوتا (فرقی نمی‌کند که این دو اجل، با یکدیگر مساوی و همزمان باشند یا اینکه با یکدیگر متفاوت باشند) ؛ للأصل (اصلِ عدم اشتراط) .

ثمّ إن كان الدين حالاًّ (اگر بدهی بدهکار حالّ باشد) رجع (ضامن) مع الأداء مطلقاً (اگر ضامن، آن دین طلبکار را پرداخت کرده باشد، جایز است رجوع کند به بدهکار برای دریافت بدهی‌اش مطلقا ـ چه ضمان حال باشد و چه مؤجّل ـ) ، وإن كان مؤجّلاً (اگر دین بدهکار مؤجّل بود) فلا رجوع عليه (ضامن نمی‌تواند به بدهکار رجوع کند) إلّا (شرطِ اول:) بعد حلوله (باید زمانِ اجلِ دین فرا برسد) و (شرط دوم:) أدائه مطلقاً (ضامن این دین را اداء کرده باشد مطلقا ـ چه ضمان حال باشد و چه مؤجل ـ) .

(مطلب سوم:) (بدهی بدهکار، چه خصوصیّتی باید داشته باشد که ضمانت بر آن جایز باشد؟) ﴿ والمال المضمون: ما جاز أخذ الرهن عليه (مالی که ضامن می‌خواهد ضمانت آن را بکند، باید مالی باشد که اخذ رهن بر آن مال جایز باشد ـ در صفحه 382 همین جلد، اشاره شد که مالی که اخذ رهن بر آن جایز است، مالی است که:)  ﴾ وهو (ما جاز اخذ الرهن علیه) المال الثابت في الذمّة وإن كان متزلزلاً (باید اولاً مال باشد ـ حق نباید باشد ـ و ثانیاً باید ثابت فی‌الذمّه باشد ـ البته به عقد لازم حتما نیازی نیست باشد، بلکه اگر به عقد متزلزل هم باشد کفایت می‌کند ـ) ﴿ ولو ضمن للمشتري (اگر ضامن بشود برای مشتری) عهدة الثمن (ضامن به مشتری بگوید: «تو ثمنِ این ماشین را پرداخت بکن، من هم ضامن می‌شوم که در صورت بطلان بیع، ثمن به تو برگردانده شود») ﴾ أي دركه (جبران) على تقدير الاحتياج إلى ردّه (در فرضی که به ردّ ثمن محتاج باشیم) ﴿ لزمه ﴾ ضمانه (لازم می‌آید بر ضامن، ضمانت این ثمن) ﴿ في كلّ موضع يبطل فيه البيع من رأس (هر جایی که بیع از ریشه باطل بوده است) كالاستحقاق ﴾ للمبيع المعيّن (مثل جایی که این مبیع معیّن، معلوم شده است که مالِ غیر است) ولم يجز المالك البيع (مالک هم که اجازه بیع را نمی‌دهد) ، أو أجازه ولم يجز قبض البائع الثمن (یا اینکه می‌گوید من راضی هستم به این بیع، امّا آن ثمنی را که این شخص گرفته است، من قبول ندارم) . ومثله (مثل همین استحقاق است) تبيّن خلل في البيع اقتضى فساده من رأس (معلوم شود که خلل و مشکلی در این بیع وجود دارد که اقتضاء می‌کند فساد بیع را از رأس) ، كتخلّف شرط  أو اقتران شرط فاسد، لا ما تجدّد (عطف بر «کل موضع یبطل فیه»...) فيه البطلان (اگر بیع از ریشه صحیح بود ولی بطلان بعدا بر آن عارض شد، دیگر ضمانت در چنین بیعی صحیح نیست) كالفسخ بالتقايل (مثلا طرفین، با توافق یکدیگر معامله را به هم زدند) والمجلس (خیار مجلس) والحيوان والشرط وتلف المبيع قبل القبض (اگر به واسطۀ این امور، بیع به هم بخورد، ضمانت باطل است) ؛ لعدم اشتغال ذمّة المضمون عنه (بایع) حين الضمان على تقدير طروء الانفساخ (این بیع، چون در ابتداء صحیح بوده است، ثمن از جیب مشتری به جیب بایع منتقل شد! و بر بایع برگداندن این ثمن لازم نبوده است که مشتری بخواهد آن را ضمانت کند) . بخلاف الباطل من أصله ولو في نفس الأمر (به خلاف بیعی که از ریشه باطل است ولو در واقع باطل بوده است و ما از بطلان آن خبر نداشتیم) .

۵

ضمانت نسبت به مالِ محتمل الغصب

سؤال: اگر فردی، زمینی را خریداری کند، امّا نمی‌داند که آیا این زمین، متعلّق به خودِ فروشنده است و یا غصبی می‌باشد. حال اگر کسی بیاید و به مشتری بگوید: «من ضامن هستم که اگر این زمین، مالِ غیر شد و تصمیم گرفت درختانی را که تو در این زمین کاشتی، قلع کند یا بنائی که در این زمین بناء کردی را از بین برد، یا... من ضامن جبرانِ این خسارات هستم».[۱] آیا چنین ضمانتی صحیح است یا خیر؟

پاسخ: در این مسئله، چند نظر مطرح است:

قول اول (اقوی): این ضمان جایز است. زیرا  اگرچه اصلِ ارشِ قلعِ درختان یا بناء، فعلاً بر عهدۀ بایع نیست (که ضامن بخواهد آن را ضمانت کند) امّا سببِ ضمان که موجود است! وجودِ همین «سببِ ضمان» هم برای صحّت ضمان کفایت می‌کند. سببِ ضمان هم این است که: ممکن است این زمین، مالِ غیر باشد. 

قول دوم: ضمان در اینجا صحیح نیست زیرا این ضمان، ضمانِ ثابت فی‌الذمّه نیست! مشتری در موقع عقدِ ضمان، اصلاً ارشی از بایع طلبکار نیست که بخواهیم آن را بر عهدۀ ضامن بگذاریم. 


این مسئله، با مسئله قبل تفاوت دارد. 

۶

تطبیق ضمانت نسبت به مالِ محتمل الغصب

﴿ ولو ضمن له ﴾ أي للمشتري ضامن عن البائع (اگر ضمانت کند برای مشتری ضامنی از جانب بایع) ﴿ درك ما يحدثه ﴾ المشتري في الأرض (جبران آنچیزی که ایجاد کرده است آن را مشتری در زمین) ﴿ من بناءٍ أو غرس ﴾ (ضامن می‌گوید: «اگر درختی کاشتی یا بنائی ایجاد کردی ولی بعداً مشخص شد که این زمین مالِ غیر بوده است و آن مالک اصلی آمد بناء یا درختان تو را از بین برد، من ضامن می‌شوم!») على تقدير ظهورها مستحقّة لغير البائع (بر فرض اینکه معلوم شد این زمین برای غیر است) وقلعه لها (قلعِ مالک اصلی بناء و غرس را) أو أخذه اُجرة الأرض (یا از مشتری بخواهد اجرت بگیرد) ﴿ فالأقوى جوازه (قول اول: اقوی جواز این نوع ضمانت است) ﴾ لوجود سبب الضمان حالة العقد (زیرا در حالت عقد، اگرچه اصلِ ارش قلع درختان و بناء، فعلا بر عهده بایع نیست، امّا سببِ ضمان فعلا موجود است) ، وهو (سبب ضمان) كون الأرض مستحقّة للغير.

وقيل (قول دوم:)‌ : لا يصحّ الضمان هنا (ضمان در اینجا صحیح نیست) ؛ لأنّه ضمان ما لم يجب (ضمانت چیزی است که در ذمّه ثابت نیست) لعدم استحقاق المشتري الأرش على البائع حينئذٍ (موقع عقد ضمان، اصلا درختی کاشته نشده است که بخواهیم ارش قلع آن را بگیریم) ، وإنّما استحقّه بعد القلع (بعد از قلع و ... است که تازه چیزی بر عهده بایع می‌آید) .

والأقوى الأوّل؛ لأنّه عقد لازم فلابدّ له من إيجاب وقبول لفظيّين (١) صريحين متطابقين عربيّين، فعلى ما اختاره من اشتراطه يعتبر فيه ما يعتبر في العقود اللازمة. وعلى القول الآخر ﴿ فلا يشترط فوريّة القبول للأصل وحصول الغرض.

وقيل: لا يشترط رضاه مطلقاً (٢) لما روي من ضمان علي عليه الصلاة والسلام دين الميّت الذي امتنع النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله من الصلاة عليه؛ لمكان دينه (٣).

﴿ ولا عبرة بالغريم وهو المضمون عنه؛ لما ذكرناه من أنّه وفاء عنه، وهو غير متوقّف على إذنه ﴿ نعم لا يرجع عليه مع عدم إذنه في الضمان وإن أذن في الأداء؛ لأنّه متبرّع. والضمان هو الناقل للمال من الذمّة ﴿ ولو أذن له في الضمان ﴿ رجع عليه ﴿ بأقلّ الأمرين مما أدّاه، ومن الحقّ فإن أدّى أزيد منه كان متبرّعاً بالزائد، وإن أدّى أقلّ لم يرجع بغيره، سواء أسقط الزائد عنه بصلح أم إبراء. ولو وهبه بعد ما أدّى الجميع البعض أو الجميع جاز رجوعه به. ولو أدّى عرضاً رجع بأقلّ الأمرين من قيمته ومن الحقّ، سواء رضي المضمون له به عن الحقّ من غير عقد، أو بصلح.

﴿ ويشترط فيه أي في الضامن ﴿ الملاءة بأن يكون مالكاً لما يوفي به الحقّ المضمون فاضلاً عن المستثينات في وفاء الدين ﴿ أو علم المستحقّ بإعساره حين الضمان، فلو لم يعلم به حتى ضمن تخيّر المضمون له في الفسخ. وإنّما تعتبر الملاءة في الابتداء، لا الاستدامة، فلو تجدّد إعساره بعد الضمان

__________________

(١) في (ع) التي قوبلت بالأصل: لفظين.

(٢) قاله الشيخ في الخلاف ٣:٣١٣، المسألة ٢ من كتاب الضمان.

(٣) اُنظر الوسائل ١٣:١٥١، الباب ٢ من أبواب الضمان، الحديث ٢، وسنن النسائي ٤:٦٥، والسنن الكبرى ٦:٧٣.

لم يكن له الفسخ، لتحقّق الشرط حالته. وكما لا يقدح تجدّد إعساره فكذا تعذّر الاستيفاء منه بوجه آخر.

﴿ ويجوز الضمان حالاًّ ومؤجّلاً، عن حالٍّ ومؤجّلٍ سواء تساوى المؤجّلان في الأجل أم تفاوتا؛ للأصل.

ثمّ إن كان الدين حالاًّ رجع مع الأداء مطلقاً، وإن كان مؤجّلاً فلا رجوع عليه إلّابعد حلوله وأدائه مطلقاً.

﴿ والمال المضمون: ما جاز أخذ الرهن عليه وهو المال الثابت في الذمّة وإن كان متزلزلاً ﴿ ولو ضمن للمشتري عهدة الثمن أي دركه على تقدير الاحتياج إلى ردّه ﴿ لزمه ضمانه ﴿ في كلّ موضع يبطل فيه البيع من رأس كالاستحقاق للمبيع المعيّن ولم يجز المالك البيع، أو أجازه ولم يجز قبض البائع الثمن. ومثله تبيّن خلل في البيع اقتضى فساده من رأس، كتخلّف شرط أو اقتران شرط فاسد، لا ما تجدّد فيه البطلان كالفسخ بالتقايل والمجلس والحيوان والشرط وتلف المبيع قبل القبض؛ لعدم اشتغال ذمّة المضمون عنه حين الضمان على تقدير طروء الانفساخ. بخلاف الباطل من أصله ولو في نفس الأمر.

﴿ ولو ضمن له أي للمشتري ضامن عن البائع ﴿ درك ما يحدثه المشتري في الأرض ﴿ من بناءٍ أو غرس على تقدير ظهورها مستحقّة لغير البائع وقلعه لها أو أخذه اُجرة الأرض ﴿ فالأقوى جوازه لوجود سبب الضمان حالة العقد، وهو كون الأرض مستحقّة للغير.

وقيل: لا يصحّ الضمان هنا؛ لأنّه ضمان ما لم يجب (١) لعدم استحقاق المشتري الأرش على البائع حينئذٍ، وإنّما استحقّه بعد القلع.

__________________

(١) قاله المحقّق في الشرائع ٢:١١١، والعلّامة في القواعد ٢:١٦٠.