کتاب الضمان
مطلب اول
ضمان در دو اصطلاح به کار میرود:
- ضمان به معنای اخصّ: بحث ما در همین اصطلاح است به این معنا که: کسی که خودش بدهکار نیست اگر بدهی دیگری را ضمانت کند و ملتزم به پرداخت آن شود، اصطلاحاً به آن «ضمان» گویند.
- ضمان به معنای اعمّ: که شامل حوالة، کفالت و ضمان به معنای اخصّ است.
تعریف کفالت: تعهّد به نفس را کفالت گویند.
مثال: فردی بدهکار، برای پرداخت نکرده بدهیاش فرار شده است. حال بعد از مدّتی طلبکار به او دست پیدا میکند و او را پیش قاضی میبرد. حال اگر زید به نزد قاضی برود و بگوید: «این بدهکار، در صورتی که در زندان باشد، نمیتواند بدهیاش را پرداخت کند! شما او را رها کنید که با کار کردن و... بتواند پول جمع کند و بدهیاش را پرداخت کند.» قاضی در جواب میگوید: «خُب ممکن است اگر ما او را رها کنیم، دوباره فراری شود و بدهیاش را هم پرداخت نکند!» زید هم پاسخ میدهد: «من تعهّد میکنم که هر موقع شما اراده کردید، بدهکار را احضار کنم». به این «تعهّد به نفس» کفالت گویند
تعریف حواله: تعهّد به مال من المشغول بمثله. یعنی شخص تعهّد به مال میکند مثل ضمان ولی خودِ شخص بریء الذمّه نیست.
مثال: زید 1 میلیون از عمرو طلبکار است و عمرو هم یک میلیون از بکر! حال وقتی زید به عمرو مراجعه میکند، عمرو میگوید: «برو یک میلیون طلبت را از بکر بگیر» و زید هم قبول میکند.
خلاصه: پس تعریف ضمان بالمعنی الاخص شد: «التعهّد بالمال من البریء». در این تعریف:
الف) با قید «بالمال»: کفالت خارج شد؛ زیرا کفالت تعهّد به نفس است نه تعهّد به مال.
ب) با قید «من البریء»: حواله خارج شد. زیرا حواله با اینکه تعهّد بالمال است، ولی نه تعهّد من البریء! بلکه تعهّد من المشغول بمثله است.
مطلب دوم
ضامن (که قرار است ضمانت کند مالی را که مضمون عنه بدهکار است به مضمون له) شرایطی دارد:
1. کمال: به معنای بلوغ و عقل است.
نکته: شهید اول میفرمایند «ويشترط كماله». ضمیر «ـه» در «کماله» به ضامن بر میگردد در حالی که کلمه ضامن در عبارت وجود ندارد و لذا شهید ثانی 3 توجیه برای آن ذکر کردهاند که در تطبیق خواهد آمد.
2. حرّیت: عبد نمیتواند ضامن دیگری شود[۱] زیرا اگر هم عبد ضامن شود، این ضمانت او به درد نمیخورد چون عبد که چیزی ندارد که بخواهد به واسطۀ آن بدهی دیگران را پرداخت کند.
قولی دیگر 1: ضمانت عبد صحیح است البته تا وقتی که عبد است، لازم نیست آن را پرداخت کند، بلکه باید صبر کند تا وقتی که آزاد شد، بدهیای که ضامن آن شده است را پرداخت کند.
قولی دیگر 2: اینکه گفته میشود «ضمانت عبد صحیح نیست» در صورتی است که مولای این عبد، اذن چنین ضمانتی را ندهد؛ و الّا اگر مولا اذنِ ضمانت عبد را بدهد، ضمانت صحیح خواهد بود.
البته اگر عبدی، با اذنِ مولای خود، ضامن بدهی دیگری شد، در کیفیّت پرداخت بدهی، سه نظر مطرح شده است:
- اگر مولا اجازه ضمانت بدهد، ضمانت صحیح است و مال مورد ضمان هم بر ذمّه عبد قرار میگیرد که بعد از عتق باید آن را پرداخت کند (ضمانت انجام شده، ربطی به مولا ندارد).
- اگر مولا اجازه ضمانت بدهد، ضمانت صحیح است ولی مالِ مورد ضمان از کسبِ عبد (همین الآن) گرفته میشود. یعنی عبد باید برود کار کند ولی این پولِ کار کردن او، به جیب طلبکار میرود نه مولا. زیرا «ضمان»، حمل میشود بر آن چیزی که از ضمان معهود است! معهود از ضمان هم این است که بلافاصله بعد از آن، بدهی شروع به پرداخت شود (نه اینکه طلبکار مدّت طولانی منتظر آزاد شدن عبد شود و بعد بدهیاش را دریافت کند).
- اگر مولا اجازه ضمانت بدهد، ضمانت صحیح است ولی ضمان مستقیماً به مال مولا تعلّق میگیرد! یعنی با ضمانت عبد، در واقع مولا مسئول پرداخت این مال میشود.
نظر شهید ثانی: قول سوّم متّجه است.