درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۷۸: کتاب المیراث ۱۶: سهام مقدره ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

وجه تسمیه «کلالة»

در جلسه قبل، سهام مقدره در قرآن و اهل این سهام بیان شدند. در آخر بحث جلسه قبل، به «کلالة امّی» اشاره شد. حال می خواهیم وجه تسمیه کلالة را بیان کنیم:

مقدمه: «کلالة»، هم به خواهران و برادران ابی گفته می شود و هم به خواهران و برادران امی و هم ابوینی. دو قرینه و دلیل ما برای این مسئله وجود دارد: 

  • در آیه 12 نساء: «... وَإِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ...» به کلاله امی اشاره می شود و در آیه 176 نساء: «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ ۚ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ ...» به کلالة ابی و ابوینی اشاره می شود.
  • شهید ثانی در مسالک، ج13، صفحه 141 می فرمایند: «الكلالة أولاد الأم و الأب، و هم الإخوة من الطرفين أو من أحدهما. سمّيت كلالة من الكلّ و هو الثقل، لكونها ثقلا على الرجل، لقيامه بمصالحهم مع عدم التولّد الذي يوجب مزيد الإقبال و الخفّة على النفس، أو من الإكليل، و هو ما يزيّن بالجوهر شبه العصابة، لإحاطتهم بالرجل كإحاطته بالرأس»

بیان مطلب: حال عبارتی که شهید ثانی، در شرح لمعه بیان کرده اند، شبیه عبارت ایشان در مسالک است. ایشان می فرمایند: به اخوة میت، کلالة گویند به دو جهت (دو وجه تسمیه):

الف) کلالة از «کلّ» گرفته شده است[۱] به معنای ثقل و سنگینی. زیرا برادران و خواهران میت، با اینکه فرزندان این «رجل»[۲] نیستند، اما این شخص، وظیفه قیام به مصالح آن ها را دارد. حال شخص اگر بخواهد هزینه فرزندان خود را بدهد، خیلی برایش سخت نیست. اما اگر بخواهد هزینه اشخاص دیگر را بدهد که فرزندان او نیستند، یک مقدار برای او سنگین و سخت خواهد بود. 

نکته1: برخی «رجل» را در اینجا، میت معنا نکرده اند! بلکه گفته اند این اخوة در واقع «کلّ» بر پدر میت اند! یعنی این پدر، پدر میت است ولی پدر برادران میت نیست و لذا خرجی برادران میت بر این پدر، «کلّ» بر اوست. البته در صورتی که کلالة به این معنا باشد، دیگر فقط شامل کلالة امی می شود.

لذا بهتر است که منظور از «رجل» همان میت باشد که هم شامل کلاة ابی بشود و هم امی. (اشکال: ممکن است اشکال شود که چه کسی گفته است که نفقه برادر و خواهر انسان، بر عهده اوست؟!)

ب) کلالة از «اِکلیل» است به معنای تاج یا دستمالی که دو سر می بندند که با جواهرات تزئین شده است. وجه تسمیه هم به این جهت است که: کلالة، دور شخص را می گیرند همانند جواهرات و تاجی که دور سر انسان را می گیرد.

نکته2: در اینجا «رجل» قطعا به معنای میت است و دیگر مثل بالا، دو احتمالی نیست.


در فارسی هم می گویند که زید، کلّ بر عمرو شد. یعنی مزاحمش شد و سنگینی بارش بر روی دوش عمرو افتاد.

منظور از رجل در اینجا همان میت است.

۴

سهام منضمّ / موارد ممتنع

سهام منضمّ

در ابتدا، می خواهیم برویم سراغ جاهایی که دو گروه با یکدیگر جمع شده اند.[۱] در اینجا، 36 فرض وجود دارد. زیرا 6 سهم داشتیم که اگر ضربدر 6 بکنیم می شود 36. از این 36 تا، 15 تایش تکراری است. 

[ استاد در اینجا، جدولی را پای تخته ترسیم می کنند که 6 × 6 است. در یک ضلع، 6 سهم را می نویسند: نصف، یک چهارم، یک هشتم، دو سوم، یک سوم و یک ششم. / در ضلع دیگر هم دوباره همین موارد نوشته می شود. سپس استاد موارد تکراری را در این جدول مشخص می کنند: مثلا یک دوم و یک چهارم، دوبار در این جدول جمع می شوند که یکی تکراری است. / از مجموعه این 36 مورد، 15 تایش تکراری است پس می ماند 21 مورد. از این 21 مورد، 8 مورد آن ممتنع است و 13 مورد آن صحیح است ]

بیان موارد ممتنع و علت آن ها: 

  • یک دوم با دو سوم: زیرا این فرض، مستلزم «عول» می شود! «عول در فرائض» یعنی سهام مفروض، وقتی جمع شوند، بیشتر از 100% شوند! در اینجا هم یک دوم یعنی 50% و دو سوم یعنی 67% که مجموع این دو بیشتر از 100% است.[۲] اگرچه این حالت، در خارج فرض دارد (مثل جایی که ورثة، یک زوج (در صورتی که میت فرزندی نداشته باشد) و اختین فصاعدا باشند! که در این صورت، زوج نصف می برد و اختین فصاعدا دو سوم می برند) اما بعدا راهکار آن را بیان خواهیم کرد (مثلا در مثال ما، نقص به اختین وارد می شود و نصف به اختین داده می شود)
  • یک چهارم با یک چهارم: زیرا نمی شود که میت، هم زوج داشته باشد و هم زوجة! و هم باید ولد داشته باشد و هم نداشته باشد! (سهم یک چهارم، برای دو دسته بود: زوج در صورتی که میت ولد داشته باشد / زوجة در صورتی که میت ولد نداشته باشد!)
  • یک چهارم با یک هشتم: زیرا یک هشتم، نصیب زوجة است (در صورتی که میت ولد داشته باشد) و یک چهارم نصیب دو گروه است: زوجة بدون ولد (که با مورد قبل جمع نمی شود! زیرا یا زوجة مع الولد است و یا مع الولد نیست!) و زوج مع الولد (این هم با مورد قبل جمع نمی شود زیرا میت که نمی تواند هم زوج داشته باشد و هم زوج!)
  • یک هشتم با یک هشتم
  • یک هشتم با یک سوم
  • دو سوم با دو سوم
  • یک سوم با یک سوم
  • یک سوم با یک ششم

بعدا مواردی که 3 یا بیشتر هم با هم جمع شده باشند را بیان خواهیم کرد.

در صفحه 183، خواهد آمد که عول در فرائض نداریم.

۵

سهام منضمّ / موارد ممتنع

هذا (مطالبی که از جلسه قبل تا به حال بیان شده است) حكم السهام المقدّرة منفردةً. وأمّا منضمّةً بعضها إلى بعض (یعنی در صورتی که دو گروه بخواهند با هم ارث ببرند. اجتماع سه گروه و بیشتر فعلا بحث نمی شود) فبعضها يمكن، وبعضها يمتنع.

وصور اجتماعها الثنائي مطلقاً (صور اجتماع ثنائی چه ممتنع و چه ممکن، 21 مورد است) : إحدى وعشرون، حاصلة من ضرب السهام الستّة في مثلها (6 × 6) ثمّ حذف المكرَّر منها وهو خمسة عشر (15 مورد آن که تکراری است را حذف می کنیم که 21 مورد باقی می ماند) ، منها ثمان ممتنعة (8 مورد از این 21 مورد، ممتنع است) :

وهي: واحدة من صور اجتماع النصف مع غيره (یکی از موارد اجتماع نصف با بقیه ممتنع است) ، وهو: اجتماعه مع الثلثين (یک دوم با دو سوم) ؛ لاستلزامه العول (چون مستلزم عول می شود. در صفحه 183 بیان خواهد شد که عول ممتنع است) (عول: اگر جمع فرائض بیشتر از 100% شود به آن عول گویند) ، وإلّا (جدای از اینکه مستلزم عول است) فأصله واقع (یعنی در خارج، ممکن است دو سوم و یک دوم با هم جمع شوند) كزوج مع اُختين فصاعداً لأب (مثل زوج بلا ولد و اختین). لكن يدخل النقص عليهما (نقص بر اختین وارد می شود) ، فلم يتحقّق الاجتماع مطلقاً (لذا اجتماع یک دوم و دو سوم در خارج محقق نمی شود) (بدواً از حیث سهام مفروض قرآنی ممکن است اما وقوعاً ممکن نیست) .

واثنتان من صور اجتماع الربع مع غيره (یک چهارم با بقیه، در دو مورد ممتنع است:) ، وهما: اجتماعه مع مثله (اجتماع یک چهارم با یک چهارم) ؛ لأنّه سهم الزوج مع الولد والزوجة لا معه فلا يجتمعان (میت که نمی تواند هم زوج داشته باشد و هم زوجة! نمی تواند هم ولد داشته باشد و هم نداشته باشد) . واجتماعه مع الثمن (اجتماع ربع با ثمن هم ممتنع است) ؛ لأنّه نصيبها (زیرا ثمن یا ربع، نصیب زوجة است مع الولد ـ ثمن ـ) مع الولد وعدمه (که می شود ربع)  أو نصيب الزوج معه.

۶

موارد ممتنع / دو مورد ممتنع یک هشتم

  • یک هشتم با یک هشتم: زیرا یک هشتم تنها سهم یک گروه است: زوجة همراه با ولد برای میت. 

اشکال: شاید میت، دو زوجة یا بیشتر داشته باشد.

پاسخ: یک هشتم، مطلقا سهم زوجة مع الولد است. یعنی چه میت یک زوجة داشته باشد و چه 4 تا، به هر حال به همه شان با هم یک هشتم بیشتر نمی رسد. (یک هشتم، به هر چهار همسر با هم داده می شود! نه اینکه به هر کدام یک هشتم داده شود)

  • یک هشتم با یک سوم: یک هشتم، سهم زوجة است مع الولد. یک سوم، یا سهم مادر است (بدون حاجب) یا دو کلالة امی به بالا. حال زوجة مع الولد، با هیچ کدام از این دو گروه جمع نمی شود! زیرا فرض این است که میت ولد دارد و در صورتی که میت ولد داشته باشد، اگر یک سوم برای مادر باشد که حاجب دارد و به یک ششم تنزّل پیدا می کند و اگر هم کلالة امی باشند که اصلا با وجود ولد، نوبت به کلالة امی نمی رسد! (طبقه ولد، بالاتر است از طبقه کلالة امی)
۷

تطبیق موارد ممتنع / دو مورد ممتنع یک هشتم

واثنتان من صور الثمن مع غيره (دو صورت از صور یک هشتم با غیرش ممتنع است:) ، وهما: هو مع مثله (یک هشتم با یک هشتم) ؛ لأنّه نصيب الزوجة وإن تعدّدت خاصّة (زوجة هر تعداد هم که باشند، با ولد یک هشتم بیشتر نمی برند!) . وهو مع الثلث (یک هشتم  و یک سوم هم با جمع نمی شوند) ؛ لأنّه (یک هشتم) نصيب الزوجة مع الولد (پس فرض این است که میت ولد دارد) ، والثلث نصيب الاُمّ لا معه (ولد) ، أو الاثنين من أولادها لا معهما (مع ولد و ام. وقتی مادر و ولد وجود دارد که در طبقه اول هستند  دیگر نوبت به اختین که در طبقه بعد هستند نمی رسد) .

۸

موارد ممتنع / باقی موارد

(دو سوم با دو سوم: زیرا اولا مستلزم عول است. علاوه بر این، یک مشکل دیگر هم دارد و آن اینکه: دو سوم، سهم سه گروه بود: بنتین فصاعدا / اختین ابوینی / اختین ابی. اولا اختین ابوینی و ابی با هم جمع نمی شوند زیرا ابوینی، ابی را کنار می زند. حالا چه اختین ابوینی باشند و چه اختین ابی، با بنتین جمع نمی شوند! زیرا بینتین طبقه اول اند و اختین طبقه دوم! )

وواحدة من صور الثُلُثين، وهي: هما مع مثلهما (ثلثین با ثلثین جمع نمی شود) ؛ لعدم اجتماع مستحقّهما متعدّداً في مرتبة واحدة (این دو در خارج نمی توانند با هم جمع شوند) مع بطلان العول (چون مستلزم عول است و عول باطل است).

(یک سوم با یک سوم: زیرا یک سوم، متعلق به دو گروه است: مادر ـ در صورتی که حاجبی نداشته باشد ـ و کلالة امی اگر دو به بالا باشند. حال این دو گروه با هم جمع نمی شوند! زیرا با وجود مادر ـ طبقه 1ـ نوبت به اخوة که طبقه 2 هستند نمی رسد) (منظور ما در مثل جایی نیست که مثلا دو خواهر اند و روی هم دو ثلث می برند و وقتی تقسیم می کنند بشود هر کدام یک سوم! منظور ما کل دو سوم است)

(یک سوم با یک ششم: زیرا یک سوم، سهم مادر است مع عدم الحاجب، اما یک ششم، سهم مادر است مع الولد! نمی شود بگوییم میت هم ولد دارد و هم ندارد!) 

واثنتان من صور الثلث (وقتی ثلث را با بقیه موارد بررسی می کنیم می بینیم که دو صورت آن ممتنع است)، وهما: اجتماعه مع مثله (یک سوم با یک سوم جمع نمی شود) (زیرا طبقه مادر از کلالة امی بالاتر است) ، وإن فرض في البنتين والاُختين (ثلثین فرض کلشان بود! هرچند بعد از تقسیم می شد هر کدام یک سوم) حيث إنّ لكلّ واحدة ثلثاً، إلّا أنّ السهم (سهم مقدر شرعی) هنا هو جملة الثلثين (مجمعه دو سوم را در نظر می گیریم و نه بخشی از آن را) ، لا بعضهما. وهو مع السدس (یک سوم با یک ششم هم جمع نمی شود)؛ لأنّه نصيب الاُمّ مع عدم الحاجب والسدس نصيبها معه أو مع الولد (نمی شود مادر بدون ولد را وارث بدانی و در عین حال پدر و مادر با ولد را هم وارث بدانی! بلاخره میت یا ولد داشته یا نداشته است!) ، فلا يجامعه.

﴿ والثلث لقبيلين: للاُمّ مع عدم من يحجبها من الولد والإخوة ﴿ وللأخوين أو الاُختين، أو للأخ والاُخت فصاعداً من جهتها ولو قال: « للاثنين فصاعداً من ولد الاُمّ ذكوراً أم إناثاً أم بالتفريق » كان أجمع.

﴿ والسدس لثلاثة: للأب مع الولد ذكراً كان أم اُنثى وإن حصل له مع ذلك زيادة بالردّ، فإنّها بالقرابة لا بالفرض ﴿ وللاُمّ معه أي مع الولد، وكذا مع الحاجب من الإخوة ﴿ وللواحد من كلالة الاُمّ أي أولادها.

سُمّي الإخوة كلالة من الكَلّ ـ وهو الثقل ـ لكونها ثقلاً على الرجل؛ لقيامه بمصالحهم مع عدم التولّد الذي يوجب مزيد الإقبال والخفّة على النفس. أو من الإكليل، وهو ما يُزَيَّن بالجوهر (١) شبه العصابة؛ لإحاطتهم بالرَجُل كإحاطته بالرأس.

هذا حكم السهام المقدّرة منفردةً. وأمّا منضمّةً بعضها إلى بعض فبعضها يمكن، وبعضها يمتنع.

وصور اجتماعها الثنائي مطلقاً (٢): إحدى وعشرون، حاصلة من ضرب السهام الستّة في مثلها ثمّ حذف المكرَّر منها (٣) وهو خمسة عشر، منها ثمان ممتنعة:

__________________

(١) في ( ر ): بالجواهر.

(٢) ممكناً وممتنعاً.

(٣) ضابط التكرار: أنّ الأوّل يأتي في جميع الفروض، فلا تكرار فيه. والثاني وهو الربع يتكرّر مع النصف؛ لدخوله في أقسامه. والثالث وهو الثمن يتكرّر مع السابقين؛ لدخوله في أقسامهما. والرابع يتكرّر مع الثلاثة السابقة. والخامس مع الأربعة. والسادس مع الخمسة، وذلك خمسة عشر. ثمّ بعض ما تكرّر يمكن فرضه، بعضها ممتنع، ويبقى من الممتنع ثمان كما ذكر، والباقي ممكن ولا تكرار. ولهذا يظهر فساد ما ذكره المقداد في التنقيح [ ٤: ١٤٨ ـ ١٥١ ] في تقسيم هذه السهام وجدوله يخالف ما ذكره في كلامه، فتأمّل. ( منه رحمه‌الله ).

وهي: واحدة من صور اجتماع النصف مع غيره، وهو: اجتماعه مع الثلثين؛ لاستلزامه العول، وإلّا فأصله واقع كزوج مع اُختين فصاعداً لأب. لكن يدخل النقص عليهما، فلم يتحقّق الاجتماع مطلقاً (١).

واثنتان من صور اجتماع الربع مع غيره، وهما: اجتماعه مع مثله؛ لأنّه سهم الزوج مع الولد والزوجة لا معه فلا يجتمعان. واجتماعه مع الثمن؛ لأنّه نصيبها مع الولد وعدمه (٢) أو نصيب الزوج معه.

واثنتان من صور الثمن مع غيره، وهما: هو مع مثله؛ لأنّه نصيب الزوجة وإن تعدّدت خاصّة. وهو مع الثلث؛ لأنّه نصيب الزوجة مع الولد، والثلث نصيب الاُمّ لا معه، أو الاثنين من أولادها لا معهما.

وواحدة من صور الثُلُثين، وهي: هما مع مثلهما؛ لعدم اجتماع مستحقّهما متعدّداً في مرتبة واحدة مع بطلان العول.

واثنتان من صور الثلث، وهما: اجتماعه مع مثله، وإن فرض في البنتين والاُختين حيث إنّ لكلّ واحدة ثلثاً، إلّا أنّ السهم هنا هو جملة الثلثين، لا بعضهما. وهو مع السدس؛ لأنّه نصيب الاُمّ مع عدم الحاجب والسدس نصيبها معه أو مع الولد، فلا يجامعه.

ويبقى من الصور ثلاث عشرة، فرضها واقع صحيح، قد أشار المصنّف منها إلى تسع بقوله:

﴿ ويجتمع النصف مع مثله كزوج واُخت لأب. ﴿ ومع الربع كزوجة واُخت كذلك، وكزوج وبنت. ﴿ و مع ﴿ الثمن كزوجة وبنت. وقد تقدّم أنّه

__________________

(١) على قول العامّة والخاصّة.

(٢) كذا، ولا يخفى قصور العبارة عن تأدية المراد.