درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۴۸: کتاب الحدود ۲۲: حدّ لواط ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

الفصل الثانی: فی اللواط و السحق و القیادة / بحث اول: لواط

فصل دوم کتاب الحدود: لواط و سَحق و قیادة[۱]

معنی لواط: رابطه جنسی دو مذکّر با یکدیگر.

معنی سَحق: رابطه جنسی دو مونّث با یکدیگر.

معنی قیادة: واسطه شدن فردی بین دو نفر برای زنا یا لواط یا سحق.

 

بحث اول: لواط

حکم لواط، قتل است در دو صورت: 

الف) در صورتی که شخص لواط کننده، خودش اقرار کند به دخول (ولو به قدر حشفة).

نکته1: یکی از احکامی که لواط دارد[۲] این است که اگر کسی مرتکب لواط شود، مادر، خواهر و دختر موطوء و مفعول، بر لائط حرام ابدی می شوند. در این حکم (فقط) حتی اگر دخول، کمتر از حشفه هم اتفاق بیوفتد، باز ثابت است. ولی برای ثابت شدن حکمِ قتل، حتما باید مقدارِ دخول، به اندازه حشفة باشد.

نکته2: اقرار باید از شخصِ مختار باشد (با اکراه اقرار نکرده باشد)، 4 بار اقرار کرده باشد، از شخصی باشد که حرّ، بالغ و عاقل است.

ب) در صورتی که بیّنه اقامة شود بر لواط بین دو نفر (4 شاهدِ عادلِ مرد)[۳] نیز لواط ثابت است. در این مورد هم باید شهادت در مورد شخصِ حرّ و بالغ و عاقل باشد.

نکته3: ظاهر این است که قیود «حرّ و بالغ و عاقل» هم قیدِ است برای مقرّ و هم قید است برای مشهود علیه. شهید ثانی می فرمایند: این حرف در مورد قید بالغ و عاقل صحیح است. ولی قیدِ حرّ در مقرّ صحیح است[۴] ولی در مورد بیّنة در مورد لواط عبد نیز پذیرفته می شود (اینگونه نیست که بینة، اگر در مورد لواط عبدی شهادت دادند، شهادت آن ها پذیرفته نشود).


شاید علت این که شهید هر سه مورد را با هم بیان کرده اند، کم حجم بودن مطالب این سه باب است.

متاسفانه خیلی از مردم هم از آن آگاه نیستند و باعث مشکلاتی می شود.

بالمعاینه کالمیل فی المکحلة.

زیرا اقرار عبد، علیه مولای خودش نیز هست! زیرا در صورت قبول لواط، باید اعدام شود و این نوعی ضرر به مولای اوست (اقرار العقلاء علی انفسهم جایز لا علی غیر انفسهم).

۴

تطبیق الفصل الثانی: فی اللواط و السحق و القیادة / بحث اول: لواط

 ﴿ الفصل الثاني ﴾

﴿ في اللواط ﴾

وهو وطء الذكر (اضافه مصدر به مفعول) ، واشتقاقه من فعل قوم لوط (کلمة لواط، از فعلِ قومِ لوط آمده است ـ قومِ حضرتِ لوط، این عمل شنیع را انجام می دادند ـ) ﴿ والسَحق ﴾ وهو دَلك (مالیدن) فرج المرأة بفرجِ اُخرى (مراة اخری) ﴿ والقيادة ﴾ وسيأتي أنّها الجمع (واسطه شدن) بين فاعلي هذه الفواحش (زنا، سحق، لواط) .

أمّا الأوّل (لواط) :

﴿ فمن أقرّ بإيقاب ذكر (کسی که اقرار کند به داخل کردن آلت مرد) ﴾ أي إدخال شيء من الذكر في دُبُره (مذکّر) ولو مقدار الحشفة (حتی اگر به مقدار حشفة باشد می شود لواط) ـ وظاهرهم هنا (تحقق لواط ـ آمدن حکم قتل به سبب ادخال به قدر حشفه) الاتّفاق على ذلك (اتفاق دارند بر اینکه باید به مقدار حشفة داخل بشود تا حکم قتل ثابت شود) وإن اكتفوا ببعضها في تحريم اُمّه واُخته وبنته (اگرچه فقها اکتفا کردند برای حرمت بنت و اخت و ام موطوء، به ادخال بعضِ حشفة ـ یعنی برای حرام شدن این سه بر فاعل لواط، ادخالِ بعضِ حشفة هم کافی است ولی برای ثابت شدن قتل، باید حتما ادخال به قدر تمام حشفة باشد ـ) ـ في حالة كون المقرّ ﴿ مختاراً ﴾ (مقرّ وقتی اقرار می کند مختار باشد) غير مكرَه على الإقرار (اجبار بر اقرار نشده باشد) ﴿ أربع مرّات ﴾ (4 بار اقرار کرده باشد) ولو في مجلس واحد (حتی اگر هر 4 اقرار در یک مجلس واحد هم باشد کفایت می کند) ﴿ أو شهد عليه أربعة رجال ﴾ عدول (یا شهادت بدهند بر علیه این شخص، 4 مردِ عادل بالمعاینه) ﴿ بالمعاينة ﴾ للفعل كالزنا (باید کالمیل فی المکحلة دیده باشند تا بتوانند شهادت بدهند) ﴿ وكان ﴾ الفاعل المقرّ أو المشهود عليه (آن شخصی که اقرار می کند و یا شهادت علیه او داده می شود، باید حرّ و بالغ و عاقل باشد) ﴿ حرّاً بالغاً ﴾ عاقلاً ﴿ قُتل ﴾ (جواب من اقرّ) .

واعتبار بلوغه وعقله واضح (اینکه بلوغ و عقل در شخصِ مقرّ و شخصِ مشهود علیه شرط است، روشن می باشد) ؛ إذ لا عبرة بإقرار الصبيّ والمجنون (اقرار صبی و مجنون به درد نمی خورد). وكذا لا يُقتَلان لو شُهِدَ عليهما به؛ لعدم التكليف (اگر بر علیه صبی یا مجنون شهادت داده شود نیز حکمِ قتل نمی آید! چون تکلیف ندارند) .

أمّا الحرّيّة (آیا حرّیت نیز مانند بلوغ و عقل، هم در مقرّ شرط است و هم در مشهود علیه؟) : فإنّما تعتبر في قبول الإقرار (حرّیت فقط در قبول اقرار معتبر است! یعنی مقرّ باید حر باشد) ؛ لأنّ إقرار العبد به يتعلّق بحقّ سيّده فلا يسمع (اقرار عبد، تعلّق می گیرد به حق مولای او! در صورتی که او را بکشند، مولای او ضرر می کند ـ اقرار العقلاء علی انفسهم جائز ـ) . بخلاف الشهادة عليه (بخلاف جایی که شهادت بدهند شهود علیه عبد) ، فإنّه لا فرق فيها بينه وبين الحرّ (در شهادت بین عبد و حرّ، تفاوتی وجود ندارد) ، فيقتل (عبد) حيث يقتل (حرّ) . وكذا لو اطّلع عليهما الحاكم (همچنین است حکم در صورتی که حاکم علم پیدا کند به لواط حرّ یا لواط عبد) . وبالجملة، فحكمه حكم الحرّ إلّا في الإقرار (حکمِ عبد، حکمِ حرّ است مگر در اقرار) ، وإن كانت العبارة توهم خلاف ذلك (گرچه عبارت مصنّف خلاف چنین چیزی به نظری می رساند) (بعداً در صفحه 303 قرینه ای دیگر می آورند که حریت، قید هر دوتاست) .

۵

حکمِ لواط و کیفیت قتل در آن

حکمِ لواط: حکمِ شخصِ لواط کننده و لواط شونده، قتل است مطلقاً (چه محصن باشد چه نباشد)[۱].

کیفیت قتلِ لائط

قتلِ لائط، به 5 طریق ممکن است:

  • قتل با سیف: گردن او را با شمشیر بزنند.
  • قتل به واسطه احراق به نار
  • رجم بالحجارة: البته در اینجا دیگر مانند زنا، در خاک کردن نیازی نیست! می توانند او را به جایی ببندند و سپس او را سنگسار کنند.
  • القاء الجدار علیه: دیوار روی سر او خراب کنند.
  • القائه من شاهق: از جای بلندی که موجب مرگ او شود، او را به پایین پرتاب کنند.

نکته1: جایز است که بین این دو تا از این 5 مورد جمع شود! یعنی مثلا می توان ابتدا او را از بلندی به پایین انداخت و سپس او را سوزاند.[۲]

نکته2: موطوء نیز مانند لائط، حکمش قتل است (به یکی از انحاء خمسة) البته به شرطِ اینکه بالغ، عاقل و مختار باشد.

نکته3: شهید اول عبارتی دارند «و یعزّر الصبیّ و یودّب المجنون». این مسئله هم شامل فاعل می شود و هم شامل مفعول. 

همچنین باید توجه داشت که منظور از «تادیب» همان «تعزیر» است و این دو، چیزی غیر از یکدیگر نیستند. گرچه تعزیر در اصطلاح، هم برای مکلّف استعمال می شود و هم برای غیرِ مکلّف. اما تادیب را فقط برای غیر مکلّف استعمال می کنند.

نکته4: اگر فاعل و مفعول، هر دو بالغ باشند، حکمِ هر دو قتل است (چه هر دو حرّ باشند و چه هر دو عبد باشند چه یکی حر و دیگری عبد باشد / چه هر دو کافر یا مسلمان باشند و....). اگر هر دو صبّی یا مجنون باشند، هیچ کدام به قتل نمی رسند و هر دو تادیب می شوند. اما اگر یکی مکلّف بود و دیگری غیر مکلّف، در این صورت مکلّف به قتل می رسد و غیر مکلّف تعزیر می شود.


در زنا بین محصن و غیر محصن در حکم فرق گذاشتند ولی در اینجا فرقی نمی گذارند! این نشان می دهد که لواط از حیث معصیت، بالاتر است از زنا.

باز هم این حکم، نشان می دهد که این عمل از حیث معصیت، نسبت به سایر گناهان عظیم تر است.

۶

تطبیق حکمِ لواط و کیفیت قتل در آن

ويُقتل الفاعل ﴿ محصَناً ﴾ كان ﴿ أو لا ﴾ (به قتل می رسد لائط، چه محصن باشد و چه نباشد) .

وقتله ﴿ إمّا بالسيف (یا با شمشیر او را گردن می زنند) ، أو الإحراق ﴾ بالنار (یا با آتش او را می سوزانند) ﴿ أو الرجم ﴾ بالحجارة وإن لم يكن بصفة الزاني (لازم نیست مانند زانی، نصفِ بدنش را در خاک کنیم) المستحقّ للرجم ﴿ إو بإلقاء جدار عليه (دیوار بر روی سرش خراب کنند) ، أو بإلقائه من شاهق (مکان مرتفع) ﴾ كجدار رفيع يقتل مثله (به گونه این باشند که کشنده باشد) .

﴿ ويجوز الجمع بين اثنين منها (جایز است جمع، بین دو مورد از این 5 مورد) ﴾ أي من هذه الخمسة بحيث يكون ﴿ أحدهما الحريق (یکی از 4 تای دیگر را می توان با حریق جمع کرد) ﴾ والآخرُ أحد الأربعة، بأن يُقتل بالسيف، أو الرجم أو الرمي به (القاء من شاهق) ، أو عليه (جدار روی سرش خراب کنیم) ثمّ يحرق زيادة في الردع (سپس بدنش را آتش بزنیم تا ردع آن بیشتر باشد) (این احکام، نشان دهنده شدّت شنیع بودن این عمل در نزد شارع است) .

﴿ والمفعول به ﴾ يُقتل ﴿ كذلك (موطوء نیز مانند واطء به یکی از این 5 صورت به قتل می رسد) إن كان بالغاً عاقلاً مختاراً (ظاهرا فرقی نمی کند که حرّ باشد یا نباشد مگر این که با اقرار ثابت شود) . ويعزَّر الصبيّ ﴾ فاعلاً ومفعولاً.

﴿ ويؤدّب المجنون ﴾ كذلك (فاعلا و مفعولا) ، و (آیا تادیب و تعزیر با هم فرق می کنند که شهید اول دو تعبیر بیان کردند؟) التأديب في معنى التعزير هنا (در این جا، تعزیر و تادیب به یک معنی هستند) ، وإن افترقا من حيث إنّ التعزير يتناول المكلّف وغيرَه، بخلاف التأديب (البته در غیر از اینجا، این دو با یکدیگر تفاوت هایی دارند. تعزیر هم مکلّف را شامل می شود و هم غیر مکلّف را ولی تادیب فقط شامل غیر مکلّف می شود) .

وقد تحرّر من ذلك (از این مباحثی که گذشت، روشن شد که:) : أنّ الفاعل والمفعول إن كانا بالغين قُتلا (اگر هر دو بالغ باشند: حکم هر دو قتل است) ، حرّين كانا أم عبدين أم بالتفريق (یکی حرّ دیگری عبد) ، مسلمين كانا أم كافرين أم بالتفريق (یکی مسلمان دیگری کافر) . وإن كانا (عطف بر ان کانا بالغین) صبيّين أو مجنونين أو بالتفريق (یکی صبی، دیگری مجنون) اُدّبا (حکمشان تادیب است) . وإن كان أحدهما مكلّفاً والآخر غير مكلَّف قتل المكلّف واُدّب غيره.

 ﴿ الفصل الثاني

﴿ في اللواط

وهو وطء الذكر، واشتقاقه من فعل قوم لوط ﴿ والسَحق وهو دَلك فرج المرأة (١) بفرجِ اُخرى ﴿ والقيادة وسيأتي أنّها الجمع بين فاعلي هذه الفواحش.

أمّا الأوّل:

﴿ فمن أقرّ بإيقاب ذكر أي إدخال شيء من الذكر في دُبُره ولو مقدار الحشفة ـ وظاهرهم هنا الاتّفاق على ذلك وإن اكتفوا ببعضها في تحريم اُمّه واُخته وبنته ـ في حالة كون المقرّ ﴿ مختاراً غير مكرَه على الإقرار ﴿ أربع مرّات ولو في مجلس واحد ﴿ أو شهد عليه أربعة رجال عدول ﴿ بالمعاينة للفعل كالزنا ﴿ وكان الفاعل المقرّ أو المشهود عليه ﴿ حرّاً بالغاً عاقلاً ﴿ قُتل .

واعتبار بلوغه وعقله واضح؛ إذ لا عبرة بإقرار الصبيّ والمجنون. وكذا لا يُقتَلان لو شُهِدَ عليهما به؛ لعدم التكليف.

أمّا الحرّيّة: فإنّما تعتبر في قبول الإقرار؛ لأنّ إقرار العبد به يتعلّق بحقّ

__________________

(١) في ( ف ): امرأة.

سيّده فلا يسمع. بخلاف الشهادة عليه، فإنّه لا فرق فيها بينه وبين الحرّ، فيقتل حيث يقتل. وكذا لو اطّلع عليهما (١) الحاكم. وبالجملة، فحكمه حكم الحرّ إلّا في الإقرار، وإن كانت العبارة توهم خلاف ذلك.

ويُقتل الفاعل ﴿ محصَناً كان ﴿ أو لا .

وقتله ﴿ إمّا بالسيف، أو الإحراق بالنار ﴿ أو الرجم بالحجارة وإن لم يكن بصفة الزاني المستحقّ للرجم ﴿ إو بإلقاء جدار عليه، أو بإلقائه من شاهق كجدار رفيع يقتل مثله.

﴿ ويجوز الجمع بين اثنين منها أي من هذه الخمسة بحيث يكون ﴿ أحدهما الحريق والآخرُ أحد الأربعة، بأن يُقتل بالسيف، أو الرجم أو الرمي به، أو عليه ثمّ يحرق زيادة في الردع.

﴿ والمفعول به يُقتل ﴿ كذلك إن كان بالغاً عاقلاً مختاراً. ويعزَّر الصبيّ فاعلاً ومفعولاً.

﴿ ويؤدّب المجنون كذلك، والتأديب في معنى التعزير هنا، وإن افترقا من حيث إنّ التعزير يتناول المكلّف وغيرَه، بخلاف التأديب.

وقد تحرّر من ذلك: أنّ الفاعل والمفعول إن كانا بالغين قُتلا، حرّين كانا أم عبدين أم بالتفريق، مسلمين كانا أم كافرين أم بالتفريق. وإن كانا صبيّين أو مجنونين أو بالتفريق اُدّبا. وإن كان أحدهما مكلّفاً والآخر غير مكلَّف قتل المكلّف واُدّب غيره.

﴿ ولو أقرّ به ﴿ دون الأربع لم يُحدّ كالإقرار بالزنا ﴿ وعُزّر

__________________

(١) في ( ش ): عليها، وفي نسخة بدلها: عليهما.