درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۳۵: کتاب الضمان ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ایجاب و قبول در عقد ضمانت

ایجاب و قبول در عقد ضمانت

ضمان،  نوعی عقد به شمار می‌رود؛ به همین دلیل، هم نیازمند ایجاب است و هم نیازمند قبول. 

نکته1: از آن‌جایی که عقد ضمان، عقدی لازم است لذا ایجاب و قبول آن باید ایجاب و قبولِ خاصّ باشد (نمی‌توان از هر لفظی که دالّ بر معنای ایجاب و قبول است استفاده کرد).[۱]

نتیجۀ عقد ضمان: آن بدهی که بر گردن بدهکار (مضمون عنه) بوده است، از ذمّه‌اش برداشته می‌شود و به ذمّه ضامن انتقال می‌یابد.[۲] یعنی دیگر طلبکار، حقّ مراجعه به بدهکار را ندارد و باید برای دریافت طلبش، به ضامن مراجعه کند. 

 

صیغه‌های عقد ضمان

مقدّمه: در ضمان، با چند نفر روبه‌رو هستیم:

  • مضمون‌له: به طلبکار گویند.
  • مضمون‌عنه: به بدهکار گویند.
  • ضامن

عقد ضمان، بین طلبکار و ضامن اتّفاق می‌افتد؛ به این صورت که ضامن صیغۀ ایجاب را می‌خواند و طلبکار صیغۀ قبول را. لذا:

الف) ضامن می‌گوید: «ضمنتُ» یا «تکفّلتُ» یا «تقبّلتُ» یا سایر صیغه‌هایی که صراحت در ضامن شدن داشته باشند.[۳] 

ب) طلبکار می‌گوید: «قبلتُ» یا سایر صیغه‌هایی که دلالت بر قبولِ ضمانت ضامن می‌کند. 

قولِ برخی: برای طلبکار، نیاز به قبول نیست! بلکه رضایت طلبکار، حتّی بدون قبول لفظی هم کفایت می‌کند.

سؤال1: چرا طبقِ همۀ اقوال، وجودِ رضایت طلبکار شرط است؟

پاسخ: زیرا قرار است حقّ این طلبکار، از ذمّه‌ای به ذمّۀ دیگر منتقل شود و چون افراد، در پرداخت دیونشان به صورت‌های مختلفی عمل می‌کنند، لذا رضایت طلبکار برای این انتقال ذمّه شرط خواهد بود. 

سؤال2: حال چرا برخی «قبول لفظی» را شرط ندانسته‌اند؟

پاسخ: زیرا اصل «عدم اشتراط قبول لفظی» است؛ زیرا ضمان وفاء دین است که قبول لفظی نمی‌خواهد. 

اشکال شهید ثانی: چون عقدِ ضمان از عقود لازمه است، باید شرایط لازم در صیغۀ آن جاری شود. یکی از شرایط هم لفظی بودن صیغۀ این عقد، در ایجاب و قبول است. 


یکی از تفاوت‌هایی که بین عقود لازمه و جائزه وجود دارد، این است که در صیغه عقود لازمه، محدودیّت‌هایی وجود دارد که در عقود جائزه، چنین محدودیت‌هایی وجود ندارد. 

ضمانتی که در باب ضمان مطرح می‌شود با آنچه امروزه در بانک‌ها تحتِ عنوان ضمانت مطرح می‌شود متفاوت است. امروزه در بانک‌ها، اگر کسی ضامن دیگری شود، انتقال ذمّه‌ای صورت نمی‌گیرد، بلکه در زمان معلوم، ابتدا به بدهکار مراجعه می‌شود و در صورتی که او نتواند بدهی را بپردازد، ضامن موظّف است که آن بدهی را پرداخت کند؛ امّا در ضمان شرعی، از همان لحظۀ عقد ضمان، ذمّه بدهکار به ضامن منتقل می‌شود.

صیغه‌های غیر صریح مانند: مالک عندی، مالک علیّ و... صحیح نیستند. 

۴

تطبیق ایجاب و قبول در عقد ضمانت

ولابدّ له من إيجاب وقبول مخصوصين (باید برای عقد ضمان ایجاب و قبول مخصوص بیاید) ؛ لأنّه (ضمان) من العقود اللازمة الناقلة للمال (این عقد ضمان، از عقود لازمه‌ایست که نقل می‌دهد مال‌ را) من ذمّة المضمون عنه (بدهکار) إلى ذمّة الضامن (مضمون عنه که تا حالا ذمّه‌اش مشغول بود، الآن دیگر بریء الذمّه می‌شود نسبت به طلبکار) ﴿ والإيجاب (اگر بخواهیم صِیَغ ایجاب که توسّط ضامن خوانده می‌شود را بشماریم:) ضمنت (ضامن شدم) ، وتكفّلت (متکفّل شدم / پذیرفتم) ﴾ و (چگونه تشخیص دهیم صیغۀ تکفّلت برای ضمانت است یا کفالت؟) يتميّز (صیغۀ تکفّلت متمایز می‌شود) عن مطلق الكفالة (از مطلق کفالت جدا می‌شود) بجعل متعلّقها المال (به اینکه در صیغه، شخص می‌گوید «تکفّلت بدهی فلانی را») ﴿ وتقبّلت (پذیرفتم) ، وشبهه ﴾ من الألفاظ الدالّة عليه صريحاً (عقد لازم باید لفظش، لفظی صریح باشد) ﴿ ولو قال (ضامن) مالك عندي (مالِ تو در نزد من است)، أو عليّ (مال تو بر عهدۀ من است) ، أو ما عليه عليّ (آنچه بر عهدۀ زید است، بر عهدۀ من می‌باشد) ، فليس بصريح ﴾ (این موارد، صریح در عقد ضمان نیستند) لجواز إرادته أنّ للغريم تحت يده مالاً (در این موارد، احتمال می‌رود که ضامن اراده کرده باشد که برای غریم ـ بدهکار ـ، در تحتِ ید ضامن، مالی وجود دارد ـ بدهکار در نزدِ ضامن، پولی دارد که من می‌خواهم از همان پول، بدهی او را پرداخت کنم! این دیگر ضمان به حساب نمی‌آید، بلکه نوعی حواله است ـ) ، أو أنّه قادر على تخليصه (ممکن است مراد از این عبارات، این باشد که: این شخص، قدرت بر تخلیص دارد! ـ می‌تواند غریم را خلاص کند ـ) ، أو أنّ عليه السعي (ممکن است منظور از این عبارات این باشد که ضامن دارد می‌گوید: «من تلاشِ خودم را می‌کنم!») أو المساعدة (ضامن دارد می‌گوید: «من کمک می‌کنم») ، ونحوه.

وقيل: إنّ «عليّ» ضمان (برخی گفته‌اند: همینکه شما از کلمه «علی» استفاده می‌کنید، دلالت بر ضمان می‌کند!) ؛ لاقتضاء «عليّ» الالتزام (زیرا از کلمۀ علیّ التزام فهمیده می‌شود) ، ومثله «في ذمّتي» (مثل کلمۀ علیّ است، این که کسی بگوید: «فی ذمّتی»!) . وهو متّجه (این حرف، حرفِ خوبی است) . أمّا «ضمانه عليّ» فكافٍ (اگر کسی صراحتاً از کلمه ضمان استفاده کند «ضمانه علیّ» در این صورت کفایت می‌کند و بحثی در آن وجود ندارد) ؛ لانتفاء الاحتمال مع تصريحه بالمال (احتمال دیگری غیر از ضمان در اینجا منتفی است) .

(تا به حال بحث در ایجاب بود، از این  به بعد، بحث وارد قبول می‌شود:) ﴿ فيقبل المستحقّ ﴾ وهو المضمون له (طلبکار ـ مضمون له ـ قبول می‌کند ضمانت ضامن را) ﴿ وقيل: يكفي رضاه ﴾ بالضمان (صِرف رضایت طلبکار ـ مضمون له ـ  به ضمانت کفایت می‌کند) وإن لم يصرّح بالقبول (ولو تصریح به قبول نکند) لأنّ (دلیل بر اینکه چرا رضایت، لازم است؟) حقّه يتحوّل من ذمّة إلى اُخرى (حقّ طلبکار، دارد از ذمّۀ فردی به ذمّۀ فردی دیگر منتقل می‌شود) ، والناس يختلفون في حسن المعاملة وسهولة القضاء (برخی بدهی‌هایشان را راحت پرداخت می‌کنند و برخی سخت!) ، فلابدّ من رضاه به (دلیل بر لزوم رضایت) . ولكن لا يعتبر القبول (برخی که می‌گویند: «قبول لفظی لازم نیست» دلیلشان این است:) ، للأصل (اصلِ عدم اشتراط می‌گوید: قبول لفظی شرط نیست) ؛ لأ نّه وفاء دين (در واقع ضمان وفاء دین است و وفاء دین نیاز به قبول لفظی ندارد) .

والأقوى الأوّل (قبول لفظی می‌خواهد) ؛ لأنّه عقد لازم (زیرا عقدِ ضمان، یک عقد لازم است) فلابدّ له من إيجاب وقبول لفظيّين (هر عقدِ لازمی چنین خصوصیّتی دارد) صريحين (غیر صرحی نباید باشد) متطابقين (ایجاب و قبول باید با هم مطابق باشند) عربيّين (هم ایجاب و هم قبول باید عربی باشند) ، فعلى ما اختاره من اشتراطه يعتبر فيه ما يعتبر في العقود اللازمة (بنابر آنچه اختیار کرده است مصنّف از مشروط بودن عقدِ لازم به این امور، لذا معتبر است در عقدِ ضمان، هر آنچیزی که در عقود لازمه معتبر است) . وعلى القول الآخر ﴿ فلا يشترط فوريّة القبول ﴾ للأصل وحصول الغرض (بنابر قول دیگر ـ رضایت کفایت می‌کند و نیازی به قبول لفظی نیست ـ لذا فوریّت دیگر شرط نیست)

وقيل (نظر سوم: نه تنها قبول لفظی لازم نیست، بلکه رضایت قلبی هم برای طلبکار نیاز نیست! زیرا در اینجا روایتی داریم: «عَنْ أَبِي سَعِيدٍ اَلْخُدْرِيِّ قَالَ: كُنَّا مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي جَنَازَةٍ فَلَمَّا وُضِعَتْ قَالَ هَلْ عَلَى صَاحِبِكُمْ مِنْ دَيْنٍ قَالُوا نَعَمْ دِرْهَمَانِ فَقَالَ صَلُّوا عَلَى صَاحِبِكُمْ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، هُمَا عَلَيَّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ أَنَا لَهُمَا ضَامِنٌ فَقَامَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَصَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، فَقَالَ جَزَاكَ اَللَّهُ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ خَيْراً وَ فَكَّ رِهَانَكَ كَمَا فَكَكْتَ رِهَانَ أَخِيكَ» در این روایت، امیرالمؤمنین علیه السلام ضامن میّت شدند بدون قبول طلبکار!) : لا يشترط رضاه مطلقاً ﴿ (برخی گفته‌اند شرط نیست رضایت طلبکار مطلقا ـ نه به صورت لفظی و نه به صورت قلبی ـ) لما روي من ضمان علي عليه الصلاة والسلام دين الميّت الذي امتنع النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله (همان میّتی که پیامبر صلّی الله علیه و آله از نماز بر آن میّت) من الصلاة عليه؛ لمكان دينه (به خاطر دینی که بر گردن او بود) (استاد: این قول سوّم، قولِ قابل دفاعی نیست! زیرا ضمانت دینِ میّت، از آنجایی که طلبکار امیدی برای دریافت طلبش از میّت ندارد، نمی‌تواند قرینه‌ای باشد بر عدم نیاز به رضایت طلبکار! لذا استدلال به این روایت، قیاس مع الفارق است)

۵

بیان چهار نکته

نکته اول

رضایت بدهکار به ضمان لازم نیست؛ زیرا ایجاب و قبولی که در عقدِ ضمان واقع می‌شود، بین طلبکار و ضامن است و لذا رضایت بدهکار لازم نیست (ضمان وفاء دین از طرف بدهکار است و وفاء دین افراد متوقّف بر رضایت آن‌ها نیست).

البته هر ضامنی وقتی ضمانتی را انجام می‌دهد، می‌تواند بعد از پرداخت بدهی به طلبکار، به بدهکار مراجعه کرده و پولی را که به عنوان ضامن داده است، از او مطالبه کند. امّا در جایی که ضامن، بدون رضایت بدهکار ضمانتی را انجام داده است، دیگر بعداً حقّ پس‌گرفتن پول را از بدهکار ندارد؛ زیرا در اینجا دیگر ضامن، «متبرّع» محسوب می‌شود. 

 

نکته دوم

اگر اصلِ ضمان، با اذن بدهکار باشد ضامن می‌تواند به بدهکار رجوع کند و آنچه را که به طلبکار داده است از او پس بگیرد. 

البته باید توجّه داشت بین آنچه که بدهی‌ بدهکار است و آنچه ضامن به طلبکار پرداخت می‌کند، بدهکار موظّف است اقلّ الامرین را به ضامن بدهد.

مثال1: طلبکار 100 درهم از شخصی طلب دارد. ضامن می‌آید و با طلبکار مذاکره می‌کند که:‌ «بیا به جای 100 درهم، 80 درهم بگیرد و از 20 درهم بگذر» طلبکار هم قبول می‌کند و ضمانت انجام می‌شود. در این صورت، بعدا ضامن نمی‌تواند بعداً از بدهکار 100 درهم دریافت کند، بلکه باید همان 80 درهمی که پرداخت کرده است را از بدهکار طلب نماید. 

مثال2: طلبکار 100 درهم از شخصی طلب دارد. ضامن می‌آید و با طلبکار مذاکره می‌کند ولی طلبکار می‌گوید: «اگر می‌خواهی ضمانتت را قبول کنم، باید به جای 100 درهم، 120 درهم بدهی!» و ضامن هم بدهد. در این صورت بعدا ضامن نمی‌تواند از بدهکار، 120 درهم را طلب کند، بلکه بدهکار باید همان 100 درهم (اقلّ الامرین) را به ضامن پرداخت کند. 

 

نکته سوم

اگر ضامن تمام دین را پرداخت کند ولی طلبکار، بعض دین یا همۀ دین را به ضامن ببخشد، در این صورت بر ضامن جایز است که از بدهکار، تمامِ پولِ بدهی که در ابتدا پرداخت کرده است طلب کند. 

مثال: شخصی ضامن شده است که بدهی بدهکار را به طلبکار پرداخت کند. وقتی این ضامن تمامِ بدهی را به طلبکار پرداخت کرد، طلبکار بخشی از این طلب را به ضامن برگرداند (کلّ طلب 100 درهم بود که ضامن داد، بعد از پرداخت طلب، طلبکار 50 درهم را به ضامن برگرداند ـ مثلا تحتِ عنوان هبه ـ) در این صورت بر ضامن جایز است که به بدهکار مراجعه کرده و تمامِ بدهی را که در ابتداء پرداخت کرده است از بدهکار مطالبه کند (ضامن می‌تواند100 درهم از بدهکار طلب کند).

تذکّر: البته این مسئله، در صورتی شرعی و صحیح است که تبانی و گاو‌بندی بین طلبکار و ضامن رخ نداده باشد! 

 

نکته چهارم

اگر طلبِ طلبکار به درهم باشد (مثلا 100 درهم طلب دارد) و ضامن ضمانت کند که این بدهی را به شیء دیگری بدهد (مثلا به جای 100 درهم، برنج به طلبکار بدهد) و طلبکار هم قبول کند، در این صورت، بدهکار باید قیمت اقلّ را به ضامن بدهد (اقلّ الامرین بین 100 درهم و برنج).

۶

تطبیق بیان چهار نکته

﴿ ولا عبرة بالغريم ﴾ (بدهکار) (ملاک نیست رضایت بدهکار) وهو المضمون عنه؛ لما ذكرناه من أنّه وفاء عنه، وهو غير متوقّف على إذنه (قبلا گفتیم که ضمانت وفاء دین است از جانب بدهکار، و وفاء دین هم متوقّف بر اذن بدهکار نیست)  ﴿ نعم لا يرجع عليه مع عدم إذنه ﴾ (حق ندارد رجوع کند ضامن بر بدهکار، با عدم اذنِ او) في الضمان (اگر از او اجازه نگرفته است برای ضمان و بدهی بدهکار را پرداخت کرد، بعداً نمی‌تواند از بدهکار طلبِ پرداخت بدهی‌اش را بکند) وإن أذن في الأداء (ولو موقع اداء کردن اذن گرفته باشد) (عقدِ ضمان باید به اذنِ بدهکار باشد تا بعدا حق طلب باشد! حتّی اگر اجازه اداء داشته باشد) ؛ لأنّه متبرّع (زیرا ضامن متبرّع محسوب می‌شود) . والضمان هو الناقل للمال من الذمّة (ضمان آن چیزی است که نقل می‌دهد مال را از ذمّه) ﴿ ولو أذن ﴾ له في الضمان ﴿ رجع ﴾ عليه (اگر در عقد ضمان اذن داد ـ همان روزی که می‌خواست عقد ضمان را بخواند، بدهکار به او اذن داد ـ در اینجا می‌تواند به بدهکار رجوع کند) ﴿ بأقلّ الأمرين مما أدّاه، ومن الحقّ (می‌تواند اقلّ الامرین را بدهکار بدهد از آنچه پرداخت کرده است ضامن به طلبکار) ﴾ فإن أدّى أزيد منه (اگر ضامن اداء کرده است بیش از بدهی و حقّ را) كان متبرّعاً بالزائد (در واقع ضامن، آن مقدار زائد را از جیب خودش داده است) ، وإن أدّى أقلّ (امّا اگر به جای 100 درهم بدهی بدهکار به طلبکار، 80 درهم داده است) لم يرجع بغيره (نمی‌تواند رجوع کند به غیر از آن اقلّ) ، سواء أسقط الزائد عنه بصلح أم إبراء (فرقی نمی‌کند که آن 20 درهم زائد را به صلح کم کرده باشد یا به واسطۀ ابراء ذمّه) . ولو وهبه بعد ما أدّى الجميع (اگر ببخشد طلبکار بعد از پرداخت جمیع طلب توسط ضامن، بخشی یا تمامِ مالِ پرداخت شده را) البعض أو الجميع جاز رجوعه به (ضامن می‌تواند تمامِ مالِ پرداخت شده در ابتداء را از بدهکار بگیرد) . ولو أدّى عرضاً (کالا) (اگر ضامن به جای نفسِ بدهی، کالا داد) رجع بأقلّ الأمرين من قيمته ومن الحقّ (بین 100 درهم و برنج، آن موردی که ارزان‌تر است را باید بدهد) ، سواء رضي المضمون له (طلبکار) به عن الحقّ من غير عقد، أو بصلح (فرقی نمی‌کند که طلبکار راضی به آن کالا شده باشد به جای بدهی، بدون عقد یا به عقد صلح) .

الحقّ فليمكن أداؤه، وأمّا المضمون له فليمكن إيفاؤه، وأمّا المضمون عنه فليمكن القصد إليه.

ويشكل بأنّ المعتبر القصد إلى الضمان، وهو التزام المال الذي يذكره المضمون له، وذلك غير متوقّف على معرفة من عليه الدين، فلو قال شخص: «إنّي أستحقّ في ذمّة آخر مئة درهم» مثلاً، فقال آخر: «ضمنتها لك» كان قاصداً إلى عقد الضمان عمّن كان عليه الدين مطلقاً، ولا دليل على اعتبار العلم بخصوصيّته (١).

ولابدّ له من إيجاب وقبول مخصوصين؛ لأنّه من العقود اللازمة الناقلة للمال من ذمّة المضمون عنه إلى ذمّة الضامن ﴿ والإيجاب ضمنت، وتكفّلت ويتميّز عن مطلق الكفالة بجعل متعلّقها المال ﴿ وتقبّلت، وشبهه من الألفاظ الدالّة عليه صريحاً ﴿ ولو قال مالك عندي، أو عليّ، أو ما عليه عليّ، فليس بصريح لجواز إرادته أنّ للغريم تحت يده مالاً، أو أنّه قادر على تخليصه، أو أنّ عليه السعي أو المساعدة، ونحوه.

وقيل: إنّ «عليّ» ضمان؛ لاقتضاء «عليّ» الالتزام، ومثله «في ذمّتي» (٢). وهو متّجه. أمّا «ضمانه عليّ» فكافٍ؛ لانتفاء الاحتمال مع تصريحه بالمال.

﴿ فيقبل المستحقّ وهو المضمون له ﴿ وقيل: يكفي رضاه بالضمان وإن لم يصرّح بالقبول (٣) لأنّ حقّه يتحوّل من ذمّة إلى اُخرى، والناس يختلفون في حسن المعاملة وسهولة القضاء، فلابدّ من رضاه به. ولكن لا يعتبر القبول، للأصل؛ لأ نّه وفاء دين.

__________________

(١) في (ف) و (ر) : بخصوصه.

(٢) قاله العلّامة في التذكرة (الحجريّة) ٢:٨٥ ولكن ليس فيه «في ذمّتي» ولم نعثر عليه.

(٣) لم نعثر على القائل بتّاً، نعم ذهب فخر المحقّقين في الإيضاح ٢:٨٤ إلى أنّ الأولى عدم اشتراط القبول.

والأقوى الأوّل؛ لأنّه عقد لازم فلابدّ له من إيجاب وقبول لفظيّين (١) صريحين متطابقين عربيّين، فعلى ما اختاره من اشتراطه يعتبر فيه ما يعتبر في العقود اللازمة. وعلى القول الآخر ﴿ فلا يشترط فوريّة القبول للأصل وحصول الغرض.

وقيل: لا يشترط رضاه مطلقاً (٢) لما روي من ضمان علي عليه الصلاة والسلام دين الميّت الذي امتنع النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله من الصلاة عليه؛ لمكان دينه (٣).

﴿ ولا عبرة بالغريم وهو المضمون عنه؛ لما ذكرناه من أنّه وفاء عنه، وهو غير متوقّف على إذنه ﴿ نعم لا يرجع عليه مع عدم إذنه في الضمان وإن أذن في الأداء؛ لأنّه متبرّع. والضمان هو الناقل للمال من الذمّة ﴿ ولو أذن له في الضمان ﴿ رجع عليه ﴿ بأقلّ الأمرين مما أدّاه، ومن الحقّ فإن أدّى أزيد منه كان متبرّعاً بالزائد، وإن أدّى أقلّ لم يرجع بغيره، سواء أسقط الزائد عنه بصلح أم إبراء. ولو وهبه بعد ما أدّى الجميع البعض أو الجميع جاز رجوعه به. ولو أدّى عرضاً رجع بأقلّ الأمرين من قيمته ومن الحقّ، سواء رضي المضمون له به عن الحقّ من غير عقد، أو بصلح.

﴿ ويشترط فيه أي في الضامن ﴿ الملاءة بأن يكون مالكاً لما يوفي به الحقّ المضمون فاضلاً عن المستثينات في وفاء الدين ﴿ أو علم المستحقّ بإعساره حين الضمان، فلو لم يعلم به حتى ضمن تخيّر المضمون له في الفسخ. وإنّما تعتبر الملاءة في الابتداء، لا الاستدامة، فلو تجدّد إعساره بعد الضمان

__________________

(١) في (ع) التي قوبلت بالأصل: لفظين.

(٢) قاله الشيخ في الخلاف ٣:٣١٣، المسألة ٢ من كتاب الضمان.

(٣) اُنظر الوسائل ١٣:١٥١، الباب ٢ من أبواب الضمان، الحديث ٢، وسنن النسائي ٤:٦٥، والسنن الكبرى ٦:٧٣.