درس بدایة الحکمة

جلسه ۱۸: جلسه هیجدهم

 
۱

خطبه

۲

فصل دوازدهم: امتناع اعاده معدوم

بحث در باره اعاده عین معدوم است که ممتنع است، به بیان اوضح: برگرداندن عین معدوم یا عین موجود معدوم شده محال است.

برای روشن شدن بحث دو کلمه باید توضیح داده شود:

اعاده: عبارت است از اینکه یک فرد در طول زمان دو بار موجود شود. و روشن است که اعاده مساوی با تکرار نیست، چون تکرار نه تنها محال نیست، بلکه واقع می شود، و تکرار یعنی افراد یک ماهیت که هر یک جدا و متمایز از یکدیگرند و در عین حال همه شبیه به هم می باشند در طول زمان موجود می شوند، مثل زید که یک ماهیت انسان است، موجود می شود، سپس عمرو که از همان ماهیت انسان است، دوباره موجود می شود و این تکرار ماهیت انسان است.

عین (عین معدوم): دو معنا دارد: یک معنای عرفی: یعنی مثل، یک معنای عقلی: شخص، پس وقتی گفته می شود یک چیزی عین دیگری است، پس عین یک شیء یعنی شخص یک شیء با تمام خصوصیات و مشخصات همان فرد، حتی خصوصیات زمانی، پس در صورتی قلم دیگر شخص این قلم خواهد شد که در تمام خصوصیات حتی زمان تولید، مکان آن ، حجم آن، وزن آن و جرم آن همین قلم باشد. و در بحث مراد از عین همان معنای عقلی آن یعنی شخص همان چیز است.

پس اعاده عین معدوم یعنی برگرداندن شخص آن چه موجود شده و سپس معدوم شده در طول زمان محال است.

همانطور که معلوم است این قضیه بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد و جزء فطریات از قضایای بدیهیه است. (فطریات قضایایی بودند که قیاساتها معها بودند).

البته می توان یک دلیل تنبّهی ارائه کرد:

صغری: موجود معدوم شده لاشیء است. کبری:لاشیء قابلیت اتصاف به اعاده را ندارد. نتیجه: موجود معدوم شده قابلیت اتصاف به اعاده ندارد.

اینکه لاشیء قابلیت اتصاف به اعاده را ندارد، چون ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت المثبت له است. پس باید موضوعی باشد تا قابلیت پذیرش محمولی داشته باشد و عدم لاشیء است لذا قابلیت اتصاف به شیئی را ندارد.

اما با این حال این قضیه را بعضی نظری دانسته اند و برای آثبات آن چهار دلیل اقامه کرده اند: 

1ـ قیاس استثنایی اتصالی: اگر معدوم اعاده شود، لازم می اید عدم یا نیستی میان شیء و خودش فاصله شود. کبری: والتالی باطل. نتیجه: فالمقدم مثله.

اثبات صغری: چون مفروض این است که شیئی معدوم می شود و بعد همان شخص وجود محقق می شود، پس بین این وجود که بوده و آن وجود که بعد عدم خواهد آمد، عدم فاصله شده است.

اثبات کبری: علت اینکه عدم بین شیء و خودش فاصله شود محال است، به این جهت است که لازمه آن تقدم الشیء علی نفسه است، چون قرار این است که خود شیء بعد از عدم دوباره همان شیء محقق شود، پس یعنی آن شیء باشد قبل از آنکه باشد که می شود هم باشد و هم نباشد و این تناقض است.

2ـ قیاس استثنایی اتصالی: اگر ایجاد موجود با تمام خصوصیات آن پس از معدوم شدن دوباره ممکن باشد، لازم می آید بتوان همزمان با به وجود آوردن دو باره آن موجودی را که از هر جهت شبیه آن است، به وجود آورد. کبری: والتالی باطل. نتیجه: فالمقدم مثله.

اثبات صغری: سر این ملازمه در یک کلمه است: حکم الامثال فیما یجوز و فیما لایجوز واحد، مثلا الف ایجاد شد و بعد معدوم شد، اگر جایز باشد عین الف ایجاد شود، لازمه آن این است که یک موجود دیگر هم مثل الف ایجاد شود، چون اگر ممکن است یک بار الف را ایجاد کرد، دوباره هم بتوان الف را ایجاد کرد. 

اثبات کبری: نمی توان همزمان با تحقق دوباره معدوم شیء دیگری با تمام خصوصیات مثل آن ایجاد شود، چون دو چیز هیچ امتیاز و تغایری ندارند، اگر با هم محقق شوند با اثنینیت آنها مغایر است. 

3ـ قیاس استثنایی اتصالی: اگر اعاده معدوم بعینه ممکن باشد، لازم می آید موجود اعاده شده (معاد) همان موجود آغازین و مبتدأ باشد. و التالی باطل، فالمقدم مثله.

اثبات صغری: مقدمه: زمان یک معقول ثانی فلسفی است، یعنی چیزی است که عقل انتزاع می کند از حرکت تدریجی ماده ، لذا مابإزاء ندارد و فقط منشأ انتزاع دارد. پس اگر کارخانه ای یک خودکار را در زمان الف تولید کرده و مثل آن را در زمان ب تولید کرده است، دو چیز اند، چون هر یک ماده ای هستند همانطور که حجم و جرم دارند، یک حرکت تدریجی هم داشته اند که جزء هویت آنهاست که این خودکار در این زمان و خودکار دیگر در زمان دیگر تولید شده است.

عینیت یعنی شخص یک شیء با همه خصوصیات حتی خصوصیات زمانی. و لذا اگر قرار است موجود اعاده شده همان موجود معدوم شده باشد، باید حتی خصوصیات زمانی موجود معدم شده را داشته باشد

اثبات کبری: یا مبتدأ (شیء آغازین) بدون هیچ گونه تغییری یا کاستی موجود معاد شود، که با خصوصیت زمانی دیگری باشد، انقلاب رخ می دهد. و اگر قرار باشد تغییری کرده باشد، خلاف فرض است.

پس نمی تواند موجود متبدأ موجود معاد باشد.

4ـ قیاس استثنایی اتصالی: صغری: اگر اعاده معدوم یک بار جایز باشد، لازم می آید برای بار های دوم و سوم و بیشتر الی ما لانهایه نیز جایز باشد. و التالی باطل. فالمقدم مثله.

اثبات صغری: چون فرقی بین اعاده بار دوم و سوم و بیشتر نیست، و اعاده های بعدی همان اعاده نخستین است.

اثبات کبری: اما این که اعاده های بعدی هم جایز باشد، خلاف این قاعده الشیء ما لم یتشخص لم یوجد، و یکی از تشخصات شیء، تشخص عددی آن است و وقتی چیزی لاتعیین فی العدد است، پس تعیین عددی ندارد و لذا تعین و تشخص ندارد.

اما در قبال برخی از متکلمین به دو دلیل اعاده عین معدوم را جایز دانسته اند: 

1ـ اگر اعاده معدوم محال باشد، لازم می آید که معاد هم محال باشد. و التالی باطل فالمقدم مثله.

اثبات صغری: چون معاد همان اعاده معدوم است و خداوند در معاد همان شیء را با تمام خصوصیات آن موجود می کند.

اثبات کبری: معاد محال نیست، بلکه 124 هزار پیامبر و عقل بشر هم به اصل معاد معترف است.

اشکال به صغری: معاد اعاده معدوم نیست، بلکه معاد اعاده موجود است.

2ـ اگر اعاده معدوم ممتنع باشد، لازم می آید سبب این امتناع یا ذات و ماهیت شیء معدوم شده باشد، و یا لازم ماهیت شیء معدوم شده باشد و یا عرضی مفارق با شیء معدوم شده سبب امتناع باشد. والتالی بجمیع اقسامه باطل فالمقدم مثله.

اثبات صغری: چون اگر گفته شود ذاتی ماهیت یا لازم ماهیت شیء معدوم شده اقتضای عدم کرده باشد، این سخن باطل است، چون اگر ذات شیء اقتضای امتناع را کند، از اول آن محقق نمی شد و اگر عرضی مفارق سبب امتناع شده باشد، پس عرضی مفارق جدا می شود، پس دوباره شیء معدوم اعاده می شود و امتناعی نیست.

اشکال: این استدلال تمام بود اگر سبب امتناع فقط یکی از این سه امر باشد، و لکن سبب امتناع عبارت است از لازمه وجود معاد، یعنی لازمه وجود معاد امتناع است. لذا استدلال تام نیست.

 

 

۳

تطبیق فصل دوازدهم

بالشائع ، واللا ثابت في الذهن كذلك بالحمل الأولي ، وثابت فيه بالشائع.

الفصل الثاني عشر

في امتناع إعادة المعدوم بعينه

قالت الحكماء إن إعادة المعدوم بعينه ممتنعة ، وتبعهم فيه بعض المتكلمين وأكثرهم على الجواز.

وقد عد الشيخ ، امتناع إعادة المعدوم ضروريا ، وهو من الفطريات ، لقضاء الفطرة ببطلان شيئية المعدوم ، فلا يتصف بالإعادة.

والقائلون بنظرية المسألة احتجوا عليه بوجوه ، منها أنه لو جاز للمعدوم في زمان ، أن يعاد في زمان آخر بعينه ، لزم تخلل العدم بين الشيء ونفسه وهو محال ، لأنه حينئذ يكون موجودا بعينه ، في زمانين بينهما عدم متخلل.

حجة أخرى ، لو جازت إعادة الشيء بعينه بعد انعدامه ، جاز إيجاد ما يماثله من جميع الوجوه ، ابتداء واستئنافا وهو محال ، أما الملازمة فلأن ، حكم الأمثال فيما يجوز وفيما لا يجوز واحد ، ومثل الشيء ابتداء ومعاده ثانيا لا فرق بينهما بوجه ، لأنهما يساويان الشيء المبتدأ من جميع الوجوه ، وأما استحالة اللازم ، فلاستلزام اجتماع المثلين في الوجود ، عدم التميز بينهما وهو وحدة الكثير ، من حيث هو كثير وهو محال.

حجة أخرى إن إعادة المعدوم ، توجب كون المعاد هو المبتدأ وهو محال ، لاستلزامه الانقلاب أو الخلف ، بيان الملازمة أن إعادة المعدوم بعينه ، يستلزم كون المعاد هو المبتدأ ذاتا ، وفي جميع الخصوصيات المشخصة حتى الزمان ،

فيعود المعاد عين المبتدأ وهو الانقلاب أو الخلف.

حجة أخرى لو جازت الإعادة لم يكن عدد العود ، بالغا معينا يقف عليه ، إذ لا فرق بين العودة الأولى والثانية ، وهكذا إلى ما لا نهاية له ، كما لم يكن فرق بين المعاد والمبتدإ ، وتعين العدد من لوازم وجود الشيء المتشخص.

احتج المجوزون بأنه لو امتنعت إعادة المعدوم ، لكان ذلك إما لماهيته وإما للازم ماهيته ، ولو كان كذلك لم يوجد ابتداء وهو ظاهر ، وإما لعارض مفارق فيزول الامتناع بزواله.

ورد بأن الامتناع لأمر لازم ، لكن لوجوده وهويته لا لماهيته ، كما هو ظاهر من الحجج المتقدمة.

وعمدة ما دعاهم إلى القول بجواز الإعادة ، زعمهم أن المعاد وهو مما نطقت به الشرائع الحقة ، من قبيل إعادة المعدوم.

ويرده أن الموت نوع استكمال لا انعدام وزوال.

__________________

(١) ولا مرجح لبعض تلك الأعداد ، فالحاصل حينئذ : أن التعين ، أي التشخص ، مما لا بد منه في الوجود ، لأن الشئ ما لم يتشخص لم يوجد ، مع أنه لا مرجح لتعين عدد خاص منها.

(٢) فإن قيل : هذا إنما يتم لو كان الموت استكمالا للروح والبدن جميعا وهو غير مسلم ، وأما لو كان استكمالا للروح فقط ، فالإشكال على حاله ، لأن إعادة البدن حينئذ من إعادة المعدوم.

قيل : شخصية الانسان بنفسه ، دون بدنه المتغير دائما ، فالإنسان العائد في المعاد بالنفس والبدن عين الانسان الذي كان في الدنيا ، سواء كان الموت استكمالا للروح فقط ، وكان البدن العائد معها بايجاد جديد ، أو كان الموت استكمالا للروح والبدن ، وكان البدن العائد مع الروح هو البدن الدنيوي المستكمل ، فالإنسان بنفسه وبدنه هو الذي كان في الدنيا بعينه *. ـ منه (رحمه الله) ـ.