درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۶۳: کتاب الودیعه ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

امانت شرعیّه و مالکیّه

مقدّمه 

از آن‌جایی که ودیعه از عقود جائزه به شمار می‌رود لذا در فرض عارض شدن موت،‌ جنون،‌ اغماء و... ودیعه باطل می‌شود. امّا این بدین معنا نیست که حفظِ ودیعه بر ودعیّ واجب نیست؛ یعنی این ودیعه،‌ از «امانت مالکیّه» به امانت شرعیّه تبدیل می‌شود.

بحث جدید 

این تبدیل شدن ودیعه به امانت شرعیّه، آثاری را به همراه دارد که یکی از آن آثار، این است که: اگر اختلاف شود که آیا ودعیّ، آیا ودیعه را برگردانده است به کسی که باید به او بر می‌گردانده است (وارث، ولی و...)؟ در این صورت قولِ‌ ودعیّ در ردّ ودیعه تنها با بیّنه قابل قبول است.

مثال: اگر بعد از فوتِ مالک، وارث او به قاضی مراجعه کند و بگوید: «پدرِ من مالی را در نزد زید به امانت گذاشته بود، حالا که پدرِ من از دنیا رفته است این امانت باطل شده است، من تقاضای آن مال را دارم» ودعیّ (زید) هم در مقابل گفت: «من مال را قبلاً به مالک بازگردانده‌ام»؛ در این صورت ودعیّ مدّعی خواهد بود و باید برای اثبات مدّعای خودش بیّنه اقامه کند.

تفاوت بین امانت شرعیّه و مالکیه: در امانت شرعی، قولِ آن کسی که مال در نزدش است (ودعیّ) پذیرفته شده نیست مگر به بیّنه ولی در امانت مالکیه وضعیّت متفاوت است بدین صورت که:

اوّلاً: در امانت مالکیّه بدون طلبِ مالک، وجوبِ ردّ وجود ندارد؛ یعنی مالک باید ابتدا طلبِ مالش را بکند تا بر کسی که مال در نزدِ اوست، واجب شود که مال را به صاحبش برگرداند (در حالی که در امانت شرعیّه، وجوبِ ردّ مال به مالک وجود دارد، حتّی اگر مالک آن مال را طلب نکند).

ثانیاً: در امانت مالکیّه (در برخی صور) قولِ کسی که مال در نزدِ اوست، بدون بیّنه و با قسم پذیرفته می‌شود. این مسئله، یک ملاک دارد و آن اینکه: در امانت مالکی، دو صورت وجود دارد: 

  • امانت‌های مالکی مانند ودیعه: شخصِ ودعیّ در اینگونه امانت‌ها، «مُحسِنِ محض» محسوب می‌شود (ودعیّ فقط و فقط می‌خواسته به مالک احسان و نیکی کند) زیرا در قبال عملی که انجام می‌دهد، هیچ نفعی نصیبِ او نمی‌شود.
  • امانت‌های مالکی مانند مضاربه و عاریه: در اینگونه امانت‌ها، عامل نسبت به مالی که دریافت کرده است، «مُحسِن» محسوب می‌شود (نه مُحسِن محض!) زیرا در قبال این عملی که عامل انجام می‌دهد، نفعی هم نصیبِ خودِ او می‌شود.

نتیجه: اگر شخص در امانت‌های مالکی، محسِن محض باشد، قولِ او در ردّ پذیرفته می‌شود با یک قسم و بدون نیاز به بیّنه؛ ولی اگر شخص در امانت‌های مالکی، محسِن محض نباشد (فقط محسن باشد) قولِ او در ردّ پذیرفته نمی‌شود مگر با بیّنه. 

آیه قرآن هم بر این مسئله دلالت می‌کند «مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ».

ملاک در «امانت‌های شرعی»: امانت شرعی،‌ آن امانتی است که در استیلاء شخص بر مال، اجازۀ مالک وجود نداشته باشد بلکه شارع این استیلاء‌ را اجازه داده باشد.

شهید 8 مورد از موارد امانت شرعی را مثال زده‌اند که در تطبیق خواهد آمد.

۴

تطبیق امانت شرعیّه و مالکیّه

و ﴿ لا يُقبل قول الودعي ﴾ وغيره (در مواردی که خودِ‌ ودعیّ دیگر نیست که بخواهد مال را تحویل دهد، مثلا از دنیا رفته است) ممّن هي في يده (مورد قبول واقع نمی‌شود قولِ ودعی و غیر او،‌ از کسانی که ودیعه در دستِ آن‌هاست) ﴿ في ردّها إلّا ببيّنة ﴾ (قولِ او پذیرفته نیست مگر با بیّنه، زیرا امانت شرعی است) بخلاف الأمانة المستندة إلى المالك (به خلافِ جایی که امانت،‌ مستند به مالک است) ، فإنّه (امانت مالکی) لا يجب ردّها بدون الطلب (ردّ آن بدون طلب واجب نیست ـ‌ در حالی که در امانت شرعی، چه مالک طلب کند و چه طلب نکند، وجوبِ ردّ هست ـ) أو ما في حكمه (طلب) كانقضاء المدّة المأذون فيها (مانند اینکه مدّت مأذون منقضی شود) ، وقد يقبل قوله في ردّها كالوديعة (نسبت به قبول قولِ شخص در ودیعه در امانت مالکی، دو صورت می‌توان بحث کرد: الف: مواردی که قولِ ودعی قبول می‌شود ـ جایی که شخص محسن محض باشد ـ / ب:) ، وقد لا يقبل (ب: گاهی هم قولِ ودعی پذیرفته نمی‌شود مگر با بیّنه) كما إذا قبضها لمصلحته (مانند جایی که ودعیّ، مال را قبض کرده است، امّا به خاطر مصلحت خودش این کار را انجام داده است) كالعارية والمضاربة (مانند عاریه و مضاربه، که مالی که توسّط عامل دریافت می‌شود، برای مصلحتِ خودِ‌ عامل است) .

ومن الأمانة الشرعيّة (بیان 8 مورد از موارد امانت شرعی:) : (مورد اول:) ما بطل من الأمانة المالكيّة كالشركة والمضاربة بموت ونحوه (هر موردی که امانت مالکیّه قبلاً وجود داشته است ولی اکنون به هر دلیلی باطل شده است ـ مانند ودیعه که به وسیله‌ای فسخ شود، در این صورت امانت مالکیّه از بین می‌رود و امانت شرعیّه جایگزین آن می‌شود) ، و (مورد دوم:) ما تُطيره الريح إلى دار الغير من الأمتعة (آنچه که باد، آن را پرواز می‌دهد به خانۀ دیگری از کالاهای مختلف) ، و (مورد سوّم:)‌ ما يُنزع من الغاصب بطريق الحسبة (اگر زید، کیفِ عمرو را سرقت کند، سپس خالد کیف را از چنگِ عمرو در بیاورد ولی نتواند صاحبِ این کیف را ـ که زید است ـ پیدا کند، در این صورت، این مال در نزد خالد به عنوان امانت شرعی باقی می‌ماند ـ‌ حسبه: قربة الی الله ـ) ، و (مورد چهارم:)‌ ما يؤخذ من الصبيّ والمجنون من مال الغير (آن‌چه اخذ می‌شود از صبیّ و مجنون از مال غیر) وإن كان كسباً من قمار كالجوز والبيض (گردو و تخم‌مرغ ـ‌ این دو مورد قبلا در قماربازی‌ها ردّ و بدل می‌شده است ـ)، و (مورد پنجم:) ما يؤخذ من مالهما وديعة عند خوف تلفه بأيديهما (گاهی مالی که در دستِ صبیّ و مجنون است، ملکِ خودِ آن‌هاست ولی می‌ترسیم که این مال را تلف کند! لذا این مال را از صبیّ دریافت می‌کنیم و به عنوان امانت شرعی در نزد خود نگه‌می‌داریم تا وقتی که ولیّ او پیدا شود و به او ردّ کنیم) ، و (مورد ششم:) ما يتسلّمه (گرفتن) منهما نسياناً (آنچه از صبیّ و مجنون گرفته می‌شود نسیاناً) ، و (مورد هفتم:)‌ ما يوجَد فيما يشترى من الأمتعة ـ كالصُندوق ـ من مال (بیان لا یوجد) لا يدخل في المبيع (اگر صندوقی خریداری شود ولی بعد مشاهده کنیم که چیزی در آن وجود دارد که جزو مبیع نبوده است) ، و (مورد هشتم:)‌ اللقطة (اسم شیء الذی تجده ملقیٰ فتاخذه) في يد الملتقط (یابنده) مع ظهور المالك (در صورتی که مالک آن معلوم باشد ـ اگر مالک معلوم نباشد، وجوبِ رد نداریم ـ) . وضابطه (ضابطۀ‌ امانت شرعی:) : ما اُذن في الاستيلاء عليه شرعاً ولم يأذن فيه المالك (آن‌چه که شارع، اجازۀ استیلاء بر آن را داده است،‌ امّا خودِ مالک چنین اجازه‌ای نداده است) .

۵

تعیین محلّ برای حفظ مال

تعیین محلّ برای حفظ مال 

اگر «مودع»[۱] محلّی را برای حفظ مال معیّن نماید، سه نظر وجود دارد: 

الف) بر ودعیّ‌ واجب است که به حفظِ مال در آن مکان اکتفا نماید. یعنی نقلِ به غیرِ مکانِ معیّن جایز نیست، ولو آن مکانِ دیگر «احفظ»‌ باشد؛ زیرا مالک تعیین کرده است و اغراض هم مختلف است.

ب) نقلِ به مکانِ‌ «احفظ» جایز است زیرا وقتی مکانی تعیین می‌شود، به طریق اولی مکانِ احفظ جایز خواهد بود. 

اشکال شهید ثانی به این قول:‌ اولویّتی وجود ندارد! زیرا اغراض انسان‌ها در تعیین مکان‌های حفظ متفاوت است.

ج) نقلِ به مکان «مساوی» هم جایز است تا چه رسد به مکان «احفظ»!

اشکال شهید ثانی به این قول: این قیاس هم باطل است. وقتی انتقال به مکان احفظ پذیرفته نشد، انتقال به مکان مساوی هم پذیرفته نخواهد شد.

نکته1: شهید اوّل فرمودند «نقلِ به مکانی غیر از مکان تعیین شده توسّط مالک جایز نیست» لذا بر همین اساس، ایشان عقیده دارند که اگر ودعیّ مال را به غیر از مکان تعیین شده انتقال دهد، ضامن خواهد بود مطلقا (چه آن مکان احفظ باشد یا مساوی یا...).

استثناء از این حکم: اگر شرایطی به وجود بیاید که خوفِ تلفِ مال در مکان معیّن برود دیگر انتقال اشکالی ندارد و ضمانی در کار نخواهد بود. 

البته باید دقّت شود که در این انتقال، اگر مکان «احفظ» یا «مساوی» وجود دارد باید به آن‌جای انتقال دهد ولی اگر چنین مکانی وجود نداشت، می‌تواند به مکانِ «ادون»[۲] هم اشکالی نخواهد داشت.

سؤال:‌ چرا شهید فرمودند «انتقال به مکان مساوی جایز است»؟

پاسخ: زیرا حکمِ مکان معیّن شده توسّط مودِع به واسطۀ‌ خوفِ تلف ساقط شده است و حالت تعذّر به وجود آمده است.

نکته2: بر ودعیّ لازم است که ودیعه را به گونه‌ای که عرف و عادت است نگه‌داری کند. کالا‌های مختلف، روش‌های نگه‌داری و زمان‌های مختلفی را می‌طلبند که این موارد عرفی است و شارع در این زمینه، امرِ مشخّصی را تعیین نفرموده است.

بیان مثال‌های مختلف: 

  • اگر لباس یا پولی به انسان امانت داده می‌شود، باید آن را در صندوقی قرار داد که قفل‌دار باشد (یا در اتاقی که محفوظِ از غیر باشد).
  • اگر اسبی به انسان امانت داده می‌شود، باید آن را در اصطبل نگه‌داری نمود نه در فضای باز.
  • اگر گوسفندی به انسان امانت داده شود، باید آن را در طویلۀ مخصوص که دارای قفل است نگه‌داری شود.
  • و...

به طورِ کلّی در تمامی این موارد، شخص باید به گونه‌ای عمل کند که عرف نگوید «در نگه‌داری این شیء، کوتاهی صورت گرفته است».

نکته3: در وجوب «حرز» به مستودع، بین آن مستودعی که مالک حرز است و آن مستودعی که مالک حرز نیست، تفاوتی وجود ندارد. همچنین بین شخصی که مودع می‌داند مالک حرز است یا می‌داند مالک حرز نیست، تفاوتی وجود ندارد.


امانت‌گذار

منظور ادون در صورت عادّی است! نه ادونِ از محلّی که احتمالِ خوف در آن می‌رود!

۶

تطبیق تعیین محلّ برای حفظ مال

﴿ ولو عيّن ﴾ المودع ﴿ موضعاً للحفظ (اگر معیّن کند مودِع ـ‌ امانت گذار ـ موضعی را برای حفظ) اقتصر ﴾ المستودع ﴿ عليه ﴾ (مستودع و ودعی، باید بر آن محلّ اکتفا کند) فلا يجوز نقلها إلى غيره وإن كان أحفظ (نمی‌تواند نقل بدهد این ودیعه را به غیر مکان، ولو آن مکان احفظ باشد) ، عملاً بمقتضى التعيين (چون خودِ مودِع این مکان را تعیین کرده است) ، ولاختلاف الأغراض في ذلك (اغراض انسان‌های مختلف متفاوت است) .

وقيل: يجوز إلى الأحفظ (برخی قائل شده‌اند که نقل به احفظ جایز است) ؛ لدلالته عليه (به خاطر دلالت موضع معیّن بر موضع احفظ) بطريق أولى وهو ممنوع (شهید ثانی: این اولویّت ممنوع است) (استاد: قیاس اولویّت در صورتی جاری است که «اولویّت قطعیّه»‌ وجود داشته باشد) . وجوّز آخرون التخطّي إلى المساوي (برخی قائل شده‌اند که نقل به مساوی هم جایز است) وهو قياس باطل (وقتی نقل به احفظ باطل شد، نقل به مساوی هم باطل خواهد بود و قیاسِ ادّعا شده بی‌اساس است) . وحينئذٍ (بر اساس قولِ اول ـ حین عدم جواز النقل ـ) فيضمن بنقلها عن المعيّن مطلقاً (پس ضامن است به واسطۀ نقل دادن ودیعه از مکان معیّن، ودعی و مستودع مطلقا ـ‌ چه احفظ باشد، چه مساوی و چه ادون) ﴿ إلّا أن يخاف تلفها فيه فينقلها ﴾ عنه إلى الأحفظ، أو المساوي مع الإمكان، فإن تعذّر فالأدون (منظور از ادون، نه نسبت به مکانی که در آن خوف تلف می‌رود! بلکه نسبت به حالت عادّی منظور است) ﴿ ولا ضمان ﴾ (مگر اینکه خوفِ تلفِ‌ این مال در موضع معیّن برود، که در این صورت نقل جایز است) حينئذٍ (حین جواز نقل) ؛ للإذن فيه شرعاً (زیرا شرعاً این نقل جایز بوده است) ، وإنّما جاز المساوي هنا (چرا انتقال به مساوی جایز است؟) لسقوط حكم المعيّن بتعذّره (مکانِ معیّن شده به واسطۀ خوف تلفی که وجود دارد، متعذّر شده است) ، فينتقل إلى ما في حكمه وهو المساوي أو ما فوقه (البته در فرض امکان) . و (شهید اوّل فرمودند «ولو عيّن موضعاً للحفظ اقتصر عليه إلّا أن يخاف تلفها فيه فينقلها ولا ضمان»، عبارت «لا یخاف» هم شامل أدون می‌شود و هم شامل مساوی می‌شود و هم شامل أحفظ) يمكن شمول كلامه للأدون عند الخوف وإن وُجد المساوي (ولو مکان مساوی هم وجود داشته باشد، ولی أدون اشکالی ندارد) ، كما يشمل المنع من الأعلى عند عدمه (خوف) (عبارت «اقتصر علیه» دلالت می‌کند بر اینکه باید بر همان مکان معیّن شده اکتفا کند ولو مکانی که می‌خواهد به آن انتقال دهد احفظ باشد) ، ويشمل أيضاً فيهما ما لو نهاه عن غير المعيّن وعدمه (نهی) (گاهی مالک، صراحتاً نهی کند از انتقال به مکان‌های دیگر، گاهی هم نسبت به مکان‌های دیگر سخنی نمی‌گوید، شهید می‌فرمایند بین این دو صورت تفاوتی وجود ندارد). وهو كذلك (حرف حق همین است) .

﴿ ويحفظ (خبر در مقام انشاء ـ امر ـ) الوديعة بما جرت العادة به ﴾ في مكان الوديعة وزمانها (حفظ می‌کند ودعیّ، ودیعه را به صورتی که عرف و عادت بر آن جریان دارد ـ‌ چه نسبت به مکان و چه نسبت به زمان ـ) ؛ لأنّ الشارع لم يحدّ لها حدّاً (شارع در اینجا، ضابطۀ خاصّی را ارائه نداده است) ، فيرجع إلى العادة (باید رجوع به عادت و عرف شود) ﴿ كالثوب والنقد في الصندوق (لباس و پولِ نقد را در صندوق نگه‌داری می‌کنند) ﴾ المقفَّل أو الموضوع في بيت محرز عن الغير (یا در اتاقی قرار داده شود که محفوظ از غیر است) ﴿ والدابّة في الاصطبل ﴾ المضبوط بالغلق (اسب را در اصطبل نگه‌می‌دارند که آن اصطبل قفل داشته باشد) ﴿ والشاة في المُراح (محلّ استراحت گوسفند) ﴾ كذلك (باید قفل داشته باشد) أو المحفوظ بنظر المستودع (اگر هم قفل ندارد، خیال ودعیّ راحت باشد که کسی در اینجا رفت و آمد نمی‌کند) .

هذه الثلاثة (صندوق و اصطبل و مراح) ممّا جرت العادة بكونها حرزاً لما ذكر (عرفا این سه مورد حرز حساب می‌شوند برای موارد ذکر شده) . وقد يفتقر إلى أمر آخر (امّا گاهی علاوه بر این‌ها، نیاز به چیز‌های دیگری هم وجود دارد) أو يقوم غيرها مقامها عادة (گاهی چیز دیگر قائم مقام آن می‌شود) .

ولا فرق في وجوب الحرز على المستودع بين من يملكه وغيره (فرقی در وجوب حرز بر مستودع وجود ندارد،  بین آن مستودعی که مالک حرز است یا مالک حرز نیست) ولا بين من يعلم أنّه لا حرز له وغيره (فرقی در وجوبِ حرز بر مستودع وجود ندارد بین آن مودعی که می‌داند مستودع حرز ندارد و غیر او)

﴿ ولو استودع من طفل أو مجنون (اگر ودعی، مال را از طفل یا مجنون امانت بگیرد) ضمن (چون اذن مالک نیست، امانت شرعیّه خواهد بود و نه مالکیه، لذا ضامن مال است) ﴾ لأنّهما ليسا أهلاً للإذن (صبی و مجنون شأنیّت اذن دادن را ندارند) ، فيكون وضع يده على مالهما بغير إذن شرعي، فيضمن. إلّا أن يخاف تلفها (مگر اینکه بترسد از تلف آن مال) في أيديهما (طفل یا مجنون) فيقبضها بنيّة الحِسبة (قربةً الی الله گرفته است تا بعداً‌ به ولی این صبی یا مجنون تحویل دهد) ، فالأقوى عدم الضمان (اقوی این است که ضمان در کار نیست) ، لكن يجب مراجعة الوليّ ما أمكن (اگر برای او ممکن است باید بدهد به ولی و نمی‌تواند صبر کند تا ولیّ، خودش بیاید و این مال را بگیرد) . ولا فرق بين كون المال لهما و لغيرهما (طفل و مجنون) وإن ادّعيا إذنه لهما في الإيداع (ولو این صبیّ و مجنون ادّعا کنند که مالک اذن داده است به این دو در ودیعه دادن) .

ورجع مع نيّته (١).

ولو أمكن حفظها عنه بالاستتار منه وجب، فيضمن بتركه ﴿ نعم يجب عليه اليمين لو قنع بها الظالم فيورّي بما يخرجه عن الكذب، بأن يحلف أنّه ما استودع من فلان، ويخصّه بوقت أو جنس أو مكان أو نحوها مغايرٍ لما استودعه، وإنّما تجب التورية عليه مع علمه بها، وإلّا سقطت؛ لأنّه كذب مستثنى للضرورة، ترجيحاً لأخفّ القبيحين حيث تعارضا.

﴿ وتبطل الوديعة ﴿ بموت كلّ منهما المودع والمستودع، كغيرها من العقود الجائزة ﴿ وجنونه وإغمائه وإن قصر وقتهما ﴿ فتبقى في يد المستودع على تقدير عروض ذلك للمودع، أو يد وارثه أو وليّه أو يده بعد صحّته على تقدير عروضه له ﴿ أمانة شرعيّة أي مأذوناً في حفظها من قبل الشارع، لا المالك، لبطلان إذنه بذلك. ومن حكم الأمانة الشرعيّة وجوبُ المبادرة إلى ردّها وإن لم يطلبها المالك.

و ﴿ لا يُقبل قول الودعي وغيره ممّن هي في يده ﴿ في ردّها إلّا ببيّنة بخلاف الأمانة المستندة إلى المالك، فإنّه لا يجب ردّها بدون الطلب أو ما في حكمه كانقضاء المدّة المأذون فيها، وقد يقبل قوله في ردّها كالوديعة، وقد لا يقبل كما إذا قبضها لمصلحته كالعارية والمضاربة.

ومن الأمانة الشرعيّة: ما بطل من الأمانة المالكيّة كالشركة والمضاربة بموت ونحوه، وما تُطيره الريح إلى دار الغير من الأمتعة، وما يُنزع من الغاصب بطريق الحسبة، وما يؤخذ من الصبيّ والمجنون من مال الغير وإن كان كسباً من قمار كالجوز والبيض، وما يؤخذ من مالهما وديعة عند خوف تلفه بأيديهما،

__________________

(١) في (ش) زيادة: وفي وجوبه نظر.

وما يتسلّمه منهما نسياناً، وما يوجَد فيما يشترى من الأمتعة ـ كالصُندوق ـ من مال لا يدخل في المبيع، واللقطة في يد الملتقط مع ظهور المالك. وضابطه: ما اُذن في الاستيلاء عليه شرعاً ولم يأذن فيه المالك.

﴿ ولو عيّن المودع ﴿ موضعاً للحفظ اقتصر المستودع ﴿ عليه فلا يجوز نقلها إلى غيره وإن كان أحفظ، عملاً بمقتضى التعيين، ولاختلاف الأغراض في ذلك.

وقيل: يجوز إلى الأحفظ؛ لدلالته عليه بطريق أولى (١) وهو ممنوع. وجوّز آخرون التخطّي إلى المساوي (٢) وهو قياس باطل. وحينئذٍ فيضمن بنقلها عن المعيّن مطلقاً ﴿ إلّا أن يخاف تلفها فيه فينقلها عنه إلى الأحفظ، أو المساوي مع الإمكان، فإن تعذّر فالأدون ﴿ ولا ضمان حينئذٍ؛ للإذن فيه شرعاً، وإنّما جاز المساوي هنا لسقوط حكم المعيّن بتعذّره، فينتقل إلى ما في حكمه وهو المساوي أو ما فوقه. ويمكن شمول كلامه للأدون عند الخوف وإن وُجد المساوي، كما يشمل المنع من الأعلى عند عدمه، ويشمل أيضاً فيهما (٣) ما لو نهاه عن غير المعيّن وعدمه. وهو كذلك.

﴿ ويحفظ الوديعة بما جرت العادة به في مكان الوديعة وزمانها؛ لأنّ

__________________

(١) قاله جماعة منهم ابن البرّاج في جواهر الفقه:١٠٤، المسألة ٣٨٠، والمهذّب ١:٤٢٦، والمحقّق في الشرائع ٢:١٦٤، والعلّامة في القواعد ٢:١٨٦، والإرشاد ١:٤٣٧، والمحقّق الثاني في جامع المقاصد ٦:٢٩.

(٢) جوّزه الشيخ في المبسوط ٤:١٤٠، والعلّامة في التذكرة (الحجريّة) ٢:٢٠٢، وهو الظاهر من الفاضل المقداد في التنقيح الرائع ٢:٢٣٩.

(٣) جواز النقل عند الخوف، وعدم جوازه عند عدمه.

الشارع لم يحدّ لها حدّاً، فيرجع إلى العادة ﴿ كالثوب والنقد في الصندوق المقفَّل أو الموضوع في بيت محرز عن الغير ﴿ والدابّة في الاصطبل المضبوط بالغلق ﴿ والشاة في المُراح كذلك أو المحفوظ بنظر المستودع.

هذه الثلاثة ممّا جرت العادة بكونها حرزاً لما ذكر. وقد يفتقر إلى أمر آخر أو يقوم غيرها مقامها عادة.

ولا فرق في وجوب الحرز على المستودع بين من يملكه وغيره، ولا بين من يعلم أنّه لا حرز له وغيره.

﴿ ولو استودع من طفل أو مجنون ضمن لأنّهما ليسا أهلاً للإذن، فيكون وضع يده على مالهما بغير إذن شرعي، فيضمن. إلّا أن يخاف تلفها في أيديهما فيقبضها بنيّة الحِسبة، فالأقوى عدم الضمان، لكن يجب مراجعة الوليّ ما أمكن. ولا فرق بين كون المال لهما و (١) لغيرهما وإن ادّعيا إذنه لهما في الإيداع.

﴿ و حيث يقبض الوديعة منهما مع جوازه أو لا معه ﴿ يبرأ بالردّ إلى وليّهما الخاصّ أو العامّ مع تعذّره، لا إليهما.

﴿ ويجب إعادة الوديعة على المودع مع المطالبة في أوّل وقت الإمكان، بمعنى رفع يده عنها والتخلية بين المالك وبينها، فلو كانت في صُندوق مقفَّل ففتحه عليه، أو بيت محرز فكذلك، لا نقلها إلى المالك زيادةً على ذلك.

والعذر الشرعي كإكمال الصلاة وإن كانت نفلاً على الأقوى ما لم يتضرّر المالك بالتأخير، والعادي كانتظار انقطاع المطر ونحوه، كالعقلي. وفي إكمال الطعام والحمّام وجهان. والمعتبر في السعي القصد وإن قدر على الزيادة.

__________________

(١) في (ر) : أو.