درس فرائد الاصول - قطع و ظن

جلسه ۱۳۴: اجماع منقول ۲۷

 
۱

خلاصه مباحث گذشته

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله و صلی الله علی محمد و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی القیام یوم الدین.

خلاصه حرف دو روز ایشون سه چهار کلمه بیشتر نیست. خلاصه ایشون میخوان بگن اگر کسی ادعای اجماع کرد معنای ظاهری آن اتفاق کل است که مثلا اگر کسی ادعا کرد آرای صد هزار نفر را عن حس بررسی کرده است منتهی ما صارف قطعی داریم که امکان ندارد و بنا شد به اندازه‌ای که احتمال میدهیم حجت باشد. یعنی صاحبان کتب و ارباب فتاوی را دیده و برای ما نقل اجماع کرده. ایشون میفرماید اگر واقعا صد هزار تا باشد تمام السبب است برای استکشاف کلام امام اما صد نفر جز سبب منتهی صارف قطعی داریم که این امکان ندارد پس به این مقدار را بپذیر مثلا شیخ طوسی با آن تبحر اگه ادعای اجماع کرد حتما ارباب فتاوا را دیده به همان مقدار ازش بپذیر یعنی حجیت به عنوان جز سبب و فی الجمله یعنی این صدتا را بگیر همانند اینکه خودت عن حس دیدی و اگر توانستی از منقولات دیگر به این اضافه کنی و به حد نصاب برسونی باز هم استلزام عادی داره از رای معصوم اما اگر نتوانستی این حجیت فی الجمله هم دیگه ندارد چون معنای اینکه قبول کن خبر عادل را این است که ترتیب اثر است. مثلا دو تا عادل آمد گفت زید مرده است شما قبول کن یعنی چی؟ یعنی اثر شرعی بار کن و تقسیم اموال کن به عنوان ارث و... والا اگر این اثار نباشد فایده‌ای ندارد قبول خبر عادل. اینجا هم همینجور بپذیر اقای شیخ طوسی داره عن حس خبر میدهد از قول صد نفر و این برای آن موقعی است که من بتوانم خودم چیزی بر آن بزارم تا استکشاف رای معصوم بکنم و اگر نتوانم نتیجتا بدرد نمیخورد. ایشون آخر سر فرمودن که نقل اجماع‌ها ظاهرش اینه است که یک کسی که خبر میدهد ما باید مدلول مطابقی و تضمنی رو التزامی رو بر آن بار کنیم این در صورتی است که خود من هم تحصیلاتم رو به آن اضافه کنم و اگر نکنم اصلا دلالت بر استکشاف رای معصوم ندارد. در آن قضیه مطابقه هم همان مثالی که زدم خیلی عالی بود. دو نفر عادل می‌گویند وقع الحریق در این بازار. این سه تا مدلول مطابقی دارد. یکی اینکه الان اونجا آتش فراوان است. یکی از آن این است که الان عده‌ای خسارت دیده‌اند یا مالی یا جانی و یک مدلول دیگر اینکه الان اونجا هوا کثیف است و دود در اسمان است الان شما این سه تا مدلول مطابقی و تضمنی و التزامی با این اخبار حریق ثابت میشه اما دیگه مقارناتش ثابت نمیشه. مقارناتش چیه؟ پس حالا که اتیش سوزی شده حتما پلیس هم اونجاست. حتما ترافیک شده. نه دیگه اینا مقارنات احیانی است وقتی خبر میدن از حریق اون مدلول مطابقی تضمنی و التزامی رو باید ثابت کنی شما و اثر بر آن بار کنی و مقارنات احیانی و تصادفی را نمیشود بار کرد. عینا در اجماع هم همین است و قتی ادعای اجماع میکنی مدلول مطابقی اولیش چیه؟ صد هزارتا. میدونیم صارف قطعی داریم و مدلول مطابقیش میشه صدتا و مدلول تضمنیش چیه؟ اگه ناقل اجماع سید مرتضی باشه میفهمیم ایشون داره از علمایی که امام درشون داخله خبر میده اما اگر ناقل اجماع شیخ طوسی باشه یعنی از علمای من عدا الامام داره خبر میده منتهی از این اتفاق علمای من عدا الامام کشف میکنه رای معصوم را یا عقلا که قاعده لطف است یا اینکه التزام عادی داره و یک جمعیتی واقعا یک حرفی رو دارن کشف میکنه عادتا نه عقلا معلوم میشه رییس اون جمعیت هم موافق است. شرعی هم مثل اینکه این جمعیت اگه همه اشتباه میکنن شرعا بر امام واجب است ارشاد جاهل. خلاصه مطلب نقل اجماع به مقدار جز السبب حجت است در جایی که شما بتوانی ضمیمه کنی و اگه توانستی معنای مدلول مطابقی و تضمنی و التزامیش ثابت میشه ولی اگه نتوانی اضافه کنی حجیت آن لغو است. بعد ایشون فرمودن این حرف‌هایی که برای اجماع زدیم برای اتفاق هم هست چون خطرتون باشه علما هرکدام با یه لفظی ادعای اجماع میکنن مثلا صدوق میفرماید اعتقادنا سید مرتضی میفرمایند هذا دعوی المحصلین غرض هرکسی با اون لفظش این حرفایی که ما برای اجماع زدیم که اگر تمام السبب باشد حجت است تمام این‌ها برای اتفاق هم می‌آید برای همه الفاظ اجماع می‌آید بلکه به قول ایشون برای شهرت هم می‌آید.

۲

به وسیله نقل اجماع قطع حاصل شود به وجود دلیل ظنی معتبر

حالا ایشون میفرمایند این اقای شیخ طوسی که ادعای اجماع کرده طهارت مسجد جبهه رو اگر ما ضمیمه هم کردیم بهش خیلی اقوال رو ولی باز هم نتوانستیم کشف از رضای معصوم کنیم چون فرض کردیم حد نصاب آن صد هزار تا است تمام السبب است یعنی امکان نداره این تعداد یک حرفی بزنن و امام این را تایید نفرمایند. حال اگه ما به اون صد نفر هزار تا هم اضافه کردیم باز هم کشف از قول معصوم نمیکنه ولی کشف از این میکند که یک دلیل معتبری بوده دست آن‌ها که به ما نرسیده وصل الیهم ما لم یصل الینا. مثل لحم الارنب حرام است و یک دونه روایت هم ندارد ولی علمای ما از روز اول در مقابل عامه میگفتن لحم الارنب گوشت خرگوش حرام است و این کشف میکند حالا که چند هزار نفر این حرف رو زدن کشف میکنه یک دلیل معتبری در اختیار آن‌ها بوده که اگر به دست ما هم میرسید ما هم همین را میگفتیم. چون بسیاری از روایات از بین رفته است و شما الان ببینید مدینه فاضله یکی از کتاب‌های صدوق است که اصلا خبری از این نیست. خلاصه الاستدلالی که چند روز پیش داشتیم فقط تو کتاب‌ها اسمی از آن‌ها هست. پس یقینا یک سری اخباری بوده که از بین رفته و به دست ما نرسیده است به خاطر ظلم ظالمین. حال این وحدت کلمه درست است کشف از رضای معصوم نمیکند ولی کشف از یک دلیل معتبر میکنه که آن دلیل برای ما هم تام الدلاله و السند بوده است. پس اجماع حجت است نه انجایی که حدسی است بلکه آنجایی که نقل میکند نمیدانیم حدسی است یا نه این نقل اجماع هارا بپذیر حالا یا اینکه اگر به حد نصاب رسید یعنی استکشاف رای معصوم اگر به اون حد نرسید لا اقل استکشاف یک دلیل معتبری که اگر ما هم میدیدیم همین حرف رو میزدیم امروز میخواهد اجماع رو برای ما حجت بکند تا نه به اعتبار کاشفیت رای معصوم بلکه به اعتبار کاشفیت یک دلیل شرعی معتبر.

ثمّ إنّه لو لم يحصل من مجموع ما ثبت همانی که شیخ طوسی گفته بود برای مهر نماز بنقل العادل وما حصّله یعنی مقداری ارای دیگران را هم خودم جمع کردم المنقول إليه ما منقول الیه هستیم بالوجدان من الأمارات والأقوال القطع فاعل لم یحصل بصدور الحكم الواقعيّ عن الإمام عليه‌السلام، لكن حصل منه القطع بوجود دليل ظنّيّ معتبر درست کاشف از قول معصوم نیست بحيث لو نقل إلينا اگر ما هم میدیدیم لاعتقدناه تامّا من جهة الدلالة و هم سند مثل لحم الارنب وفقد المعارض، كان هذا المقدار این کان جواب لو اولی است ـ أيضا ـ كافيا کاشف است از یک دلیل معتبر في إثبات المسألة الفقهيّة اعتبار طهارت مسجد جبهه، بل قد يكون بلکه اگه چیزی هم ضمیمه نکنی میتوانی این استکشاف رو انجام بدی بنا شد الان ارباب کتب معروفه را دیده باشند مثلا صدتا حالا به این‌ها خودتم اضافاتی داشتی خب به حد نصاب نرسید ولی به حد کاشف بودن از دلیل رسیده حالا میگوید اگر چیزی هم به آن اضافه نکنی باز هم دلیل میشه برای وجود یک دلیل معتبر نفس الفتاوى ـ التي نقلها الناقل للإجماع إجمالا ـ چون بنا شد نقل اجماع اجمال اقوال علما باشد که ما با صدتا تفسیر کردیم مستلزما لوجود دليل معتبر رای امام استکاف نمیشود ولی استکشاف یک دلیل معتبر دارد که به ما نرسیده، فيستقلّ نقل اجماع خودش مستقل است الإجماع المنقول بالحجّية بعد إثبات حجيّة خبر العادل في المحسوسات. اگر ما گفتیم خبر عادل عن حس حجت است چون ادله خبر واحد فقط عن حس را شامل می‌شود. شیخ طوسی هم داره خبر عن حس میده قول صد نفر را خود این برای شما حجت است. و کاشف از دلیل معتبر است.

 این إلاّ میخواهد بل را بهم بزند

(سوال)

انجایی که بدانی حدسی است بله بدرد نمیخوره ولی نقل اجماع شده نمیدانیم حدسی است یا نه میفرمایند همین مقداری که نمیدانیم اگر بدانیم که حدسی است که اصلا فایده نداره. و در اجماع حسی با همان جمعیت کم برای شما استکشاف از یک دلیل معتبر میکند ولو ضمیمه هم نکنی.

 این إلاّ میخواهد بل را بهم بزند بل این بود که اگر ضمیمه هم نکنی همان صدتا که بود اکتفا کنی حالا میگه نه الا إذا منعنا استلزام عادی ندارد صد نفر استلزام عادی ندارد با یک دلیل معتبر ممکن است برای بعضی‌ها علم باشد. از روز اول گفتیم باید استلزام عادی باید باشد برای رای امام مثلا صد هزارتا است برای پیدا کردن روایت مثلا باید به ده هزار تا برسد اما فقط صدتا ی نقل ده از شیخ استلزام عادی ندارد با دلیل معتبر و بنا شد استلزام عادی باشد و این استلزام یعنی حتی اگه وسواسی هم بود یقین حاصل میکند اما با صد نفر وسواسی نمیتواند یقین کند برای دلیل معتبر. ممکن است کسی به این صد نفر یقین داشته باشد ولی استلزام عادی ندارد. الا اذا منعنا ـ كما تقدّم سابقا ـ عن استلزام اتّفاق أرباب الفتاوى مثل صدتا عادة لوجود دليل حتما دلیلی بوده لو نقل إلينا لوجدناه تامّا، وإن كان قد افاده تقلیل دارد يحصل العلم بذلك خبر معتبر من ذلك ارباب فتاوی، إلاّ أنّ ذلك شيء قد يتّفق نه باید استلزام عادی باشد، ولا يوجب ثبوت الملازمة برای وسواسی العاديّة التي هي المناط في الانتقال من المخبر به إليه. مخبر به همان اتفاق ارباب فتاوی الیه هم همان دلیل معتبر است. نتیجتا اگر بخواهیم بگوییم نقل اجماع کاشف است از دلیل معتبر باید ضمیمه بشود به اقوال دیگر و بعد از ضمیمه دیگر استلزام عادی دارد برای دلیل معتبری که به ما نرسیده. مثال: یک حادثه مهم رو باید هزار عادل بگن تا ثابت بشه حالا ده تا عادل میگن ممکن است برای یک خوش بین ثابت کند ولی بدرد نمیخورد باید استلزام عادی داشته باشد.

ألا ترى: ایا نمیبینی أنّ إخبار عشرة بشيء اجماع یا حادثه مهم قد يوجب العلم برای شما علم حاصل شود به آن شی، لكن لا ملازمة عاديّة بينهما بین اخبار ده نفر و وقوع آن شی ملازمه عادی نیست، بخلاف إخبار ألف عادل محتاط في الإخبار. نتیجتا هزار تا استلزام داره ده تا نداره.

وبالجملة: گاهی خبر به یک مرحله‌ای میرسد که استلزام عادی دارد گاهی در حدی است که برای بعضی‌ها استلزام عادی دارد برای بعضی‌ها ندارد يوجد في الخبر مرتبة تستلزم عادة لتحقّق المخبر به رضای معصوم یا حادثه مهم، لكن ما خبر يوجب العلم أحيانا اتفاقا مثل ده نفر قد لا يوجبه این خبر استلزام برای دیگران ندارد، وفي الحقيقة ليس هو بنفسه الموجب علت تامه نیست في مقام حصول العلم؛ وإلاّ لم يتخلّف. اگر علت تامه بود تخلف نمیکرد.

۳

کلام محقق تستری در فایده نقل اجماع

حالا ایشان میفرمایند تمام این صحبت‌هایی که در این مدت بیان کردیم از کتاب کشف القناع پیدا کردم نویسنده این کتاب هم مرحوم تستری هستن و ایشون دوتا کتاب داشتن یکی مقابیس در مکاسب زیاد عنوانش آمده است و ایشون خیلی ملا بودن و شاگردان مثل صاحب فصول و اخوی صاحب فصول داشتن و مرحوم شیخ میفرمایند همه این حرفایی که من زدم از کشف القناع استفاده کردم. و این کتاب را چندین بار مطالعه کرده و این کتاب رسائل اخرین کتابی بوده که ایشون نوشته‌اند و انجایی که نوشته بودن حکی یعنی خودشون دیگر توانایی مطالعه نداشتن و همان یک چشم که بینایی داشته ضعیف شده بود. برای ایشون میخوانند. ایشون میفرمایند مکن است عبارت‌های ایشون را به شکل کامل نیاورده باشم به همین جهت متن کتاب رو نقل میکنم. ایشون میفرمایند:

ثمّ إنّه قد نبّه متنبه کرده است مرا على ما ذكرنا ـ من فائدة نقل الإجماع ـ بعض المحقّقين این فاعل نبه است في كلام طويل له کلمات مفصلی هم دارن، وما ذكرنا وإن كان محصّل كلامه على ما نظرنا فيه خلاصه مطالبی است که ما دقت کردیم، لكنّ الأولى نقل عبارته بعينها، فلعلّ الناظر شاید شما که میبینید يحصّل منها عبارت غير ما حصّلنا غیر کلام ما، فإنّا قد مررنا على العبارة مرورا ما چندین بار مرور کردیم، ولا يبعد أن يكون قد اختفى علينا مخفی شده باشد بر ما بعض ما له دخل في مطلبه. بعضی چیز‌هایی که دخیل در مراد ایشون بوده.

قال قدس‌سره في كشف القناع وفي رسالته التي صنّفها في المواسعة والمضايقة، ما هذا لفظه: هیچ تصرف در این نمیکنم ولی میبینیم که اینقدر عبارت‌های ایشون کم شده زیاد شده و عوض و بدل شده و احساس میشه خود شیخ توانایی مطالعه نداشتن و برای ایشون خوندن و کسی که خوانده خیلی وارد نبوده و عوضی خوانده.

أربابها تفصيلا.

لو حصل من نقل الإجماع القطع بوجود دليل ظنيّ معتبر

ثمّ إنّه لو لم يحصل من مجموع ما ثبت بنقل العادل وما حصّله المنقول إليه بالوجدان من الأمارات والأقوال القطع بصدور الحكم الواقعيّ عن الإمام عليه‌السلام ، لكن حصل منه القطع بوجود دليل ظنّيّ معتبر بحيث لو نقل إلينا لاعتقدناه تامّا من جهة الدلالة وفقد المعارض ، كان هذا المقدار ـ أيضا ـ كافيا في إثبات المسألة الفقهيّة ، بل قد يكون نفس الفتاوى ـ التي نقلها الناقل للإجماع إجمالا ـ مستلزما لوجود دليل معتبر ، فيستقلّ الإجماع المنقول بالحجّية بعد إثبات حجيّة خبر العادل في المحسوسات.

إلاّ إذا منعنا ـ كما تقدّم سابقا (١) ـ عن استلزام اتّفاق أرباب الفتاوى عادة لوجود دليل لو نقل إلينا لوجدناه تامّا ، وإن كان قد يحصل العلم بذلك من ذلك ، إلاّ أنّ ذلك شيء قد يتّفق ، ولا يوجب ثبوت الملازمة العاديّة التي هي المناط في الانتقال من المخبر به إليه.

ألا ترى : أنّ إخبار عشرة بشيء قد يوجب العلم به ، لكن لا ملازمة عاديّة بينهما ، بخلاف إخبار ألف عادل محتاط في الإخبار.

وبالجملة : يوجد في الخبر مرتبة تستلزم عادة لتحقّق (٢) المخبر به ، لكن ما يوجب العلم أحيانا قد لا يوجبه ، وفي الحقيقة ليس هو بنفسه الموجب في مقام حصول العلم ؛ وإلاّ لم يتخلّف.

__________________

(١) راجع الصفحة ١٩١.

(٢) في (ت) و (ه) : «تحقّق».

ثمّ إنّه قد نبّه على ما ذكرنا ـ من فائدة نقل الإجماع ـ بعض المحقّقين في كلام طويل له ، وما ذكرنا وإن كان محصّل كلامه على ما نظرنا فيه ، لكنّ الأولى نقل عبارته بعينها ، فلعلّ الناظر يحصّل منها غير ما حصّلنا ، فإنّا قد مررنا على العبارة مرورا ، ولا يبعد أن يكون قد اختفى علينا بعض ما له دخل في مطلبه.

كلام المحقّق التستري في فائدة نقل الإجماع

قال قدس‌سره في كشف القناع وفي رسالته التي صنّفها في المواسعة والمضايقة ، ما هذا لفظه : وليعلم أنّ المحقّق في ذلك ، هو : أنّ الإجماع الذي نقل بلفظه المستعمل في معناه المصطلح أو بسائر الألفاظ على كثرتها ، إذا لم يكن مبتنيا على دخول المعصوم بعينه أو ما في حكمه في المجمعين ، فهو إنّما يكون حجّة على غير الناقل باعتبار نقله السبب الكاشف عن قول المعصوم أو عن الدليل القاطع أو مطلق الدليل المعتدّ به وحصول الانكشاف للمنقول إليه والتمسّك به بعد البناء على قبوله ، لا باعتبار ما انكشف منه لناقله بحسب ادّعائه.

فهنا مقامان :

الأوّل : حجيّته بالاعتبار الأوّل ، وهي مبتنية من جهتي الثبوت والإثبات على مقدّمات :

الاولى : دلالة اللفظ على السبب ، وهذه لا بدّ من اعتبارها ، وهي متحقّقة ظاهرا في الألفاظ المتداولة بينهم ما لم يصرف عنها صارف.

وقد يشتبه الحال إذا كان النقل بلفظ «الإجماع» في مقام الاستدلال.