درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۶۴: کتاب الودیعه ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

برگرداندن ودیعه به ودعی

مقدمه

اگر کسی از طفل یا مجنون، مالی را به عنوان ودیعه دریافت کند و عقد ودیعه را بخواند، چنین عقدی باطل است؛ لذا تسلّط شخص بر چنین مالی بدون اذن شرعی خواهد بود و ضامن می‌باشد.

بحث جدید 

اگر این مال در دستِ‌ ودعیّ تلف نشد، اگر: 

  • این مال را به ولیّ طفل و مجنون[۱] برگرداند: در این صورت ودعیّ دیگر ضامن نخواهد بود. 
  • این مال را به خودِ طفل یا مجنون برگرداند: در صورتی که این مال در دست طفل و مجنون تلف شود، ودعی ضامن خواهد بود.

برگرداندن ودیعه به ودعیّ

ودعیّ وظیفه دارد که ودیعه را در اولین زمان ممکن به امانت‌گذارنده برگرداند (در صورت مطالبۀ او). 

سؤال1: آیا این «وجوب بازگرداندن ودیعه توسط ودعی» مطلق است یا مشروط به شرایطی است؟

پاسخ: به صورت مطلق بر ودعیّ لازم نیست که طبق هر شرایطی مال را به مودع بازگرداند. برای مثال اگر مودع در خانه‌اش نشسته است و به ودعی زنگ بزند و به او بگوید: «مال من را بیاور به خانۀ من و به من تحویل بده» در این‌صورت بر ودعیّ چنین کاری لازم نیست. حتّی اگر مودع، به خانۀ ودعی برود و از او درخواست کند که مالِ او را از اتاق مجاور بیاورد، باز هم بر ودعی انجام چنین کاری لازم نیست.

لذا آن‌چه بر ودعیّ لازم است، فقط رفعِ ید و تخلیه می‌باشد؛ یعنی ودعیّ باید راه را برای مودع بازبگذارد تا مودع بتواند امانتش را بردارد و بیش از این مقدار، چیزی بر عهدۀ ودعیّ نیست (نقل ودیعه و... بر عهده ودعیّ نیست).

نکته1: گاهی ودعیّ، عذرِ عقلی دارد ـ مثلا ودعیّ در کربلا باشد و مودع در قم و مودع با ودعی تماس بگیرد که «من تا 5 دقیقه دیگر امانتم را می‌خواهم» ـ که در این صورت، بر ودعی واجب نیست که درخواست مودع را برآورده کند.

سؤال2: آیا «عذر شرعی»[۲] و «عذرِ عادی»‌[۳] هم حکم عذر عقلی را دارند؟ 

پاسخ: این دو مورد هم از مصادیق «عُذر» هستند و همان حکمِ «عذر عقلی» را دارند و لذا در این موارد نیز، بر ودعیّ، امتثال امرِ مودع لازم نیست.

نکته2: البته در برخی موارد شک وجود دارد و نمی‌توان به راحتی حکم صادر نمود:

الف) ودعی در حال خوردن غذا است که مودع از او درخواست ودیعه می‌کند.

ب) ودعی در حمّام است که مودع درخواست ودیعه می‌کند.

در این موارد دو وجه وجود دارد.

سؤال3: اگر آوردن مال برای مودع توسّط ودعی، مستلزم طیّ مسافتی بود، آیا بر ودعی لازم است که این مسافت را با عجله (تُند) طی کند یا اینکه راه رفتن عادّی هم کفایت می‌کند؟

پاسخ: عجله لازم نیست و راه رفتن عادّی کافی است.

سؤال4: گفتیم که «ردّ ودیعه واجب است»؛ بر این اساس اگر مودع، کافرِ حربیِ مباح‌‌المال باشد[۴] آیا می‌توان در پرداخت امانت او تعلّل کرد یا اصلا امانت او را پس نداد؟

پاسخ: خیر! چنین عملی جایز نیست. وجوبِ ردّ امانت همیشه هست حتّی اگر مودع، کافرِ حربیِ مباح‌المال باشد.


ولی خاص: مانند پدر و پدربزرگ / ولی عام: حاکم شرع

مثلا ودعی در حال نماز است (ولو نماز مستحبّی) و مودع در حین نماز، از او طلبِ ودیعه کند؛ آیا در این صورت بر ودعی لازم است که نمازش را بشکند؟

مثلا باران شدیدی در حال باریدن است و اگر ودعی بخواهد برود و ودیعه را بیاورد، اذیّت می‌شود، آیا در این صورت بر ودعیّ لازم است که این آزار و اذیّت را متحمّل شود؟

مانند کافر حربی.

۴

تطبیق برگرداندن ودیعه به ودعی

﴿ و ﴾ حيث يقبض الوديعة منهما (وقتی ودعی، ودیعه را از طفل و مجنون قبض کرد) مع جوازه أو لا معه (چه مجوّز داشت و چه نداشت) ﴿ يبرأ بالردّ إلى وليّهما ﴾ الخاصّ (اگر این ودیعه را برگرداند به ولیّ خاصّ این طفل و مجنون ـ مانند پدر ـ در این صورت دیگر بریء الذمّه شده است) أو العامّ مع تعذّره (الخاص) (اگر ولیّ خاص نیست می‌تواند این مال را به ولیّ عام بدهد ـ حاکم شرع ـ) ، لا إليهما (ولی ودعی حق ندارد این ودیعه را به خودِ طفل و مجنون بازگرداند) .

﴿ ويجب إعادة الوديعة على المودع ﴾ مع المطالبة في أوّل وقت الإمكان (قید اعاده) (واجب است اعاده و برگرداندن ودیعه  به مودع در اولین وقت ممکن، البته در صورتی که مودع مطالبه کند این ودیعه را) ، بمعنى رفع يده عنها (اینکه می‌گوییم اعاده واجب است، به این معناست که باید نقل و انتقال رخ بدهد؟ خیر! بلکه منظور «صرف رفع ید ودعی از این مال» است) والتخلية بين المالك وبينها (ودیعه) ، فلو كانت في صُندوق مقفَّل ففتحه عليه (ودعی) (اگر ودیعه در صندوقی باشد که قفل دارد، وظیفه ودعی تنها این است که این قفل را باز کند) ، أو بيت محرز فكذلك (اگر ودیعه در اتاق دربسته‌ای باشد، وظیفه ودعی این است که دربِ اتاق را بازکند) ، لا نقلها إلى المالك زيادةً على ذلك (نقل ودیعه به سوی مالک ـ بیش از رفع ید ـ لازم نیست) .

والعذر الشرعي كإكمال الصلاة وإن كانت نفلاً على الأقوى ما لم يتضرّر المالك بالتأخير (عذر شرعی: مانند اینکه ودعی در حال نماز باشد؛ ولو نماز مستحبّی باشد ـ البته در صورتی که این تاخیر و اکمال نماز مستحبّی، سبب ضرر به مودع نشود ـ) (البته قید «ما لم یتضرّر» را می‌توان علاوه بر نماز مستحبّی، به نماز واجب هم برگرداند) ، والعادي كانتظار انقطاع المطر ونحوه (عذر عادی: مانند اینکه ودعی منتظر بماند تا باران بَند بیاید و سپس اقدام به آوردن ودیعه کند) ، كالعقلي (عُذر شرعی و عادی در حکم، مانند عذر عقلی هستند ـ همانطور که اگر عذرِ عقلی وجود داشت، عذر پذیرفته می‌شود، اگر عذر شرعی یا عادّی هم بود، عذر پذیرفته می‌شود) . وفي إكمال الطعام والحمّام وجهان (در اینکه «سرِ غذا بودن» یا «در حمّام بودن»‌ هم عذر به حساب می‌آیند یا نه، دو وجه وجود دارد) . والمعتبر في السعي القصد (معتبر در راه رفتن به سمتِ ودیعه، راه رفتن عادّی است) وإن قدر على الزيادة (ولو ودعی، قادر بر دویدن باشد، ولی با این وجود، دویدن بر او واجب نیست) .

والحكم (وجوبِ ردّ ودیعه) ثابت كذلك ﴿ وإن كان ﴾ المودع ﴿ كافراً ﴾ مباح المال كالحربي (حتّی اگر مودع کافرِ حربی مباح‌المال هم باشد، باز باید ودیعه را به او بازگرداند) ؛ (دلیل اول:) للأمر بأداء الأمانة إلى أهلها من غير قيد (58 نساء: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا» در این آیه قیدی ذکر نشده است که این اهل و صاحبِ مال، باید مسلمان یا کافر باشد) . (دلیل دوّم:) وروى الفضيل عن الرضا عليه‌السلام قال: «سألته عن رجل استودع رجلاً من مواليك (سؤال کردم من از امام رضا علیه‌السلام در مورد مردی که ودیعه می‌سپارد به شخصی از موالی شما) مالاً له قيمة (مالی را که قیمت و ارزش دارد) ، والرجل الذي عليه المال (مستودع) رجل من العرب (شخص معروفی است) يقدر أن لا يُعطيه شيئاً (می‌تواند این مال را برنگرداند) ، والمودع رجل خارجي شيطان (شخصی است که از دین خارج شده است) ، فلم أدع شيئاً (ترک نکردم چیزی از بدی را، مگر اینکه آن را به این شخص خارجی نسبت دادم) ، فقال عليه‌السلام: قل له (برو به امانت دار ـ ودعیّ ـ بگو:)‌ : يردّ عليه (امانت را به او برگرداند) ، فإنّه (مودِع) ائتمنه عليه بأمانة اللّٰه (امین شمرده است ودعیّ را بر این مال بر امانت خدا ـ به خاطر خدا به این شخص امانت کرده است ـ) » وعن الصادق عليه‌السلام «أدّوا الأمانات إلى أهلها وإن كانوا مجوساً (ولو پیروان زرتشت باشند) » .

۵

موارد ضمان ودعی

ضامن بودن ودعیّ

در مواردی، ودعیّ ضامن خواهد بود:

الف) مودع مطالبه کند، امکانِ ردّ ودیعه وجود داشته باشد، ودعیّ در ردّ مال اهمال کند، مال تلف شود: از آن‌جایی که اهمال در رد، نوعی «تقصیر» است و کسی که «مقصّر» باشد ضامن است، به همین خاطر، در این صورت ودعیّ ضامن خواهد بود. مگر اینکه این تأخیر و اهمال، لعذرٍ باشد (برای مثال ودعی مسافرت بوده است) که در این صورت دیگر ضامن نخواهد بود ولی در اولین وقت امکان باید ودیعه را به مودع بازگرداند.

ب) ودعی ودیعه را به دیگری امانت بدهد: از آن‌جایی که ودعی، حقّ چنین کاری را ندارد (ولی کسی که مال را به او می‌سپارد شخصِ ثقه‌ای باشد) لذا در این صورت هم ودعیّ ضامن خواهد بود. 

مگر اینکه ودعی، مضطرّ به ودیعه دادن این مال باشد (مثلا ودعیّ می‌ترسد که اگر این مال در دستِ او باقی بماند، در آتش تلف شود یا به سرقت برود) که در این صورت، بر ودعیّ لازم است که ابتداء به خود‌ِ مالک مراجعه کند و ودیعه را به او تحویل دهد، اگر این کار ممکن نشد، باید این مال را به ولیِ مالک بدهد (حاکم شرع) اگر به حاکم شرع هم نتوانست بدهد، باید این مال را به فردی بدهد که عادل است.

ج) اگر ودعی، شخصِ دیگری را نیز در یدِ بر این ودیعه شریک کند، حکمش مانند صورت بالاست. برای مثال اگر ودعی، این ودیعه را در گاوصندوقی قرار دهد که هم خودِ او کلیدش را دارد و هم خانمش! در این صورت گویا این مال در اختیار دو نفر قرار گرفته است و لذا در صورت تلفِ این مال، ودعی ضامن خواهد بود.

د) اگر ودعی، ودیعه را بدون ضرورت، با خود به سفر ببرد ضامن است. 

توضیح قید «بدون ضرورت»: اگر ودعیّ می‌تواند قبل از سفر، این ودیعه را به مالک یا وکیلِ خاصِ او، یا ولی‌ّ عام (حاکم شرع) برساند، باید این کار را انجام دهد و در این صورت، «ضرورتی» در کار نخواهد بود. امّا در صورت وجودِ ضرورت (ودعیّ نتواند این مال را به مالک یا وکیلِ او یا ولی‌عام برگرداند) دیگر ودعیّ ضامن نخواهد بود و چه‌بسا قائل شویم به اینکه در صورت وجود ضرورت، بر ودعی واجب است که این ودیعه را همراه خود به مسافرت ببرد.

سؤال: ملاک در «تعذّر وصول به مالک» چیست؟

پاسخ: ملاک در اینجا «مشقّت کثیره» است.

نکته: منظور از سفر در اینجا، سفرِ عرفی است و نه سفرِ شرعی.

۶

تطبیق موارد ضمان ودعی

﴿ ويضمن (ودعیّ در برخی صُور ضامن است:) (مورد اوّل:) لو أهمل ﴾ الردّ ﴿ بعد المطالبة ﴾ وإمكان الردّ على الوجه السابق (ودعیّ اهمال کند در ردّ ودیعه بعد از مطالبه مودع، امکانِ ردّ هم برای ودعی وجود داشت بر وجه سابق ـ رفع ید و تخلیه ـ) ؛ لأنّه من أسباب التقصير (به خاطر اینکه اهمال در ردّ از اسباب تقصیر و کوتاهی کردن است) ، ولو كان التأخير لعذر (اگر این تاخیر به جهت عُذری بوده است) وجب في أوّل أوقات إمكانه (واجب است که ردّ کند در اولین اوقات امکانِ آن ردّ) ﴿ أو أودعها ﴾ لغيره (در جایی که ودعی که امانت را گرفته است، این را امانت بدهد به فردِ دیگری) ولو لزوجته أو ثقة (ولو این مال را به همسرِ خود یا ثقه‌ای بدهد) ﴿ من غير ضرورة ﴾ إلى الإيداع (بدون اینکه این ایداع، ضرورتی داشته باشد، ضامن است) . فلو اضطرّ إليه (اگر اضطرار پیدا کند این ودعیّ به این ایداع) ـ بأن خاف عليها من حرق أو سرق أو نهب (به این که بترسد بر آن مال ودیعه که آتش بگیرد، یا سرقت شود، یا غارت شود) لو بقيت في يده (اگر در دستِ او باقی بماند، از این موارد می‌ترسد) وتعذّر ردّها إلى المالك والحاكم (نمی‌تواند این ودیعه را برگرداند به حاکم یا مالک) ـ أودعها العدلَ (ودیعه می‌دهد این مال را به انسانی‌ عادل). وفي حكم إيداعها اختياراً إشراك الغير في اليد (همانطور که اختیاراً ـ در غیر اضطرار ـ نمی‌توانست ودیعه بدهد و اگر ودیعه می‌داد ضامن بود، همینطور است اگر دیگری را شریک در ید کند) ـ ولو زوجةً وولداً (ولو شخصی که در ید شریک شده است، زوجة یا ولدِ او باشد) ـ ووَضعُها في محلّ مشترك في التصرّف بحيث لا يلاحظها في سائر الأوقات (و بگذارد این ودیعه را در محلّی که مشترک در تصرّف است ـ هم خودش به این محلّ دسترسی دارد و هم دیگری ـ به طوری که نظارت نداشته باشد بر این ودیعه در جمیع اوقات) ﴿ أو سافر بها كذلك ﴾ (یا اینکه مسافرت کند همراه ودیعه بدون ضرورت) أي من غير ضرورة إلى استصحابها في السفر (ضرورت به همراه بردن ودیعه در سفر نداشته است) ، بأن (بیان عدم ضرورت) أمكنه عند إرادة السفر إيصالها إلى المالك (این شخص می‌توانست وقتی که ارادۀ سفر پیدا کرد، این را ببرد بر در خانۀ مالک و به او تحویل دهد) أو وكيله عامّاً (وکیل مالک به صورت عامّ) أو خاصّاً (وکیل مالک به صورت خاصّ) أو إيداعها العدل (یا اینکه این مال را به یک شخص عادلی ودیعه بدهد) ، فترك وأخذها معه فيضمن (در این صورت شخص ضامن خواهد بود) .

أمّا مع الضرورة (البته اگر ضرورتی به بردن این مال باشد ـ یعنی هیچ‌کدام از راه‌های بالا ممکن نباشد ـ)، بأن تعذّر جميع ما تقدّم (همۀ راه‌هایی که در بالا گفتیم متعذّر باشد) وخاف عليها في البلد (ودعی‌ّ می‌ترسد که در بلد خودش این مال را بگذارد و به مسافرت برود) ، أو اضطرّ إلى السفر (یا اینکه اضطرار به سفر دارد) فلا ضمان (در اینگونه موارد ضمانی نیست) ، بل قد يجب (گاهی همراه بردن واجب می‌شود) ؛ لأنّه من ضروب الحفظ (اینکه در سفر ودیعه را به همراه خودش ببرد، از مصادیق حفظ خواهد بود) .

والمعتبر في تعذّر التوصّل إلى المالك ومن بحكمه المشقّةُ الكثيرة عرفاً (آنچه معتبر است در تعذّر توصّل به مالک یا من بحکم المالک ـ وکیل عام و خاص ـ مشقتّی است که در عرف، کثیر شمرده شود) ، وفي السفر (عطف بر «فی تعذّر التوصّل») العرفيُّ أيضاً (آنچه معتبر در سفر است، سفر عرفی است همچنین) ، فما قصر عنه (آنچه کمتر از سفر عرفی است) كالتردّد إلى حدود البلد وقرى لا يطلق على الذهاب إليها السفر (به گونه‌ای که اطلاق نمی‌شود بر رفتن به آن مکان‌ها سفر) يجوز فيه مصاحبتها مع أمن الطريق (اگر راه و طریق امن باشد، همراه بردن اشکالی ندارد) . ولا يجوز إيداعها في مثله مع إمكان استصحابها (جایز نیست ودیعه دادن این مال، در مثل چنین سفر‌های کوتاهی که عرفا سفر محسوب نمی‌‌شود) .

واستثني منه (استثنا شده است از این عدم جواز سفر به همراه ودیعه) ما لو أودعه مسافراً (مورد اول: مودع، ودیعه را در حال سفر به ودعیّ امانت بدهد) ، أو كان المستودع منتجعاً (مورد دوم: مودع ودیعه را به ودعی می‌دهد در حالی که ودعی، مُنْتَجِع است ـ کسی که گوسفند‌ها را برای چرا برده است ـ) فإنّه يسافر بها من غير ضمان؛ لقدوم المالك عليه (خودِ مالک بر این مسئله اقدام کرده است) .

(مورد دیگری که در آن ودعی ضامن است: اگر ودعیّ، ودیعه را در جایی قرار دهد که فاسد شود، ضامن است ولو «حرز» داشته باشد. برای مثال، اگر میوه را درگاوصندوقی قرار دهد، ولو حرز موجود است، ولی این میوه در معرض فاسد شدن است)

﴿ أو طَرَحَها في موضع تتعفّن فيه ﴾ وإن كان حرزاً لمثلها (ولو حرز برای آن ودیعه وجود دارد) ؛ لما عرفت من أنّ الحرز مشروط باُمور اُخر هذا منها (صِرف حرز‌دار بودن کافی نیست! شرایط دیگری هم باید برای از بین نرفتن آن مال رعایت کند) . وفي حكم العفن الموضع المفسد كالندى (رطوبت) للكتب. وضابطه: ما (موضعی که) لا يصلح لتلك الوديعة عرفاً بحسب مدّة إقامتها فيه (موضعی که صلاحیّت نداشته باشد برای آن ودیعه به صورت عرفی به حسب مدّت اقامت آن ودیعه در آن موضع) .

الشارع لم يحدّ لها حدّاً، فيرجع إلى العادة ﴿ كالثوب والنقد في الصندوق المقفَّل أو الموضوع في بيت محرز عن الغير ﴿ والدابّة في الاصطبل المضبوط بالغلق ﴿ والشاة في المُراح كذلك أو المحفوظ بنظر المستودع.

هذه الثلاثة ممّا جرت العادة بكونها حرزاً لما ذكر. وقد يفتقر إلى أمر آخر أو يقوم غيرها مقامها عادة.

ولا فرق في وجوب الحرز على المستودع بين من يملكه وغيره، ولا بين من يعلم أنّه لا حرز له وغيره.

﴿ ولو استودع من طفل أو مجنون ضمن لأنّهما ليسا أهلاً للإذن، فيكون وضع يده على مالهما بغير إذن شرعي، فيضمن. إلّا أن يخاف تلفها في أيديهما فيقبضها بنيّة الحِسبة، فالأقوى عدم الضمان، لكن يجب مراجعة الوليّ ما أمكن. ولا فرق بين كون المال لهما و (١) لغيرهما وإن ادّعيا إذنه لهما في الإيداع.

﴿ و حيث يقبض الوديعة منهما مع جوازه أو لا معه ﴿ يبرأ بالردّ إلى وليّهما الخاصّ أو العامّ مع تعذّره، لا إليهما.

﴿ ويجب إعادة الوديعة على المودع مع المطالبة في أوّل وقت الإمكان، بمعنى رفع يده عنها والتخلية بين المالك وبينها، فلو كانت في صُندوق مقفَّل ففتحه عليه، أو بيت محرز فكذلك، لا نقلها إلى المالك زيادةً على ذلك.

والعذر الشرعي كإكمال الصلاة وإن كانت نفلاً على الأقوى ما لم يتضرّر المالك بالتأخير، والعادي كانتظار انقطاع المطر ونحوه، كالعقلي. وفي إكمال الطعام والحمّام وجهان. والمعتبر في السعي القصد وإن قدر على الزيادة.

__________________

(١) في (ر) : أو.

والحكم ثابت كذلك ﴿ وإن كان المودع ﴿ كافراً مباح المال كالحربي؛ للأمر بأداء الأمانة إلى أهلها (١) من غير قيد. وروى الفضيل عن الرضا عليه‌السلام قال: «سألته عن رجل استودع رجلاً من مواليك مالاً له قيمة، والرجل الذي عليه المال رجل من العرب يقدر أن لا يُعطيه شيئاً، والمودع رجل خارجي شيطان، فلم أدع شيئاً، فقال عليه‌السلام: قل له: يردّ عليه، فإنّه ائتمنه عليه بأمانة اللّٰه» (٢) وعن الصادق عليه‌السلام «أدّوا الأمانات إلى أهلها وإن كانوا مجوساً» (٣).

﴿ ويضمن لو أهمل الردّ ﴿ بعد المطالبة وإمكان الردّ على الوجه السابق؛ لأنّه من أسباب التقصير، ولو كان التأخير لعذر وجب في أوّل أوقات إمكانه ﴿ أو أودعها لغيره ولو لزوجته أو ثقة ﴿ من غير ضرورة إلى الإيداع. فلو اضطرّ إليه ـ بأن خاف عليها من حرق أو سرق أو نهب لو بقيت في يده وتعذّر ردّها إلى المالك والحاكم ـ أودعها العدلَ. وفي حكم إيداعها اختياراً إشراك (٤) الغير في اليد ـ ولو زوجةً وولداً ـ ووَضعُها في محلّ مشترك في التصرّف بحيث لا يلاحظها في سائر الأوقات ﴿ أو سافر بها كذلك أي من غير ضرورة إلى استصحابها في السفر، بأن أمكنه عند إرادة السفر إيصالها إلى المالك أو وكيله عامّاً أو خاصّاً أو إيداعها العدل، فترك وأخذها معه فيضمن.

__________________

(١) كما في الآية ٥٨ من سورة النساء.

(٢) التهذيب ٧:١٨١، الحديث ٧٩٥، والوسائل ١٣:٢٢٣ ـ ٢٢٤، الباب ٢ من أحكام الوديعة، الحديث ٩.

(٣) الوسائل ١٣:٢٢٣، الباب ٢ من أبواب أحكام الوديعة، الحديث ٥.

(٤) في سوى (ف) : اشتراك.

أمّا مع الضرورة، بأن تعذّر جميع ما تقدّم وخاف عليها في البلد، أو اضطرّ إلى السفر فلا ضمان، بل قد يجب؛ لأنّه من ضروب الحفظ.

والمعتبر في تعذّر التوصّل إلى المالك ومن بحكمه المشقّةُ الكثيرة عرفاً، وفي السفر العرفيُّ أيضاً، فما قصر عنه كالتردّد إلى حدود البلد وقرى لا يطلق على الذهاب إليها السفر يجوز فيه مصاحبتها مع أمن الطريق. ولا يجوز إيداعها في مثله مع إمكان استصحابها.

واستثني منه ما لو أودعه مسافراً، أو كان المستودع منتجعاً فإنّه يسافر بها من غير ضمان؛ لقدوم المالك عليه.

﴿ أو طَرَحَها في موضع تتعفّن فيه وإن كان حرزاً لمثلها؛ لما عرفت من أنّ الحرز مشروط باُمور اُخر هذا منها. وفي حكم العفن الموضع المفسد كالندى للكتب. وضابطه: ما لا يصلح لتلك الوديعة عرفاً بحسب مدّة إقامتها فيه.

﴿ أو تَرَكَ سقيَ الدابّة أو علفها ما لا تصبر عليه عادةً ومثلها المملوك. والمعتبر السقي والعلف بحسب المعتاد لأمثالها، فالنقصان عنه تفريط، وهو المعبّر عنه بعدم صبرها عليه، فيضمنها حينئذٍ وإن ماتت بغيره.

ولا فرق في ذلك بين أن يأمره بهما ويطلق وينهاه؛ لوجوب حفظ المال عن التلف. هذا هو الذي يقتضيه إطلاق العبارة، وهو أحد القولين في المسألة (١).

__________________

(١) لم نعثر على القول بالضمان، حتى في صورة نهي المالك، وقال العلّامة في التذكرة (الحجرية) ٢:٢٠٣: وقال بعضهم يجب عليه الضمان، وظاهره أنّ القائل هو بعض العامّة، ونقله في المجموع ١٥:٢٨. وأمّا القول بعدم الضمان فهو المعروف، وقد ذهب إليه الشيخ في المبسوط ٤:١٣٩، والمحقّق في الشرائع ٢:١٦٤، والعلّامة في التحرير ٣:١٩٨، والقواعد ٢:١٨٦.