درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۵۴: کتاب الاطعمة و الاشربة ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

پرندگان مکروه

(پرندگان مکروه)

(بحث در پرندگان مکروه، به «فاخته ـ قمری ـ و قبرة ـ چکاوک ـ». ایشان در پایان عبارت دیروز، فرمودند که کراهت قبره، همراه با برکت است، به خلاف فاخته که پرنده شومی است و گوشت آن هم کراهت دارد. حال ایشان برای اثبات «شومی فاخته» و «با برکت بودن قبره» از روایاتی استفاده می کنند.)

روى سليمان الجعفري عن الرضا عليه‌السلام قال (سلیمان جعفری از امام رضا عليه‌السلام روایت کرده است که حضرت فرمودند:) : « لا تأكلوا القُبّرة (چکاوک را نخورید) ولا تسبّوها (آن را سب نکنید) ولا تعطوها الصبيان يلعبون بها (این پرنده را دست بچه ها ندهید تا با آن بازی کنند) ، فإنّها كثيرة التسبيح (قبره، زیاد تسبیح می گوید) ، وتسبيحها: لعن الله مبغضي آل محمّد » (خداوند دشمنان آل محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را لعنت کند)  وقال: « إنّ القُنْزَعَة (کاکل) التي على رأس القُبّرة من مسحة سليمان بن داود (آن کاکلی که روی سر چکاوک هست، از آثار سلیمان بن داوود است. یعنی به نوعی با برکت است) » في خبر طويل وروى أبو بصير أنّ أبا عبد الله عليه‌السلام قال لابنه إسماعيل (ابوبصیر روایت کرده است امام صادق علیه السلام به پسرش اسماعیل فرمود:) ـ وقد رأى في بيته فاختة في قفص تصيح (در حالی که حضرت دیدند که در خانه اسماعیل، فاخته ای را در قفس که صیحه میزد)  ـ: « يا بُنيَّ ما يدعوك إلى إمساك هذه الفاختة (ای پسرم، چه چیز خوانده تو را که امساک کنی این فاخته را؟)  ؟ أما علمت أنّها مشومة (مگر نمی دانی این پرنده، پرنده شومی است؟)  ؟ وما تدري ما تقول ؟ (قال اسماعیل: لا)، (قال:) إنّما تدعو على أربابها (نفرین می کند بر صاحبش)، فتقول: فقدتكم فقدتكم (از دست بدهم شما را) » (پس ای روایات، دلالت بر شوم بودن فاخته و برکت قبره می کردند)  .

﴿ و (یکی دیگر از پرندگان مکروه اللحم) الحُبارى ﴾ ـ بضمّ الحاء وفتح الراء ـ وهو اسم يقع على الذكر والاُنثى (چه به مذکر آن و چه به مونث آن حباری گویند) ، واحدها وجمعها (به مفرد و جمع آن حباری گویند) ﴿ أشدّ كراهية ﴾ منهما (فاخته و قبره) (شدت کراهتش از فاخته و قبره بیشتر است).

ووجه الأشدّيّة غير واضح (شهید ثانی: من نمی دانم وجه اشد بودن کراهت در نزد شهید اول چیست؟ اشد بودن کراهت دلیل می خواهد)، والمشهور في عبارة المصنّف وغيره أصل الاشتراك فيها (آنچه مشهور است هم در عبارت مصنف و هم در غیر عبارت او، اصل اشتراک در کراهت است. یعنی مشهور و خود مصنف هم ـ در کتب دیگرش ـ برای هر سه فقط کراهت را بیان کردند و اشدیتی برای حباری ذکر نکردند) ، و (روایتی دال بر اینکه اشدیتی در کراهت حباری وجود ندارد:) قد روى المسمعي قال: سألت أبا عبد الله عليه‌السلام عن الحُبارى (از امام صادق عليه‌السلام سؤال کردم در مورد حباری) ، قال: فوددت أنّ عندي منه فآكل حتّى أتملّأ (دوست داشتم در نزد من از این حباری بود و می خوردم تا سیر بشوم) (شهید با نقل این روایت می خواستند این مطلب را برسانند که اگر اشدیت کراهتی در کار بود که حضرت اینگونه نمی فرمودند! البته ممکن است کسی بگوید: از این روایت برداشت می شود که اصلا این حباری کراهت ندارد! که البته این حرف درست نیست! زیرا گاهی اهل بیت عليهم‌السلام فعل مکروهی را انجام می دادند تا مردم تصور نکنند که آن حرام است) (این یک نکته تربیتی است و باید ما هم در تربیت به آن دقت کنیم! ـ بیان نکاتی تربیتی توسط استاد ـ).

﴿ و ﴾ يكره أيضاً ﴿ الصُرَد (همچنین کراهت دارد صرد)(مرغ سبزک و یا سبز قبا) بضمّ الصاد وفتح الراء ﴿ والصُوّام (پرنده ای خاکستری رنگ و گردن دراز، ساکن نخلستان) ﴾ بضمّ الصاد وتشديد الواو. قال في التحرير: إنّه طائر أغبر اللون (پرنده ای خاکستری رنگ)، طويل الرقبة (گردن دراز) ، أكثر ما يبيت في النخل (معمولا در نخلستان ها بیتوته می کند)  وفي الأخبار النهي عن قتلهما في جملة ستّة (در روایات، هم صرد و هم صوام، در ضمن شش پرنده نهی شده اند ـ قتلشان ـ) وقد تقدّم بعضها (در صفحه 113).

﴿ و (مورد دیگر از پرندگان مکروه) الشَقِرّاق (پرنده ای با خال خال هایی به رنگ سبز، قرمز و سفید / المنجد: مرغ دارکوب) ﴾ ـ بفتح الشين وكسر القاف وتشديد الراء، وبكسر الشين أيضاً ـ ويقال: الشِقْراق كقرطاس، والشرقراق ـ بالفتح والكسر ـ والشرقرق كسفرجل: طائر مرقَّط (خال دار) بخضرة وحمرة وبياض (خال های سبز و قرمز و سفید دارد)، ذكر ذلك كلّه في القاموس .

وعن أبي عبد الله عليه‌السلام تعليل كراهته بقتله الحيّات (حضرت دلیل کراهت این پرنده را، کشتن مارها می دانند) ، قال: « وكان رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله يوماً يمشي (روزی حضرت مسیری را می رفتند) فإذا شِقراق قد انقضّ (تا اینکه شقراقی فرود آمد)  فاستخرج من خفّه حيّة (این پرنده از کفش پیغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ماری را بیرون آورد)  » .

۴

پرندگان حلال گوشت

(از این به بعد، بحث از پرندگانی است که از آن ها تعبیر به حلال شده است) (از سیاق عبارت، معلوم می شود که منظور از حلال، حلال بدون کراهت است) ﴿ ويحلّ الحمام كلّه (تمام کبوتر ها حلال اند) كالقَماري ﴾ ـ بفتح القاف ـ وهو الحمام الأزرق (کبوتر آبی رنگ یا آبی چشم) جمع قُمري ـ بضمّه ـ منسوب إلى طير قُمر (نام بلدی از بلاد مصر ـ به آن شهر قمر می گویند زیرا این شهر، همانند گچ سفید است ـ) ﴿ والدُباسي ﴾ ـ بضمّ الدال ـ جمع دُبسي بالضمّ منسوب إلى طير دُبس بضمّها (نام محلی است. نتوانستیم بفهمیم که دقیقا این محل کجاست) . وقيل: إلى دِبس الرُطب (منسوب به شیره خرما! یعنی متمایل به سیاه است) ـ بكسرها ـ و (سؤال: اگر منسوب به شیره خرماست باید می شد «دِبسی»! چرا می گویید «دُبسی»؟ پاسخ:) إنّما ضُمّت الدال مع كسرها في المنسوب إليه في الثاني؛ لأنّهم يُغيّرون في النسب (عرب ها، گاهی در نسب، حرکات را تغییر می دهند!) كالدُهري بالضمّ مع نسبته إلى الدَهر بالفتح (این دِبس و دُبس، مثل دَهر و دُهری ـ پیرمرد ـ می ماند!) . وعن المصنّف: أنّه الحمام الأحمر (مصنف فرموده است که دبسی، پرنده ای قرمز است ـ که پررنگ و مایل به سیاه باشد) .

﴿ والوَرَشان ﴾ بفتح الواو والراء وعن المصنّف: أنّه الحمام الأبيض (کبوتر سفید) .

﴿ ويحلّ الحَجَل (کبک) والدُرّاج (عمید: پرنده ای شبیه به کبک با خال های سفید و سیاه که پور و جرب هم می گویند) ﴾ بضمّ الدال وتشديد الراء.

﴿ والقَطا ﴾ ـ بالقصر ـ جمع قطاة (مرغ سنگخواره) ﴿ والطيهوج ﴾ (در فارسی به آن تیهو گویند) (عمید: شبیه به کبک است اما کوچک تر است و خاکستری و مایل به زرد است و زیر سینه هایش خال های سیاه رنگ دارد، شیشو، شاشک ، شوشک هم به آن می گویند) وهو طائر طويل الرجلين (پاهای درازی دارد)  والرقبة (گردن درازی هم دارد) من طيور الماء ﴿ والدجاج ﴾ مثلّث الدال، (مرغ های خانگی، البته برخی آن را بوقلمون هم معنا کرده اند که اینجا به نظر می رسد منظور همان مرغ خانگی است) والفتح أشهر (دَجاج) ﴿ والكَرَوَان ﴾ بفتح حروفه الاُوَل (مرغ ماهیخوار / منجد: پرنده ای نوک بلند) ﴿ والكُركي ﴾ (دُرنا: در عمید گفته: پرنده ای وحشی، دارای پاهای بلند و گردن دراز و دم کوتاه و بیشتر در کنار آب ها می نشیند) (به آن کلنگ هم می گویند) ـ بضمّ الكاف ـ واحد الكراكي ﴿ والصَعْو ﴾ (لسان العرب: صغار العصافیر ـ گنجشک های کوچک ـ) ـ بفتح الصاد وسكون العين ـ جمع صعوة بهما ﴿ والعصفور الأهلي ﴾ الذي يسكن الدور (گنجشک اهلی که ساکن خانه هاست).

﴿ ويعتبر في طير الماء (برخی پرندگان آبزی هستند، مثل اردک و مرغابی و ...) (در پرندگان آبزی، ملاک حلیت و حرمت، همانچیزی است که در پرندگان خشکی گفته شد: صفیف بیشتر از دفیف نباشد ـ که در این صورت حلال است ـ یا قانصه و حوصله و صیصیه داشته باشد) ﴾ وهو الذي يبيض ويفرخ فيه (پرنده ای آبزی است که یا تخم کند و یا جوجه کند در آب) ﴿ ما يعتبر في البرّي: من الصفيف والدفيف والقانصة (سنگدان) والحوصلة (چینه دان) والصيصية (خار پشت پا) ﴾ وقد تقدّم ما يدلّ عليه (ادله ای که در صفحه 112 گذشت)  .

(سؤال: حکم تخم پرندگان چیست؟ پاسخ: ایشان در ابتدا می گویند: تخم پرندگان تابع همان پرنده است. یعنی پرنده حلال، تخمش هم حلال است و پرنده ای که حرام گوشت است، تخمش هم حرام است. البته گاهی مشتبه می شود که  در این صورت، باید به تخم توجه کرد: اگر یک طرف آن تیز تر و طرف دیگر پهن تر است، می توان آن را خورد. اما اگر دو طرف آن شکل هم است، حرام است و نمی توان آن را خورد) ﴿ والبيض تابع ﴾ للطير (تخم پرندگان تابع خود پرنده است) ﴿ في الحلّ والحرمة ﴾ فكلّ طائر يحلّ أكله يؤكل بيضه (هر پرنده ای که گوشت آن حلال باشد، تخم آن نیز حلال خواهد بود) ، وما لا فلا (آن پرنده ای که گوشت آن حرام است، تخم آن هم حرام خواهد بود) . فإن اشتبه (اگر تخم مشتبه شد و نتوانستیم تشخیص دهیم که متعلق به چه پرنده ایست) اُكل ما اختلف طرفاه (تخمی که طرفین آن مختلف است ـ یک طرف از طرف دیگر تیز تر است ـ خورده می شود) واجتنب ما اتّفق (تخمی که دو طرفش یک سان است را باید اجتناب کرد).

﴿ وتحرم الزنابير ﴾ جمع زنبور ـ بضمّ الزاء ـ (زُنبور در عربی و زَنبور در فارسی) بنوعيه: الأحمر والأصفر (هم زنبور قرمز حرام است و هم زرد) ﴿ والبقّ (پشه و ساس) والذُباب (مگس) ﴾ ـ بضمّ الذال ـ واحده ذبابة ـ بالضمّ أيضاً ـ والكثير « ذِبان (جمع ذباب، ذبان است) » بكسر الذال والنون أخيراً.

(در زمان بدو اسلام و جاهلیت، برای تفریح، حیوانی را به عنوان سیبل تیر اندازی در جایی می بستند و  آن را با تیر می زدند تا بمیرد، به این کار مجثمه می گفتند:) ﴿ والمجثِّمة ﴾ بتشديد المثلّثة مكسورة ﴿ وهي التي تجعل غرضاً ﴾ للرمي (حیوانی است که آن را قرار می دهند به عنوان هدف تیر اندازی) ﴿ وتُرمى بالنُشّاب حتّى تموت (رمی می شود به واسطه تیر ها تا جایی که حیوان بمیرد) . والمصبورة وهي التي تُجرَح وتُحبس حتّى تموت ﴾ صبراً (حیوانی که مجروح است و آن را حبس می کنند تا بمیرد) (در واقع به نوعی حیوان را زجر کش می کردند)  ، وتحريمهما واضح؛ لعدم التذكية مع إمكانها (تحریم این دو مورد واضح است! زیرا امکان تذکیه وجود داشته ولی تذکیه نشده اند). وكلاهما فعل الجاهليّة (این دو کار در جاهلیت انجام می شده است) وقد ورد النهي عن الفعلين مع تحريم اللحم (علاوه بر حرمت گوشت این دو مورد، اصل این دو کار هم در روایات نهی شده است و حرام می باشد).

بل قيل بتحريمه (١) لرواية داود الرقّي قال: « بينا نحن قعود عند أبي عبد الله عليه‌السلام؛ إذ مرّ رجل بيده خُطّاف مذبوح فوثب إليه أبو عبد الله عليه‌السلام، حتّى أخذه من يده ثمّ دحا به الأرض، ثمّ قال عليه‌السلام: أعالمكم أمركم بهذا أم فقيهكم ؟ ! أخبرني أبي عن جدّي أنّ رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله نهى عن قتل الستّة، منها الخُطّاف » (٢) وفيه: « أنّ تسبيحه قراءة الحمد لله ربّ العالمين، ألا ترونه يقول: ولا الضالّين » والخبر مع سلامة سنده لا يدلّ على تحريم لحمه.

ووجه الحكم بحلّه حينئذٍ أنّه يدفّ، فيدخل في العموم، وقد رُوي حِلّه أيضاً بطريق ضعيف (٣).

﴿ ويكره الفاختة والقُبّرة (٤) بضمّ القاف وتشديد الباء مفتوحة من غير نون بينهما، فإنّه لحن من كلام العامّة. ويقال: القنبراء ـ بالنون ـ لكن مع الألف بعد الراء ممدودة، وهي في بعض نسخ الكتاب. وكراهة القبّرة منضمّة إلى بركة، بخلاف الفاختة.

روى سليمان الجعفري عن الرضا عليه‌السلام قال: « لا تأكلوا القُبّرة ولا تسبّوها ولا تعطوها الصبيان يلعبون بها، فإنّها كثيرة التسبيح، وتسبيحها: لعن الله مبغضي

__________________

(١) قاله الشيخ في النهاية: ٥٧٧، والقاضي في المهذّب ٢: ٤٢٩، وابن إدريس في السرائر ٣: ١٠٤.

(٢) الوسائل ١٦: ٢٤٧، الباب ٣٩ من أبواب الصيد، الحديث ٢.

(٣) اُنظر الوسائل ١٦: ٢٤٨، الباب ٣٩ من أبواب الصيد، الحديث ٥. و ٣٤٣، الباب ١٧ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٢. ولعلّ ضعفها بوقوع الفطحيّين فيها ( عمرو ابن سعيد ومصدّق بن صدقة وعمّار بن موسى الساباطي ) راجع جامع الرواة ١: ٦٢١ و ٢: ٢٣٣ و ٦١٣.

(٤) نوع من العصافير، وبالفارسيّة ( چكاوك ).

 آل محمّد » (١) وقال: « إنّ القُنْزَعَة التي على رأس القُبّرة من مسحة سليمان بن داود » في خبر طويل (٢) وروى أبو بصير أنّ أبا عبد الله عليه‌السلام قال لابنه إسماعيل ـ وقد رأى في بيته فاختة في قفص تصيح ـ: « يا بُنيَّ ما يدعوك إلى إمساك هذه الفاختة ؟ أما علمت أنّها مشومة ؟ وما تدري ما تقول، إنّما تدعو على أربابها، فتقول: فقدتكم فقدتكم » (٣).

﴿ والحُبارى (٤) ـ بضمّ الحاء وفتح الراء ـ وهو اسم يقع على الذكر والاُنثى، واحدها وجمعها ﴿ أشدّ كراهية منهما.

ووجه الأشدّيّة غير واضح، والمشهور في عبارة المصنّف (٥) وغيره (٦) أصل الاشتراك فيها، وقد روى المسمعي قال: سألت أبا عبد الله عليه‌السلام عن الحُبارى، قال: فوددت أنّ عندي منه فآكل حتّى أتملّأ (٧).

﴿ و يكره أيضاً ﴿ الصُرَد بضمّ الصاد وفتح الراء ﴿ والصُوّام

__________________

(١) الوسائل ١٦: ٢٤٩، الباب ٤١ من أبواب الصيد، الحديث الأوّل.

(٢) راجع الكافي ٦: ٢٢٥، الحديث ٤، والوسائل ١٦: ٢٥٠، الباب ٤١ من أبواب الصيد، الحديث ٤.

(٣) الوسائل ٨: ٣٨٦، الباب ٤١ من أبواب الدواب، الحديث ٢.

(٤) طائر طويل العنق، رماديّ اللون على شكل الإوزّة، في منقاره طول، بالفارسيّة ( هوبره وشوات ).

(٥) لم يتعرّض المصنّف في كتبه الاُخرى لحكم الحبارى.

(٦) مثل المحقّق في الشرائع ٣: ٢٢١، ويحيى بن سعيد في الجامع للشرائع: ٣٧٩، والعلّامة في القواعد ٣: ٣٢٧، والتحرير ٤: ٦٣٥، الرقم ٦٢٤١.

(٧) كذا في الوسائل أيضاً، وفي نسخة ( ر ): أمتلي، كما في الفقيه ٣: ٣٢٢، وراجع الوسائل ١٦: ٣٥٠، الباب ٢١ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٢.

بضمّ الصاد وتشديد الواو. قال في التحرير: إنّه طائر أغبر اللون، طويل الرقبة، أكثر ما يبيت في النخل (١) وفي الأخبار النهي عن قتلهما في جملة ستّة (٢) وقد تقدّم بعضها (٣).

﴿ والشَقِرّاق ـ بفتح الشين وكسر القاف وتشديد الراء، وبكسر الشين أيضاً ـ ويقال: الشِقْراق كقرطاس، والشرقراق ـ بالفتح والكسر ـ والشرقرق كسفرجل: طائر مرقَّط بخضرة وحمرة وبياض، ذكر ذلك كلّه في القاموس (٤).

وعن أبي عبد الله عليه‌السلام تعليل كراهته بقتله الحيّات، قال: « وكان رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله يوماً يمشي فإذا شِقراق قد انقضّ فاستخرج من خفّه حيّة » (٥).

﴿ ويحلّ الحمام كلّه كالقَماري ـ بفتح القاف ـ وهو الحمام الأزرق جمع قُمري ـ بضمّه ـ منسوب إلى طير قُمر (٦) ﴿ والدُباسي ـ بضمّ الدال ـ جمع دُبسي بالضمّ منسوب إلى طير دُبس (٧) بضمّها. وقيل: إلى دِبس الرُطب

__________________

(١) التحرير ٤: ٦٣٥، الرقم ٦٢٤١.

(٢) لم نعثر على المتضمّن لذكرهما في جملة الستّة. نعم، ذُكرا في جملة الأربعة والخمسة. راجع الوسائل ١٦: ٢٤٩، الباب ٤٠ من أبواب الصيد، الحديث ٣، و ٣٤٤، الباب ١٧ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٤. نعم، ذكر الصرد وحده في جملة الستّة. راجع المصدر نفسه: ٢٤٧، الباب ٣٩ من أبواب الصيد، الحديث ٣، و ٣٤٣، الباب ١٧ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث الأوّل.

(٣) تقدّم الخبر المتضمّن لذكر الأربعة في الصفحة ١١٣.

(٤) القاموس المحيط ٣: ٢٥٠، بالفارسيّة ( سبز قبا كاسكينه، شير گنجشك ).

(٥) الوسائل ١٦: ٢٥١، الباب ٤٣ من أبواب الصيد، الحديث الأوّل.

(٦) بالضمّ، وراء بلاد الزنج يجلب منه الورق القُمارى، بالفارسيّة ( كبوتر نامه رسان ).

(٧) الظاهر أنّها أيضاً اسم موضع.

ـ بكسرها (١) ـ وإنّما ضُمّت الدال مع كسرها في المنسوب إليه في الثاني؛ لأنّهم يُغيّرون في النسب كالدُهري بالضمّ مع نسبته إلى الدَهر بالفتح. وعن المصنّف: أنّه الحمام الأحمر (٢).

﴿ والوَرَشان (٣) بفتح الواو والراء وعن المصنّف: أنّه الحمام الأبيض (٤).

﴿ ويحلّ الحَجَل (٥) والدُرّاج بضمّ الدال وتشديد الراء.

﴿ والقَطا (٦) ـ بالقصر ـ جمع قطاة ﴿ والطيهوج وهو طائر طويل الرجلين والرقبة من طيور الماء (٧) ﴿ والدجاج مثلّث الدال، والفتح أشهر ﴿ والكَرَوَان (٨) بفتح حروفه الاُوَل ﴿ والكُركي (٩) ـ بضمّ الكاف ـ واحد الكراكي ﴿ والصَعْو (١٠) ـ بفتح الصاد وسكون العين ـ جمع صعوة بهما ﴿ والعصفور الأهلي الذي يسكن الدور.

﴿ ويعتبر في طير الماء وهو الذي يبيض ويفرخ فيه ﴿ ما يعتبر في البرّي:

__________________

(١) قاله في الصحاح ٣: ٩٢٦ ( دبس ).

(٢) لم نعثر عليه في كتب المصنّف ولا على من نقل عنه.

(٣) طائر من الفصيلة الحماميّة أكبر قليلاً من الحمامة، بالفارسيّة ( مرغ الهي، كبوتر كوهي ).

(٤) لم نعثر عليه في كتب المصنّف ولا على من نقل عنه.

(٥) الذكر من القَبَج، بالفارسيّة ( كبك نر ).

(٦) طائرٌ في حجم الحمام صوته قطاقطا، بالفارسيّة ( سنگخوار ).

(٧) بالفارسيّة ( تيهو ).

(٨) طائر طويل الرجلين أغبر نحو الحمامة له صوت حسن، بالفارسيّة ( ماهيخوار ).

(٩) طائر كبير أغبر اللون طويل العنق والرجلين أبتر الذنب، قليل اللحم يأوى الماء أحياناً، بالفارسيّة ( كلنگ ).

(١٠) عصفور صغير، وقيل اشتهر بالفارسيّة ب‍ ( برف چين ) مستند الشيعة ١٥: ٩٣.

من الصفيف والدفيف والقانصة والحوصلة والصيصية وقد تقدّم ما يدلّ عليه (١).

﴿ والبيض تابع للطير ﴿ في الحلّ والحرمة فكلّ طائر يحلّ أكله يؤكل بيضه، وما لا فلا. فإن اشتبه اُكل ما اختلف طرفاه واجتنب ما اتّفق.

﴿ وتحرم الزنابير جمع زنبور ـ بضمّ الزاء ـ بنوعيه: الأحمر والأصفر ﴿ والبقّ والذُباب ـ بضمّ الذال ـ واحده ذبابة ـ بالضمّ أيضاً ـ والكثير « ذِبان » بكسر الذال والنون أخيراً.

﴿ والمجثِّمة بتشديد المثلّثة مكسورة ﴿ وهي التي تجعل غرضاً للرمي ﴿ وتُرمى بالنُشّاب حتّى تموت. والمصبورة وهي التي تُجرَح وتُحبس حتّى تموت صبراً، وتحريمهما واضح؛ لعدم التذكية مع إمكانها. وكلاهما فعل الجاهليّة وقد ورد النهي عن الفعلين مع تحريم اللحم (٢).

﴿ والجلّال وهو الذي يغتذي عذرة الإنسان محضاً لا يخلط غيرها إلى أن ينبت عليها لحمه ويشتدّ عظمه عرفاً ﴿ حرام حتّى يستبرأ على الأقوى لحسنة هشام بن سالم عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « لا تأكلوا لحوم الجلّالة، وهي التي تأكل العذرة، فإن أصابك من عَرَقها فاغسله » (٣) وقريب منها حسنة

__________________

(١) تدلّ عليه صحيحة ابن سنان ورواية سماعة المتقدّمتان في الصفحة ١١٢.

(٢) المستدرك ١٦: ١٥٨ ـ ١٦٠، الباب ٣٨ من أبواب الذبائح، الحديث ٢ و ٨. ولكن لم يتعرّض فيهما للتحريم ولم نعثر على غيرهما.

(٣) الوسائل ١٦: ٣٥٤، الباب ٢٧ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث الأوّل، مع تفاوت وإسقاط في بعض الألفاظ، وانظر الحديث في الكافي ٦: ٢٥٠، الحديث الأوّل، والتهذيب ٩: ٤٥، الحديث ١٨٨، وفيه عن هشام بن سالم عن أبي عبد الله عليه‌السلام، ولكن في الكافي وفي الاستبصار ٤: ٧٦، الحديث ٢٨١، عن هشام بن سالم عن أبي حمزة عن أبي عبد الله عليه‌السلام.