درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۷۳: کتاب الحدود ۴۷: حدّ السرقة ۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

تتمه مسئله نهم

(تتمه مسئله نهم: اگر سارق، مالی را که سرقت کرده است، بعد از مرافعه خودش مالک شود[۱]، این ملکیت، سبب ارتفاع حکمِ قطع ید نمی شود. اما اگر قبل از مرافعه چنین ملکیتی صورت بگیرد، دیگر قطع ید ساقط است.)

﴿ وكذا (لم یسقط القطع) لو ملك ﴾ السارق ﴿ المال ﴾ المسروق ﴿ بعد المرافعة لم يسقط ﴾ (اگر سارق مالک شود مالِ مسروق را بعد از مرافعه مالک به حاکم شرع، قطع ید ساقط نمی شود) القطع ﴿ ويسقط بملكه ﴾ له ﴿ قبله ﴾ (به واسطه مالک شدن سارق نسبت به آن مال مسروق قبل از مرافعه، قطع ید ساقط است) لما ذكر (لسقوطه قبل تحتّمه)


مثلاً مالِ دزدیده شده را از مالک آن می خرد. یا مال را از پدرش دزدیده بود و پدرش از دنیا رفت و این مالِ دزدی به او ارث رسید.

۴

مسائل / مسئله دهم: نقصِ مال و دزدی در چند نوبت

مسائل

مسئله دهم: اگر سارق قبل از اینکه مال را از حرز خارج کند، در آن مال (که به حدّ نصاب سرقت می رسد) نقصی ایجاد کند که سبب خروج آن مال از نصاب شود، آیا قطع ید ثابت است یا خیر؟[۱]

شهید می فرمایند: در این صورت، قطع ید ثابت نیست. زیرا معیار این بود که باید نصاب از حرز خارج شود که در اینجا چنین اتفاقی نیوفتاده است.

نکته1: اگر مال را که به نصاب می رسد ابتدا از حرز خارج کند و سپس در آن نقص ایجاد کند، در این صورت قطع ید ثابت است.

سؤال1: اگر سارق، مال را ببلعد سپس از حرز خارج شود، تکلیف چیست؟

پاسخ: مسئله چند صورت دارد:

الف) گاهی اخراج این مال از شکم سارق، عادتاً ممکن است: قطع ید ثابت است.

ب) گاهی اخراج این مال از شکم سارق، عادتاً متعذر است: در این صورت سارق در حکمِ تالف این مال است و قطع ید ندارد.

نکته2: البته در تمامی این موارد،سارق حتی اگر قطع ید برای او ثابت نباشد، ولی ارشِ نقصانِ وارد شده را ضامن است.

سؤال2: اگر سارق نصاب را از حرز واحد خارج کند ولی به صورت متعدد،[۲] تکلیف چیست؟

پاسخ: در مسئله 4 قول است:

  • قطع واجب است مطلقا. زیرا سرقت نصاب از حرز صادق است و لذا عموم «السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما...» شامل آن می شود.
  • قطع واجب نیست مطلقا. زیرا اگر در حدود شک کنیم، اصلِ برائت جاری است. ضمن اینکه مرتبه اول که داخل می شود و مقداری مال بر می دارد، هتک حرز رخ داده ولی سرقت کمتر از نصاب رخ داده است، و بار دوم و سوم و... هم اصلا هتک حرزی رخ نداده است!
  • (علامه:) اگر زمان کوتاه باشد یک سرقت حساب می شود و قطع ید جاری است اما اگر طولانی باشد چند سرقت محسوب می شود و قطع ید ندارد.
  • قبلا گفتیم که اگر فاصله بین دفعات به قدری کم باشد که عرف آن را یک سرقت بداند و مالک هم بین این دفعات مطّلع نشود، حکمِ یک سرقت را دارد و وقطع ید ثابت است.

مثلا پارچه ای سالم که ربع دینار ارزش داشته است را قبل از خارج کردن از منزل، ببرد یا پاره کند که این سبب شود که قیمت پارچه کمتر از ربع دینار شود.

سارق حرزِ واحدی را هتک می کند. ولی مال را در چند نوبت خارج می کند. هر کدام از این نوبت ها به تنهایی به حدّ نصاب ـ ربع دینار ـ نمی رسند ولی روی هم ربع دینار می شوند.

۵

تطبیق مسائل / مسئله دهم: نقصِ مال و دزدی در چند نوبت

﴿ العاشرة ﴾:

﴿ لو أحدث ﴾ السارق ﴿ في النصاب قبل الإخراج ﴾ من الحرز (اگر ایجاد کند سارق در نصاب قبل از اخراج آن از حرز) ﴿ ما (مفعول احدث) يُنقِص قيمته ﴾ عن النصاب (کاری با مال کند که موجب نقص آن از نصاب شود) بأن خرق الثوب (لباس را پاره کند) أو ذبح الشاة (گوسفند را ذبح کند) ﴿ فلا قطع ﴾ (قطع ید نداریم) لعدم تحقّق الشرط وهو (شرط) إخراج النصاب من الحرز (لحظه اخراج مال از حرز، باید آن مال به حدّ نصاب برسد) . ولا كذا (لا یسقط القطع) لو نقصت قيمته بعد الإخراج (قطع ید ساقط نمی شود اگر نقص مال بعد از اخراج پیدا شود) وإن كان قبل المرافعة (ولو این نقص قیمت قبل از مرافعه باشد) .

ولو ابتلع النصاب كالدينار (اگر ببلعد نصاب را) واللؤلؤة قبل الخروج (قبل از اینکه از حرز خارج شود) ، فإن تعذَّر إخراجه (اگر نمی تواند مال بلعیده شده را از معده اش خارج کند) فلا حدّ؛ لأنّه كالتالف وإن اتّفق خروجه بعد ذلك (زیرا چنین مالی دیگر در حکم تالف است. هرچند بعدا به صورت اتفاقی این مال خارج شد ولی این فایده ندارد زیرا عرفا تعذّر اخراج داشت) . وإن لم يتعذّر خروجه (اگر خروج آن متعذّر نیست) عادة قُطع (قطع ید ثابت است) ؛ لأنّه يجري مجرى إيداعه في وعاء (این بلعیدن، مانند قرار دادن مال در کیسه است) . ويضمن المال على التقديرين، وأرش النقصان (هم ضامن اصلِ مال است و هم ارش مال را) .

﴿ ولو أخرجه ﴾ أي أخرج النصاب من الحرز الواحد ﴿ مراراً ﴾ (اگر نصاب را در چند نوبت از حرز خارج کند ـ هر بار به تنهایی به حدّ نصاب نمی رسد ولی مجموع دفعات، به حدّ نصاب می رسد ـ) بأن أخرج كلّ مرّة دون النصاب واجتمع من الجميع نصاب ﴿ (نظر اول:) قيل: وجب القطع ﴾ ذهب إلى ذلك القاضي ابن البرّاج والعلّامة في الإرشاد لصدق سرقة النصاب من الحرز (زیرا سرقت نصاب از حرز در اینجا صادق است) ، فيتناوله عموم أدلّة القطع (پس این مورد را، عموم ادله قطع شامل می شود) ، ولقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « من سرق ربع دينار فعليه القطع » وهو (سرقت ربع دینار) متحقّق هنا.

و (نظر دوم:) قيل: لا قطع مطلقاً (چه دفعات، زماناً متقارب باشند چه نباشند / چه بین آن ها مالک مطلع بشود چه نشود) ما لم يتّحد الأخذ (مادامی که اخذ متحدّ نباشد) لأصالة البراءة (اگر شک کنیم که با دزدی در دفعات متعدد می توان دست سارق را قطع کرد یا نه؟ برائت از وجوب قطع داریم) ، ولأنّه لمّا هتك الحرز (وقتی در بار اول هتک حرز کرد) وأخرج أقلّ من النصاب لم يثبت عليه القطع (زیرا دفعه اول هتک حرز کرد ولی به اندازه نصاب که مال خارج نشد) ، فلمّا عاد ثانياً لم يُخرج من حرز (بار دوم هم که اصلاً حرزی وجود نداشت که بخواهد هتک کند!) ؛ لأنّه كان منبوذاً (زیرا حرز قبلاً هتک شده بود) قبله فلا قطع، سواء اجتمع منهما معاً نصاب (چه از هر دوبار بیرون آوردن، یک نصاب حاصل شود) أم كان الثاني وحده نصاباً من غير ضميمة (یا اینکه بار دوم، به اندازه یک نصاب کامل خارج کند! باز هم قطع ید ندارد! زیرا در بار دوم اصلا هتک حرزی رخ نداده است)  .

و (قول سوم:) فرّق العلّامة في القواعد بين قِصَر زمان العود وعدمه (اگر زمان عود، فاصله طولانی نداشت ـ زمان بین دفعات کوتاه باشد ـ سرقت صادق است و قطع ید می آید و الا قطع یدی در کار نیست) ، فجعل الأوّل (جایی که زمان کوتاه است) بمنزلة المتّحد، دون الثاني (جایی که زمان کوتاه نیست) و (قول چهارم:) فصّل في التحرير، فأوجب الحدّ إن لم يتخلّل اطّلاع المالك ولم يطل الزمان بحيث لا يسمّى سرقة واحدة عرفاً (حدّ واجب است به دو شرط: 1. بین دفعات اخراج مال، مالک مطلع نشود. / 2. زمان بین دفعات دزدی، به قدری طولانی نشود به طوری که سرقت واحده حساب نشود) . وهذا أقوى (همین نظر چهارم اقوی است) ؛ لدلالة العرف على اتّحاد السرقة مع فقد الشرطين (تخلّل و طول زمان) وإن تعدّد الإخراج (حتی اگر اخراج متعدد باشد) . وتعدّدها (عطف بر اتحاد)  بأحدهما(عرف با وجود یکی از دو شرط، حکم به تعدد سرقت می کند) .

۶

مسائل / مسئله یازدهم: کیفیت اجراء حدّ سرقت، مرحله اول

مسائل

مسئله یازدهم: بررسی حدّ سرقت و کیفیت آن

بیان مرحله اول حدّ سرقت: 

اولاً: باید دست راست سارق را قطع کرد.

ثانیاً: 4 انگشت دست را باید قطع کرد بدون قطع شصت و کفِ دست. 

سؤال1: اگر سارق، کمتر یا بیشتر از 4 انگشت داشت، حکم چیست؟

پاسخ: الف) در صورتی که سارق کمتر از 4 انگشت داشت: هر چه انگشت دارد قطع میشود (اگر سه تاست، سه تا را قطع کنید)

ب) در صورتی که سارق بیشتر از 4 انگشت داشت: اگر انگشت زائد، روی شصت یا بین شصت و اشاره باشد، کاری با آن نداریم ولی اگر روی یکی از 4 انگشتِ واجب القطع باشد، باید انگشتی که آن انگشت اضافی روی آن قرار داد را نگه داشت و سایر انگشت ها را قطع کرد (نمی توان آن انگشتی که انگشت اضافه روی آن است را برید)

سؤال2: اگر شخصی دست راستش از مچ، دو کف دست با انگشتانی کامل دارد، تکلیف چیست؟

پاسخ: باید دید کدام دست اصلی به حساب می آید. 4 انگشت همان دست اصلی را قطع می کنیم. اگر هم دست اصلی و فرعی قابل تشخیص نیست، امر مشکل است. زیرا از طرفی دست اصلی را باید قطع کنیم و از طرف دیگر دست غیر اصلی را نباید قطع کنیم! بین یک باید و یک نباید گیر کرده ایم! (دوران امر بین محذورین)

۷

تطبیق مسائل / مسئله یازدهم: کیفیت اجراء حدّ سرقت، مرحله اول

﴿ الحادية عشرة ﴾:

﴿ الواجب ﴾ في هذا الحدّ أوّل مرّة (آنچه در مرتبه اول حدّ سرقت واجب است) ﴿ قطع الأصابع الأربع (4 انگشت دست سارق قطع میشود) ﴾ وهي ما عدا الإبهام ﴿ من اليد اليمنى ويترك له الراحة والإبهام (غیر از انگشت شصت و کف دست، ما بقی انگشتان دست راست قطع می شوند) ﴾ هذا إذا كان له خمس أصابع (این برای وقتی است که شخص کلاً 5 انگشت داشته باشد) .

أمّا لو كانت ناقصة (اگر یک یا چند انگشت را ندارد) اقتصر على الموجود من الأصابع (به همان مقداری که موجود است اکتفا می شود و همان ها را قطع می کنیم) وإن كان واحدة عدا الإبهام (شصت را به هر حال قطع نمی کنیم) ؛ لصحيحة الحلبي عن الصادق عليه‌السلام قال: « قلت له: من أين يجب القطع ؟ (به امام عرض کردم قطع ید سارق از کجاست؟) فبسط أصابعه وقال: من ها هنا، يعني من مفصل الكفّ (الفاصل بین الاصبع و الراحة) » وقوله في رواية أبي بصير: « القطع من وسط الكفّ ولا يُقطع الإبهام (قطع از وسط دست صورت می گیرد ولی شصت را نباید قطع کرد) » .

ولا فرق بين كون المفقود خلقة وبعارض (فرقی نمی کند که آن چند انگشتی را که ندارد، مادرزادی ندارد یا به خاطر عارضه ای ندارد) . ولو كان له إصبع زائدة (اگر انگشت زائدی در دست دارد) لم يَجز قطعُها (نمی توان آن را قطع کرد) حملاً على المعهود (باید همان انگشتانی که انسان های معمولی دارند را قطع کرد) . فلو توقّف تركها على إبقاء إصبع اُخرى وجب (اگر متوقف باشد قطع نکردن انگشت زائده بر باقی نگه داشتن انگشت دیگری، واجب است آن انگشت را هم قطع نکنند) . ولو كان على المعصم كفّان (اگر از قسمت مچ، دو کف دست بیرون آمده باشد) قطعت أصابع الأصليّة إن تميّزت (اگر قابل تشخیص است که کدام دست اصلی و کدام فرعی است، باید اصلی را قطع کرد) ، وإلّا (اگر دست اصلی از فرعی قابل تشخیص نیست) فإشكال (نمی دانیم باید چه کرد ـ از یک طرف قطع انگشتان دست اصلی واجب است و از طرف دیگر قطع انگشتان دست فرعی ممنوع است ـ) (استاد: البته برخی در اینجا قائل شده اند به قرعه!) .

﴿ ولا يُغني القطع عن إعادتها لأنّهما حكمان متغايران: الإعادة لأخذ مال الغير عدواناً، والقطع حدّاً عقوبة على الذنب.

﴿ التاسعة :

﴿ لا قطع على السارق ﴿ إلّا بمرافعة الغريم له وطلب ذلك من الحاكم ﴿ ولو قامت عليه ﴿ البيّنة بالسرقة أو أقرّ مرّتين ﴿ فلو تركه المالك ﴿ أو وهبه المال سقط القطع؛ لسقوط موجبه قبل تحتّمه.

﴿ وليس له العفو عن القطع ﴿ بعد المرافعة وإن كان قبل حكم الحاكم به؛ لقول النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله لصفوان بن اُميّة حين سُرِقَ رداؤه فقبض السارقَ وقدَّمه إلى النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله ثمّ وهبه: « ألا كان ذلك قبل أن تنتهي به إليَّ ؟ ! » (١) وقال الصادق عليه‌السلام: « إنّما الهبة قبل أن يُرفع إلى الإمام، وذلك قول الله عزوجل: ( وَالحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ )(٢) فإذا انتهى إلى الإمام فليس لأحد أن يتركه » (٣).

﴿ وكذا لو ملك السارق ﴿ المال المسروق ﴿ بعد المرافعة لم يسقط القطع ﴿ ويسقط بملكه له ﴿ قبله لما ذكر.

﴿ العاشرة :

﴿ لو أحدث السارق ﴿ في النصاب قبل الإخراج من الحرز ﴿ ما يُنقِص قيمته عن النصاب بأن خرق الثوب أو ذبح الشاة ﴿ فلا قطع

__________________

(١) التهذيب ١٠: ١٢٤، الحديث ٤٩٥، والوسائل ١٨: ٣٢٩، الباب ١٧ من أبواب مقدّمات الحدود، الحديث ٢، مع اختلاف يسير.

(٢) التوبة: ١١٢.

(٣) الوسائل ١٨: ٣٣٠، الباب ١٧ من أبواب مقدّمات الحدود، الحديث ٣.

لعدم تحقّق الشرط وهو إخراج النصاب من الحرز. ولا كذا (١) لو نقصت قيمته بعد الإخراج وإن كان قبل المرافعة.

ولو ابتلع النصاب كالدينار واللؤلؤة قبل الخروج، فإن تعذَّر إخراجه فلا حدّ؛ لأنّه كالتالف وإن اتّفق خروجه بعد ذلك. وإن لم يتعذّر خروجه عادة قُطع؛ لأنّه يجري مجرى إيداعه في وعاء. ويضمن المال على التقديرين، وأرش النقصان.

﴿ ولو أخرجه أي أخرج النصاب من الحرز الواحد ﴿ مراراً بأن أخرج كلّ مرّة دون النصاب واجتمع من الجميع نصاب ﴿ قيل: وجب القطع ذهب إلى ذلك القاضي ابن البرّاج (٢) والعلّامة في الإرشاد (٣) لصدق سرقة النصاب من الحرز، فيتناوله عموم أدلّة القطع، ولقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « من سرق ربع دينار فعليه القطع » (٤) وهو متحقّق هنا.

وقيل: لا قطع مطلقاً ما لم يتّحد الأخذ (٥) لأصالة البراءة، ولأنّه لمّا هتك الحرز وأخرج أقلّ من النصاب لم يثبت عليه القطع، فلمّا عاد ثانياً لم يُخرج من حرز؛ لأنّه كان منبوذاً قبله فلا قطع، سواء اجتمع منهما معاً نصاب أم كان الثاني وحده نصاباً من غير ضميمة (٦).

وفرّق العلّامة في القواعد بين قِصَر زمان العود وعدمه، فجعل الأوّل بمنزلة

__________________

(١) أي ليس كذلك.

(٢) المهذّب ٢: ٥٤١.

(٣) الإرشاد ٢: ١٨٣.

(٤) المستدرك ١٨: ١٢١ ـ ١٢٢، الباب ٢ من أبواب حدّ السرقة، الحديث ٢ و ٧، والحديث منقول بالمعنى.

(٥) وجه الإطلاق يظهر من التفصيل الآتي.

(٦) قاله ابن حمزة في الوسيلة: ٤١٧ و ٤١٨.

المتّحد، دون الثاني (١) وفصّل في التحرير، فأوجب الحدّ إن لم يتخلّل اطّلاع المالك ولم يطل الزمان بحيث لا يسمّى سرقة واحدة (٢) عرفاً. وهذا أقوى؛ لدلالة العرف على اتّحاد السرقة مع فقد الشرطين وإن تعدّد الإخراج. وتعدّدُها بأحدهما.

﴿ الحادية عشرة :

﴿ الواجب في هذا الحدّ أوّل مرّة ﴿ قطع الأصابع الأربع وهي ما عدا الإبهام ﴿ من اليد اليمنى ويترك له الراحة والإبهام هذا إذا كان له خمس أصابع.

أمّا لو كانت ناقصة اقتصر على الموجود من الأصابع وإن كان واحدة عدا الإبهام؛ لصحيحة الحلبي عن الصادق عليه‌السلام قال: « قلت له: من أين يجب القطع ؟ فبسط أصابعه وقال: من ها هنا، يعني من مفصل الكفّ » (٣) وقوله في رواية أبي بصير: « القطع من وسط الكفّ ولا يُقطع الإبهام » (٤).

ولا فرق بين كون المفقود خلقة وبعارض. ولو كان له إصبع زائدة لم يَجز قطعُها حملاً على المعهود. فلو توقّف تركها على إبقاء إصبع اُخرى وجب. ولو كان على المعصم كفّان قطعت أصابع الأصليّة إن تميّزت، وإلّا فإشكال.

﴿ ولو سرق ثانياً بعد قطع يده ﴿ قطعت رجله اليسرى من مفصل القدم وتُرِك العقب (٥) يعتمد عليه حالة المشي والصلاة؛ لقول الكاظم عليه‌السلام: « تقطع يد السارق ويترك إبهامه وصدر راحته وتقطع رجله ويترك عقبه يمشي عليها » (٦).

__________________

(١) القواعد ٣: ٥٥٦.

(٢) التحرير ٥: ٣٧٢ ـ ٣٧٣.

(٣) الوسائل ١٨: ٤٨٩، الباب ٤ من أبواب حدّ السرقة، الحديث ١ و٢.

(٤) الوسائل ١٨: ٤٨٩، الباب ٤ من أبواب حدّ السرقة، الحديث ١ و٢.

(٥) في نسخة بدل ( ش ): الكعب.

(٦) الوسائل ١٨: ٤٩٠، الباب ٤ من أبواب حدّ السرقة، الحديث ٤.