درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۷۹: کتاب الحدود ۵۳: حدّ المحاربة ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

حکمِ سه دسته / خوراندن بنج به دیگری

نکته1:‌ سه دسته هستند که با این که مال مردم را می دزدند، اما قطع ید نمی شوند[۱]:

  • مختلس:‌ به کسی گویند که مال مردم را مخفیانه می برد اما از غیر حرز این سرقت را انجام می دهد (هتک حرز نمی کند).
  • مستلب:‌ به کسی گویند که به صورت علنی مال مردم را می دزدد و فرار می کند (مانند کیف قاپ ها و...) بدون اینکه در این سرقت، مرتکب محاربه شود.
  • محتال:‌ کسی که با حیله مال مردم را اخذ می کند (به واسطه سند سازی و حواله سازی های جعلی).

حکمِ این سه مورد «تعزیر» است به مقداری که حاکم صلاح بداند. یعنی روایتی نداریم که برای این موارد، حدّ خاصی تعیین کرده باشند و از آنجایی که شرایط سرقت در هیچ کدام از این موارد به طور کامل وجود ندارد، لذا حدّ سرقت جاری نمی شود و حکم تعزیر است.

نکته2:‌ البته روایاتی داریم که دلالت می کنند بر این که در این سه مورد، حکم قطع ید جاری نمی شود.

البته یک روایت وجود دارد که محتوای آن، برعکس فتوای بالاست‌! روایت:‌ «عَنْ حَمَّادٍ عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: فِي رَجُلٍ اِسْتَأْجَرَ أَجِيراً وَ أَقْعَدَهُ عَلَى مَتَاعِهِ فَسَرَقَهُ قَالَ هُوَ مُؤْتَمَنٌ وَ قَالَ فِي رَجُلٍ أَتَى رَجُلاً وَ قَالَ أَرْسَلَنِي فُلاَنٌ إِلَيْكَ لِتُرْسِلَ إِلَيْهِ بِكَذَا وَ كَذَا فَأَعْطَاهُ وَ صَدَّقَهُ [فَلَقِيَ صَاحِبَهُ] ، فَقَالَ لَهُ إِنَّ رَسُولَكَ أَتَانِي فَبَعَثْتُ إِلَيْكَ مَعَهُ بِكَذَا وَ كَذَا فَقَالَ مَا أَرْسَلْتُهُ إِلَيْكَ وَ مَا أَتَانِي بِشَيْءٍ فَزَعَمَ اَلرَّسُولُ أَنَّهُ قَدْ أَرْسَلَهُ وَ قَدْ دَفَعَهُ إِلَيْهِ فَقَالَ إِنْ وَجَدَ عَلَيْهِ بَيِّنَةً أَنَّهُ لَمْ يُرْسِلْهُ قُطِعَ يَدُهُ وَ مَعْنَى ذَلِكَ أَنْ يَكُونَ اَلرَّسُولُ قَدْ أَقَرَّ مَرَّةً أَنَّهُ لَمْ يُرْسِلْهُ وَ إِنْ لَمْ يَجِدْ بَيِّنَةً فَيَمِينُهُ بِاللَّهِ مَا أَرْسَلْتُهُ وَ يَسْتَوْفِي اَلْآخَرُ مِنَ اَلرَّسُولِ اَلْمَالَ قُلْتُ أَ رَأَيْتَ إِنْ زَعَمَ أَنَّهُ إِنَّمَا حَمَلَهُ عَلَى ذَلِكَ اَلْحَاجَةُ فَقَالَ يُقْطَعُ لِأَنَّهُ سَرَقَ مَالَ اَلرَّجُلِ »

توجیه این روایت:‌ شیخ طوسی، این روایت را حمل کرده اند بر این که «قطع ید او به جهت افساد بوده است»! یعنی قطع ید او به جهت سرقت نبوده است! بلکه چون مفسد فی الارض شده است دست او را قطع کرده اند.

اشکال:‌ توجیه بالا صحیح نیست زیرا روایت فرمود «یقطع لانه سرق مال الرجل»! 

نکته3:‌ اگر شخصی، به دیگر «بَنج»[۲] یا داروی خواب آور بخوراند به گونه ای که عقل این فرد زائل شود (حال یا با قصد و غرض این دارو را به او می دهد و یا بدون دلیل) و سبب شود که خورنده این دارو، مریض و بیمار شود (جنایتی بر او واقع شود)، در این صورت، کسی که این دارو را به او خورانده، هم ضامن بیماری و جنایتی است که روی این شخص واقع شده، و هم تعزیر می شود به واسطه فعل حرامی که مرتکب شده است (ضمان مالی + تعزیر).

البته حکم بالا، یک مورد استثنا هم دارد و آن هم درجایی است که استعمال این «بنج» برای درمان باشد. در این صورت دیگر تعزیر و ضمان وجود ندارد.


البته این بحث، بیشتر تناسب با بحث سرقت دارد تا محاربه.

ظاهراً مراد، دارویی است که سبب بیهوشی می شود.

۴

تطبیق حکمِ سه دسته / خوراندن بنج به دیگری

﴿ (سه دسته هستند که قطع ید نمی شوند:) و (مورد اول:) لا يُقطع المختلس ﴾ وهو الذي يأخذ المال خُفية (کسی که مال را مخفیانه می دزدد) من غير الحرز (مرتکب هتک حرز که یکی از شرائط احراء حدّ سرقت است نمی شود) ﴿ و (مورد دوم:)‌ لا المستلب ﴾ (باب افتعال، از سلب گرفته شده است) وهو الذي يأخذه جهراً ويهرب (کسی که علناً مالی را اخذ می کند و سپس فرار می کند) مع كونه غير محارِب (البته به شرط اینکه محارب نباشد) ﴿ و (مورد سوم:) لا المحتال (حیله گر) على ﴾ أخذ ﴿ الأموال بالرسائل الكاذبة (سند‌ها و حواله‌های جعلی) ﴾ ونحوها ﴿ بل يُعزّر ﴾ كلّ واحد منهم بما يراه الحاكم (هر کدام از این سه مورد، تعزیر می شوند به آن مقداری که حاکم صلاح بداند) ؛ لأنّه فعل محرّم (به خاطر این که این سه مورد، از افعال حرام اند) لم ينصّ الشارع على حدّه (ولی شارع مقدّس، برای آن ها حدّی تعیین نفرموده است) .

وقد روى أبو بصير عن أحدهما (امام صادق یا امام باقر عليهما‌السلام) عليهما‌السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه‌السلام: « لا أقطع في الدغارة المعلنة (من قطع ید نمی کنم در ربودن علنی)‌ ـ وهي الخُلْسة (همان مستلب) ـ ولكن اُعزّره (اما من، تعزیر می کنم چنین فردی را) » و (محتوای این روایت، به خلاف چیزی است که تا به حال گفتیم:)‌ في حسنة الحلبي عن أبي عبد الله عليه‌السلام: قطع من أخذ المال بالرسائل الكاذبة (دست کسی که اخذ مال کرده باشد به واسطه سند های جعلی، قطع می شود) وإن حملته عليه الحاجة (اگرچه وادار کرده باشد او را بر چنین کارهایی، نیاز هایی که دارد) و (اشکال:‌این روایت، با آنچه تا به حال فرمودید همخوانی ندارد! پاسخ و توجیه:)‌ حملها الشيخ على قطعه حدّاً لإفساده (حمل کرده اند مرحوم شیخ طوسی این روایت دوم را بر قطع ید این شخص از باب حدّ افساد! یعنی قطع ید او، به خاطر این است که این شخص مفسد فی الارض است) ، لا لأنّه سارق (نه به این خاطر که او سارق بوده است) مع أنّ الرواية صريحة في قطعه للسرقة (این توجیه شیخ، مخالف تصریحی است که در روایت شد «قطع لانه سرق مال الرجل»)(اشکالی دیگر توسط استاد:‌ قبلا در بحث محاربه بیان شد که حکمٰ قطع دست راست و پای چپ است! لذا ما قطع ید به تنهایی در محاربه نداریم) .

﴿ ولو بنّج ﴾ غيرَه أي أطعمه البنج (اگر به دیگری، داروی بیهوشی را بخوراند) حتّى ذهب عقله (درک و عقل و احساس شخص از بین برود)‌ ، عبثاً (بدون دلیل این کار را کرده است) أو لغرض (مثلا برای دزدیدن مال او، به او خورانده است) ﴿ أو سقى مُرقِداً (یا داروی خواب آور به او بنوشاند)‌ وجنى ﴾ على المتناول بسببه ﴿ شيئاً (جنایت واقع شود بر خورنده این دارو، به سبب این دارو) ضمن ﴾ ما جناه‌ (خوراننده این دارو، ضامن این جنایتی است که بر خورنده وارد شده است) ﴿ وعُزِّر ﴾ على فعله المحرَّم (علاوه بر این، تعزیر هم می شود زیرا فعل او حرام بوده است) . ويُستثنى من ذلك ما لو استعمله للدواء (استثنا می شود از این موارد، آنجایی که استعمال کرده است این ماده را به عنوان دارو) ، فإنّه جائز حيث يتوقّف عليه (در جایی که متوقف است درمان شخص بر این دارو، جایز است)‌ ، لمكان الضرر (عدم استعمال موجب ضرر است) ، أو يكون (عطف بر یتوقف) قدراً لا يضرّ بالمزاج (مقداری که می خوارند کم است به قدری که به مزاج ضرر نمی زند) .

۵

فصل هفتم: عقوبات متفرقه / مورد اول: اتیان بهمیه / معنای بهیمه و حکمِ اتیان بهمیه

فصل هفتم:‌ عقوبات متفرقه

مورد اول:‌ اتیان بهیمۀ (وطی حیوانات)

معنای بهیمۀ:‌ علما دو معنا برای بهیمۀ فرموده اند:

  • برخی:‌ «ذات الاربع (حیوان چهارپا) من حیوان البرّ و البحر». طبق این مبنا، ماهی و حیوانات دوپا بهیمۀ به حساب نمی آیند.
  • زجّاج:‌ «هي ذات الروح التي لا تُميّز» (حیوانی که روح دارد و درک ندارد). بهمیۀ هم از نافهمی می آید و علتش این است که حیوانات، تمییز و فهم ندارند.

شهید ثانی:‌ طبق تعریف اول، احکامی که در اتیان بهیمه خواهد آمد، اختصاص پیدا می کند به «ذات اربع ها» لذا دیگر طیر و سمک و... را شامل نمی شود (هرچند وطی طیر و سمک و ... هم حرام است اما فقط احکام اتیان بهمیه را ندارد). اما طبق تعریف دوم، وطی طیر و سمک و ... هم داخل در احکام اتیان بهیمه است.

البته اصل (اصلِ عدم ثبوت حکم در موارد مشکوک) اقتضا می کند که ما به تعریف اول اکتفا کنیم. عرف هم به مثل ماهی و طیر، بهیمه نمی گوید! در واقع عرف هم همان تعریف اول را تایید می کند.

 

حکمِ اتیان بهیمه: اگر شخص بالغ و عاقلی، بهیمه ای را وطی کند، در این صورت:

اولا:‌ تعزیر می شود.

ثانیا:‌ باید پول آن حیوان را به صاحبش پرداخت کند[۱] (البته اگر مال دیگری است و الا اگر مال خودش است دیگر پول دادن به صاحب آن که خودش است معنا ندارد).

ثالثا:‌ باید به حیوان و ویژگی های او نگاه کرد:‌ 

  • اگر حیوان، حیوانی ماکول باشد (حلال گوشتی که عادتا برای خوردن استفاده میشود[۲]): الف) خوردن این حیوان حرام است. / ب) خوردن نسلِ این حیوان که بعد از وطی به وجود می آیند نیز حرام است (البته در اینکه اگر در زمان وطی، حملی داشته است، آیا آن هم حرام می شود یا نه، اختلاف نظر است ولی کتاب می گوید این حمل، جزو نسل موجود است و حرام نیست) / ج) مو و پشم و شیر و ... که بعد از وطی به وجود می آیند استفاده از آن ها حرام است. / د) واجب است که این حیوان را ابتدا ذبح، و سپس احراق کنند (گوشتش را بسوزانند). 

نکته:‌ ذبح و سوزاندن گوشت این حیوان، برای عقوبت حیوان نیست (او که حیوان است و بی تقصیر). بلکه دلیل و حکم آن یکی از دو مورد زیر است:

1) جهت و حکمت دارد ولی برای مخفی است (شارع فرموده، ماهم انجام می دهیم).

2) علت این که شارع چنین دستوری داده است، مبالغه در اخفاء است. زیرا ممکن است این حیوان به حیوانات دیگر قاطی شود و یا اشتباها خورده شود. لذا برای جلوگیری از اکل و اشتباه، شارع حکم به نابودی این حیوان داده است.

  • اگر حیوان غیر ماکول باشد (یا مانند سگ و گربه که اصلاً حرام گوشت اند، یا مانند اسب و قاطر و... که اگرچه خلال گوشت اند اما عرفاً برای اکل استفاده نمی شوند): الف) حرمت اکل دارند. / ب) ذبح و احراق گوشت این حیوانات واجب نیست / ج) اخراج این حیوان از بلد فعلی و فرستادن به بلد دیگری (علی الفور) و در بلد دیگر آن را بفروشند (در دور یا نزدیک بودن بلد اختلاف است. برخی گفته اند حتماً باید به بلد دوری برده شود ولی برخی گفته اند نیازی نیست).

قیمت حین الوطی را باید پرداخت کند.

مانند گاو و گوسفند و شتر و... / اسب و قاطر و ... هم حلال گوشت اند ولی عادتا برای خوردن استفاده نمی شوند.

۶

تطبیق فصل هفتم: عقوبات متفرقه / مورد اول: اتیان بهمیه / معنای بهیمه و حکمِ اتیان بهمیه

 ﴿ الفصل السابع ﴾﴿ في عقوبات متفرّقة ﴾

﴿ فمنها: إتيان البهيمة ﴾:

و (معنای لغوی اول:)‌ هي ذات الأربع من حيوان البرّ والبحر (چهارپا از میان حیوانات خشکی و دریایی) .

و (معنای لغوی دوم:)‌ قال الزجّاج: هي ذات الروح التي لا تُميّز (تعریف اول شامل ماهی و طیر نمی شود ولی تعریف دوم شامل ماهی و طیر می شود) ، سُمّيت بذلك لذلك (نامش را بهمیه گذاشتند زیرا حیوانات تمییز و درک ندارند ـ بهیمه هم یعنی ابهام و نافهمی ـ) وعلى الأوّل (طبق تعریف اول) فالحكم مختصّ بها (حکم اختصاص پیدا می کند به ذات اربع و نسبت به پرنده و ماهی، این احکام جاری نمی شود) ، فلا يتعلّق الحكم بالطير والسمك ونحوهما وإن حرم الفعل (اگرچه وطی ماهی و طیر هم حرام است اما احکام اتیان بهیمه بر این دو مورد جاری نمی شود) وعلى الثاني يدخل (طبق تعریف دوم، مانند پرنده و ماهی هم داخل در حکم اند) . و (نظر شهید ثانی:)‌ الأصل (اصلِ عدم وجودِ این احکام در موارد مشکوک) يقتضي الاقتصار على ما تحقّق دخوله خاصّة، والعرف يشهد له (عرف هم بهیمه را مانند تعریف اول تعریف می کند ـ عرف به مانند مرغ و ماهی بهیمه نمی گوید ـ) .

﴿ إذا وطئ البالغ العاقل (اگر وطی کند بالغِ عاقل) بهيمة عُزّر (تعزیر می شود) واُغرم ثمنها (غرامت می کشد ثمنش را) ﴾ وهو قيمتها حين الوطء (در صورت تغییر قیمت ها، قیمت زمان وطی ملاک است) لمالكها (این پول را باید به مالک بهیمه بدهد) إن لم تكن ملكاً للفاعل (البته اگر این بهیمه ملک فاعل نباشد. زیرا اگر مال خود فاعل باشد، دیگر غرامت کشیدن معنا ندارد)‌  ﴿ وحرم أكلها إن كانت مأكولة (اگر هم ماکوله است، اکل آن حرام است) ﴾ أي مقصودة بالأكل عادة (منظور از ماکوله، صرف حلال گوشت بودن نیست! بلکه منظور حلال گوشتی است که عادتاً گوشتش مورد استفاده است. برای مثال، اسب و قاطر اگرچه حلال گوشت اند، ولی از گوشتشان برای اکل عادتا استفاده نمی شود) كالنِعَم الثلاثة (مانند گاو و گوسفند و شتر) ﴿ ونسلُها (نسل این حیوانات هم حرام است) ﴾ المتجدّد بعد الوطء (نسلی که بعد از وطی تجدّد پیدا می کنند)‌ ، لا الموجود حالته (نه آن نسلی که موجود است در حال وطی) وإن كان حملاً على الأقوى (اگرچه آن نسل موجود در حال وطی، حمل باشد. اگر حین الوطی حملی در شکم حیوان باشد، آن حمل حرام نمی شود) . وفي حكمه (در حکم نسل متجدد است) ما يتجدّد من الشَعر والصوف واللبن والبيض (اگر مو، پشم، شیر و تخم این حیوان بعد از وطی به وجود بیاید، استفاده از این موارد حرام است) ﴿ ووجب ذبحها وإحراقها (ذبح و احراق این حیوان هم واجب است) ﴾ لا لكونه عقوبة لها (نه از این باب که ذبح و احراق ، عقوبت برای خودِ این حیوان باشد. زیرا این حیوان بیچاره که تقصیر و گناهی نداشته است) ، بل إمّا لحكمة خفيّة (شارع در این مسئله، حکمتی را در نظر گرفته است که ما از آن بی اطلاعیم) ، أو مبالغة في إخفائها (مبالغه در معدوم کردن این حیوان) لتُجنَّب (شارع می خواسته با نابود کردن این حیوان، مانع اکل آن توسط مردم شود)  إذ يحتمل اشتباه لحمها بغيره لولا الإحراق (اگر آن را از بین نبریم، ممکن است گوشت او با حیوانات دیگر قاطی شود و مصرف شود) ، فيحلّ على بعض الوجوه (مشتبه شدن این حیوان با حیوانات دیگر و غیر محصوره شدن شبهه) .

﴿ وإن كانت غير مأكولة (اگر این حیوان غیر ماکول باشد) ﴾ أصلاً (مانند سگ و گربه که اصلا حرام گوشت اند) أو عادةً (مانند حیوان حلال گوشتی که معمولا گوشتش خورده نمی شود. مثل اسب و قاطر) والغرض الأهمّ غيره (اکل) ـ كالفيل والخيل (رمه اسب) والبغال (قاطر) والحمير (الاغ) ـ ﴿ لم تُذبح ﴾ وإن حرم لحمها (گوشتش حرام هست) على الأقوى (اما ذبح نمی شود) ﴿ بل تُخرج من بلد الواقعة * ﴾ إلى غيره (از بلدی که این اتیان رخ داده است به بلد دیگری می بریمش) قريباً كان أم بعيداً على الفور.

وقيل: يشترط بُعد البلد (برخی گفته اند حتما باید بلدی که برده می شود دور باشد) بحيث لا يظهر فيه خبرها عادةً (جوری که خبری که در این شهر اتفاق افتاده است در این شهر نپیچد) وظاهر التعليل يدلّ عليه (ظاهر تعلیل هم دلالت بر همین مطلب دارد) (در روایت دارد به بلد دیگر فرستاده شود «حیث لا یعرف»)  ولو عادت بعد الإخراج إلى بلد الفعل (اگر این حیوان را در بلد دیگری فروختند ولی بعد صاحب جدید، آن را برداشت و به شهر قبلی آورد و در همان شهر فروخت) لم يجب إخراجها؛ لتحقّق الامتثال (دیگر دوباره لازم نیست حیوان را از شهر خارج کنیم زیرا امر شارع امتثال شد) ﴿ وتباع ﴾ بعد إخراجها (بعد از اخراجش از بلد قبلی، فروخته می شود) أو قبلَه (قبل از اخراج هم می توان آن را فروخت) إن لم يناف الفوريّة (به شرط اینکه منافات با فوریت نداشته باشد). إمّا تعبّداً (این اخراج و بیع یا تعبدا است) أو لئلّا يُعيَّر فاعلها بها (تا فاعل این حیوان را سرزنش نکنند) ، أو مالكها.

النفي إلى أن يموت.

﴿ ويُمنع من دخول ﴿ بلاد الشرك فإن مَكّنوه من الدخول ﴿ قُوتلوا حتّى يُخرجوه وإن كانوا أهل ذمّة أو صلح.

﴿ واللُصّ محارب بمعنى أنّه بحكم المحارب في أنّه ﴿ يجوز دفعه ولو بالقتال ﴿ ولو لم يندفع إلّا بالقتل كان دمه ﴿ هَدْراً أمّا لو تمكّن الحاكم منه لم يحدّه حدَّ المحارب مطلقاً (١) وإنّما اُطلق عليه اسم المحارب تبعاً لإطلاق النصوص (٢) نعم، لو تظاهر بذلك فهو محارب مطلقاً وبذلك قيّده المصنّف في الدروس (٣) وهو حسن.

﴿ ولو طلب اللُصّ ﴿ النفس وجب على المطلوب نفسه ﴿ دفعه إن أمكن مقتصراً فيما يندفع به على الأسهل فالأسهل، فإن لم يندفع إلّا بقتله فَهَدْر ﴿ وإلّا يمكن دفعه ﴿ وجب الهرب لأنّه أحد أفراد ما يُدفع به عن النفس الواجب حفظها.

وفي حكم طلبه النفس طلبه الفساد بالحريم في وجوب دفعه مع الإمكان.

ويفهم منه أنّه لو اقتصر على طلب المال لم يجب دفعه وإن جاز. وسيأتي البحث في ذلك كلّه.

﴿ ولا يُقطع المختلس وهو الذي يأخذ المال خُفية من غير الحرز ﴿ ولا المستلب وهو الذي يأخذه جهراً ويهرب مع كونه غير محارِب ﴿ ولا المحتال على أخذ ﴿ الأموال بالرسائل الكاذبة ونحوها ﴿ بل

__________________

(١) أخذ المال أم لا.

(٢) الوسائل ١٨: ٥٤٣، الباب ٧ من أبواب حدّ المحارب.

(٣) الدروس ٢: ٥٩.

يُعزّر كلّ واحد منهم بما يراه الحاكم؛ لأنّه فعل محرّم لم ينصّ الشارع على حدّه.

وقد روى أبو بصير عن أحدهما عليهما‌السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه‌السلام: « لا أقطع في الدغارة المعلنة ـ وهي الخُلْسة ـ ولكن اُعزّره» (١) وفي حسنة الحلبي عن أبي عبد الله عليه‌السلام: قطع من أخذ المال بالرسائل الكاذبة وإن حملته عليه الحاجة (٢) وحملها الشيخ على قطعه حدّاً لإفساده، لا لأنّه سارق (٣) مع أنّ الرواية صريحة في قطعه للسرقة.

﴿ ولو بنّج غيرَه أي أطعمه البنج حتّى ذهب عقله، عبثاً أو لغرض ﴿ أو سقى مُرقِداً وجنى على المتناول بسببه ﴿ شيئاً ضمن ما جناه ﴿ وعُزِّر على فعله المحرَّم. ويُستثنى من ذلك ما لو استعمله للدواء، فإنّه جائز حيث يتوقّف عليه، لمكان الضرر، أو يكون قدراً لا يضرّ بالمزاج.

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٥٠٢ ـ ٥٠٣، الباب ١٢ من أبواب حدّ السرقة، الحديث الأوّل.

(٢) الوسائل ١٨: ٥٠٧، الباب ١٥ من أبواب حدّ السرقة، وفيه حديث واحد.

(٣) الاستبصار ٤: ٢٤٣، الباب ١٤٢، ذيل الحديث ٩١٩.

 ﴿ الفصل السابع
﴿ في عقوبات متفرّقة

﴿ فمنها: إتيان البهيمة :

وهي ذات الأربع من حيوان البرّ والبحر.

وقال الزجّاج: هي (١) ذات الروح التي لا تُميّز، سُمّيت بذلك لذلك (٢) وعلى الأوّل فالحكم مختصّ بها، فلا يتعلّق الحكم بالطير والسمك ونحوهما وإن حرم الفعل وعلى الثاني يدخل. والأصل يقتضي الاقتصار على ما تحقّق دخوله خاصّة، والعرف يشهد له.

﴿ إذا وطئ البالغ العاقل بهيمة عُزّر واُغرم ثمنها وهو قيمتها حين الوطء لمالكها إن لم تكن ملكاً للفاعل ﴿ وحرم أكلها إن كانت مأكولة أي مقصودة بالأكل عادة كالنِعَم الثلاثة ﴿ ونسلُها المتجدّد بعد الوطء، لا الموجود حالته وإن كان حملاً على الأقوى. وفي حكمه ما يتجدّد من الشَعر والصوف واللبن والبيض ﴿ ووجب ذبحها وإحراقها لا لكونه عقوبة لها، بل

__________________

(١) في ( ر ) زيادة: حيوان.

(٢) لسان العرب ١: ٥٢٤، ( بهم ).

إمّا لحكمة خفيّة، أو مبالغة في إخفائها (١) لتُجنَّب (٢) إذ يحتمل اشتباه لحمها بغيره لولا الإحراق، فيحلّ على بعض الوجوه (٣).

﴿ وإن كانت غير مأكولة أصلاً أو عادةً والغرض الأهمّ غيره ـ كالفيل والخيل والبغال والحمير ـ ﴿ لم تُذبح وإن حرم لحمها على الأقوى ﴿ بل تُخرج من بلد الواقعة * إلى غيره قريباً كان أم بعيداً على الفور.

وقيل: يشترط بُعد البلد بحيث لا يظهر فيه خبرها عادةً (٤) وظاهر التعليل (٥) يدلّ عليه، ولو عادت بعد الإخراج إلى بلد الفعل لم يجب إخراجها؛ لتحقّق الامتثال ﴿ وتباع بعد إخراجها أو قبلَه إن لم يناف الفوريّة.

إمّا تعبّداً (٦) أو لئلّا يُعيَّر فاعلها بها، أو مالكها.

﴿ وفي الصدقة به أي بالثمن الذي بيعت به ـ المدلول عليه بالبيع ـ عن المالك إن كان هو الفاعل، وإلّا عن الفاعل ﴿ أو إعادته على الغارم وهو المالك لكونه غارماً للبهيمة (٧) أو الفاعل لكونه غارماً للثمن ﴿ وجهان

__________________

(١) أي إعدامها.

(٢) كذا في ( ع ) التي قوبلت بالأصل، وفي سائر النسخ: لتُجتنب.

(٣) يمكن أن يريد ما لو كان الاشتباه في غير المحصور، أو على قول من قال بعدم وجوب الاجتناب في المحصور. ويمكن أن يكون المراد حصول النسيان والغفلة، ونحو ذلك.

(*) في ( س ) ونسختي ( ش ) و ( ر ) من الشرح: المواقعة.

(٤) لم نعثر على قائله، نعم قال المفيد: «اُخرجت إلى بلد آخر لا يعرف أهله ما فعل بها ولا ما كان » ولعلّه مُشعر ببُعد البلد. المقنعة: ٧٨٩.

(٥) وهو قول الشارح: لئلّا يُعيّر فاعلها بها. وسيأتي.

(٦) متعلّق بقوله: بل تُخرج من بلد الواقعة وتباع.

(٧) في ( ع ) ونسخة بدل ( ش ): لبهيمته.