درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۰۸: کتاب المیراث ۴۶: فی الولاء ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بررسی اقوال در ارث ولاء اعتاق در صورت فوتِ مولا

شهید اول فرمودند: مشهور عقیده دارند که در ولاء اعتاق، اگر معتِق از دنیا برود، با از دنیا رفتن عبد، ارث او به ورثه مولا می رسد (چه ذکور و چه اناث)

اشکال اول شهید ثانی: این نسبتی که شهید اول به مشهور داده اند صحیح نیست. حتی خود مصنف هم در شرح الارشاد[۱] تصریح فرموده اند که این نظر، نظر مرحوم مفید است (مرحوم محقق حلی هم آن را نیکو شمرده اند).

اشکال دوم شهید ثانی: حرف مصنف در شرح ارشاد هم درست نیست! زیرا این قول، نه قول مرحوم مفید است و نه محقق حلی آن را نیکو شمرده است.

نظر شهید ثانی: این قول و فرمایش، متعلق به مرحوم صدوق است و این فتوا نظر مشهور نیست.

البته در این مسئله اقوال زیادی وجود دارد که بهترین آن ها (که مطابق با روایات صحیح هم می باشد) نظر مرحوم شیخ طوسی در نهایه است. 

نظر شیخ طوسی در نهایه: بستگی دارد معتِق زن است یا مرد:

  • اگر معتِق مرد باشد و از دنیا برود: ولاء عتق فقط شامل اولادِ ذکور او می شود (اولادِ اناث ارثی نمی برند) اگر هم ولد ذکوری نداشته باشد، عَصَبة آن ارث را می برند[۲].
  • اگر معتِق زن باشد و از دنیا برود: ولاء عتق، به عَصَبه آن زن می رسد (چه ولد داشته باشد و چه نداشته باشد).

منظور همان کتاب «غایة المراد فی شرح نکت الارشاد» است.

همان عاقله شخص (بستگان ذکورِ ابی میت)

۴

تطبیق بررسی اقوال در ارث ولاء اعتاق در صورت فوتِ مولا

وفي جعل المصنّف هذا القول (قول مشهور: اینکه با از دنیا رفتن معتِق، ارث به اولاد معتق می رسد ـ ذکوراً کان او اناثاً ـ) هو المشهور نظر (این که مصنف این قول را به مشهور نسبت داده اند صحیح نیست) . والذي صرّح به هو في شرح الإرشاد (آنچه شهید اول در شرح ارشاد به آن تصریح فرموده اند) : أنّ هذا قولُ المفيد (پس قول مفید است و نه قول مشهور) واستحسنه المحقّقُ (محقق حلی هم آن را حسن شمرده اند) وفيهما معاً نظر (در هر دو نسبتی که در شرح الارشاد داده شده است نظر است. یعنی نه این قول، قول مفید است و نه محقق آن را حسن شمرده است) والحقّ أنّه قول الصدوق خاصّة  وكيف كان فليس بمشهور (به هر حال، هرکسی این قول را گفته باشد، بازهم این قول، قول مشهور نیست) .

وفي المسألة أقوال كثيرة (در این مسئله اقوال زیادی وجود دارد) أجودها (اقوال) ـ وهو الذي دلّت عليه الروايات الصحيحة (آن قولی که مطابق روایات صحیحه است) ـ ما اختاره الشيخ في النهاية وجماعة (آن قولی است که مرحوم شیخ و جماعتی، آن را اختیار کرده اند) : أنّ المعتِق إن كان رجلاً ورثه أولاده الذكور دون الإناث (اگر معتِق مرد بوده است و از دنیا رفته، ارث او به اولادِ ذکور او ـ فقط ـ داده می شود) ، فإن لم يكن له ولد ذكور ورثه عَصبَتُه (اگر اولادِ ذکور ندارد، ارث را به عصبه ـ بستگانِ ذکورِ ابی میت ـ مولا می دهیم) ، دون غيرهم (عصبه) ، وإن كان امرأة ورثه عَصبَتُها مطلقاً (اگر معتِق زن بوده است و از دنیا رفته، ارث را به عصبه او می دهند مطلقا ـ چه ولد ذکور داشته باشد و چه نداشته باشد ـ).

(دو روایتی که قول شیخ مطابق آن ها بود: روایت اول: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:  قَضَى  أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَلَى اِمْرَأَةٍ أَعْتَقَتْ رَجُلاً وَ اِشْتَرَطَتْ وَلاَءَهُ ـ عبد سائبه نبوده است ـ وَ لَهَا اِبْنٌ ـ این زنی که این عبد را آزاد کرده است، فرزندی داشته است ـ فَأَلْحَقَ وَلاَءَهُ بِعَصَبَتِهَا اَلَّذِينَ يَعْقِلُونَ عَنْهُ دُونَ وَلَدِهَا ـ ولاء او، بعد از این زن، به عصبه این زن می رسد که عاقله زن حساب می شوند و ارث به فرزند او نمی رسد ـ» / روایت دوم: «عن محمد بن قيس ، عن أبي جعفر عليه السّلام قال': قضى في رجل حرر رجلا فاشترط ولاءه فتوفي الذي أعتق و ليس له ولد إلا النساء، ثم توفي المولى ـ عبد ـ و ترك مالا و له عصبة فاحتق في ميراثه بنات مولاه و العصبة ـ هم بنات مولا خود را صاحب حق دانستند و هم عصبه مولا ـ ، فقضى بميراثه للعصبة الذين يعقلون عنه إذا أحدث حدثا يكون فيه عقل»)

(گزارش شهید ثانی:) والمصنّف في الدروس اختار مذهب الشيخ في الخلاف (مرحوم مصنف در دروس، نظریه شیخ را در کتاب خلاف پذیرفته اند) وهو كقول النهاية (نظر مرحوم شیخ در خلاف، مثل نظر مرحوم شیخ است در نهایه) إلّا أنّه جعل الوارثَ للرجل ذكورَ أولاده وإناثهم (تنها تفاوتی که دارد این است که شیخ در خلاف، قرار داده است وارث معتق را هم اولاد ذکور و هم اولاد اناث) ، استناداً في إدخال الإناث إلى رواية عبد الرحمن بن الحجّاج عن الصادق عليه‌السلام (شیخ می گوید در یک روایت گفته شده است که اناث هم همانند ذکور، ارث می برند) « إنّ رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله دفع ميراث مولى حمزة إلى ابنته (عبد حمزه، ارثی داشت که آن را پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به دختر حمزه دادند) » وإلى قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « الولاء لُحمة كلُحمة النسب » (قرابت به واسط ولاء، همانند قرابتی است که به واسطه نسب است. خب وقتی در قرابت نسبی، دختران ارث می برند، در قرابت ولاء هم که مانند آن است، دختران ارث میبرند) والروايتان ضعيفتا السند (این دو روایت، هر دو ضعیف السند اند) ، الاُولى بالحسن بن سماعة (زیرا در روایت اول، حسن بن سماعه است که واقفی مذهب بوده است ـ اما برخی گفته اند اگرچه واقفی مذهب بوده است اما ثقه می باشد)، والثانية بالسكوني (در روایت دوم هم سکونی قرار دارد) ، مع أنّها (روایت دوم) عمدة القول الذي اختاره هنا وجعله المشهور (عمده دلیل مرحوم مصنف در قول مشهور، همین روایت دوم است ـ که به خاطر سکونی ضعیف السند است ـ).

والعجب من المصنّف ! (تعجب است از جناب مصنف) كيف يجعله هنا مشهوراً (چه گونه این قول را مشهور قرار داده است) وفي الدروس قولَ الصدوق خاصّة (ولی در دروس گفته است که این فقط قول صدوق است؟!) ، وفي الشرح قولَ المفيد (در شرح هم گفته است که این قول شیخ مفید است) . وأعجب منه ! (تعجب بیشتری است از جناب مصنف) أنّ ابن إدريس مع إطراحه خبر الواحد الصحيح (ابن ادریس، خبر واحد را کلا قبول ندارند) (ابن ادریس، با اینکه طرح می کند خبر واحد صحیح را) تمسّك هنا بخبر السكوني (در اینجا خبر سکونی را قبول می کند) محتجّاً بالإجماع عليه (به عنوان اجماع آن را می پذیرد) مع كثرة الخلاف (با این همه اختلافی که ذکر شده است) ، وتباين الأقوال والروايات.

۵

پاسخ به دو سؤال

سؤال1: اگر معتِق از دنیا رفت و بنا شد طبق قول اول، اولادِ او ارث او را (از جمله ولاء عتق) ببرند، در اینجا اگر پدر معتق هم باشد، آیا او نیز در ارث شریک است؟

پاسخ: دو قول است:

برخی: در ارثِ ولاء عتق، پدرِ میت هم شریک است. به دلیل: روایت اول: «الولاء لُحمة كلُحمة النسب» / روایت دوم: «یرث الولاء من یرث المیراث»[۱]

برخی: ابن، اولی و مقدم بر اب است. یعنی تا وقتی ابن وجود دارد، نوبت به اب نمی رسد.[۲]

سؤال2: در فرضی که مولای میت، در طبقه اول ارثی نداشته باشد، تکلیف چیست؟

پاسخ: جد ابی و اخ ابی در ارث بردن ولاء عتق شریک اند. 

نکته: ارثِ مادر معتِق از ولاء عتق، مبتنی بر ماسلف است. یعنی اگر بنات را در ارث بردن ولاء عتق پذیرفتیم، مادر مولا را هم می پذیریم ولی اگر بنات مولا پذیرفته نشدند، مادر مولا هم پذیرفته نمی شود.

نظر شهید ثانی: اقوی این است که امّ هم شریک در ارث ولاء عتق است.


هر که میراث را می برد، ولاء را هم ارث می برد.

البته این مسئله فقط در ولاء عتق اینگونه است ولی در جاهای دیگر ارث اینگونه نیست.

۶

تطبیق پاسخ به دو سؤال

ولو اجتمع مع الأولاد الوارثين أبٌ (اگر اجتماع پیدا کند با اولادی که وارث بوده اند، پدر معتق) شاركهم على الأقوى (اب، شریک این اولاد می شود بنا بر قول اقوی) . وقيل: الابن أولى (برخی گفته اند که ابن، اولی از اب است. یعنی تا وقتی ابن هست، نوبت به اب نمی رسد) .

وكذا يشترك (در صورتی که مولای میت، در طبقه اول وارثی نداشته باشد) الجدّ للأب والأخُ من قِبَله (جد و اخ ابی شریک اند در ارث) . أمّا الاُمّ فيُبنى إرثُها على ما سلف (بستگی دارد که قبلا چه مبنایی را اتخاذ کرده ایم. اگر گفته باشیم دختر ارث نیمبرد، در اینجا هم باید بگوییم مادر ارث نمی برد ولی اگر قبلا گفتیم مادر ارث می برد، الآن هم باید بگوییم مادر ارث می برد) . والأقوى أنّها (مادر) تشاركهم (اولاد) أيضاً (نظر شهید ثانی: اگرچه در دختر، قائل شدیم که ارث نمیبرد، اما در مادر قائل میشویم که ارث میبرد) . ولو عدم الأولادُ اختصّ الإرث بالأب (اگر اولاد نباشند، همه ارث به اب می رسد ـ در فرض عدم وجود مادر ـ).

۷

بررسی برخی فروض دیگر

نکته: اگر معتق از دنیا برود و در طبقه اول وارثی نداشته باشد، در این صورت، ارث برای اخوة و اخوات ابوینی یا ابی است. 

سؤال: تکلیف متقرب به امّ چه می شود (مانند اخوة امی یا جد و جدة امی. یا در طبقه سوم، اعمام و اخوال امی)؟

پاسخ: متقرب به ام، این ولاء عتق را ارث نمیبرد. زیرا مستند ارث بردن اخوة و اخوات ابوینی و ابی،روایت سکونی است «الولاء لحمة کلحمة النسب» که شامل متقربین به ام هم می شود ولی چون دلیل خاص داریم بر خروج متقربین به امّ. 

نظر شهید ثانی: اقوی این است که اناث در جمیع اقرباء ارث نمی برند به جهت خبر «عَصَبة». لذا اخوة ابوینی و ابی اگر جمع شدند، هر دو ارث می برند و دیگر اخوة ابوینی، اخوة ابی را کنار نمی زند. زیرا اخوة ابوینی در اینجا، اخوة ابی محسوب می شود (چون بنا شد از طریق مادر را حساب نکنیم و مادر نقشی نداشته باشد).

۸

تطبیق بررسی برخی فروض دیگر

﴿ ثمّ ﴾ مع عدمهم (اولاد و ابوان) أجمع يرثه ﴿ الإخوة والأخوات ﴾ (خواهران و برادران ارث می برند) من قِبَل الأب والاُمّ، أو الأب (یا ابوینی باشند و یا ابی) ﴿ ولا يرثه المتقرّب بالاُمّ (متقربین به ام این ارث را نمی برند) ﴾ من الإخوة وغيرهم (هم اخوة و هم غیر اخوة اگر متقربین به ام باشند ارث نمیبرند) كالأجداد والجدّات والأعمام والعمّات والأخوال والخالات لها (للام). ومستند ذلك كلّه رواية السكوني في اللُحمة (مستند همه این مطالبی که گفته شد، روایت سکونی است «الولاء لحمة کلحمة النسب») خصّ بما ذكرناه (تخصیص می خورد این روایت به مواردی که ما ذکر کرده ایم ـ بنات و متقربین به ام ـ) ؛ للأخبار الصحيحة فيبقى الباقي (بقیه وراث ارثشان را می برند و فقط بنات و متقربین به ام ارث نمی برند ـ البته مادر جزو این مواردی که ارث نمی برند نیست ـ) .

(روایت: «عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اِمْرَأَةٍ أَعْتَقَتْ مَمْلُوكاً ثُمَّ مَاتَتْ قَالَ يَرْجِعُ اَلْوَلاَءُ إِلَى بَنِي أَبِيهَا» ـ می گوید بنی ابیها و نمی گویند بنی امها ـ)

والأقوى أنّ الإناث منهم في جميع ما ذكر لا يرثن (نظر شهید ثانی: اقوی این است که اناث با ورثه در جمیع آنچه بیان شد ارث نمی برند) ؛ لخبر العَصبَة (دو روایتی که بیان شد) وعلى هذا فيستوي إخوة الأب وإخوة الأبوين (بنابر این که بنا شد طریق مادر را حساب نکنیم، دیگر اخوة ابی و اخوة ابوینی مساوی می شوند) ؛ لسقوط نسبة الاُمّ (وقتی نسبت مادر ساقط شد، دیگر اخوة ابوینی هم مانند اخوة ابی می شوند) ، إذ لا يرث من يتقرّب بها (ام) ، وإنّما المقتضي التقرّب بالأب وهو مشترك.

أو برص عند القائل به (١) لاشتراك الجميع في العلّة، وهي عدم إعتاق المولى وقد قال صلى‌الله‌عليه‌وآله: « الولاء لمن أعتق » (٢).

﴿ وللزوج والزوجة مع المعتِق ومن بحكمه ﴿ نصيبُهما الأعلى : النصف، أو الربع والباقي للمنعِم أو من بحكمه ﴿ ومع عدم المنعم فالوَلاء للأولاد أي أولاد المنعم ﴿ الذكور والإناث على المشهور بين الأصحاب لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « الوَلاء لُحمَة كلحمة النسب » (٣) والذكور والإناث يشتركون في إرث النسب، فيكون كذلك في الوَلاء، سواء كان المعتق رجلاً أم امرأة.

وفي جعل المصنّف هذا القول هو المشهور نظر. والذي صرّح به هو في شرح الإرشاد: أنّ هذا قولُ المفيد واستحسنه المحقّقُ وفيهما معاً نظر (٤) والحقّ أنّه قول الصدوق خاصّة (٥) وكيف كان فليس بمشهور.

وفي المسألة أقوال كثيرة أجودها ـ وهو الذي دلّت عليه الروايات الصحيحة (٦) ـ ما اختاره الشيخ في النهاية (٧) وجماعة (٨): أنّ المعتِق إن كان رجلاً

__________________

(١) قال به ابن حمزة في الوسيلة: ٣٤٠.

(٢) الوسائل ١٦: ٣٨، الباب ٣٥ من أبواب العتق، الحديث ١ و ٢، والباب ٣٧ من الأبواب، الحديث ١ و ٢.

(٣) الوسائل ١٦: ٤٧، الباب ٤٢ من أبواب كتاب العتق، الحديثان ٢ و ٦.

(٤) غاية المراد ٣: ٣٤٧ ـ ٣٤٨.

(٥) الفقيه ٤: ٣٠٦.

(٦) الوسائل ١٦: ٤٤ ـ ٤٥، الباب ٣٩ و ٤٠.

(٧) النهاية: ٥٤٧ ـ ٥٤٨، الرسائل العشر: ٢٧٧.

(٨) منهم القاضي في المهذّب ٢: ٣٦٤، والمحقّق في المختصر: ٢٧٢، والعلّامة في المختلف ٨: ٥٩.

ورثه أولاده الذكور دون الإناث، فإن لم يكن له ولد ذكور ورثه عَصبَتُه، دون غيرهم، وإن كان امرأة ورثه عَصبَتُها مطلقاً.

والمصنّف في الدروس اختار مذهب الشيخ في الخلاف (١) وهو كقول النهاية إلّا أنّه جعل الوارثَ للرجل ذكورَ أولاده وإناثهم، استناداً في إدخال الإناث إلى رواية عبد الرحمن بن الحجّاج عن الصادق عليه‌السلام « إنّ رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله دفع ميراث مولى حمزة إلى ابنته » (٢) وإلى قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « الولاء لُحمة كلُحمة النسب » والروايتان ضعيفتا السند، الاُولى بالحسن بن سماعة، والثانية بالسكوني، مع أنّها عمدة القول الذي اختاره هنا وجعله المشهور.

والعجب من المصنّف ! كيف يجعله هنا مشهوراً وفي الدروس قولَ الصدوق خاصّة، وفي الشرح قولَ المفيد. وأعجب منه ! أنّ ابن إدريس مع إطراحه خبر الواحد الصحيح تمسّك هنا بخبر السكوني محتجّاً بالإجماع عليه (٣) مع كثرة الخلاف، وتباين الأقوال والروايات.

ولو اجتمع مع الأولاد الوارثين أبٌ شاركهم على الأقوى. وقيل: الابن أولى (٤).

وكذا يشترك الجدّ للأب والأخُ من قِبَله. أمّا الاُمّ فيُبنى إرثُها على ما سلف. والأقوى أنّها تشاركهم أيضاً. ولو عدم الأولادُ اختصّ الإرث بالأب.

﴿ ثمّ مع عدمهم أجمع يرثه ﴿ الإخوة والأخوات من قِبَل الأب

__________________

(١) الدروس ٢: ٢١٥ ـ ٢١٦، وانظر الخلاف ٤: ٧٩ ـ ٨٠، المسألة ٨٤ من الفرائض.

(٢) الوسائل ١٧: ٥٤٠، الباب الأوّل من أبواب ميراث ولاء العتق، الحديث ١٠.

(٣) السرائر ٣: ٢٦٣.

(٤) نسبه العلّامة إلى الإسكافي، راجع المختلف ٨: ٦٣.

والاُمّ، أو الأب ﴿ ولا يرثه المتقرّب بالاُمّ من الإخوة وغيرهم كالأجداد والجدّات والأعمام والعمّات والأخوال والخالات لها. ومستند ذلك كلّه رواية السكوني في اللُحمة خصّ بما ذكرناه؛ للأخبار الصحيحة (١) فيبقى الباقي.

والأقوى أنّ الإناث منهم في جميع ما ذكر لا يرثن؛ لخبر العَصبَة (٢) وعلى هذا فيستوي إخوة الأب وإخوة الأبوين؛ لسقوط نسبة الاُمّ، إذ لا يرث من يتقرّب بها، وإنّما المقتضي التقرّب بالأب وهو مشترك.

﴿ فإن عُدم قرابة المولى أجمع ﴿ فمولى المولى هو الوارث إن اتّفق ﴿ ثمّ مع عدمه فالوارثُ ﴿ قرابةُ مولى المولى على ما فصّل. فإن عُدم فمولى مولى المولى، ثمّ قرابته.

﴿ وعلى هذا فإن عُدموا أجمع ﴿ فضامن الجريرة وهي الجناية ﴿ وإنّما يضمن سائبة كالمعتَق في واجب، وحرّ الأصل حيث لا يُعلم له قريب، فلو علم له قريبٌ وارثٌ أو كان له معتِق أو وارثُ معتِقٍ كما فُصّل لم يصحّ ضمانه.

ولا يرث المضمونُ الضامنَ إلّا أن يشترك الضمان بينهما. ولا يشترط في الضامن عدم الوارث، بل في المضمون. ولو كان للمضمون زوج أو زوجة فله نصيبه الأعلى والباقي للضامن.

وصورة عقد ضمان الجريرة أن يقول المضمون: « عاقدتك على أن تنصرني وتدفع عنّي وتعقل عنّي، وترثني » فيقول: « قبلت ».

ولو اشترك العقد بينهما قال أحدهما: « على أن تنصرني وأنصرك، وتعقل عنّي وأعقل عنك، وترثني وأرثك » أو ما أدّى هذا المعنى فيقبل الآخر.

__________________

(١) اُنظر الوسائل ١٦: ٤٤ ـ ٤٥، الباب ٣٩ و ٤٠ من كتاب العتق.

(٢) المصدر المتقدّم: الباب ٣٩، الحديث ٢، والباب ٤٠، الحديث الأوّل.