درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۹۴: کتاب المیراث ۳۲: سهام مقدره ۱۸

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

تتمه مسئله نهم

طبقه دوم ارث

مسئله نهم[۱]

تا وقتی که میت، برادر یا خواهری داشته باشد، نوبت به فرزندان برادر و خواهر نخواهد رسید. برای مثال اگر میت، چند برادر و خواهر داشته است که همه این ها فرزندانی داشته اند، اگر همه برادر ها و خواهرهای میت به جز یکی، از دنیا رفته باشند، تمام ارث به همان یک نفر برادر یا خواهر می رسد و چیزی از ارث، به فرزندان برادران یا خواهران نمی رسد.

حتی اگر اخ یا اختی که برای میت باقی مانده، امی باشد و فرزندان اخ و اخت های از دنیا رفته، ابوینی باشند، بازهم فایده ندارد و همه ارث به همان اخ یا اخت امی می رسد[۲]

همچنین تا وقتی که فرزندی برای برادر و خواهر میت باقی است، نوبت به نوه ها برادران و خواهران میت نمی رسد.[۳]

خلاصه مطلب: هر اقربی در هر مرتبه ای (ولو اقرب امّی باشد) مانع ابعد می شود (ولو ابعد، ابوینی باشد).

قولی دیگر در مسئله: جناب «فضل بن شاذان» در این مسئله نظر دیگری دارند. ایشان عقیده دارند که اگر ورثه میت، (اخ امی + ابن اخ ابوینی) باشند، در این صورت به اخ امی سدس داده می شود ما بقی به ابن اخ ابوینی داده می شود. دلیل ایشان هم این است که ابن اخ ابوینی، دو سبب را در خود جمع کرده است (هم از جانب پدر و هم از جانب مادر).

اشکال شهید ثانی به این قول: این حرف ضعیف است و درست نیست! زیرا اخ با ابن، از حیث قرب و بعد متفاوت اند. یعنی اخ، نسبت به ابن اخ، اقرب محسوب می شود و لذا ابن اخ، چون ابعد است (ولو اینکه ابوینی است) توان معارضه با اقرب (اخ) را ندارد.


از این مسئله، تنها یک مطلب باقی مانده است که اکنون بیان خواهد شد.

الاقرب یمنع الابعد.

ابن الاخ، یمنع ابن الابن للاخ.

۴

تطبیق تتمه مسئله نهم

﴿ ويمنع الأخُ ﴾ وإن كان للاُمّ (منع می کند اخ ولو امی باشد) ومثله الاُخت (اخت هم مانند اخ، منع می کند ولو امی باشد) ﴿ ابنَ الأخ ﴾ (اخ و اخت، منع می کنند ابن اخ را) وإن كان للأبوين (حتی اگر ابن اخ، ابوینی باشد) ؛ لأنّهما جهة واحدة يمنع الأقربُ منها الأبعدَ (به خاطر اینکه اخ و ابن اخ، جهت واحده ای هستند که اقرب در آن ها ابعد را منع می کند).

﴿ و ﴾ كذا ﴿ يمنع ابنُ الأخ ﴾ مطلقاً ﴿ ابن ابنه ﴾ مطلقاً (هم چنین منع می کند پسر برادر مطلقا ـ ابی، امی، ابوینی ـ نوه برادر را مطلقا ـ ابی، امی، ابوینی ـ) ﴿ وعلى هذا ﴾ القياس يمنع كلّ أقرب بمرتبة (فی مرتبه) (منع می کند هر اقربی در هر مرتبه ای) وإن كان للاُمّ (حتی اگر اقرب امی باشد) الأبعدَ (ابعد را منع می کند) وإن كان للأبوين (حتی اگر ابعد، ابوینی باشد) . خلافاً للفضل ابن شاذان من قدمائنا (در بین علما، تنها ایشان با این قول مخالفت کرده اند) ، حيث جعل للأخ من الاُمّ السدس والباقي لابن الأخ للأبوين (اخ امی یک ششم ارث را می برد و باقی برای ابن اخ ابوینی است) كأبيه (همانطور که اگر پدر این ابن اخ بود هم همینکار را می کردیم) ، وكذا الحكم في الأولاد المترتّبين (در جایی که ابن اخ، با ابنِ ابنِ اخ ابوینی جمع شوند نیز همینطور است) ، محتجّاً باجتماع السببين (دلیل: در ابوینی ها، دو سبب جمع شده است ـ هم از جهت ابی و هم از جهت امی به میت اتصال دارند ـ). .

ويُضعّف (این قول تضعیف می شود) بتفاوت الدرجتين (درجه این دو بایکدیگر متفاوت است ـ با این که هر دو در یک طبقه اند ولی درجات متفاوت دارند) المسقط لاعتبار السبب (ساقط می کند تفاوت درجه، اعتبار سبب را) .

۵

مسئله دهم: اجتماع زوج و زوجة با قرابت ابی و امی

طبقه دوم ارث

مسئله دهم

اگر زوج و زوجة، با اخوة و اولادِ اخوة و اجداد جمع شوند، تکلیف چیست؟ 

سهم زوج و زوجة در این فرض، سهم اعلی است (زیرا بچه ای برای میت وجود ندارد که وارد طبقه دوم شده ایم) پس اگر زوج باشد، نصف ارث را می برد و زوجة اگر باشد یک چهارم ارث را می برد.

حال وقتی سهم زوج یا زوجة را دادیم، یک سوم از کل مال $\frac{۲}{۶}$ را هم به قرابت ام میدهیم (اخ و اخت امی + اجداد امی). سپس باقی مانده را که یک ششم است، به قرابت اب می دهیم.

پس در جایی که زوج و زوجة وجود دارد، سهم قرابت اب، گاهی کمتر از قرابت ام است.

تمرین: ورثه میت عبارتند از: قرابت ام (جد + جدة + اخ + اخت) + قرابت اب (جد + جدة + اخ + اخت) + زوج. 

در ابتدا، نصف مال را به زوج می دهیم ($\frac{۳}{۶}$). سپس یک سوم کل مال را به قرابت ام می دهیم ($\frac{۲}{۶}$) که باید بین خودشان به طور مساوی تقسیم کنند. سپس مقدار باقی مانده را که ($\frac{۱}{۶}$) است به قرابت اب می دهیم که باید در بین خودشان، بر طبق للذکر مثل حظ الانثیین تقسیم کنند.

حال اگر بخواهیم با اعشار در تقسیماتمان مواجه نشویم، شهید یک راهکار ارائه میدهند: نصیب در سهام داخل می شود. سهم قرابت ام از 6 تا، دوتاست. سهام آن ها هم 4 است. از طرف دیگر، سهم قرابت اب یک است که باید به 6 قسمت آن را تقسیم کنند. حالا دو را با چهار می سنجیم و دو را کنار می گذاریم. زیرا هر دو بر دو بخش پذیر اند. بین یک و 6 هم، یک را کنار می گذاریم. لذا تنها عدد 4 و 6 باقی می مانند. سپس چون هر دو بر 2 بخش پذیر اند، نصف یکی را در دیگری ضرب می کنیم (6×2 = 12) حالا 12 را ضربدر 6 سهم اولیه می کنیم که می شود 72.

لذا بنا بر 72، ابتدا 36 قسمت را به زوج می دهیم. سپس از 36 قسمت باقی مانده، 12 قسمت را به قرابت الاب می دهیم که بین خودشان، جد و اخ هر کدام 4 سهم می برند و جدة و اخت هر کدام دو سهم می برند. و 24 قسمت را به قرابت ام میدهیم که بین خودشان به طور مساوی تقسیم می کنند که هر کدام 6 قسمت می برند.

استاد: می توان از عدد 36 به جای 72 استفاده کرد.[۱] حال سؤال این است که شهید، کجای کار را اشتباه رفته اند که باعث شده است عدد بزرگتر را به دست بیاورند (ما به دنبال کوچک ترین عدد هستیم)


یعنی می توان مال را به 36 قسمت تقسیم کرد نه 72.

۶

تطبیق مسئله دهم: اجتماع زوج و زوجة با قرابت ابی و امی

﴿ العاشرة ﴾:

﴿ الزوج والزوجة مع الإخوة ﴾ وأولادهم ﴿ والأجداد ﴾ مطلقاً (هرچه بالا رود / چه ابی چه امی / چه ذکر چه انثی) ﴿ يأخذان نصيبهما الأعلى (زوج و زوجة سهم اعلی را می گیرند) ﴾ وهو النصف (زوج) والربع (زوجة) (نصیب اعلی می گیرند زیرا فرض مسئله این است. اگر ولدی برای میت وجود داشت که دیگر وارد طبقه دوم نمی شدیم) ﴿ ولأجداد الاُمّ أو الإخوة للاُمّ أو القبيلتين ثلث الأصل (اجداد امی یا اخوة امی یا هر دو باهم، ثلث اصل را می برند) ، والباقي لقرابة الأبوين (بقیه را به قرابت ابوین می دهیم) ﴾ الأجداد والإخوة ﴿ أو ﴾ لإخوة ﴿ الأب * مع عدمهم (قرابت ابوین) (چرا گفت اخوة اب ولی نگفت اجداد اب، علتش این است که جد ابوینی معنا ندارد) ﴾ فلو فرض (تمرین) (استاد: برخی می گویند لمعه تمرین ندارد! بنده مخالفم! لمعه تمرین زیاد دارد ولی فقط عنوان تمرین برایش نیاورده است) أنّ قرابة الاُمّ: جدّ وجدّة وأخ واُخت، وقرابة الأب كذلك (جد +جدة+ اخ + اخت) مع الزوج، فللزوج النصف ـ ثلاثةٌ من ستّة أصلِ الفريضة (سه سهم از 6 سهم اصل فریضه) ؛ لأنّها (ستة) المجتمع (حاصل است) من ضرب أحد مخرجي النصف (ضرب یکی از دو مخرج نصف) والثلث (یک سوم) في الآخر (چرا از 6 حساب کردید؟ زیرا به زوج یک دوم داده شد و به قرابت ام هم یک سوم دادیم و به قرابت اب یک ششم. مخرج مشترک بین این سه مخرج، می شود 6) ـ ولقرابة الاُمّ الثلث (یک سوم کل مال را که می شود دو ششم به قرابت ام می دهیم) ـ اثنان ـ وعددهم أربعة (دو قسمت از 6 قسمت، باید بین 4 نفر به صورت مساوی تقسیم شود) ، ولقرابة الأب واحد وعددهم ستّة (برای قرابت اب هم یک قسمت از 6 قسمت ارث را به می دهیم که باید بین خودشان بر طبق للذکر مثل حظ الانثیین تقسیم کنند. پس بین خودشان باید این یک ششم را به 6 قسمت تقسیم کنند) ، ينكسر على الفريقين (تقسیم می شود سهم آن ها بر دو گروه) ويدخل النصيب في السهام (نصیب در سهام داخل می شود. نصیب قرابت ام 2 است ـ دو سهم از 6 سهم ـ و سهام آن ها 4 است ـ زیرا باید بر 4 قسمت بین خودشان تقسیم می کردند / در قرابت اب هم، نصیب 1 است و سهام 6 است. خلاصه یعنی ما دیگر کاری با 2 و 1 نداریم و نگاهمان به 4 و 6 است) وتتوافق (سهام باقی مانده ـ4 و 6ـ توافق می کنند ـ قابل ساده کردن می شوند زیرا هر دو بخش پذیرند که می شود 2×6=12) فيضرب وفق أحدهما في الآخر (نصف یکی را در دیگری ضرب می کنیم) ، ثمّ المجتمع (حاصل ضرب دو در 6) في أصل الفريضة (در اصل فریضه ضرب می شود 12×6=72) تبلغ اثنين وسبعين (نهایتا 72 می شود) . (استاد: به نظر می رسد که شهید، یکجای کار را اشتباه کردند! آن هم اینکه وقتی خواستند 2 را مندمج در 4 کنند، باید ابتدا یکی را ساده می کردند یعنی می شد 2. بعد 2 و 6 هر دو بر دو بخش پذیر بودند که نصف یکی را در دیگری ضرب می کردند که می شد6. حال 6 را در 6 ضرب می کردند که می شد 36)

السدس، والباقي للأجداد. ولو تعدّد الإخوة للاُمّ فلهم الثلث. وهذا بخلاف الجدّ والجدّة للاُمّ فإنّ له الثلث وإن اتّحد.

ولو خلّف الجدّين للاُمّ أو أحدهما مع الإخوة للاُمّ وجدّاً أو جدّة للأب، فللمتقرّب بالاُمّ من الجدودة والإخوة الثلث وللجدّة للأب الثلثان، وعلى هذا قس ما يرد عليك.

﴿ التاسعة :

﴿ الجدّ وإن علا يقاسم الإخوة ولا يمنع بُعدُ الجدّ الأعلى بالنسبة إلى الجدّ الأسفل المساوي للإخوة؛ لإطلاق النصوص بتساوي الإخوة والأجداد (١) الصادق بذلك ﴿ و كذلك ﴿ ابن الأخ وإن نزل يقاسم الأجداد الدنيا وإن كانوا مساوين للإخوة المتقدّمين رتبةً على أولادهم؛ لما ذكر (٢).

﴿ وإنّما يَمنعُ الجدُّ بالرفع ﴿ الأدنى والجدّةُ وإن كانا للاُمّ ﴿ الجدَّ بالنصب ﴿ الأعلى وإن كان للأب، دون أولاد الإخوة مطلقاً (٣) وكذا يمنع كلّ طبقة من الأجداد من فوقَها ولا يمنعهم الإخوة.

﴿ ويمنع الأخُ وإن كان للاُمّ ومثله الاُخت ﴿ ابنَ الأخ وإن كان للأبوين؛ لأنّهما جهة واحدة يمنع الأقربُ منها الأبعدَ.

﴿ و كذا ﴿ يمنع ابنُ الأخ مطلقاً ﴿ ابن ابنه مطلقاً ﴿ وعلى هذا القياس يمنع كلّ أقرب بمرتبة وإن كان للاُمّ الأبعدَ وإن كان للأبوين. خلافاً للفضل

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٤٨٨، الباب ٦ من أبواب ميراث الإخوة والأجداد.

(٢) من إطلاق النصوص.

(٣) سواء كانوا لأبوين أم لأحدهما.

ابن شاذان من قدمائنا، حيث جعل للأخ من الاُمّ السدس والباقي لابن الأخ للأبوين كأبيه، وكذا الحكم في الأولاد المترتّبين، محتجّاً باجتماع السببين (١).

ويُضعّف بتفاوت الدرجتين المسقط لاعتبار السبب.

﴿ العاشرة :

﴿ الزوج والزوجة مع الإخوة وأولادهم ﴿ والأجداد مطلقاً (٢) ﴿ يأخذان نصيبهما الأعلى وهو النصف والربع ﴿ ولأجداد الاُمّ أو الإخوة للاُمّ أو القبيلتين ثلث الأصل، والباقي لقرابة الأبوين الأجداد والإخوة ﴿ أو لإخوة (٣) ﴿ الأب * مع عدمهم فلو فرض أنّ قرابة الاُمّ: جدّ وجدّة وأخ واُخت، وقرابة الأب كذلك مع الزوج، فللزوج النصف ـ ثلاثةٌ من ستّة أصلِ الفريضة؛ لأنّها المجتمع من ضرب أحد مخرجي النصف والثلث في الآخر ـ ولقرابة الاُمّ الثلث ـ اثنان ـ وعددهم أربعة، ولقرابة الأب واحد وعددهم ستّة، ينكسر على الفريقين ويدخل النصيب في السهام وتتوافق فيضرب وفق أحدهما في الآخر، ثمّ المجتمع في أصل الفريضة تبلغ اثنين وسبعين.

﴿ الحادية عشرة :

﴿ لو ترك ثمانية أجداد: ﴿ الأجداد الأربعة لأبيه أي جدّ أبيه وجدّته لأبيه، وجدّه وجدّته لاُمّه ﴿ ومثلهم لاُمّه وهذه الثمانية أجدادُ الميّت في

__________________

(١) حكاه عنه الكليني في الكافي ٧: ١٠٧.

(٢) وإن علوا، لأب كانوا أم لاُمّ، ذكوراً وإناثاً.

(٣) في ( ع ): الإخوة.

(*) في ( س ): للأب، وكذا في ( ع ) من الشرح.