درس بدایة الحکمة

جلسه ۲: جلسه دوم

 
۱

توضیح صوت و خطبه

۲

خلاصه جلسه سابق

بیان شد که قبل از ورود به مباحث فلسفی، ابتدا مقدمه ای را به عنوان مقدمه علم و به این منظور که متعلم قبل از ورود به مباحث، اطلاع به اموری پیدا کند دانستن آن ها موجب زیادی بصیرت در فراگیری دانش می شود. ایشان به تعریف، موضوع و غایت این علم پرداخته است که این موارد از رؤوس ثمانیه یک علم است.

همچنین بیان شد که موضوع فلسفه عبارت است از موجود بما هو موجود، و وجه موضوع بودن این عنوان برای فلسفه از این جهت است که موضوع هر علمی عبارت است از ما یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه و از این جهت که از محمولات ذاتی  یعنی بلاواسطه در عروض موجود بما هو موجود بحث می کنیم، لذا موضوع آن عنوان شد.

اما چیستی این عنوان، بیان شد که مراد وجود مطلق است، بشرط اطلاق. یعنی هستی اشیاء از آن جهت که هست و بشرط اینکه تشخص و تعین در ضمن مصداق خاصی نداشته باشد. و روشن است که وجود مطلق غیر از مطلق وجود است، چون در مطلق وجود در واقع بحث از موجودات که لابشرط است، یعنی هر هستی با تشخص آن در موضوع خاص خود هم باشد، مطرح می شود، مثلا گوزن موجود که حیوان است، یا انسان که انسان هست، و گوزن تشخص یافته در گوزن.

اما غایت فلسفه، بیان شد که سه فایده مورد نظر است:

1ـ یک هدف قریب (هدفی که بدون واسطه از اموزه های یک علم بدست می آید.) اطلاع از آموزه های فلسفی است و اینکه فلاسفه چه اصطلاحاتی در کلام خود به کار می برند.

2ـ دو هدف غریب و بعید (هدفی که به یک یا چند واسطه در فراگیری یک دانش به محصل خواهد رسید.) :

مورد اول: در ضمن فراگیری فلسفه در واقع آیا چه موجوداتی دارای وجود حقیقی هستند و چه موجوداتی وجود حقیقی ندارد و چه چیزهایی اساسا موجود نیست و تشخیص ما هو موجود از ما هو غیرموجود مثل شانس.

مورد دوم: وقتی موجودات حقیقی از غیر حقیقی تمییز داشته شد، می توان به بررسی امور موجود را بررسی کرد و در بررسی این موجودات واقعی به رابطه ای به نام علیت می رسیم که بین وجود علت و وجود معلول رابطه ای است و حقیقت این رابطه علیت چیست، در جای خود خواهد آمد، بعد از اینکه اینچنین رابطه ای به دست آمد، به علتی خواهیم رسید که علت العلل و واجب الوجود است که همان ذات مقدس باری تعالی است. و به همین فایده است که دانش حکمت را به حکمت الهی تعبیر کرده اند از باب تسمیه کل به اسم جزئه است و از اینجهت که این جزء از اجزاء رئیسه است و در اطلاق اسم جزء بر کل مثل اطلاق انسان بر رقبه، این دو شرط باید باشد:

الف) جزء رئیسه است باشد، بطوری که با وجود و عدم وجود آن جزء، کل هم تغییر پیدا کند و ترکیب اعضاء هم باید با هم ترکیب حقیقی باشد، نه ترکیب اعتباری  مثل ترکیب اعضای افراد کلاس در کلاس، که قابل تغییر و ترکیب بین آنها حقیقی نیست بطوری که قابلیت تغییر نداشته باشد. در فلسفه هم چون بخش الهیات بالمعنی الأخص از مباحث اصلی فلسفه است، لذا حکمت الهیه تعبیر شده است.

ب) ...

۳

تطبیق متن

مراد از ذلک یعنی اینکه غایت فلسفه عبارت است معرفت موجودات علی وجه کلی و تمییزها عما لیس بموجود حقیقی. و هدف سومی که بیان شد در پاراگراف آخر مقدمه خواهد آمد.

۴

تفاوت اصطلاح حکمت و اصطلاح فلسفه

گاه حکمت یا فلسفه گفته می شود و مراد همه علوم حقیقی بشر است، اعم از حکمت نظری و حکمت عملی، و حکمت نظری تقسیم به طبیعیات، ریاضیات و الهیات است.

طبیعیات شامل معدن شناسی، زمین شناسی، گیاه شناسی، حیوان شناسی و حیوان شناسی است.

ریاضیات شامل موسیقی، حساب، هندسه و هیئت است.

و الهیات عبارت بود از علمی که در باره موجود بما هو موجود بحث می کردند که به دو بخش الهیات بالمعنی الأعم و الهیات بالمعنی الأخص تقسیم می شود. و در الهیات بالمعنی الأخص از علت العلل و علت اولی یعنی ذات حضرت حق، صفات و اسماء او بحث می شود.

حکمت عملی هم به اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن.

اطلاق دیگری که برای فلسفه است یعنی الهیات، که شامل الهیات بالمعنی الأعم و بالمعنی الأخص آن می شود.

اطلاق دیگری هم که برای فلسفه آمده است مراد علومی است که تعقلی گزاره های خود را اثبات می کنند نه به روش تجربی و حسی.

پس سه اصطلاح برای فلسفه بیان شد. 

حال بحث ما که از فلسفه است، مراد الهیات که موضوع آن موجود بما هو موجود است و به دو بخش تقسیم می شود. 

۵

توضیح کلی مراحل کتاب

علامه این کتاب را در دوازده بخش سازماندهی کرده است.

یازده بخش مربوط به الهیات بالمعنی الأعم است و مرحله آخر مربوط به الهیات بالمعنی الأخص است و هر بخش هم در چند فصل مطرح شده است.

اما توضیح مرحله اولی:

موضوع آن کلیات و مباحث وجود است که در دوازده فصل مطرح شده است.

۶

فصل اول: بداهت مفهوم وجود

یک مفهوم و یک حقیقت وجود داریم.

در این فصل به واقعیت و حقیقت وجود نمی پردازیم، بلکه به مفهوم آن می پردازیم:

ایشان می فرماید: مفهوم وجود را نمی توان تعریف کرد، به دو دلیل:

دلیل اول

مفهوم وجود یک معنایی روشن تر از هر معنا و مفهوم دیگری است، بنابر این اگر روشن و بدیهی است، لذا نمی تواند معرّفی برای آن بیان کرد.

دلیل اول ایشان را به دو صورت می توان بیان کرد:

1ـ قیاس اقترانی شکل اول: صغری: معرف برای مفهوم وجود باید روشن تر از مفهوم وجود باشد. کبری: هیچ روشن تر از مفهوم وجودی، نمی توان سراغ کرد. نتیجه: بنابر این معرفی برای مفهوم وجود نمی توان سراغ کرد.

2ـ قیاس استثانی اتصالی: اگر مفهوم وجود معرف دار باشد، لازم می آید معرف روشن تر از مفهوم وجود باشد، فاللازم باطل فالمزوم مثله. 

یادآوری: نتیجه در قیاس استثانی اتصالی به دو صورت حاصل می شد: 1ـ از استثناء عین مقدم نتیجه بگیریم عین تالی را. 2ـ از استثناء نقیض تالی، نقیض مقدم را نتیجه بگیریم. که در اینجا به شکل دوم نتیجه گرفتیم.

حال نسبت به حصول نتیجه در قیاس استثنائی اتصالی باید اولا اثبات ملازمه و ثانیا ابطال تالی را اثبات کنیم.

اثبات ملازمه، ملازمه این است که اگر مفهوم وجود معرف دار باشد، لازم می آید معرف اجلی از مفهوم وجود باشد. و این ملازمه بدیهی است چون جزء شرایط تعریف حقیقی این است که معرف اجلی از معرف (بالفتح) باشد.

پس لازم باطل است. ـ که کبری است ـ پس نتیجه می شود که مفهوم وجود معرف دار نیست.

اشکال به کبری قیاس های بیان شده:

گرچه صغری پذیرفته است، ولی کبری صحیح نیست، چون ادل دلیل علی امکان شیء وقوعه و علماء مفهوم وجود را تعریف کرده اند: مثلا «الوجود هو الثابت العین» یا مثلا «هو الذی یمکن ان یخبر عنه»

پاسخ علامه از اشکال

این تعاریف لفظی است، نه یک تعریف حقیقی. و تعریف اول عبارة اخری مفهوم وجود است و تعریف دوم هم یکی از آثار و لوازم وجود را بیان کرده است که اخبار از آن است.

دلیل دوم

قیاس اقترانی شکل اول: صغری: مفهوم وجود فاقد جنس، فصل و خاصه است. کبری: هر فاقد جنس، فصل و خاصه ای معرف دار نیست. نتیجه: مفهوم وجود معرف دار نیست.

اما توضیح اینکه وجود فاقد جنس و فصل و خاصه هست، در فصل یازدهم همین مرحله اولی خواهد آمد.

۷

تطبیق

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمة

في تعريف هذا الفن وموضوعه وغايته

الحمد لله وله الثناء بحقيقته ، والصلاة والسلام على رسوله محمد ، خير خليقته وآله الطاهرين من أهل بيته وعترته.

الحكمة الإلهية علم يبحث فيه ، عن أحوال الموجود بما هو موجود ، وموضوعها الذي يبحث فيه عن أعراضه الذاتية ، هو الموجود بما هو موجود ، وغايتها معرفة الموجودات على وجه كلي ، وتمييزها مما ليس بموجود حقيقي.

توضيح ذلك ، أن الإنسان يجد من نفسه ، أن لنفسه حقيقة وواقعية ، وأن هناك حقيقة وواقعية وراء نفسه ، وأن له أن يصيبها ، فلا يطلب شيئا من الأشياء ، ولا يقصده إلا من جهة ، أنه هو ذلك الشيء في الواقع ، ولا يهرب من شيء ولا يندفع عنه ، إلا لكونه هو ذلك الشيء في الحقيقة.

فالطفل الذي يطلب الضرع مثلا ، إنما يطلب ما هو بحسب الواقع لبن ، لا ما هو بحسب التوهم والحسبان كذلك.

والإنسان الذي يهرب من سبع ، إنما يهرب مما هو بحسب الحقيقة ، سبع لا بحسب التوهم والخرافة.

لكنه ربما أخطأ في نظره ، فرأى ما ليس بحق حقا واقعا في الخارج ،

كالبخت والغول ، أو اعتقد ما هو حق واقع في الخارج ، باطلا خرافيا كالنفس المجردة والعقل المجرد ، فمست الحاجة ، بادئ بدء إلى معرفة أحوال الموجود ، بما هو موجود الخاصة به ، ليميز بها ما هو موجود في الواقع ، مما ليس كذلك ، والعلم الباحث عنها هو الحكمة الإلهية.

فالحكمة الإلهية هي ، العلم الباحث عن أحوال الموجود ، بما هو موجود ، ويسمى أيضا الفلسفة الأولى ، والعلم الأعلى ، وموضوعه الموجود بما هو موجود ، وغايته تمييز الموجودات الحقيقية من غيرها ، ومعرفة العلل العالية للوجود ، وبالأخص العلة الأولى ، التي إليها تنتهي سلسلة الموجودات ، وأسمائه الحسنى وصفاته العليا ، وهو الله عز إسمه.

 

المرحلة الأولى

في كليات مباحث الوجود

وفيها اثنا عشر فصلاً

الفصل الأول

في بداهة مفهوم الوجود

مفهوم الوجود بديهي معقول بنفس ذاته ، لا يحتاج فيه إلى توسيط شيء آخر ، فلا معرف له من حد أو رسم ، لوجوب كون المعرف أجلى وأظهر من المعرف ، فما أورد في تعريفه ، من أن الوجود أو الموجود بما هو موجود ، هو الثابت العين أو الذي يمكن أن يخبر عنه ، من قبيل شرح الاسم دون المعرف الحقيقي ، على أنه سيجيء (١) أن الوجود ، لا جنس له ولا فصل له ولا خاصة له ، بمعنى إحدى الكليات الخمس ، والمعرف يتركب منها فلا معرف للوجود

الفصل الثاني

في أن مفهوم الوجود مشترك معنوي

يحمل الوجود على موضوعاته ، بمعنى واحد اشتراكا معنويا.

ومن الدليل عليه ، أنا نقسم الوجود إلى أقسامه المختلفة ، كتقسيمه إلى وجود الواجب ووجود الممكن ، وتقسيم وجود الممكن إلى وجود الجوهر ووجود العرض ، ثم وجود الجوهر إلى أقسامه ، ووجود العرض إلى أقسامه ، ومن المعلوم أن التقسيم يتوقف في صحته ، على وحدة المقسم ووجوده في الأقسام.

__________________

(١) في الفصل السابع.