درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۳۴: کتاب الدیات ۲۰: تقدیرات ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان سه نکته در باب دیة

نکته1: اگر جنایت، باعث نقص قیمت نشود[۱]،  مثلا شخص غدّه ای در دست دارد و جانی بیاید و این غدّه را از بین ببرد. حال این ازالة غدّه باعث نقص قیمت نمی شود (بلکه چه بسا سبب رفع نقصانی شده است). یا اینکه مثلا آلت مردانه عبدی را ببرد (عبدی که آلت نداشته باشد، طالب بیشتری در بازار دارد. زیرا عبد و امة ای که به سن ازدواج می رسند، مولا باید آن ها را کنترل کند). یا مثلا موهای زائد صورت زن را بکند.

در این موارد، ارش ثابت نیست (زیرا ما به التفاوت وجود ندارد). فقط در یک صورت ارش ثابت است: اگر زمان جنایت، به سبب درد و مریضی که این عبد یا کنیز گرفتار آن می شود، نقص قیمت پیدا کند. در این صورت این نقص قیمت، باید توسط جانی پرداخت شود (البته به شرط اینکه تمام قیمت عبد را در بر نگیرد، و الا اگر تمام قیمت عبد را فرا گرفت، یا باید مولا عبد را بدهد و دیه را بگیرد و یا راضی شود).

 

نکته2: اگر مجنی علیه (کسی که جنایت روی او واقع شده است)، خنثی مشکل باشد، در دیه دو احتمال است:

الف) دیه خنثی= نصف دیه مرد + نصف دیه زن

ب) دیه خنثی = دیه زن (زیرا مازاد بر دیه زن، محل شک است. قدر متیقن، به اندازه دیه انثی است) 

در جراحت خنثی نیز، اگر به مقدار ثلث نرسد، مثل مرد است زیرا مرد و زن در کمتر از یک سوم، مشترک اند. ولی بعد از یک سوم، دو نظر بالا در اینجا هست.

 

نکته3: کسی که ولی دم ندارد، حاکم شرع ولی او به حساب می آید. حالا حاکم شرع (که ولی این شخص شده است) می تواند شخص عامد در جنایت را قصاص کند و از خاطی دیه دریافت کند. در اینجا اختلافی وجود دارد:

  • برخی: حاکم شرع، حق عفو قصاص و عفو دیه را ندارد (نمی تواند عامد را از قصاص عفو کند و یا به خاطی بگوید دیه تو را بخشیدم). دلیل هم روایتی است از ابی ولّاد: «عَنْ أَبِي وَلاَّدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «فِي اَلرَّجُلِ يُقْتَلُ وَ لَيْسَ لَهُ وَلِيٌّ إِلاَّ اَلْإِمَامُ إِنَّهُ لَيْسَ لِلْإِمَامِ أَنْ يَعْفُوَ وَ لَهُ أَنْ يَقْتُلَ أَوْ يَأْخُذَ اَلدِّيَةَ فَيَجْعَلَهَا فِي بَيْتِ مَالِ اَلْمُسْلِمِينَ لِأَنَّ جِنَايَةَ اَلْمَقْتُولِ كَانَتْ عَلَى اَلْإِمَامِ وَ كَذَلِكَ تَكُونُ دِيَتُهُ لِإِمَامِ اَلْمُسْلِمِينَ» این روایت هم شامل عمد می شود و هم شامل خطا.
  • ابن ادریس: امام هم می تواند همانند اولیاء دم، قصاص یا دیه را ببخشد. بلکه امام اولی از اولیاء دیگر است در این حق.
  • شهید اول: ایشان قول به عدم جواز عفو امام را با عبارت «قیل» آورده اند که شهید ثانی می فرمایند این تعبیر، نشانه این است که عدم جواز را ضعیف می دانند (پس شهید اول متمایل به جواز عفو اند)
  • شهید ثانی: چون روایت ابی ولاد صحیح است و اکثر علما نیز به آن عمل کرده اند، نمی توان از آن عدول کرد. لذا باید قائل شویم که عفو توسط امام جایز نیست.

چون گفتیم در بعضی جاها، عبد را اصل قرار می دهیم و قیمت سالم و معیب آن را حساب کرده و ما به التفاوت را به دست می آوریم.

۴

تطبیق بیان سه نکته در باب دیة

ولو لم ينقص بالجناية (اگر نقص قیمتی به واسطه جنایت به وجود نیاید. در جلسه قبل بیان شد که محاسبه ارش با ما به التفاوت قیمت جنایت و قیمت بعد از جنایت است. خب وقتی ما به التفاوتی نیست تکلیف چیست؟) كقطع السِلَع (زوائد جسم، مثل غدّة و ..) والذكر (آلت مرد) ولحية المرأة (موهای زائد صورت زن) فلا شيء (ارش به عهده جانی نیست)، إلّا أن ينقص حين الجناية بسبب الألم (بیماری و درد) (اگر به جهت این جنایت، درد و بیماری را متحمل شود که سبب نقص قیمت عبد شود) فيجب (باید ارش بدهد) ما لم يستوعب القيمة (مادامی که این ارش، تمام قیمت عبد را در بر نگیرد) ففيه ما مرّ (همان چیزی که قبلا گفتیم که اگر تمام قیمت را در بر بگیرد، برای اینکه جمع بین عوض و معوض نشود، مولا یا عبد را به جانی می دهد و ارش را می گیرد و یا راضی می شود) .

ولو كان المجنيّ عليه قتلاً أو جرحاً خنثى مشكلاً (اگر کسی که جنایت روی او انجام شده است ـ چه قتل و چه جرح ـ خنثی مشکل باشد ـ خنثی خبر کان است ـ)، ففيه نصف دية ذكر ونصف دية اُنثى (یعنی سه چهارم دیه کامل. یعنی 750 دینار یا 75 شتر یا 150 گاو یا 750 گوسفند). ويحتمل دية اُنثى (احتمال دارد که دیه خنثی مشکل را همان دیه زن بدانیم) ؛ لأنّه المتيقّن (قول قبلی ـ نصف دیه زن + نصف دیه مرد ـ دلیلی ندارد. قدر یقینی دیه خنثی این است که به اندازه زن، دیه دارد. بیشتر از دیه زن را شک داریم. لذا نسبت به مازاد از دیه زن، اصل برائت را جاری می کنیم) . وجرحه فيما لا يبلغ ثلث الدية (در جراحت هایی که به ثلث دیه نمی رسد) كجرح الذكر كالاُنثى (مرد و زن، یکی هستند) ، وفيما بلغه ثلاثة أرباع دية الذكر بحسبه (در مازاد از یک سوم، سه چهارم دیه ذکر است به حسب خودش) (البته احتمال دوم که در بالا آمد نیز در اینجا وجود دارد) .

﴿ ومن لا وليّ له فالحاكم وليّه (کسی که ولی دم ندارد، حاکم ولی دم اوست) يقتصّ ﴾ له ﴿ من المتعمّد (حاکم می تواند قصاص بخواهد برای عامد) ﴾ ويأخذ الدية في الخطأ والشبيه (در خطا  وشبه عمد هم می تواند دیه دریافت کند).

﴿ وقيل ﴾ والقائل الشيخ وأتباعه والمحقّق والعلّامة بل كاد يكون إجماعاً (این اشخاص که نزدیک است به حد اجماع برسند گفته اند:) : ﴿ ليس له العفو عن القصاص ولا الدية (حاکم شرع، حق عفو از قصاص و عفو از دیه را ندارد) ﴾ لصحيحة أبي ولّاد عن الصادق عليه‌السلام في الرجل يقتل وليس له وليّ إلّا الإمام (کسی کشته می شود و ولی دمی غیر از امام ندارد): « أنّه ليس للإمام أن يعفو، وله أن يقتل ويأخذ الدية (قصاص می کند و دیه را می گیرد) » (ادامه روایت: فَيَجْعَلَهَا فِي بَيْتِ مَالِ اَلْمُسْلِمِينَ لِأَنَّ جِنَايَةَ اَلْمَقْتُولِ كَانَتْ عَلَى اَلْإِمَامِ وَ كَذَلِكَ تَكُونُ دِيَتُهُ لِإِمَامِ اَلْمُسْلِمِينَ. چه گونه اگر کسی را می کشتند و قاتل او معلوم نبود، امام باید در برخی موارد پرداخت می کرد، حالا هم که این شخص ولی دمی ندارد که دیه او را بگیرد، دیه او را در بیت المال قرار می دهیم. خلاصه یک وقت هایی از بیت المال برداشت می شود و یک وقت هایی به بیت المال پول وارد می شود)  وهو يتناول العمد والخطأ (این روایت هم شامل عمد می شود و هم شامل خطا).

وذهب ابن إدريس إلى جواز عفوه عن القصاص والدية (ابن ادریس قائل شده است که امام جائز است که عفو کند از قصاص و دیه)  كغيره من الأولياء (همانند سایر اولیاء که می توانستند عفو کنند) ، بل هو أولى بالحكم (امام مسلمین اولی است از اولیای دیگر در بخشش) . ويظهر من المصنّف الميل إليه (قول ابن ادریس. یعنی جواز عفو) حيث جعل المنع قولاً (از اونجا معلوم می شود که قول به منع را با عبارت قیل آوردند). و (شهید ثانی: من قول ابن ادریس را نمی پسندم) حيث كانت الرواية صحيحة وقد عمل بها الأكثر (وقتی روایتی صحیحه است و اکثر علما هم به آن عمل کرده اند) فلا وجه للعدول عنها (روایت).

۵

دیة جنین

فصل چهارم: توابع بحث دیات

مقدمه: در این فصل، درباره چهار چیز بحث خواهیم کرد: 

  • دیه جنین: اگر کسی باعث شود که بچه زن حامله از بین برود حکمش چیست؟
  • عاقلة: چه کسانی هستند؟
  • کفّارة قتل: قتل علاوه بر اینکه دیه دارد، کفاره هم دارد. تفصیل این مطلب در کفارات نیز بیان شد.
  • جنایت بر حیوان

 

مورد اول توابع دیات: دیة جنین

جنین: یعنی حملی که در شکم مادر است. جنین از اجتنان است که به معنی ستر و پنهان کردن است. به حمل هم جنین گویند چون پنهان است. (جنین، فعیل به معنای مفعول است. یعنی پنهان شده. به مجنون هم اگر مجنون گویند زیرا عقل او پنهان شده است)

جنین در شکم مادر، مراحلی را می گذراند تا به مرحله کمال می رسد. در هر کدام از این مراحل، دیه او مقداری معینی است:

 

مرحله اول: نطفة

اگر نطفة، استقرار در رحم پیدا کرده باشد، و استعداد رشد و نموّ را داشته باشد، و کسی باعث از بین رفتن آن شود، دیه آن 20 دینار است. یعنی به پول الآن می شود چیزی حدود 35 میلیون.

برای ثبوت این 20 دینار، صِرف القاء نطفة در رحم توسط مرد، با فرض تحقق استقرار، کافی است. یعنی همینکه نطفه توسط مرد در رحم قرار بگیرد، کفایت می کند. 

نکته: اگر مردی که در حال مجامعت است، توسط کسی ترسانده شود، و این ترس، سبب عزل مرد شود (یعنی موقع خروج منی، خود را عقب بکشد که این منی، در رحم قرار نگیرد). در این صورت، کسی که مرد را ترسانده است، 10 دینار دیه باید بپردازد. این 10 دینار باید اثلاثا بین زن و مرد تقسیم شود. (دو سوم برای مرد است و یک سوم برای زن)[۱].

اگر کسی که مرد را ترسانده و سبب عزل شده است، خودِ زن باشد، در این صورت، خود زن هیچ چیزی از آن 10 دینار را به دست نمی آورد.

اگر خود مرد، خودش را ترساند و سبب عزل شد، یک بحثی داشتیم در جلد 3 لمعه، ص 156 که اگر کسی بگوید عزل، توسط مرد مجاز است، هیچ دیه مترتب نیست. اما اگر عزل توسط مرد جایز نباشد، مرد باید 10 دینار را پرداخت کند و مرد در اینجا هیچ سهمی ندارد و همه آن 10 دینار به زن می رسد.[۲]

 

مرحله دوم: علقة

وقتی نطفه، تبدیل به خون می شود، ولی هنوز به گوشت تبدیل نشده است، به آن علقه گویند که دیة آن 40 دینار است.

 

مرحل سوم: مضغة

قطعه ای از گوشت است که شبیه گوشت جویده شده است. که دیة ان 60 دینار است.

 

مرحله چهارم: مضغة با استخوان

اگر مضغة دارای استخوان شود، دیه آن 80 دینار است.

 

مرحله پنجم: تام الخلقة

اگر جنین، به حدی برسد که دیگر همه اعضا را دارد (سر و چشم و..) البته به شرط اینکه هنوز روح در او دمیده نشده باشد، دیه آن 100 دینار است.

 

مرحله ششم: ولوج روح

در این مرحله، دیه کامل است. در 4 ماه و 10 روزگی این مسئله اتفاق می افتد.

 

نکته1: این تفاوتی که بین دیه 6 مرحله بیان شد، منشا روایی دارد. (که در عبارت بیان خواهد شد)

نکته2: برخی همانند شیخ طوسی، قائل شده اند به اینکه: وقتی جنین تام الخلقه نباشد، در این صورت دیه او به اندازه یک عبد یا کنیز است. البته منظور از عبد و کنیز، در اینجا عبد و کنیز سالم است که به سن پیری نرسیده باشند و بیشتر از 7 سال داشته باشد. این قول هم روایاتی دارد که بیان خواهد شد.

شهید ثانی: قول اول هم اشهر است از حیث فتوا و هم اصح است از حیث روایت.

سؤال1: اگر جنین ذمی باشد، حکم چیست؟

پاسخ: دیه ذمی نسبت به مسلمان، 8% بود. حال جنین مسلمان نسبت به خود مسلمان، یک دهم بود (100 دینار). حال در جنین ذمی هم، نسبت به 8%، یک دهم را حساب می کنیم. یعنی تام الخلقه جنین ذمی، 80 درهم دیه دارد. البته در اینجا روایت ضعیفة ای وجود دارد که می گوید این یک دهم، یک دهم ذمی مرد نیست! یک دهم مادر است. چون مادر بچه به جای 80 درهم، 40 درهم دیه دارد (اگر ذمیة باشد).

سؤال2: اگر جنین مملوک باشد، حکم چیست؟

پاسخ: یک دهم قیمت امّ مملوکة ملاک است. یعنی قیمت مادر این طفل را در بازار به دست می آوریم و سپس یک دهم ان را دیه این طفل قرار می دهیم. (فرقی هم بین مذکر و مونث بودن / مسلمان و کافر بودن این جنین نیست)

نکته: اگر این جنین، دو قلو و یا سه قلو باشد، هرکدام جداگانه، یک دهم قیمت مادرشان را به عنوان دیه دارند. (در حر هم اینگونه است. یعنی اگر دوقلو باشد و سقط شود، 200 دینار دیه دارد)


این هم بر اساس قوانین ارث است. زیرا ارث زن، یک سوم است در صورتی که حاجب نداشته باشد. مرد هم یک ششم است اما مقدار مازاد به مرد داده می شود.

در آنجا گفتیم که شهید ثانی جواز عزل، توسط مرد را قبول کردند. هر چند قائل به کراهت این امر شدند.

۶

تطبیق دیه جنین

 ﴿ الفصل الرابع ﴾﴿ في التوابع ﴾

﴿ وهي أربعة ﴾:

 ﴿ الأوّل: في دية الجنين ﴾

وهو الحمل في بطن اُمّه (حمل در شکم مادر را جنین گویند) ، سمّي به (جنین) لاستتاره (حمل) فيه (بطن امه) (چون این طفل در رحم مادر پنهان است) ، من الاجتنان وهو الستر (جنین از اجتنان است که به معنای ستر است) ، فهو (جنین) بمعنى المفعول (جنین، به معنای مجنون است. مجنون عقلش پنهان شده است و جنین جسمش) .

﴿ في النطفة إذا استقرّت في الرحم (نطفه اگر در رحم مستقر شود) ﴾ واستعدّت للنشوء (این قید خارج می کند مواردی را که ما میدانیم به سبب مریضی خاصی که زن دارد این نطفه امکان نشو و نما ندارد) ﴿ عشرون ديناراً . ويكفي ﴾ في ثبوت العشرين ﴿ مجرّد الإلقاء في الرحم (همین که مرد، نطفه را در رحم زن القاء کند، کافی است) ﴾ مع تحقّق الاستقرار ﴿ ولو أفزعه ﴾ أي أفزع المجامع ـ المدلول عليه بالمقام (در عبارت مصنف مجامع نبود! چرا شما ضمیر را به مجامع زدید؟ زیرا در اینجا قرینه مقامیه داریم.) ـ مفزع (فاعل افزع) (اگر بترساند، مجامع را مفزعی ـ تهدید کننده و ترساننده ای ـ) وإن كان هو المرأة (حتی اگر این مفزع، خود زن باشد) ﴿ فعزل (هنگام بیرون آمدن منی، خود را کنار بکشد به گونه ای که نطفه در رحم زن قرار نگیرد) فعشرة دنانير ﴾ بين الزوجين أثلاثاً (10 دینار بر عهده مفزع است که بین زوج و زوجة تقسیم می شود که یک سوم به زن و دو سوم به مرد داده می شود) .

ولو كان المُفزع المرأة فلا شيء لها (اگر مفزع خود زن باشد، دیگر به زن چیزی از این 10 دینار نمی رسد، وهمه به مرد می رسد) . ولو انعكس، انعكس (اگر مفزع خود مرد باشد، دیگر به خود مرد چیزی از این 10 دینار نمی رسد) إن قلنا بوجوب الدية عليه مع العزل اختياراً (البته اگر قائل شویم به وجوب دیه بر مرد در صورت عزل اختیاری) . لكنّ الأقوى عدمه (اقوی این است که عزل اختیاری توسط مرد، دیه ندارد) وجواز الفعل (جواز عزل اختیارا) ، وقد تقدّم .

﴿ وفي العَلَقة ﴾ وهي القطعة من الدم تتحوّل إليها النطفة (نطفه در مرحله بعد تبدیل به خون بسته شده می شود) ﴿ أربعون ديناراً ﴾.

﴿ وفي المُضغة ﴾ وهي القطعة من اللحم بقدر ما يمضغ (قطعه ای از گوشت به مقداری که جویده می شود) ﴿ ستّون ﴾ ديناراً.

﴿ وفي العظم ﴾ أي ابتداء تخلّقه من المضغة (آنجایی که از مضغه، استخوانی به وجود می آید) ﴿ ثمانون ﴾ ديناراً.

﴿ وفي التامّ الخلقة قبل ولوج الروح (به شرط اینکه هنوز روح در او دمیده نشده باشد) فيه مئة دينار، ذكراً كان ﴾ الجنين ﴿ أو اُنثى _(چه مذکر باشد و چه مونث 100 دینار است) ﴾.

ومستند التفصيل أخبار كثيرة (مستند این تفصیل، روایات کثیره است): منها: صحيحة محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه‌السلام . (خیلی عجیب است! شهید می فرمایند روایات فراوانی در این جا داریم! ولی وقتی می خواهند روایتی را بیان کنند، روایتی را بیان می کنند که این تفصیل را ذکر نمی کند!) (روایت:عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ  أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ  السَّلاَمُ عَنِ اَلرَّجُلِ يَضْرِبُ اَلْمَرْأَةَ فَتَطْرَحُ اَلنُّطْفَةَ فَقَالَ عَلَيْهِ عِشْرُونَ دِينَاراً فَقُلْتُ فَيَضْرِبُهَا فَتَطْرَحُ اَلْعَلَقَةَ فَقَالَ أَرْبَعُونَ دِينَاراً قُلْتُ فَيَضْرِبُهَا فَتَطْرَحُ اَلْمُضْغَةَ قَالَ عَلَيْهِ سِتُّونَ دِينَاراً قُلْتُ فَيَضْرِبُهَا فَتَطْرَحُهُ وَ قَدْ صَارَ لَهُ عَظْمٌ فَقَالَ عَلَيْهِ اَلدِّيَةُ كَامِلَةً (ما گفتیم در این صورت 80 دینار! اینجا حضرت می گویند دیه کامل!) (روایت دیگری: ثُمَّ قَالَ فِي اَلنُّطْفَةِ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ فِي اَلْعَلَقَةِ أَرْبَعُونَ دِينَاراً وَ فِي اَلْمُضْغَةِ سِتُّونَ دِينَاراً وَ فِي اَلْعَظْمِ قَبْلَ أَنْ يَسْتَوِيَ خَلْقاً ثَمَانُونَ دِينَاراً وَ فِي اَلصُّورَةِ قَبْلَ أَنْ تَلِجَهَا اَلرُّوحُ مِائَةُ دِينَارٍ وَ إِذَا وَلَجَتْهَا اَلرُّوحُ كَانَ فِيهِ أَلْفُ دِينَارٍ . این دقیقا همان چیزی است که ما بیان کردیم. کاش شهید هم همین روایت را می آوردند و نه روایت محمد بن مسلم که با ما تفصیل ما منافات دارد)

وقيل: متى لم تتمّ خلقته (وقتی خلقت طفل تام نشده است) ففيه غرّة (ابتدای هر چیز. شیء خوب از هر چیز. خلاصه یعنی این عبد و امه باید عبد و امه، حسابی و کامل باشند) عبد أو أمة (دیه او، یک عبد یا یک امه است) صحيحاً لا يبلغ الشيخوخة (پیر نباشند) ، ولا ينقص سنّه عن سبع سنين (کمتر از 7 سال نباشد) لرواية أبي بصير وغيره عن أبي عبد الله عليه‌السلام (عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : إِنْ ضَرَبَ رَجُلٌ اِمْرَأَةً حُبْلَى فَأَلْقَتْ مَا فِي بَطْنِهَا مَيِّتاً فَإِنَّ عَلَيْهِ غُرَّةَ عَبْدٍ أَوْ أَمَةٍ يَدْفَعُهُ إِلَيْهَا.). والأوّل (قول اول که فرق گذاشت بین حالات مختلف) أشهر فتوىً، وأصحّ روايةً .

﴿ ولو كان ﴾ الجنين ﴿ ذمّيّاً ﴾ (اگر جنین ذمی باشد) أي متولّداً عن ذمّيّ ملحقاً به (گاهی بچه متولد از ذمی است ولی ملحق به او نیست. مثل جایی که یکی از پدر یا مادر مسلمان باشند) ﴿ فثمانون درهماً ﴾ (صد دینار جنین مسلمان، نسبت به 1000 دینار می شود یکدهم. این ثمانون، می شود یک دهم دیه پدرش! زیرا پدر او 800 درهم دیه دارد. حال باید یک دهم دیه او را حساب کند که می شود 80 درهم) عشر دية أبيه. كما أنّ المئة عُشر دية المسلم. وروي ضعيفاً عشر دية اُمّه (یعنی به جای 80 درهم، 40 درهم باید بدهد. یعنی 10 درصد دیه مادر) (عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «أَنَّهُ قَضَى فِي جَنِينِ اَلْيَهُودِيَّةِ وَ اَلنَّصْرَانِيَّةِ  وَ اَلْمَجُوسِيَّةِ عُشْرَ دِيَةِ أُمِّهِ») ..﴿ ولو كان (جنین مملوک باشد) مملوكاً فعشر قيمة الاُمّ المملوكة (قیمت مادر مملوکه او هر چقدر بود، یک دهم آن می شود دیه این جنین) (البته اگر جنین تام  الخلقه باشد) ﴾ ذكراً كان أم اُنثى مسلماً كان أم كافراً اعتباراً بالماليّة (در مملوک ملاک مالیت است و ممکن است قیمت مسلمان از کافر بالاتر باشد. ولی به هر حال ملاک قیمت است). ولو تعدّد (دو قلو یا سه قلو است)  ففي كلّ واحد عشر قيمتها (ام) (هرکدام یک دهم قیمت ام را دارند) كما تتعدّد ديته لو كان حرّاً. (در جنین حر هم همین حکم جاری است. یعنی اگر دو قلوست می شود 200 دینار)

من الأبعاض ـ كالنافذة والاحمرار والاخضرار ـ فهو واجب للرجل الكامل، والمرأة الكاملة، فإذا اتّفق في ذمّي أو عبد اُخذ بالنسبة، مثلاً النافذة فيها مئة دينار، ففي الذمّي ثمانية دنانير، وفي العبد عشر قيمته، وكذا الباقي.

﴿ ومعنى الحكومة والأرش فيما لا تقدير لديته واحد وهو ﴿ أن يُقوَّم المجنيّ عليه ﴿ مملوكاً وإن كان حرّاً ﴿ تقديراً صحيحاً على الوصف المشتمل عليه حالة الجناية ﴿ وبالجناية وتنسب إحدى القيمتين إلى الاُخرى ﴿ ويؤخذ من الدية أي دية المجنيّ عليه كيف اتّفقت ﴿ بنسبته .

فلو قوّم عبداً صحيحاً بعشرة ومعيباً بتسعة وجب للجناية عشر دية الحرّ.

ويجعل العبد أصلاً للحرّ في ذلك، كما أنّ الحرّ أصل له في المقدّر، ولو كان المجنيّ عليه مملوكاً استحقّ مولاه التفاوت بين القيمتين.

ولو لم ينقص بالجناية كقطع السِلَع (١) والذكر (٢) ولحية المرأة فلا شيء، إلّا أن ينقص حين الجناية بسبب الألم فيجب ما لم يستوعب القيمة ففيه ما مرّ (٣).

ولو كان المجنيّ عليه قتلاً أو جرحاً خنثى مشكلاً، ففيه نصف دية ذكر ونصف دية اُنثى. ويحتمل دية اُنثى؛ لأنّه المتيقّن. وجرحه فيما لا يبلغ ثلث الدية كجرح الذكر كالاُنثى، وفيما بلغه ثلاثة أرباع دية الذكر بحسبه.

﴿ ومن لا وليّ له فالحاكم وليّه يقتصّ له ﴿ من المتعمّد ويأخذ الدية في الخطأ والشبيه.

__________________

(١) السِلَع: جمع السَلْعَة والسَلَعة والسِلَعة: زيادة في البدن، كالغدّة ونحوها.

(٢) لأنّ قطعه من العبد لا يوجب النقصان في القيمة، بل يزيد فيها.

(٣) من الرجوع إلى دية الحرّ، راجع الصفحة ٤٩٤.

﴿ وقيل والقائل الشيخ (١) وأتباعه (٢) والمحقّق (٣) والعلّامة (٤) بل كاد يكون إجماعاً: ﴿ ليس له العفو عن القصاص ولا الدية لصحيحة أبي ولّاد عن الصادق عليه‌السلام في الرجل يقتل وليس له وليّ إلّا الإمام: « أنّه ليس للإمام أن يعفو، وله أن يقتل ويأخذ الدية » (٥) وهو يتناول العمد والخطأ.

وذهب ابن إدريس إلى جواز عفوه عن القصاص والدية (٦) كغيره من الأولياء، بل هو أولى بالحكم. ويظهر من المصنّف الميل إليه حيث جعل المنع قولاً. وحيث كانت الرواية صحيحة وقد عمل بها الأكثر فلا وجه للعدول عنها.

__________________

(١) النهاية: ٧٣٩.

(٢) القاضي في المهذّب ٢: ٤٦٠، وابن زهرة في الغنية: ٤٠٨.

(٣) الشرائع ٤: ٢٨٠.

(٤) الإرشاد ٢: ٢٤٦، والقواعد ٣: ٦٩٢.

(٥) الوسائل ١٩: ٩٣، الباب ٦٠ من أبواب القصاص في النفس، الحديث ٢.

(٦) السرائر ٣: ٣٣٦.

 ﴿ الفصل الرابع
﴿
في التوابع

﴿ وهي أربعة :

 ﴿ الأوّل: في دية الجنين

وهو الحمل في بطن اُمّه، سمّي به لاستتاره فيه، من الاجتنان وهو الستر، فهو بمعنى المفعول.

﴿ في النطفة إذا استقرّت في الرحم واستعدّت للنشوء ﴿ عشرون ديناراً. ويكفي في ثبوت العشرين ﴿ مجرّد الإلقاء في الرحم مع تحقّق الاستقرار ﴿ ولو أفزعه أي أفزع المجامع ـ المدلول عليه بالمقام ـ مفزع وإن كان هو المرأة ﴿ فعزل فعشرة دنانير بين الزوجين أثلاثاً.

ولو كان المُفزع المرأة فلا شيء لها. ولو انعكس، انعكس إن قلنا بوجوب الدية عليه مع العزل اختياراً. لكنّ الأقوى عدمه وجواز الفعل، وقد تقدّم (١).

__________________

(١) في الجزء الثالث: ١٥٦.

﴿ وفي العَلَقة وهي القطعة من الدم تتحوّل إليها النطفة ﴿ أربعون ديناراً .

﴿ وفي المُضغة وهي القطعة من اللحم بقدر ما يمضغ ﴿ ستّون ديناراً.

﴿ وفي العظم أي ابتداء تخلّقه من المضغة ﴿ ثمانون ديناراً.

﴿ وفي التامّ الخلقة قبل ولوج الروح فيه مئة دينار، ذكراً كان الجنين ﴿ أو اُنثى .

ومستند التفصيل أخبار كثيرة (١): منها: صحيحة محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه‌السلام (٢).

وقيل: متى لم تتمّ خلقته ففيه غرّة عبد أو أمة صحيحاً لا يبلغ الشيخوخة، ولا ينقص سنّه عن سبع سنين (٣) لرواية أبي بصير (٤) وغيره (٥) عن أبي عبد الله عليه‌السلام. والأوّل أشهر فتوىً، وأصحّ روايةً.

﴿ ولو كان الجنين ﴿ ذمّيّاً أي متولّداً عن ذمّيّ ملحقاً به (٦) ﴿ فثمانون درهماً عشر دية أبيه. كما أنّ المئة عُشر دية المسلم. وروي ضعيفاً (٧) عشر دية اُمّه.

__________________

(١) الوسائل ١٩: ٢٣٧ ـ ٢٤٢، الباب ١٩ من أبواب ديات الأعضاء.

(٢) المصدر المتقدّم، الحديث ٤.

(٣) قاله الشيخ في المبسوط ٧: ١٩٦، والخلاف ٤: ١١٣، المسألة ١٢٦.

(٤) الوسائل ١٩: ٢٤٣، الباب ٢٠ من أبواب ديات الأعضاء، الحديث ٥.

(٥) المصدر المتقدّم: ٢٤٢ ـ ٢٤٤، الباب ٢٠.

(٦) يعني من نكاح صحيح على مذهبه حتّى يلحق به، وإلّا فلا دية.

(٧) وهي رواية النوفلي عن السكوني، راجع الوسائل ١٩: ١٦٦ ـ ١٦٧، الباب ١٨ من أبواب ديات النفس، الحديث ٣. وضعفها بالسكوني. راجع المسالك ١١: ٩٩.

﴿ ولو كان مملوكاً فعشر قيمة الاُمّ المملوكة ذكراً كان أم اُنثى مسلماً كان أم كافراً اعتباراً بالماليّة. ولو تعدّد ففي كلّ واحد عشر قيمتها كما تتعدّد ديته لو كان حرّاً.

﴿ ولا كفّارة هنا أي في قتل الجنين في جميع أحواله؛ لأنّ وجوبها مشروط بحياة القتيل.

﴿ ولو ولجته الروح فدية كاملة للذكر، ونصف للاُنثى وإن خرج ميّتاً مع تيقّن حياته في بطنها، فلو احتمل كون الحركة لريح وشبهه (١) لم يُحكم بها.

﴿ ومع الاشتباه أي اشتباه حاله هل هو ذكر أو اُنثى فعلى الجاني ﴿ نصف الديتين : دية الذكر ودية الاُنثى؛ لصحيحة عبد الله بن سنان (٢) وغيرها (٣).

وقيل: يقرع (٤) لأنّها لكلّ أمر مشكل.

ويضعَّف بأنّه لا إشكال مع ورود النصّ الصحيح بذلك وعمل الأصحاب حتّى قيل: إنّه إجماع (٥).

ويتحقّق الاشتباه ﴿ بأن تموت المرأة ويموت الولد ﴿ معها ولم يخرج ﴿ مع العلم بسبق الحياة أي حياة الجنين على موته. أمّا سبق موته على موت اُمّه وعدمه فلا أثر له.

__________________

(١) كذا في النسخ، والمناسب تأنيث الضمير.

(٢) الوسائل ١٩: ١٦٩، الباب ٢١ من أبواب ديات النفس، وفيه حديث واحد، وفيه عن ابن مسكان.

(٣) الوسائل ١٩: ٢٣٧ ـ ٢٣٨، الباب ١٩ من أبواب ديات الأعضاء، الحديث الأوّل.

(٤) القائل بالقرعة ابن إدريس [ ٣: ٤١٧ ] ومدّعي الإجماع الشيخ في الخلاف [ ٥: ٢٩٤، المسألة ١٢٥ ]. ( منه رحمه‌الله ).

(٥) القائل بالقرعة ابن إدريس [ ٣: ٤١٧ ] ومدّعي الإجماع الشيخ في الخلاف [ ٥: ٢٩٤، المسألة ١٢٥ ]. ( منه رحمه‌الله ).