درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۲۶: کتاب الرهن ۱۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

تتمّه مسئله هشتم: مرگ راهن

لواحق رهن

مسئله هشتم

تتمّة بحث:

  • اگر مرتهن از دنیا برود، حقّ «رهانت» او به ورثه‌اش منتقل می‌شود امّا در عین حال، راهن می‌تواند از امین شمردن وارث مرتهن امتناع کند.
  • اگر راهن از دنیا برود، آیا ورثۀ او حق دارند که مرتهن را امین نشمارند و از او طلبِ مال رهنی کنند؟[۱] شهید می‌فرمایند: ورثۀ راهن چنین حقّی دارند و می‌توانند از ابقاء مال در دستِ راهن جلوگیری کنند. 

دلیل: اگر مرتهن مالی را از راهن «قبض» کرده باشد، این قبضِ او به منزلۀ وکالت است! لذا وقتی خودِ راهن از دنیا برود، این وکالت هم از بین خواهد رفت و به همین دلیل باید توافق جدید بین مرتهن و ورثۀ راهن صورت بگیرد و تعیین شود که مالِ رهنی در دستِ چه کسی قرار بگیرد؛ ولو این وکالت در قبض، مشروط در ضمنِ یک عقد لازم باشد. 

فقط در یک صورت مرتهن می‌تواند درخواست کند که این مالِ رهنی در نزدِ او باقی بماند و آن هم در جایی است که: در زمانِ حیاتِ راهن، مرتهن شرط کرده باشد که این مالِ رهنی، حتی در صورت موتِ راهن هم در نزدِ مرتهن باقی بماند. در این صورت مرتهن به منزلۀ وصیّ در حفظ می‌شود و چنین وصایتی، با مرگ مرتهن از بین نخواهد رفت. 


البته باید توجّه داشت: از آن‌جایی که رهن از جانب راهن لازم است، ورثۀ راهن حق نخواهند داشت که اصلِ رهن را به هم بزنند؛ ولی در مانحن فیه بحث در این است که ورثۀ راهن، اگرچه اصلِ رهن را قبول دارند، ولی در عین حال مرتهن را امین نمی‌دانند و نمی‌خواهند مالِ رهنی در نزد او باشد.  

۴

تطبیق تتمّه مسئله هشتم: مرگ راهن

وكذا لو مات الراهن (اگر راهن بمیرد) فلورثته الامتناع من إبقائه في يد المرتهن (ورثۀ راهن می‌توانند مانع شوند از اینکه مالِ رهنی در نزد مرتهن باقی بماند ـ ورثه، مرتهن را شخص امینی ندانند ـ) ؛ لأنّه (مرتهن) في القبض بمنزلة الوكيل (مرتهن در این قبضی که انجام داده است، به منزلۀ وکیل است) تبطل بموت الموكّل (با مرگ موکّل هم وکالت باطل می‌شود) وإن كانت مشروطة في عقد لازم (ولو وکالت مشروط به عقد لازم باشد، ولی باز هم با موتِ موکّل باطل می‌شود) ، إلّا أن يشترط استمرار الوضع بعد موته (مگر اینکه شرط شود استمرار بودنِ این مال رهنی در نزد مرتهن، حتّی بعد از موتِ راهن) ، فيكون (مرتهن)  بمنزلة الوصيّ في الحفظ (دیگر با مرگِ راهن، این وصایت در حفظ از بین نمی‌رود! اتّفاقاً با مرگ، تازه این وصایت شروع می‌شود) .

۵

مسئله نهم: تلف مال در نزد مرتهن

مسئله نهم: تلف مال در نزد مرتهن

مقدّمه 

در معاملات، ما با دو صورت مواجه هستیم:

الف) معامله کننده، شخصِ مقابل خود را امین می‌داند. مثل: وکالت. اگر کسی شخصِ خائنی را به عنوان وکیل خود قرار دهد (و او را امین نداند) دیگران او را سرزنش می‌کنند. 

ب) معامله کننده، شخصِ مقابل خود را امین نمی‌داند. مثل: بیع. اگر کسی با شخصِ خائن و غیر امینی بیع انجام دهد، کسی او را سرزنش نمی‌کند! 

اصلِ بحث 

مرتهن نسبت به مالِ رهنی که از راهن دریافت می‌کند «امین» محسوب می‌شود.[۱] لذا از آن‌جایی که مرتهن امین است، ضامن هم نخواهد بود (هر جا شخصِ نگه‌دارنده مال «امین» محسوب شود و مال بدون افراط و تفریط در نزدِ او تلف شود، آن شخص ضامن نخواهد بود). 

لذا اگر مالِ رهنی، بدون افراط و تفریط، در نزدِ مرتهن تلف شود، او ضامن نخواهد بود و چیزی هم از طلبِ او از راهن کم نخواهد شد![۲]

نکته1: اگر مرتهن با افراط و تفریط، این مال رهنی را تلف کند ضامن خواهد بود. حالا باید بررسی کنیم و ببینیم که این مالِ تلف شده از کدام نوع بوده است:

1. مالِ تلف شده، قیمی[۳] بوده است: سؤالی که در اینجا وجود دارد این است که حالا که بر مرتهن واجب است قیمت مالِ رهنی تلف شده را بپردازد، قیمت کالا در چه روزی را باید پرداخت کند؟ در این باره، 4 نظر مطرح شده است:

  • قول اول (قول اصحّ): قیمت «یوم التلف» باید پرداخت شود. دلیل: زیرا تا قبل از تلف، آنچه بر گردن مرتهن بود، عینِ مال رهنی بود! ولی لحظۀ انتقال عین به قیمت، لحظۀ تلف بوده است. به همین دلیل باید قیمت همان یوم التلف محاسبه شود و معیار قرار بگیرد. 
  • قول دوم: قیمت «یوم القبض» باید پرداخت شود. یعنی آن زمانی که مرتهن رهن را از راهن قبض کرده است. 
  • قول سوم: اعلی القیم من یوم القبض الی یوم التلف! یعنی باید از لحظۀ قبض تا وقتِ تلفِ مال، بالا و پایین رفتن قیمت‌ها را محاسبه کنند و بببینند بالاترین قیمت این کالا در این بازه چه قیمتی بوده است! همان را باید مرتهن بپردازد. 
  • قول چهارم: اعلی القیم من یوم التلف الی حین حکم الحاکم بالقیمة! یعنی باید از لحظۀ تلف مال، تا لحظه‌ای که حاکم حکم می‌کند به پرداخت قیمت، باید ببینیم بالاترین قیمت چه بوده است، همان را مرتهن وظیفه دارد که پرداخت کند. 

دلیل قولِ به «اعلی القیم»[۴]: قاصر را باید به اشدّ احوال مؤاخذه نمود.

 

نظر شهید ثانی: ما قولِ دوم، سوم و چهارم را قبول نداریم! زیرا 

اولاً: مشکلِ قول دوم و سوم این است که «یوم القبض» را ملاک قرار داده‌اند[۵] در حالی که قیمت قبل از تلف نمی‌تواند ملاک قرار بگیرد! زیرا قبل از تلف و تا زمانی که عین موجود بوده است، اساساً این عین قیمتش بر گردن مرتهن نبوده است! فقط در موقع تلف بوده است که با کوتاهی این شخص، این مال تلف شد! 

ثانیاً: مشکلِ قول چهارم هم این است که مطالبۀ راهن و حکم حاکم بر اساسِ مطالبۀ او دخلی در ضمان قیمی ندارد. یعنی حکم حاکم چه اثری دارد که حتماً باید اعلی القیم را تا زمان «حکم حاکم» محاسبه کنیم؟!

ثالثاً: لذا بهترین قول، همان قول اول است که «قیمت یوم التلف» می‌باشد. 

نکته2: البته باید دقّت داشت که تفاوت قیمت در بازار، ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد: 

  • گاهی تفاوت قیمت، ناشی از قیمت سوقیّه است. 
  • گاهی تفاوت قیمت، ناشی از نقصی در عین است که آن نقص مورد ضمان نیست.

طبقِ این دو احتمال، بحث‌های بالا وارد می‌شود. 

  • گاهی تفاوت قیمت، ناشی از نقصی در عین است که آن نقص مورد ضمان است. در این صورت دیگر نمی‌توان قیمت «یوم التلف» را ملاک قرار داد. مثال: روزی که زید گوسفندی را به عنوان رهن قبول کرد، این گوسفند 60 کیلو بوده است. امّا زید در نگه‌داری این گوسفند کوتاهی کرد تا جایی که وزن این گوسفند به 45 کیلو رسید و سپس تلف شد! در این صورت دیگر قیمت یوم‌التلف ملاک قرار نمی‌گیرد! زیرا در یوم التلف این گوسفند 45 کیلو بوده است و این کاهش وزن او به جهت کوتاهی مرتهن بوده است. لذا مرتهن نسبت به این کاهش وزن ضامن است و باید آن را نیز محاسبه کند. 

 

2. مالِ تلف شده، مثلی[۶] بوده است: در ادامه خواهد آمد.


زیرا قرار است راهن، مالی را در نزد او به عنوان رهن قرار دهد و بعداً از او پس بگیرد! در صورتی که این مال را نزد شخصی بگذارد که امین نیست، دیگران او را سرزنش خواهند کرد. 

یعنی راهن نمی‌تواند بگوید: «حالا که این مالِ رهنی در نزدِ تو تلف شد، پس به مقدار قیمت و ارزش آن از بدهی من به تو کم شود!»

مالی که قیمت اجزاء آن به نسبت، با یکدیگر برابر نیست. مانند گوسفند.

که هم در قول سوم آمد و هم در قول چهارم! فقط بازۀ تعیین آن تفاوت داشت.

قول دوم می‌گوید: قیمت خود یوم القبض، قول سوم هم می‌گوید: اعلی القیم من یوم القبض تا تلف. 

مالی که قیمت اجزاء آن به نسبت، با یکدیگر برابر است. مانند برنج و حبوبات.

۶

تطبیق مسئله نهم: تلف مال در نزد مرتهن

﴿ التاسعة ﴾ :

﴿ لا يضمن * المرتهن ﴾ الرهن إذا تلف في يده (ضامن نیست مرتهن نسبت به مالِ رهنی اگر این مالِ رهنی در نزد او تلف شود) (دلیل: امین بودن مرتهن در نظر راهن) ﴿ إلّا بتعدٍّ أو تفريط ﴾ (مگر اینکه مرتهن در نگه‌داری این مال زیاده‌روی یا کوتاهی کند) ولا يسقط بتلفه شيء من حقّ المرتهن (مرتهن با اینکه از راهن طلبکار است، اما در صورتِ تلفِ غیر ضمان آور مال در نزد مرتهن، چیزی از طلبِ او از راهن، کم نمی‌شود) ، فإن تعدّى فيه (اگر زیاده روی کرد در رهن) أو فرّط (یا کوتاهی کرد در رهن) ضمنه (ضامن رهن است) (1. در صورتی که مال تلف شده قیمی باشد:) ﴿ (نظر اول:) فتلزم قيمته (رهن) يوم تلفه ﴾ إن كان قيميّاً ﴿ على الأصحّ ﴾ لأنّه وقت الانتقال إلى القيمة (زیرا یوم التلف زمان انتقال به قیمت است. تا قبل از تلف، آنچه بر گردن مرتهن بود خودِ عین بود و نه قیمت!) ، والحقّ (طلبی که راهن بر گردن مرتهن دارد) قبله (یوم التلف) كان منحصراً في العين وإن كانت مضمونة (گرچه این عین مورد ضمان است به واسطۀ افراط و تفریطی که احتمال دارد آن را انجام دهد، ولی منحصر در عین است).

ومقابل الأصحّ (قول دوم:) اعتبار قيمته يوم القبض (قیمت یوم القبض ملاک است) أو (قول سوم:) أعلى القيم من يوم القبض إلى يوم التلف، أو (قول چهارم:) من حين التلف إلى حين الحكم عليه بالقيمة (از زمان تلف تا زمانی که حاکم حکم می‌کند علیه این مرتهن به قیمت) كالغاصب (اصلِ قول به اعلی القیم، مانند بحث در غاصب است! یعنی کسی که افراط و تفریط می‌کند مانند غاصب است. همانطور که در غاصب می‌گوییم باید به اشدّ احوال گرفته شود، اینجا هم همان را می‌گوییم) .

ويضعّف (تضعیف قولِ دوم و سوم چهارم:) (ردّ قول دوم و سوم:) بأ نّه قبل التفريط (این مالِ رهنی، قبل از این که مرتهن کوتاهی کند) غير مضمون فكيف تعتبر قيمته فيه (تا قبل از کوتاهی و تلف، قیمت مورد ضمان نبوده است! چه طور یوم القبض را مورد ضمان قرار می‌دهید! آن موقع که عین برگردن این شخص بود!) ؟ (این ردّی بود هم بر قول دوم و هم بر قول سوم! زیرا هر دو قول به نوعی یوم القبض را معتبر می‌دانستند) و (ردّ قول چهارم:) بأنّ المطالبة (مطالبۀ راهن از حاکم و حکم حاکم بر قیمت) لا دخل لها في ضمان القيمي (این مطالبه نمی‌تواند اثری در ضمان قیمی داشته باشد) [فالأقوى الأوّل مطلقاً] (اقوی قول اوّل است همیشه!)

هذا (ضمانِ قیمت در یوم التلفی که ما در آن به نتیجه رسیدیم) إذا كان الاختلاف (اختلاف قیمت) بسبب السوق (به جهت قیمت بازار باشد) أو نقص في العين غير مضمون (اگر نقصی هم در عین رخ داد، نقصِ ضمان آور نبود! مثلا گوسفندی که بر اثر گرما لاغر می‌شود) . أمّا لو نقصت العين بعد التفريط بهزال ونحوه ثم تلف (زمانی که مرتهن این گوسفند را به عنوان مال رهنی دریافت کرد، گوسفند 60 کیلو بود ولی به جهت عدم رسیدگی مرتهن، این گوسفند شد 45 کیلو و سپس از دنیا رفت! در اینجا نمی‌توان فقط قیمت یوم التلف را در نظر گرفت) ، اعتبر أعلى القيم المنسوبة إلى العين من حين التفريط إلى التلف (از زمانِ کوتاهی کردن تا زمان تلف را در نظر می‌گیریم! بالاترین قیمت را باید مرتهن پرداخت کند)

۷

مثلی بودن مالِ رهنی

2. مالِ تلف شده، مثلی بوده است: در مثلی، آنچه برگردن راهن می‌آید «مثل» است. طبیعتاً اگر «مثل» در بازار پیدا شود، که بحثی نیست و مرتهن وظیفه دارد آن را تهیه کرده و به راهن بدهد. 

امّا مشکل در جایی به وجود می‌آید که کالا مثلی است، امّا در بازار مثلِ آن پیدا نمی‌شود. مثال: مرتهن مالِ رهنی را که «برنجِ طارمِ درجه1» بوده است تلف کرده است (به افراط و تفریط) امّا وقتی به بازار می‌رود تا مثلِ آن را تهیّه کند و به راهن بدهد، مثلِ آن را پیدا نمی‌کند. لذا مرتهن باید قیمتِ مثل را به راهن بدهد. 

سؤال: در این صورت، وظیفه راهن این است که قیمت را چگونه محاسبه کند؟

پاسخ: بحث تعیین قیمت در اینجا (مثلی نایاب) با بحث قیمت در «قیمی» متفاوت است. در اینجا بر مرتهن واجب است که قیمت «یوم الأداء» بدهد. یعنی باید لحظه‌ای که می‌خواهد قیمتِ آن مثل را به راهن بدهد، بررسی کند که قیمت مثل در همان لحظه در بازار چقدر است؟ همان را باید به راهن تحویل دهد. 

دلیل: زیرا در مثلی، زمان انتقال به قیمت «یوم الأداء» است. در «یوم التلف» که چنین اتّفاقی نیوفتاد! در یوم‌التلف همچنان مثل بود که بر گردن مرتهن بود. 

نکته: اگر راهن و مرتهن در قیمت به اختلاف خوردند (معمولا در اینگونه موارد، راهن قیمت بالاتر را می‌گوید! زیرا راهن قرار است این پول را دریافت کند و طبیعتاً دوست دارد بیشتر گیرش بیاید)[۱] از آنجایی که اصل «عدم زیادة» جاری است، لذا قولِ مرتهن (مدّعی قیمت کمتر) موافق اصل خواهد بود و لذا منکر است و باید قسم بخورد. 

قول دیگر: از آنجایی که مرتهن به جهت کوتاهی ضامن تشخیص داده شده است، به همین دلیل مرتهن «خائن» است و خائن هم که حرفش در دادگاه پذیرفته نمی‌شود. 

اشکال شهید ثانی به قول دیگر: اگر ما قول مرتهن را می‌پذیریم، فقط به جهت «منکر» بودن اوست و نه به جهت «أمین» بودنش! مگر خائن نمی‌تواند در عین اینکه خائن است، منکر هم باشد؟!


اگر راهن قیمت پایین‌تر را بگوید، معمولا به اختلاف نمی‌خورند و کار به دادگاه و شکایت و... نمی‌کشد.

۸

تطبیق مثلی بودن مالِ رهنی

 ولو كان مثليّاً (اگر رهن مثلی باشد) ضمنه بمثله إن وجد (ضامن است به مثلش اگر این مثل یافت شود) ، وإلّا (اگر مثلی باشد ولی آن مثل پیدا نشود) فقيمة المثل عند الأداء على الأقوى (قیمت عند الاداء را باید پرداخت کند و نه قیمت یوم التلف) ؛ لأنّ الواجب عنده إنّما كان المثل (واجب پیش این مرتهن مثل است) وإن كان متعذّراً (ولو این مثل متعذّر بوده است، ولی به هرحال مثل برگردن او بوده است) ، وانتقاله إلى القيمة بالمطالبة (زمانی این مثل منتقل به قیمت می‌شود که راهن به جای مثل، طلبِ قیمت کند ـ زیرا مثل پیدا نمی‌شود ـ) ، بخلاف القيمي؛ لاستقرارها في الذمّة من حين التلف مطلقاً (زیرا در قیمیّات این قیمت استقرار پیدا می‌کند در ذمّه از حین تلف مطلقا ـ چه راهن مطالبه کند و چه نکند ـ).

﴿ ولو اختلفا في القيمة (اگر در مبلغ قیمت اختلاف کردند) حلف المرتهن ﴾ لأنّه المنكر (مرتهن منکر محسوب می‌شود زیرا معمولا مرتهن قیمت پایین‌تر را می‌گوید) ، والأصل برائته من الزائد (اصل این است که ذمّه او از مقدار زائد بریء است) . وقيل: الراهن (برخی گفته‌اند قول راهن مقدّم است) نظراً إلى كون المرتهن صار خائناً بتفريطه (از آن‌جایی که مرتهن کوتاهی کرده است، دیگر خائن محسوب می‌شود) ، فلا يقبل قوله.

ويضعّف بأنّ قبول قوله من جهة إنكاره (ما قول مرتهن را چون منکر است قبول می‌کنیم) ، لا من حيث كونه أميناً أو خائناً (امین یا خائن بودن او، اثری در پذیرش قولش ندارد)

ولأ نّه وثيقة على الدين، فيبقى ما بقي ما لم يسقطه المرتهن ﴿ لا الوكالة والوصيّة لأنّهما إذن في التصرّف يقتصر بهما على من أذن له، فإذا مات بطل، كنظائره من الأعمال المشروطة بمباشرٍ معيّن ﴿ إلّا مع الشرط بأن يكون للوارث بعده، أو لغيره فيلزم عملاً بالشرط.

﴿ وللراهن الامتناع من استئمان الوارث وإن شرط له وكالة البيع والاستيفاء؛ لأنّ الرضا بتسليم المورّث لا يقتضيه، ولاختلاف الأشخاص فيه ﴿ وبالعكس للوارث الامتناع من استئمان الراهن عليه ﴿ فليتّفقا على أمين يضعانه تحت يده وإن لم يكن عدلاً؛ لأنّ الحقّ لا يعدوهما فيتقيّد برضاهما ﴿ وإلّا يتّفقا ﴿ فالحاكم يعيّن له عدلاً يقبضه لهما. وكذا لو مات الراهن فلورثته الامتناع من إبقائه في يد المرتهن؛ لأنّه في القبض بمنزلة الوكيل تبطل بموت الموكّل وإن كانت مشروطة في عقد لازم، إلّا أن يشترط استمرار الوضع بعد موته، فيكون بمنزلة الوصيّ في الحفظ.

﴿ التاسعة :

﴿ لا يضمن * المرتهن الرهن إذا تلف في يده ﴿ إلّا بتعدٍّ أو تفريط ولا يسقط بتلفه شيء من حقّ المرتهن، فإن تعدّى فيه أو فرّط ضمنه ﴿ فتلزم قيمته يوم تلفه إن كان قيميّاً ﴿ على الأصحّ لأنّه وقت الانتقال إلى القيمة، والحقّ قبله كان منحصراً في العين وإن كانت مضمونة.

ومقابل الأصحّ اعتبار قيمته يوم القبض أو أعلى القيم من يوم القبض إلى

__________________

(*) في (ق) و (س) : لا يضمنه.

يوم التلف، أو من حين التلف إلى حين الحكم عليه بالقيمة كالغاصب.

ويضعّف بأ نّه قبل التفريط غير مضمون فكيف تعتبر قيمته فيه؟ وبأنّ المطالبة لا دخل لها في ضمان القيمي [فالأقوى الأوّل مطلقاً] (١).

هذا إذا كان الاختلاف بسبب السوق أو نقص في العين غير مضمون. أمّا لو نقصت العين بعد التفريط بهزال ونحوه ثم تلف، اعتبر أعلى القيم المنسوبة إلى العين من حين التفريط إلى التلف. ولو كان مثليّاً ضمنه بمثله إن وجد، وإلّا فقيمة المثل عند الأداء على الأقوى؛ لأنّ الواجب عنده (٢) إنّما كان المثل وإن كان متعذّراً، وانتقاله إلى القيمة بالمطالبة، بخلاف القيمي؛ لاستقرارها في الذمّة من حين التلف مطلقاً.

﴿ ولو اختلفا في القيمة حلف المرتهن لأنّه المنكر، والأصل برائته من الزائد. وقيل: الراهن (٣) نظراً إلى كون المرتهن صار خائناً بتفريطه، فلا يقبل قوله.

ويضعّف بأنّ قبول قوله من جهة إنكاره، لا من حيث كونه أميناً أو خائناً.

﴿ العاشرة :

﴿ لو اختلفا في قدر ﴿ الحقّ المرهون به حلف الراهن على الأقرب لأصالة عدم الزيادة وبراءة ذمّته منها، ولأ نّه منكر، وللرواية (٤) وقيل: قول

__________________

(١) لم يرد في (ف). وفي (ع) و (ش) ورد في الهامش بلفظ «والأقوى ...» وشُطب عليه في الأوّل منهما.

(٢) أي عند الأداء.

(٣) قاله الإسكافي، نقله عنه وعن جمع آخر العلّامة في المختلف ٥:٤٠١.

(٤) الوسائل ١٣:١٣٧، الباب ١٧ من أبواب الرهن، الحديث الأوّل.