درس بدایة الحکمة

جلسه ۱۹: جلسه نوزدهم

 
۱

خطبه

۲

مرحله دوم: تقسیم وجود به خارجی و ذهنی

این مرحله از کتاب که منحصر به یک فصل است، که عمدتا درباره دو مطلب بحث می شود:

1ـ وجود به خارجی و ذهنی تقسیم می شود.

2ـ تبیین رابطه بین مفاهیم و تصورات ذهنی با واقعیات خارجی.

نسبت به تاریخچه این بحث برخی از محقق مثل مرحوم مطهری فرموده اند: بحث از وجود ذهنی حتی به یک معنا اصطلاح وجود ذهنی در آثار فسلفه یونان وجود ندارد و حتی بحث از وجود ذهنی به عنوان مستقل در اقدمین از حکمای اسلامی مثل فارابی و ابن سینا هم مطرح نشده است، بلکه بحث وجود ذهنی را اولین بار کسانی مثل فخر رازی در کتاب المباحث المشرقیه و محقق خواجه نصیر الدین در تجرید الإعتقاد مطرح کرده اند.

اما در این بحث ابتدا به بررسی طرح اقوال مختلف در باره وجود ذهنی می پردازیم و سپس نظر مختار و ادله آن و سپس شبهات پیرامون وجود ذهنی و پاسخ آن.

طرح اقوال نسبت به وجود ذهنی

1ـ نظریه اکثر قریب به اتفاق حکمای اسلامی:

هر ماهیتی می تواند دو وجود داشته باشد:

الف) وجود خارجی: نحوه ای از وجود ماهیت است که آثار ما به الإنتزاع بر آن مترتب می شود، مثلا در خارج ماهیت آتش محقق می شود و سپس آثار ما به الإقتضاء در خارج مثل حرارت و سوزاندن مترتب می شود.

ب) وجود ذهنی: نحوه ای از وجود ماهیت است که آثار مورد انتزاع بر آن مترتب نمی شود، مثلا ماهیت آتش که در ذهن محقق می شود، آثار ما به الإقتضاء مثل حرارت و سوزاندن بر آن مترتب نمی شود.

البته باید طوری معنا شود که با اصاله الماهیه سازگار نباشد و با اصاله الوجود سازگار باشد و حال آنکه ظاهر این عبارت با اصاله الماهیه سازگار است که یک ماهیت در خارج عینیت پیدا کرد، و حال آنکه منظور این نیست ، بلکه منظور واسطه شدن وجود در عروض ماهیت است نه اینکه ماهیت واقعا در خارج محقق می شود. 

آثار مورد انتزاع همان کمالات اولیه و ذاتی ماهیت بعلاوه کمالات ثانوی خارج از ذات و ذاتیات که پس از تمامیت ذات ماهیت، بر آن مترتب می شود، مثل ماهیت انسان کمالات اولیه ای دارد که مستند به ذات و ذاتیات است، مثل حیوان ناطق که کمال او جوهر بودن، جسم بودن، نموّ دارد و ... و یک کمالات ثانوی را دارد مثل ضحک، و ... و همچنین کمالاتی که با زحمت در انسان حادث می شود مثل زهد، تقوا، اجتهاد و ...

حال وجود اگر خارجی باشد یعنی در واقع نحوه ای است از وجود که آثار مورد انتزاع بر آن مترتب می شود، یعنی کمالات اولیه را داراست و کمالات ثانویه که به بعد از اتمام ذات می اید در آن محقق می شود و این ماهیت نه تنها وجود خارجی دارد، بلکه می تواند وجود ذهنی هم داشته باشد، یعنی نحوه ای از هستی برای ماهیت که آثار مورد انتزاع بر آن مترتب نمی شود و کمالات اولیه و ثانویه را ندارد.

پس از این نظریه دو نتیجه می توان گرفت:

الف) علاوه بر وجود خارجی، وجود ذهنی نیز داریم.

ب) ذات و ماهیت اشیاء در وجود ذهنی آنها نیز محفوظ است، به عبارت دیگر هر وجودی در دو موطن می تواند محقق شود: موطن خارج، موطن ذهن و این ها ماهیتا و ذاتا یکی هستند و تفاوت فقط در وجود آنهاست که یکی در ذهن و وجود دیگری در خارج است و لذا این مفاهیم که در ذهن هست صلاحیت تام دارند که از شیء خارجی حکایت کند.

2ـ نظریه اشباح که نظر اقلیت حکمای اسلامی است:

گرچه در قسمت اول مدعای نظریه مشهور اتفاق نظر دارند، یعنی قبول دارند که وجود ذهنی هم محقق است، ولی آن قسمت که قائل بودند که ذات و ماهیت اشیاء در وجود ذهنی آنها هم محفوظ هست، صحیح نیست، بلکه آنچه در ذهن تحقق می یابد، ماهیت اشیاء خارجی نیست، بلکه شبه آنهاست. پس اشیاء خارجی یک ماهیتی دارند، مغایر با ماهیت شبهی که در ذهن محقق می شود بطوری که این شبه که مغایر با اشیاء خارجی است فقط می تواند حاکی و نشان دهنده برخی از ویژگی های اشیاء خارجی باشد. پس بر اساس این نظریه تفاوت مفاهیم و تصورات ذهنی با اشیاء خارجی ماهوی است و ماهیت مغایر با هم دارند. مثل رابطه ای که بین عکس شیء و خودش شیء وجود دارد که مثلا عکس آن تصور ذهنی آن است و خود شیء وجود خارجی است. پس ماهیت این عکس با خود شیء خارجی متفاوت است. 

اما اشکال این نظریه: 

اشباه فاقد تطابق ماهوی با شیء خارجی است و آنچه فاقد تطابق ماهوی با شیء خارجی است، نشان دهنده حقیقی و واقعی شیء خارجی نیست، بنابر این اشباه نشان دهنده حقیقی و واقعی شیء خارجی نیست.

تقریب قسمت اول این اشکال به شکل قیاس استثانی: اگر اشباه نشان دهنده حقیقی و واقعی شیء خارجی نباشد، هر آینه لازم می آید سفسطه. و التالی باطل فالمقدم مثله.

بیان ملازمه (صغری): چون اگر اشباه نشان دهنده حقیقی شیء نباشند، علم به اشیاء خارجی محقق نمی شود و آنچه که تصور می شود علم است، جهل مرکب است. و سفسطه هم باطل است، چون بدیهی است و ما علم به اطراف خودمان داریم.

ممکن است قائلین به این نظریه به این قیاس استثنایی اشکال کنند: 

ملازمه یا صغری تمام نیست، چون چطور وقتی به عکس نگاه می کنیم، آن عکس کاملا ما را به شیء خارجی انتقال می دهد، پس معلوم می شود که شبه ما را می تواند انتقال به شیء خارجی بدهد.

اما جواب این اشکال بسیار روشن است: ما از عکس که می توانیم به شیء خارجی منتقل شویم از این جهت است که ما قبلا وجود خارجی شیء را می بینیم و از وجود خارجی آن صورتی در ذهن محقق می شود، بعد این عکس را با آن نقشی که در وجود ذهنی است، انطباق دارد و لذا می توان از عکس به شیء خارجی منتقل شد، در حالی که صاحبان نظریه اشباه نمی توانند این سخن را بگویند، چون آنچه که از شیء خارجی در ذهن می آید، شبه آن شیء است و اتحاد ماهوی با آن شیء ندارد، لذا نمی توان از شبه به وجود خارجی آن شیء منتقل شد. 

3ـ نظریه اضافه که منسوب به اشعری هاست.

آنها قائل اند که ما هم موافق هستیم که وجود ذهنی داریم، البته با دقت در کلام شان معلوم می شود که با قسمت اول (تحقق وجود ذهنی) کلام مشهور هم موافق نیستند، چون این ها قائل اند چیزی به نام صور علمی و مفاهیم در ذهن محقق نیست، پس گرچه علم به اشیاء خارجی داریم، اما علم به معنای اضافه و نسبت و ارتباط محقق میان عالم و معلومات (امور خارجی) است، پس همین ارتباط بینهما علم است.

اشکال به این نظریه:

1ـ این بیان خلاف وجدان است، چون وقتی علم به چیزی حاصل می شود، حالتی در نفس انسان ایجاد می شود که قبلا نبوده است؛ 

2ـ اگر صور علمی صرفا اضافه عالم به معلوم باشد، لازم می آید علم ما به امور معدوم محقق نشود، و التالی باطل، فالمقدم مثله.

بیان صغری (ملازمه) : اضافه همواره میان دو شیء موجود محقق می شود، پس اضافه میان یک شیء و خودش و همچنین اضافه میان یک شیء و امر معدوم محقق نمی شود. پس اگر شیئی معدوم باشد، اضافه بین آن شیء معدوم و انسان محقق نمی شود، لذا علم محقق نمی شود. 

و التالی باطل، یعنی به امور معدوم علم داریم، مثل علم به عدم انسان ده سر داریم و در ذهن محقق می شود. 

اما دلیل نظریه اول (حکمای اسلامی)

البته دو دلیل باید ارائه شود: اول: دلیل بر ادعای اول آنها که علاوه بر وجود خارجی، وجود ذهنی هم داریم. دوم: ذات و ماهیت اشیاء در وجود ذهنی هم محفوظ است. که سیأتی

۳

تطبیق

الفصل الأول

في الوجود الخارجي والوجود الذهني

المشهور بين الحكماء أن للماهيات ، وراء الوجود الخارجي ، وهو الوجود الذي ، يترتب عليها فيه الآثار (١) المطلوبة منها ، وجودا آخر لا يترتب عليها فيه الآثار ، ويسمى وجودا ذهنيا ، فالإنسان الموجود في الخارج قائم لا في موضوع ، بما أنه جوهر ، ويصح أن يفرض فيه أبعاد ثلاثة بما أنه جسم ، وبما أنه نبات وحيوان وإنسان ، ذو نفس نباتية وحيوانية وناطقة ، ويظهر معه آثار هذه الأجناس والفصول وخواصها ، والإنسان الموجود في الذهن المعلوم لنا إنسان ذاتا ، واجد لحده ، غير أنه لا يترتب عليه شيء من تلك الآثار الخارجية.

وذهب بعضهم إلى أن المعلوم لنا ، المسمى بالموجود الذهني شبح الماهية لا نفسها ، والمراد به عرض وكيف قائم بالنفس ، يباين المعلوم الخارجي في ذاته ، ويشابهه ويحكيه في بعض خصوصياته ، كصورة الفرس المنقوشة على الجدار ، الحاكية للفرس الخارجي ، وهذا في الحقيقة سفسطة ، (٢)

__________________

(١) المراد بالأثر في هذا المقام هو كمال الشئ ، سواء كان كمالا أولا تتم به حقيقة الشئ كالحيوانية والنطق في الانسان ، أو كمالا ثانيا مترتبا على الشئ بعد تمام ذاته ، كالتعجب والضحك للانسان. ـ منه (رحمه الله) ـ.

(٢) لمغايرة الصور الحاصلة عند الانسان لما في الخارج مغايرة مطلقة ، فلا علم بشئ مطلقا وهو السفسطة. ـ منه (رحمه الله) ـ.

ينسد معها باب العلم بالخارج من أصله.

وذهب بعضهم إلى إنكار الوجود الذهني مطلقا ، وأن علم النفس بشيء إضافة خاصة منها إليه ، ويرده العلم بالمعدوم ، إذ لا معنى محصلا للإضافة إلى المعدوم.

واحتج المشهور على ما ذهبوا إليه ، من الوجود الذهني بوجوه :

الأول أنا نحكم على المعدومات بأحكام إيجابية ، كقولنا بحر من زيبق كذا ، وقولنا اجتماع النقيضين غير اجتماع الضدين (١) ، إلى غير ذلك والإيجاب إثبات ، وإثبات شيء لشيء فرع ثبوت المثبت له ، فلهذه الموضوعات المعدومة وجود ، وإذ ليس في الخارج ففي موطن آخر ونسميه الذهن.

الثاني أنا نتصور أمورا تتصف بالكلية والعموم ، كالإنسان الكلي والحيوان الكلي ، والتصور إشارة عقلية لا تتحقق إلا بمشار إليه موجود ، وإذ لا وجود للكلي بما هو كلي في الخارج ، فهي موجودة في موطن آخر ونسميه الذهن.

الثالث أنا نتصور الصرف من كل حقيقة ، وهو الحقيقة ، محذوفا عنها ما يكثرها بالخلط والانضمام ، كالبياض المتصور بحذف جميع الشوائب الأجنبية ، وصرف الشيء لا يتثنى ولا يتكرر ، فهو واحد وحدة جامعة لكل ما هو من سنخه ، والحقيقة بهذا الوصف غير موجودة في الخارج ، فهي موجودة في موطن آخر نسميه الذهن.

__________________

(١) فإن قيل : إن أدلة الوجود الذهني مصبها إثبات الوجود الذهني للماهيات ، والممتنعات باطلة الذوات ليست لها ماهيات وإنما يختلق العقل مفهوما لأمر باطل الذات ، كشريك البارئ واجتماع النقيضين وغيرهما.

قلنا : إن لهذا الذي يختلقه العقل ثبوتا ما ، لمكان الحمل ، وإذ ليس في الخارج ففي موطن آخر ، نسميه الذهن. ـ منه (رحمه الله) ـ.