درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۷: کتاب اللقطة ۷: لقیط ۷

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ادعای دو نفر نسبت به بنوت لقیط

اگر دو نفر، ادعای فرزندی بچه ای را داشته باشند، در حکم آن ها بستگی دارد:

  • هیچ کدام از طرفین بینه نداشته باشند: باید قرعة انداخت.
  • هر دو طرف، بیّنه داشته باشند: باید قرعة انداخت.

دلیل: زیرا «القرعة لکل امر مشکل» و این بحث ما، مصداقی از مصادیق امر مشکل است (از طریق دیگری نمی توان آن را حل کرد).

سؤال1: اگر یکی از دو مدعیّ مسلمان و دیگری کافر باشد (و ما حکم به اسلام لقیط کرده باشیم)، آیا مسلمان بودن، مرجّح برای اثبات بنوت است؟

پاسخ: خیر! به حسب ظاهر، نمی توان از بین دو مدعی، مسلمان را مقدم کرد.[۱] به دو دلیل:

اولا: اخبار در مورد کسانی که ادعای نسب می کنند، عام است. برای مثال در روایتی دارد: «عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِذَا وَقَعَ اَلْحُرُّ وَ اَلْعَبْدُ وَ اَلْمُشْرِكُ عَلَى اِمْرَأَةٍ فِي طُهْرٍ وَاحِدٍ وَ اِدَّعَوُا اَلْوَلَدَ أُقْرِعَ بَيْنَهُمْ وَ كَانَ اَلْوَلَدُ لِلَّذِي يُقْرَعُ.»[۲]شاهد در این است که مشرک را از دایره قرعه خارج نکردند. این نشان می دهد که مشرک و مسلم در ادعای ولد، یکسان اند.

ثانیا: هر دو طرف، در ادعا مساوی اند و هیچ یک ترجیحی بر دیگری ندارد. (هم مسلمان می تواند ولد دار شود و هم کافر).

نکته: تا به حال، قول شیخ طوسی را در «خلاف» بیان کردیم. ولی شیخ طوسی در «مبسوط» فرموده اند: ادعای مسلمان، مقدم می شود (البته در صورتی که لقیط، محکوم به اسلام باشد)

سؤال2: اگر یک حر و یک عبد با یکدیگر بر سر بنوت یک لقیط تنازع کنند حکم چیست؟ 

پاسخ: اگر حکم به حریت لقیط شود، طبق قول شیخ در مبسوط، باید حر را مقدم کرد. اما اگر لقیط محکوم به عبدیت باشد، ترجیح به حر یا عبد مشکل است.

نکته: هر جایی که به نفع کافر حکم شود (به واسطه قرعة، بینه و...) بچه ای که به او داده می شود محکوم به کفر است (به خاطر تبعیت).


این نظر شیخ طوسی در خلاف است.

البته این حکم، در صورتی است که یکی از این سه نفر، شوهر نباشد. و الا «الولد للفراش».

۴

تطبیق ادعای دو نفر نسبت بنوت لقیط

﴿ ولو تداعى بنوّته اثنان (اگر دو نفر ادعا کنند بنوت یک لقیط را) ولا بيّنة ﴾ لأحدهما (اگر یکی بینه داشته باشد که دیگر بحثی پیش نمی آید و همه قبول دارند که بینه مقدم است) ، أو لكلّ منهما بيّنة (هر دو بینه داشته باشند) ﴿ فالقرعة (باید قرعه انداخت) ﴾ لأنّه (ادعای بنوت توسط دو نفر) من الاُمور المشكلة وهي (قرعه) لكلّ أمرٍ مشكل ﴿ (آیا مسلمان بودن یکی از طرفین دعوا، مرجّح به حساب می آید؟) ولا ترجيح ﴾ لأحدهما ﴿ بالإسلام (ترجیحی برای احد المدعین نیست به واسطه اسلام) ﴾ وإن كان اللقيط محكوماً بإسلامه ظاهراً (حتی اگر بچه، به حسب ظاهر محکوم به اسلام باشد) ﴿ على قول الشيخ ﴾ في الخلاف (این قول، طبق نظر شیخ طوسی در کتاب خلاف است) ؛ لعموم الأخبار فيمن تداعوا (عمومیت دارند اخبار در کسی که ادعای نسبت کرده است) نسباً ولتكافؤهما في الدعوى (تساوی این دو مدعی در ادعا).

ورجّح في المبسوط دعوى المسلم (شیخ در مبسوط، ادعای مسلمان را مقدم کرده است) ؛ لتأيّده (تایید شدن مدعی مسلمان) بالحكم بإسلام اللقيط على تقديره (چون حکم به اسلام لقیط شده است، مسلمان تایید می شود) (البته به شرط اینکه لقیط محکوم به اسلام باشد).

ومثله تنازع الحرّ والعبد مع الحكم بحرّيّة اللقيط (مثل تنازع مسلمان و کافر است، تنازع حر و عبد) . ولو كان محكوماً بكفره أو رقّه (اگر لقیط محکوم به کفر یا رقیت باشد) اُشكل الترجيح (ترجیح مشکل است). وحيث يحكم به (هرجا حکم شود به لقیط) للكافر يحكم بكفره على الأقوى؛ للتبعيّة.

۵

ادعای لقیط به بنوت

سؤال: اگر دو نفر که ادعای فرزند بودن یک بچه را می کنند، یکی ملتقط باشد و دیگر غیر ملقتط، آیا التقاط سبب ترجیح است؟

پاسخ: خیر! ملتقط، با غیر ملتقط در ادعای نسب، برابر است.

اشکال: مگر «ید» اماره ملکیت نیست؟ خب این ملقتط هم که بر لقیط ید دارد.

پاسخ: بله! در اموال، قاعده ید جاری می شود. ولی ید اماره «نسب و فرزند کسی بودن» نیست. پس در ما نحن فیه جاری نیست.

نکته: البته اگر بحث التقاط مطرح نباشد (مثلا بچه در خانه کسی زندگی می کند) بستگی دارد:

  • اگر قبلا نفر اول، فرزند بودن را ادعا کرده باشد: ادعای نفر اول پذیرفته شده است و ادعای نفر دوم قابل پذیرش نیست.
  • اگر از ابتدا، نفر اول، ادعا را مطرح نکرده باشد، باز بستگی دارد (یعنی بعدا که نفر دوم آمد و ادعای بچه را کرد، باید ببینم نفر اول چه جوابی میدهد؟):

الف) اگر نفر اول بگوید «هو لقیط و هو ابنی»: هر دو طرف نسبت به ادعای بنوت مساوی هستند.

ب) اگر نفر اول بگوید «هو ابنی»: شهید اول در دروس فرموده اند که اقرب این است که ذوالید را مقدم بدانیم (نفر اول)

۶

تطبیق ادعای لقیط به بنوت

﴿ و ﴾ كذا ﴿ لا ﴾ ترجيح ﴿ بالالتقاط (بین دو مدعی نسب، التقاط مرجح نیست) ﴾ بل الملتقط كغيره في دعوى نسبه (ملتقط و غیر ملتقط مثل یکدیگرند در ادعای نسب لقیط) ؛ لجواز أن يكون قد سقط منه أو نَبَذه ثمّ عاد إلى أخذه (زیرا احتمال دارد ساقط شده باشد لقیط از غیر ملتقط ـ گم کرده باشد ـ یا سر راه گذاشته باشد ولی بعدا پشیمان شده است) ، ولا ترجيح لليد في النسب (ید مرجح برای نسب نیست) (جواب است به اشکالی که می گوید: مگر ید اماره ملکیت نیست؟) . نعم، لو لم يعلم كونه ملتقطاً (اگر ملتقط بودن کسی که بچه در دست اوست معلوم نباشد) ولا صرّح ببنوّته (زیرا اگر قبل از ادعای نفر دوم، تصریح به بنوت کند بنوت ثابت می شود بدون معارض و ادعای دومی اثری ندارد)  فادّعاه غيره (غیر نفر اول، کسی بیاید و ادعای بنوت این بچه را بکند) فنازعه، فإن قال: « هو لقيط وهو ابني » فهما سواء (هر دو مساوی اند زیرا وقتی لقیط شده است، ملتقط و غیر ملتقط با یکدیگر مساوی اند)، وإن قال: « هو ابني » واقتصر ولم يكن هناك بيّنة على أنّه التقطه (بینه ای هم وجود نداشته باشد بر اینکه التقاط صورت گرفته است) ، فقد قرّب في الدروس ترجيح دعواه عملاً بظاهر اليد (قاعده ید در اینجا به درد می خورد به شرط اینکه التقاط اولی ثابت نشود) .

۷

فصل دوم: لقطة حیوان

فصل دوم در لقطة

لقطة حیوان

به لقطة حیوان، ضالّة گویند.[۱]

اخذ حیوان ضالّة در برخی موارد حرام است ولی در غیر از آن موارد، اخذ ضالّة کراهت دارد. پس به طور کلی، اخذ ضالّة یا حرام است و یا کراهت دارد. دلیل کراهت، جمعا بین اخبار نهی و جواز، حمل بر کراهت می کنیم.

علما، در اینجا، روایات متعددی را بیان کرده اند که مربوط به کل بحث لقطة است (نه خصوص لقطة حیوان). برخی روایات می گویند که حق تصرف نداری (نه اینکه اخذ را نهی کرده باشد! بلکه گفته اگر اخذ کردی، تصرف نکن) برای مثال امام صادق عليه‌السلام فرموده اند: «عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ جُعْلِ اَلْآبِقِ وَ اَلضَّالَّةِ قَالَ «لاَ بَأْسَ» وَ قَالَ «لاَ يَأْكُلُ اَلضَّالَّةَ إِلاَّ اَلضَّالُّونَ»»همانطور که مشاهده می شود، نمی فرمایند «اخذ نکن» بلکه می گویند «تصرف نکن».

روایت دیگر: «عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّ عَلِيّاً صَلَوَاتُُ اَللَّهِ وَ سَلاَمُهُ عَلَيْهِ قَالَ : «إِيَّاكُمْ وَ اَللُّقَطَةَ فَإِنَّهَا ضَالَّةُ اَلْمُؤْمِنِ وَ هِيَ حَرِيقٌ مِنْ حَرِيقِ جَهَنَّمَ »» این روایت مربوط به حیوان نیست و برای لقطه است و منظور از این که می گوید «حریق من حریق جهنم» برای وقتی است که شخص بخواهد از آن استفاده کند.

روایت دیگر: «وَ فِي بَعْضِ نُسَخِهِ فِي سِيَاقِ أَعْمَالِ اَلْحَجِّ أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلشَّاةِ اَلضَّالَّةِ فِي اَلْفَلاَةِ فَقَالَ لِلسَّائِلِ هِيَ لَكَ أَوْ لِأَخِيكَ أَوْ لِلذِّئْبِ وَ مَا أُحِبُّ أَنْ امسّها» از این ما احب ان امسها می توان کراهت را به تنهایی برداشت کرد و نیازی به جمع روایات نیست.

روایت دیگر: «لاَ يُؤْوِي اَلضَّالَّةَ إِلاَّ اَلضَّالُّ.» پناه نمی دهد ضاله را الا ضال. 

جمع بندی شهید نسبت به روایات: برخی روایات دلالت بر حرمت دارد. در غیر آن موارد حرام، حمل بر کراهت می کنیم.

نکته1: مستحب است که آخذ ضالّة، برای اخذ ضالّة شاهد بگیرد. شهید اشاره نکردند که علت این حکم چیست؟ علت استحباب شاهد گرفتن این است که: این شاهد گرفتن منافعی دارد از جمله اینکه: دیگر شخص آخذ، در معرض تهمت قرار نمی گیرد (دیگر کسی نمی گوید این گوسفند را مثلا دزدیده است). همچنین اگر آخذ از دنیا برود، ضالّة از چنگ ورثة مصون می ماند. یا اینکه اگر آخذ، مفلّس شود، ضاله از دست طلبکاران محفوظ می ماند.[۲]ضمن اینکه، شاهد گرفتن، جلوی وسوسه شدن خود آخذ را هم می گیرد. یعنی ممکن است آخذ وسوسه شود که این حیوان را برای خود بر دارد، با شاهد گرفتن، این امکان از او سلب می شود.

نکته2: اگر ضالة در معرض تلف باشد، اخذ آن کراهت ندارد. حتی ممکن است در برخی موارد، گفته شود که این اخذ، وجوب کفایی دارد. مثل جایی که صاحب این ضاله را می شناسد. ولی اگر صاحب را نمی شناسد، اخذ جایز است و واجب نیست.

مواردی که اخذ ضالّة حرام است

  • شتر و شبه آن (گاو و گوسفند و ...) در محلی پیدا شوند که آب و سبزه دارد و حیوان هم سالم است. در این صورت اخذ حیوان حرام است. زیرا حیوان در این صورت «امتناع» دارد. یعنی می تواند از خود محافظت کند.[۳]

نکته1: اگر حیوان سالم باشد، نیازی به وجود آب و سبزه نیست! زیرا بدون وجود آب و سبزه نیز امتناع دارد.

نکته2: این اخذ حرام است در صورتی که شخص، قصد حفظ نداشته باشد! و الا اگر آخذ اخذ کند برای حفظ، ایرادی ندارد.


استاد: برای من مسلّم نیست که هر وقت در روایات «ضالّة» گفته می شود، منظور حیوان گم شده باشد. بلکه معنایی اعم دارد. البته غالبا در روایات، ضاله که گفته می شود منظور حیوان است.

چون وقتی شخصی مفلس می شود، تمام اموال او گرفته و بین طلبکاران تقسیم می شود.

گرگ نمی تواند شتر را از بین ببرد.

۸

تطبیق فصل دوم: لقطة حیوان

﴿ الثاني ﴾﴿ في ﴾ لقطة ﴿ الحيوان ﴾ (اضافه بیانیه. یعنی حیوان، خود لقطه واقع می شود. همانند خاتم فضة)

﴿ وتُسمّى (*) ضالّة، وأخذه في صورة الجواز مكروه (پس در صورتی که جایز نیست، حرام است. ولی در مواردی که اخذ جایز است، مکروه است) ﴾ للنهي عنه (اخذ ضالة) في أخبار كثيرة المحمول على الكراهة جمعاً (جمعا بین اخبار، حمل بر کراهت می کنیم) (استاد: ما به این جمع بین روایات ایرادی داریم! در روایات، تصریح نداریم که نهی از اخذ کرده باشند! بلکه نهی از تصرف داریم) ﴿ ويستحبّ الإشهاد ﴾ على أخذ الضالّة (خوب است که برای اخذ ضاله شاهد بگیرد) ﴿ ولو تحقّق التلف (اگر احتمال تحقق تلف برود) لم يُكره (کراهت ندارد) ﴾ بل قد يجب كفاية إذا عرف مالكها، وإلّا اُبيح خاصّة (اگر مالک آن را می شناسد، وجوب کفایی دارد و الا فقط اباحة دارد) (برخی محشین: این حرف دلیل ندارد! اولا اگر مالک را می شناسیم، چرا وجوب دارد؟ باید مبنا این باشد که «حفظ مال غیر در صورتی که غیر را بشناسیم واجب است» این مبنا از کجا آمده است؟ دلیل ندارد!) (استاد: به نظر می رسد که در ذهن شهید این بوده است که اگر مالک را بشناسد، مال را برای او اخذ می کند و به او میدهد. ولی اگر مالک را نشناسد، روایات ناهیه آن را در بر می گیرد) .

﴿ والبعير وشبهه ﴾ من الدابّة والبقرة ونحوهما ﴿ إذا وُجِد في كلاء (کلئ صحیح است: سبزه و علف و ..) وماء ﴾ في حالة كونه ﴿ صحيحاً (اگر حیوان صحیح و سالم باشد) ﴾ غير مكسور (پایش نشکسته باشد) ولا مريض، أو صحيحاً وإن لم يكن في كلاء وماء (اشکال شهید ثانی به شهید اول: اگر حیوان سالم باشد، دیگر لازم نیست در کلئ و ماء باشد) ﴿ تُرك (به آن دست نزنید) ﴾ لامتناعه (حیوان می تواند از خودش محافظت کند) ، ولا يجوز أخذه حينئذٍ بنيّة التملّك مطلقاً (ترک اخذه برای جایی است که نیت تملک شود).

﴿ ولو اختلفا الملتقط واللقيط بعد البلوغ ﴿ في الإنفاق فادّعاه الملتقط وأنكره اللقيط ﴿ أو اتّفقا على أصله واختلفا في ﴿ قدره حلف الملتقط في قدر ﴿ المعروف لدلالة الظاهر عليه وإن عارضه الأصل. أمّا ما زاد على المعروف فلا يلتفت إلى دعواه فيه؛ لأنّه على تقدير صدقه مفرط. ولو قُدّر عروض حاجة إليه (١) فالأصل عدمها، ولا ظاهر يعضدها.

﴿ ولو تشاحّ ملتقطان جامعان للشرائط في أخذه قُدّم السابق إلى أخذه فإن استويا ﴿ اُقرع بينهما وحُكم به لمن أخرجته القرعة، ولا يُشرك بينهما في الحضانة؛ لما فيه من الإضرار باللقيط أو بهما ﴿ ولو ترك أحدهما للآخر جاز لحصول الغرض، فيجب على الآخر الاستبداد به.

واحترزنا بجمعهما للشرائط عمّا لو تشاحّ مسلم وكافر، أو عدل وفاسق حيث يشترط العدالة، أو حرّ وعبد، فيرجّح الأوّل بغير قرعة وإن كان الملقوط كافراً في وجه.

وفي ترجيح البلدي على القروي، والقروي على البدوي، والقارّ على المسافر، والموسر على المعسر، والعدل على المستور، والأعدل على الأنقص، قول (٢) مأخذه النظر إلى مصلحة اللقيط في إيثار الأكمل.

والأقوى اعتبار جواز الالتقاط خاصّة.

﴿ ولو تداعى بنوّته اثنان ولا بيّنة لأحدهما، أو لكلّ منهما بيّنة ﴿ فالقرعة لأنّه من الاُمور المشكلة وهي لكلّ أمرٍ مشكل ﴿ ولا ترجيح لأحدهما ﴿ بالإسلام وإن كان اللقيط محكوماً بإسلامه ظاهراً ﴿ على قول

__________________

(١) ما زاد على المعروف.

(٢) نسبه في مفتاح الكرامة ٦: ٩١ إلى التذكرة، اُنظر التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٢٧١.

الشيخ في الخلاف؛ لعموم الأخبار فيمن تداعوا نسباً (١) ولتكافؤهما (٢) في الدعوى.

ورجّح في المبسوط دعوى المسلم؛ لتأيّده بالحكم بإسلام اللقيط على تقديره (٣).

ومثله تنازع الحرّ والعبد مع الحكم بحرّيّة اللقيط. ولو كان محكوماً بكفره أو رقّه اُشكل الترجيح. وحيث يحكم به للكافر يحكم بكفره على الأقوى؛ للتبعيّة.

﴿ و كذا ﴿ لا ترجيح ﴿ بالالتقاط بل الملتقط كغيره في دعوى نسبه؛ لجواز أن يكون قد سقط منه أو نَبَذه ثمّ عاد إلى أخذه، ولا ترجيح لليد في النسب. نعم، لو لم يعلم كونه ملتقطاً ولا صرّح ببنوّته فادّعاه غيره فنازعه، فإن قال: « هو لقيط وهو ابني » فهما سواء، وإن قال: « هو ابني » واقتصر ولم يكن هناك بيّنة على أنّه التقطه، فقد قرّب في الدروس ترجيح دعواه عملاً بظاهر اليد (٤).

__________________

(١) الخلاف ٣: ٥٩٦، المسألة ٢٥ من اللقطة.

(٢) يجوز في نحو هذه الهمزة كتبها ياءً وواواً؛ لأنّها وإن كانت متطرّفةً إلّا أنّها في حكم المتوسّطة بسبب اتّصالها بالضمير، فتكتب على نحو ما تخفّف وفي تخفيفها وجهان، وكذا في كتابتها. ( منه رحمه‌الله ).

(٣) المبسوط ٣: ٣٥٠.

(٤) الدروس ٣: ٨٠.

﴿ الثاني
﴿
في لقطة ﴿ الحيوان

﴿ وتُسمّى (*) ضالّة، وأخذه في صورة الجواز مكروه للنهي عنه في أخبار كثيرة (١) المحمول على الكراهة جمعاً ﴿ ويستحبّ الإشهاد على أخذ الضالّة ﴿ ولو تحقّق التلف لم يُكره بل قد يجب كفاية إذا عرف مالكها، وإلّا اُبيح خاصّة.

﴿ والبعير وشبهه من الدابّة والبقرة ونحوهما ﴿ إذا وُجِد في كلاء وماء في حالة كونه ﴿ صحيحاً غير مكسور ولا مريض، أو صحيحاً وإن لم يكن في كلاء وماء ﴿ تُرك لامتناعه، ولا يجوز أخذه حينئذٍ بنيّة التملّك مطلقاً.

وفي جوازه بنيّة الحفظ لمالكه قولان (٢): من إطلاق الأخبار بالنهي

__________________

(*) في ( ق ) و ( س ): يُسمّى.

(١) اُنظر الوسائل ١٧: ٣٤٩، الباب الأوّل من أبواب اللقطة، الحديث ٧ ـ ١٠، وغيرها في الباب وغيره.

(٢) القول بالجواز للحفظ للعلّامة في التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٢٦٩. والقول بعدم الجواز للشيخ في المبسوط ٣: ٣١٩.