درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۳۴: کتاب الضمان ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ضمانت نسبت به دین مجهول

ضامن شدن برای دینی که مقدار آن مجهول است، مانعی ندارد؛ البته در صورتی که بعد از ضمان، امکان معلوم شدن آن دین، وجود داشته باشد؛ امّا اگر امکان معلوم شدن به طور کلّی منتفی باشد، قطعاً ضمان صحیح نخواهد بود.

مثال: زید به عمرو می‌گوید: «من بخشی از آن چیزی که بر ذمّه توست را ضامن می‌شوم که پرداخت کنم» این عبارت «بخشی از ذمّه» معلوم نیست شامل چه مقداری است؟ نصف، ثلث یا ربع یا...؟ چنین ضمانی قطعاً صحیح نخواهد بود.

سؤال: در مواردی که ضمان دین مجهول صحیح است، چگونه بعد از قبول ضمان، مقدار بدهی را باید مشخص کنیم؟

پاسخ: در این صورت، لازم است که ضامن، آن مقداری را بپردازد که بیّنه بر آن قائم شده است؛ ضمانت‌ها ضامن هم فقط نسبت به بدهی‌های در وقتِ ضمان است، نه بدهی‌های بعدی!

۴

تطبیق ضمانت نسبت به دین مجهول

هذا (عدم منع ضمان دین مجهول) إذا أمكن العلم به (در وقتی است که امکان علم به ما فی الذّمه مجهول باشد بعد از ضامن شدن) بعد ذلك كالمثال (مثلا زید بگوید: «من هر آنچه بر ذمّه عمرو است را پرداخت می‌کنم») ، فلو لم يمكن (اگر امکان معلوم شدن آن نباشد) ك‍ «ضمنت لك شيئاً ممّا في ذمّته» (شیء ممّا ... معلوم نیست چه مقدار را در بر می‌گیرد؟ نصف؟ ثلث؟ ربع؟ یا...؟) لم يصحّ قطعاً (در اینجا ضمانت قطعا صحیح نیست) ، وعلى تقدير الصحّة (قید است برای جایی که امکان معلوم شدن دین وجود دارد) يلزمه ما تقوم به البيّنة (لازم است بر ضامن که پرداخت کند آنچه را که قائم می‌شود بر آن بینه) أنّه كان لازماً للمضمون عنه وقت الضمان (بیّنه قائم شود بر اینکه چه مقدار دین بر گردن بدهکار بوده است) ، لا ما يتجدّد (نه آن مقداری که بدهکار، بعداً ضامن می‌شود) ، أو يوجد (عطف بر یتجدد) في دفتر (آن مقداری هم که بدهکار یا طلبکار در دفترشان نوشته‌اند ملاک نیست) ، أو يقرّ به المضمون عنه (آنچه مضمون عنه به آن اقرار می‌کند ملاک نیست) ، أو يحلف عليه المضمون له بردّ اليمين من المضمون عنه (گاهی مضمون له با مضمون عنه با یکدیگر دعوایشان می‌شود، اگر مضمون عنه، قسم نخورد و ردّ یمین کند به مضمون له و مضمون له قسم بخورد، باز هم بر ضامن نیازی نیست این مقداری که مضمون له قسم خورده است را پرداخت کند) ؛ لعدم دخول الأوّل في الضمان (ما یتجدّد که داخل در ضمان نیست ـ ضامن فقط برای بدهی‌های قبلی ضامن شده است، نه برای بدهی‌های جدید! ـ) ، وعدم ثبوت الثاني (یوجد فی دفتر هم که وجه شرعی ندارد که بخواهد چیزی را اثبات کند) ، وعدم نفوذ الإقرار في الثالث على الغير (در سوّمی که گفتیم یقرّ به المضمون عنه، این اقرار، فقط می‌تواند بر گردن خودِ مضمون عنه چیزی را ثابت کند و قرار دهد، امّا نمی‌تواند بر گردن دیگری ـ مثلا ضامن ـ چیزی را ثابت کند و قرار دهد ـ اقرار العقلاء علی انفسهم نافذ لا علی غیر انفسهم ـ) ، وكون الخصومة حينئذٍ مع الضامن والمضمون له (خصومت و دعوایی که الآن وجود دارد، بین مضمون له و ضامن است) فلا يلزمه ما يثبت بمنازعة غيره (دعوایی که بین مضمون له و مضمون عنه وجود دارد، نمی‌تواند سبب ثبوت چیزی بر گردن ضامن شود) ـ كما لا يثبت ما يقرّ به (همانطور که ثابت نمی‌شود آن‌چه اقرار می‌کند به واسطه آن) ـ في الرابع.

نعم، لو كان الحلف بردّ الضامن ثبت ما حلف عليه (بله! اگر قسم به ردّ ضامن باشد ـ بین ضامن و مضمون له اختلاف شود، دادگاه ضامن را مکلّف به قسم‌خوردن کند ولی ضامن نکول کند، در این صورت اگر قسم به مضمون له برگردد و او قسم بخورد، در این صورت کلام مضمون له ثابت می‌شود و باید بر طبقِ ادّعای او عمل کرد ـ).

۵

بررسی لفظ غریم در عبارت شهید اول

بررسی لفظ غریم در عبارت شهید اول

شهید اوّل در صفحه قبل فرمودند «ولا يشترط علمه بالمستحقّ». گفتیم در «مستحقّ» دو احتمال است:

الف) اسم فاعل (مُستحِق)

ب) اسم مفعول (مُستحَق)

حال شهید اول در این صفحه می‌فرمایند: «و کذا لا یشترط علمه بالغریم». سؤال این است که «غریم» در اینجا به چه معناست؟ در واقع بحث در این است که در این عبارت، منظور از کلمه «غریم» چه کسی است؟ زیرا غریم در لغت هم به معنای طلبکار است و هم به معنای بدهکار! 

شهید ثانی در اینجا، دو احتمال را مطرح می‌فرمایند: 

1. بدهکار (مضمون عنه): یعنی شرط نیست که ضامن، علمِ به بدهکار داشته باشد. این احتمال صحیح است و اشکالی ندارد. زیرا ضامن قرار است وفاء دین کند از جانب بدهکار، وفاء دین هم از هر مدیونی جایز است! 

مثال: شخصی به زید می‌گوید: «من کسی را می‌شناسم که بدهکار است ولی چون آبرومند است، دلش نمی‌خواهد کسی او را بشناسد» زید هم بدون اینکه این شخص بدهکار را بشناسد، ضامن بدهی او می‌شود. چنین ضمانتی اشکال ندارد (ولو ضامن، مضمون عنه را نمی‌شناسد).

2. اعمّ از بدهکار و طلبکار (مضمون عنه و مضمون له): اگر عبارت صفحه پیش مصنّف را به صورت «مستحَق» بخوانیم، در اینجا می‌توانیم «غریم» را به معنایی اعمّ از مضمون عنه و مضمون له بگیریم! امّا اگر «مستحِق» خواندیم، غریم در اینجا فقط می‌تواند به معنای مضمون عنه باشد. 

نکته1: منظور از اینکه می‌گویند: «شناخت طلبکار (مضمون له) لازم نیست» این است که شناختِ نسب و اوصاف و ... طلبکار لازم نیست، و الّا شخصِ طلبکار را باید بشناسد! چون اگر به طور مطلق و کلّی طلبکار را نشناسد، چگونه می‌تواند بدهی بدهکار را به طلبکار بپردازد؟! 

نکته2: معرفت تفصیلی نسبت به بدهکار و طلبکار لازم نیست، امّا معرفت اجمالی ـ در حدّ تمیّز طلبکار و بدهکار برای ضامن ـ لازم است تا امکانِ قصد وجود داشته باشد. 

۶

تطبیق بررسی لفظ غریم در عبارت شهید اول

﴿ و ﴾ كذا ﴿ لا ﴾ يشترط علمه ب‍ ﴿ الغريم ﴾ (همچنین شرط نیست علم ضامن به غریم) وهو المضمون عنه (احتمال اول: غریم یعنی بدهکار ـ مضمون عنه ـ) ؛ لأنّه (ضمان) وفاء دين عنه (ضمانت وفاء دین است از جانب بدهکار) ، وهو (وفاء دین) جائز عن كلّ مديون (چه  او را بشناسیم و چه او را نشناسیم). و(احتمال دوم:) يمكن أن يريد به (ممکن است اراده کرده باشد جناب مصنّف از کلمه «غریم») الأعمّ منه ومن المضمون له (اگر در صفحه قبل، عبارت مصنف را «المستحَق» بخوانیم، می‌توان به این احتمال قائل شد) ، ويريد بالعلم به الإحاطة بمعرفة حاله (و اراده کرده است جناب مصنّف از «علم به غریم»، احاطۀ به معرفت به حال او) من نسب (لازم نیست نسب او را بدانیم) أو وصفٍ (یا اینکه وصفِ او را بدانیم) بسهولة الاقتضاء (آیا این شخص، سهولت اقتضاء دارد یا ندارد؟ ـ یعنی در گرفتن طلب خود، آسان‌گیر باشد ـ) وما شاكله (و امثالِ این موارد) ؛ لأنّ الغرض إيفاؤه الدين (غرض این است که ایفاء کنیم به مضمون له و طلبکار، دین را) ، وذلك (ایفاء دین) لا يتوقّف على معرفته (مضمون له) كذلك (به نحو تفصیلی) ﴿ بل تميّزهما ﴾ (درست است که معرفت به این دو ـ مضمون له و مضمون عنه ـ به نحو تفصیلی لازم نیست، امّا در حدّی که ضامن بتواند این دو را از همدیگر تمیّز بدهد لازم است) أي المستحقّ والغريم، ليمكن توجّه القصد إليهما. (برای اینکه امکان توجّه قصد به این دو وجود داشته باشد)

امّا الحقّ فليمكن أداؤه (امّا حق، امکان ادائش وجود دارد) ، وأمّا المضمون له فليمكن إيفاؤه (مضمون له باید معلوم باشد و در حدّی تمییز داده شد که ضامن بداند باید این پول را به چه کسی پرداخت کند) ، وأمّا المضمون عنه فليمكن القصد إليه (بدهکار را هم باید در حدّ تمییز بشناسد) .

۷

اشکال شهید ثانی بر تمییز بدهکار

ضامن باید بتواند هم «حقّ» را تمییز بدهد و هم «طلبکار و بدهکار» را. 

اشکال شهید ثانی: اینکه ضامن باید بتواند طلبکار را تمییز بدهد، درست و صحیح است؛ امّا نسبت به بدهکار، چرا می‌فرمایید «تمییز لازم است»؟ آنچه معتبر است این است که ضامن، قصد ضمان کند (یعنی ملتزم شود مالِ طلبکار را به او پرداخت کند) و این مسئله، متوقّف بر این نیست که بداند این طلبکار، از چه کسی طلب دارد؟ فرض کنید طلبکاری آمده است و  به زید می‌گوید: «من قبلا از شخصی طلب داشته‌ام ولی الآن یادم نمی‌آید آن شخص، چه کسی بوده است.» حال اگر زید بگوید: «من ضامنِ پرداخت بدهی این بدهکار، به توی طلبکار می‌شوم» چه اشکالی دارد؟! یعنی باید در اینجا بگوییم ضمانت زید صحیح است حتّی اگر در حدّ تمییز هم بدهکار را نمی‌شناسد. 

۸

تطبیق اشکال شهید ثانی بر تمییز بدهکار

ويشكل بأنّ المعتبر القصد إلى الضمان (آنچه معتبر است، قصد ضمان است) ، وهو (ضمانت) التزام المال الذي يذكره المضمون له (التزام به مالی است که ذکر می‌کند آن مال را مضمون له) ، وذلك (این التزام) غير متوقّف على معرفة من عليه الدين (بدهکار، مضمون عنه) ، فلو قال شخص: «إنّي أستحقّ في ذمّة آخر مئة درهم» (اگر کسی بگوید: «من طلبکارم از ذمّه دیگری به 100 درهم») مثلاً، فقال آخر: «ضمنتها لك» (شخص دیگری هم بگوید: «من با اینکه این شخص را نمی‌شناسم، ولی ضامن بدهی او شدم») كان قاصداً إلى عقد الضمان (در اینجا ضامن، قصد کرده است عقد ضمان را) عمّن كان عليه الدين مطلقاً (از مضمون عنه، این دین را قبول کرده است مطلقا ـ ولو بدهکار را نشناسد ـ)، ولا دليل على اعتبار العلم بخصوصيّته (دلیلی نداریم که علم به خصوصیّت شرط باشد) .

للأصل، وإطلاق النصّ (١) ولأنّ (٢) الضمان لا ينافيه الغرر؛ لأنّه ليس معاوضة، لجوازه من المتبرّع. هذا إذا أمكن العلم به بعد ذلك كالمثال، فلو لم يمكن ك‍ «ضمنت لك شيئاً ممّا في ذمّته» لم يصحّ قطعاً، وعلى تقدير الصحّة يلزمه ما تقوم به البيّنة أن (٣) كان لازماً للمضمون عنه وقت الضمان، لا ما يتجدّد، أو يوجد في دفتر، أو يقرّ به المضمون عنه، أو يحلف عليه المضمون له بردّ اليمين من المضمون عنه؛ لعدم دخول الأوّل في الضمان، وعدم ثبوت الثاني، وعدم نفوذ الإقرار في الثالث على الغير، وكون الخصومة حينئذٍ مع الضامن والمضمون عنه (٤) فلا يلزمه ما يثبت بمنازعة غيره ـ كما لا يثبت ما يقرّ به ـ في الرابع.

نعم، لو كان الحلف بردّ الضامن ثبت ما حلف عليه.

﴿ و كذا ﴿ لا يشترط علمه ب‍ ﴿ الغريم وهو المضمون عنه؛ لأنّه وفاء دين عنه، وهو جائز عن كلّ مديون. ويمكن أن يريد به الأعمّ منه ومن المضمون له، ويريد بالعلم به الإحاطة بمعرفة حاله من نسب أو وصفٍ بسهولة الاقتضاء وما شاكله؛ لأنّ الغرض إيفاؤه الدين، وذلك لا يتوقّف على معرفته كذلك ﴿ بل تميّزهما (٥) أي المستحقّ والغريم، ليمكن توجّه القصد إليهما. أمّا

__________________

(١) اُنظر الوسائل ١٣:١٥١، الباب ٣ من أبواب الضمان، الحديث الأوّل، و ١٥٣، الباب ٥ من الأبواب، الحديث الأوّل، و ٩٢، الباب ٩ من أبواب الدين، الحديث ٥. والمستدرك ١٣:٤٣٥، الباب الأوّل من أبواب الضمان، الحديث ٢.

(٢) في (ع) و (ش) : وأنّ.

(٣) في (ر) : أنّه.

(٤) كذا في النسخ، ولعلّ الأنسب: المضمون له. راجع هامش (ر).

(٥) يعني يشترط تميّزهما.

الحقّ فليمكن أداؤه، وأمّا المضمون له فليمكن إيفاؤه، وأمّا المضمون عنه فليمكن القصد إليه.

ويشكل بأنّ المعتبر القصد إلى الضمان، وهو التزام المال الذي يذكره المضمون له، وذلك غير متوقّف على معرفة من عليه الدين، فلو قال شخص: «إنّي أستحقّ في ذمّة آخر مئة درهم» مثلاً، فقال آخر: «ضمنتها لك» كان قاصداً إلى عقد الضمان عمّن كان عليه الدين مطلقاً، ولا دليل على اعتبار العلم بخصوصيّته (١).

ولابدّ له من إيجاب وقبول مخصوصين؛ لأنّه من العقود اللازمة الناقلة للمال من ذمّة المضمون عنه إلى ذمّة الضامن ﴿ والإيجاب ضمنت، وتكفّلت ويتميّز عن مطلق الكفالة بجعل متعلّقها المال ﴿ وتقبّلت، وشبهه من الألفاظ الدالّة عليه صريحاً ﴿ ولو قال مالك عندي، أو عليّ، أو ما عليه عليّ، فليس بصريح لجواز إرادته أنّ للغريم تحت يده مالاً، أو أنّه قادر على تخليصه، أو أنّ عليه السعي أو المساعدة، ونحوه.

وقيل: إنّ «عليّ» ضمان؛ لاقتضاء «عليّ» الالتزام، ومثله «في ذمّتي» (٢). وهو متّجه. أمّا «ضمانه عليّ» فكافٍ؛ لانتفاء الاحتمال مع تصريحه بالمال.

﴿ فيقبل المستحقّ وهو المضمون له ﴿ وقيل: يكفي رضاه بالضمان وإن لم يصرّح بالقبول (٣) لأنّ حقّه يتحوّل من ذمّة إلى اُخرى، والناس يختلفون في حسن المعاملة وسهولة القضاء، فلابدّ من رضاه به. ولكن لا يعتبر القبول، للأصل؛ لأ نّه وفاء دين.

__________________

(١) في (ف) و (ر) : بخصوصه.

(٢) قاله العلّامة في التذكرة (الحجريّة) ٢:٨٥ ولكن ليس فيه «في ذمّتي» ولم نعثر عليه.

(٣) لم نعثر على القائل بتّاً، نعم ذهب فخر المحقّقين في الإيضاح ٢:٨٤ إلى أنّ الأولى عدم اشتراط القبول.