درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۶۶: کتاب الحدود ۴۰: حدّ السرقة ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان تفصیلی قیودِ معتبر در حدّ سرقت / قید سوم و چهارم و پنجم

بحث در بیان تفصیلی قیود لازم در حدّ سرقت بود. 

قید سوم و چهارم: سارق در صورتی قطع ید می شود که اولاً از حرز سرقت کند و ثانیا هتک حرز توسط خودِ او صورت بگیرد نه شخصی دیگر.

نکته: اگر دو نفر باهم هتک حرز کنند (مثال: دیواری را سوراخ کنند) سپس یکی وارد آن محل شود و مال را تا نزدیک درب بیاورد ولی باقی مانده راه را، نفر دوم بیاورد. در اینجا، نفر دوم که مال را کامل آورده است بیرون قطع ید می شود. در واقع ملاک کسی است که مال را از خانه خارج می کند.

اما اگر نفر اول، مال را از خانه خارج کند و دومی آن را حمل کند، در این صورت قطع ید برای نفر اول است.

سؤال: اگر نفر اول، مال را در وسطِ درگاه دربِ منزل قرار دهد و نفر دوم، آن را بردارد و کامل خارج کند، تکلیف چیست؟

پاسخ: اجود این است که هیچ کدام قطع ید نمی شوند! زیرا اخراجِ کامل توسط هیچ کدام رخ نداده است. البته برخی گفته اند که در اینجا، قطع ید برای هر دو صورت می گیرد (همانطور که اگر هر دو با هم دیوار را سوراخ کرده باشند، هتک را به هر دو نسبت می دهیم، در اینجا هم خروج را به هر دو نسبت می دهیم ـ بخش از خروج را نفر اول انجام داده و بخشی را هم نفر دوم). 

 

قید پنجم: اگر شبهه ای وجود داشته باشد، حکم قطع ید منتفی می شود. چند مثال:  

  • اگر سارق، توهّم کند که اینجا ملک خودش است و چیزی از آن بردارد، حکمِ قطع ید نمی آید.  
  • می داند که اینجا ملکِ خودش نیست، اما توهّم حلّ دارد (مثال: از کسی طلبکار است و فکر می کند می تواند به اندازه طلبش از مال دیگری بردارد) در اینجا نیز قطع ید وجود ندارد.
  • توهّم می کند که مالک حرز است و لذا اقدام به هتک آن می کند (مثلا فکر می کرده این قفلی که در اینجا وجود دارد برای خودش است. لذا آن را هتک کرده است) در اینجا نیز قطع ید وجود ندارد.
  • توهّم می کند که مالی برای فرزندش است.

توهّم هر کدام از این امور، سبب رفعِ حکمِ قطعِ ید می شود.

سؤال: اگر شخصی، مالِ شراکتی را بدزدد (مثلا خودش با دیگری در مالی شریک اند و به خیال اینکه کلّ این مال برای خودِ اوست می دزدد) تکلیف چیست؟ (در صورتی که مقدارِ مالی که برای شریکش بوده است به حدّ نصاب برسد (ربع دینار)

پاسخ: اگر سارق، خیال می کرده که این عمل برای او جایز است و به اندازه سهم خود بر داشته است، در این صورت قطع ید ندارد (دقیقا مانند جایی که توهم ملک دارد نسبت به مال دیگری. حتی در اینجا به طریق اولی حکم ثابت است. زیرا در ما نحن فیه، لا اقل بخشی از مال متعلّق به خودِ اوست! ولی در موارد قبلی، کلّ مال متعلّق به غیر بود)

اما اگر می دانست که این مال، مشارکتی است و نمی تواند بدون اجازه شریک به این مال دست بزند، در این صورت اگر مقدار سهم شریک به حدّ نصاب برسد، قطع ید ثابت است.

نکته: تفاوتی نمی کند که این مال، از اموال قابل تقسیم باشد (مانند گندم و برنج و ...) یا غیر قابل تقسیم (کتاب، ساعت و...). البته مرحوم علامه فرموده اند که عدمِ قطع ید، در صورتی است که مال مثل برنج قابل تقسیم باشد. زیرا مالی که قابل تقسیم نیست، وجودِ شبهه در آن بعید است. زیرا وقتی قابل تقسیم نیست، طبیعتا در آن اذن شریک نیاز است.

۴

توضیح بیان تفصیلی قیودِ معتبر در حدّ سرقت / قید سوم و چهارم و پنجم

ولو اشتركا في الهتك (اگر شراکت کنند دو نفر باهم در هتک) ثمّ أخرج أحدهما المال إلى قرب الباب (یکی مال را تا دمِ درب بیاورد) فأدخل الآخر يده فأخرجه (دومی دستش را برد داخل خانه و مال را خارج کرد) قُطع (دست دومی که مال را از خانه خارج کرد قطع می شود) ، دون الأوّل (آن کسی که تا دمِ درب آورده قطع ید نمی شود) . وبالعكس (اگر اولی درب را باز کرد و مال را بیرون خانه قرار داد) لو أخرجه الأوّل إلى خارجه فحمله الآخر (دومی مالی که بیرون خانه قرار داشت را حمل کرد. در اینجا دومی قطع ید نمی شود و اولی قطع ید می شود) .

ولو وضعه في وسط النقب (اگر مال را وسطِ سوراخی قرار داد که در دیوار ایجاد کرده اند) أو الباب (یا وسط درگاهِ درب گذاشت) فأخذه الآخر (نصفِ خروج را اولی انجام داد و نصفِ خروج را دومی) ، ففي قطعهما أو عدمه عنهما (آیا هر دو را قطع ید کنیم یا این‌که هیچ کدام را قطع ید نکنیم؟) وجهان، أجودهما الثاني (اجود این است که هیچ کدام را قطع ید نکنیم!) ؛ لانتفاء الإخراج من الحرز فيهما (در هر دو اخراج از حرز اتفاق نیوفتاده است) . ووجه الأوّل تحقّقه منهما (دلیل این قول که بگوییم باید هر دو را قطع ید کنیم، این است که اخراج از هر دو تحقق پیدا کرده است) بالشركة كتحقّق الهتك بها (چه طور در تشارک در هتک ـ اگر هر دو دیوار را سوراخ کنند ـ هتک به هر دو نسبت داده می شود؟ خب در اینجا هم همینطور است) .

﴿ و (قید پنجم:) لا مع توهّم الملك ﴾ أو الحلّ (قطع ید وجود ندارد در آنجایی که سارق، توهم ملک یا حلّیت دارد) فظهر غير [ مِلك ] وغير حلال (ولی بعداً مشخص می شود که ملک خودش نیست و حلال هم نمی باشد) ، كما لو توهّمه ماله فظهر غيره (توهم می کند سارق مالِ مسروقه را مال خودش) ، أو سرق من مال المديون الباذل (سرقت می کند از مال بدهکارِ باذل ـ زیرا اگر باذل نباشد، می توان تقاصّاً مال او را برداشت ـ)  بقدر ماله (به مقدار مالی که طلب داشت دزدید) معتقداً إباحة الاستقلال بالمقاصّة (خیال کرد که می توان بدون اجازه مالک، به اندازه بدهی اش مال بدهکار را بردارد) . وكذا لو توهّم ملكه للحرز (همچنین اگر توهم کند مالک بودن حرز را) ، أو كونهما (عطف بر ملکه) أو أحدهما لابنه (خیال کرد که حرز یا مال ـ هر دو یا یکی از آن دو ـ برای پسرش است و لذا هتک حرز کرد) (در همه موارد به خاطر توهّم و شبهه ای که وجود دارد، قطع ید رخ نمی دهد) .

﴿ ولو سرق من المال المشترك (اگر کسی از مال مشرتک دزدی کند ـ مشترک بین سارق و دیگری ـ) ما يظنّه قدر نصيبه ﴾ (مقداری بر می دارد که گمان می کند نصیب و سهمِ خودِ اوست) وجواز مباشرتها (مقداری را که گمان می کند مباشرت آن جایز است) لقسمة بنفسه ﴿ فزاد نصاباً (سپس مشخص می شود به اندازه نصاب ـ ربع دینار ـ از سهم خود بیشتر برداشته است) فلا قطع ﴾ للشبهة (قطع ید ندارد زیرا این شخص شبهه داشته است) ، كتوهّم الملك فظهر عدمه (ملک) فيه (مال الماخوذ) أجمع (مثل جایی که توهم ملک کرد و بعد معلوم شد این ملک برای او نیست) ، بل هنا أولى (در ما نحن فیه، اولیت هم دارد ـ زیرا در اینجا لا اقل نسبت به بخشی از مال ملکیت دارد ولی در موار قبل، هیچ قسمتی از مال را ملکیت نداشت). ولو علم عدم جواز تولّي القسمة كذلك (اگر سارق می داند که حق نداشته که تولّی کند قسمت را به این شکل ـ مباشرة و بدون اذن شریک ـ) قطع (قطع ید می شود) إن بلغ نصيب الشريك نصاباً (البته در صورتی که مقدار مالی که از شریک برداشته است ـ مازاد از سهم خودش ـ به اندازه نصاب برسد) . ولا فرق بين قبوله القسمة وعدمه على الأقوى (در این حکم، فرقی وجود ندارد بین مالی که از اموال قابل تقسیم باشد یا از اموال غیر قابل تقسیم باشد) (این عبارت لا فرق، در مقابل عبارت علامه است: عدمِ قطع ید برای شیء قابل قسمت است ـ مانند برنج ـ اما در غیر قابل قسمت، قطع ید وجود دارد زیرا روشن است که در اینگونه موارد نمی تواند مال شراکتی را بردارد و تصرف کند) 

۵

سرقت مالِ غنیمت

سؤال: اگر در جنگ، غنیمتی به دست آمده است، حال یکی از مجاهدین (که خودش در غنیمت سهم دارد) از این مال غنیمتی سرقت کند، آیا قطع ید دارد یا ندارد؟

پاسخ: در مسئله دو وجه است:

الف) قطع ید دارد.

ب) قطع ید ندارد.

نکته: در این مسئله، سه روایت وجود دارد که در تطبیق می آید

۶

تطبیق سرقت مالِ غنیمت

﴿ وفي السرقة ﴾ أي سرقة بعض الغانمين ﴿ من مال الغنيمة ﴾ (در مورد سرقت کردن بعضی از غانمین ـ که در غنیمت سهم دارند ـ از مال غنیمت) حيث يكون له نصيب منها (در جایی که برای سارق، نصیبی از این غنیمت وجود دارد) ﴿ نظر (اینکه قطع دارد یا ندارد، دو نظر است) ﴾ منشؤه (این دو وجه) اختلاف الروايات:

فروى محمّد بن قيس عن الباقر عليه‌السلام عن عليّ عليه الصلاة والسلام في رجل أخذ بيضة من المغنم (شخصی، کلاهخودی را از غنیمت سرقت کرد) ؟ فقال: « إنّي لا أقطع أحداً له فيما أخذ شركة (من قطع نمی کنم دست احدی را که برای او در آنچه اخذ کرده شراکتی وجود دارد) » (با توجه به این روایت، باید بگوییم: قطع ید رخ نمی دهد) .

وروى عبد الرحمن بن أبي عبد الله عن الصادق عليه‌السلام: أنّ أمير المؤمنين عليه الصلاة والسلام قطع في البيضة التي سرقها رجل من المغنم (امیر المؤمنین دست کسی را که از غنائم کلاهخودی برداشته بود قطع کردند) .

وروى عبد الله بن سنان عنه (امام صادق عليه‌السلام) عليه‌السلام (شخصی از حضرت سؤال پرسید که اگر شخصی از غنائم چیزی بدزدد، تکلیف چیست؟) أنّه قال: « يُنظر كَمِ الذي نصيبه ؟ (نگاه می کنیم که نصیب و سهمِ او از غنائم چه قدر بوده است؟) فإذا كان الذي أخذ أقلّ من نصيبه (اگر مقداری که دزدی کرده است، از سهم خودش پایین تر است) عُزّر ودُفع إليه تمامُ مالِه (تعزیر می شود ـ قطع ید ندارد ـ و بعد هم باقی مانده سهمش را به او می دهیم که سهم کاملش را گرفته باشد) ، وإن كان الذي أخذ مثل الذي له (اگر به اندازه ای که سهمش بوده است مال از غنائم برداشته است) فلا شيء عليه (چیزی بر او نیست ـ البته اینجا به قرینه قسمت اول روایت، نمی خواهد بگوید حتی تعزیر هم ندارد! بلکه منظور این است که صرفاً قطع ید ندارد ـ) ، وإن كان أخذ فضلاً  (اما اگر مقداری که برداشته است بالاتر از نصیب خودش است) بقدر ربع دينار قطع (به اندازه ربع دینار بالاتر از سهم خودش است، دست او قطع می شود) » .

۷

بررسی روایات

همانطور که مشاهده شد، سه روایت در این مسئله وجود دارد (اولی: قطع ید ندارد / دومی: قطع ید دارد / سومی: تفصیل). این اختلاف در روایات، باعث شده است که بین علما هم اختلاف صورت بگیرد. 

شهید ثانی: بین این سه روایت، سند روایت سوم اوضح است. زیرا:

  • روایت اول که سنداً مشکل دارد (صفحه 289 همین جلد، بیان شد که محمد بن قیس، هر وقت از امام باقر عليه‌السلام روایتی را نقل کند، مشترک بین ثقه و غیر ثقه است)
  • روایت دوم: برخی محشّین سند روایت دوم را صحیح می دانند.
  • روایت سوم: شهید ثانی این روایت را اوضح سنداً می دانند.

همچنین روایت سوم (علاوه بر اوضحیت در سند) اوفق به اصول و قواعد است. 

توضیح: در بحث غنائم جنگی، سه مبنا داریم. فرض کنید روز شنبه غنائم گرفته شد و تا روز دوشنبه نگه داشته شد تا روز دوشنبه این غنائم تقسیم شوند و روز دوشنبه فرارسید و مال بین مجاهدین تقسیم شد. سؤالی که وجود دارد این است که این مجاهدین که مالک سهم خود می شوند؟ سه مبنا در این جا وجود دارد:

الف) اقوی این است که به حیازة مالک می شوند. یعنی از همان روز شنبه این ها مالک اند ولی با اینکه مالک اند، حق ندارند به آن دست بزنند ولی به هر حال ملکیت از همان روز شنبه برای آن ها حاصل شده است. طبق این مبنا، سارق در واقع از مال شراکتی سرقت کرده است و لذا هر حکمی در سرقت مال شراکتی بیان شد، در اینجا نیز جاری میشود. (گفتیم اگر توهّم حلّ داشته باشد یا نداشته باشد در حکم تفاوت می کند، یا اینکه مقداری که از سهم او بالاتر است، آیا به ربع دینار می رسد یا نمی رسد؟). از بین سه روایت، روایت سوم موافق با این مبناست.

ب) روز شنبه که حیازت اتفاق افتاد، وقتی روز دوشنبه امام مال را بین مجاهدین تقسیم کردند، این کشف می کند که مجاهدین از همان روز شنبه مالک بوده اند! (یعنی از شنبه تا دوشنبه، ملکیت بود، ولی کسی از آن خبر نداشت)[۱]. طبق این مبنا هم مانند اولی حکم می شود. زیرا در هر دو مبنا، مجاهدین مالک مال بوده اند و فقط در یکی کشف نشده بوده و در دیگری کشف شده بوده! لذا در اینجا هم باید بگوییم حکم سرقت از مال شراکتی جاری است.

ج) از زمان حیازت، ملکیتی وجود ندارد. بلکه ملکیّت بعد از تقسیم امام اتفاق می افتد. تا قبل از تقسیم امام، هیچ ملکیتی وجود نداشته است. لذا  در اینجا سارق مالِ غیر را دزدیده است ـ نه مال شراکتی را ـ لذا قطع ید جاری است. این مبنا مطابق با روایت دوم است ـ قطع ید جاری است ـ.

نکته: از آنجایی که مبنای شهید ثانی، مبنای اول است، می فرمایند روایت سوم، اوفق به قواعد می باشد.

سؤال: بحث ها و روایاتی که مطرح شد، مربوط به مالِ غنیمتی بود. در سایر اموال عمومی (بیت المال و خمس و زکات و...) اگر کسی که مستحق بیت المال یا خمس و زکات است، بیاید از این ها دزدی کند، حکمش چیست؟ آیا مانند حکمی که در غنیمت کردیم، اینجا هم همان حکم را جاری می کنیم یا خیر؟ 

جواب آن خواهد آمد


شبیه اجازه ای که در بیع فضولی است که در آن دو مبناست: کشف و نقل.

۸

تطبیق بررسی روایات

وهذه الرواية أوضح سنداً (روایت سوم، سندِ واضح تری نسبت به دو روایت دیگر دارد) من الاُوليين (روایت اول محمد بن قیس دارد که وقتی از امام باقر عليه‌السلام روایت نقل می کند، مشترک است بین ثقه و غیر ثقه) وأوفق بالاُصول (روایت سوم، موافق تر است با قواعد) ، (مبنای اول:) فإنّ الأقوى أنّ الغانم (غنیمت برنده) يملك نصيبه بالحيازة (از شنبه مالک غنیمت است) فيكون شريكاً (در واقع مالِ شراکتی را دزدیده است) ، ويلحقه ما تقدّم من حكم الشريك (تمام آنچه در حکم شریک گذشت، در اینجا هم می آید) في توهّمه حلَّ ذلك وعدمه (اگر توهم حل داشته قطع ید نمی شود و اگر توهم حل نداشته قطع ید می شود) وتقييد (عطف بر حکم) القطع بكون الزائد بقدر النصاب (یکی از شرایطِ قطع ید در کسی که مال شراکتی را می دزدد این بود که مقدار زائد بر سهم خودش باید به قدر نصاب برسد) (این مطابق با روایت سوم است) . (مبنای دوم:) فلو قلنا بأنّ القسمة (قسمتی که دوشنبه اتفاق می افتد) كاشفة عن ملكه بالحيازة (قسمتِ دوشنبه، کشف می کند که این شخص، از روز شنبه مالک بوده است) فكذلك (همانند قبلی است. زیرا ملکیت از ابتدا بوده است) . و (مبنای سوم:) لو قلنا: إنّ الملك لا يحصل إلّا بالقسمة (یعنی تا قبل از تقسیم، اصلاً هیچ ملکیتی وجود نداشته است) اتّجه القطع مطلقاً مع بلوغ المجموع نصاباً (اگر مجموع آنچه اخذ کرده است به حدّ نصاب برسد مطلقا قطع ید می شود) . والرواية الثانية تصلح شاهداً له (روایت دوم میتوان شاهد این مبنای سوم باشد)

وفي إلحاق ما للسارق فيه حقّ (در ملحق شدن آنچه برای سارق در آن حقی وجود دارد مانند بیت المال و زکاة و...) كبيت المال ومال الزكاة والخمس نظر (فیه وجهین) .

واستقرب العلّامة عدمَ القطع (علامه قریب شمرده اند عدم قطع ید را) (البته قطع ید نمی شود، منظور این نیست که تعزیر هم نمی شود! بلکه ممکن است تعزیر شود) .

﴿ ولو تشاركا في الهتك بأن نقباه ولو بالتناوب عليه ﴿ فأخرج أحدهما المال ﴿ قُطع المُخرِج خاصّة؛ لصدق هتكه الحرز وسرقته منه، دون من شاركه في الهتك كما لو انفرد به. ولو أخرجاه معاً قُطعا إذا بلغ نصيب كلّ واحد نصاباً، وإلّا فمن بلغ نصيبه النصاب وإن بلغ المجموع نصابين فصاعداً على الأقوى.

وقيل: يكفي بلوغ المجموع نصاباً في قطع الجميع (١) لتحقّق سرقة النصاب، وقد صدر عن الجميع فيثبت عليهم القطع وهو ضعيف.

ولو اشتركا في الهتك ثمّ أخرج أحدهما المال إلى قرب الباب فأدخل الآخر يده فأخرجه قُطع، دون الأوّل. وبالعكس لو أخرجه الأوّل إلى خارجه فحمله الآخر.

ولو وضعه في وسط النقب أو الباب فأخذه الآخر، ففي قطعهما أو عدمه عنهما وجهان، أجودهما الثاني؛ لانتفاء الإخراج من الحرز فيهما. ووجه الأوّل تحقّقه منهما بالشركة كتحقّق الهتك بها.

﴿ ولا مع توهّم الملك أو الحلّ فظهر غير [ مِلك ](٢) وغير حلال، كما لو توهّمه ماله فظهر غيره، أو سرق من مال المديون الباذل بقدر ماله معتقداً إباحة الاستقلال بالمقاصّة. وكذا لو توهّم ملكه للحرز، أو كونهما أو أحدهما لابنه.

﴿ ولو سرق من المال المشترك ما يظنّه قدر نصيبه وجواز مباشرته

__________________

(١) قاله المفيد في المقنعة: ٨٠٤، والسيّد في الانتصار: ٥٣١، والشيخ في النهاية: ٧١٨ ـ ٧١٩.

(٢) في المخطوطات: غير مالك.

القسمة بنفسه ﴿ فزاد نصاباً فلا قطع للشبهة، كتوهّم الملك فظهر عدمه فيه أجمع، بل هنا أولى. ولو علم عدم جواز تولّي القسمة كذلك قطع إن بلغ نصيب الشريك نصاباً. ولا فرق بين قبوله القسمة وعدمه على الأقوى.

﴿ وفي السرقة أي سرقة بعض الغانمين ﴿ من مال الغنيمة حيث يكون له نصيب منها ﴿ نظر منشؤه اختلاف الروايات:

فروى محمّد بن قيس عن الباقر عليه‌السلام عن عليّ عليه الصلاة والسلام في رجل أخذ بيضة من المغنم ؟ فقال: « إنّي لا أقطع أحداً له فيما أخذ شركة » (١).

وروى عبد الرحمن بن أبي عبد الله عن الصادق عليه‌السلام: أنّ أمير المؤمنين عليه الصلاة والسلام قطع في البيضة التي سرقها رجل من المغنم (٢).

وروى عبد الله بن سنان عنه عليه‌السلام أنّه قال: « يُنظر كَمِ الذي نصيبه ؟ فإذا كان الذي أخذ أقلّ من نصيبه عُزّر ودُفع إليه تمامُ مالِه، وإن كان الذي أخذ مثل الذي له فلا شيء عليه، وإن كان أخذ فضلاً بقدر ربع دينار قطع » (٣).

وهذه الرواية أوضح سنداً من الاُوليين وأوفق بالاُصول، فإنّ الأقوى أنّ الغانم يملك نصيبه بالحيازة فيكون شريكاً، ويلحقه ما تقدّم من حكم الشريك في توهّمه حلَّ ذلك وعدمه وتقييد القطع بكون الزائد بقدر النصاب. فلو قلنا بأنّ القسمة كاشفة عن ملكه بالحيازة (٤) فكذلك. ولو قلنا: إنّ الملك لا يحصل

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٥١٨، الباب ٢٤ من أبواب حدّ السرقة، الحديث الأوّل، وفيه: « إنّي لم أقطع أحداً له فيما أخذ شرك ».

(٢) المصدر المتقدّم: الحديث ٣، نقلاً بالمضمون.

(٣) المصدر المتقدّم: ٥١٩، الحديث ٤ مع اختلاف يسير.

(٤) لم يرد « بالحيازة » في ( ع ).

إلّا بالقسمة اتّجه القطع مطلقاً مع بلوغ المجموع نصاباً. والرواية الثانية تصلح شاهداً له.

وفي إلحاق ما للسارق فيه حقّ كبيت المال ومال الزكاة والخمس نظر.

واستقرب العلّامة عدمَ القطع (١).

﴿ ولا فيما نقص عن ربع دينار ذهباً * خالصاً مسكوكاً بسكّة المعاملة عيناً أو قيمة على الأصحّ.

وفي المسألة أقوال نادرة: اعتبار دينار (٢) وخمسه (٣) ودرهمَين (٤). والأخبار الصحيحة (٥) دلّت على الأوّل.

ولا فرق فيه (٦) بين عين الذهب وغيره، فلو بلغ العين ربع دينار وزناً غير مضروب ولم تبلغ قيمته [ قيمة ](٧) المضروب فلا قطع. ولو انعكس بأن كان

__________________

(١) القواعد ٣: ٥٥٨.

(*) في ( ق ): ذهب.

(٢) نسبه العلّامة إلى ابن أبي عقيل في المختلف ٩: ٢١٤.

(٣) نسبه غير واحد إلى الصدوق، كالشهيد في المسالك ولم نعثر عليه فإنّه اقتصر في المقنع على نقل الروايات، وفي الهداية اختار ربع دينار. نعم، نقل الفاضل السيوري عن ابن الجنيد اختياره خُمس دينار، واستظهر الشهيد في المسالك ميله إلى ذلك، راجع المسالك ١٤: ٤٩٢ ـ ٤٩٣، والمقنع: ٤٤٤، والهداية: ٢٩٦، والتنقيح الرائع ٤: ٣٧٧.

(٤) لم نعثر عليه.

(٥) الوسائل ١٨: ٤٨٢ ـ ٤٨٧، الباب ٢ من أبواب حدّ السرقة.

(٦) لم يرد « فيه » في ( ع ).

(٧) لم يرد في المخطوطات.