درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۵۷: کتاب المضاربة ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

کتاب المضاربه / تعریف و وجه تسمیه

کتاب المضاربة

تعریف مضاربه: اگر مالک، مالی را به عامل بدهد تا تجارتی با آن مال صورت بگیرد، در مقابل سهم معیّنی از سود تجارت.

ارکان عقد مضاربه: مضاربه چند رکن دارد:

  • عامل: کسی که با پول مالک کار و تجارت می‌کند، عامل نام دارد.
  • مالک: کسی که سرمایه‌گذاری می‌کند (سرمایه از اوست).

وجه تسمیه عقد مضاربه: چند احتمال در آن وجود دارد: 

الف) به معنای پیمودن زمین باشد (از «ضرب فی الارض»)؛ زیرا عامل برای تجارت کردن، باید مسافتی را روی زمین طی کند و مالک هم باعث این طیّ طریق است

ب) به معنای «شریک شدن» باشد؛ زیرا هر کدام از طرفین، در ربح و سود، به مقدار مشخّصی شریک هستند.

ج) به معنای «انقلاب و زیر و رو شدن» باشد؛ زیرا در عقد مضاربه، مال دائماً در حال انقلاب و زیر و رو شدن است (دائماً با آن خرید و فروش صورت می‌گیرد).

نکته1: به عقد مضاربه، عقد «قِراض» هم گفته می‌شود (لغت اهلِ حجاز). در وجه تسمیه این حالت نیز چند احتمال وجود دارد: 

الف) به معنای «بریدن و قطع کردن»‌ باشد[۱]؛ زیرا صاحبِ مال با عقدِ قراض، درواقع دارد تکّه‌ای از اموال خود را قطع و جدا می‌کند و به دست عامل می‌دهد. یا اینکه صاحبِ مال، بخشی از سودِ حاصل شده را قطع کرده و به عامل می‌دهد.

ب) به معنای «مساوات» باشد؛ زیرا از یک طرف مال می‌آید و از طرف دیگر عمل.

ج) در تطبیق خواهد آمد.

تفاوت عقد مضاربه با مشارکت: در عقد مشارکت، سود و زیان، به حسب مقدار سرمایه هر کدام از طرفین است، ولی در مضاربه اینگونه نیست و هر نسبتی که طرفین توافق کنند، می‌تواند مقدار سود و زیان قرار بگیرد.

سؤال: عقد مضاربه، از عقود جائزه است یا لازمه؟

پاسخ: عقد مضاربه از عقود جائزه است؛ یعنی هر کدام از طرفین، هر وقت که مایل باشند می‌توانند عقد مضاربه را به هم بزنند (فسخ کنند). لازمه عقد جائزه هم این است که «صیغه خاص» ندارد (علماء عقیده دارند که عقود جایزه را می‌توان با هر لفظی که دلالت بر آن عقد داشته باشد، ایجاد کرد).

نکته2: بحثی در «قبول» عقد مضاربه وجود دارد و آن اینکه: آیا تنها قبول لفظی در این عقد معتبر است یا اینکه قبول فعلی نیز کفایت می‌کند؟ شهید می‌فرمایند: در اینجا دو نظر وجود دارد ولی به نظر ما، کفایت «قبول فعلی» خالی از قوّت نیست.


عرب به قیچی، مِقراض گوید زیرا وسیله‌ایست برای بریدن.

۴

تطبیق کتاب المضاربه / تعریف و وجه تسمیه

﴿ كتاب المضاربة ﴾

﴿ وهي أن يدفع مالاً إلى غيره لِيَعمَلَ فيه بحصّة معيّنة من ربحه (مضاربه آن است که: دفع بکند مالک، مالی را به غیر خودش ـ عامل ـ تا کار و تجارت کند این عامل در آن مال، این تجارت و کار و... هم در مقابل سهم معیّنی از سودِ حاصله خواهد بود)(وجه تسمیه اول مضاربه:) مأخوذةٌ من الضرب في الأرض (پیمودن مسافتی بر روی زمین) ؛ لأنّ العامل يضرب فيها للسعي على التجارة وابتغاء الربح (عامل برای این تجارت، مسافتی را روی زمین طیّ می‌کند) بطلب صاحب المال (این طیّ مسافت و ضرب در ارض، به خاطر درخواست صاحبِ مال است ـ شهید می‌خواهند «ضرب فی الارض» را به هر دو طرف نسبت دهند تا معنای مشارکت در مضاربه درست شود ـ) ، فكأنّ الضرب مسبَّب عنهما فتحقّقت المفاعلة لذلك (چون مضاربه از معنای اشتراک مفاعله است، لذا ضرب فی الارض باید به هر دو طرف نسبت داده شود) ، أو (وجه تسمیه دوم مضاربه:)  من ضرب كلّ منهما في الربح بسهم (به معنای شریک شدن هر کدام از طرفین در سهمی از سود) ، أو (وجه تسمیه سوم مضاربه:) لما فيه (عقد مضاربه) من الضرب بالمال و (عطف تفسیر) تقليبه (در مضاربه، مال و سرمایه دائماً در حال تحوّل و جابه‌جایی است) .

وأهل الحجاز يسمّونها قراضاً (اهل حجاز به مضاربه گفته‌اند «قراض») من القَرْض وهو القطع (به همین دلیل به قیچی، مقراض گفته می‌شود) ، كأنّ صاحب المال اقتطع منه قِطعة وسلّمها إلى العامل (گویا صاحبِ مال قطع کرده است از اموال خودش بخشی را و تسلیم کرده است آن قطعه را به عامل) ، أو اقتطع له قطعة من الربح في مقابلة عمله (بخشی از سود مالِ خودش را قطع کرده است و به عامل تحویل داده است) ، أو من المقارضة، وهي المساواة (ممکن است از مقارضه به معنای مساوات گرفته شده باشد) ، ومنه (عبارتی از ابی‌الدرداء که نشان‌ دهندۀ این است که مقارضه، به معنای مساوات هم آمده است) : «قارض الناس ما قارضوك، فإن تركتهم لم يتركوك» (مساوات کن با مردم، مادامی که با تو مساوات می‌کنند، پس اگر ترک کنی آن‌ها را و گوشه‌گیر شوی، آن‌ها تو را ترک نخواهند کرد) .

و وجه التساوي هنا (وجه تساوی در مقارضه:) : أنّ المال من جهة والعمل من اُخرى (یک طرف دارد پول می‌آورد و طرف دیگر دارد عمل انجام می‌دهد) ، والربح في مقابلهما (سود هم در مقابل همین مال و عمل می‌باشد) ، فقد تساويا في قوام العقد (لذا عامل و مالک در قوام عقد مساوی هستند) أو أصل (عطف بر قوام) استحقاق الربح (در اصلِ استحقاق ربح مساوی‌اند ـ نه در مقدارِ ربح ـ) ، وإن اختلفا في كمّيّته (گرچه در کمیّت ربح متفاوت باشند) .

﴿ وهي جائزة من الطرفين ﴾ (عقد مضاربه جایز است از هر دو طرف) سواء نضّ المال (مال نقد شده باشد) أم كان به عروض (مال به صورت کالا باشد) ، يجوز لكلّ منهما فسخها (هر کدام از عامل و مالک که اراده کنند، می‌توانند معامله را فسخ نمایند) . ومن لوازم جوازها منهما (از لوازم جواز فسخ مضاربه از جانب طرفین است) وقوع العقد بكلّ لفظٍ يدلّ عليه (هر عقدِ جایزی این خاصیّت را دارد که برای ایجاد آن، نیازمند الفاظ خاصّی نخواهیم بود) (استاد: البته در اینجا بحث‌هایی وجود دارد مثل اینکه اگر در وسطِ معاملات، فسخ صورت بگیرد، تکلیف خرید و فروش و جابه‌جایی‌ها و زحمات عامل و... چه خواهد شد؟ در حلّ این مسائل، بحث‌هایی شده است که خواهد آمد)

وفي اشتراط وقوع قبوله لفظيّاً أو جوازه بالفعل أيضاً قولان (آیا شرط است که قبول حتما با لفظ صورت بگیرد یا جواز قبول به صورت فعلی هم کفایت می‌کند؟) لا يخلو ثانيهما من قوّة.

۵

شرط لزوم و اجل در مضاربه

سؤال1: اگر در عقدِ مضاربه، شرطِ لزوم یا أجل شود، تکلیف چیست؟ مثال: زید به عمرو بگوید: «من با تو عقد مضاربه انجام می‌دهم به شرطِ اینکه این عقد مضاربه، لازم باشد و نه جایز!» یا اینکه بگوید‌: «من با تو عقدِ مضاربه انجام می‌دهم به شرطِ اینکه تا دو سال این عقدِ مضاربه لازم باشد» در این صورت تکلیف چیست؟

پاسخ: هیچ‌کدام از این دو شرط (شرط لزوم و شرط اجل) صحیح نخواهد بود به این معنا که: 

الف) اگر شرط لزوم شود، بر طرفین واجب نیست به آن ملتزم باشند و عمل کنند.[۱] یعنی عقدِ مضاربه صحیح است ولی شرطِ مطرح شده در آن فاسد است.

دلیل: استصحابِ جواز. قبل از وقوع این شرط، عقد مضاربه جائز بود. حالا که این شرط مطرح شد، شک می‌کنیم که آیا عقد مضاربه لازم شد یا همچنان جایز است، جواز را استصحاب می‌کنیم و می‌گوییم: «عقد مضاربه همچنان جایز است».

ب) اگر شرط أجل شود، این أجل اعتبار ندارد؛ یعنی حتّی در زمانی که تعیین شده است برای لازم بودن عقد مضاربه، عقد مضاربه همچنان در همان زمان نیز جائز خواهد بود و فسخ آن ممکن است.

نکته1: البته شرطِ أجل، یک خاصیّت دارد و آن اینکه: بعد از پایان مدّت أجل، دیگر عامل حقّ تصرّف ندارد مگر اینکه عامل اذن جدید بگیرد.

نکته2: شهید اول فرمودند «ولا يصحّ اشتراط اللزوم أو الأجل فيها». شهید ثانی می‌فرمایند: از اینکه شهید اوّل، شرط لزوم و اجل را کنار هم آوردند معلوم می‌شود که ایشان می‌خواهند بگویند که در هر دو، عقد صحیح است ولی اصلِ شرط‌ها باطل است. در حالی که مشهور علماء معتقدند که در شرطِ لزوم، علاوه بر اینکه خودِ شرط باطل است، مفسد و مبطلِ عقد نیز می‌باشد. یعنی اگر کسی شرطِ لزوم عقد مضاربه را مطرح کند، اصلِ عقدِ او باطل خواهد بود زیرا اصلِ این شرط، با مقتضای عقدِ ما منافات دارد! مقتضای عقد مضاربه جواز است و این شرط دقیقا مخالف این مقتضاست.

البته شهید ثانی هم احتمال می‌دهند که مراد مصنّف هم، همین قولِ مشهور باشد! یعنی شهید اوّل تنها در مقام بیان این بودند که این دو شرط فاسدند و نظر به این نداشتند که کدام مُفسِد اصلِ عقد هم هست یا نیست.

امّا شرطِ اجل، مُفسِد عقد نیست! زیرا این شرط، مانند سایر شروطی است که مالک می‌تواند برای عامل قرار دهد. در واقع، اذن در تصرّف خودش را موقّت کرده است و این منافاتی با مقتضای عقد ندارد.

نکته3: عامل موظّف است به تمام شرایطی که مالک برای او قرار می‌دهد عمل کند. برای مثال: اگر مالک به عامل بگوید: «با این پول، فقط برنج خرید و فروش کن» در این صورت دیگر عامل حق ندارد با این پول چیز دیگری (مانند انگشتر) خرید و فروش کند.

سؤال2: اگر عامل با این شرایط تعیین شده از جانب مالک مخالفت کند، تکلیف چیست؟

پاسخ: عامل در عقد مضاربه امین محسوب می‌شود به این معنا که اگر مالی در دستِ او تلف شود (بدون افراط و تفریط) ضامن نخواهد بود. ولی در این صورتی که مطرح شد (مخالفت با کلام مالک) عامل دیگر ضامن خواهد بود یعنی یکی از اثرات عمل نکردن به دستورات مالک، این است که عامل ضامن می‌شود.

سؤال3: اگر عامل با مالک مخالفت کند، ولی این مخالفت سببِ ایجاد سود شود، در این صورت تکلیف چیست؟

پاسخ: طبق قواعد فقهی، این معاملات عامل منوط به اجازه مالک است (معامله فضولی) ولی در اینجا روایتی داریم که دلالت می‌کند بر صحّت چنین معامله‌ای و تقسیم سود آن به نسبتی که توافق شده بود.

نکته4: اگر مالک برای عامل شرایطی را تعیین نکند و عقد مضاربه به صورت مطلق بسته شود، در این صورت عامل می‌تواند هر تصرّف و تجارتی سود دهی که دلش خواست انجام دهد.

سؤال4: هزینه‌های جاری برای تجارت (نقل وانتقالات، کارگر و...) بر عهده چه کسی است؟ مالک یا عامل یا هر دو؟

پاسخ: در تطبیق خواهد آمد.


ولو در عقد مضاربه شرط لزوم کرده‌اند،‌ ولی همچنان عقد مضاربه جائز است و می‌توانند هر وقت اراده کردند، آن را فسخ نمایند.

۶

تطبیق شرط لزوم و اجل در مضاربه

﴿ ولا يصحّ اشتراط اللزوم أو الأجل فيها (صحیح نیست اشتراط لزوم یا اجل در عقد مضاربه) ﴾ بمعنى أنّه لا يجب الوفاء بالشرط ولا تصير لازمة بذلك (شرط) ولا في الأجل (در اجل هم واجب الوفاء نیست) ، بل يجوز فسخها فيه (بلکه جایز است فسخ عقد مضاربه در مدّت اجل) عملاً بالأصل (استصحاب جواز: قبل از این شرط، عقد مضاربه جایز بود، بعد که این شرط آمد، شک می‌کنیم که آیا همچنان عقد مضاربه جایز است یا خیر؟‌ استصحاب می‌کنیم جواز را) و (لكن ﴾ اشتراط الأجل ﴿ يثمر (ثمره دارد) المنع من التصرّف بعد الأجل (منع از تصرّف بعد از اجل) إلّا بإذن جديد ﴾ لأنّ التصرّف تابع للإذن (تصرّف عامل، تابع اذن مالک است) ولا إذن بعدَه (بعد از اجل که مالک اذن نداده است) . وكذا لو أجّل بعضَ التصرّفات (اگر بعضی از تصرّفات را مؤجّل و زمان‌دار کند) ، كالبيع أو الشراء خاصّة أو نوعاً خاصّاً (مثلا بگوید: بیع نقد را فقط یک ماه می‌توانی انجام دهی) .

ويفهم من تشريكه (مصنّف) بين اشتراط اللزوم والأجل (اینکه مصنّف، اشتراط لزوم و اجل را کنار هم آورد) تساويهما في الصحّة وعدم لزوم الشرط (معنایش این است که هر دوی این‌ها یک حکم دارند ـ اصلِ عقد صحیح است ولی شرط باطل است ـ) .

والمشهور: أنّ اشتراط اللزوم مبطل (مشهور گفته‌اند که شرط لزوم در عقد مضاربه، نه تنها باطل است بلکه مُبطِل هم هست) ؛ لأنّه منافٍ لمقتضى العقد (چون این شرط، شرطیست که منافات با مقتضی عقد دارد) ، فإذا فسد الشرط تبعه العقد (وقتی شرطِ منافی مقتضای عقد فاسد شد، به تبع آن عقد هم فاسد می‌شود) ، بخلاف شرط الأجل (ولی شرط اجل اینگونه نیست) ، فإنّ مرجعه (شرط اجل) إلى تقييد التصرّف بوقت خاصّ (مالک، این اجازه تصرّفی که داده است را منوط به وقت خاصّی کرده است) وهو غير منافٍ (اینکه منافاتی با عقد مضاربه ندارد) . ويمكن أن يريد المصنّف ذلك (البته احتمال دارد که مصنّف هم همین مطلب را اراده کرده باشد) ، وإنّما شرّك بينهما (مصنّف این دو را کنار هم آورد) في عدم صحّة الشرط مطلقاً (فقط می‌خواست بگوید: شرط لزوم و شرط اجل صحیح نیستند) وإن افترقا في أمر آخر (گرچه در بحث دیگری ممکن است با یکدیگر متفاوت باشند ـ اینکه مُبطِل عقد هستند یا خیر ـ) .

﴿ ويقتصر ﴾ العامل ﴿ من التصرّف (عامل باید اکتفا کند در تصرّفاتش) على ما أذن المالك له ﴾ (در محدوده‌ای که مالک به او اجازه داده است باید تصرّفاتش را انجام دهد) من نوع التجارة (مثلا مالک بگوید: فقط حق داری این اموال را اجاره بدهی)  ومكانها (مالک بگوید: معاملاتت را فقط در قم انجام بده)  وزمانها (مالک بگوید: در جمعه‌ها معامله انجام بده) ومن يشتري منه ويبيع عليه (مالک بگوید: فقط به فلانی بخر یا فقط به فلانی بفروش) ، وغير ذلك. فإن خالف ما عيّن له ضمن المال (اگرچه اصل در عقد مضاربه این است که عامل امین باشد، ولی در اینجا چون با کلام مالک مخالفت کرده است، دیگر ضامن خواهد بود) ، لكن لو ربح كان بينهما (اگر عامل خلاف کلام مالک عمل کرد ولی سودی به دست آورد، این سود متعلّق به هر دوست) بمقتضى الشرط (به همان نسبتی که در عقد مضاربه تعیین کردند) ؛ للأخبار الصحيحة (عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلرَّجُلِ يُعْطَى اَلْمَالَ مُضَارَبَةً وَ يُنْهَى أَنْ يَخْرُجَ بِهِ فَخَرَجَ قَالَ يَضْمَنُ اَلْمَالَ وَ اَلرِّبْحُ بَيْنَهُمَا) (استاد: این روایت، چنین دلالتی ندارد! زیرا روایت ناظر به این است که اگر سودی کرد، این سود به نسبت تقسیم می‌شود، ولی از این مسئله صحبت نکرد که اگر مالک، اصلِ معامله را نپذیرد تکلیف چیست؟) ولولاها (اخبار) لكان التصرّف باطلاً أو موقوفاً على الإجازة (ممکن است عقد فضولی را جایز بدانیم، امّا اجازۀ بعد از ردّ را نپذیریم) .

﴿ كتاب المضاربة ﴾

﴿ وهي أن يدفع مالاً إلى غيره لِيَعمَلَ فيه بحصّة معيّنة من ربحه مأخوذةٌ من الضرب في الأرض؛ لأنّ العامل يضرب فيها للسعي على التجارة وابتغاء الربح بطلب صاحب المال، فكأنّ الضرب مسبَّب عنهما فتحقّقت المفاعلة لذلك، أو من ضرب كلّ منهما في الربح بسهم، أو لما فيه من الضرب بالمال وتقليبه.

وأهل الحجاز يسمّونها قراضاً من القَرْض وهو القطع، كأنّ صاحب المال اقتطع منه قِطعة وسلّمها إلى العامل، أو اقتطع له قطعة من الربح في مقابلة عمله، أو من المقارضة، وهي المساواة، ومنه: «قارض الناس ما قارضوك، فإن تركتهم لم يتركوك» (١).

ووجه التساوي هنا: أنّ المال من جهة والعمل من اُخرى، والربح في مقابلهما، فقد تساويا في قوام العقد أو أصل استحقاق الربح، وإن اختلفا في كمّيّته.

﴿ وهي جائزة من الطرفين سواء نضّ المال (٢) أم كان به عروض، يجوز لكلّ منهما فسخها. ومن لوازم جوازها منهما وقوع العقد بكلّ لفظٍ يدلّ عليه.

__________________

(١) غريب الحديث ٤:١٤٩، في حديث أبي الدرداء.

(٢) والمراد بإنضاض المال صيرورته دراهم أو دنانير كما كان أوّلاً.

وفي اشتراط وقوع قبوله لفظيّاً أو جوازه بالفعل أيضاً قولان (١) لا يخلو ثانيهما من قوّة.

﴿ ولا يصحّ اشتراط اللزوم أو الأجل فيها بمعنى أنّه لا يجب الوفاء بالشرط ولا تصير لازمة بذلك ولا في الأجل، بل يجوز فسخها فيه عملاً بالأصل و (لكن اشتراط الأجل ﴿ يثمر المنع من التصرّف بعد الأجل إلّا بإذن جديد لأنّ التصرّف تابع للإذن ولا إذن بعدَه. وكذا لو أجّل بعضَ التصرّفات، كالبيع أو الشراء خاصّة أو نوعاً خاصّاً.

ويفهم من تشريكه بين اشتراط اللزوم والأجل تساويهما في الصحّة وعدم لزوم الشرط.

والمشهور: أنّ اشتراط اللزوم مبطل؛ لأنّه منافٍ لمقتضى العقد، فإذا فسد الشرط تبعه العقد، بخلاف شرط الأجل، فإنّ مرجعه إلى تقييد التصرّف بوقت خاصّ وهو غير منافٍ. ويمكن أن يريد المصنّف ذلك، وإنّما شرّك بينهما في عدم صحّة الشرط مطلقاً وإن افترقا في أمر آخر.

﴿ ويقتصر العامل ﴿ من التصرّف على ما أذن المالك له من نوع التجارة ومكانها وزمانها ومن يشتري منه ويبيع عليه، وغير ذلك. فإن خالف ما عيّن له ضمن المال، لكن لو ربح كان بينهما بمقتضى الشرط؛ للأخبار الصحيحة (٢) ولولاها لكان التصرّف باطلاً أو موقوفاً على الإجازة.

__________________

(١) القول بالاشتراط منسوب في المناهل:١٩٧ إلى العلّامة في القواعد ٢:٣٣١، والتحرير ٣:٢٤٤، وهو الظاهر من الفاضل المقداد في التنقيح الرائع ٢:٢١٥. والقول بالعدم للعلّامة أيضاً في التذكرة (الحجريّة) ٢:٢٢٩، والمحقّق الثاني في جامع المقاصد ٨:٥٣.

(٢) اُنظر الوسائل ١٣:١٨١ ـ ١٨٣، الباب الأوّل من المضاربة، الأحاديث ١ و ٢ و ٥ و ٦ و ٩ ـ ١١.

﴿ ولو أطلق له الإذن ﴿ تصرّف بالاسترباح في كلّ ما يظنّ فيه حصول الربح من غير أن يتقيّد بنوع أو زمان أو مكان. ويتولّى أيضاً بالإطلاق ما يتولّاه المالك في التجارة بنفسه: من عرض القماش على المشتري ونشره وطيِّه وإحرازه وبيعه وقبض ثمنه، ولا اُجرة له على مثل ذلك، حملاً للإطلاق على المتعارف. وله الاستئجار على ما جرت العادة به، كالدلالة ووزن الأمتعة الثقيلة التي لم تجر عادته بمباشرة مثلها.

﴿ وينفق في السفر كمال نفقته من أصل المال والمراد بالنفقة ما يحتاج فيه إليه من مأكول وملبوس ومشروب ومركوب، وآلات ذلك، واُجرة المسكن ونحوها. ويراعي فيها ما يليق به عادة مقتصداً، فإن أسرف حُسب عليه، وإن قتر لم يحسب له. وإذا عاد من السفر فما بقي من أعيانها ـ ولو من الزاد ـ يجب ردّه إلى التجارة أو تركُه إلى أن يسافر إن كان ممّن يعود إليه قبل فساده.

ولو شرط عدمها لزم، ولو أذن له بعده فهو تبرّع محض، ولو شرطها فهو تأكيد، ويشترط حينئذٍ تعيينها لئلّا يتجهّل الشرط، بخلاف ما ثبت بأصل الشرع. ولا يعتبر في ثبوتها حصول ربح، بل ينفق ولو من الأصل إن لم يربح، وإلّا  كانت منه.

ومؤونة المرض في السفر على العامل، وكذا سفر لم يؤذَن فيه وإن استحقّ الحصّة (١) والمراد بالسفر: العرفي، لا الشرعي ـ وهو ما اشتمل على المسافة ـ فينفق وإن كان قصيراً أو أتمّ الصلاة، إلّا أن يخرج عن اسم المسافر، أو يزيد عمّا تحتاج التجارة إليه فينفق من ماله إلى أن يصدق الوصف.

واحترز بكمال النفقة عن القدر الزائد عن نفقة الحضر، فقد قيل: إنّه لا ينفق

__________________

(١) أي حصّته من الربح.