درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۹۲: کتاب القصاص ۴: قصاص النفس ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

موارد قتل عمد / مثال دوازدهم و سیزدهم

مرحوم شهید، در حال شمردن موارد قتل عمد بودند. تا به حال 11 مورد بیان شده است.

مثال 12:‌ اگر کسی چاه عمیقی را در راهی یا در خانه خود حفر کند[۱] (به گونه ای که وقوع در آن چاه، معمولا موجب مرگ شخص شود، یا خودِ شخص، از حفر آن قصدِ قتل داشته باشد) و شخصی را هم دعوت کند به مرور از این چاه، در صورتی که مرور کننده، به وجود چاه در این مکان جاهل باشد و در داخل آن بیوفتد و بمیرد، قتل عمد رخ داده است و قصاص دارد.

نکته1:‌ البته در جلسه قبل (در بحث سمّ در غذا) مطرح شد که اگر کسی بدون اذن وارد خانه شود و از غذا بخورد، دیگر قتل عمد نیست و قصاص ندارد (ولو شخص قصد قتل را داشته باشد). همین بحث، در اینجا نیز مطرح است! یعنی اگر شخصی، در خانه اش چاهی بکند برای اینکه دزد در آن بیوفتد و بمیرد، در این صورت اگر دزدی در آن بیوفتد و بمیرد قتل عمد نیست و قصاص ندارد.

مثال 13: اگر کسی را در دریا بیندازند و ماهی یا کوسه یا ... او را ببلعد، این مصداق قتل عمد است و قصاص دارد. البته در صورتی که ملقی، قصد بلعیدن او توسط ماهیان را داشته باشد یا اینکه بلعیدن افراد در این دریا توسط ماهی ها، غلبه داشته باشد (قول اول)

قول دوم: برخی گفته اند:‌ لازم نیست ملقی، قصد بلعیدن او توسط ماهیان را داشته باشد! یعنی اگر قصد نباشد، غلبه بلعیدن توسط ماهیان هم نباشد و این بلعیدن به صورت اتفاقی رخ دهد، باز هم قتل عمد است و قصاص دارد. زیرا صِرف القاء در دریا، کفایت می کند برای اثبات ضمان و فعلِ ماهیان (بلعیدن) امری است زائد بر القاء.[۲] ضمن  اینکه معمولا دریا، مظنّه وجود کوسه و ماهیان بزرگ است. لذا قصد القاء فی البحر، معمولا مساوی است با بلعیدن ماهی. 

نکته2: در ابتدای بحث بیان شد که در مقابل قول دوم، قولی است که میگوید:‌ اگر قصد قتل (بلعیدن او توسط ماهیان) توسط ملقی وجود نداشته باشد و غلبه بلعیدن ماهیان نیز وجود نداشته است، قتل عمد به حساب نمی آید و قصاص ندارد ولی موجب دیه است. دلیل این قول:‌ سببی که توسط ملقی قصد شده بود (مثل خفه شدن در دریا) که محقق نشده است. آنچه هم که سبب مرگ او شده است (بلعیدن توسط ماهیان) مورد قصدِ ملقی نبوده است. به اصطلاح: «ما قُصد لم یقع و ما وقع لم یُقصد».

نکته3:‌ همین اختلاف و همین دو نظر، در جایی که کسی را بیندازند در دریا و ماهی، قبل از رسیدن او به آب، بپرد و او را ببلعد، وجود دارد. ولی نظر شهید ثانی این است که قول به ضمان اقوی است. یعنی مهم نیست که قصد بلعیدن توسط ماهی وجود داشته است یا غلبه بوده است یا نه! بلکه همین که القاء فی الماء کشنده است، کفایت می کند.


استاد: خیلی در اینجا عمیق بودن دخیل نیست. ولی چون معمولا افتادن در چاه عمیق موجب مرگ است، ایشان این قید را اضافه کردند.

مثل اینکه شخصی را در چاه عمیقی بیندازند و در ته چاه هم شیء تیزی کار گذاشته شده باشد. در این صورت، حتی اگر چنین شیء تیزی هم نباشد، معمولا افتادن در چاه، موجب ضمان هست! لذا کشته شدن به واسطه تیغ، امری زائد بر این مطلب است.

۴

تطبیق موارد قتل عمد / مثال دوازدهم و سیزدهم

(مثال 12:) ﴿ أو حفر بئراً بعيدة القعر (اگر کسی حفر کند چاهی را که عمقش زیاد است) (استاد:‌ قید «زیاد بودن عمق» به جهت تصویر کردن «بحیث یقتل غالبا» است) في طريق ﴾ أو في بيته (یا در مسیر این چاه را حفر کند یا در خانه اش) بحيث يقتل وقوعها غالباً، أو قصَدَه (یا غالبا باعث قتل شود یا اگر هم غالبا باث قتل نمی شود، ولی ملقی قصد قتل از آن کرده باشد) ﴿ ودعا غيرَه ﴾ إلى المرور عليها (شخص دیگری را خواند به مرور بر این چاه) ﴿ مع جهالته ﴾ بها (بئر) (شخصی که از این چاه می گذرد، جهالت داشته باشد به وجود این چاه) ﴿ فوقع فمات ﴾ (اگر شخصی خوانده شده، در این چاه بیوفتد و بمیرد، قتل عمد است و قصاص دارد) أمّا لو دخل بغير إذنه (اگر مرور کننده، داخل خانه شخصِ کننده چاه شد، به غیر اذنِ او) فوقع فيها (و در داخل چاه افتاد) فلا ضمان وإن وضعها لأجل وقوعه (دیگر کننده چاه ضامن نیست. حتی اگر چاه را به این جهت کنده باشد که دزد، داخل آن بیوفتد) ، كما لو وضعها للّص (مانند جایی که چاهی را بکند برای دزد) .

(مثال 13:) ﴿ أو ألقاه في البحر فالتقمه الحوت (اگر ملقی، کسی را در دریا بیندازد و ماهی او را ببلعد) إذا قصد إلقامَ الحوت ﴾ (اگر ملقی، قصد کرده باشد بلعیدن شدن او را توسط ماهیان) أو كان وجوده (حوت) والتقامه (حوت) غالباً في ذلك الماء (یا اینکه وجود حوت و التقام و بلعیدن حوت، غلبه دارد در این ماء) (در این دو صورت قتل عمد است و قصاص دارد) ﴿ وإن لم يقصد ﴾ إلقامَه ولا كان غالباً فاتّفق ذلك ضمنه أيضاً ﴿ على قولٍ ﴾ (قول دوم: اگر قصد القام توسط ماهی را نکرده است و القام غلبه هم نداشته باشد ولی به طور اتفاقی، القام رخ دهد، ملقی بازهم ضامن است!) لأنّ الإلقاء كافٍ في الضمان (همین که این شخص را در دریا می اندازند برای ضمان کافی است) ، وفعل الحوت أمر زائد عليه (فعل ماهیان ـ بلعیدن ـ امری است زائد بر القاء کشنده است) ، كنصل (آهن تیز) منصوب في عُمق البئر الذي يقتل غالباً (مانند قرار دادن فلزی تیز در کف چاهی، که آن چاه به تنهایی، کفایت می کند در کشتن شخصی که در آن می افتد) ، ولأنّ البحر مظنّة الحوت (دریا، مظنة چنین ماهیانی هست) ، فيكون قصد إلقائه في البحر كقصد إلقامه الحوت (همین که قصد کرده است او را در دریا بیندازد ـ ولو قصد القام حوت را نکرده است ـ مانند قصد القام حوت می ماند)

ووجه العدم (کسانی که می گویند:‌ اگر قصد القام نکرد، دریا هم مظنة القام حوت نیست، قصاص ندارد، دلیلِ قولشان این است:) : أنّ السبب الذي قصده لم يُقتَل به (سببی که شخص ملقی آن را قصد کرده است ـ مثل غرق شدن شخص در دریا ـ آن که باعث قتل نشد)  والذي قُتِل به غير مقصود (آن سببی هم که به واسطه آن کشته شد ـ خورده شدن توسط ماهیان ـ موردِ قصد ملقی نبود) ، فلا يكون عمداً وإن أوجب الدية (لذا دیگر عمد نیست و قصاص ندارد ولو دیه برای آن ثابت است) .

وحكايةُ المصنّف له قولاً يُشعر بتمريضه (این که مصنّف، این نظر را با عبارت «علی قول» بیان کردند، نشان دهنده تمریض و ضعیف بودن این قول در نظر ایشان است) . وقد قطع به العلّامة (در حالی که علامه، قاطعانه این قول را بیان کرده اند) وهو حسن (حرف علامه درست است) ؛ لأنّ الفرض كون الإلقاء موجباً للضمان كما ظهر من التعليل (زیرا فرضمان این است که صِرف القاء موجب ضمان است) .

وكذا الخلاف لو التقمه الحوت قبل وصوله إلى الماء (همین اختلاف و همین دوقول وجود دارد درجایی که شخصی را در آب پرت کنند و قبل از رسیدن او به آب، ماهیان او را ببلعند) من حيث إنّ الإلقاء في البحر إتلاف في العادة (از یک جهت باید بگوییم ضمان دارد ـ عمد است و قصاص دارد ـ زیرا القاء فی البحر، عادتا موجب اتلاف است) وعدم قصد إتلافه بهذا النوع (ما قصد لم یقع و ما وقع لم یقصد) . والأوّل أقوى (قول به وجود ضمان و عمد بودن و ثبوت قصاص اقوی است) .

۵

موارد قتل عمد / مثال چهاردهم تا هجدهم

مثال 14:‌ اگر شخصی، سگی را که هاری دارد، تحریک کند به سوی شخصی دیگر، و آن سگ حمله کند و آن شخص را بشکد. در این صورت، اگر آن شخصی که مورد حمله قرار گرفته است امکان تخلّص نداشته باشد[۱]، این قتلِ عمد است و قصاص دارد.

اما اگر امکان تخلّص داشته باشد (به واسطه فرار کردن یا از بین بردن سگ یا ...) ولی سگ را دفع نکند، دیگر قتل عمد نیست و قصاص ندارد.

نکته: در مباحث گذشته، فرقی را میان «القاء فی النار» و «القاء فی الماء» بیان کردیم. در «القاء فی النار» ولو امکان تخلّص داشته باشد، ولی با اینحال، وقتی وارد آتش می شود، یک خسارت ابتدایی به او وارد می شود، ولی در «القاء فی الماء» دیگر هیچ ضمانی وجود ندارد و خسارت ابتدایی وارد نمی شود ـ اگر امکان تخلص باشد ـ. 

حال در ما نحن فیه، اگر امکان تخلّص از سگ، تخلّص از مطلق آزار و اذیت سگ باشد[۲] ، حکم آن مانند «القاء فی الماء» می باشد (زیرا می توانسته جلوی مطلق ضرر را بگیرد). اما اگر امکان تخلّص به صورت مطلق نباشد[۳]، ضرر هایی که تا قبل از امکان تخلص به او وارد شده است، ضمان دارد ولی ضرر هایی که بعد از امکان تخلص به او وارد شده است، دیگر ضمان ندارد. لذا حکم این صورت مانند حکم «القاء فی النار» است.

مثال 15:‌ اگر شخصی را پیش شیری بیندازند (به گونه ای که امکان فرار از دست شیر نباشد)، این قتلِ عمد است و قصاص دارد. (حال یا شخص را در قفس شیر بیندازند یا در بیابانی، شیری را به سمت او بفرستند ـ زیرا سرعت شیر، بیشتر از انسان است ـ)

مثال 16: اگر مارِ قاتل (ماری که سمّ قتالة دارد) را وادار به نیش زدن کسی کنند و به سبب این نیش، شخصی بمیرد (البته شهید می فرمایند باید مکانی که با مار در آن است ضیّق باشد زیرا اگر مکان وسیع باشد، امکان فرار از دست مار وجود دارد ـ بر عکس شیر، مار سرعتِ کمتری از انسان دارد ـ) قتل عمد است و قصاص دارد.

مثال 17: اگر کسی را در چاهی بیندازند که شخص دیگری آن را حفر کرده است (چه شخصی که چاه را حفر کرده است تعدّی کرده باشد چه تعدی نکرده باشد) در این صورت اگر کسی که دیگری را در این چاه می اندازد، می دانسته که در اینجا، چاهی وجود دارد و با این حال، این عمل را انجام دهد، قتل عمد است و قصاص دارد. زیرا در اینجا، اگرچه سبب، کننده چاه است ولی مباشر، کسی است که دیگری را در چاه انداخته است لذا مباشر، بر سبب در اینجا مقدم است.

اما اگر دافع، نمی دانسته است که در این مکان چاهی وجود دارد، دیگر مباشر در اینجا ضعیف است لذا سبب قصاص می شود.

مثال 18: اگر کسی شهادت به ناحق بدهد[۴] و حاکم شرع هم به واسطه این شهادت دروغ، حکم را اجرا کند و دیگری را بکشد، اینجا قتل عمد است و قصاص دارد. مگر اینکه ولیّ دم، بداند که شهادت این ها دروغ است! در این صورت، اگر ولی دم، بداند شهادت این ها دروغ است ولی با این حال بازهم درخواست قصاص کند، قاتل ولی دم است و باید قصاص شود.


مثلا کودکی بوده است که نمی توانسته خود را از دست آن سگ برهاند.

شخص می توانسته خود را از شرّ سگ رها کند به صورتی که هیچ آزاری از سگ به او نرسد.

مثلا سگ، چند گاز از او بگیرد و سپس شخص، چوبی پیدا کند که می تواند به آن سگ را دور کند.

مثلا شخصی به دروغ، شهادت بدهد که فلانی مرتکب قتل شده است یا ...

۶

تطبیق موارد قتل عمد / مثال چهاردهم تا هجدهم

(مثال 14:) ﴿ أو أغرى (تحریک کند) به كلباً عقوراً (سگی که هاری دارد و گاز می گیرد) فقتله (سگ، آن شخص را بکشد) ولا يمكنه التخلّص ﴾ منه (برای شخص، خلاص شدن از شرّ آن سگ ممکن نباشد) . فلو أمكن (اگر امکان داشته باشد این تخلّص) بالهرب (به واسطه فرار کردن) أو قتلِه (کشتن سگ) أو الصياح به (با داد زدن سرِ سگ، او را فرار دهد) ونحوه فلا قَوَد (دیگر قصاصی در اینجا در کار نیست)‌ ؛ لأنّه أعان على نفسه بالتفريط (با کوتاهی، در واقع خودش، باعث قتل خودش شده است) . ثمّ إن كان التخلّص الممكن (اگر تخلّص برای این شخص ممکن بوده است) من مطلق أذاه (از مطلق اذیت سگ امکان تخلّص وجود داشته است ـ یعنی می توانسته خود را رها سازد به گونه ای که سگ هیچ اذیت و آزاری به او نرساند ـ) فكإلقائه في الماء (حکمِ این صورت، مانند القاء فی الماء است) فيموت مع قدرته على الخروج (شخص بمیرد با این که امکان خروج از ماء وجود داشت ـ هیچ مقداری را شخصِ تحریک کننده سگ ضامن نیست ـ) ، وإن لم يمكن (تخلص ممکن نباشد) إلّا بعد عضّةٍ لا يقتُل مثلُها (بعد از اینکه سگ، یک گاز از او گرفت ـ البته گازی که کشنده نبود‌ـ می توانست خود را آزاد سازد) فكإلقائه في النار كذلك (حکمِ این صورت، مانند القاء فی النار است ـ البته در فرضی که قدرت بر خروج پیدا کند ـ)، فيضمن جناية لا يمكن دفعها (ضامن است به مقدار جنایتی که امکان دفع آن وجود نداشته است) .

(مثال 15:)‌ ﴿ أو ألقاه إلى أسد (اگر بیندازد شخصی را به سوی شیر) بحيث لا يمكنه الفرارُ (به گونه ای که ممکن نباشد فرار کردن) ﴾ منه (از شیر) فقتله (بعد هم شیر، او را بکشد) ، سواء كان في مضيق أم بريّة (چه او را در قفس شیرها بیندازند؛ چه او را در بیابانی رها کنند) ﴿ أو (مثال 16:) أنهشه حيّةً قاتلة (او را به گاز گرفتن ماری قاتل دچار کند) ﴾ فمات (شخص بمیرد) ﴿ أو طرحها عليه فنهشته (مار را بر روی بیندازد و مار او را نیش بزند) ﴾ فهلك (سپس از دنیا برود) أو جمع بينه وبينها في مضيق (یا اینکه او را در قفس مار ها بیندازد ـ دیگر مانند بالا قید «برّیة» را نمی گوید! چون سرعت مار، از انسان کمتر است به خلاف شیر) ؛ لأنّه ممّا يقتُل غالباً (همه این موارد عمد است و قصاص دارد زیرا «مما یقتل غالبا» است)

﴿ أو (مثال 17:) دفعه في بئر حفرها الغير (شخصی را در چاهی بیندازد که دیگری او را حفر کرده است) ﴾ متعدّياً بحفرها أم غير متعدٍّ (چه شخصی که حفر کرده است، در حفر این چاه متعدی بوده است ـ مثلا در راه دیگران حفر کرده است ـ یا متعدی نبوده است) في حالة كون الدافع ﴿ عالماً بالبئر ﴾ (به شرط اینکه دافع، عالم به وجود چاه در این مکان بوده است) لأنّه مباشر للقتل فيُقدَّم على السبب (مباشر ـ دافع‌ـ مقدم است بر سبب ـ کننده چاه ـ) لو كان (البته اگر سببی باشد) (کان تامه باشد) ﴿ ولو جهل ﴾ الدافع بالبئر (اگر دافع، اصلا نمی دانسته است که در اینجا چاهی وجود دارد) ﴿ فلا قصاص عليه ﴾ لعدم القصد إلى القتل حينئذٍ (در اینجا دافع را قصاص نمی کنند زیرا اصلا قصد قتل نداشت است) لكن عليه الدية (ولی دیه دارد ـ‌ چون قتل شبه عمد است‌ـ) ؛ لأنّه شبيه عمد (البته سبب و کننده چاه، اگر متعدی بوده است، قصاص می شود) .

﴿ أو (مثال 18:)‌ شهد عليه زوراً (اگر شخصی شهادت به ناحق بدهد) بموجب القصاص (به چیزی شهادت دهد که موجب قصاص است) فاقتُصّ منه (سبب ـ شهود به ناحق را ـ قصاص می کنند) ﴾ لضعف المباشر (مباشر: جلادی است که قتل را انجام می دهد) بإباحة الفعل بالنسبة إليه فيرجَّح السبب (در اینجا، مباشر که آن جلاد است ضعیف است و لذا سبب را که شاهدان به ناحق هستند قصاص می کنند) ﴿ إلّا أن يعلم الوليّ التزوير (مگر اینکه ولیّ دم، تزویر را ـ ناحق بودن شهادت را ـ خبر داشته باشد) ويباشر ﴾ القتل (و با اینحال، مباشرت به قتل کند ـ درخواست قصاص کند ـ) ﴿ فالقصاص عليه (قصاص بر گردن ولی دم است) ﴾ لأنّه حينئذٍ قاتل عمداً بغير حقّ.

غالباً. ولو كان المُلقي له غيره بقصد قتل الأسفل قيدَ به مطلقاً وبالواقع إن كان الوقوع ممّا يقتل غالباً، وإلّا ضمن ديته. ولو انعكس انعكس.

﴿ أو ألقاه من مكان شاهق يقتل غالباً، أو مع قصد قتله ﴿ أو قدّم إليه طعاماً مسموماً يقتُل مثلُه كمّيّةً وكيفيّةً ﴿ ولم يُعلمه بحاله ﴿ أو جعله أي الطعامَ المسمومَ ﴿ في منزله ولم يُعلِمه به.

ولو كان السمّ ممّا يقتل كثيره خاصّة فقدّم إليه قليلَه بقصد القتل فكالكثير، وإلّا فلا، ويختلف باختلاف الأمزجة والخليط. أمّا لو وضعه في طعام نفسه أو في ملكه، فأكله غيره بغير إذنه فلا ضَمان، سواء قصد بوضعه قتل الآكل كما لو علم دخول الغير داره ـ كاللصّ ـ أم لا، وكذا لو دخل بإذنه وأكله بغير إذنه.

﴿ أو حفر بئراً بعيدة القعر في طريق أو في بيته بحيث يقتل وقوعها غالباً، أو قصَدَه ﴿ ودعا غيرَه إلى المرور عليها ﴿ مع جهالته بها ﴿ فوقع فمات أمّا لو دخل بغير إذنه فوقع فيها فلا ضمان وإن وضعها لأجل وقوعه، كما لو وضعها للّص.

﴿ أو ألقاه في البحر فالتقمه الحوت إذا قصد إلقامَ الحوت أو كان وجوده والتقامه غالباً في ذلك الماء ﴿ وإن لم يقصد إلقامَه ولا كان غالباً فاتّفق ذلك ضمنه أيضاً ﴿ على قولٍ (١) لأنّ الإلقاء كافٍ في الضمان، وفعل الحوت أمر زائد عليه، كنصل منصوب في عُمق البئر الذي يقتل غالباً، ولأنّ البحر مظنّة الحوت، فيكون قصد إلقائه في البحر كقصد إلقامه الحوت.

__________________

(١) للشيخ في الخلاف ٥: ١٦٢، المسألة ٢١، والقاضي في المهذّب ٢: ٤٦٤، والعلّامة في المختلف ٩: ٤٦٠، وغيرهم.

ووجه العدم: أنّ السبب الذي قصده لم يُقتَل به والذي قُتِل به غير مقصود، فلا يكون عمداً وإن أوجب الدية.

وحكايةُ المصنّف له قولاً يُشعر بتمريضه. وقد قطع به العلّامة (١) وهو حسن؛ لأنّ الفرض كون الإلقاء موجباً للضمان كما ظهر من التعليل.

وكذا الخلاف لو التقمه الحوت قبل وصوله إلى الماء (٢) من حيث إنّ الإلقاء في البحر إتلاف في العادة (٣) وعدم قصد إتلافه بهذا النوع. والأوّل أقوى.

﴿ أو أغرى به كلباً عقوراً فقتله ولا يمكنه التخلّص منه. فلو أمكن بالهرب أو قتلِه أو الصياح به ونحوه فلا قَوَد؛ لأنّه أعان على نفسه بالتفريط. ثمّ إن كان التخلّص الممكن من مطلق أذاه فكإلقائه في الماء فيموت مع قدرته على الخروج، وإن لم يمكن إلّا بعد عضّةٍ لا يقتُل مثلُها فكإلقائه في النار كذلك، فيضمن جناية لا يمكن دفعها.

﴿ أو ألقاه إلى أسد بحيث لا يمكنه الفرارُ منه فقتله، سواء كان في مضيق أم بريّة ﴿ أو أنهشه حيّةً قاتلة فمات ﴿ أو طرحها عليه فنهشته فهلك أو جمع بينه وبينها في مضيق؛ لأنّه ممّا يقتُل غالباً.

﴿ أو دفعه في بئر حفرها الغير متعدّياً بحفرها أم غير متعدٍّ في حالة كون الدافع ﴿ عالماً بالبئر لأنّه مباشر للقتل فيُقدَّم على السبب لو كان

__________________

(١) المختلف ٩: ٤٦٠.

(٢) قول بالقود للشيخ في الخلاف ٥: ١٦٢، المسألة ٢٢، والمبسوط ٧: ١٩، واستوجهه العلّامة في المختلف ٩: ٤٦٠. وقول بعدم القود للمحقّق في الشرائع ٤: ١٩٨.

(٣) في ( ع ) و ( ف ): بالعادة.

﴿ ولو جهل الدافع بالبئر ﴿ فلا قصاص عليه لعدم القصد إلى القتل حينئذٍ (١) لكن عليه الدية؛ لأنّه شبيه عمد (٢).

﴿ أو شهد عليه زوراً بموجب القصاص فاقتُصّ منه لضعف المباشر بإباحة الفعل بالنسبة إليه فيرجَّح السبب ﴿ إلّا أن يعلم الوليّ التزوير ويباشر القتل ﴿ فالقصاص عليه لأنّه حينئذٍ قاتل عمداً بغير حقّ.

﴿ وهنا مسائل

﴿ الاولى :

﴿ لو أكرهه على القتل فالقصاص على المباشر لأنّه القاتل عمداً ظلماً؛ إذ لا يتحقّق حكم الإكراه في القتل عندنا. ولو وجبت الدية ـ كما لو كان المقتول غير مكافئ ـ فالدية على المباشر أيضاً ﴿ دون الآمر فلا قصاص عليه ولا دية ﴿ و لكن ﴿ يحبس الآمر دائماً ﴿ حتّى يموت .

ويدلّ عليه مع الإجماع صحيحة زرارة عن الباقر عليه‌السلام في رجل أمر رجلاً بقتل رجل، فقتله ؟ فقال: « يُقتل به الذي قتله، ويُحبس الآمر بقتله في الحبس حتّى يموت » (٣) هذا إذا كان المقهور بالغاً عاقلاً.

﴿ ولو أكره الصبيّ غيرَ المميّز أو المجنون فالقصاص على مُكرههما لأنّ المباشر حينئذٍ كالآلة. ولا فرق في ذلك بين الحرّ والعبد.

__________________

(١) في ( ع ): لعدم القصد حينئذٍ إلى القتل به.

(٢) في ( ع ): العمد.

(٣) الوسائل ١٩: ٣٢، الباب ١٣ من أبواب القصاص في النفس، الحديث الأوّل.