بیان 6 مسئله
مقدمه
اساس مشروعیّت و وضع عقد صلح، برای «رفع منازعات» بوده است به عبارت دیگر، عقد صلح قرار داده شد که مردم، بتوانند بدون مراجعه به دادگاه و... به دعواهایشان فیصله بدهند. امّا به مرور زمان، عقد صلح، یک عقد مستقلّ شد؛ لذا گاهی در جایی که هیچ دعوا و نزاعی هم بین طرفین وجود ندارد، طرفین میتوانند عقد صلح را جاری کنند.
مثال: زید به میوهفروشی میرود و یک هندوانه را انتخاب میکند. ولی میوهفروش ترازویی ندارد که آن را وزن کند. در اینجا طرفین میتوانند با مصالحه، قیمتی را برای هندوانه تعیین کنند و اشکالی هم در این معامله نخواهد بود (عقد صلح جاری شد بدون اینکه دعوا و منازعهای در میان باشد).
حال شهید میخواهند در ضمن 6 مسئله، منازعاتی را مطرح کنند که در آنها امکان صلح وجود دارد:
مسئله (منازعه) اول
صورت اول: اگر دو نفر (زید و عمرو) ید داشته باشند بر دو درهم. حالا اگر این دو به اختلاف بخورند به این صورت که زید میگوید: «هر دو درهم برای من است» ولی عمرو میگوید: «یک درهم مشخص (مثلا درهم شماره 1) از این دو درهم متعلّق به من است».
در این صورت، نسبت به درهم شماره 2 هیچ اختلافی وجود ندارد (هم زید و هم عمرو، قبول دارند که این درهم برای زید است). لذا دعوا، تنها بر سر درهم شماره 1 است که هم زید و هم عمرو بر آن ید دارند؛ در اینجا، حکم تحالف است. یعنی هر دو باید قسم بخورند. حال یا:
الف) هر دو قسم میخورند: که نتیجۀ آن این است که این یک درهم را نصف میکنند و به هرکدام از طرفین، نصف آن را میدهند.
ب) هر دو از قسم خوردن نکول میکنند: بازهم درهم را نصف میکنند و به هر کدام، نصف درهم میدهند.
ج) یکی قسم میخورد و دیگری نکول میکند: یک درهم را به صورت کامل به کسی میدهیم که قسم خورده است.
دلیل: هر کدام از طرفین، نسبت به نصفِ درهم ـ به صورت مشاع ـ که ید دارند، منکرند و نسبت به نصفۀ دیگر مدّعی میباشند. لذا وقتی هیچکدام از طرفین، نسبت به سهم مورد ادّعایشان بیّنه نداشتند، باید تنها بر سهم مورد ادّعای طرف مقابل قسم بخورند (چون منکرِ ادّعای طرف مقابل هستند).
نکته: مرحوم شهید اوّل در دروس، فرمودهاند که حکمِ بالا، تنها در صورتی جاری است که نصف، به صورت مشاع مطرح نباشد. یعنی حکمِ بالا، تنها در «درهم معیّن» جاری خواهد بود که در صورت بعدی خواهد آمد.
صورت دوّم: هم زید و هم عمرو، بر دو درهم ید دارند. حالا زید ادّعا میکند و میگوید: «هر دو درهم برای من است» عمرو هم در مقابل میگوید: «از این دو درهم، نصفِ مشاعش برای من است»[۱]
شهید اوّل عقیده دارند که در این صورت، نمیتوان حکم قبلی را جاری کرد و در اینجا، حکم فرق میکند.
دلیل: چون زید و عمرو، هر دو، بر این دو درهم ید دارند، نمیتوان یک درهم را بدون دلیل به زید داد! زیرا عمرو دارد ادّعا میکند نصفِ مشاع کلّ دو درهم را. یعنی نصفِ مشاعِ دو درهم برای زید است (عمرو هم این را قبول دارد) ولی صحبت بر سرِ نصفِ مشاعِ دیگر از این دو درهم است که عمرو بر آن ید دارد ولی زید نسبت به آن ید ندارد (زید نسبت به این نصفه دیگر، تنها ادّعا دارد) لذا در این نصفۀ اختلافی، زید (غیر ذوالید) مدّعی است و عمرو (ذوالید) منکر. لذا عمرو در اینجا باید قسم بخورد و با قسم او، نصفِ مشاعِ هر دو درهم برای عمرو خواهد شد.
تفاوت صورت اول و دوم: در صورت اول، تنها نیم درهم به عمرو داده میشد (1.5 درهم به زید داده میشد و 0.5 درهم به عمر) ولی در این صورت، عمرو نصفِ مشاع هر دو درهم را مالک میشود (0.5 + 0.5)