درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۳۷: کتاب الصید و الذباحة ۴: فی آلة الصید ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

معراض و سه شرط لازم برای صید

مقدمه

همانطور که صید با کلب معلم، حلیت اکل دارد، اگر صید با شمشیر، نیزه، تیر و هر آنچه که در آن «نصل» وجود دارد اتفاق بیفتد، نیز حلیت اکل دارد. در این حکم، فرقی هم نمی کند که «خرق لحم» و پاره کردن گوشت در آن اتفاق بیوفتد یا نیوفتد.

بحث جدید

یکی دیگر از مواردی «حلیت اکل» دارد، صید به وسیله «معراض» است. معراض در لغت، به معنای «تیری است که پَر ندارد و به عرض تیر اصابت می کند و نه با تیزی آن. و تیزی آن همانند نصل نیست»[۱] شهید می فرمایند: اگر حیوانی، به واسطه معراض صید شود، در صورتی که گوشت حیوان را خرق کند، حلیت اکل می آورد.[۲] لذا اگر معراض، با عرض تیر برخورد کند (به گونه ای که صید را از بین ببرد) ولی خرق لحم صورت نگیرد، حلیت اکل جاری نخواهد بود.

نکته: برخی از آلات هستند که سنگین وزن اند (مثل سنگ، بُندُق (گلوله های بزرگ) و... ) این آلات، حتی اگر گوشت را پاره کنند بازهم صید آن ها حلیت اکل ندارد (حتی اگر از جنس آهن باشد). فقط در صورتی که تیزی داشته باشد (به گونه ای که تیزی آن صلاحیت خرق لحم را داشته باشد) صید با آن اشکال ندارد (زیرا دیگر همانند نیزه و شمشیر و ... می شود و حکم همان ها را دارد).[۳]

سایر شرائط

تمام مواردی که تا به حال بیان کردیم (صید با سیف، نیزه، تیر، معراض و...) علاوه بر شرائط مذکور، باید چند شرط دیگر را نیز دارا باشند تا صید با آن ها جایز باشد[۴]:

شرط اول: تسمیه

برای مثال اگر کسی می خواهد با شمشیر صیدی را شکار کند، باید ابتدا «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید (یا الله اکبر و ...) و سپس شکار کند. حال یا باید هنگام پرتاب تیر تسمیه را بگوید، یا بعد از پرتاب و قبل از اصابة آن با صید. 

لذا اگر تسمیه را ترک کند (عمداً) حرام است. در ترک نسیانی و جهلی، حرف های سابق در اینجا نیز وجود دارد.

شرط دوم: قصد صید

پرتاب کننده تیر، باید قصد صید داشته باشد. لذا در موارد زیر، صید حلال نیست:

  • اگر بدون قصد تیری را پرتاب کند و اتفاقا به حیوانی بخورد
  • هدف دیگری را میخواست بزند ـ مثلا سیبلی را میخواسته بزند ـ ولی  به حیوانی بخورد.
  • قصد کرد تا خوکی را بزند، ولی تیرش به آهویی برخورد کند.
  • خیال کرد حیوانی که در روبه روی اوست خوک است و بعد از صید، مشخص شد که آهو است.

نکته: اگر قصد صید یک آهو را کرد، ولی بعد از پرتاب، تیر به آهوی دیگری اصابت کند، صید حلال است. زیرا وقتی قصد صید جنس آهو را کرده است دیگر لازم نیست حتما قصد آهوی خاص را نیز بکند.

شرط سوم: اسلام رامی

شخصی که تیر را می اندازد، یا باید مسلمان باشد[۵]یا در حکم مسلمان باشد (قبلا بیان شد که یعنی ولد ممیز غیر بالغ مسلمان را گویند).

نکته: شرائط دیگری که در کلب معلم بیان شد، در اینجا نیز جاری است (مثل اینکه موت صید باید به واسطه جرح باشد[۶]یا اینکه صید، نباید در حالی که حیات مستقر دارد از چشم صیاد دور شود[۷]یا اینکه صید باید ممتنع باشد[۸])


خیلی از تیر ها، برای اینکه با دقت به هدف بخورد، در انتهای آن ها پر قرار میدهند.

همانند شکار با «نصل» نیست که بگوییم تحت هر صورتی ـ چه خرق بکند چه نکند ـ حلیت اکل دارد! بلکه در معراض باید حتما خرق لحم در آن صورت بگیرد تا اکل صید جایز شود.

به همین جهت، سلاحی مثل گرز آهنین، اگر تیزی داشته باشد که بتواند خرق لحم صورت بدهد، صید با آن صحیح است و الا حکم بندق را دارد.

بسیاری از این شرائط قبلا در کلب معلم نیز بیان شده بود.

رامی از باب مثال است. والا اگر با شمشیر یا نیزه هم می خواهد شکار کند، باید ضربه زننده مسلمان باشد.

لذا اگر مثلا تیر پرتاب شود ولی آهو از ترس بمیرد. یا اینکه آهو از شدت خستگی یا گرسنگی بمیرد، دیگر حلال نیست.

اگر تیر به حیوانی بخورد و در حالتی که حیاتش مستقر است از چشم رامی دور  شود (به گونه ای که احتمال داده شود سبب مرگ او چیزی غیر از تیر باشد) ، حلال نیست.

اگر مثلا گوسفندی که تحت اختیار انسان است را با تیر بزند و بکشد حلال نیست و باید ذبح شرعی صورت بگیرد.

۴

تطبیق معراض و سه شرط لازم برای صید

﴿ والمعراضُ (عطف بر سیف) (آنچیزی که به واسطه معراض صید می شود اکلش جایز است) ﴾ ونحوُه (معراض) من السهام المحدّدة التي لا نَصْلَ فيها (در پاورقی معراض کاملا توضیح داده شده است: سهم بلا ريش غليظ الوسط ـوسط تیر ضخامت داردـ يصيب بعرضه ـ به عرض اصابت می کند ـ دون حدّه ـ با تیزی اش برخورد نمی کند) ﴿ إذا خرق اللحم (اگر گوشت را پاره کند ـ به خلاف نصل! در نصل دار ها فرقی نمی کرد که گوشت پاره شود یا نه ـ) ﴾ فلو قتل معترضاً (اگر به عرض برخورد کند و بدون اینکه گوشت را پاره کند صید را از بین ببرد) لم يحلّ (حلال نیست)، دون المُثقَل (الشیء الثقیل الذی یقتل الصید) كالحجر والبندق (گلوله بزرگ که با دست یا وسیله ای شبیه به منجنیق پرتاب می شده است) ، فإنّه لا يحلّ وإن خرق (با این وسائل مثل بندق و حجر صید حلال نیست حتی اگر گوشت را پاره کند) وكان البُندق من حديد (حتی اگر بندق از حدید باشد) . والظاهر أنّ الدُبّوس (گرز) بحكمه إلّا أن يكون محدّداً (مگر اینکه گرز تیزی داشته باشد) بحيث يصلح للخرق (چون دیگر حکم شمشیر و نیزه و ... پیدا می کند) وإن لم يخرق (همینکه صلاحیت خرق را داشته باشد کافی است).

﴿ كلّ ذلك (جواز اکل در رمح و سیف و معراض و ...) مع  (شرط اول:) التسمية ﴾ عند الرمي أو بعده قبل الإصابة (کسی که می خواهد تیر را پرتاب کند یا موقع پرتاب تسمیه می گوید و یا بعد از پرتاب و قبل از اصابت با هدف)، ولو تركها عمداً أو سهواً أو جهلاً فكما سبق (صفحه 71 بحث از آن گذشت) .

﴿ و (شرط دوم:) القصد ﴾ إلى الصيد (باید قصد صید داشته باشد) ، (چهار مورد بیان می شود که در آن ها قصد نیست و لذا صید آن ها حلال نیست:) (مورد اول:) فلو وقع السهم من يده فقتله (تیر از دست رامی در برود و به حیوانی بخورد و بدون قصد رمی کشته شود) ،  (مورد دوم:) أو قصد الرمي لا له (قصد رمی تیر داشته باشد و لی نه برای صید) فقتله ، أو (مورد سوم:) قصد خنزيراً فأصاب ظبياً (قصد صید دارد ـ به خلاف مورد قبل که اصلا قصد صید نداشت ـ ولی قصد صید حیوان دیگری را) ، أو (مورد چهارم:) ظنّه خنزيراً فبان ظبياً، (قصد رمی داشته است، قصد صید هم داشته است اما در مصداق آن اشتباه کرده است! یعنی خیال می کرده این جانوری که روبه روی اوست خنزیر است ولی بعد از صید معلوم شد که خنزیر است) لم يحلّ (هیچ کدم از این موارد حلال نیست) . نعم، لا يشترط قصد عينه (قصد عین و شخص آهو شرط نیست) حتّى لو قصد فأخطأ فقتل صيداً آخر حلّ (مثلا قصد کرد که آهوی شماره 1 را بزند ولی به اشتباه آهوی شماره 2 را زد. در اینجا اشکالی ندارد و صید حلال است). ولو قصد محلَّلاً ومحرَّماً حلّ المحلَّل (اگر با یک تیر، دو حیوان را بزند که یکی حلال است و دیگری حرام، فقط محلل حلال است و محرم دیگر حلال نمی شود).

﴿ و (شرط سوم:) الإسلام ﴾ أي إسلام الرامي أو حكمه (محکوم به اسلام باشد مثلا به واسطه تبعیت. مثل بچه ممیز مسلمان) كما سلف وكذا (مصنف این شرائط را ذکر نکرده اند ولی در بحث کلب معلم بیان شد:) يشترط موته بالجرح (صید باید با جراحت ناشی از تیر از بین برود و نه به سبب دیگری. اگر به واسطه خستگی و گرسنگی و ... از بین برود صحیح نیست) ، وأن لا يغيب عنه وفيه حياة مستقرّة (صید، از چشم صیاد غائب نشود در حالی که حیات او مستقر است. زیرا در این صورت احتمال می رود که سبب مرگ او چیزی غیر از تیر بوده است) وامتناع المقتول (صید باید ممتنع باشد مثل آهو. والا حیوانی مثل گوسفند را نمی توان با تیر و شمشیر و ... شکار کرد) كما مرّ .

۵

پاسخ به سه سؤال در رابطه با صید

سؤال1: گاهی آلت صید دو شخص، مشترکاً سبب از بین رفتن صیدی می شود. حال یکی از این دو شخص، شرایط صید صحیح را دارد و دیگری ندارد. مثل اینکه: مسلمان و کافری با هم دیگر به شکار بروند و با هم دیگر تیر پرتاب کنند و تیر هر دوی آن ها به آهویی بخورد  و آهو به واسطه این دو تیر، از بین برود. حال سؤالی که در اینجا مطرح است این است که: آیا این آهو حلال است یا حرام؟ (مثال های دیگر نیز وجود دارد: یکی تسمیه بگوید و دیگری نگوید، یکی قصد کند و دیگری قصد نکند و...)

پاسخ: در این صورت صید حرام است. مگر اینکه بدانیم این حیوان، به سبب جراحتی که تیر مسلمان به آن وارد کرده است، از بین رفته است (یا اگر هر دو نفر کلب فرستاند، بدانیم که کلب مسلمان باعث مرگ شده است) حتی اگر در اثبات ید کلب مسلمان، کلب کافر هم موثر باشد (مثلا سگ شکاری کافر و سگ شماری مسلمان به دنبال صیدی بیوفتند و سگ کافر، کمک کند به این که صید، به چنگ سگ مسلمان بیوفتد) ولی قتل به واسطه سگ مسلمان باشد، بازهم صید حلال است.

سؤال2: اگر شخصی، با تیر یا شمشیر یا نیزه غصبی شکاری را انجام دهد، تکلیف چیست؟

پاسخ: این شخص مرتکب حرام شده است (تکلیفاً)[۱]ولی صید حرام نیست و حلال است. ولی شخص غاصب، باید اجاره آن آلت صید را به مقداری که استفاده کرده است به صاحب آن بدهد (مثلا اگر یک روز تیر و کمان را غصب کرده است، باید اجاره یک روز آن محاسبه شود و به مالک پرداخت شود)[۲]

سؤال3: اگر سگ شکاری دنبال صید فرستاده شود، آیا لازم است که محل گازگرفتگی سگ شسته شود؟

پاسخ: دو قول در مساله وجود دارد: 

  • شیخ طوسی: یک روایت در مسئله بود که حضرت می فرمودند: کل ما قتله الکلب اذا سمیت! نگفت اول تطهیر کن و بعد بخور! گفت کل! لذا اگر بخواهیم به اطلاق آن عمل کنیم، دیگر نیازی به تطهیر نباید باشد. 
  • سایر علما: تطهیر لازم است. این روایات هم که شیخ به آن تمسک فرمودند در مقام بیان نیست و لذا نمی توان به اطلاق آن تمسک کرد. 

نکته1: صیدی که با آلت صید می شود (چه آلت کلب باشد و چه مانند شمشیر و نیزه و ... باشد) در صورتی حلال است که وقتی که صیاد به صید می رسد، صید میّت باشد و یا در حکم میت. ولی اگر وقتی صیاد به بالای سر صید رسید، صید زنده باشد، نمی توان صبر کرد تا حیوان جان بدهد! بلکه برای حلیت، باید آن را ذبح شرعی کند. 

نکته2: نمی توان بعد از شکار، در رفتن به بالای سر صید تعلّل کرد. بلکه باید با سرعت (عرفی) به بالای سر صید برود که اگر زنده است آن را ذبح شرعی کند. لذا اگر با سرعت به بالای سر صید نرود (عرفا) و یا اگر حیا آن را درک کند ولی تذکیه نکند، در این صورت حیوان حرام خواهد بود. 

نکته3: اگر صیاد، به بالای سر صید برسد (حیات او مستقر باشد) ولی فرصتی برای ذبح آن پیدا نکند (می داند که قبل از ذبح شرعی، حیوان می میرد) در این صورت مشهور می گویند صید حلال است. 

اشکال: مگر می شود حیات در حیوانی مستقر باشد ولی فرصتی برای ذبح آن نباشد؟! 

پاسخ: «استقرار حیات»، تنافی با «عدم فرصت برای ذبح شرعی» ندارد. ممکن است حیوانی استقرار حیات داشته باشد (چون مناط آن، امکان حیات است) ولی به جهتی، این استقرار از بین برود. 

نکته4: اگر شخص، به دلیل نداشتن وسائل لازم برای ذبح (مثلا چاقو) نتواند ذبح را قبل از مردن صید انجام دهد، صید قطعا حلال نیست. 


زیرا تصرف در مال غیر بدون اذن، حرام شرعی است.

این بحث در جاهای دیگر نیز کاربرد دارد. مثلا اگر کسی، تور ماهیگیری دیگری را بردارد و با آن صید انجام دهد، ماهی که به دست می آورد برای غاصب است ولی باید اجاره تور را حساب کرده و به مالک آن بدهد. (همچنین مرتکب حرام شده است)

۶

تطبیق پاسخ به سه سؤال در رابطه با صید

﴿ ولو اشترك فيه آلتا مسلم وكافر (اگر شراکت کنند در قتل صید، آلت مسلمان و کافر) ﴾ أو قاصد وغيره (آلت قاصد و غیر قاصد) أو مسمٍّ (تسمیه کننده و غیر آن) وغيره (آلت کسی که تسمیه می گوید و نمی گوید)، وبالجملة فآلة جامع للشرائط وغيره (خلاص اگر اجتماع کنند آلت کسی که جامع شرائط است و آلت کسی که جامع شرائط نیست) ﴿ لم يحلّ (حلال نیست) إلّا أن يعلم أنّ جرح المسلم ﴾ ومن بحكمه ﴿ أو كلبه (مسلم) ﴾ لو كانت الآلة كلبين فصاعداً ﴿ هو القاتل ﴾ خاصّة (مگر اینکه دانسته شود که جرح مسلم ـ ویا من بحکم المسلم ـ سبب قتل بوده است. یا کلب مسلمان و من  بحکم المسلم) وإن كان الآخر معيناً على إثباته (اثبات ید) (ولو کلب کافر،کمک حال باشد به اثبات ید کلب مسلمان. یعنی کلب کافر کمک کرده است که شکار، به چنگ کلب مسلمان بیوفتد).

﴿ ويحرم الاصطياد بالآلة المغصوبة ﴾ (حرام تکلیفی است) لقبح التصرّف في مال الغير بغير إذنه (تصرف در مال غیر بدون اجازه آن قبیح است عقلا. وقتی قبیح عقلی شود، شرعا هم قبیح است)  ﴿ و ﴾ لكن ﴿ لا يحرم الصيد ﴾ بها (صید به واسطه این آلت مغصوبه حرام نمی شود) ويملكه الصائد (صیاد غاصب هم مالک صید می شود) ﴿ وعليه اجرة الآلة ﴾ سواء كانت كلباً أم سلاحاً (چه آلت مغصوبه کلب باشد و چه سلاح باشد، اجرت آن را باید به مالک آن بدهد).

﴿ ويجب عليه غَسلُ موضع العضّة (واجب است بر صیاد بشوید و تطهیر کند موضع گاز گرفتن سگ را. زیرا دهان سگ مرطوب و نجس است) ﴾ من الكلب جمعاً بين نجاسة الكلب، وإطلاق الأمر بالأكل (از طرفی دلیل داریم که کلب نجس العین است و از طرفی روایت امر به اکل کرده است مطلقا ـ کل ما قتله الکلب اذا سمیت ـ که حرفی از تطهیر کردن نزده است). وقال الشيخ: لا يجب (غسل واجب نیست)  لإطلاق الأمر بالأكل منه (امر به اکل از صید) من غير أمر بالغَسل (بدون اینکه امر به غسل و تطهیر کرده باشند) (این روایت در مقام بیان تطهیر موضع عضّ سگ نیست که بتوان به اطلاق آن تمسک کرد).

وإنّما يحلّ المقتول بالآلة مطلقاً إذا أدركه ميّتاً أو في حكمه (فقط حلال است مقتول به آلت به طور مطلق ـ چه آلت صید کلب باشد و چه غیر آن ـ وقتی که صیاد صید را به صورت میت یا در حکم میت ـ حیات او استقرار نداردـ درک کند).

﴿ ولو أدرك ذو السهم أو الكلب (عطف بر سهم. یعنی ذوالکلب/ خلاصه یعنی صیاد صید را درک کند) الصيدَ (صید را) ﴾ مع إسراعه إليه (صیاد باید با سرعت به بالای سر صید برود) حالَ الإصابة (به محض اصابت، بدون فوت وقت باید به بالای سر آن برود) ﴿ وحياته مستقرّة (در حالی که حیات صید مستقر است) ذكّاه (باید آن را ذبح شرعی کند) ، وإلّا ﴾ يُسرع أو لم يذكّه (اگر با سرعت نرفت و یا دید که زنده است ولی تذکیه نکرد)  ﴿ حرم (حرام است) إن اتّسع الزمان لذبحه (البته اگر فرصت برای ذبح آن حیوان باشد) ﴾ فلم يفعل حتّى مات (در این صورت حرام است). ولو قصُر الزمان عن ذلك (اگر حیات مستقر بود اما فرصت کافی برای ذبح پیدا نشد) فالمشهور حلّه (مشهور می گویند حلال است)  وإن كانت حياته مستقرّة (حتی اگر حیات مستقر باشد). و (مگر می شود که حیات مستقر باشد ولی فرصت کافی برای ذبح شرعی پیدا نشود؟) لا منافاة بين استقرار حياته وقصور الزمان عن تذكيته مع حضور الآلة (حتی اگر چاقو در دست او باشد، بازهم منافاتی بین قصور زمان از ذبح و استقرار حیات نیست)؛ لأنّ استقرار الحياة مناطه الإمكان (همین مقدار که امکان حیات باشد، می گویند حیات او مستقر است) ، وليس كلّ ممكن بواقع (ممکن است امکان حیات باشد ولی در خارج واقع نشود) . ولو كان عدم إمكان ذكاته (اگر عدم امکان ذبح شرعی حیوان)  لغيبة الآلة التي تقع بها الذكاة (آلت ذبح شرعی را به همراه ندارد. یعنی چاقو دارد ولی فعلا در پیشش حاضر نیست) أو فقدِها (اصلا چاقو ندارد)، بحيث يفتقر إلى زمان طويل عادةً (نیاز به زمان طولانی دارد تا برود و آن آلت را بیاورد) فاتّفق موته فيه (در این زمان هم صید بمیرد) لم يحلّ قطعاً (دیگر قطعا حرام است) (یعنی: ای کسی که میخواهی صید کنی! باید همیشه یک چاقو در جیبت باشد که اگر نیاز شد، بتوانی ذبح شرعی انجام دهی).

يعيش ولو نصف يوم، فلو غاب كذلك لم يحلّ؛ لجواز استناد القتل إلى غير الكلب، سواء وجد الكلب واقفاً عليه أم لا، وسواء وجد فيه أثراً غير عضّة الكلب أم لا، وسواء تشاغل عنه أم لا. وأولى منه لو تردّى من جبل ونحوه وإن لم يغب، فإنّ الشرط موته بجرح الكلب حتّى لو مات بإتعابه أو غمّه لم يحلّ.

نعم، لو عُلم انتفاء سبب خارجي، أو غاب بعد أن صارت حياته غير مستقرّة وصار في حكم المذبوح أو تردّى كذلك حلّ.

ويشترط مع ذلك كون الصيد ممتنعاً، سواء كان وحشيّاً أم أهليّاً، فلو قتل غير الممتنع من الفُروخ أو الأهليّة لم يحلّ.

﴿ ويؤكل أيضاً من الصيد ﴿ ما قتله السيف والرمح والسهم وكلّ ما فيه نصل من حديد، سواء خرق أم لا، حتّى لو قطعه بنصفين ـ اختلفا أم اتّفقا تحرّكا أم لا ـ حلّا، إلّا أن يكون ما فيه الرأس مستقرّ الحياة فيُذكّى ويحرم الآخر ﴿ والمعراضُ (١) ونحوُه من السهام المحدّدة التي لا نَصْلَ فيها ﴿ إذا خرق اللحم فلو قتل معترضاً لم يحلّ، دون المُثقَل كالحجر والبندق، فإنّه لا يحلّ وإن خرق وكان البُندق من حديد. والظاهر أنّ الدُبّوس (٢) بحكمه إلّا أن يكون محدّداً بحيث يصلح للخرق وإن لم يخرق.

﴿ كلّ ذلك مع التسمية عند الرمي أو بعده قبل الإصابة، ولو تركها عمداً أو سهواً أو جهلاً فكما سبق (٣).

﴿ والقصد إلى الصيد، فلو وقع السهم من يده فقتله، أو قصد الرمي لا له

__________________

(١) سهم بلا ريش غليظ الوسط يصيب بعرضه دون حدّه.

(٢) عصا من خشب أو حديد في رأسه شيء كالكُرة، يقال له بالفارسيّة: گُرز، عمود.

(٣) سبق في الصفحة ٧١.

فقتله، أو قصد خنزيراً فأصاب ظبياً، أو ظنّه خنزيراً فبان ظبياً، لم يحلّ. نعم، لا يشترط قصد عينه حتّى لو قصد فأخطأ فقتل صيداً آخر حلّ. ولو قصد محلَّلاً ومحرَّماً حلّ المحلَّل.

﴿ والإسلام أي إسلام الرامي أو حكمه كما سلف (١) وكذا يشترط موته بالجرح، وأن لا يغيب عنه وفيه حياة مستقرّة وامتناع المقتول كما مرّ (٢).

﴿ ولو اشترك فيه آلتا مسلم وكافر أو قاصد وغيره أو مسمٍّ وغيره، وبالجملة فآلة جامع للشرائط وغيره ﴿ لم يحلّ إلّا أن يعلم أنّ جرح المسلم ومن بحكمه ﴿ أو كلبه لو كانت الآلة كلبين فصاعداً ﴿ هو القاتل خاصّة وإن كان الآخر معيناً على إثباته.

﴿ ويحرم الاصطياد بالآلة المغصوبة لقبح التصرّف في مال الغير بغير إذنه ﴿ و لكن ﴿ لا يحرم الصيد بها ويملكه الصائد ﴿ وعليه اجرة الآلة سواء كانت كلباً أم سلاحاً.

﴿ ويجب عليه غَسلُ موضع العضّة من الكلب جمعاً بين نجاسة الكلب، وإطلاق الأمر بالأكل. وقال الشيخ: لا يجب (٣) لإطلاق الأمر بالأكل منه (٤) من غير أمر بالغَسل.

وإنّما يحلّ المقتول بالآلة مطلقاً إذا أدركه ميّتاً أو في حكمه (٥).

__________________

(١) مرّ في الصفحة ٧٣ ـ ٧٤.

(٢) مرّ في الصفحة ٧٣ ـ ٧٤.

(٣) المبسوط ٦: ٢٥٩، والخلاف ٦: ١٢، المسألة ٨ من الصيد والذبائح.

(٤) المائدة: ٤، والوسائل ١٦: ٢٠٩ ـ ٢١١، الباب ٢ من أبواب الصيد، الأحاديث ٤ ـ ١٥.

(٥) غير مستقرّ الحياة.

﴿ ولو أدرك ذو السهم أو الكلب الصيدَ مع إسراعه إليه حالَ الإصابة ﴿ وحياته مستقرّة ذكّاه، وإلّا يُسرع أو لم يذكّه ﴿ حرم إن اتّسع الزمان لذبحه فلم يفعل حتّى مات. ولو قصُر الزمان عن ذلك فالمشهور حلّه وإن كانت حياته مستقرّة. ولا منافاة بين استقرار حياته وقصور الزمان عن تذكيته مع حضور الآلة؛ لأنّ استقرار الحياة مناطه الإمكان، وليس كلّ ممكن بواقع. ولو كان عدم إمكان ذكاته لغيبة الآلة التي تقع بها الذكاة أو فقدِها، بحيث يفتقر إلى زمان طويل عادةً فاتّفق موته فيه لم يحلّ قطعاً.