درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۷۵: کتاب المساقاة ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

فرق مزارعه و مساقات / مالیات و زکات در عقد مساقات

مطلب اول

سؤال1: آیا عامل می‌تواند باغی را که از مالک در عقد مساقات دریافت کرده است، با عقد مساقات دیگری به شخصِ ثالثی واگذار نماید؟

پاسخ: خیر، چنین عملی جایز نیست.

فرق بین مساقات و مزارعه[۱]: نماء‌ تابع اصل است، لذا در مساقات از آن‌جایی که اصلِ درختان برای مالک است، عامل نمی‌تواند آن‌ها را در مساقات به شخصِ دیگری واگذار نماید. امّا در مزارعه، از آن‌جایی که بذر متعلّق به عامل است لذا نماء هم متعلّق به خودِ عامل خواهد بود ولذا می‌تواند آن را در عقد مزارعه دیگری، به شخص ثالث واگذار نماید.

اشکال شهید ثانی به این فرق: دو اشکال به این کلام وارد است: 

اولا: این فرض شما تنها در صورتی درست است که در مزارعه، بذر متعلّق به عامل باشد. در حالی که در مزارعه، بذر ممکن است برای عامل باشد و ممکن است برای مالک باشد (دلیل اخصّ از مدّعاست)

ثانیا: عقد لازمی مانند عقد مزارعه، موجب این است که حصّه تعیین شده، متعلّق به هرکدام از عامل و مالک باشد، لذا عامل، ولو صاحبِ بذر نباشد، ولی سهم خودش را مالک است.

سؤال2: چگونه می‌خواهد بر روی حصّه‌ای که الآن موجود نیست، عقدِ مزارعه دیگری بسته شود؟

پاسخ: این مسئله مشکلی ایجاد نخواهد کرد، زیرا معامله روی زمین، عمل، عوامل و بذر رفته است در مقابل حصّه؛ حال این حصّه می‌تواند کلّی باشد (که بعدا دریافت شود).

 

مطلب دوم

سؤال: مالیات زمینی که روی آن عقد مساقات بسته شده است، بر عهدۀ‌ کیست؟

پاسخ: خراج و مالیات بر عهدۀ مالک است، مگر اینکه عامل و مالک از روزِ اول عقد، با یکدیگر قرار گذاشته باشند که بخشی یا تمام مالیات را عامل پرداخت کند (در صورت مضبوط بودن مشکلی ندارد).

 

مطلب سوم

در عقد مساقات، به محض ظهور ثمره، طرفین صاحب سهمشان می‌شوند (حتّی اگر ثمرۀ ظاهر شده کال ـ نارَس ـ‌ باشد).

 

مطلب چهارم

سؤال: اگر به باغی که روی آن عقد مساقات بسته شده است، زکات تعلّق بگیرد، پرداخت این زکات بر عهدۀ کیست؟ (زید باغِ خرمایی دارد که آن را در یک عقد مساقات، به عمرو واگذار می‌نماید. اگر فرض کنیم که نصاب خرما برای زکات، 1000 کیلو باشد، و کلّ محصول این باغ، 1800 کیلو باشد ـ به هر کدام 900 کیلو برسد ـ آیا زکات واجب است؟ شیوه محاسبۀ آن چگونه خواهد بود؟)

پاسخ: سهمِ هر کدام از طرفین به صورت جدا معیار قرار می‌گیرد و اگر به حدّ نصاب زکات رسید، باید توسّط او پرداخت گردد. (در مثال بالا، چون سهمِ هر کدام از طرفین، به تنهایی به حدّ نصاب زکات نرسیده است، زکات واجب نخواهد بود).

نکته: اگر عقدِ مساقات، بعد از تحقّق زکات بسته شود، تمامیِ زکات باید توسّط مالک پرداخت شود. 

قولِ ابن‌زهره: ایشان در این مسئله، نظرِ متفاوتی دارند. ایشان می‌فرمایند: چه عقد بعد از تعلّق زکات باشد و چه قبل از تعلّق آن، مطلقا زکات بر عهده مالک است و عامل هیچ‌گاه نیاز نیست که زکات را بپردازد.


یک فرق در جلسه گذشته مطرح شد، در این جلسه می‌خواهیم فرق دیگری را بین این دو بیان کنیم.

۴

تطبیق فرق مزارعه و مساقات / مالیات و زکات در عقد مساقات

(مطلب اول:) وأمّا الفرق بأنّ النماء تابع للأصل (اینکه کسی فرق بگذارد بین مساقات و مزارعه به این بیان که «نماء تابع اصل است») وهو من مالك الاُصول في المساقاة (در مساقات هم که اصلِ درختان متعلّق به مالک است، لذا میوۀ آن‌ها هم متعلّق به مالک خواهد بود و لذا مساقات با شخصِ ثالث توسط عامل صحیح نیست) ومن الزارع في المزارعة (زیرا در مزارعه، بذر متعلّق به عامل است) فلمالك الأصل تسليط من شاء دون غيره (مالک اصل، مخیّر است که آن را به هرکسی که می‌خواهد واگذار نماید) ، (جواب أمّا) فإنّما يتمّ (این فرقی که بیان شد، تنها در صورتی تمام است که:) مع كون البذر من العامل (بذر در عقد مزارعه از عامل باشد) ، والمسألة مفروضة في كلامهم أعمّ منه (مسئله مفروض است در کلام علماء، اعمّ از اینکه بذر برای عامل باشد یا مالک) ، ومع ذلك (علاوه بر اعمّ بودن مفروض مسئله، اشکال دیگری هم وجود دارد و آن اینکه:) فإنّ العقد اللازم يوجب الحصّة المخصوصة لكلّ منهما (عقد لازم موجب می‌شود حصّه مخصوصه را برای هردو) ، فله نقلها إلى من شاء (پس برای عامل جایز است نقل بدهد این حصّه را به هرکسی که می‌خواهد) وإن لم يكن البذر (منه) (ولو بذر برای عامل نباشد، بازهم حقّ مزارعه با شخصِ ثالث را دارد) . وكونها غير موجودة حين المزارعة الثانية غير مانع (اشکال: در عقد مزارعه، با یک مشکل مواجه هستیم و آن اینکه، موقع عقد مزارعه، حصّه موجود نیست! / پاسخ: چنین مسئله‌ای مانع نیست) ؛ لأنّ المعاملة ليست على نفس الحصّة (معامله را در خودِ حصّه و سهم قرار ندادیم) ، بل على الأرض والعمل والعوامل والبذر بالحصّة (هر کدام انجام شود، سهمی برده می‌شود) ، فمن استحقّ بالعقد اللازم شيئاً تسلّط على نقله مع انتفاء المانع (اگر مانعی وجود نداشته باشد، هرکسی که استحقاق حصّه پیدا کند به واسطۀ عقد لازم، طبیعتاً مسلّط بر نقل آن نیز می‌باشد) .

(مطلب دوم:) ﴿ والخراج على المالك ﴾ (مالیات بر عهدۀ مالک است) لأنّه موضوع على الأرض والشجر (سلطان بر روی زمین و درختان مالیات قرار می‌دهد) ، فيكون على مالكهما (لذا مالیات هم بر عهده مالک زمین و شجر است) ﴿ إلّا مع الشرط ﴾ (مگر اینکه از روز اوّل شرط کرده باشد) بأن يكون على العامل أو بعضه (به اینکه جمیع مالیات بر عهده عامل باشد، یا بعضِ مالیات بر عهده او باشد) ، فيصحّ مع‌ضبط المشروط (البته در صورتی صحیح است که آن مقدار مالیاتی که شرط پرداخت کرده است مضبوط باشد) .

(مطلب سوم:) ﴿ وتملك الفائدة بظهور الثمرة (اگر برای مثال، باغ انگوری به عنوان عقد مساقات به غیر واگذار شد، به محض اینکه انگور‌ها ظهور پیدا کنند، کفایت می‌کنند و این شخص مالک می‌شود) ﴾ عملاً بالشرط (شرط هم همین بود) ، فإنّ العقد اقتضى أن يكون بينهما (عقد اقتضاء دارد که ثمره و میوه برای هر دو باشد) ، فمتى تحقّقت ملكت كذلك (وقتی تحقّق پیدا کند، مالک این ثمره درختان می‌شود) .

(مطلب چهارم:) ﴿ وتجب الزكاة على كلّ مَن بلغ نصيبه النصاب ﴾ من المالك والعامل (واجب می‌شود زکات، بر هر کسی که برسد نصیبش به مقدار نصاب زکات) ؛ (دلیل اینکه اگر سهمِ هر کدام جداگانه به نصاب برسد، زکات واجب است) لوجود شرط الوجوب (به خاطر اینکه شرط وجوب در اینجا ثابت شده است) وهو (شرط وجوب) تعلّق الوجوب بها على ملكه (هر کدام مالک 1000 کیلو اگر شدند باید زکاتش را پرداخت کنند)  ﴿ ولو كانت المساقاة بعد تعلّق الزكاة وجوّزناها (اگر عقد مساقات بعد از تعلّق زکات اتّفاق بیوفتد ـ زکات تعلّق گرفته است در حالی که تمام ثمره برای مالک بوده است ـ و فرض کنید که ما چنین عقدی را هم جایز بدانیم) ﴾ بأن بقي من العمل ما فيه مستزاد الثمرة حيث جوّزناها مع ذلك (با بقاء عمل، اگر ما چنین عقد مساقاتی را جایز دانستیم) ﴿ فالزكاة على المالك ﴾ لتعلّق الوجوب بها على ملكه (چون زمانی این زکات تعلّق گرفت که این شخص مالک بود و عامل اصلا مالک نبود و وجود نداشت)

﴿ وأثبت السيّد ﴾ أبو المكارم حمزة ﴿ بن زهرة الزكاة على المالك في المزارعة والمساقاة، دون العامل ﴾ (ابن‌زهره: زکات مطقا بر عهده مالک است و عامل لازم نیست که در اینجا زکاتی پرداخت کند ـ پس نصاب هم باید از کلّ مال محاسبه شود و نه از سهمِ تک‌تکِ افراد به تنهایی ـ) مطلقاً محتجّاً بأنّ حصّته كالاُجرة (سهمی که به عامل پرداخت می‌شوند مثل اجرت می‌ماند) وهو ضعيف (شهید ثانی: این قولِ ابنِ‌زهره ضعیف است) ؛ لأنّ الاُجرة إذا كانت ثمرة أو زرعاً (اگر اجرت از خودِ ثمره باغ یا زراعت زمین باشد) قبل تعلّق الوجوب وجبت الزكاة على الأجير، كما لو ملكها كذلك بأيّ وجه كان (همانطور که عامل، مالک این سهم می‌شود قبل از تعلّق وجوب به هر وجهی ـ به اجرت باشد یا وجه دیگری ـ) . وإن أراد كالاُجرة بعد ذلك (اگر اراده کرده است ابن‌زهره که این سهمی که مالک می‌برد بعد از اجرت است بعد از تعلّق وجوب) فليس محلّ النزاع (زکات بر عهده مالک است و محلّ اختلاف و نزاع نیست) . إلّا أن يذهب إلى أنّ الحصّة لا يملكها العامل بالظهور (مگر اینکه جناب ابن‌زهره از کسانی باشد که فتوا می‌دهد که مالک حصّه را مالک نیست به واسطه ظهور) ، بل بعد بدوّ الصلاح وتعلّق الزكاة (بعد از تعلّق زکات تازه مالک می‌شود) . لكنّه خلاف الإجماع (چنین فتوایی خلاف اجماع است) ، ومعه (اگرچه قائل باشد به مالک شدن عامل بعد از بدوّ صلاح و تعلّق زکات) لا يتمّ التعليل بالاُجرة (دیگر ربطی به اجرت ندارد) بل يتأخّر ملكه عن الوجوب.

۵

بطلان مغارسه

(مغارسه باطل است؛ یعنی اگر زید، یک زمینِ خالی دارد و آن را به عمرو می‌دهد و به او می‌گوید: «من حوصلۀ کار روی این زمین را ندارم، شما این زمین را از من بگیر، 500 اصله نهال بر روی آن بکار، این نهال‌ها را آب‌یاری کن، وقتی که این باغ به بار نشست، 250 اصله نهال برای من باشد و 250 اصله نهال هم برای تو»، شهید می‌فرمایند چنین معامله‌ای باطل است)

﴿ والمغارسة باطلة ﴾ وهي أن يدفع أرضاً إلى غيره (اینکه مالک، زمینی را به غیر از خودش بدهد) ليغرسها على أنّ الغرس بينهما ﴿ (حالا که چنین معامله‌ای انجام شد و بعد فهمیدیم باطل است، تکلیف چیست؟) ولصاحب الأرض قلعه (حالا که معامله باطل شده است صاحبِ زمین می‌تواند بیاید و نهال‌ها را بکند و به صاحبِ آن‌ها برگرداند) ، وله الاُجرة ﴾ عن الأرض ﴿ لطول بقائه ﴾ (صاحبِ زمین می‌تواند اجرت زمین را بابت‌ مدّتی که عامل در آن بوده است، از او دریافت کند) فيها ﴿ ولو نقص بالقلع ضمن أرشه ﴾ (در صورتی که با قلعِ درختان، از قیمتِ آن‌ها کاسته شود، مالکِ زمین باید أرش آن را پرداخت کند) وهو (ارش) تفاوت ما بين قيمته مقلوعاً وباقياً في الأرض بالاُجرة (اگر این نهال‌ها کنده شود چه مقدار ارزش دارد؟ اگر هم نهال بر روی زمین باقی بماند چقدر ارزش دارد؟ این دو مورد را با یکدیگر حساب می‌کنیم و ما‌به‌التفاوت این دو می‌شود ارش) . ولو كان الغرس من مالك الأرض (اگر مالک زمین، خودش مالک نهال‌هاست) وقد شرط على العامل غرسه وعمله بالحصّة (مالک به عامل می‌گوید: «تو بیا و نهال‌های خودِ من را در این زمین بکار») ، فهو لمالكه (نهال‌ها برای مالک است) وعليه اُجرة الغارس وما عمل فيه من الأعمال (باید اجرت کار‌هایی که توسّط عامل انجام شده است را پرداخت نمایند).

(اگر زمین برای زید بود و درختان برای عمرو. سپس عمرو آمد و درختان را در زمین کاشت به معاملۀ مغارسه. بعد مشخص شد که معامله مغارسه از اساس باطل است. حال اگر مالک، به عامل بگوید: «به جای قلعِ درختان، حاضرم آن‌ها را از تو بخرم!» یا اینکه عامل به مالک بگوید: «به جای قلعِ درختان، زمینت را به من بفروش!» در این صورت، آیا بر طرف مقابل لازم است که به چنین درخواستی عمل کند؟ خیر! لازم نیست) ﴿ و ﴾ على تقدير كونه (غرس) من العامل (بر فرض اینکه غرس از جانب عامل باشد) ﴿ لو طلب كلّ منهما ما لصاحبه ﴾ (اگر هرکدام از این دو نفر، طلب کنند آنچه را که برای صاحبشان است)  فطلب الغارس الأرض بالاُجرة على أن يبقى الغرس فيها (طلب کند غارس ـ عاملی که غرس را انجام داده است ـ زمینِ را از مالک آن) أو أن تكون ملكه ﴿ بعوض ﴾ و طلب صاحب الأرض الغرس بقيمته (یا اینکه صاحبِ زمین، غرس را به قیمتِ آن) ﴿ لم يجب على الآخر إجابته ﴾ لأنّ كلّاً منهما مسلّط على ماله.

وحيث يقلعه الغارس يجب عليه طمّ الحفر (اگر خودِ‌ غارس که درختان را کاشته است، گفت: «من درختانم را بر می‌دارم و با خود می‌برم» در این صورت وظیفه دارد چاله‌های ایجاد شده ـ ناشی از قلعِ درختان ـ را پُر کند) ، وأرش الأرض لو نقصت به (اگر زمین هم نقص قیمت پیدا کرده است باید ارش آن را پرداخت کنند) ، وقلع العروق المتخلّفة (ریشه‌های باقی‌مانده) عن المقلوع في الأرض (از آن‌چه از زمین قلع شده است) . ولم يفرّق المصنّف ـ كالأكثر ـ في إطلاق كلامه بين العالم بالفساد والجاهل (شهید اول، مانند بسیاری از علما، فرق نگذاشته‌اند در اطلاق کلامشان بین کسی که عالم به فساد این عقد مغارسه، و بین جاهلِ به فسادِ چنین عقدی) في استحقاق الأرش (فرق نگذاشته‌است در اینکه مالک، ارش نقصان زمین را مالک است) وثبوت اُجرته (ثبوت اجرت برای عامل در فرضی که بگوییم غرس‌ها برای خودِ مالک است) لو كان الغرس لمالك الأرض. وليس ببعيد الفرق (خیلی هم بعید نیست این فرق گذاشتن) ؛ لتبرّع العالم بالعمل ووضعِه الغرس بغير حقّ (کسی که از روز اول می‌داند مغارسه باطل است ولی با این وجود، به چنین عقدی اقدام می‌کند، در واقع عملِ او در این زمین، عملی تبرّعی محسوب می‌شود) . وبه فارق المستعير للغرس (با همین بیان، فرق گذاشته می‌شود مغارس، با مستعیر غرس) ؛ لأنّه موضوع (زیرا عاریه کننده غرسش موضوع به حق‌ است) بحقّ وإذن صحيحة شرعاً، بخلاف هذا الغرس (به خلاف غرسی که به عقد مغارسه بوده است و این شخص عالم بوده است به عقد مغارسه) .

﴿ ولو اختلفا في الحصّة حلف المالك (اگر مالک و عامل در مقدار سهمشان در میوه‌ها اختلاف کردند، در این صورت مالک باید قسم بخورد) ﴾ لأنّ النماء تابع للأصل (هرکسی که مالک درختان است، اصل این است که مالک میوه‌های آن‌ها هم باشد) ، فيرجع إلى مالكه في مقدار ما أخرجه منه عن ملكه (حال برای اینکه ببینیم چند درصدِ این میوه‌ها از ملکِ مالک خارج شده‌اند، باید به قولِ خود مالک مراجعه بکنیم) ، مع أصالة بقاء غيره (ضمنِ اینکه ما اصلِ بقاء غیر آن مقداری که خودش اعتراف کرده است را داریم) وعدم انتقاله (اصل، عدم انتقال مقدار اضافه است) وملكِ (عطف بر انتقال) الغير له (اصل عدم ملکِ غیر است) ﴿ وفي المدّة يحلف المنكر (در اختلاف مدّت زمان مساقات، منکر زیاده قسم می‌خورد) ﴾ لأصالة عدم ما يدّعيه الآخر من الزيادة.

تمّ الجزء الأوّل من «الروضة البهيّة» في شرح «اللمعة الدمشقيّة» ويتلوه في الثاني كتاب الإجارة على يد مصنّفها العبد الفقير إلى اللّٰه تعالى زين الدين بن عليّ بن أحمد الشامي العاملي، عامله اللّٰه بلطفه، وعفى عنه وعنهم بمنّه وكرمه.

[واتّفق الفراغ منه يوم الثلاثاء سادس شهر جمادى الاُخرى، سنة ستّ وخمسين وتسعمئة، حامداً للّٰه‌تعالى، مصلّياً على رسوله وآله، مسلّماً، مستغفراً. اللهمّ وفّق لإكماله واجعله خالصاً لوجهك الكريم بمحمّد وآله الطيّبين الطاهرين] .

إلّا كونه لم يرض أن يعطيه من هذه الحصّة إلّا بأن يرضى منه من الآخر بالحصّة الاُخرى، ومثل هذا لا يصلح للمنع كغيره من الشروط السائغة الواقعة في العقود. والقول بالمنع للشيخ رحمه‌الله (١) استناداً إلى وجهٍ ضعيف يظهر ـ مع ضعفه ـ ممّا ذكر في وجه الصحّة.

﴿ ولو تنازعا في خيانة العامل حلف العامل؛ لأنّه أمين فيقبل قوله بيمينه في عدمها، ولأصالته.

﴿ وليس للعامل أن يساقي غيرَه لأنّ في المساقاة تسليطاً على اُصول الغير وعملها والناس يختلفون في ذلك اختلافاً كثيراً، فليس لمن رضي المالك بعمله وأمانته أن يولّي من لم يرضه المالك له. بخلاف المزارعة، فإنّ عمل الأرض غير مقصود وحصّة المالك محفوظة على التقديرين.

وأمّا الفرق بأنّ النماء تابع للأصل وهو من مالك الاُصول في المساقاة ومن الزارع في المزارعة فلمالك الأصل تسليط من شاء دون غيره، فإنّما يتمّ مع كون البذر من العامل، والمسألة مفروضة في كلامهم أعمّ منه، ومع ذلك فإنّ العقد اللازم يوجب الحصّة المخصوصة لكلّ منهما، فله نقلها إلى من شاء وإن لم يكن البذر. وكونها غير موجودة حين المزارعة الثانية غير مانع؛ لأنّ المعاملة ليست على نفس الحصّة، بل على الأرض والعمل والعوامل والبذر بالحصّة، فمن استحقّ بالعقد اللازم شيئاً تسلّط على نقله مع انتفاء المانع.

﴿ والخراج على المالك لأنّه موضوع على الأرض والشجر، فيكون على مالكهما ﴿ إلّا مع الشرط بأن يكون على العامل أو بعضه، فيصحّ مع‌ضبط المشروط.

__________________

(١) قاله في المبسوط ٣:٢١١.

﴿ وتملك الفائدة بظهور الثمرة عملاً بالشرط، فإنّ العقد اقتضى أن يكون بينهما، فمتى تحقّقت ملكت كذلك.

﴿ وتجب الزكاة على كلّ مَن بلغ نصيبه النصاب من المالك والعامل؛ لوجود شرط الوجوب وهو تعلّق الوجوب بها على ملكه ﴿ ولو كانت المساقاة بعد تعلّق الزكاة وجوّزناها بأن بقي من العمل ما فيه مستزاد الثمرة حيث جوّزناها مع ذلك ﴿ فالزكاة على المالك لتعلّق الوجوب بها على ملكه.

﴿ وأثبت السيّد أبو المكارم حمزة ﴿ بن زهرة الزكاة على المالك في المزارعة والمساقاة، دون العامل مطلقاً محتجّاً بأنّ حصّته كالاُجرة (١) وهو ضعيف؛ لأنّ الاُجرة إذا كانت ثمرة أو زرعاً قبل تعلّق الوجوب وجبت الزكاة على الأجير، كما لو ملكها كذلك بأيّ وجه كان. وإن أراد كالاُجرة بعد ذلك فليس محلّ النزاع. إلّا أن يذهب إلى أنّ الحصّة لا يملكها العامل بالظهور، بل بعد بدوّ الصلاح وتعلّق الزكاة. لكنّه خلاف الإجماع، ومعه لا يتمّ التعليل بالاُجرة بل يتأخّر ملكه عن الوجوب.

﴿ والمغارسة باطلة وهي أن يدفع أرضاً إلى غيره ليغرسها على أنّ الغرس بينهما ﴿ ولصاحب الأرض قلعه، وله الاُجرة عن الأرض ﴿ لطول بقائه فيها ﴿ ولو نقص بالقلع ضمن أرشه وهو تفاوت ما بين قيمته مقلوعاً وباقياً في الأرض بالاُجرة. ولو كان الغرس من مالك الأرض وقد شرط على العامل غرسه وعمله بالحصّة، فهو لمالكه وعليه اُجرة الغارس وما عمل فيه من الأعمال.

__________________

(١) الغنية:٢٩١.

﴿ و على تقدير كونه من العامل ﴿ لو طلب كلّ منهما ما لصاحبه فطلب الغارس الأرض بالاُجرة على أن يبقى الغرس فيها أو أن تكون ملكه ﴿ بعوض و (١) طلب صاحب الأرض الغرس بقيمته ﴿ لم يجب على الآخر إجابته لأنّ كلّاً منهما مسلّط على ماله.

وحيث يقلعه الغارس يجب عليه طمّ الحفر، وأرش الأرض لو نقصت به، وقلع العروق المتخلّفة عن المقلوع في الأرض. ولم يفرّق المصنّف ـ كالأكثر ـ في إطلاق كلامه بين العالم بالفساد والجاهل في استحقاق الأرش وثبوت اُجرته لو كان الغرس لمالك الأرض. وليس ببعيد الفرق؛ لتبرّع العالم بالعمل ووضعِه الغرس بغير حقّ. وبه فارق المستعير للغرس؛ لأنّه موضوع بحقّ وإذن صحيحة شرعاً، بخلاف هذا الغرس.

﴿ ولو اختلفا في الحصّة حلف المالك لأنّ النماء تابع للأصل، فيرجع إلى مالكه في مقدار ما أخرجه منه عن ملكه، مع أصالة بقاء غيره وعدم انتقاله وملكِ الغير له ﴿ وفي المدّة يحلف المنكر لأصالة عدم ما يدّعيه الآخر من الزيادة.

تمّ الجزء الأوّل من «الروضة البهيّة» في شرح «اللمعة الدمشقيّة» ويتلوه في الثاني كتاب الإجارة على يد مصنّفها العبد الفقير إلى اللّٰه تعالى زين الدين بن عليّ بن أحمد الشامي العاملي، عامله اللّٰه بلطفه، وعفى عنه وعنهم بمنّه وكرمه.

[واتّفق الفراغ منه يوم الثلاثاء سادس شهر جمادى الاُخرى، سنة ستّ وخمسين وتسعمئة، حامداً للّٰه‌تعالى، مصلّياً على رسوله وآله، مسلّماً، مستغفراً. اللهمّ وفّق لإكماله واجعله خالصاً لوجهك الكريم بمحمّد وآله الطيّبين الطاهرين] (٢).

__________________

(١) في سوى (ش) : أو.

(٢) ما بين المعقوفتين لم يرد في (ع) التي قوبلت بالأصل بخطّ مؤلّفه قدس‌سره.