درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۲۵: کتاب الرهن ۱۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

معلّق کردن بیع بر سررسید رهن

لواحق رهن

مسئله ششم

اگر در عقد رهن، راهن و مرتهن شرط کنند که: مالِ رهنی (که در نزد مرتهن است) در هنگام سررسید دین (که بر گردن راهن است) خود به خود تبدیل به مبیع شود، در این صورت هم رهن باطل است و هم بیع!

مثال: اگر زید، انگشتری دارد که آن را نیاز ندارد. حال زید پیش عمرو می‌آید و پولی را از او قرض می‌گیرد و در عوض، این انگشتر را به عنوان رهن در نزد او قرار می‌دهد. سپس زید و عمرو با یکدیگر قرار می‌گذارند که وقتی سررسید پرداخت قرض شد، این انگشتر، مبیعی شود برای عمرو. در این صورت هم رهن باطل است و هم بیع. 

دلیل این حکم: وقتی گفته می‌شود «این مال در سررسید اجل مبیع شود» به این معناست که رهن، موقّت شده است بر زمانِ خاصّی! در حالی که قبلا بیان کردیم که رهن نباید موقت شود. 

بیع هم نمی‌توان «معلّق» باشد! در اینجا داریم بیع را معلّق می‌کنیم بر سررسید پرداخت دین! این هم باطل است.

لذا نه رهن صحیح است و نه بیع. 

نکته: این مسئله، با مسئله «وکالت در بیع» که قبلاً بحث آن گذشت متفاوت است. 

سؤال: اگر دو نفر، نمی‌دانستند که چنین معامله‌ای باطل است و به همین جهت آن را انجام دادند، در این صورت تکلیف چیست؟

پاسخ: بعد از اجل، مرتهن ضامن است؛ یعنی اگر بعد از اجل، این مالِ رهنی در نزد مرتهن تلف شد، او ضامن خواهد بود. امّا قبل از سررسید اجل، این مال در نزد او تلف شد، دیگر ضامن نخواهد بود. زیرا ما قاعده‌ای داریم که می‌گوید: «ما یُضمن بصحیحه یُضمن بفاسده و ما لا یُضمن بصحیحه لا یُضمن بفاسده» (هر معامله‌ای که صحیح آن ضمان آور است، فاسد آن هم ضمان آور است و هر معامله‌ای که صحیح آن ضمان آور نیست، فاسد آن هم ضمان آور نیست)

حال از آن‌جایی که معاملۀ بیع، صحیحش ضمان دارد، اگر فاسد هم واقع شود، ضمان آور است. بعد از اجل هم چون بیع قرار است واقع شود (ولو به صورت باطل) ضمان نیز واقع خواهد شد. اما رهن، معامله‌ایست که صحیح آن ضمان ندارد به همین دلیل فاسد آن هم ضمان نخواهد داشت. قبل از سررسید اجل هم این معامله رهن بود، لذا ضمانی هم (چه در فاسد و چه در صحیح) در کار نخواهد بود. 

۴

تطبیق معلّق کردن بیع بر سررسید رهن

﴿ ولو شرط كونه مبيعاً (اگر شرط شود که این مالِ مرهونه، مبیع باشد) عند الأجل بطلا ﴾ الرهن والبيع (هم رهن باطل می‌شود و هم بیع) ؛ لأنّ الرهن لا يؤقّت (رهن موقت به زمان نمی‌شود) والبيع لا يعلّق (بیع هم معلّق نمی‌شود) . ﴿ و ﴾ لو قبضه كذلك (اگر مرتهن، این مال را با همین شرط قبض کرد) ﴿ ضمنه بعد الأجل ﴾ (مرتهن ضامن است این مال رهنی را بعد از اجل) لأنّه (مال رهنی) حينئذ (بعد از اجل) بيع فاسد، وصحيحه (بیع) مضمون ففاسده كذلك (فاسدش هم ضمان دارد) ﴿ لا قبله (قبل از اجل ضمان ندارد) ﴾ لأنّه (مال) حينئذٍ رهن فاسد، وصحيحه غير مضمون ففاسده كذلك، قاعدة مطرّدة (این قاعده، یک قاعده عام است) (ما یضمن بصحیحه یضمن بفاسده و ما لا یضمن بصحیحه لا یضمن بفاسده) . ولا فرق في ذلك (در این که بعد از اجل ضمان‌دار است و قبل از اجل ضمان ندارد) بين علمهما بالفساد، وجهلهما، والتفريق (اینکه هر دو عالم به فساد این معامله یا جاهل باشند یا اینکه یکی عالم باشد و دیگری جاهل، فرقی در این حکم نمی‌کند)

۵

مسئله هفتم: نمائات مالِ رهنی

مسئله هفتم: نمائات مالِ رهنی

سؤال: اگر مالِ مرهونه، در هنگام رهن نمائاتی داشته باشد، تکلیف آن‌ها چیست؟ آیا این نمائات، مانند اصلِ مال و به تبع آن رهن قرار می‌گیرند در دستِ مرتهن؟ یا اینکه نمائات برای راهن است و ربطی به رهن ندارد. 

پاسخ: نماء بر دو قسم است: 

الف) نماء منفصل (اعمّ از نماء منفصل[۱] و نماء متّصل قابل انفصال[۲]): دو نظر وجود دارد:

  • شهید: این موارد داخل در رهن هستند علی الاقرب. حتّی برخی نسبت به این مسئله ادّعای اجماع کرده‌اند. دلیل این مسئله را هم ـ غیر از اجماع ـ اینگونه بیان کرده‌اند که: شأن نماء این است که تابع اصل باشد. 

نکته: البته این حکم، در صورتی است که شرطی در کار نباشد. برای مثال، اگر راهن با مرتهن شرط کند که نمائات این گاو (مالِ رهنی) برای راهن باشد، در این صورت باید به مفاد شرط پایبند بود. 

  • برخی: نماء منفصل، داخل در رهن نیست. به خاطر «اصلِ عدم دخول نماء». یعنی اصل این است که مالک مسلّط بر اموال باشد. حال در اینجا، مطمئن هستیم که مالک، بر اصلِ مال خود مسلّط نیست (به خاطر رهن) ولی بر نمائات مالِ خود که می‌تواند مسلّط باشد (عملاً بالاصل). 

شهید ثانی: قول دوم بهتر است. این هم که در قول اول گفتند: «نماء تابع اصل است»، این تبعیّت فقط در ملکیت است (اصل برای هر کسی باشد، نماء هم برای اوست) ولی نماء همیشه تابع اصل نیست! اگر اصل، رهن قرار بگیرد، فرع هم که لزوما رهن قرار نمی‌گیرد.

ب) نماء متصل (نمائی که قابل انفصال نباشد): اجماع داریم که چنین نمائی داخل در رهن است. 


بچه‌ای که حیوان به دنیا می‌آورد. 

مانند میوۀ درخت یا پشم گوسفند.

۶

تطبیق مسئله هفتم: نمائات مالِ رهنی

﴿ السابعة ﴾ :

﴿ يدخل النماء المتجدّد ﴾ المنفصل (داخل می‌شود نماء متجدّد منفصل ـ شامل متّصل قابل انفصال هم می‌شود ـ) (منظور نمائاتی است که هنگام رهن به وجود می‌آیند) كالولد والثمرة ﴿ في الرهن على الأقرب (نظر اول در مسئله) ﴾ بل قيل: (دلیل اول:) إنّه إجماع (برخی بالاتر از اقرب رفته‌اند و ادّعای اجماع کرده‌اند) و لأنّ من شأن النماء تبعيّة الأصل (دلیل دوم: شأن نماء این است که تابع اصل باشد ـ اگر اصلِ مال رهن بود، نماء هم که فرع این اصل است باید رهن قرار بگیرد ـ) ﴿ إلّا مع شرط عدم الدخول (مگر اینکه شرطِ عدم دخول شود ـ معمولا راهن چنین شرطی را قرار می‌دهد ـ) ﴾ فلا إشكال حينئذٍ في عدم دخوله، عملاً بالشرط، كما أنّه لو شرط دخوله (مرتهن معمولا چنین شرطی را مطرح می‌کند) ارتفع الإشكال. وقيل: لا يدخل بدونه (شرط) (نماء داخل در رهن نیست بدون شرط کردن) للأصل (اصلِ تسلّط هر فردی بر مالِ خودش) ومنع الإجماع (نقد دلیل اوّل قائلین به قول اول) والتبعيّة (دلیل دومتان هم ـ تبعیّت فرع از اصل ـ باطل است! زیرا منظور از تبعیّت، تنها تبعیّت در اصلِ ملکیت است) في الملك ، لا في مطلق الحكم (نه اینکه در تمام احکام این ها از یکدیگر بخواهند تبعیّت کنند) وهو أظهر (قول دوم) . ولو كان متّصلاً ـ كالطول (بزرگ شدن) والسمن (چاقی) ـ دخل إجماعاً.

۷

مسئله هشتم: ارث بردن حق رهن

مسئله هشتم: ارث بردن حق رهن

سؤال1: یکی از مسائل عامّی که وجود دارد و بالمناسبه در مسئله رهن هم مطرح می‌شود این است که: آیا حقوق به طور کلّی (از جمله حقّ رهن) به ارث می‌رسند؟ یعنی اگر مرتهن از دنیا برود، آیا این حقّ رهانت او به ورثه‌اش منتقل می‌شود یا خیر؟

پاسخ: حقّ رهانت، بعد از مرگِ مرتهن به ورثۀ او منتقل می‌شود به دو دلیل:

  • انتقال حقّ رهانت به ورثه، مقتضی لزوم عقد از جانب راهن است (هر عقدِ لازمی چنین حکمی دارد[۱]).
  • رهن نوعی وثیقه، گرو و دین است! لذا مادامی که دین باقی است، رهن و وثیقه هم باقی است. با مرگِ مرتهن که طلبِ او از راهن از بین نمی‌رود. 

سؤال2: اگر راهن به مرتهن وکالت در بیع و استیفاء دین داده باشد، یا اینکه اصلا راهن، مرتهن را وصیّ خود قرار داده باشد[۲] ولی مرتهن قبل از راهن از دنیا برود تکلیف چیست؟ آیا این وکالت یا وصایت همچنان بر سر جای خود باقی است و به ورثه منتقل می‌شود یا خیر؟

پاسخ: با مرگِ مرتهن، این وکالت و وصایت به ورثه منتقل نمی‌شود. زیرا وکالت و وصیّت نوعی اذن در تصرّف است و اذنِ تصرّف، فقط متعلّق به کسی است که به او اذن داده شده است و نه شخصِ دیگر! 

بله! اگر مرتهن از ابتدا با راهن شرط کند که بعد از مرگش، این وکالت و وصایت به ورثۀ او منتقل شود و راهن هم قبول کند، در این صورت این وکالت و وصایت به ورثه منتقل می‌شود و مشکلی وجود نخواهد داشت. 


در هر عقد لازمی، وقتی یکی از طرفین از دنیا می‌روند، حق به ورثه منتقل می‌شود. 

تا در صورت فوتِ راهن، مرتهن بتواند طلبِ خود را از ماترک استیفاء کند. 

۸

مسئله هشتم: ارث بردن حق رهن

﴿ الثامنة ﴾ :

﴿ ينتقل حقّ الرهانة (منتقل می‌شود حقّ رهانتی که مرتهن دارد) بالموت (این حق با مرگ به ورثه‌اش منتقل می‌شود)(دلیل اول:) لأنّه (انتقال) مقتضى لزوم العقد من طرف الراهن (این عقد، از طرفِ راهن لازم است و او نمی‌تواند این عقد را به هم بزند و به همین دلیل، این مسئله در اختیار مرتهن قرار می‌گیرد. اصلاً خاصیّت عقد لازم همین است که با مرگِ یکی از طرفین، همچنان به قوّت خود باقی است) ؛ ولأ نّه وثيقة على الدين (مال رهنی وثیقه‌ای بر دین است) ، فيبقى (رهن) ما بقي (دین) ما لم يسقطه المرتهن (البته تا وقتی که مرتهن حق خود را اسقاط نکرده باشد) ﴿ لا الوكالة والوصيّة (اگر راهن به مرتهن وکالت داده باشد و یا اینکه او را وصیّ خود قرار داده باشد، این وصایت و وکالت به ورثۀ مرتهن منتقل نمی‌شود) ﴾ لأنّهما إذن في التصرّف (این وکالت و وصیّت اذنی است که راهن به مرتهن داده است) يقتصر بهما على من أذن له (اکتفا می‌شود به وکالت و وصیّت بر شخصِ کسی که اذن به او داده شده است) ، فإذا مات بطل (وقتی وکیل یا وصیّ از دنیا بروند، وکالت و وصایت باطل می‌شود) ، كنظائره من الأعمال المشروطة بمباشرٍ معيّن (مانند نظائر این اذن، از اعمالی که مشروط به مباشر معین است) ﴿ إلّا مع الشرط (مگر اینکه شرط شده باشد) ﴾ بأن يكون للوارث بعده (از اول مرتهن با راهن شرط کند که: «اگر من از دنیا رفتم، ورثۀ من به جای من وکیلِ تو شوند» و راهن هم قبول کند) ، أو لغيره (یا اینکه مرتهن به راهن بگوید: «اگر من از دنیا رفتم، زید به جای من وکیل تو باشد ـ نه ورثه‌ام ـ») فيلزم عملاً بالشرط (در اینجا دیگر عمل به شرط واجب است) .

۹

امین بودن یا نبودن ورثه

امین بودن یا نبودن ورثه

بعد از مرگِ مرتهن و انتقالِ حقّ او به ورثه، ما با یک مشکلی مواجه می‌شویم و آن اینکه: تا وقتی که خودِ راهن یا مرتهن بودند، راهن می‌گفت:‌ «من مرتهن را امین می‌دانم و به همین جهت، مالم را پیش او به عنوان رهن قرار دادم»[۱] حالا با از دنیا رفتن مرتهن و انتقالِ حقّ رهن به ورثۀ او، اگر راهن بگوید: «من ورثۀ مرتهن را امین نمی‌دانم که بگذارم مالم در نزد آن‌ها باشد» در این صورت تکیلف چیست؟

شهید می‌فرمایند: اشکالی ندارد! راهن حق دارد ورثۀ مرتهن را امین نشمارد! به همین جهت راهن می‌تواند تقاضا کند که این مالِ رهنی در نزد وارث مرتهن نماند. ولو شرط شده باشد که بعد از مرگِ مرتهن، ورثۀ او وکیل در بیع و استیفاء دین شده باشند. 

دلیل: رضایت راهن به اینکه مالی تسلیم مرتهن شود، به این معنا نیست که او وارث را هم امین می‌شمارد! زیرا اشخاص در امین بودن و نبودن تفاوت می‌کنند. ممکن است کسی پدر را امین بداند ولی فرزندِ او را امین نداند. 

نکته: در سمتِ مقابل هم ورثۀ مرتهن، می‌توانند راهن را برای حفظِ مال رهنی امین ندانند! 

سؤال: اگر راهن ورثه را امین ندانست و ورثه هم راهن را، در این صورت تکلیف مالِ رهنی چه می‌شود؟

پاسخ: باید طرفین توافق کنند که این مالِ رهنی را پیش شخصِ ثالث به امانت بگذارند. فرقی هم نمی‌کند که این شخص ثالث عادل باشد یا خیر زیرا حق متعلّق به راهن و ورثه است و آن‌ها می‌توانند در مورد آن تصمیم گیری کنند. 

بله! اگر ورثه و وراهن نتوانستند به توافق برسند، در این فرض، حاکم شرع می‌تواند شخصی را معیّن کند که مال در نزد او امانت باشد. البته این فردی که حاکم معیّن می‌کند باید عادل باشد. زیرا حاکم در اینجا ذی‌حق نیست ولذا باید شخصی عادل را به انتخاب نماید. 


به همین جهت هم اگر مالِ رهنی بدون افراط و تفریط تلف شود، مرتهن ضامن نخواهد بود. 

۱۰

تطبیق امین بودن یا نبودن ورثه

﴿ وللراهن الامتناع من استئمان الوارث (برای راهن جایز است امتناع کند از امین دانستن وارث ـ یعنی می‌تواند بگوید من وارث مرتهن را امین نمی‌دانم!‌ ـ) ﴾ وإن شرط له وكالة البيع والاستيفاء (اگر چه شرط شده باشد برای وارث، وکالت در بیع و استیفاء) ؛ لأنّ الرضا بتسليم المورّث لا يقتضيه (استئمان وارث) ، ولاختلاف الأشخاص فيه (زیرا اشخاص در استئمان متفاوت‌اند) ﴿ وبالعكس (وارث مرتهن هم می‌توانند راهن را امین ندانند) ﴾ للوارث الامتناع من استئمان الراهن عليه (ورثه می‌توانند امتناع کنند از امین دانستن راهن بر آن مالِ رهنی) ﴿ فليتّفقا على أمين ﴾ يضعانه تحت يده وإن لم يكن عدلاً (یک فردی را باید مشخص کنند تا مال را به دست او بسپارند ولو آن شخص عادل نباشد) ؛ لأنّ الحقّ لا يعدوهما (لا یتجاوزهما) فيتقيّد برضاهما (مقیّد است این امر، به رضایت این دو نفر) ﴿ وإلّا ﴾ يتّفقا (اگر توافقی صورت نگرفت) ﴿ فالحاكم ﴾ يعيّن له (حاکم باید) عدلاً (شخصِ عادلی را معین کند) يقبضه لهما.

مالكيّة لا يجب تسليمه إلّا مع المطالبة؛ لأنّه مقبوض بإذنه وقد كان وثيقة وأمانة، فإذا انتفى الأوّل بقي الثاني. ولو كان الخروج من الحقّ بإبراء المرتهن من غير علم الراهن وجب عليه إعلامه به أو ردّ الرهن، بخلاف ما إذا علم.

﴿ ولو شرط كونه مبيعاً عند الأجل بطلا الرهن والبيع؛ لأنّ الرهن لا يؤقّت والبيع لا يعلّق. ﴿ و لو قبضه كذلك ﴿ ضمنه بعد الأجل لأنّه حينئذ بيع (١) فاسد، وصحيحه مضمون ففاسده كذلك ﴿ لا قبله لأنّه حينئذٍ رهن فاسد، وصحيحه غير مضمون ففاسده كذلك، قاعدة مطرّدة. ولا فرق في ذلك بين علمهما بالفساد، وجهلهما، والتفريق.

﴿ السابعة :

﴿ يدخل النماء المتجدّد المنفصل كالولد والثمرة ﴿ في الرهن على الأقرب بل قيل: إنّه إجماع (٢) ولأنّ من شأن النماء تبعيّة الأصل ﴿ إلّا مع شرط عدم الدخول فلا إشكال حينئذٍ في عدم دخوله، عملاً بالشرط، كما أنّه لو شرط دخوله ارتفع الإشكال. وقيل: لا يدخل بدونه للأصل ومنع الإجماع والتبعيّة في الملك، لا في مطلق الحكم (٣) وهو أظهر. ولو كان متّصلاً ـ كالطول والسمن ـ دخل إجماعاً.

﴿ الثامنة :

﴿ ينتقل حقّ الرهانة بالموت لأنّه مقتضى لزوم العقد من طرف الراهن؛

__________________

(١) في (ف) ومحتمل (ع) : مبيع.

(٢) قاله ابن إدريس في السرائر ٢:٤٢٤.

(٣) قاله العلّامة في القواعد ٢:١٢٤.

ولأ نّه وثيقة على الدين، فيبقى ما بقي ما لم يسقطه المرتهن ﴿ لا الوكالة والوصيّة لأنّهما إذن في التصرّف يقتصر بهما على من أذن له، فإذا مات بطل، كنظائره من الأعمال المشروطة بمباشرٍ معيّن ﴿ إلّا مع الشرط بأن يكون للوارث بعده، أو لغيره فيلزم عملاً بالشرط.

﴿ وللراهن الامتناع من استئمان الوارث وإن شرط له وكالة البيع والاستيفاء؛ لأنّ الرضا بتسليم المورّث لا يقتضيه، ولاختلاف الأشخاص فيه ﴿ وبالعكس للوارث الامتناع من استئمان الراهن عليه ﴿ فليتّفقا على أمين يضعانه تحت يده وإن لم يكن عدلاً؛ لأنّ الحقّ لا يعدوهما فيتقيّد برضاهما ﴿ وإلّا يتّفقا ﴿ فالحاكم يعيّن له عدلاً يقبضه لهما. وكذا لو مات الراهن فلورثته الامتناع من إبقائه في يد المرتهن؛ لأنّه في القبض بمنزلة الوكيل تبطل بموت الموكّل وإن كانت مشروطة في عقد لازم، إلّا أن يشترط استمرار الوضع بعد موته، فيكون بمنزلة الوصيّ في الحفظ.

﴿ التاسعة :

﴿ لا يضمن * المرتهن الرهن إذا تلف في يده ﴿ إلّا بتعدٍّ أو تفريط ولا يسقط بتلفه شيء من حقّ المرتهن، فإن تعدّى فيه أو فرّط ضمنه ﴿ فتلزم قيمته يوم تلفه إن كان قيميّاً ﴿ على الأصحّ لأنّه وقت الانتقال إلى القيمة، والحقّ قبله كان منحصراً في العين وإن كانت مضمونة.

ومقابل الأصحّ اعتبار قيمته يوم القبض أو أعلى القيم من يوم القبض إلى

__________________

(*) في (ق) و (س) : لا يضمنه.