درس دروس في علم الاصول - الحلقة الاولی

جلسه ۲۰: دلیل شرعی ۱۲

 
۱

خطبه

۲

نکته اول: خبر واحد

بحث ما در این جلسه راجع به سه نکته است:

یکی راجع به خبر واحد است.

یکی راجع به ادله شرعی غیر لفظی است.

یکی هم راجع به مقدمه دلیل عقلی.

نکته اول: خبر واحد

مقدمه بحث

ما در جلسه قبل گفتیم برای اینکه بتوانیم کلام معصوم را کشف کنیم دو روش در پیش روی ما هست: روش اول: روش تحقیقی، که با تتبع قرائن به علم می رسیدیم. با تتبع روایات یا فتاوی یا عمل متشرعین زمان معصوم به علم به کلام و بیان معصوم می رسیدیم.

در مقابل این روش تحقیقی، روش تعبدی هم هست. طبق ادله حجیت خبر واحد، آقایان می فرمایند خداوند فرموده است شما هر چه را که ثقه گفته است تعبدا کلام شارع تلقی کنید. یعنی با آن معامله کلام شارع کنید که گویی اصلا کلام امام علیه السلام است.

لذا پای تعبد در میان است، والا از نظر تحقیقی احتمال خطا وکذب می رود، چون ولو دارای ملکه ثقه است اما احتمال خطا و کذب دارد.

واژه خبر واحد

یادتان باشد کلمه واحد شما را گول نزند. خبر واحد در مقابل خبر متواتر است. هر خبری که به حد تواتر نرسد به آن می گویند خبر واحد ولو اینکه متعدد باشد.

این را هم اضافه کنم که خبر واحدی که از دو تا بیشتر باشد در یک موضوع به آن مستفیض می گویند. خبر مستفیض قسمی از خبر واحد است.

دلیل حجیت خبر واحد

ایشان به سه دلیل اشاره گذرا می کند:

دلیل اول بر حجیت خبر واحد: آیه نبأ: ﴿أيُّها الذِينَ آمَنُوا إنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بنَباً فَتَبَيَّنُوا ... که مفهومش دلالت می کند که اگر واحد عادلی و غیر فاسقی برای شما خبری آورد تبین و تجسس  وتحقیق لازم نیست. این را ادعا کرده اند دلالت بر حجبت خبر واحد ثقه می کند. که در حلقه ثانیه می خوانید که این دلیل تام نیست. اینجا به مفهوم جمله شرطیه تمسک کرده اند.

دلیل دوم بر حجیت خبر واحد: سیره متشرعه است. اصحاب اهل بیت علیهم السلام روششان در فقه، عمل به اخبار واحد ثقات بوده است. این عمل اینها کاشف از این است که معصوم به آنها اجازه این کار را داده است. والا همچنین سلوکی بین آنها شایع نمی شد. در واقع ما داریم از یک روش تحقیقی برای اثبات تعبد استفاده می کنیم. سیره متشرعه جزء روشهای تحقیقی بود.

دلیل سوم بر حجیت خبر واحد: سیره عقلاء. که در بحث آینده به تفصیل فرقشان را با سیره متشرعه متعرض خواهیم شد. در سیره عقلاء ما می بینیم عقلاء بر خبر واحد ثقه اعتماد می کنند، نه فقط در موضوعات شرعی، در همه موضوعات زندگی خبر واحد ثقه را حجت می گیرند.

۳

تطبیق: خبر واحد

۴

نکته دوم: دلیل شرعی غیر لفظی

یعنی فعل معصوم و تقریر معصوم. اینها دیگر از جنس لفظ نیستند. آن کردار معصوم برای ما می تواند دلالت بر حکم شرعی داشته باشد.

أ: فعل معصوم

ما سه تا قسمت را اینجا عرض می کنیم تفصیلش مال حلقه ثانیه است:

قسمت اول: انجام کاری توسط معصوم مساوی است با عدم حرمت آن کار. حداکثر بتوانیم عدم کراهتش را اثبات کنیم. اما وجوب و استحباب و اباحه برای ما ثابت نمی شود. چون فعل زبان ندارد که برای چه انجام شده ام.

قسمت دوم: ترک کاری توسط معصوم (مثلا هلال را دید دعا نخواند) این دلالت می کند بر عدم وجوب.

قسمت سوم: اگر معصوم یک کاری را به عنوان عبادت انجام داد، مثلا دعا خواند که دعا جزء تعبدیات است، یا مثلا نمازی خواند، اینجا می تواند دلالت کند بر مطلوبیت آن فعل که اعم از واجب است و مستحب. می توانیم بگوئیم مباح هم نیست.

ما عبادت را بر سه قسم می دانیم:

یکی عبادت واجب: مثل نمازهای یومیه.
یکی عبادت مستحب: مثل نوافل نمازهای یومیه.

یکی عبادت حرام.

ما دیگر عبادت مکروه یا مباح نداریم. این عبادت حرام هم که می گوئیم در واقع عبادت نیست که حرام شده باشد، چون عبادت نیست کأن بدعت است و یک چیز اضافه است شده حرام. در واقع این کاری که می خواهد انجام بدهد صورت عبادت دارد، واقعیت ندارد، حقیقت عبادت را ندارد. مثل نماز تراویح.

عبادت یعنی ما یتقرب به الی المولی، طبیعتا با چیزی می شود تقرب پیدا کرد که مطلوب مولا باشد، مطلوب هم یا واجب است یا مستحب.

اگر هم شنیدید عبادتی مکروه است مثل نماز در حمام، یعنی همان مستحب است ولی ثوابش کمتر است.

ب: تقریر معصوم

قسم دوم از ادله شرعیه غیر لفظیه، تقریر معصوم است. معصوم گاهی با سکوتش یعنی تقریرش به ما حکم شرعی را می فهماند.

در تقریر اولا: باید این فعل به مرآی و مسمع و حضور معصوم واقع شده باشد.

ثانیا: معصوم بتوانند در مقابل این فعل اعتراض کنند ولی سکوت کنند و منع نکنند.

از جمع این دو تقریر معصوم به دست می آید و می شود از آن احکام را استفاده کرد.

مثلا اگر نقل بشود که زید بن ارقم در حضور حضرت اینگونه وضوء گرفته اند. آن نحوه وضوء زید بن ارقم اگر همراه باشد با سکوت امام، برای ما حجت است. یا فلان کار را کسی کرد و امام چیزی به او نگفتند، معلوم می شود که آن کار جائز بوده وحرام نبوده است. یا فلان حرف را کسی زد و فلان حکم شرعی را گفت امام اعتراضی نکرد، این سکوت امام نشان دهنده صدق حرف آن بنده خداست.

فعلی که مورد تقریر معصوم واقع می شود دو حالت دارد:

یک: فعل شخصی. فعلی که شخص خاصی انجام می دهد.

دو: فعل نوعی. یعنی بین مردم شایع است و نوع مردم این کار را انجام میدهند. مثلا نوع مردم به ظواهر الفاظ عمل می کنند، نوع مردم به خبر ثقات عمل می کنند. این هم نوعی است و از اقسام تقریر است. اینجا هم اگر معصوم سکوت کند نشان دهنده جایز بودن آن رفتار عمومی است. به این می گوئیم سیره عقلاء.

الان کم کم داریم نزدیک می شویم به فرق بین سیره عقلاء و سیره متشرعه. سیره عقلاء یعنی فعل عامی که بین عقلاء شایع است و در زمان معصوم بوده و معصوم در مقابل آن موضع مخالفی نگرفته است. این می شود سیره عقلاء.

سکوت معصوم چه در فعل شخصی و چه در فعل نوعی دال بر حکم شرعی است. به این می گوئیم تقریر.

پس سیره عقلاء قسمی از تقریر معصوم شد.

نحوه دلالت سیره عقلاء بر حکم شرعی از باب تقریر معصوم است.

پس دلیل شرعی غیر لفظی:

1- کل ما یصدر من المعصوم مما له دلالة علی الحکم الشرعی و

2- لیس من نوع الکلام.

۵

تطبیق: دلیل شرعی غیر لفظی

۶

نکته سوم: فرق بین سیره عقلاء و سیره متشرعه بر اساس مبانی شهید صدر

سیره متشرعه: معلول بیان شرعی است، . کشف می کند از بیان شرعی کشفا إنیا، یعنی کشف معلول از علت.

چطور؟ چون رفتاری است که از آن متشرعه است بما هم متشرعه. و طبیعتا دینداران روش و سلوکشان را باید از مفتی و مرجع دینشان باید یاد بگیرند. از این رفتار ما کشف می کنیم آن دستور و بیان مرجع دینی را که امام معصوم باشد.

نقش شارع در سیره متشرعه ایجابی است یعنی او در شکل گیری این سیره نقش دارد. چون دینداران اعمالشان را طبق دستور شارع انجام می دهند.

مثل شیوع این نحوه از وضوء گرفتن.

مثال عرفی: مانیوفرم پوشیدن بچه های مدرسه را خود مدیر ایجاد کرده است.

سیره عقلاء: رفتاری است که مال عقلاء است با غض نظر از دین و کیشی که دارند. حتی از کسانی که متدین به این دین نیستند هم این رفتار دیده می شود. مثل رباخواری و عمل به خبر ثقه بدون تفحص.

در اینجا حتی قبل از نزول شریعت هم این رفتارهای عقلائی چه بسا بوده است. نقش شارع در مقابل این سلوک و این رفتار فقط یک نقش سلبی است فقط می تواند جلو آن را بگیرد و ممانعت کند. اما در ایجاد این رفتار شارع هیچ نقشی نداشته است.

مثال عرفی: اصل پوشیدن لباس بچه های مدرسه یا با کیف آمدن بچه ها. اینها را مدیر مدرسه ایجاد نکرده است. ولو ممکن است در مقابل این کارها نقش سلبی داشته باشد، مثلا بگوید از فردا کتاب دستتون نگیرید. آزادی مقدار موی سر، ولی مدیر می تواند جلو آن را بگیرد.

سلوک عام که همه عقلاء دارند شبیه سیره عقلائی است. اما سلوک خاصی که مال این مدرسه است چیزی شبیه سیره متشرعه است.

موضع گیری شارع درباره رفتارهای عقلائی به دو نحو به دست ما رسیده:

یک جاهای نقش امضائی و تأییدی داشته است. مثل سیره عمل به خبر واحد که نقشش امضائی بوده است.

یک جاهایی نقش ردعی داشته است، رادع شده است این سیره را و مانع آن شده است. مثل نقشی که نسبت به ربا داشته است. یا جلو عمل به قیاس ایستاده و این سیره را تحریم کرده است.

۷

تطبیق: فرق بین سیره عقلاء و سیره متشرعه بر اساس مبانی شهید صدر

وهكذا نعرف أنّ السلوك العامّ مستند إلى بيانٍ شرعيٍّ يدلّ على إمكان إقامة الظهر في يوم الجمعة ، وعدم وجوب الخمس في الميراث ، وهي في الغالب تؤدِّي إلى الجزم بالبيان الشرعيّ ضمن شروطٍ لا مجال لتفصيلها الآن.

ومتى كانت كذلك فهي حجّة ، وأما إذا لم يحصل منها الجزم فلا اعتبار بها ؛ لعدم الدليل على الحجّية حينئذٍ.

وهذه الطرق الثلاث كلّها مبنيّة على تراكم الاحتمالات وتجمّع القرائن.

الرابع : خبر الواحد الثقة ، ونعبِّر بخبر الواحد عن كلّ خبرٍ لا يفيد العلم ، وحكمه : أنّه إذا كان المخبر ثقةً اخذ به وكان حجّة ، وإلاّ فلا ، وهذه الحجّية ثابتة شرعاً لا عقلاً ؛ لأنّها لا تقوم على أساس حصول القطع ، بل على أساس أمر الشارع باتّباع خبر الثقة ، فقد دلّت أدلّة شرعية عديدة على ذلك ، ويأتي بيانها في حلقةٍ مقبلةٍ إن شاء الله تعالى.

ومن تلك الأدلّة : آية النبأ ، وهي قوله تعالى : ﴿يا أيُّها الذِينَ آمَنُوا إنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بنَباً فَتَبَيَّنُوا ...) (١) الآية ، فإنّه يشتمل على جملةٍ شرطية ، وهي تدلّ منطوقاً على إناطة وجوب التبيّن بمجيء الفاسق بالنبأ ، وتدلّ مفهوماً على نفي وجوب التبيّن في حالة مجيء النبأ من قبل غير الفاسق ، وليس ذلك إلاّلحجّيته ، فيستفاد من الآية الكريمة حجّية خبر العادل الثقة.

ويدلّ على حجّية خبره أيضاً : أنّ سيرة المتشرّعة والعقلاء عموماً على الاتّكال عليه ، ونستكشف من انعقاد سيرة المتشرّعة على ذلك واستقرار عمل

__________________

(١) الحجرات : ٦

أصحاب الأئمّة والرواة عليه أنّ حجّيته متلقّاة لهم من قبل الشارع ؛ وفقاً لما تقدّم من حديثٍ (١) عن سيرة المتشرّعة وكيفية الاستدلال بها.

__________________

(١) وذلك في الطريق الثالث من طرق إثبات الصدور

ب ـ الدليل الشرعي غير اللفظي

الدليل الشرعيّ غير اللفظيِّ : كلّ ما يصدر من المعصوم ممّا له دلالة على الحكم الشرعي ، وليس من نوع الكلام.

ويدخل ضمن ذلك فعل المعصوم ، فإن أتى المعصوم بفعلٍ دلّ على جوازه ، وإن تركه دلّ على عدم وجوبه ، وإن أوقعه بعنوان كونه طاعةً لله تعالى دلّ على المطلوبية. ويثبت لدينا صدور هذه الأنحاء من التصرّف عن المعصوم بنفس الطرق المتقدمة التي يثبت بها صدور الدليل الشرعيِّ اللفظي.

ويدخل ضمن ذلك تقرير المعصوم ـ وهو السكوت منه عن تصرّفٍ يواجهه ـ فإنّه يدلّ على الإمضاء ، وإلاّ لكان على المعصوم أن يردع عنه ، فيستكشف من عدم الردع الإمضاء والارتضاء.

والتصرّف : تارةً يكون شخصياً في واقعةٍ معيّنة ، كما إذا توضّأ إنسان أمام الإمام فمسح منكوساً وسكت الإمام عنه ، واخرى يكون نوعياً كالسيرة العقلائية ، وهي عبارة عن مَيلٍ عامٍّ عند العقلاء نحو سلوكٍ معيّنٍ دون أن يكون للشرع دور إيجابيّ في تكوين هذا الميل.

ومثال ذلك : الميل العامّ لدى العقلاء نحو الأخذ بظهور كلام المتكلّم ، أو خبر الثقة ، أو باعتبار الحيازة سبباً لتملّك المباحات الأولية ، والسيرة العقلائية بهذا المعنى تختلف عن سيرة المتشرّعة التي تقدّم أنّها إحدى الطرق لكشف صدور الدليل الشرعي ، فإنّ سيرة المتشرّعة ـ بما هم كذلك ـ تكون عادةً وليدة البيان الشرعي ،

ولهذا تعتبر كاشفةً عنه كشف المعلول عن العلّة.

وأمّا السيرة العقلائية فمردّها ـ كما عرفنا ـ إلى ميلٍ عامٍّ يوجد عند العقلاء نحو سلوكٍ معيّن ، لا كنتيجةٍ لبيانٍ شرعي ، بل نتيجة العوامل والمؤثّرات الاخرى التي تتكيَّف وفقاً لها ميول العقلاء وتصرّفاتهم ، ولأجل هذا لا يقتصر الميل العامّ الذي تعبِّر عنه السيرة العقلائية على نطاق المتديّنين خاصّة ؛ لأنّ الدّين لم يكن من عوامل تكوين هذا الميل.

وبهذا يتّضح أنّ السيرة العقلائية لا تكشف عن البيان الشرعيّ كشف المعلول عن العلّة ، وإنّما تدلّ على الحكم الشرعيِّ عن طريق دلالة التقرير بالتقريب التالي ، وهو : أنّ الميل الموجود عند العقلاء نحو سلوكٍ معيّنٍ يعتبر قوّةً دافعةً لهم نحو ممارسة ذلك السلوك ، فإذا سكتت الشريعة عن ذلك الميل ولم يردع المعصوم عن السيرة مع معاصرته لها كشف ذلك عن الرضا بذلك السلوك وإمضائه شرعاً.

ومثال ذلك : سكوت الشريعة عن الميل العامِّ عند العقلاء نحو الأخذ بظهور كلام المتكلّم ، وعدم ردع المعصومين عن ذلك ، فإنّه يدلّ على أنّ الشريعة تُقِرّ هذه الطريقة في فهم الكلام ، وتوافق على اعتبار الظهور حجّة ، وإلاّ لمنعت الشريعة عن الانسياق مع ذلك الميل العامّ ، وردعت عنه في نطاقها الشرعي.

وبهذا يمكن أن نستدلّ على حجّية الظهور بالسيرة العقلائية ، إضافةً إلى استدلالنا سابقاً (١) عليها بسيرة المتشرّعة المعاصرين للرسول والأ ئمّة عليهم‌السلام.

__________________

(١) في بحث الدليل الشرعي اللفظي تحت عنوان حجيّة الظهور