یعنی فعل معصوم و تقریر معصوم. اینها دیگر از جنس لفظ نیستند. آن کردار معصوم برای ما می تواند دلالت بر حکم شرعی داشته باشد.
أ: فعل معصوم
ما سه تا قسمت را اینجا عرض می کنیم تفصیلش مال حلقه ثانیه است:
قسمت اول: انجام کاری توسط معصوم مساوی است با عدم حرمت آن کار. حداکثر بتوانیم عدم کراهتش را اثبات کنیم. اما وجوب و استحباب و اباحه برای ما ثابت نمی شود. چون فعل زبان ندارد که برای چه انجام شده ام.
قسمت دوم: ترک کاری توسط معصوم (مثلا هلال را دید دعا نخواند) این دلالت می کند بر عدم وجوب.
قسمت سوم: اگر معصوم یک کاری را به عنوان عبادت انجام داد، مثلا دعا خواند که دعا جزء تعبدیات است، یا مثلا نمازی خواند، اینجا می تواند دلالت کند بر مطلوبیت آن فعل که اعم از واجب است و مستحب. می توانیم بگوئیم مباح هم نیست.
ما عبادت را بر سه قسم می دانیم:
یکی عبادت واجب: مثل نمازهای یومیه.
یکی عبادت مستحب: مثل نوافل نمازهای یومیه.
یکی عبادت حرام.
ما دیگر عبادت مکروه یا مباح نداریم. این عبادت حرام هم که می گوئیم در واقع عبادت نیست که حرام شده باشد، چون عبادت نیست کأن بدعت است و یک چیز اضافه است شده حرام. در واقع این کاری که می خواهد انجام بدهد صورت عبادت دارد، واقعیت ندارد، حقیقت عبادت را ندارد. مثل نماز تراویح.
عبادت یعنی ما یتقرب به الی المولی، طبیعتا با چیزی می شود تقرب پیدا کرد که مطلوب مولا باشد، مطلوب هم یا واجب است یا مستحب.
اگر هم شنیدید عبادتی مکروه است مثل نماز در حمام، یعنی همان مستحب است ولی ثوابش کمتر است.
ب: تقریر معصوم
قسم دوم از ادله شرعیه غیر لفظیه، تقریر معصوم است. معصوم گاهی با سکوتش یعنی تقریرش به ما حکم شرعی را می فهماند.
در تقریر اولا: باید این فعل به مرآی و مسمع و حضور معصوم واقع شده باشد.
ثانیا: معصوم بتوانند در مقابل این فعل اعتراض کنند ولی سکوت کنند و منع نکنند.
از جمع این دو تقریر معصوم به دست می آید و می شود از آن احکام را استفاده کرد.
مثلا اگر نقل بشود که زید بن ارقم در حضور حضرت اینگونه وضوء گرفته اند. آن نحوه وضوء زید بن ارقم اگر همراه باشد با سکوت امام، برای ما حجت است. یا فلان کار را کسی کرد و امام چیزی به او نگفتند، معلوم می شود که آن کار جائز بوده وحرام نبوده است. یا فلان حرف را کسی زد و فلان حکم شرعی را گفت امام اعتراضی نکرد، این سکوت امام نشان دهنده صدق حرف آن بنده خداست.
فعلی که مورد تقریر معصوم واقع می شود دو حالت دارد:
یک: فعل شخصی. فعلی که شخص خاصی انجام می دهد.
دو: فعل نوعی. یعنی بین مردم شایع است و نوع مردم این کار را انجام میدهند. مثلا نوع مردم به ظواهر الفاظ عمل می کنند، نوع مردم به خبر ثقات عمل می کنند. این هم نوعی است و از اقسام تقریر است. اینجا هم اگر معصوم سکوت کند نشان دهنده جایز بودن آن رفتار عمومی است. به این می گوئیم سیره عقلاء.
الان کم کم داریم نزدیک می شویم به فرق بین سیره عقلاء و سیره متشرعه. سیره عقلاء یعنی فعل عامی که بین عقلاء شایع است و در زمان معصوم بوده و معصوم در مقابل آن موضع مخالفی نگرفته است. این می شود سیره عقلاء.
سکوت معصوم چه در فعل شخصی و چه در فعل نوعی دال بر حکم شرعی است. به این می گوئیم تقریر.
پس سیره عقلاء قسمی از تقریر معصوم شد.
نحوه دلالت سیره عقلاء بر حکم شرعی از باب تقریر معصوم است.
پس دلیل شرعی غیر لفظی:
1- کل ما یصدر من المعصوم مما له دلالة علی الحکم الشرعی و
2- لیس من نوع الکلام.