درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۴۹: کتاب الحدود ۲۳: حدّ لواط ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان چند نکته درباره راه های اثبات لواط

نکته1: در جلسه قبل بیان شد که یکی از راه های اثبات حدّ لواط و زنا، اقرار (4 مرتبه) است. حال بحث در این است که اگر کسی بیاید و کمتر از 4 بار اقرار به لواط کند، اگرچه حدّ لواط بر او جاری نمی شود ولی تعزیر می شود.

شهید اول به طور مطلق فرموده اند در اقرار کمتر از 4 بار تعزیر می شود (دیگر دقیق بیان نکرده اند چند بار؟ از یک تا سه بار را شامل می شود) اما شهید ثانی می فرمایند: احتمال دارد ثبوت تعزیر را منوط کنیم به 2 بار اقرار. در صفحه 322 خواهد آمد که نسبت به هر معصیتی اگر شخص، دو بار اقرار کند، جای تعزیر وجود دارد. اگرچه ظاهر عبارت شهید اول این نیست.

همین مطلب (اقرار کمتر از 4 بار موجب تعزیر است) در زنا نیز جایز است اگرچه مصنّف در بحث زنا متعرّض آن نشدند.

نکته2: اگر کمتر از 4 نفر، بیایند و به لواط شخصی شهادت بدهند (یا اینکه 4 نفر بیایند شهادت بدهند ولی برخی شرایط شهادت صحیح را نداشتند) در این صورت حدّ قذف را بر شهود جاری می شود.

نکته3: همانطور که سابقا در بحث زنا هم مطرح شد، حاکم می تواند به علم خودش نیز عمل کند. یعنی بدون اقرار و بینه، می تواند نسبت به لواط علم پیدا کند و حکم را بر فاعل و مفعول اجرا کند (حدّ بزند). زیرا علم، اقوی از بیّنه است.

نکته4: شهید اول در بحث علم قاضی، می فرمایند: «فرقی بین عبد و حرّ در علم قاضی وجود ندارد». ظاهر کلام شهید این است که فقط در علم قاضی، فرقی بین عبد و حرّ وجود ندارد ولی در سایر موارد (اقرار و بینه) فرق وجود دارد. ولی شهید ثانی می فرمایند ما در صفحه 301 بیان کردیم که در بینه هم تفاوتی بین حرّ و عبد وجود ندارد. بله! فقط در یک مورد تفاوت بین حرّ و عبد وجود دارد و آن هم در اقرار است. اقرارِ عبد پذیرفته نمی شود ولی اقرار حرّ پذیرفته می شود.[۱]

شهید ثانی می فرمایند: ما قبلاً (صفحه 301) یک استظهاری از کلام مصنّف کردیم و گفتیم: «و کان حرّاً بالغاً» هم برای اقرار است و هم برای بیّنة است و بعد هم به شهید اول اشکال کردیم و گفتیم: این «حرّاً» نمی تواند هم قید برای بیّنه باشد و هم قید برای اقرار! این قید حرّاً نهایتا قید اقرار است ولی در بینه، حرّ و غیر حرّ فرقی نمی کند. حال اینکه در عبارت الآن، مصنّف می فرماید: «لا فرق بین العبد و الحرّ هنا» نشان دهنده این است که استظهار ما از عبارت سابق مصنّف درست است! 


زیرا اقرار عبد، «اقرار العقلاء علی انفسهم» نیست! زیرا دارد با این اقرار به مولایش ضرر می زند.

۴

تطبیق بیان چند نکته درباره راه های اثبات لواط

﴿ ولو أقرّ ﴾ به (اگر اقرار کند به لواط) ﴿ دون الأربع (کمتر از 4 بار) لم يُحدّ ﴾ (شخصِ مقرّ حدّ نمی خورد) كالإقرار بالزنا ﴿ وعُزّر ﴾ (تعزیر می شود) بالإقرار ولو مرّة (از ظاهر عبارت شهید اول بر می آید که هر مقدار کمتر از 4 بار که باشد، مستوجب تعزیر است) . ويمكن اعتبار المرّتين كما في موجب كلّ تعزير (ممکن است قائل شویم که حداقل باید دوبار اقرار کند تا تعزیر ثابت شود! همچنان که در اثبات همه تعزیر ها، اقرار دو مرتبه لازم است) (صفحه 322) وسيأتي وكذا الزنا (در زنا هم اقرار کمتر از 4 بار تعزیر دارد) ، ولم يذكره ثَمَّ (این مطلب در زنا مطرح نشد توسط مصنّف) .

﴿ ولو شهد ﴾ عليه به ﴿ دون الأربعة (اگر شهادت بدهند بر علیه لائط به لواط، کمتر از 4 نفر) ﴾ أو اختلّ بعض الشرائط (یا اینکه 4 نفر شهادت داده اند ولی برخی از این ها، شرایط شاهد را به طور صحیح ندارد ـ مثلا دو نفرشان عادل نیستند ـ) وإن كانوا أربعة ﴿ حدّوا للفرية (همه این ها حدّ قذف می خورند) . ويحكم الحاكم فيه بعلمه (حکم می کند حاکم در بحث لواط، به علمِ خود) ﴾ كغيره من الحدود (همانطور که در حدود دیگر حاکم می توانست به علم خود عمل کند ـ البته باید واقعا علم داشته باشد! نه اینکه بگوید: من دیدم دو نفر رفتند در این اتاق ـ) ؛ لأنّه أقوى من البيّنة (علم، اقوی از بینه است) .

﴿ ولا فرق ﴾ في الفاعل والمفعول ﴿ بين العبد والحرّ هنا (بین عبد و حرّ، در این جا فرقی نیست ـ یعنی در بحث های قبلی فرق بود ـ) ﴾ أي في حالة علم الحاكم، وكذا لا فرق بينهما مع البيّنة كما مرّ (شهید ثانی: نه فقط در علم قاضی، بلکه در بیّنه هم فرقی بین عبد و حرّ نیست!) . وهذا (عبارتی که شهید اول در اینجا آوردند) منه مؤكّد لما أفهمته عبارته (تاکید می کند آنچه را که فهماند آن را عبارت مصنف) سابقاً من تساوي الإقرار والبيّنة في اعتبار الحرّيّة (صفحه 301).

۵

لواط عبد و مولا، مسلمان و کافر / لواط کمتر از ایقاب

لواط عبد و مولا

اگر مولا و عبد، با یکدیگر لواط انجا دهند و بعد عبد ادّعا کند که مولا من را به اینکار مجبور کرد، در این صورت، ما از عبد، حدّ را دفع می کنیم (عبد حدّ نمی خورد) اما اگر مولا بیاید و ادّعا کند که عبد من را مجبور کرد، ادّعای او پذیرفته نمی شود. زیرا رابطه بین مولا و عبد، به گونه ایست که بعید به نظر می رسد عبد بتواند مولا را بر کاری مجبور کند! ولی عکسِ آن بعید نیست.[۱]. ضمن اینکه احتمال اکراه در عبد، نوعی شبهه است و قبلاً بیان شد که «الحدود تدرا بالشبهات».

نکته: اگر عبد، ادّعای اکراه از جانب فردی غیر از مولای خودش بکند، در این صورت حرفش پذیرفته نمی شود. (اگرچه عبارت مصنفّ مطلق است ولی مطلب صحیح همین است که بیان شد).

 

حکم در مسلمان و کافر

بیان شد که در لواط، حکم فاعل و مفعول قتل است. در این حکم، فرقی بین مسلمان و کافر نیست[۲] زیرا ادلّه شامل هر دو گروه (مسلمان و کافر) می شود. 

 

لواط کمتر از ایقاب

اگر عملی که توسط دو شخص انجام می شود، ایقاب نباشد (ادخال نباشد) بلکه تفخیذ یا ... باشد در این صورت حدّ آن 100 ضربه شلاق است هم برای فاعل و هم برای مفعول (دیگر حدّ آن قتل نیست). البته به شرط بلوغ، عقل و اختیار.

در این حکم هم فرقی نمی کند که فاعل و مفعول، حر باشند یا عبد، مسلمان باشند یا کافر، محصن باشند یا غیر محصن و... زیرا روایتی داریم: «عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ هِلاَلٍ : فِي اَلرَّجُلِ يَفْعَلُ بِالرَّجُلِ قَالَ فَقَالَ إِنْ كَانَ دُونَ اَلثَّقْبِ ـ کمتر از ادخال ـ فَالْجَلْدُ وَ إِنْ كَانَ ثَقَبَ أُقِيمَ قَائِماً ثُمَّ ضُرِبَ بِالسَّيْفِ ضَرْبَةً أَخَذَ اَلسَّيْفُ مِنْهُ مَا أَخَذَ فَقُلْتُ لَهُ هُوَ اَلْقَتْلُ قَالَ هُوَ ذَاكَ»

البته در این مسئله، دو نظر دیگر نیز وجود دارد: 

الف) برخی: در کمتر از ایقاب (مثل تفخیذ) اگر شخص محصن باشد، باز هم حکمش قتل است! ولی اگر محصن نباشد، حکمش 100 ضربه شلاق است. 

دلیل: ما دو دسته روایت داریم: 

  • دسته اول: «عَنِ اَلْعَلاَءِ بْنِ اَلْفُضَيْلِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : حَدُّ اَللُّوطِيِّ مِثْلُ حَدِّ اَلزَّانِي وَ قَالَ إِنْ كَانَ قَدْ أُحْصِنَ رُجِمَ وَ إِلاَّ جُلِدَ
  • دسته دوم: روایاتی که به طور مطلق می گویند حکم لائط قتل است! (دیگر حرفی از محصن و غیر محصن نزده اند)

حال ما دسته دوم را (روایات مطلق) حمل می کنیم بر ایقاب، و روایات دسته اول را حمل می کنیم بر غیر ایقاب.

ب) برخی: حتی در لواط کمتر از ایقاب هم، چه محصن چه غیر محصن، حکم قتل است! (گویا فقط دسته دوم روایات را مدّ نظر قرار داده اند)

نظر شهید ثانی: اخباری که قائلین این دو قول به آن تمسّک کرده اند، سنداً مشکل دارد. لذا آنچه متیقن است همان قول مشهور است (در کمتر از ایقاب، حکم قتل وجود ندارد چه محصن چه غیر محصن)


پس عبد، محلّ اکراه است ولی مولا محل اکراه نیست! 

هر دو مسلمان، هر دو کافر، یکی کافر و دیگری مسلمان، هیچ فرقی نمی کند به هر حال حکم ثابت است.

۶

تطبیق لواط عبد و مولا، مسلمان و کافر / لواط کمتر از ایقاب

﴿ ولو ادّعى العبد الإكراه ﴾ من مولاه عليه (اگر ادعا کند عبد، اکراه را از جانب مولا بر این لواط) ﴿ دُرئ عنه الحدّ ﴾ دون المولى (حدّ از عبد دفع می شود ولی حدّ مولا سر جایش باقی است) ؛ لقيام القرينة على ذلك (مولا حتی اگر بگوید عبد من را مجبور کرد، باز هم از او پذیرفته نمی شود! زیرا قرینه داریم بر این مطلب که عبد می تواند محلّ اکراه باشد ولی مولا نمی تواند) ؛ ولأنّه (احتمال اکراه عبد) شبهة محتملة فيُدرأ الحدّ بها (الحدود تدرا بالشبهات) . ولو ادّعى (عبد) الإكراه من غير مولاه (شخص بیاید و بگوید من با این فرد که لواط انجام دادم به خاطر این است که او مرا مجبور به اینکار کرد!) فالظاهر أنّه كغيره (ظاهر این است که عبد در اینگونه موارد مانند غیر عبد است) وإن كانت العبارة تتناوله بإطلاقها (اگرچه عبارت مصنف شامل این صورت هم می شود با اطلاقش. شهید اول گفتند این حد ساقط است! دیگر نگفتند با چه کسی باشد حد ساقط است!) .

﴿ ولا فرق ﴾ في ذلك كلّه ﴿ بين المسلم والكافر ﴾ لشمول الأدلّة لهما (در همه این مواردی که بیان شد، بین مسلم و کافر فرقی در حکم وجود ندارد) .

﴿ وإن لم يكن ﴾ الفعل ﴿ إيقاباً (اگر کاری که این دو مذکر با هم انجام دادند، ایقاب نیست!) كالتفخيذ أو ﴾ جعل الذكر ﴿ بين الأليين ﴾ بفتح الهمزة واليائين المثنّاتين من تحت (یاء است نه تاء) من دون تاء بينهما (الیین است نه الیتین) ﴿ فحدّه مئة جلدة ﴾ (حد آن 100 ضربه شلاق است) للفاعل والمفعول مع البلوغ والعقل والاختيار، كما مرّ (اگر این شرایط نباشند، دیگر حدّ نمی خورد و تنها تعزیر می شوند ـ حتی در صورت اکراه ممکن است گفته شود تعزیر هم ندارد ـ) ﴿ حرّاً ﴾ كان كلّ منهما (چه حر باشند چه عبد باشند) ﴿ أو عبداً، مسلماً أو كافراً، مُحصَناً أو غيره ﴾ على الأشهر (قول مشهور: فرقی بین محصن و غیر محصن در این حکم نیست) لرواية سليمان بن هلال عن الصادق عليه‌السلام قال: « إن كان دون الثقب (ثقب: سوراخ / کنایه از ادخال) فالحدّ (در وسائل به جای حد، جلد نوشته شده است) ، وإن كان ثقب اُقيم قائماً ثمّ ضُرب بالسيف (حکمش قتل است) » والظاهر أنّ المراد بالحدّ الجَلد (ظاهر این است که مراد از حد، همان جلد است) .

﴿ وقيل: يُرجم المُحصَن ﴾ ويُجلد غيره (قولی دیگر: محصن در این صورت، رجم می شود و غیر محصن 100 ضربه شلاق می خورد) جمعاً بين رواية العلاء بن الفضيل عن الصادق عليه‌السلام أنّه قال: « حدّ اللوطيّ مثل حدّ الزاني وقال: إن كان قد اُحصِن رُجم، وإلّا جُلد » (این روایت را حمل کرده اند بر کمتر از ثقب) وقريب منها رواية حمّاد بن عثمان وبين ما رُوي مِن قَتل اللائط مطلقاً  (برخی روایات هم مطلقا فرموده اند که حکم لائط قتل است! ـ چه محصن چه غیر محصن ـ) .

وقيل: يُقتل مطلقاً لما ذكر (برخی: مطلقا در اینجا حکم قتل است به خاطر دسته دوم روایات که بیان شد) .

والأخبار من الطرفين غير نقيّة السند (اخباری که قائلین این دو قول به آن ها تمسّک کردند، سندشان مشکل دارد) والمتيقّن المشهور (مشهور می گفتند اگر کمتر از ایقاب باشد قتلی در کار نیست) ، والأصل عدم أمر آخر (اصل این است که بیشتر از 100 ضربه شلاق ثابت نیست) .

۷

تکرار لواط کمتر از ایقاب

اگر کسی لواط را به گونه ای مرتکب شود که موجب قتل نباشد (تفخیذ و...) و سپس حد بخورد (100 ضربه شلاق). سپس دوباره این عمل را تکرار کند حد بخورد (100 ضربه شلاق)، اگر بار سوم این عمل را تکرار کند، حکمش قتل است ولو ایقاب نکرده باشد! زیرا اگر کسی مرتکب کبیره ای شود و دوبار بر او حد جاری شود، دیگر بار سوم اگر آن عمل را مرتکب شود حکمش قتل است. در این باره روایت هم داریم که: «امام کاظم عليه‌السلام : أصحاب الكبائر كلّها إذا اُقيم عليهم الحدّ مرّتين قُتلوا في الثالثة».

نکته: البته احوط این است که بعد از 3 بار (یعنی در بار چهارم) این شخص را به قتل برسانیم! زیرا روایت دیگری داریم که می فرماید: «امام صادق عليه‌السلام: الزاني إذا جُلد ثلاثاً يُقتل في الرابعة». ضمن اینکه حدّ مبنی بر تخفیف است و احتیاط در دماء اقتضاء دارد که ما در بار سوم نکشیم.

لذا مصنّف رابع را بر ثالث ترجیح داده اند. شاید به این علت که روایت «الزاني إذا جُلد ثلاثاً يُقتل في الرابعة» را مخصّص روایت «أصحاب الكبائر كلّها إذا اُقيم عليهم الحدّ مرّتين قُتلوا في الثالثة» قرار داده اند. البته روایت مخصّص، مربوط به زانی است! مگر اینکه کسی بگوید: حکم زانی و لواط کننده یکی است از این جهت.

۸

تطبیق تکرار لواط کمتر از ایقاب

﴿ ولو تكرّر منه الفعل ﴾ الذي لا يوجب القتل ابتداءً (اگر تکرار شود از شخص فعل لواط ـ البته اگر کمتر از ایقاب باشد ـ) ﴿ مرّتين مع تكرار الحدّ ﴾ عليه (به شرط اینکه حد بر او زده شده باشد در هر بار) بأن حُدّ لكلّ مرّة ﴿ قُتل في الثالثة (بار سوم به قتل می رسد) ﴾ لأنّه كبيرة (زیرا این عمل گناه کبیره است) ، وأصحاب الكبائر مطلقاً إذا اُقيم عليهم الحدّ مرّتين قُتلوا في الثالثة ؛ لرواية يونس عن أبي الحسن الماضي (امام کاظم عليه‌السلام) عليه‌السلام قال: « أصحاب الكبائر كلّها إذا اُقيم عليهم الحدّ مرّتين قُتلوا في الثالثة » .

﴿ والأحوط ﴾ وهو الذي اختاره المصنّف في الشرح قتله ﴿ في الرابعة (بحث در لواط است) ﴾ لرواية أبي بصير قال: قال أبو عبد الله عليه‌السلام: « الزاني إذا جُلد ثلاثاً يُقتل في الرابعة » (روایت در مورد زنا است ولی بحث در مورد لواط است! معلوم می شود که ایشان زنا را با لواط از این جهت یکی می دانسته اند) ولأنّ الحدّ مبنيّ على التخفيف (حدّ مبنی بر تخفیف است) ، وللاحتياط في الدماء، وترجيح هذه الرواية (الزاني إذا جُلد ثلاثاً يُقتل في الرابعة) بذلك (حد مبنی بر تخفیف است) وبأنّها خاصّة وتلك عامّة (این روایت نسبت به روایت اصحاب الکبائر خاص است) ، فيجمع بينهما بتخصيص العامّ بما عدا الخاصّ (عام مربوط به ما عدای خاص است) . وهو الأجود (4 بار اجود است) .

ولو لم يسبق حدّه (مرتکب کبیره) مرّتين لم يجب سوى الجلد مئة (فقط همان 100 ضربه را می خورد).

سيّده فلا يسمع. بخلاف الشهادة عليه، فإنّه لا فرق فيها بينه وبين الحرّ، فيقتل حيث يقتل. وكذا لو اطّلع عليهما (١) الحاكم. وبالجملة، فحكمه حكم الحرّ إلّا في الإقرار، وإن كانت العبارة توهم خلاف ذلك.

ويُقتل الفاعل ﴿ محصَناً كان ﴿ أو لا .

وقتله ﴿ إمّا بالسيف، أو الإحراق بالنار ﴿ أو الرجم بالحجارة وإن لم يكن بصفة الزاني المستحقّ للرجم ﴿ إو بإلقاء جدار عليه، أو بإلقائه من شاهق كجدار رفيع يقتل مثله.

﴿ ويجوز الجمع بين اثنين منها أي من هذه الخمسة بحيث يكون ﴿ أحدهما الحريق والآخرُ أحد الأربعة، بأن يُقتل بالسيف، أو الرجم أو الرمي به، أو عليه ثمّ يحرق زيادة في الردع.

﴿ والمفعول به يُقتل ﴿ كذلك إن كان بالغاً عاقلاً مختاراً. ويعزَّر الصبيّ فاعلاً ومفعولاً.

﴿ ويؤدّب المجنون كذلك، والتأديب في معنى التعزير هنا، وإن افترقا من حيث إنّ التعزير يتناول المكلّف وغيرَه، بخلاف التأديب.

وقد تحرّر من ذلك: أنّ الفاعل والمفعول إن كانا بالغين قُتلا، حرّين كانا أم عبدين أم بالتفريق، مسلمين كانا أم كافرين أم بالتفريق. وإن كانا صبيّين أو مجنونين أو بالتفريق اُدّبا. وإن كان أحدهما مكلّفاً والآخر غير مكلَّف قتل المكلّف واُدّب غيره.

﴿ ولو أقرّ به ﴿ دون الأربع لم يُحدّ كالإقرار بالزنا ﴿ وعُزّر

__________________

(١) في ( ش ): عليها، وفي نسخة بدلها: عليهما.

بالإقرار ولو مرّة. ويمكن اعتبار المرّتين كما في موجب كلّ تعزير وسيأتي (١) وكذا الزنا، ولم يذكره ثَمَّ.

﴿ ولو شهد عليه به ﴿ دون الأربعة أو اختلّ بعض الشرائط وإن كانوا أربعة ﴿ حدّوا للفرية. ويحكم الحاكم فيه بعلمه كغيره من الحدود؛ لأنّه أقوى من البيّنة.

﴿ ولا فرق في الفاعل والمفعول ﴿ بين العبد والحرّ هنا أي في حالة علم الحاكم، وكذا لا فرق بينهما مع البيّنة كما مرّ. وهذا منه مؤكّد لما أفهمته عبارته سابقاً من تساوي الإقرار والبيّنة في اعتبار الحرّيّة.

﴿ ولو ادّعى العبد الإكراه من مولاه عليه ﴿ دُرئ عنه الحدّ دون المولى؛ لقيام القرينة على ذلك؛ ولأنّه شبهة محتملة فيُدرأ الحدّ بها. ولو ادّعى الإكراه من غير مولاه فالظاهر أنّه كغيره (٢) وإن كانت العبارة تتناوله بإطلاقها.

﴿ ولا فرق في ذلك كلّه ﴿ بين المسلم والكافر لشمول الأدلّة لهما.

﴿ وإن لم يكن الفعل ﴿ إيقاباً كالتفخيذ أو جعل الذكر ﴿ بين الأليين بفتح الهمزة واليائين المثنّاتين من تحت من دون تاء بينهما ﴿ فحدّه مئة جلدة للفاعل والمفعول مع البلوغ والعقل والاختيار، كما مرّ ﴿ حرّاً كان كلّ منهما ﴿ أو عبداً، مسلماً أو كافراً، مُحصَناً أو غيره على الأشهر (٣) لرواية سليمان بن هلال عن الصادق عليه‌السلام قال: « إن كان دون الثقب فالحدّ، وإن كان ثقب

__________________

(١) في مسائل حدّ القذف الصفحة ٣٢٢.

(٢) أي كغير العبد في عدم سقوط الحدّ عنه بمجرّد ادّعاء الإكراه.

(٣) نقل المصنّف في الشرح [ غاية المراد ٤: ٢١٤ ] إجماع الأصحاب على أنّ العبد لا ينتصف عليه الحدّ هنا. ( منه رحمه‌الله ).

اُقيم قائماً ثمّ ضُرب بالسيف » (١) والظاهر أنّ المراد بالحدّ الجَلد.

﴿ وقيل: يُرجم المُحصَن ويُجلد غيره (٢) جمعاً بين رواية العلاء بن الفضيل عن الصادق عليه‌السلام أنّه قال: « حدّ اللوطيّ مثل حدّ الزاني وقال: إن كان قد اُحصِن رُجم، وإلّا جُلد » (٣) وقريب منها رواية حمّاد بن عثمان (٤) وبين ما رُوي مِن قَتل اللائط مطلقاً (٥).

وقيل: يُقتل مطلقاً (٦) لما ذكر.

والأخبار من الطرفين غير نقيّة السند (٧) والمتيقّن المشهور، والأصل عدم أمر آخر.

﴿ ولو تكرّر منه الفعل الذي لا يوجب القتل ابتداءً ﴿ مرّتين مع تكرار الحدّ عليه بأن حُدّ لكلّ مرّة ﴿ قُتل في الثالثة لأنّه كبيرة، وأصحاب الكبائر مطلقاً إذا اُقيم عليهم الحدّ مرّتين قُتلوا في الثالثة؛ لرواية يونس عن أبي الحسن الماضي عليه‌السلام قال: « أصحاب الكبائر كلّها إذا اُقيم عليهم الحدّ مرّتين قُتلوا في الثالثة » (٨).

__________________

(١) التهذيب ١٠: ٥٢، الحديث ١٩٤، والوسائل ١٨: ٤١٦، الباب الأوّل من أبواب حدّ اللواط، الحديث ٢. وفيه: إن كان دون الثقب فالجلد.

(٢) والقائل هو الشيخ في النهاية: ٧٠٤، والقاضي في المهذّب ٢: ٥٣٠، وابن حمزة في الوسيلة: ٤١٣.

(٣) الوسائل ١٨: ٤١٧، الباب الأوّل من أبواب حدّ اللواط، الحديث ٣، ٤، ٥.

(٤) الوسائل ١٨: ٤١٧، الباب الأوّل من أبواب حدّ اللواط، الحديث ٣، ٤، ٥.

(٥) الوسائل ١٨: ٤١٧، الباب الأوّل من أبواب حدّ اللواط، الحديث ٣، ٤، ٥.

(٦) قاله الصدوق في المقنع ٤٣٠، وابن بابويه وابن الجنيد على ما حكى عنهم العلّامة في المختلف ٩: ١٧٦.

(٧) راجع المسالك ١٤: ٤٠٩ و ٤٠٦.

(٨) الوسائل ١٨: ٣٨٨، الباب ٢٠ من أبواب الحدود والتعزيرات، الحديث ٣.

﴿ والأحوط وهو الذي اختاره المصنّف في الشرح (١) قتله ﴿ في الرابعة لرواية أبي بصير قال: قال أبو عبد الله عليه‌السلام: « الزاني إذا جُلد ثلاثاً يُقتل في الرابعة » (٢) ولأنّ الحدّ مبنيّ على التخفيف، وللاحتياط في الدماء، وترجيح هذه الرواية بذلك وبأنّها خاصّة وتلك عامّة، فيجمع بينهما بتخصيص العامّ بما عدا الخاصّ. وهو الأجود.

ولو لم يسبق حدّه مرّتين لم يجب سوى الجلد مئة.

﴿ ولو تاب قبل قيام البيّنة سقط الحدّ عنه قتلاً كان الحدّ أو رجماً ﴿ أو جلداً على ما فُصّل.

﴿ ولو تاب بعده لم يسقط الحدّ؛ وكذا لو تاب مع الإقرار ﴿ ولكن يتخيّر الإمام في المقرّ قبل التوبة ﴿ بين العفو والاستيفاء كالزنا.

﴿ ويعزَّر من قبَّل غلاماً بشهوة بما يراه الحاكم؛ لأنّه من جملة المعاصي، بل الكبائر المتوعّد عليه بخصوصه بالنار، فقد رُوي « أنّ من قبَّل غلاماً بشهوة لعنته ملائكة السماء وملائكة الأرضين (٣) وملائكة الرحمة وملائكة الغضب، واُعدّ له جهنّم وساءت مصيراً » (٤) وفي حديث آخر: « من قَبَّل غلاماً

__________________

(١) غاية المراد ٤: ٢١٥ ـ ٢١٦.

(٢) الوسائل ١٨: ٣٨٧، الباب ٢٠ من أبواب حدّ الزنا، الحديث الأوّل، في طريق رواية أبي بصير إسحاق بن عمّار وهو فطحي، ورواية يونس [ نقلها الشيخ عنه في التهذيب ١٠: ٣٧، الحديث ١٢٩ ] من الحسن؛ لأنّ أظهر الطرُق إليه ما دخل فيه إبراهيم بن هاشم، وحينئذٍ فالرجوع إلى الاحتياط في الدماء والتخفيف أولى. ( منه رحمه‌الله ).

(٣) في ( ف ): الأرض.

(٤) المستدرك ١٤: ٣٥١، الباب ١٨ من أبواب النكاح المحرّم وما يناسبه، الحديث ٣.