درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۳۷: کتاب الضمان ۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ضمانت نسبت به مال محتمل الغصب

مقدّمه: مالی که قرار است به عنوان ضمان قرار بگیرد، باید شرایط مالی را داشته باشد که قرار است به عنوان «رهن» قرار داده شود. مالی که جایز است برای آن رهن گرفته شود، باید «مالٌ ثابتٌ فی الذمّه» باشد و لذا همین شرط، باید در مالی که قرار است مورد ضمان قرار بگیرد نیز وجود داشته باشد. 

سؤال1: اگر فردی، زمینی را خریداری کند، امّا نمی‌داند که آیا این زمین، متعلّق به خودِ فروشنده است و یا غصبی می‌باشد. حال اگر کسی بیاید و به مشتری بگوید: «من ضامن هستم که اگر این زمین، مالِ غیر شد و تصمیم گرفت درختانی را که تو در این زمین کاشتی، قلع کند یا بنائی که در این زمین بناء کردی را از بین برد، یا بخواهد اجاره بگیرد یا... من ضامن جبرانِ این خسارات هستم». آیا چنین ضمانتی صحیح است یا خیر؟

پاسخ: در این مسئله، سه نظر مطرح است:

قول اول (اقوی): این ضمان جایز است (نظر شهید اول). زیرا اگرچه اصلِ ارشِ قلعِ درختان یا بناء، فعلاً بر عهدۀ بایع نیست (که ضامن بخواهد آن را ضمانت کند) امّا سببِ ضمان که موجود است! وجودِ همین «سببِ ضمان» هم برای صحّت ضمان کفایت می‌کند. سببِ ضمان هم این است که: ممکن است این زمین، مالِ غیر باشد. 

قول دوم: ضمان در اینجا صحیح نیست زیرا این ضمان، ضمانِ ثابت فی‌الذمّه نیست! مشتری در موقع عقدِ ضمان، اصلاً ارشی از بایع طلبکار نیست که بخواهیم آن را بر عهدۀ ضامن بگذاریم. (وجودِ سببِ ضمان به تنهایی برای صحّت ضمان کفایت نمی‌کند)

قول سوم: این ضمان صحیح است ولی از جانب بایع. یعنی اگر خودِ بایع ضامن چنین خساراتی شود، ضمان صحیح خواهد ولی اگر غیر بایع بخواهد چنین ضمانتی را انجام دهد، ضمان صحیح نیست. 

نکته: البته بایع، حتّی اگر چنین ضمانتی را نکند، بازهم ضامن است چون به هر حال، مالِ دیگران را فروخته است؛ ولی در صورتی که چنین عقدِ ضمانی را بخواند، جنبۀ «تأکیدی» دارد. 

اشکال شهید ثانی به قول سوم: این قول ضعیف است زیرا اینکه بایع، علی ایّ حالٍ ضامن است، دلیل نمی‌شود بر اینکه در عقدِ ضمان به شرایط توجّه نشود! در مانحن فیه، به هر حال شرطِ «مالٌ ثابتٌ فی الذمّه» وجود ندارد؛ لذا در مسئله، فرقی وجود ندارد بین اینکه بایع عقد ضمان بخواند (که از قبل ضامن است) یا اینکه غیر او بخواهد عقد ضمان را بخواند! 

سؤال2: اگر بایع، از ابتدای چنین عقدی ضامن است، خواندن عقد ضمان چه فایده‌ای خواهد داشت؟

پاسخ: فایدۀ چنین عقدی، مانند فایدۀ مسئله «خیار روی خیار» است. چگونه در جایی که خیار مجلس وجود داشت، می‌توانستیم علاوۀ بر آن خیار شرط یا خیار حیوان هم قرار دهیم، در اینجا نیز می‌توان با وجود ضمان، عقدِ ضمان را هم اضافه کرد که فایده‌اش این است که در صورتی که «ضمانی که با اصلِ بیع ثابت شد» را بایع و مشتری با توافق ساقط کردند، همچنان ضمانی که به «عقدِ ضمان» خوانده شده است بر جای خود باقی می‌ماند. 

سؤال3: گاهی خیال مشتری از این جهت که مبیع، متعلّق به خودِ بایع است راحت است، امّا نگرانی او، از جهتِ «معیوب بودن» مبیع است. حالا اگر فردی بیاید و به مشتری بگوید: «تو این ماشین را بخر، من ضامنِ معیوب بودن آن می‌شوم که در صورت عیب، ارش آن بر عهدۀ من باشد». آیا چنین ضمانتی صحیح است؟

پاسخ: دو قول در اینجا مطرح است:

قول اول (شهید ثانی)[۱]: این ضمانت صحیح است زیرا أرش، جزئی از ثمن است که در همان وقتِ ضمان، ثابت بوده است بر ذمّه بایع که همین ارش را، شخصی آمده و ضمانت کرده است و لذا مشکلی وجود ندارد و ضمانت صحیح است.

قول دوم: این ضمانت صحیح نیست زیرا در خیار عیب، مشتری که مالِ معیوب را دریافت کرده است، مخیّر است بین گرفتن ارش و فسخ کردن. حال شخصی که می‌گوید ضمانت صحیح نیست، دلیلش این است که: 

اولا: تا وقتی که مشتری، علمِ به عیب پیدا نکرده است که أرشی در کار نیست. 

ثانیا: بعد از اینکه مشتری متوجّه شد که عیب در این مبیع وجود دارد، بازهم ارشی در کار نیست! بلکه وقتی مشتری متوجّه عیب شد، تازه مخیّر است بین گرفتن ارش و فسخ کردن. اگر انتخاب مشتری «گرفتن ارش» شد، تازه ارش به گردن و ذمّه بایع می‌آید. پس معلوم می‌شود که موقع ضمانت کردن، اصلاً ارشی بر عهدۀ بایع وجود نداشته است. 

اشکال شهید ثانی به قول دوم: ما این حرف را قبول نداریم. حق این است که چنین ضمانتی، ضمانت صحیحی است. زیرا ارش به عنوان یکی از دو فردی که برای مشتری (تخییراً) در حال عقد ثابت بوده است، وجود دارد! لذا مشتری، اگرچه هنوز علم به وجود عیب ندارد، ولی در واقع این تخییر برای او  از جانب خداوند متعال نسبت به مال معیوب قرار داده است.


در اینجا، پاسخی را ارائه می‌دهند که به نوعی مکمّل بحث «خیار عیب» است.

۴

تطبیق ضمانت نسبت به مال محتمل الغصب

وقيل (نظر سوم) : إنّما يصحّ هذا الضمان من البائع (صحیح است ضمانت کردن از جانب بایع) ؛ لأنّه (ضمانِ قلع درختان و تخریب بناء و...) ثابت عليه (بایع) بنفس العقد (به نفسِ عقد بیع، چنین ضمانی بر عهدۀ بایع می‌آید) وإن لم يضمن (ولو عقدِ ضمانی خوانده نشود) ، فيكون ضمانه تأكيداً (اگر هم عقدِ ضمانی خوانده شود، تاکید ضمانی است که همین الآن هم بر عهدۀ بایع است) .

وهو ضعيف (شهید ثانی: نظر سوم ضعیف است) ؛ لأنّه لا يلزم من ضمانه لكونه بائعاً مسلّطاً على الانتفاع مجّاناً ضمانه (فاعل لایلزم) بعقده مع عدم اجتماع شرائطه (زیرا لازم نمی‌آید از ضامن شدن بایع ـ به خاطر اینکه این بایع، بایعی است که مسلّط کننده مشتری است بر انتفاع مجّاناً ـ لازم نمی‌آید از آن که این ضمانت صحیح باشد با عدمِ اجتماع شرائط ضمان) التي من جملتها كونه ثابتاً حال الضمان (همان شرایطی که یکی از آن شرائط این است که مالی که قرار است مورد ضمان قرار بگیرد، ثابت باشد در حال ضمان) 

و (سؤال: طبق نظرِ سوم، وجودِ عقدِ ضمان در حالی که ضمان ثابت است، چه فایده‌ای دارد؟) تظهر الفائدة فيما لو أسقط المشتري عنه حقّ الرجوع بسبب البيع (ظاهر می‌شود فایدۀ ضمانت بایع ـ با اینکه همین الآن هم ضامن است ـ در صورتی که اسقاط کند مشتری از ذمّه بایع حق رجوع به سبب بیع را) ، فيبقى له الرجوع بسبب الضمان لو قلنا بصحّته (پس باقی می‌ماند برای مشتری رجوع کردن به سبب عقد ضمان البته اگر ما عقد ضمان را صحیح بدانیم) ، كما لو كان له خياران فأسقط أحدهما (مثل آن‌جایی که شخصی، دو حق خیار داشته باشد و یکی را ساقط کند. در این صورت همچنان حقّ خیار دیگری برای او باقی است) .

(مثال دوم:) ونظير ضمان غير البائع درك الغرس (نظیر جایی که غیر بایع، ضامن می‌شود جبران غرس درختان را) ضمانه عهدة المبيع لو ظهر معيباً (ضمانت کردن غیر بایع عهده مبیع را اگر معیب در بیاید است) فيطالب المشتري بالأرش (مشتری می‌تواند بعداً، ارش را از بایع مطالبه کند) ؛ لأنّه (ارش) جزء من الثمن ثابت وقت الضمان (ارش جزئی از ثمن است که در وقتِ ضمان ثابت بوده است)‌ . و (برخی: چنین ضمانی صحیح نیست زیرا:) وجه العدم (وجه عدم صحّت چنین ضمانی) هنا أنّ الاستحقاق له (استحقاق ارش) إنّما حصل بعد العلم بالعيب واختيار أخذ الأرش (دو اتّفاق باید رخ دهد تا ارش بر گردن بایع بیاید: اول: مشتری علم به عیب پیدا کند / دوم:‌ بعد از علم به عیب، ارش را اختیار کند و نه فسخ را! ـ بعد از این دو مرحله، تازه ارش بر عهدۀ بایع می‌آید! پس معلوم می‌شود قبل از این دو مورد، اصلاً ارش بر ذمّه ثابت نشده بوده است ـ) ، و (حالیه) الموجود من العيب حالة العقد ما كان يلزمه تعيّن الأرش (و حال آنکه آنچه موجود است از عیب در حال عقد لازم نمی‌کرد بر مشتری تعیّن ارش را) ، بل التخيير بينه وبين الردّ (بلکه مشتری مخیّر بود بین ارش و ردّ) ، فلم يتعيّن الأرش إلّا بعد الضمان (این ارش تعیّن پیدا نمی‌کند بعد از ضمان ـ وقتی مشتری عیب را فهمید و ارش را انتخاب نمود ـ) 

و (نظر شهید ثانی در مورد قول دوم:)‌ الحقّ أنّه أحد الفردين الثابتين تخييراً حالة البيع (درست است که خصوص ارش در زمان بیع ثابت نبود، ولی این ارش، به صورت اختیاری که در ذمّه بایع بود!) ، فيوصف بالثبوت (پس می‌توان قائل شد که ارش از همان موقع ثابت بوده و بر گردن بایع بوده است) قبل اختياره (قبل از اینکه مشتری بخواهد ارش را اختیار کند) ، كأفراد الواجب المخيّر (مانند جاهای دیگری که واجبی، به نحو تخییری بر عهدۀ مکلّف است) .

۵

شهادت بدهکار به نفع ضامن

سؤال: اگر بعد از عقد ضمان، طلبکار قبض از ضامن را انکار کند، امّا ضامن مدّعی پرداخت مالِ مضمون باشد[۱]، آیا در این صورت، بدهکار می‌تواند به نفعِ ضامن شهادت بدهد؟

(نکته: در کتاب الشهادات، یکی از شرایطی که برای شاهد ذکر می‌کنند این است که: شاهد نباید در معرض تهمت باشد! مثلا شاهد، نباید در شهادتی که می‌دهد، خودش ذی‌نفع باشد.)

پاسخ: شهید اول معتقدند که بدهکار می‌تواند به نفع ضامن شهادت بدهد مطلقا (چه ضمانت ضامن تبرّعی باشد و چه بعوضٍ)[۲] زیرا: 

  • اگر بدهکار، به ضامن اجازه ضمانت داده است و ضامن با هماهنگی بدهکار این مبلغ را پرداخته است، معنایش این است که ضامن می‌تواند این مبلغ پرداخت شده را بعداً از بدهکار طلب کند! پس در این صورت بدهکار در این شهادت ذی‌نفع نخواهد بود! در واقع شهادت بدهکار، به ضرر خودش است و نه به نفعش! یعنی تا دیروز، بدهکار به طلبکار بود، از امروز بدهکار به ضامن می‌شود. 
  • اگر بدهکار، به ضامن اجازه ضمانت نداده و ضمانت ضامن به نحو تبرّعی انجام شده است، در این صورت دیگر بدهکار به کسی بدهکار نخواهد بود مطلقاً (چه قولِ ضامن در دادگاه ثابت بشود و چه نشود!) لذا بازهم بدهکار در شهادتی که به نفع ضامن می‌دهد، ذی‌نفع نیست! لذا شهادت او پذیرفته می‌شود. 

نکته1: البته، این قبول شهادت بدهکار، تنها در صورتی است که بدهکار، از جهت‌های دیگر در معرض تهمت نباشد. 

مثال‌هایی برای در معرض تهمت بودن بدهکار:

الف) اگر ضامن، در موقع ضمانت مُعسر بودو طلبکار هم از اعسار ضامن خبر نداشت،[۳] در این صورت طلبکار حقّ فسخ پیدا می‌کند. در چنین فرضی، اگر بدهکار به نفع ضامن شهادت بدهد، ذی‌نفع خواهد بود زیرا اگر شهادت بدهد و پرداخت ضامن ثابت شود، در این صورت طلبکار دیگر نمی‌تواند سراغ بدهکار برود امّا اگر بدهکار شهادت ندهد و پرداخت ضامن ثابت نشود، طلبکار ممکن است بیاید و عقد ضمان را به هم بزند و سراغ بدهکار می‌رود و در این صورت به ضرر بدهکار تمام می‌شود. لذا چون در این فرض، شهادت بدهکار در معرض تهمت است، شهادت او پذیرفته نمی‌شود. 

ب) اگر ضامن، در موقع ضمانت توانمند از اداء دین بدهکار بود ولی بعداً معسر شد و حاکم هم حکم به مفلّس بودن ضامن کرد و ضامن هم دینی به بدهکار دارد. حالا ممکن است بدهکار، با خود اینگونه فکر کند که:‌ «من از طرفی دیگر، طلبی از ضامن دارم، لذا اگر ثابت شود که ضامن بدهی من را به طلبکار پرداخت کرده است، دیگر طلبکار، از دایره طلبکاران ضامن خارج می‌شود و اگر بخواهند اموال ضامن را تقسیم کنند، سهم بیشتری به من می‌رسد!» در این صورت هم باز شهادت بدهکار به نفع ضامن، چون در معرض تهمت است پذیرفته نمی‌شود. 


قبلا اشاره شد که عقد ضمان، بین ضامن و طلبکار بسته می‌شود. حالا ضامن و طلبکار، با یکدیگر دعوایشان شده است! ضامن می‌گوید: «من ضامن شدم که 1 میلیون تومان بدهی عمرو را به این طلبکار بدهم، که دادم! دیگر چیزی برگردن من نیست!» طلبکار هم می‌گوید: «ضامن به من هیچ پولی به عنوان بدهی عمرو پرداخت نکرده است»

قبلا گفتیم که ضامن، با اجازه و هماهنگی بدهکار ضمانت کرده باشد، ضامن بعداً حق دارد که برای دریافت بدهی، به بدهکار مراجعه کند. امّا اگر این ضمانت با همانگی بدهکار نبوده است، ضمانت تبرّعی بوده و ضامن دیگر نمی‌تواند این مبلغ پرداخت شده را از بدهکار طلب نماید.

راجع صفحه 413 همین جلد.  

۶

تطبیق شهادت بدهکار به نفع ضامن

﴿ ولو أنكر المستحقّ (طلبکار) القبض ﴾ من الضامن (اگر انکار کند مستحق ـ طلبکار ـ، قبض را از ضامن) ﴿ فشهد عليه الغريم (بدهکار بیاید و شهادت بدهد علیه طلبکار ـ به نفع ضامن ـ) ﴾ وهو المضمون عنه ﴿ قبل ﴾ (این شهادت مورد پذیرش است) لأنّه (بدهکار) إن كان آمراً بالضمان (اگر ضمان تبرّعی نباشد و با هماهنگی بدهکار بوده باشد ـ که در این صورت، بعداً ضامن می‌تواند به بدهکار مراجعه کرده و پول پرداخت شده را از او طلب کند ـ) فشهادته عليه شهادة على نفسه (شهادت بدهکار بر طلبکار، شهادت بر علیه خودِ بدهکار است) باستحقاق الرجوع عليه (در واقع با چنین شهادتی، دارد ثابت می‌کند که ضامن می‌تواند و بیاید و پولش را از من طلب کند) وشهادة لغيره (شهادت به نفع دیگری‌ست نه به نفع خودش) فتسمع (لذا این شهادت مورد پذیرش است) . وإن كان الضامن متبرّعاً عنه (اگر ضامن، ضمانتش تبرّعی بوده است و بدون اذن بدهکار) فهو أجنبيّ (در این صورت بدهکار دیگر اجنبی خواهد بود ـ بدهکار کلّا دیگر به هیچ کسی بدهکار نخواهد بود ـ) فلا مانع من قبولها؛ لبراءته من الدين أدّى أم لم يؤدّ (ضامن این بدهی را اداء کرده باشد و یا نکرده باشد، بدهکار برائت ذمّه دارد) . لكن إنّما تقبل ﴿ مع عدم التهمة ﴾ (حرف و شهادت بدهکار را در صورتی می‌پذیریم که در معرض تهمت از جهات دیگر نباشد) بأن تفيده (چگونه در معرض تهمت باشد؟) الشهادة فائدة زائدة على ما يغرمه (جدای از آن مقداری که بدهکار غرامت می‌کشد برای ضامن) لو لم يثبت الأداء (اگر اداء ثابت نشود) ، فتردّ (در این صورت شهادت بدهکار پذیرفته نمی‌شود) ، وللتهمة صور (برای تهمت صوری وجود دارد) :

منها (مثال1:) : أن يكون الضامن معسراً ولم يعلم المضمون له بإعساره (ضامن در هنگام ضمانت معسر بوده است و مضمون له که طلبکار است علم به اعسار او نداشته است) ، فإنّ له (برای طلبکار جایز است) الفسخ حيث لا يثبت الأداء (اگر اداء ثابت نشود) ، ويرجع على المضمون عنه (طلبکار به بدهکار مراجعه می‌کند) فيدفع بشهادته عود الحقّ إلى ذمّته (بدهکار با شهادتش دارد دفع می‌کند عود حق را به ذمّه‌اش) .

ومنها (مثال2) : أن يكون الضامن قد تجدّد عليه الحجر للفلس (ضامن در ابتداء، توانمند بر پرداخت مبلغ ضمانت شده بود، ولی بعدا برای او ایجاد شد حجر، به خاطر فلس) ، وللمضمون عنه عليه دين (بدهکار هم طلبی از ضامن داشت) ، فإنّه (بدهکار) يوفّر بشهادته مال المفلّس (با شهادتی که می‌دهد دارد یکی از طلبکاران ضامن را از دایره طلبکاران خارج می‌سازد)  فيزداد ما يضرب به (زیاد می‌شود آنچه سهم برده می‌شود به واسطۀ آن) .

ولا فرق في هاتين بين كون الضامن متبرّعاً وبسؤال (فرقی نیست بین این دو صورت، که ضامن متبرّع باشد یا بسؤالٍ باشد) ؛ لأنّ (ناظر به صورت اول) فسخ الضمان يوجب العود على المديون على التقديرين (فسخ ضمان، موجب عود به مدیون است چه ضامن متبرّع باشد و چه بسؤالٍ باشد) ، ومع الإفلاس (ناظر به صورت دوم:) ظاهر (چه متبرّع باشد و چه بسؤالٍ باشد سهم بیشتری خواهد برد).

وقيل: إنّما يصحّ هذا الضمان من البائع؛ لأنّه ثابت عليه بنفس العقد (١) وإن لم يضمن، فيكون ضمانه تأكيداً.

وهو ضعيف؛ لأنّه لا يلزم من ضمانه لكونه بائعاً مسلّطاً على الانتفاع مجّاناً ضمانه بعقده مع عدم اجتماع شرائطه التي من جملتها كونه ثابتاً حال الضمان.

وتظهر الفائدة فيما لو أسقط المشتري عنه حقّ الرجوع بسبب البيع، فيبقى له الرجوع بسبب الضمان لو قلنا بصحّته، كما لو كان له خياران فأسقط أحدهما.

ونظير ضمان غير البائع درك الغرس ضمانه عهدة المبيع لو ظهر معيباً فيطالب المشتري بالأرش؛ لأنّه جزء من الثمن ثابت وقت الضمان. ووجه العدم هنا أنّ الاستحقاق له إنّما حصل بعد العلم بالعيب واختيار أخذ الأرش، والموجود من العيب حالة العقد ما كان يلزمه تعيّن الأرش، بل التخيير بينه وبين الردّ، فلم يتعيّن الأرش إلّا بعد الضمان.

والحقّ أنّه أحد الفردين الثابتين تخييراً حالة البيع، فيوصف بالثبوت قبل اختياره، كأفراد الواجب المخيّر.

﴿ ولو أنكر المستحقّ القبض من الضامن ﴿ فشهد عليه الغريم وهو المضمون عنه ﴿ قبل لأنّه إن كان آمراً بالضمان فشهادته عليه شهادة على نفسه باستحقاق الرجوع عليه وشهادة لغيره فتسمع. وإن كان الضامن متبرّعاً عنه فهو أجنبيّ فلا مانع من قبولها؛ لبراءته من الدين أدّى أم لم يؤدّ. لكن إنّما تقبل ﴿ مع عدم التهمة بأن تفيده الشهادة فائدة زائدة على ما يغرمه لو لم يثبت الأداء، فتردّ، وللتهمة صور:

منها: أن يكون الضامن معسراً ولم يعلم المضمون له بإعساره، فإنّ له

__________________

(١) قاله المحقّق في الشرائع ٢:١١١.

الفسخ حيث لا يثبت الأداء، ويرجع على المضمون عنه فيدفع بشهادته عود الحقّ إلى ذمّته.

ومنها: أن يكون الضامن قد تجدّد عليه الحجر للفلس، وللمضمون عنه عليه دين، فإنّه يوفّر بشهادته مال المفلّس فيزداد ما يضرب به.

ولا فرق في هاتين بين كون الضامن متبرّعاً وبسؤال؛ لأنّ فسخ الضمان يوجب العود على المديون على التقديرين، ومع الإفلاس ظاهر.

وجعل بعضهم (١) من صور التهمة: أن يكون الضامن قد صالح على أقلّ من الحقّ، فيكون رجوعه على تقدير كونه بسؤال إنّما هو بالمدفوع، فتجرّ شهادة المضمون عنه تهمة بتخفيف الدين عنه.

وفيه نظر؛ لأنّه يكفي في سقوط الزائد عن المضمون عنه اعتراف الضامن بذلك، فلا يرجع به وإن لم يثبته فتندفع التهمة وتقبل الشهادة كما نبّه عليه المصنّف بقوله: ﴿ ومع عدم قبول قوله للتهمة أو لعدم العدالة ﴿ لو غرم الضامن رجع على المضمون عنه ﴿ في موضع الرجوع وهو ما لو كان ضامناً بإذنه ﴿ بما أدّاه أوّلاً لتصادقهما على كونه هو المستحقّ في ذمّة المضمون عنه واعترافه بأنّ المضمون له ظالم بالأخذ ثانياً. هذا مع مساواة الأوّل للحقّ أو قصوره، وإلّا رجع عليه بأقلّ الأمرين منه ومن الحقّ؛ لأنّه لا يستحقّ الرجوع بالزائد عليه.

ومثله ما لو صدّقه على الدفع وإن لم يشهد، ويمكن دخوله في عدم قبول قوله. ﴿ ولو لم يصدّقه على الدفع الذي ادّعاه ﴿ رجع عليه ﴿ بالأقلّ ممّا ادّعى أداءه أوّلاً وأداءه أخيراً؛ لأنّ الأقلّ إن كان هو الأوّل فهو يعترف بأ نّه لا يستحقّ سواه وأنّ المضمون له ظلمه في الثاني، وإن كان الثاني فلم يثبت ظاهراً سواه، وعلى ما بيّنّاه يرجع بالأقلّ منهما ومن الحقّ.

__________________

(١) اُنظر جامع المقاصد ٥:٣٥٠، والمهذّب البارع ٢:٥٢٣.