درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۸۹: کتاب المیراث ۲۷: سهام مقدره ۱۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

کلام شهید اول در دروس

مقدمه: شهید ثانی، گزارشی از کلام شهید اول در «دروس» بیان فرمودند. ایشان فرمودند: از متن دروس استفاده می شود که دین غیر مستغرق، مانع حبوة نیست، زیرا منع از حبوه، اختصاص به جایی دارد که دین مستغرق باشد. اما اگر ورثه، از غیر ترکه، این دین را پرداخت کنند (ولو دین مستغرق باشد) در اینجا، ارث و به تبع آن حبوة بر جای خود باقی است. 

نکته1: اگر در دین مستغرق، در این صورت خاص، قائل به بقاء حبوة شدیم، در دین غیر مستغرق، به طریق اولی حبوة باقی است. (توضیح اولویت: زیرا دین مستغرق، تمام حبوة را شامل می شد ولی دین غیر مستغرق، به نسبت دین، از حبوة کم می شد و دین، تمام حبوة را در بر نمی گرفت)

نکته2: شهید، علاوه بر صورت بالا (پرداخت دین از غیر ترکه) دو صورت دیگر را هم به مواردی که حبوة در صورت دین مستغرق، باقی می ماند (ساقط نمی شود) اضافه می کنند:

  • متبرّعی دین را پرداخت کند. یعنی به جای این که ورثه این دین را از غیر ترکه پرداخت کنند، شخص دیگری (غیر از ورثه) بیاید و دین را پرداخت کند.
  • شخص طلبکار، دین را ببخشد. [۱]

در این دو مورد هم، حبوة بر جای خود باقی است.

بیان نظر دیگر: احتمال دارد که در تمام سه مورد بالا (در فرض دین مستغرق)[۲] بگوییم حبوة منتفی است. زیرا لحظه مرگ میت، به سبب دینی که وجود داشت، حبوة در همان لحظه مرگ باطل شد و اگر بخواهیم این حبوة باطل شده را برگردانیم نیازمند دلیل است. 

اشکال شهید ثانی: این نظر باطل است. زیرا بطلان حبوة، از ابتدای مرگ میت، مشروط به عدم پرداخت دین است و اینگونه نیست که حبوة در صورت مرگ میت، مطلقا باطل شود![۳]حال آنکه در ما نحن فیه، دین به یکی از آن سه صورتی که بیان شد، ساقط شده است و لذا حبوة ساقط نیست.

نکته3: بر ابن اکبر که حبوة ثابت شده است واجب است نماز و روزه های قضای پدرش را به جا آورد.[۴]


طلبکار، میت را بریء الذمه کند.

ورثه دین را از غیر از ترکه پرداخت کنند / متبرعی دین را پرداخت کند / طلبکار دین را ببخشد

فقط در صورتی باطل است که دین ساقط نشود. 

این بحث در کتاب الصلاة به صورت مفصل تری بیان شده است.

۴

تطبیق کلام شهید اول در دروس

وكذا الحكم (در این موارد هم، حبوة ثابت است) لو تبرّع متبرّع بقضاء الدين (اگر متبرّعی بیاید و تبرّعا قضاء دین کند) أو أبرأه المدين (یا طلبکار، ابراء کند میت را) (این دو مورد، همانند صورت های قبلی هستند ـ صورت قبلی: خودِ ورثه، دین را از غیر ترکة پرداخت کنند) ، مع احتمال انتفائها (احتمال دارد بگوییم حبوة منتفی می شود) حينئذٍ (حین وجود دین مستغرق) مطلقاً (چه ورثه از غیر ترکه آن را پرداخت کنند، چه متبرع پرداخت کند، چه طلبکار، ابراء ذمه کند میت را) لبطلانها حين الوفاة بسبب الدين (زیرا باطل می شود حبوة، در زمان وفات مورّث، به سبب وجود دین و برگشتن این حبوة، نیازمند دلیل است ـ ما مضی، مضی ـ).

وفيه (اشکال شهید ثانی به این قول) : أنّه (بطلان حبوة در زمان مرگ) بطلان مراعى (بطلان مشروط است به عدم ثبوت دین) ، لا مطلقاً.

﴿ وعليه (محبوّ) ﴾ أي على المحبوّ ﴿ قضاء ما فاته ﴾ أي فات الميّت ﴿ من صلاة وصيام (بر عهده ابن اکبر است آنچیزی که فوت شده است از میت، از نماز و روزه) ﴾ وقد تقدّم تفصيله وشرائطه في بابه .

۵

بررسی دو شرط در محبوّ

برخی[۱] گفته اند در «محبوّ»، دو امر شرط است: 

  • ابن اکبر سفیه نباشد (اگر سفیه باشد، حبوة به او تعلّق نمی گیرد). 
  • فاسد الرای نباشد (سنی نباشد و شیعه باشد)

شهید ثانی: این دو شرط را برخی مانند «ابن ادریس و ابن حمزة» بیان کرده اند. اما منِ شهید ثانی، هر چه جست و جو کردم، سندی برای آن پیدا نکردم. 

البته مرحوم مصنف در دروس، فرموده اند «قیل...» یعنی برخی قائل به این نظر اند که این دو شرط باید باشد (یعنی مانند شهید ثانی، نسبت به مشهور نمی دهند) و این «قیل»، نشان دهنده ضعف این قول است.[۲]

شهید ثانی: ما باشیم و اطلاق نصوص، این دو شرط را نباید بپذیریم. زیرا در نصوص، نه «رشد» شرط شده است و نه «شیعه بودن». البته راهی برای اثبات شرط دوم (شیعه بودن) وجود دارد. به این صورت که: اگر پسر بزرگتر سنّی باشد، می توان او را به اعتقاد خودش ملتزم نمود.[۳] مانند موارد دیگر که می توان اهل سنت را ملزم به اعتقاد خودشان کرد. مثلا اگر سنی، زنش را در یک مجلس سه طلاقه کرد، یک شیعه می تواند و با آن زن ازدواج کند.[۴] یا مثلا در اخذ سهم عصبه از او.[۵] یعنی بر فرض مثال، اگر سنی از دنیا برود و عمویی داشته باشد که شیعه است، این عمو، می تواند بر اساس اعتقاد اهل سنت، سهم عصبه را بگیرد.

نکته1: مرحوم علامه حلی، در «مختلف» فرموده اند که: اساساً حبوة استحباب دارد (مانند ابن جنید) و متمایل شده اند به قول سید مرتضی که حبوة را باید به ابن اکبر داد در مقابل قیمت. ولی علامه در غیر «مختلف»، قائل به استحقاق حبوة برای ولد اکبر شده اند مجانا.

نکته2: برخی شرط کرده اند که حبوة، در صورتی به ولد اکبر ذکور می رسد که میت مالی غیر از حبوة، از خودش به جا گذاشته باشد. برای مثال اگر میتی که از دنیا می رود، هیچ چیز از خود به جا نگذاشته باشد الا انگشتر و لباس تنش! قائلین به این قول می گویند در اینجا، نمی توان این دو مورد را که از موارد حبوة هستند به ابن اکبر داد! شرط دادن حبوة این است که میت، غیر از حبوة مال دیگری (ولو کم) داشته باشد و الا به ورثه، اجحاف می شود.

اشکال شهید ثانی: نصوص از قیدی که بیان کردید خالی است. مگر اینکه کسی بگوید: ظاهر نصوص از کلمه «حبوة» این است که مال دیگری باید کنارش باشد. یعنی حبوة را معنا کنیم: عطاء بیش از دیگران.

نکته3: اگر بزرگترین ولد میت، انثی باشد، حبوة به او داده نمی شود.


شهید ثانی می فرمایند: مشهور اینگونه گفته اند.

قیل تمریضیه

یعنی به او می گوییم: مگر تو سنی نیستی؟ می گوید: چرا. می گوییم: سنی ها به حبوة اعتقاد دارند؟ می گوید نه! لذا به او حبوة را نمی دهیم.

اگرچه شیعه، سه طلاق در مجلس واحد را قبول ندارد اما چون سنی این کار را کرده است، به اعتقاد خودش با آن زن رفتار می شود 

قبلا بیان شد شیعه، معتقد است که: اگر ترکه، از ذوالفروض زیاد بیاید، به عصبه (بستگان پدری مرد) نمی رسد. اما اهل سنت معتقدند که می رسد.

۶

تطبیق بررسی دو شرط در محبوّ

﴿ و ﴾ المشهور أنّه ﴿ يشترط ﴾ في المحبوّ ﴿ أن لا يكون سفيهاً ولا فاسد الرأي (مشهور این است که شرط است در محبو ـ ابن اکبری که حبوة را می گیرد ـ اولا سفیه نباشد و ثانیا شیعه باشد) ﴾ أي الاعتقاد بأن يكون مخالفاً للحقّ (ولایت اهل بیت را نپذیرفته باشد) ، ذكر ذلك ابن إدريس وابن حمزة وتبعهما الجماعة (جماعتی هم از او تبعیت کرده اند) ولم نقف له على مستند (اشکال شهید ثانی: من سندی برای این دو شرط پیدا نکرده ام) . وفي الدروس نسب الشرط إلى قائله (در دروس، این دو شرط را با «قیل» بیان کرده است) مشعراً بتمريضه (این اشعار دارد به اینکه این قول، قول مریضی است) . وإطلاق النصوص يدفعه (اطلاق نصوص، این دو شرط را دفع می کند) (کسانی که عدم سفاهت را شرط می دانند، منظورشان این است که در صورت سفیه بودن، اصلا حبوة به او تعلق نمی گیرد ـ نه اینکه تعلق می گیرد اما به دست او نمی دهیم ـ) .

ويمكن إثبات الشرط الثاني (از بین این دو شرط، شرط دوم ـ شیعه بودن ـ را می توان به نحوی اثبات کرد) خاصّة إلزاماً للمخالف بمعتقده (با الزام کردن شخص مخالف به اعتقادات خودش، می توانیم شرط دوم را بپذیریم) ، كما يُلزم بغيره من الأحكام (همانطور که این شخص مخالف، ملزم می شود به غیر حکم ما نحن فیه از احکام دیگر) التي تثبت عنده لا عندنا (حکمی را که او اعتقاد دارد ولی ما اعتقاد نداریم) ، كأخذ سهم العصبة منه (فرش کنید شخص میت سنی بوده و عموی او شیعه است. حال از ترکه میت و فروض، چیزی اضافه می آید، در این صورت شیعه می گوید اضافه به عصبه نمی رسد و به صاحبان فرض می رسد ولی اهل تسنن می گویند به عصبه می رسد) وحِلّ مطلّقته ثلاثاً لنا (اگر سنی، زنش را در یک مجلس سه طلاقه کند، برای شخص شیعه، زن او حلال است و خود سنی اگر خواست دوباره با این زن ازدواج کند، باید جلوی او گرفته شود) ، وغيرهما. وهو حسن (شرط دوم را به این نحو می توان توجیه کرد و شرط خوبی است) .

(گزارشی از نظرات فقها:) وفي المختلف اختار استحباب الحبوة (علامه در مختلف، فرموده اند که حبوة، مستحب است) كمذهب ابن الجنيد وجماعة، ومال إلى قول السيّد باحتسابها بالقيمة (تمایل پیدا کرده اند جناب علامه در مختلف، به نظر سید، به اینکه باید محاسبه شود حبوة، در مقابل قیمت ـ اگر حبوة به پسر بزرگتر داده شد، باید قیمت آن را از او بگیریم ـ) واختاره (استاد: ضمیر «ه» در اینجا اضافه است) في غيره الاستحقاق مجّاناً (علامه در غیر کتاب مختلف، اختیار کرده است استحقاق ـ وجوب ـ را مجانا ـ یعنی در مقابل پول ـ)

﴿ و ﴾ كذا يشترط ﴿ أن يخلف الميّت مالاً غيرها ﴾ وإن قلّ (برخی شرط کرده اند که باید به جا گذاشته باشد میت مالی، غیر از حبوة ـ یعنی نباید تمام مال میت، همان حبوة ای باشد که به پسر بزرگتر می رسد ـ حتی اگر کم باشد ـ البته قبلا بیان شد که برخی قائل اند به اینکه: کم آن هم به درد نمی خورد ـ) ؛ لئلّا يلزم الإجحاف بالورثة (چون اگر میت، هیچ مال دیگری نداشته باشد و بخواهیم حبوة را به ابن اکبر بدهیم، در حق ورثه دیگر ظلم می شود). والنصوص خالية عن هذا القيد (نصوص ما این قید را ندارد) ، إلّا أن يُدّعى أنّ « الحباء » يدلّ بظاهره عليه (مگر اینکه کسی ادعا کند که کلمه حباء، به ظاهرش دلالت دارد بر این معنا ـ حباء، یعنی سهم زیاده از دیگران. یعنی اگر دیگران هیچ اند، دیگر حباء صادق نیست ـ) (اشکال استاد: حباء حتی اگر این معنا را هم داشته باشد، فایده ای ندارد و این شرط ثابت نیست! زیرا اصلا کلمه حباء، در روایات نیامده است. حباء، کلمه ایست که در لسان ادله نیست و فقها آن را جعل کرده اند) .

﴿ ولو كان الأكبر اُنثى (اگر بچه بزرگ میت، دختر باشد) اُعطي ﴾ الحبوة ﴿ أكبر الذكور ﴾ إن تعدّدوا (اگر میت، چند پسر دارد، به بزرگترین آن ها داده می شود)، وإلّا (اگر ذکور متعدد نیستند) فالذكر (اگر میت فقط یک پسر دارد، همه ارث را به او می دهیم) وإن كان أصغر منها (اگر چه این ذکر، کوچک تر از انثی باشد) . وهو مصرَّح في صحيحة ربعي عن الصادق عليه‌السلام  (متن روایت: عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِذَا مَاتَ اَلرَّجُلُ فَسَيْفُهُ وَ مُصْحَفُهُ وَ خَاتَمُهُ وَ كُتُبُهُ وَ رَحْلُهُ وَ رَاحِلَتُهُ وَ كِسْوَتُهُ لِأَكَبْرِ وُلْدِهِ فَإِنْ كَانَ اَلْأَكْبَرُ اِبْنَةً فَلِلْأَكْبَرِ مِنَ اَلذُّكُورِ) .

۷

مسئله پنجم: اطعام اجداد

مسائل خمس

مسئله پنجم

با وجود ابوین میت (طبقه اول) یا یکی از این دو، یا هر کسی که در مرتبه ابوین است (مانند اولاد میت)، نوبت به اجداد میت (طبقه دوم) نمی رسد. این مسئله محلّ اتفاق علماست ولی ابن جنید در اینجا یک حرف خاص دارد. ایشان می فرمایند: «در بعضی موارد، در طبقه اول، جد هم ارث می برد. به این صورت که: اگر ورثه میت عبارت باشند از: بنت (نصف ارث) + ابوان (هر کدام یک ششم)، یک ششم از کل مال اضافه می آید. این یک ششم به جد داده می شود»[۱]

نظر مشهور: نظر درست، همان نظری است که سابقا بیان شد که همان نظر مشهور است. اما در این جا، یک حکم استحبابی وجود دارد و آن اینکه: قولی داریم که می گوید مستحب است برای پدر و مادر میت، در جایی که علاوه بر سدس، مالی را به عنوان رد می برند، یک سدس دیگر یا بیش از آن به ارث بردند[۲]، آن سدس زائد را به جد یا اجداد اطعام کنند. البته اگر بیش از سدس اضافه آمد، آنچه واجب است همین سدس است و نه بیشتر.

دلیل این استحباب، ظواهر اخبار است. مثل این روایت (عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ نَبِيَّ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَطْعَمَ اَلْجَدَّ اَلسُّدُسَ طُعْمَةً .)

نظری دیگر: ابن جنید می فرمایند: اگر سهم هر کدام از ابوان، از سدس فرض اولیه شان بیشتر شد[۳] همان را مستحب است اطعام کند به جد یا اجداد.

نظر شهید ثانی: قول اول اشهر است.

فرق بین قول اول و دوم: قول اول می گفت آن مقدار مازاد؛ حداقل باید یک ششم یا بیشتر باشد. اما قول دوم (ابن جنید) می گفت همین که از یک ششم بیشتر باشد، اطعام مستحب است حتی اگر از این مقدار مازاد، به یک ششم نرسد.


ما تا به حال این را نمی گفتیم! می گفتیم این یک ششم، باید بین پدر و مادر و بنت، به نسبت سهمی که می برند تقسیم شود. 

مثل جایی که مادر بدون حاجب وارث باشد و پدر. ثلث به مادر داده می شود و دو ثلث را هم به پدر می دهند. در اینجا، مادر علاوه بر یک ششم فرض اولیه اش، یک ششم دیگر هم اضافه برده است. پدر هم علاوه بر یک ششم فرض اولیه خود سه ششم اضافه تر برده است.

به خلاف قول قبلی، نمی گوید بیشتر شدن باید حتما به اندازه سدس یا مازاد باشد.

۸

تطبیق مسئله پنجم: اطعام اجداد

﴿ الخامسة ﴾:

﴿ لا يرث الأجداد مع الأبوين ﴾ ولا مع أحدهما (ارث نمی برند اجداد، با وجود ابوین و یا با وجود یکی از ابوین)، ولا مع من هو في مرتبتهما (و نه با وجود کسانی که در مرتبه ابوین هستند مانند اولاد میت) ، وهو موضع وفاق (زیرا اجداد طبقه دوم هستند و مادامی که یک نفر در طبقه اول باشد، نوبت به طبقه دوم نمی رسد) إلّا من ابن الجنيد في بعض الموارد (ابن جنید در بعضی موارد، حرف دیگری دارد: ایشان می فرماید: اگر بنت نصف می برد و ابوین هم دو سدس، اگر یک سدس اضافه بیاید ، در اینجا باید اضافه را به جد داد) ﴿ و ﴾ (نظر شهید ثانی:) لكن ﴿ يستحبّ لهما (ابوان) الطعمة ﴾ لأبويهما (پدرو مادرِ پدر و مادر که می شوند اجداد میت) ﴿ حيث يفضل لأحدهما سدسٌ (در جایی که زیاد می آید برای یکی از پدر و مادر یک ششم) فصاعداً (مقدار مازاد، حتما باید یک سدس دیگر فصاعدا باشد)  فوق السدس ﴾ المعيّن لهما (بالاتر از سدس اولیه ای که برای این ها معین شده است) على تقدير مجامعتهما للولد، فيستحبّ لهما إطعام هذا السدس الزائد (مستحب است که این سدس زائد را به اجداد بدهند) .

ولو زاد نصيبهما عنه فالمستحبّ إطعام السدس خاصّة (اگر مقدار نصیب پدر و مادر از سدس بیشتر شد ـ مانند جایی که میت فقط یک پدر و مادر دارد ـ همان یک ششم را بدهند به اجداد کافی است).

﴿ وربما قيل ﴾ والقائل ابن الجنيد: يستحبّ أن ﴿ يطعم حيث يزيد نصيبه عن السدس ﴾ وإن لم تبلغ الزيادة سدساً (ولو مقدار زیاده، به سدس نرسد) والأشهر الأوّل.

وزيادتها عن الثلث؛ للعموم.

وفي اشتراط خلوّ الميّت عن دين أو عن دين مستغرق للتركة وجهان: من انتفاء الإرث على تقدير الاستغراق، وتوزيع الدين على جميع التركة؛ لعدم الترجيح فيخصّها منه شيء وتبطل بنسبته. ومن إطلاق النصّ والقول بانتقال التركة إلى الوارث وإن لزم المحبوّ ما قابلها من الدين إن أراد فكّها، ويلزم على المنع من مقابل الدين إن لم يفكّه المنعُ من مقابل الوصيّة النافذة إذا لم تكن بعين مخصوصة خارجة عنها، ومن مقابل الكفن الواجب وما في معناه، لعين ما ذكر. ويُبعَّد ذلك بإطلاق النصّ والفتوى بثبوتها، مع عدم انفكاك الميّت عن ذلك غالباً، وعن الكفن حتماً.

والموافق للاُصول الشرعيّة البطلان في مقابلة ذلك كلّه إن لم يفكّه المحبوّ بما يخصّه؛ لأنّ الحبوة نوع من الإرث واختصاص فيه، والدين والوصيّة والكفن ونحوها تخرج من جميع التركة، ونسبة الورثة إليه على السواء.

نعم، لو كانت الوصيّة بعين من أعيان التركة خارجة عن الحبوة فلا منع كما لو كانت تلك العين معدومة.

ولو كانت الوصيّة ببعض الحبوة اعتبرت من الثلث كغيرها من ضروب الإرث، إلّا أنّها تتوقّف على إجازة المحبوّ خاصّة.

ويفهم من الدروس: أنّ الدين غير المستغرق غير مانع؛ لتخصيصه المنع بالمستغرق، واستقرب ثبوتها حينئذٍ لو قضى الورثة الدين من غير التركة (١) لثبوت الإرث حينئذٍ، ويلزم مثله في غير المستغرق بطريق أولى.

وكذا الحكم لو تبرّع متبرّع بقضاء الدين أو أبرأه المدين، مع احتمال انتفائها

__________________

(١) الدروس ٢: ٣٦٣.

حينئذٍ مطلقاً (١) لبطلانها حين الوفاة بسبب الدين.

وفيه: أنّه بطلان مراعى، لا مطلقاً.

﴿ وعليه أي على المحبوّ ﴿ قضاء ما فاته أي فات الميّت ﴿ من صلاة وصيام وقد تقدّم تفصيله وشرائطه في بابه (٢).

﴿ و المشهور أنّه ﴿ يشترط في المحبوّ ﴿ أن لا يكون سفيهاً ولا فاسد الرأي أي الاعتقاد بأن يكون مخالفاً للحقّ، ذكر ذلك ابن إدريس (٣) وابن حمزة (٤) وتبعهما الجماعة (٥) ولم نقف له على مستند. وفي الدروس نسب الشرط إلى قائله (٦) مشعراً بتمريضه. وإطلاق النصوص يدفعه.

ويمكن إثبات الشرط الثاني خاصّة إلزاماً للمخالف بمعتقده، كما يُلزم بغيره من الأحكام التي تثبت عنده لا عندنا، كأخذ سهم العصبة منه وحِلّ مطلّقته ثلاثاً لنا، وغيرهما. وهو حسن.

وفي المختلف اختار استحباب الحبوة كمذهب ابن الجنيد وجماعة، ومال إلى قول السيّد باحتسابها بالقيمة (٧) واختاره في غيره الاستحقاق مجّاناً (٨).

__________________

(١) أبرأه المدين أم لا، تبرّع متبرّع أم لا.

(٢) تقدّم في الجزء الأوّل، كتاب الصلاة: ٢٩٠ ـ ٢٩٢، وكتاب الصوم: ٤١٠.

(٣) السرائر ٣: ٢٥٨.

(٤) الوسيلة: ٣٨٧.

(٥) مثل المحقّق في الشرائع ٤: ٢٥، ويحيى بن سعيد في الجامع للشرائع: ٥٠٩، والعلّامة في القواعد ٣: ٣٦٢، والتحرير ٥: ١٧.

(٦) الدروس ٢: ٣٦٢.

(٧) المختلف ٩: ٢١.

(٨) التحرير ٥: ١٧.

﴿ و كذا يشترط ﴿ أن يخلف الميّت مالاً غيرها وإن قلّ؛ لئلّا يلزم الإجحاف بالورثة. والنصوص خالية عن هذا القيد، إلّا أن يُدّعى أنّ « الحباء » يدلّ بظاهره عليه.

﴿ ولو كان الأكبر اُنثى اُعطي الحبوة ﴿ أكبر الذكور إن تعدّدوا، وإلّا فالذكر وإن كان أصغر منها. وهو مصرَّح في صحيحة ربعي عن الصادق عليه‌السلام (١).

﴿ الخامسة :

﴿ لا يرث الأجداد مع الأبوين ولا مع أحدهما، ولا مع من هو في مرتبتهما، وهو موضع وفاق إلّا من ابن الجنيد في بعض الموارد (٢) ﴿ و لكن ﴿ يستحبّ لهما الطعمة لأبويهما ﴿ حيث يفضل لأحدهما سدسٌ فصاعداً فوق السدس المعيّن لهما على تقدير مجامعتهما للولد، فيستحبّ لهما إطعام هذا السدس الزائد.

ولو زاد نصيبهما عنه فالمستحبّ إطعام السدس خاصّة.

﴿ وربما قيل والقائل ابن الجنيد: يستحبّ أن ﴿ يطعم حيث يزيد نصيبه عن السدس وإن لم تبلغ الزيادة سدساً (٣) والأشهر الأوّل.

﴿ وتظهر الفائدة بين القولين ﴿ في اجتماعهما مع البنت أو أحدهما مع البنتين، فإنّ الفاضل من نصيب أحد الأبوين ﴿ ينقص عن سدس الأصل ﴿ فيستحبّ له ﴿ الطعمة على القول الثاني دون الأوّل؛ لفقد الشرط وهو زيادة نصيبه عن السدس بسدس.

والمشهور أنّ قدر الطعمة ـ حيث يستحبّ ـ سدس الأصل.

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٤٣٩، الباب ٣ من أبواب ميراث الأبوين والأولاد، الحديث الأوّل.

(٢) و (٣) اُنظر المختلف ٩: ١٠٥ ـ ١٠٦.