درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۷۶: کتاب المیراث ۱۴: فصل اول (موجبات و موانع) ۱۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ادامه شروط حاجب بوده اخوة

حجب از بعض ارث

مورد دوم: اخوة

بیان شد که اخوة، حاجب از بعض ارث مادر میت هستند. یعنی اخوة میت، سهم «امّ میت بی ولد» را از ثلث، به سدس تغییر می دهند. البته به 5 شرط:

  • وجود الاب
  • تعداد مشخص: دو مرد، یک مرد و دو زن، چهار زن
  • ابوینی یا ابی باشند.
  • موانع ارث (قتل و رق و کفر) ، باید در اخوة ای که قرار است حاجب باشند، منتفی باشد. برای مثال، اگر اخ، قاتل میت مورّث باشد، دیگر حاجب مادر میت به حساب نمی آید.

نکته1: لعان هم از موانع است و باید در اخوة منتفی باشد. یعنی نباید «اخوة بودن» این شخص نسبت به میت، توسط پدر و مادر میت منتفی شده باشد. مثلا اگر پدر میت، اخ بودن این شخص را با نفی ولد از بین برده است، شرعا دیگر این دو برادر نیستند و لذا نمی تواند حاجب باشد.

نکته2: غائب بودن هم از موانع است و باید در اخوة منتفی باشد. البته مادامی که حکم به مرگ غائب نشده است، این شخص غائب می تواند به عنوان «اخ» حاجب مادر میت قرار بگیرد. اما به محض اینکه حکم به موت او شد، دیگر نمی تواند حاجب قرار بگیرد.

۴

تطبیق ادامه شروط حاجب بوده اخوة

﴿ و ﴾ الرابع: ﴿ انتفاء ﴾ موانع الإرث من ﴿ القتل والكفر والرقّ عنهم (باید موانع ارث از اخوة منتفی باشد ـ مثل قتل و کفر و رقّیّت ـ) ﴾ وكذا اللعان (لعانی که باعث شود اخ بودن این اخ با میت، از بین برود). ويُحجب الغائبُ ما لم يُقضَ بموته شرعاً. (غیبت مانع حجب نیست البته مادامی که به موت شخص غائب حکم نشده باشد شرعا)

۵

شرط پنجم حاجب شدن اخوة

شرائط حجب اخوة

شرط پنجم: اخوة، باید متولد شده باشند. لذا حمل، نمی تواند حاجب مادر میت باشد. برای مثال، میت در حال حاضر، یک برادر و یک خواهر دارد. خب این دو نمی توانند حاجب مادر میت باشند (تعدادشان کافی نیست) ولی مادر میت، حاملة است که اگر این حمل به دنیا بیاید، چه دختر باشد و چه پسر، تعداد برادران و خواهران کافی می شود و می توانند حاجب مادر میت شوند. ولی با این وجود، چون این فرزند، حمل است، حساب نمی شود و نمی تواند حاجب واقع شود.

سؤال1: چرا حمل را به حساب نمی آوریم؟

پاسخ: به دو دلیل: 

  • اسم اخوة بر حمل اطلاق نمی شود. در ادله داریم «اخوة حاجب ام میت اند». اما به حمل، کسی اخوة نمی گوید! 
  • علت حاجب شدنی که در اخوة هست، در حمل وجود ندارد. حاجب شدن اخوة دلیل دارد که آن دلیل در حمل نیست.

سؤال2: آن دلیلی که در اخوة هست ولی در حمل نیست، چیست؟

پاسخ: در روایات، گفته اند که علت حاجب شدن اخوة و زیاد شدن سهم اب، این است که: نفقه اخوة، به گردن پدر است (پدر باید نفقه بچه هایش را بدهد) لذا با وجود اخوة، سهم مادر کم می شود به سهم پدر اضافه می شود بابت نفقه ای که بر گردن پدر است. حال حمل که نفقه ای ندارد که بخواهیم آن را جزو اخوة حساب کنیم.

اشکال شهید ثانی به تعلیل دوم: اولا: انفاق بر حمل معنا دارد و ممکن است. یعنی انفاق زن حامل، بیش از زن غیر حامل است (خورد و خوراک، مراقبت های پزشکی و...) / ثانیا: اینکه علت زیاد شدن سهم اب، انفاق باشد خیلی دلیل واضحی در روایات ندارد.

نکته: شهید اول در دروس، «عدم حجب حمل» را به صورت «قیل» بیان کرده اند که نشان از ضعف این نظر است. 

۶

تطبیق شرط پنجم حاجب شدن اخوة

﴿ و ﴾ الخامس: ﴿ كونهم (اخوة) منفصلين بالولادة (اخوة باید از مادر متولد شده باشند و دیگر حمل نباشند) ، لا حملاً (اگر حمل باشند دیگر نمی توانند حاجب باشند) ﴾ فلا يحجب الحمل ولو بكونه متمّماً للعدد المعتبر فيه على المشهور (حمل نمی تواند حاجب باشد، ولو اینکه حمل تمام کننده عددی باشد که در حجب معتبر است بنابر قول مشهور ـ بنا بر مشهور، قید فلایحجب است ـ) ، (سؤال: چرا حاجب نیست؟ پاسخ: به دو دلیل) إمّا (دلیل اول:) لعدم إطلاق اسم الإخوة عليه حينئذٍ (زیرا بر حمل، مادامی که حمل است، اسم  اخوة صدق نمی کند!) ، أو (دلیل دوم:) لكونه لا ينفق عليه الأب (اب، نفقه حمل را نمی دهد) وهو علّة التوفير عليه (اب) (در حالی که انفاق اب است که علت زیاد شدن سهم پدر است) .

وفي الثاني منع ظاهر (دلیل دومی که آوردند مشکل دارد! ما قبول نداریم که حمل نفقه ندارد) . والعلّة غير متحقّقة (اینکه علت توفیر، نفقه دادن اب باشد، خیلی ثابت نیست) . وفي الدروس جعل عدم حجبه قولاً مؤذناً بتمريضه (در دروس هم «عدم حجب حمل» را به صورت قیل بیان کرده اند که نشان از ضعف این قول است) .

۷

شرط ششم حاجب شدن اخوة

شرایط حاجب شدن اخوة

شرط ششم[۱]: اخوة ای که قرار است حاجب ام باشند، باید در زمان موت مورّث زنده باشند. همچنین اگر موت اخوة و مورّث همزمان باشد، باز هم حجبی صورت نمی گیرد[۲]. هم چنین در صورتی که تقدم و تاخر موت میت از اخوة مشتبه باشد، بازهم حجبی صورت نمی گیرد[۳] زیرا شک در تقدم و تاخر، یعنی شک در اصل حجب. حجب هم از اموری است که نیاز به اثبات دارد و لذا تا وقتی ثابت نشده است، حجبی اتفاق نمی افتد.

نکته: شهید اول در دروس، در فرضی که اخوة و مورّث با همدیگر غرق شده باشند، توقف کرده اند. یعنی گفته اند دو وجه دارد و نمی دانند کدام را باید انتخاب کنند:

  • وجه تحقق حجب: فرض موت هر یک از طرفین، باعث می شود که طرف دیگر حیّ باشد. یعنی اگر فرض موت مورّث شود، به این معناست که بقیه در آن زمان حی بوده اند. 
  • وجه عدم تحقق حجب: به هر حال قطع به وجود تقدم موت مورث و وجود حجب نداریم (ممکن است اخوة زودتر مرده باشند)

سؤال: در بحث میراث غرقی[۴] گفته شد که هر دو نفری که غرق شده اند، از یکدیگر ارث می برند (یعنی هم در زمان موت شخص اول، حیات شخص دوم را ثابت می کنیم و هم در زمان موت شخص دوم، حیات شخص اول را ثابت می کنیم) . و لذا در ما نحن فیه هم باید در زمان موت مورّث اخوة را حی فرض کنیم و لذا حجب صورت می گیرد. چرا این حرف را اینجا نمی زنید و حکم مسئله را نمی گویید؟

پاسخ: زیرا ارث غرقی، دلیل خاص دارد. لذا در بحث حجب، نمی توان از آن استفاده کرد.

نظر شهید ثانی: اقوی عدم حجب است. زیرا شک در زنده بودن اخوة در زمان موت مورث داریم که این شک، سبب شک در اصل حجب می شود و شک در اصل حجب هم مساوی است با عدم حجب. 


برخی خواسته اند شرط ششم و هفتمی را هم اضافه کنند.

مثلا همه در خانه ای زندگی می کردند و ناگهان خانه بمباران شده است.

مثلا میت و اخوة در دریا غرق شده اند ولی نمی دانیم کدام یک زودتر غرق شده اند.

یکی از مباحثی که در ارث مطرح می شود این است که اگر عده ای غرق شوند و از دنیا بروند، و ما ندانیم کدام یک زودتر از دنیا رفته است، تقسیم ارث آن ها به چه صورت خواهد بود؟

۸

تطبیق شرط ششم حاجب شدن اخوة

ويشترط سادس: وهو كونهم (اخوة) أحياء عند موت الموروث (اخوة باید هنگام موت مورث، زنده باشند)، فلو كان بعضهم ميّتاً (البته در صورتی که با مرگ این ها، به مقدار کافی حاجب نداشته باشیم) أو كلّهم عنده (موت المورث) لم يحجب؛ وكذا لو اقترن موتاهما (اگر همزمان باشد موت مورث و اخوة بازهم حجب صورت نمی گیرد) أو اشتبه التقدّم والتأخّر (نمی دانیم کدام یک زودتر از دیگری از دنیا رفته است).

وتوقّف المصنّف في الدروس لو كانوا غرقى (مصنف در دروس، در صورتی که میت و اخوة همه با هم غرق شدند، توقف کرده است) من حيث (وجه تحقق حجب:) إنّ فرض موت كلّ واحد منهما يستدعي كون الآخر حيّاً فيتحقّق الحجب (اگر یکی از این مجموعه، میت فرض شود، به این معناست که فرد دیگر زنده است) (استاد: این حرف و احتمال، خیلی قابل دفاع نیست! زیرا شاید همه باهم از دنیا رفته اند. ثانیا چرا فرض موت مورث را می کنید که بعد بگویید نتیجه اش حیاث بقیه است؟ خب فرض موت اخوة را بکنید که نتیجه اش حیاة مورث باشد)، ومن عدم القطع (وجه عدم تحقق حجب:) بوجوده (بالاخره ما قطع به وجود حجب نداریم و لذا حجب ثابت نیست) والإرث حكم شرعيّ (بحث ارثی که در غرقی آمد، یک حکم شرعی است و ثابت شده به واسطه نص است) ، فلا يلزم منه اطّراد الحكم بالحياة (لازم نمی آید از این حکم شرعی، حیاة اخوة برای حجب). قال (مصنف) : ولم أجد في هذا كلاماً لمن سبق (من در بحث حجب غرقی، چیزی از کلام علمای سابق نیافتم) .

و (نظر شهید ثانی:) الأقوى عدم الحجب (در این بحث که تقدم و تاخر مشتبه است، اقوی این است که حجبی صورت نمی گیرد) ؛ للشكّ (چون ما در تحقق حجب شک داریم) ، والوقوف في ما خالف الأصل (اینکه اخوة بخواهند حاجب مادر شوند، خلاف اصل است) على مورده (در جایی که حکم مخالف اصل است، باید بر مورد خودش اکتفا شود) .

۹

شرط هفتم حجب اخوة

شروط حجب اخوة

شرط هفتم: باید بین حاجب و محجوب، مغایرة باشد. یعنی اگر شخصی، هم مادر میت باشد و هم خواهر میت، در این صورت، حجبی صورت نمی گیرد! 

سؤال1: مگر می شود کسی هم مادر میت باشد و هم خواهر میت؟!

پاسخ: اگر پدر، با دختر خودش نکاح کند ولی از باب وطی بالشبهه! یعنی خیال کند همسر خودش است و وطی کند یا به جهت اینکه مجوسی است و نکاح با دختر را جایز می دانند با دختر خودش ازدواج کند و او را وطی کند.

مثال: اگر زید، با دخترش هند، نکاح کرد و از آن ها فرزندی به نام خالد به دنیا آمد. در این صورت: هند، هم مادر خالد است و هم خواهر خالد. 

سؤال2: چرا باید حاجب، غیر از محجوب باشد؟

پاسخ: در تطبیق بیان خواهد شد.

۱۰

تطبیق شرط هفتم حجب اخوة

وسابع: وهو المغايرة بين الحاجب (اخوة) والمحجوب (امّ) (باید بین حاجب و محجوب مغایرت باشد)، فلو كانت الاُمّ اُختاً لأب (اگر مادر میت، خواهر پدری میت باشد) فلا حَجب كما يتّفق ذلك في المجوس، أو الشبهة بوطء الرجل ابنته (اگر پدری، دخترش را وطی بالشبهه کند) ، فولدها أخوها لأبيها (متولد کند، برادر پدر خودش را) . (سؤال: چرا نباید حاجب و محجوب یکی باشند؟ برخی از حواشی، گفته اند «لا یتصور عقلا بان یحجب الانسان نفسه» این حرف درست نیست! کی گفته انسان نمی تواند حاجب خودش باشد؟ چرا عقلا محال است؟! / برخی دیگر گفته اند: «لانّ ظاهر النصوص، المغایرة و تعدد الحاجب و المحجوب» این حرف، حرف بدی نیست. یعنی از ظاهر نصوص این بر می آید که باید مغایرة باشد بین این دو ـ موسوعة الفقه الاسلامی به نقل از کشف الثام، ج9، ص 109 ـ / مرحوم سبزواری در مهذّب الاحکام فرموده اند: «لانه المنساق من لفظ الاخ و الام الواردین فی الکتاب و السنه» برگشت حرف ایشان به همان ظاهر نصوص است)

﴿ و ثانيهما: ﴿ الإخوة تحجب الاُمّ عن الثلث إلى السدس بشروط (١) خمسة:

الأوّل: ﴿ وجود الأب ليوفّروا عليه ما حجبوها عنه وإن لم يحصل لهم منه شيء، فلو كان معدوماً لم يحجبوها عن الثلث.

﴿ و الثاني: ﴿ كونهم رجلين أي ذكرين ﴿ فصاعداً، أو أربع نساء، أو رجلاً أي ذكراً ﴿ وامرأتين أي اُنثيين وإن لم يبلغا، والخنثى هنا كالاُنثى؛ للشكّ في الذكوريّة الموجب للشكّ في الحَجب. واستقرب المصنّف في الدروس هنا القرعة (٢).

﴿ و الثالث ﴿ كونهم إخوة ﴿ للأب، والاُمّ، أو للأب أو بالتفريق، فلا تحجب كلالةُ الاُمّ.

﴿ و الرابع: ﴿ انتفاء موانع الإرث من ﴿ القتل والكفر والرقّ عنهم وكذا اللعان. ويُحجب الغائبُ ما لم يُقضَ بموته شرعاً.

﴿ و الخامس: ﴿ كونهم منفصلين بالولادة، لا حملاً فلا يحجب الحمل ولو بكونه متمّماً للعدد المعتبر فيه على المشهور، إمّا لعدم إطلاق اسم الإخوة عليه حينئذٍ، أو لكونه لا ينفق عليه الأب وهو علّة التوفير عليه.

وفي الثاني منع ظاهر. والعلّة غير متحقّقة. وفي الدروس جعل عدم حجبه قولاً (٣) مؤذناً بتمريضه.

ويشترط سادس: وهو كونهم أحياء عند موت الموروث، فلو كان بعضهم

__________________

(١) في ( ق ) و ( س ): بشرط.

(٢) الدروس ٢: ٣٥٧، وفيه: « ويحتمل قويّاً القرعة هنا ».

(٣) الدروس ٢: ٣٥٧.

ميّتاً أو كلّهم عنده لم يحجب؛ وكذا لو اقترن موتاهما أو اشتبه التقدّم والتأخّر.

وتوقّف المصنّف في الدروس لو كانوا غرقى من حيث إنّ فرض موت كلّ واحد منهما يستدعي كون الآخر حيّاً فيتحقّق الحجب، ومن عدم القطع بوجوده والإرث حكم شرعيّ، فلا يلزم منه اطّراد الحكم بالحياة. قال: ولم أجد في هذا كلاماً لمن سبق (١).

والأقوى عدم الحجب؛ للشكّ، والوقوف في ما خالف الأصل على مورده.

وسابع: وهو المغايرة بين الحاجب والمحجوب، فلو كانت الاُمّ اُختاً لأب فلا حَجب كما يتّفق ذلك في المجوس، أو الشبهة بوطء الرجل ابنته، فولدها أخوها لأبيها.

__________________

(١) الدروس ٢: ٣٥٧.