درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۱۰: کتاب المیراث ۴۸: فی الولاء ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ولاء امامت / در زمان غیبت

ولاء امامت

در حالت باید در این ولاء بررسی شود:

در زمان حضور امام: ارث مورثی که هیچ وارثی ندارد، به امام می رسد (امام وارث من لا وارث له). این ارثی هم که به امام می رسد، مال شخصی خود امام است (نه اینکه از بیت المال باشد که لازم باشد در مصارف خاص بیت المال مصرف شود).

در زمان غیبت امام: دو نظر مطرح است: 

  • نظر شهید اول: مصرف می شود بین فقراء و مساکین موجود در بلدِ خودِ میت. 
  • نظر شهید ثانی: دلیل نداریم که بگوییم این مال حتما باید در فقراء بلدِ میت مصرف شود.

اشکال: مگر اینکه مستندِ این قول، روایت امیرالمومنین عليه‌السلام باشد[۱] و به خاطر آن، قول شهید اول را بپذیریم.

پاسخ: اولا این روایت ضعف سند دارد و ثانیا دلالت نمی کند بر اینکه در زمان غیبت، الزاماً این کار را انجام دهیم. شاید امام تبرّعاً مال خودشان را به این صورت صلاح دیده و تقسیم کرده اند و این به معنا وجوب این عمل نیست.[۲]

نکته1: روایتی در این باب داریم که می گوید: «إنّ مال من لا وارث له من الأنفال». انفال هم که جزو اموال شخصی امام است و می توانند در ان هر تصرفی خواستند انجام دهند.[۳]

نتیجه: لازم نیست مال کسی که وارث ندارد در زمان غیبت، بین فقراء و مساکین بلد میت تقسیم شود! بلکه می توان این مال را بین فقراء و مساکین بلادِ دیگر هم تقسیم نمود. حتی ممکن است گفته شود که اصلا لازم نیست که بین فقرا تقسیم شود! این مال را می توان در مصالح مسلمین (که می دانیم امام به ان راضی هستند) مصرف کرد.[۴]

نکته2: برخی قائل شده اند که این اموال باید برای امام حفظ شود تا وقتی امام ظهور کنند (مثل سهم امام در خمس که برخی قائل به همین قول شده اند). شهید ثانی می فرمایند: این قول احوط است (استاد: در احوط بودن آن نیز جای بحث است).

سؤال: اگر در حکومتی، سلطان جائری وجود داشت و طلب اخذ این اموال را کرد، آیا جایز است این مال را به او بدهیم؟

پاسخ: خیر! تا وقتی می توان نباید این مال را به سلطان جائر تسلیم کرد. ولی اگر زور کرد و اجبار کرد، دادن آن اشکال ندارد. ولی اگر قدرت داریم که آن را از دست سلطان جائر مخفی کنیم، باید همین کار را کرد.

نکته3: اگر شخص، اختیاراً این مال را در اختیار سلطان جائر قرار دهد ضامن است. حتی اگر می تواند بخشی از این اموال را بدهد و با دادن آن بخش، بقیه اموال را حفظ کند، باید این کار را انجام دهد (والا ضامن است).


که دیروز بیان شد: امیرالمومنین مال میتی که وارث نداشت را بین فقراء بلد میت تقسیم کردند.

در اصول خواندیم که افعال معصومین، صرفا نفی حرمت می کند. یعنی اگر مثلا امام پنیر خوردند، متوجه می شویم که پنیر خوردن حرام نیست! ولی نمی توان فهمید که مثلا پنیر خوردن واجب است.

مانند فدک که پیامبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به فاطمه زهرا عليها‌السلام دادند.

مثلا با آن مسجد، حوزه علمیه، بیمارستان و... ساختند.

۴

تطبیق ولاء امامت / در زمان غیبت

﴿ ومع غيبته عليه‌السلام يصرف في الفقراء والمساكين (وضع مسکین از فقیر خراب تر است. برخی گفته اند، فقیر کسی است که هنوز وضعش به قدری بد نشده است که دست جلوی دیگران دراز کند ولی مسکین به قدری اوضاعش خراب است که مجبور است جلوی دیگران دست دراز کند) من بلد الميّت (در زمان غیبت امام، این ارث را در بین فقرا و مساکین بلد میت تقسیم می کنند) ﴾ ولا شاهد لهذا التخصيص )اشکال شهید ثانی به شهید اول: جناب شهید اول! را اختصاص دادید این حکم را به فقراء و مساکین بلد میت؟ دلیلی برای این تخصیص وجود ندارد) إلّا ما رُوي من فعل أمير المؤمنين عليه‌السلام (مگر آن روایتی که نقل شده است از امیرالمومنین عليه‌السلام) . وهو (روایت) مع ضعف سنده لا يدلّ على ثبوته في غيبته (ثابت نمی کند که این فعل، در زمان غیبت امام هم واجب باشد) (هر عملی که امام انجام می دهند، دلالت بر وجوب آن عمل ندارد) .

والمرويّ صحيحاً عن الباقر والصادق عليهما‌السلام « إنّ مال من لا وارث له من الأنفال » (مال کسی که وارثی ندارد جزو انفال است ـ زمین هایی که بدون جنگ و خونریزی به دست سپاه اسلام فتح می شود) وهي لا تختصّ ببلد المال (انفال، اختصاص به بلد مال ندارند) . فالقولُ بجواز صرفها إلى الفقراء والمساكين من المؤمنين مطلقاً ـ كما اختاره جماعة منهم المصنّف في الدروس ـ أقوى (اگر قائل شویم به جواز صرف این اموال برای فقرا و مساکین از مومنین چه از بلد میت و چه از غیر بلد میت، این قول اقوی است)  إن لم نُجِز صرفَه في غيرهم من مصرف الأنفال (البته اگر مجاز ندانیم مصرف کردن این مال را در غیر فقرا از مصرف انفال. معلوم می شود که شهید ثانی مایل اند به اینکه در غیر فقراء هم می شود مصرف کرد (مصالح مسلمین)  .

وقيل: يجب حفظه له (برخی گفته اند واجب است حفظ این مال برای امام عليه‌السلام) كمستحقّه في الخمس (مانند سهم امام که برخی گفته اند باید در زمان غیبت برای امام حفظ شود)  وهو أحوط.

﴿ ولا ﴾ يجوز أن ﴿ يُدفع إلى سلطان الجور مع القدرة (جایز نیست که این مال دفع شود به سلطان جور ـ البته در فرضی که قدرت، و حق انتخاب داریم) ﴾ على منعه منه (در فرضی که قدرت داشته باشیم بر اینکه منع کنیم این مال را از سلطان جائر) ؛ لأنّه غير مستحِقّ له عندنا (سلطان، استحقاق این مال را ندارد در نزد ما شیعیان) ، فلو دفعه إليه دافعٌ اختياراً كان ضامناً له (اگر دفع کند این مال را به سلطان دافعی به صورت اختیاری، این شخص ضامن این مال است) . ولو أمكنه دفعُه عنه ببعضه وجب (گاهی سلطان اجبار می کند ولی اگر شما بخشی از مال را بدهی، سلطان بی خیال بقیه مال می شود) ، فإن لم يفعل (اگر می توانست بخشی از مال را بدهد و بخشی را ندهد، اما همه مال را داد،) ضمن ما كان يمكنه منعه منه (ضامن آن مقدار مالی است که می توانسته به سلطان ندهد ولی داده است) . ولو أخذه الظالم قهراً فلا ضمان على من كان بيده (اگر هم کل مال را قهراً گرفته است که دیگر قطعا ضمانی در کار نخواهد بود) .

۵

الفصل الرابع: فی التوابع / مسئله اول: میراث خنثی

الفصل الرابع: فی التوابع

هر آنچه در مسئله میراث باقی مانده است، شهید در این بخش توابع ذکر خواهند کرد. در اینجا 14 مسئله مطرح است: 

 

مسئله اول: میراث خنثی

سؤال1: میراث خنثی، چگونه باید تقسیم شود؟

قبل از پاسخ به این سؤال، شهید سؤال دیگری را پاسخ می دهند و آن اینکه خنثی کیست؟

کسی که هم فرج نساء را دارد و هم فرج رجال را، خنثی نام دارد. 

سؤال2: خنثی در فقه، ملحق به ذکر است یا انثی؟

پاسخ: خنثی، دو صورت دارد:

  • مشکل
  • غیر مشکل

راه های تشخیص خنثی غیر مشکل:

راه اول: راه تشخیص اول این است که ببینیم این شخص، از کدام قسمت بول می کند. اگر از یکی بول می کند و از دیگری بول نمی کند، آن را ملحق می کنیم به فرجی که بول از آن خارج می شود. یعنی بر فرض اگر از «ذَکَر» بول می کند، او را ملحق به ذکر می کنیم و دیگر به او انثی اطلاق نمی شود.

راه دوم: اما اگر از هر دو فرج بول می کند، باید دید که از کدام فرج، زودتر بول خارج می شود. خنثی را ملحق به همان فرجی می کنیم که بول زودتر از آن خارج می شود. فرقی هم نمی کند که زمان انقطاع آن بول، باهم باشد یا یکی زودتر باشد. 

نکته1: برخی در اینجا، قائل شده اند به اینکه آن فرجی که بول بیشتر از آن خارج می شود، ملاک است.

راه سوم: اگر از دو فرج، بول دفعتاً و با هم خارج شود، باید دید که کدام دیرتر منقطع می شود. (نظر دیگر در مسئله این است که باید دید کدام زودتر منقطع می شود)

حال اگر از هرکدام از این راه ها، توانستیم خنثی را ملحق به یکی کنیم، خنثی غیر مشکل است و حکم مرد یا زن را بر او بار می کنیم.

نکته2: اگر نتوانیم از این روش ها، خنثی را ملحق کنیم، خنثی مشکل است.[۱] در اینجا، علما در حکم آن اختلاف نظر دارند: 

  • تعداد دنده های فرد را می شماریم: اگر 18 دنده داشته باشد می شود انثی ولی اگر 17 دنده داشته باشد (9 تا سمت راست و 8 تا سمت چپ) می شود ذکر. / حال اگر دو طرف، دنده ها مساوی باشد اما سمت چپ، یک دنده صغیر باشد، باز هم ذکر است. 

ادله این قول:

دلیل اول: دلیل اول این قول، روایت است. در روایتی امیرالمومنین عليه‌السلام بر همین اساس حکم فرموده اند زیرا حضرت حوا، از ضلع آدم خلق شده است. لذا زن ها یک دنده از مرد ها کمتر دارند. روایت: «عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ : أَنَّ  عَلِيَّ بْنَ  أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ يُوَرِّثُ اَلْخُنْثَى فَيَعُدُّ أَضْلاَعَهُ ـ دنده هایش را می شمرد ـ فَإِنْ كَانَتْ أَضْلاَعُهُ نَاقِصَةً مِنْ أَضْلاَعِ اَلنِّسَاءِ بِضِلْعٍ ـ اگر از یک دنده از دنده های نساء کمتر داشت ـ وَرَّثَ مِيرَاثَ اَلرِّجَالِ لِأَنَّ اَلرَّجُلَ تَنْقُصُ أَضْلاَعُهُ عَنْ أَضْلاَعِ اَلنِّسَاءِ بِضِلْعٍ ـ مرد ها یک دنده از دنده های زن ها کمتر دارند ـ لِأَنَّ حَوَّاءَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلْعِ آدَمَ اَلْقُصْوَى اَلْيُسْرَى فَنَقَصَ مِنْ أَضْلاَعِهِ ضِلْعٌ وَاحِدٌ»

دلیل دوم: استناد به آیه قرآن «يهب لمن يشاءُ إناثاً ويهب لمن يشاء الذكور»[۲]. حال برخی از این آیه برداشت کرده اند که انسان ها، یا ذکور اند و یا اناث. پس خنثی، یک طبیعة ثالثه نیست و باید ملحق شود به ذکر یا انثی. لذا باید از روشی مانند شمردن دنده ها، این الحاق را انجام دهیم. (اشکال: این دلیل، اصل اینکه باید خنثی ملحق شود را می رساند اما این را نمی رساند که باید لزوماً با شمردن دنده ها این الحاق انجام شود)

استاد: در روایات، تعداد دنده ها را مختلف شمرده اند. 

اشکال شهید ثانی به این روش: اولاً:روایتی که در دلیل اول ذکر شد، ضعیف السند است (در سلسله سند روایت، سکونی است).[۳] / ثانیا: نسبت به دلیل دوم (آیه شریفه) اصل این حصر، معلوم نیست درست باشد. چون آیه در مقام بیان اغلب است و نه در مقام بیان حصر.

  • قرعه می اندازیم: زیرا «القرعة لکل امر مشکل».
  • اگر خنثی مشکل شد، باید به او، نصف سهم رجل و نصف سهم انثی را بدهیم. یعنی یکبار فرض می کنیم که او مرد است و سهم او را حساب کرده و سپس نصف می کنیم. یکبار هم فرض می کنیم که او زن است و سهم او را حساب کرده و نصف می کنیم. این دو نصف را باهم جمع می کنیم.

دلیل این قول: منشا این قول برخی روایات است.


یعنی شروع و انقطاع بول،  از هر دو ذکر یکی است.

خداوند به هر کسی که بخواهد بچه پسر می دهد و به هر کسی که بخواهد بچه دختر می دهد.

در مسالک، تعبیر شهید این است: اکثر روات این مجموعه روایی، مجهول اند.

۶

تطبیق الفصل الرابع: فی التوابع / مسئله اول: میراث خنثی

 ﴿ الفصل الرابع * ﴾﴿ في التوابع ﴾

﴿ وفيه مسائل (14 مسئله در این فصل مطرح است)

﴿ الاولى ﴾:

في ميراث الخنثى وهو ﴿ من له فرج الرجال والنساء ﴾ (خنثی کسی است که هم فرج رجال دارد و هم فرج نساء) وحكمه أن ﴿ يورث على ما ﴾ أي للفرج الذي يبول منه (حکم همچنین خنثی، این است ارث داده شود بر اساس آن فرجی که از آن بول می کند) ، فإن بال منهما (اگر از هر دو فرج بول می کند) فعلى الذي ﴿ سبق منه البول ﴾ (باید ببینیم که از کدام یک بول سبقت می گیرد) بمعنى إلحاقه بلازمه (به این معنی که ملحق می کنیم این خنثی را به لازمه آن سبق بول) من ذكوريّة واُنوثيّة (از این راه، ذکوریت و انوثیت او را تشخیص می دهیم) ، سواء تقارنا في الانقطاع أم اختلفا (فرقی نمی کند که در انقطاع آن، تقارن داشته باشند یا مختلف باشد) ، وسواء كان الخارج من السابق أكثر من الخارج من المتأخّر أم أقلّ (فرقی نمی کند آن مقدار بولی که خارج می شود از سابق، اکثر از آن موردی باشد که سابق از متاخر است یا اقل باشد) على الأشهر. وقيل: يحكم للأكثر (مهم نیست که کدام یک زودتر شروع می شود. مهم این است که از کدام بیشتر بول خارج میشود) .

﴿ ثمّ ﴾ مع الخروج منهما دفعة (اگر باهم بول خارج شود) يورث ﴿ على ما ينقطع منه ﴾ أخيراً على الأشهر (علی الاشهر، ملاک آن موردی است دیرتر قطع می شود). وقيل: أوّلاً (آن موردی که اول قطع می شود ملاک است) .

ومع وجود أحد هذه الأوصاف يلحقه جميعُ أحكام من لحق به (اگر از این روش ها توانستیم تشخیص دهیم، ملحق می شود به خنثی، جمیع احکام کسی که ملحق می شود این خنثی به او) . ويسمّى واضحاً (به این خنثی، واضح یا غیر مشکل گویند).

﴿ ثمّ ﴾ مع التساوي في البول أخذاً وانقطاعاً (در فرض تساوی در بول، شروعا و انقطاعاً) ﴿ يصير مشكلاً (خنثی مشکل است) ﴾ وقد اختلف الأصحاب في حكمه حينئذٍ (حالا که مشکل شده است، در حکم او اختلاف است. یعنی در اینکه چگونه باید ارث او را حساب کنیم، اختلاف است) .

فقيل: تعدّ أضلاعه (برخی گفته اند باید شمرده شود دنده های او) ، فإن كانت ثماني عشرة (اگر دو طرف بدنش 18 ضلع دارد) فهو اُنثى، وإن كانت سبع عشرة ـ من الجانب الأيمن تسع (سمت راست 9 تا) ومن الأيسر ثمان (سمت چپ 8 تا) ـ فهو ذكر، وكذا لو تساويا وكان في الأيسر ضلع صغير ناقص (اگر هر دو طرف بدن، مساوی باشند آن دنده ها، اما سمت چپ، یکی از دنده ها صغیر باشد و ناقص، باز هم ذکر است) .

ومستند هذا القول ما رُوي من قضاء عليّ عليه‌السلام به (مستند این قول، روایتی است که می گوید، امیرالمومنین، قضاوت کردند به عدّ اضلاع) معلّلاً بأنّ حوّاء خُلقت من ضلع آدم عليه‌السلام (روایت در توضیحات بیان شد) وإن خالفت في عدد الأضلاع (اگر چه مخالف است روایت با قول مذکور در عدد اضلاع). (استاد: روایات از حیث عدد بسیار متفاوت اند) وانحصار (عطف بر ما رویت) أمره (خنثی) بالذكورة والاُنوثة، بمعنى أنّه ليس بطبيعة ثالثة (خنثی هم بالاخره یا ذکر است یا انثی و طبیعة ثالثه نیست) ؛ لمفهوم الحصر في قوله تعالى: ( يهب لمن يشاءُ إناثاً ويهب لمن يشاء الذكور ) (این آیه دلالت دارد بر اینکه انسان هایی که متولد می شوند یا اناث اند و یا ذکور) .

(اشکال شهید ثانی به هر دو دلیل:) وفي الرواية ضعف (روایت مورد استدلال که ضعیف السند بود) وفي الحصر منع (حصری هم که از آیه برداشت شد، درست نیست. زیرا آیه در مقام بیان اغلب است و نه در مقام بیان حصر) ، وجاز خروجه مخرج الأغلب (جایز است خروج آیه و حصر، بر مخرج اغلب) .

وقيل: يورث بالقرعة لأنّها لكلّ أمر مشتبه (برخی گفته ان در این موارد، باید قرعه انداخت.) .

﴿ والمشهور ﴾ بين الأصحاب أنّه حينئذٍ (حین کونه مشکلاً) يورث ﴿ نصف النصيبين (نصف نصیب هر دو را می برد) ﴾: نصيب الذكر ونصيب الاُنثى (اگر ذکر باشد چه مقدار می برد؟ اگر انثی باشد چه مقدار می برد؟ این دو را جمع می کنیم و سپس تقسیم بر 2 می کنیم) ؛ لموثّقة هشام بن سالم عن الصادق عليه‌السلام قال: « قضى عليّ عليه‌السلام في الخنثى ـ له ما للرجال، وله ما للنساء (معنی خنثی)  ـ قال: يورث من حيث يبول (اول باید دید از کدام مجری بول می کند) ، فإن خرج منهما جميعاً فمن حيث سبق (بعد باید دید از کدام زودتر بول خارج می شود) ، فإن خرج سواء فمن حيث ينبعث (اگر هیچ کدام نبود، باید دید از کدام با شدت بیرون می آید) ، فإن كانا سواء ورث ميراث الرجال والنساء (و الا، ارث می برد هم میراث رجال را و هم میراث نساء را) » 

وليس المراد الجمع بين الفريضتين إجماعاً (البته قطعا معنایش این نیست که هم ارث رجال را به صورت کامل می برد و هم ارث نساء را به صورت کامل! بلکه منظور این است که نصف میراث هر کدام را) ، فهو نصفهما (جمع هر دو میراث و سپس تقسیم بر دو) ، ولأنّ المعهود في الشرع قسمة ما يقع فيه التنازع بين الخصمين مع تساويهما وهو هنا كذلك (آنچه در معهود در شرع است تقسیم کردن آن چیزی است که واقع می شود بر آن تنازع بین دو خصم در فرض تساوی طرفین. در اینجا نیز همین طور است) (مثال: زید یک درهم به عمرو می دهد که نزدش امانت باشد و بکر هم یک درهم به عمرو می دهد که نزدش امانت باشد. حال اگر یکی از این دو درهم دزدیده شود، یک درهم باقی مانده را باید نصف کرد) ، ولاستحالة الترجيح [ من غير مرجّح ] (اگر بگوییم ذکر است یا انثی است، ترجیح بلا مرجح است) .

وهو من العقود اللازمة، فيعتبر فيه ما يعتبر فيها. ولا يتعدّى الحكمُ الضامنَ وإن كان له وارث.

ولو تجدّد للمضمون وارث بعد العقد ففي بطلانه أو مراعاته بموت المضمون كذلك وجهان أجودهما: الأوّل؛ لفقد شرط الصحّة فيقدح طارئاً كما يقدح ابتداءً.

﴿ ثمّ مع فقد الضامن فالوارث ﴿ الإمام عليه‌السلام مع حضوره، لا بيتُ المال على الأصحّ، فيُدفَع إليه يصنع به ما شاء، ولو اجتمع معه أحد الزوجين فله نصيبه الأعلى كما سلف.

وما كان يفعله أمير المؤمنين عليه‌السلام من قسمته في فقراء بلد الميّت وضعفاء جيرانه (١) فهو تبرّع منه.

﴿ ومع غيبته عليه‌السلام يصرف في الفقراء والمساكين من بلد الميّت ولا شاهد لهذا التخصيص إلّا ما رُوي من فعل أمير المؤمنين عليه‌السلام. وهو مع ضعف سنده لا يدلّ على ثبوته في غيبته.

والمرويّ صحيحاً عن الباقر والصادق عليهما‌السلام « إنّ مال من لا وارث له من الأنفال » (٢) وهي لا تختصّ ببلد المال. فالقولُ بجواز صرفها إلى الفقراء والمساكين من المؤمنين مطلقاً ـ كما اختاره جماعة (٣) منهم المصنّف في

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٥٥٢، الباب ٤ من أبواب ولاء ضمان الجريرة والإمامة، الحديث ٣، نقله عن المقنعة (٧٠(٥) والحديث ضعيف بالإرسال وبمجهوليّة داود الواقع في سنده. راجع المسالك ١٣: ٢٢٧ وجامع الرواة ١: ٣٠١ ـ ٣١٠.

(٢) اُنظر الوسائل ١٧: ٥٤٧ ـ ٥٤٩، الباب ٣ من أبواب ولاء ضمان الجريرة والإمامة، الأحاديث ١ و ٣ و ٤ و ٨.

(٣) مثل المفيد في المقنعة: ٧٠٦، والشيخ في النهاية: ٦٧١، والقاضي في المهذّب ٢: ١٥٤، والكيدري في إصباح الشيعة: ٣٦٩ ـ ٣٧٠.

الدروس (١) ـ أقوى إن لم نُجِز (٢) صرفَه في غيرهم من مصرف الأنفال.

وقيل: يجب حفظه له كمستحقّه في الخمس (٣) وهو أحوط.

﴿ ولا يجوز أن ﴿ يُدفع إلى سلطان الجور مع القدرة على منعه منه؛ لأنّه غير مستحِقّ له عندنا، فلو دفعه إليه دافعٌ اختياراً كان ضامناً له. ولو أمكنه دفعُه عنه ببعضه وجب، فإن لم يفعل ضمن ما كان يمكنه منعه منه. ولو أخذه الظالم قهراً فلا ضمان على من كان بيده.

__________________

(١) الدروس ٢: ٣٧٧.

(٢) في ( ر ): إن لم نجوّز.

(٣) قاله الشيخ في الخلاف ٤: ٢٣، المسألة ١٥ من كتاب الفرائض.

 ﴿ الفصل الرابع *
﴿
في التوابع

﴿ وفيه مسائل

﴿ الاولى :

في ميراث الخنثى وهو ﴿ من له فرج الرجال والنساء وحكمه أن ﴿ يورث على ما أي للفرج الذي يبول منه، فإن بال منهما فعلى الذي ﴿ سبق منه البول بمعنى إلحاقه بلازمه من ذكوريّة واُنوثيّة، سواء تقارنا في الانقطاع أم اختلفا، وسواء كان الخارج من السابق أكثر من الخارج من المتأخّر أم أقلّ على الأشهر. وقيل: يحكم للأكثر (١).

﴿ ثمّ مع الخروج منهما دفعة يورث ﴿ على ما ينقطع منه أخيراً على الأشهر. وقيل: أوّلاً (٢).

__________________

(*) في ( ق ) و ( س )، ونسختي ( ع ) و ( ف ) من الشرح: « الفصل الثالث » وهو سهو.

(١) قاله الشيخ المفيد في الإعلام ( مصنّفات المفيد ٩ ): ٦٢، والسيّد المرتضى في الانتصار: ٥٩٤، المسألة ٣٢٥، ورسائل الشريف المرتضى ١: ٢٦٣.

(٢) قاله القاضي في المهذّب ٢: ١٧١.

ومع وجود أحد (١) هذه الأوصاف يلحقه جميعُ أحكام من لحق به. ويسمّى واضحاً.

﴿ ثمّ مع التساوي في البول أخذاً وانقطاعاً ﴿ يصير مشكلاً وقد اختلف الأصحاب في حكمه حينئذٍ.

فقيل: تعدّ أضلاعه، فإن كانت ثماني عشرة فهو اُنثى، وإن كانت سبع عشرة ـ من الجانب الأيمن تسع ومن الأيسر ثمان ـ فهو ذكر، وكذا لو تساويا وكان في الأيسر ضلع صغير ناقص (٢).

ومستند هذا القول ما رُوي من قضاء عليّ عليه‌السلام به معلّلاً بأنّ حوّاء خُلقت من ضلع آدم عليه‌السلام (٣) وإن خالفت (٤) في عدد الأضلاع. وانحصار أمره بالذكورة والاُنوثة، بمعنى أنّه ليس بطبيعة ثالثة؛ لمفهوم الحصر في قوله تعالى: ( يهب لمن يشاءُ إناثاً ويهب لمن يشاء الذكور )(٥).

وفي الرواية ضعف (٦) وفي الحصر منع، وجاز خروجه مخرج الأغلب.

وقيل: يورث بالقرعة (٧) لأنّها لكلّ أمر مشتبه (٨).

__________________

(١) كلمة « أحد » لم ترد في ( ش ).

(٢) قاله الإسكافي، اُنظر المختلف ٩: ٧٩، والمفيد في الإعلام ( مصنّفات المفيد ) ٩: ٦٢، والسيّد في الانتصار: ٥٩٤، المسألة ٣٢٥، وابن إدريس في السرائر ٣: ٢٧٩.

(٣) اُنظر الوسائل ١٧: ٥٧٦ ـ ٥٧٧، الباب ٢ من أبواب ميراث الخنثى، الأحاديث ٣ ـ ٥.

(٤) وإن خالفت الرواية في عدد الأضلاع القولَ المذكور، فإنّ في الرواية عدد أضلاع الجنب الأيمن اثنا عشر والأيسر أحد عشر.

(٥) الشورى: ٤٩.

(٦) لجهالة حال أكثر رواتها، قاله في المسالك ١٣: ٢٤٦.

(٧) قاله الشيخ في الخلاف ٤: ١٠٦، المسألة ١١٦ من كتاب الميراث.

(٨) في ( ع ): مشكل، وكتب عليه: مشتبه ل.

﴿ والمشهور بين الأصحاب أنّه حينئذٍ يورث ﴿ نصف النصيبين : نصيب الذكر ونصيب الاُنثى؛ لموثّقة هشام بن سالم عن الصادق عليه‌السلام قال: « قضى عليّ عليه‌السلام في الخنثى ـ له ما للرجال، وله ما للنساء ـ قال: يورث من حيث يبول، فإن خرج منهما جميعاً فمن حيث سبق، فإن خرج سواء فمن حيث ينبعث، فإن كانا سواء ورث ميراث الرجال والنساء » (١) وليس المراد الجمع بين الفريضتين إجماعاً، فهو نصفهما، ولأنّ المعهود في الشرع قسمة ما يقع فيه التنازع بين الخصمين مع تساويهما وهو هنا كذلك، ولاستحالة الترجيح [ من غير مرجّح ](٢).

﴿ فله مع الذكر خمسة من اثني عشر لأنّ الفريضة على تقدير ذكوريّته من اثنين وعلى تقدير الاُنوثيّة من ثلاثة وهما متباينان، فيضرب إحداهما في الاُخرى، ثمّ يضرب المرتفع في اثنين، وهو قاعدة مطّردة في مسألة الخناثى؛ للافتقار إلى تنصيف كلّ نصيب وذلك اثنا عشر، له منها على تقدير الذكوريّة ستّة، وعلى تقدير الاُنوثيّة أربعة فله نصفهما: خمسة، والباقي للذكر.

﴿ ومع الاُنثى سبعة بتقريب ما سبق، إلّا أنّ له على تقدير الذكوريّة ثمانية وعلى تقدير الاُنوثيّة ستّة، ونصفهما سبعة.

﴿ ومعهما معاً ﴿ ثلاثة عشر من أربعين سهماً لأنّ الفريضة على تقدير الاُنوثيّة من أربعة، وعلى تقدير الذكوريّة من خمسة، ومضروب إحداهما في الاُخرى عشرون، ومضروب المرتفع في اثنين أربعون، فله على تقدير فرضه ذكراً ستّة عشر، وعلى تقديره اُنثى، عشرة، ونصفهما ثلاثة عشر، والباقي بين‌الذكر والاُنثى أثلاثاً.

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٥٧٤ ـ ٥٧٥، الباب ٢ من أبواب ميراث الخنثى، الحديث الأوّل وذيله.

(٢) لم يرد في ( ع ).