درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۴۳: کتاب الکفاله ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مراجعه کفیل به مکفول

سؤال: در صورتی که حق مکفول له (که بر عهده مکفول است) حقّی مالی باشد و کفیل آن مال را اداء کند، آیا کفیل حق دارد جهت دریافت مبلغی که پرداخت کرده به مکفول مراجعه کند؟ 

پاسخ: در اینجا دو صورت متصور است:

صورت اول: اداء دین، با اذن خودِ مکفول بوده است (و لو اصلِ کفالت به اذنِ او نبوده است). در این صورت مراجعه کفیل به مکفول جهت دریافت مبلغی که داده است، جایز می‌باشد.

صورت دوم: اداء دین، بدون اذنِ مکفول بوده است امّا اصلِ کفالت با اذنِ مکفول بوده است و الآن هم امکان احضار مکفول، توسّط کفیل وجود ندارد. در این صورت هم اگر کفیل، بدهی مکفول را پرداخت کند، بعداً حق رجوع به او را جهت دریافت مبلغی پرداخت شده دارد.

اشکال1: قبلا در صفحه 413 همین جلد، در بحث ضمان مطرح کردیم که اگر عقد ضمانت بدون اذن باشد، ولو اداء با اذن صورت بگیرد، دیگر ضامن نمی‌تواند از بدهکار پول پرداخت شده را پس بگیرد. حال چطور شما در باب کفالت، در صورت اوّل (اداء با اذن / اصلِ عقد کفالت بدون اذن) قائل هستید که مراجعه کفیل به مکفول جایز است؟ چه فرقی وجود دارد بین ضمان و کفالت؟

پاسخ: تفاوت در این است که کفالت، بالذّات ربطی به مال ندارد؛ زیرا کسی که کفیل می‌شود در واقع کفیل شخص می‌شود نه کفیل مال. لذا چون اداء بدهی هم به اذن مکفول بوده است، بعدا در صورت مراجعه کفیل، مکفول باید بدهی را به او پرداخت نماید. بر خلاف ضمان که با خوانده شدن عقد ضمان، بلافاصله، بدهی مالی بدهکار بر گردن ضامن می‌افتد و چون ضمان هم بدون اذن بدهکار بود، لذا در موقع پرداخت و اداء دین، فقط ضامن بدهکار خواهد بود که برای پرداخت بدهی خودش، رفته و از کسی که ضمانتش را کرده است،‌ اجازه گرفته است! این اجازه گرفتن برای پرداخت بدهی، سبب نمی‌شود این شخص به ضامن بدهکار شود[۱].

اشکال2: اگر کفالت به مال ربطی ندارد (تعهّد به شخص است و نه تعهّد به مال) پس در صورت دوم (کفالت بدون اذن، ولی اداء با اذن) چرا قائل به جواز رجوع شدید؟

پاسخ: زیرا «الاذن فی الکفاله، اذن فی لوازمه» یکی از لوازم کفالت هم این است که اگر کفیل نتوانست مکفول را در موعد خودش پیش مکفول له احضار کند ناچار است که به او پول بدهد و این پول دادن در فرض تعذّر احضار، به خودِ عقد کفالت بوده است.


مانند این است که بدهکاری، قبل از پرداخت بدهی‌اش برود و از شخصی اجنبی برای پرداخت بدهی اجازه بگیرد! این اجازه سبب نمی‌شود که بعداً بدهکار بتواند  به آن اجنبی جهت دریافت مال مراجعه کند.

۴

تطبیق مراجعه کفیل به مکفول

ثُمَّ على تقدير كون الحقّ (آنچه مکفول له بر عهده مکفول دارد) مالاً وأدّاه الكفيل (بر فرض اینکه حق، مال باشد و کفیل هم آن را پرداخت کرده باشد) ، (صورت اول:) فإن كان قد أدّى بإذنه (ولو اصلِ کفالت بدون اذن مکفول بوده باشد) رجع عليه (کفیل می‌تواند به مکفول جهت دریافت پولی که پرداخته مراجعه کند) ، و (صورت دوم:) كذا إن أدّى بغير إذنه مع كفالته بإذنه (اگر اداء کرده است به غیر اذن مکفول) وتعذّر إحضاره (الآن هم کفیل، امکان احضار مکفول را ندارد، در این صورت هم رجوع جایز است) ، وإلّا (در غیر این دو صورت) فلا رجوع (برای کفیل، رجوع به مکفول جایز نیست) (استاد: البته همه این موارد، در جایی است که بدهی مکفول به مکفول له محرز باشد! و الّا اگر بین این دو بر سر اصلِ بدهی یا مقدار آن اختلافی بود، دیگر نمی‌توان چنین حکمی را قائل شد) .

والفرق بين الكفالة والضمان في رجوع من أدّى بالإذن هنا وإن كفل بغير الإذن (فرق بین کفالت و ضمان در رجوع ـ رجوع کسی که اداء کند حق را به اذن، ولو اصلِ کفالتش به غیر اذن بوده است؛ در اینجا می‌شود رجوع کرد ـ) ، بخلاف الضمان (امّا در عقد ضمان، رجوع جایز نبود ـ صفحه 413 همین جلد ـ) : أنّ (خبر برای الفرق) الكفالة لم تتعلّق بالمال بالذات (کفالت ذاتاً  ربطی به مال ندارد) وحكم الكفيل بالنسبة إليه حكم الأجنبيّ (کفیل نسبت به مالی که مکفول به مکفول له بدهکار است، حکم اجنبی را دارد) ، فإذا أدّاه بإذن المديون فله الرجوع (اگر شخصی که غریبه است و هیچ عقدی را با انسان نخوانده است، بدهی انسان را با اذن او بدهد، می‌تواند بعدا به انسان رجوع کند) . بخلاف الضامن (امّا در ضمان اینگونه نیست!) ؛ لانتقال المال إلى ذمّته بالضمان (به واسطه عقد ضمان ـ که بدون اذن بدهکار واقع شد ـ بدهی بدهکار به ذمّه ضامن منتقل شده است) ، فلا ينفعه بعده الإذن في الأداء (اذن در اداء دین بعد از آن دیگر فایده‌ای ندارد) ؛ لأنّه كإذن البريء للمديون في أداء دينه (مانند این است که شخصی که بدهکاری ندارد به شخص بدهکار اجازه دهد که بدهی خودش را پرداخت کند) . و (اشکالی به صورت دوم:) أمّا إذنه في الكفالة (در جایی که مکفول، اذن داده است در اصلِ عقد کفالت) إذا تعذّر إحضاره واستئذانه في الأداء (وقتی که احضار مکفول در اداء متعذّر است) فذلك من لوازم الكفالة (اگر در صورت دوم، رجوع را جایز می‌دانیم به این دلیل است که اداء دین از جانب مکفول، توسط کفیل، از لوازم کفالت است ـ اصلِ کفالت را هم که خودِ مکفول اجازه داده بود ـ) ، والإذن فيها إذن في لوازمها (قاعده‌ای داریم که می‌گوید: «اذن در هر چیزی، اذن در لوازم آن چیز است») .

۵

تعلیق و تنجیز در عقد کفالت

[مطلبی که در این بخش مطرح می‌‌شود، مربوط به خصوص عقد کفالت نیست و در عقد ضمان و حواله و... هم مطرح می‌‌شود]

اگر عقدِ کفالت «معلّق» بشود باطل خواهد بود مطلقا (چه معلّق بر شرط شود و چه معلّق بر صفت).

سؤال:‌ فرق بین «شرط» و «صفت» چیست؟

پاسخ: شرط آن ویژگی است که احتمال وقوع و عدم وقوعش وجود دارد مانند «کفلتُک إن جاء زیدٌ» (مجیء‌ زید، از اموری است که ممکن است واقع شود و ممکن است واقع نشود) امّا صفت امری است که عادتاً حتمی‌الوقوع است. مانند طلوع خورشید در هر روز «کفلتک إن طلعت الشمس».

نکته1[۱]: اگر بعد از عقد کفالت که به صورت منجّز واقع شد، کفیل بگوید: «اگر من، مکفول را حاضر نکردم، فلان مبلغ را به تو ـ مکفول له ـ می‌دهم». این کلام کفیل، ممکن است به دو صورت واقع شود: 

  • شرط را مقدّم می‌کند: یعنی می‌گوید «إن لم احضره الی کذا، کان علیّ کذا» در این صورت کفالت صحیح است امّا نه زمان آن اعتبار دارد (إلی کذا) و نه جزاء آن (کان علی کذا) ولی اصلِ کفالت صحیح است.
  • شرط را مؤخّر می‌کند: یعنی می‌گوید «علیّ کذا إن لم احضره الی کذا» در این صورت علاوه بر صحّت اصلِ کفالت، شرط نیز صحیح است و این مال مشروط، بر عهده کفیل خواهد آمد.

سؤال: چه تفاوتی بین این دو صورت وجود دارد که سبب شد دو حکم متفاوت داده شود؟

پاسخ: مستند تفاوت بین این دو صورت، روایتی است که در تطبیق خواهد آمد.

اشکال شهید ثانی: از جهت ادبی، اینکه ما بخواهیم بین تقدیم و تاخیر شرط فرق قائل شویم، مورد قبول ما نیست. گرچه مصنّف و جماعتی به مضمون این روایت عمل کرده‌اند و جمود بر نصّ کرده‌اند (که این کار درست نیست)

از طرفِ دیگر، این روایت که مستند این قول قرار گرفته است، روایت ضعیفی است که قابل استناد نیز نمی‌باشد.

نکته2: برخی سعی کرده‌اند که با تکلّف‌های بسیاری بین این دو صورت فرق بگذارند وهر جور شده‌است این فتوا را درست کنند، امّا شهید می‌فرمایند: «ما چنین فتوایی را نمی‌پسندیم و اگر هم می‌خواهید در این‌باره بیشتر بدانید، به مسالک من مراجعه نمایید»


این حرف، بسیار حرف عجیبی است!

۶

تطبیق تعلیق و تنجیز در عقد کفالت

﴿ ولو علّق الكفالة ﴾ بشرط متوقّع أو صفة مترقّبة ﴿ بطلت ﴾ الكفالة (اگر معلّق کند کفالت را به واسطۀ‌ شرط مورد انتظار یا صفتی که مورد انتظار است، کفالت باطل است) ﴿ وكذا الضمان والحوالة ﴾ كغيرها من العقود اللازمة (همه عقود لازمه چنین شرطی را دارند) ﴿ نعم لو قال (وقتی شرط مقدّم شده باشد) : «إن لم أحضره إلى كذا كان عليَّ كذا» (اگر بعد از عقد کفالت، بگوید: «اگر من تا فلان موقع، این شخص را حاضر نکردم، بر عهده‌ام فلان مبلغ باشد») صحّت الكفالة أبداً (کفالت به صورت ابدی صحیح است ولی «الی کذا» اعتبار ندارد) ولا يلزمه المال المشروط (عبارت «کان علیّ کذا» اعتبار ندارد) ، و (لو قال (وقتی شرط مؤخّر شد): «عليَّ كذا إن لم أحضره» لزمه ما شرط من المال إن لم يحضره (اگر نتوانست مکفول را حاضر کند، باید مال را پرداخت کند) ﴾ على المشهور (این فرق بین شرط مقدّم و مؤخّر را مشهور قائل شده‌اند) .

ومستند الحكمين رواية داود بن الحُصَين عن أبي العبّاس عن الصادق عليه‌السلام (روایت: «عَنْ دَاوُدَ بْنِ اَلْحُصَيْنِ عَنْ أَبِي اَلْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلرَّجُلِ يَكْفُلُ بِنَفْسِ اَلرَّجُلِ إِلَى أَجَلٍ فَإِنْ لَمْ يَأْتِ بِهِ فَعَلَيْهِ كَذَا وَ كَذَا دِرْهَماً قَالَ إِنْ جَاءَ بِهِ إِلَى أَجَلٍ فَلَيْسَ عَلَيْهِ مَالٌ وَ هُوَ كَفِيلٌ بِنَفْسِهِ أَبَداً إِلاَّ أَنْ يَبْدَأَ بِالدَّرَاهِمِ ـ یعنی اگر شرط را مقدّم نکرد ـ فَإِنْ بَدَأَ بِالدَّرَاهِمِ فَهُوَ لَهَا ضَامِنٌ إِنْ لَمْ يَأْتِ بِهِ إِلَى اَلْأَجَلِ اَلَّذِي أَجَّلَهُ») .

وفي الفرق بين الصيغتين من حيث التركيب العربي نظر (این که بخواهیم بین این دو صیغه فرق قائل شویم، از لحاظ ادبیّات عرب اشکال دارد) . ولكنّ المصنّف والجماعة عملوا بمضمون الرواية جامدين على النصّ (اولا جمود بر نص کرده‌اند) مع ضعف سنده (سند این روایت هم ضعیف است) وربما تكلّف متكلّف (متکلّفی آمده است و خود را به تکلّف انداخته است) للفرق (و خواسته فرق بگذارد بین این دو صیغه) بما لا يسمن ولا يغني من جوع (اشاره به آیه: «لَا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ» یعنی این تکلّف، هیچ فایده‌ای ندارد) ، وإن أردت الوقوف على تحقيق الحال (اگر می‌خواهی بفهمی این شخص چه حرفی زده و ما چه جوابی به او داده‌ایم) فراجع ما حرّرناه في ذلك بشرح الشرائع (مسالک) وغيره .

۷

کفالت با آزادسازی

اگر خالد،‌ کفالت زید را قبول نکرده است، امّا وقتی مشاهده می‌کند که عمرو که طلبکار از زید است، دستِ زید را گرفت تا او را پیش قاضی ببرد، می‌آید و زید را به زور از دست عمرو خلاص و رها می‌کند! در این صورت، خالد اگرچه صیغه کفالت را نخوانده است، ولی کفالت برای او محقّق می‌شود (خالد کفیل زید است ولو قصد کفالت نداشته و صیغه‌ای هم نخوانده است). به عبارت دیگر، بر خالد لازم است که یا زید را احضار کند و یا بدهی‌ او را بپردازد (البته طبق یک نظر).

سؤال: اگر خالد بدهی زید به عمرو را بپردازد، آیا بعداً خالد حق دارد جهت دریافت مبلغی که پرداخته است به زید مراجعه کند؟

پاسخ: خیر! خالد حق رجوع به زید را جهت دریافت مبلغ پرداختی ندارد. زیرا زید،‌ به خالد امر نکرده بود که بدهی‌اش را پرداخت کند (یعنی نه کفالت به اذن زید بود و نه پرداخت بدهی به اذن زید بود)

۸

تطبیق کفالت با آزادسازی

﴿ وتحصل الكفالة ﴾ أي حكم الكفالة ﴿ بإطلاق الغريم من المستحقّ قهراً (تحقق پیدا می‌کند حکم کفالت به آزاد کردن و رهانیدن غریم و بدهکار از چنگ مستحقّ و طلبکار) ﴾ فيلزمه إحضاره، أو أداء ما عليه إن أمكن (بر کفیل لازم است که یا احضار کند مکفول را و یا اداء کند آن‌چه را که بر عهده اوست، البته اگر امکان‌پذیر است) (البته این یک نظر در مسئله بود) ، وعلى ما اخترناه مع تعذّر إحضاره (طبق نظر ما، این اداء ما علیه بر فرضی است که احضار متعذّر باشد. یعنی اگر احضار متعذّر نباشد، دیگر اداء کفایت نمی‌کند و باید احضار رخ دهد) . لكن هنا (در جایی که خالد زید را رهانید از چنگ عمرو) حيث يؤخذ منه المال (وقتی عمرو آمد و از خالد که کفیل است پول را گرفت) لا رجوع له على الغريم (کفیل بعداً نمی‌تواند رجوع به بدهکار و غریم کند) إذا لم يأمره بدفعه (وقتی که غریم ـ بدهکار ـ امر نکرده است به کفیل برای پرداخت بدهی) ؛ إذ لم يحصل من الإطلاق ما يقتضي الرجوع (زیرا از آزادکردن، ما یقتضی الرجوع در نمی‌آید) .

المكفول وضعف المكفول له. وفي المكان المعيّن إن بيّناه في العقد، وبلد العقد مع الإطلاق. و (عند الأجل أي بعده إن كانت مؤجّلة ﴿ أو في الحلول متى شاء إن كانت حالّة، ونحو ذلك. فإذا سلّمه كذلك برئ، فإن امتنع سلّمه إلى الحاكم وبرئ أيضاً. فإن لم يمكن أشهد عدلين بإحضاره إلى المكفول له وامتناعه من قبضه (١).

﴿ ولو امتنع الكفيل من تسليمه ألزمه الحاكم به، فإن أبى ﴿ فللمستحقّ طلب ﴿ حبسه من الحاكم ﴿ حتى يُحضره، أو يؤدّي ما عليه إن أمكن أداؤه عنه كالدين. فلو لم يمكن ـ كالقصاص، والزوجيّة، والدعوى بعقوبة توجب حدّاً أو تعزيراً ـ اُلزم بإحضاره حتماً مع الإمكان، وله عقوبته عليه كما في كلّ ممتنع من أداء الحقّ مع قدرته عليه. فإن لم يمكنه الإحضار وكان له بدل ـ كالدية في القتل وإن كان عمداً، ومهر مثل الزوجة ـ وجب عليه البدل.

وقيل: يتعيّن إلزامه بإحضاره إذا طلبه المستحقّ مطلقاً؛ لعدم انحصار الأغراض في أداء الحقّ (٢) وهو قويّ.

ثُمَّ على تقدير كون الحقّ مالاً وأدّاه الكفيل، فإن كان قد أدّى بإذنه رجع عليه، وكذا إن أدّى بغير إذنه مع كفالته بإذنه وتعذّر إحضاره، وإلّا فلا رجوع.

والفرق بين الكفالة والضمان في رجوع من أدّى بالإذن هنا وإن كفل بغير الإذن، بخلاف الضمان: أنّ الكفالة لم تتعلّق بالمال بالذات وحكم الكفيل

__________________

(١) في نسخة بدل (ر) زيادة: وكذا يبرأ بتسليم المكفول نفسه تامّاً وإن لم يكن من الكفيل على الأقوى، وبتسليم غيره له كذلك.

(٢) قاله العلّامة في التذكرة (الحجريّة) ٢:١٠٢، وقال المحقّق الثاني في جامع المقاصد ٥:٣٩٣: هو المعتمد.

بالنسبة إليه حكم الأجنبيّ، فإذا أدّاه بإذن المديون فله الرجوع. بخلاف الضامن؛ لانتقال المال إلى ذمّته بالضمان، فلا ينفعه بعده الإذن في الأداء؛ لأنّه كإذن البريء للمديون في أداء دينه. وأمّا إذنه في الكفالة إذا تعذّر إحضاره واستئذانه في الأداء فذلك من لوازم الكفالة، والإذن فيها إذن في لوازمها.

﴿ ولو علّق الكفالة بشرط متوقّع أو صفة مترقّبة ﴿ بطلت الكفالة ﴿ وكذا الضمان والحوالة كغيرها من العقود اللازمة ﴿ نعم لو قال: «إن لم أحضره إلى كذا كان عليَّ كذا» صحّت الكفالة أبداً ولا يلزمه المال المشروط، ولو قال: «عليَّ كذا إن لم أحضره» لزمه ما شرط من المال إن لم يحضره على المشهور.

ومستند الحكمين رواية داود بن الحُصَين عن أبي العبّاس عن الصادق عليه‌السلام (١).

وفي الفرق بين الصيغتين من حيث التركيب العربي نظر. ولكنّ المصنّف والجماعة (٢) عملوا بمضمون الرواية جامدين على النصّ مع ضعف سنده (٣) وربما تكلّف متكلّف (٤) للفرق بما لا يسمن ولا يغني من جوع، وإن أردت الوقوف على

__________________

(١) الوسائل ١٣:١٥٧، الباب ١٠ من أبواب الضمان، الحديث ٢.

(٢) منهم الشيخ في النهاية:٣١٥، والمحقّق في الشرائع ٢:١١٥، والعلّامة في التذكرة (الحجريّة) ٢:١٠٢، والقواعد ٢:١٦٩، وغيرهما، وأبي العباس في المهذّب ٢:٥٣٢ وغيرهم ويراجع للتفصيل مفتاح الكرامة ٥:٤٣٦.

(٣) جاء في بعض نسخ المسالك عن الشهيد الثاني أنّ الرواية ضعيفة بداود بن الحصين، راجع المسالك ١٣:٣٣٥، الهامش رقم ٢. وقال في موضع آخر (المسالك ٦:٢٠) : إنّه واقفي.

(٤) اُنظر جامع المقاصد ٥:٣٩٣.

تحقيق الحال فراجع ما حرّرناه في ذلك بشرح (١) الشرائع (٢) وغيره (٣).

﴿ وتحصل الكفالة أي حكم الكفالة ﴿ بإطلاق الغريم من المستحقّ قهراً فيلزمه إحضاره، أو أداء ما عليه إن أمكن، وعلى ما اخترناه (٤) مع تعذّر إحضاره. لكن هنا حيث يؤخذ منه المال لا رجوع له على الغريم إذا لم يأمره بدفعه؛ إذ لم يحصل من الإطلاق ما يقتضي الرجوع.

﴿ فلو كان الغريم ﴿ قاتلاً عمداً كان أم شبهه ﴿ لزمه إحضاره، أو الدية ولا يقتصّ منه في العمد؛ لأنّه لا يجب على غير المباشر.

ثُمَّ إن استمرّ القاتل هارباً ذهب المال على المُخلِّص. وإن تمكّن الوليّ منه في العمد وجب عليه ردّ الدية إلى الغارم وإن لم يقتصّ من القاتل؛ لأنّها وجبت لمكان الحيلولة وقد زالت، وعدم القتل الآن مستند إلى اختيار المستحقّ. ولو كان تخليص الغريم من يد كفيله وتعذّر استيفاء الحقّ ـ من قصاص أو مال ـ وأخذ الحقّ من الكفيل، كان له الرجوع على الذي خلّصه، كتخليصه من يد المستحقّ.

﴿ ولو غاب المكفول غيبةً يُعرف موضعه ﴿ اُنظر الكفيلُ بعد مطالبة المكفول له بإحضاره و (بعد الحلول إن كانت مؤجّلة ﴿ بمقدار الذهاب إليه ﴿ والإياب فإن مضت ولم يُحضره حُبس واُلزم ما تقدّم. ولو لم يُعرف موضعه لم يُكلَّف إحضاره؛ لعدم إمكانه، ولا شيء عليه؛ لأنّه لم يكفل المال ولم يقصر في الإحضار.

__________________

(١) في (ع) : لشرح.

(٢) اُنظر المسالك ٤:٢٣٩ ـ ٢٤٥.

(٣) اُنظر حاشية الإرشاد المطبوعة مع غاية المراد ٢:٢٢٧ ـ ٢٢٩.

(٤) من إلزام الكفيل بإحضار المكفول، راجع الصفحة ٤٢٨.